اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
آسیب شناسی تربیت دینی
خواندنی ها
مداحی محرم87
مردم سالاری دینی
کار و اشتغال
جوان،نشاط،تفریح
واژه شناسی‏ سیاسی

 مقالات برگزیده  
پلوراليزم يا تكثر اديان از مباحث فلسفه دين است كه در قرن حاضر به صورت جدى متفكران غرب آن را مطرح كرده اند. قرائت و معناى شايع و متبادر آن پذيرفتن حقانيت تمامى اديان است و لازمه آن تعدد صراط هاى مستقيم است. پيش از هر چيز لازم به يادآورى است:...
چهل سال پیش، محققان از كشف سلول هایی صحبت كردند كه آغازی برای تحولی بزرگ در حوزه علوم زیستی بود. در دهه 1960، محققان متوجه شدند كه مغز استخوان انسان شامل دو نوع سلول غیرتخصصی و غیرمتمایز است كه از آنها سلول‏های خونی به وجود می‏آیند...
 
  قدم زدن در ساحل مسائل مرزى علم و تکنولوژى     
   علمی و فرهنگی علم و دانش

قدم زدن در ساحل مسائل مرزى علم و تکنولوژى

 

قدم زدن در ساحل مسائل مرزى علم و تکنولوژى

رسم است که وضع علم در يک کشور را با تعداد دانشمندان و ميزان هزينه‌هاى پژوهشى و توليد مقالات علمى بسنجند. اين ملاک‌ها براى نشان دادن رتبه‌ علمى کشورها نادرست نيست اما ملاک درست و دقيق‌تر ميزان استفاده از علم و مقالات علمى است. هر کشورى که بيشتر و بهتر بتواند علم را جذب کند و با آن يگانه شود برخوردارى‌اش از علم بيشتر است. اما اگر به ظاهر نظر بيفکنيم به نظر مى‌رسد که ما خيلى بيشتر از فايده‌اى که مى‌رسانيم خود فايده مى‌بريم. زيرا فى المثل بر طبق بعضى آمارها در سال 1988 تعداد مقالات علمى دانشمندان کشور ما کمتر از يک هزارم مجموع مقالات علمى بوده است. اگر سهم ما در پژوهش علمى ناچيز است نه بدان جهت است که ميزان هوش و يادگيرى فردى ما از اسلافمان و اقوام ديگر کمتر باشد. براى دانشمند شدن هوش و يادگيرى لازم است، اما کافى نيست. دانشمند در خانه و وطن علم، دانشمند است.
هوش و وجود نفسانى فرد به فرض اينکه قابل علم باشد حافظ آن نيست. علم وطن خاصى دارد و عالمان به آن وطن تعلق دارند و در آن وطن و تنها در آن وطن مى‌توانند به پژوهش‌هاى اصيل بپردازند. البته گاهى اين تعلق با تعلق به وطن قومى و ملى در تعارض قرار مى‌گيرد، اما حيثيت و قدرت علم به حدى است که حتى اعتبار ناسيوناليسم نيز تحت الشعاع آن واقع مى‌شود، تعارضى که به آن اشاره مى‌کنيم کمتر مشکل آفرين بوده است. عالم اگر از وطن قومى و ملى خود به وطن علمى مهاجرت کند معمولا او را ملامت نمى‌کنند و اين تسامح قرينه‌اى بر قبول و تصديق وجود عالم علم است هر چند که مردمان تصور روشنى از اين عالم نداشته باشند اما مگر ممکن است که عالم علم با وضوح و روشنى به تصور آيد؟ اين عالم که بر تصورات ما احاطه دارد، به نحو روشن به تصور ما در نمى‌آيد؟ ما تنها نشانه‌هايى از آن را مى‌بينيم ومى‌يا‌بيم و از آن نشانه‌ها به وجود آن پى مى‌بريم. وقتى عده کثيرى از دانشمندان متعلق به جهان سوم را سراغ داريم که در بهترين مراکز علمى درس خوانده‌اند و سرآمد دانش آموختگان دانشگاه‌هاى بزرگ عالم‌اند و اگر احيانا بعضى از آنها به جايى مى‌روند که شرايط پژوهش علمى فراهم است کارهاى بزرگ علمى انجام مى‌دهند، اما در کشور خود کار علمى و تحقيق مهمى انجام نداده‌اند و نمى‌دهند قهرا اين پرسش پيش مى‌آيد که چرا کسانى که مايه علمى و رغبت علم‌آموزى دارند، درخت علمشان در جايى عقيم است و در جايى ديگر بارور و مولد و مثمر و منتج. وقتى به پاسخ اين پرسش مى‌انديشيم شايد فرض وجود عالم علم راهى فرا روى ما بگشايد. در اين صورت مى‌توان گفت که عالم علم شرط پژوهش علمى است و نشانه‌ مهم آن وجود پرسش و طلب در جان دانشمندان است. يعنى عالم علم جايى است که در آن اهل علم، پرسش و طلب دارند و منتظر نيستند که براى آنان از بيرون مسائل بياورند و پژوهش، پيشنهاد و تکليف کنند. علم تقليدى در همه جا مى‌تواند وجود داشته باشد و اگر عالم علم تحقق نبايد، علم مستعدترين دانش آموختگان هدر مى‌شود. يعنى دانشمندانى که که از عالم علم دور مى افتند نه از دانش آنها استفاده مى‌شود و نه خود مى‌دانند که با دانش خود چه بايد بکنند چنانکه در وضع کنونى استعداد و توان پژوهش بسيارى از دانشمندان در رشته‌هاى مختلف علمى و فنى هدر مى‌رود و تباه مى‌شود.
فقدان پرسش در عمل با نبودن پرسش در فلسفه و فرهنگ و به طور کلى ملازمت و مناسبت دارد. ما از فلسفه و فرهنگ زياد حرف مى‌زنيم، ما به مسائل و پرسشها علاقه نداريم بلکه دوست مى‌داريم بدون درنگ و تامل و تفکر به پاسخ‌ها و راه‌حل ها برسيم، يعنى به پرسش و مسئله‌اى که هنوز درست مطرح نشده است پاسخ بدهيم. اکنون بيش از صد سال است که ما به جاى طرح مسئله، يا پيش از آنکه مسئله مطرح شود، دنبال پاسخ رفته‌ايم و تفاوت نمى‌کرده است که چه کسى با چه شرايط و صلاحيت‌هايى درصدد حل کدام مسئله برآيد. در علومى که اکنون علوم پايه خوانده مى‌شود امکان پيش آمدن چنين آشوبى محدود بوده است، اما در ساير رشته‌ها کمتر اهميت داده‌اند که حل مسائل درست مطرح نشده را از صاحبان صلاحيت بخواهند و البته رجوع به اهل صلاحيت موقوف به درک مسئله است و وقتى مسئله فرهنگ مطرح نيست، چه اهميت دارد که آن را به يک دريانورد بسپارند يا به يک کارشناس صدور آنغوزه! زيرا اگر پرسش نباشد مهم نيست که چه بگويند و طبعا چيزهايى مى‌گويند که نيازهاى فردى و موقعى را رفع مى‌کند و چون آن نياز که معمولا از نفسانى و روان‌شناسى است، دفع شد، گفته‌ها فراموش مى‌شود و پاسخ يا پاسخ‌هايى که بعدها به آن داده مى‌شود به مطالب گذشته هيچ ربطى ندارد، يعنى اين پاسخ‌ها با هم پيوند ندارند و به اين جهت در يک جا گرد نمى‌آيند و در يک عالم قرار نمى گيرد.
در مورد علم قضيه اندکى متفاوت است، زيرا در علم به مسئله طرح نشده پاسخ نمى‌توان داد و پژوهنده ناگزير است کار پژوهش را با طرح مسئله‌اى آغاز کند و اکنون که تکنولوژى همه جا را فرا گرفته است و دامنه جغرافياى پژوهش علمى بسيار وسعت يافته است، پيدا کردن مسئله و پرسش چندان دشوار نيست. اما دانشمند نمى‌تواند مسائلى را که در هواى عالم علم جهانى سرگردان است بر حسب اتفاق بگيرد و مسئله هر چه باشد، براى حل آن به پژوهش بپردازد. درست است که علم جهانى است، اما عالم علم جهانگير مراتب تشکيلى دارد و در همه جا به يک وضع و صورت نيست، چنانکه مسائل علمى دانشمندان اروپاى غربى با مسائل علمى که بايد در چين و اندونزى طرح شود تفاوت دارد. اين تفاوت در چيست و در کجاست؟ وضع دردناک دانشمند در کشورهاى جهان سوم اين است که يا بايد به پژوهش‌هاى متناسب با تکنولوژى کشور خود بپردازد که در اين صورت از عالمى که در آن به سر مى‌برد مسائل مرزى علم را طرح و حل کند. حل مسائل حل شده در جهان توسعه يافته را نه کسى از او مى‌خواهد و نه لايق و شان اوست پژوهش تکرارى را از او نمى‌خواهند، زيرا تکنولوژى مناسب آن را به آسانى مى‌توان خريد و مصرف کرد بى‌آنکه به پژوهش نياز باشد. اين مشغوليت لايق شان دانشمند نيست، زيرا تکرار يک پژوهش اتلاف وقت است. و به همين ملاحظه است که بايد در مرز علم و تکنولوژى کنونى به پژوهش بپردازيم، ولى اين امر چگونه ممکن است؟ البته در دانشگاه‌ها و مراکز علمى ما دانشمندانى هستند که از عهده‌ اين کار برمى‌آيند و بعضى از آنان کمابيش از عهده‌ آن برآمده‌اند؛ اما به شرط اينکه شرايط پژوهش فراهم باشد. مشکل اين است که مسائل مرزى علم و تکنولوژى در عالم مرز علم، مطرح شود و ما که علم و صنعتمان تقريبا هيچ نسبتى با هم ندارند، به دشوارى مى‌توانيم دريابيم، که مسائل مرزى علم چيست و به فرض اينکه به نحوى توانسيتم مسئله را بيابيم. پژوهش در جايى که شرايط آن فراهم نيست، چگونه صورت گيرد و اگر صورت گيرد تازه نمى‌دانيم خريدار آن کى و کجاست. پژوهش در عالم کنونى نمى‌تواند بى‌خريدار باشد و يکى از جهات پا نگرفتن پژوهش در کشور ما و به طور کلى در جهان سوم اين است که گرچه در لفظ از علم و عالم بسيار ستايش مى‌شود، در عمل و در نظام کلى کشور جايگاه دانشمندان معين نيست. متاع او هم- اگر متاعى عرضه کند- خريدار ندارد. اما دولت و مردم و بازار و دستگاه صنعت و تجارت و دانشگاه و مدرسه و مراکز تحقيقاتى را نبايد از اين بابت ملامت کرد. اين مراکز بايد تذکر پيدا کنند که آنچه بايد باشد و مصداق حقيقى نامى که دارد نيستند، اما هيچ يک از آنها به تنهايى کار علم و پژوهش را بى‌رونق نکرده‌اند که گمان کنيم يک تنه براى رونق بخشيدن به آن به پا خيزند و با سرانگشت تدبير و با يک برنامه‌ريزى دقيق ظرف مدت کوتاهى مشکل را رفع کنند. علم جديد اگر با تکنولوژى مناسب خود توام و همراه نباشد در جاى خود نيست و رشد نمى‌کند و ثمر نمى‌دهد و جز اينکه در مدرسه و دانشگاه تدريس شود، به درد ديگرى نمى‌خورد. اين جدايى را با تدابير معمولى علاج نمى‌توان کرد و تعادل ميان مرتبه‌ علمى دانشمندان کشورهاى جهان سوم و سطح تکنولوژى آن کشورها به آسانى برقرار نمى‌شود، زيرا نه به دانشمند مى‌توان گفت که علم را به اندزه نياز کشور خود فرا گيرد و نه سطح تکنولوژى را بدون فراهم آوردن مقدمات و شرايط آن مى‌توان بالا برد.
جدايى علم و پژوهش از تکنولوژى و اقتصاد در کشورهاى جهان سوم مشکل بزرگ انتقال تجدد است. اگر اين مشکل بايد حل شود تدابير موقعى و مقطعى کمتر کارساز است بلکه بايد قبل از پيشنهاد راه‌حل، مسئله را درست براى خودمان طرح کنيم. يعنى از خود بپرسيم که کى هستيم و چه امکان‌ها و توانايى‌هايى داريم و به کجا مى‌خواهيم برويم و زاد راهمان چه بايد باشد و چگونه فراهم مى‌شود. راهى را که غرب پيموده است دوباره نمى‌توان پيمود، يعنى تاريخ غربى به نحوى که در چهار صد سال اخير سير کرده است تکرار نمى‌شود و راه رفته را نمى‌توان از ابتدا آغاز کرد. تجدد هيچ وقت از غرب به صورت تام و تمام به جاى ديگر منتقل نشده و غالبا مردمى که به اخذ و اقتباس آن پرداخته‌اند شانى از آن را انتزاع کرده‌اند، اما اين شان متعلق به همان زمان انتزاع بوده است، چنانکه در اوايل قرن نوزدهم که ما با غرب آشنا شديم، چيزهايى فرا گرفتيم که به همان زمان تعلق داشت. اکنون هم با تجدد فعلى سر و کار داريم و هر چه از تجدد بتوانيم اخذ کنيم ناگزير بايد از تجدد کنونى يا از وضع کنونى تجدد باشد.اما اکنون تجدد در بحران به سر مى‌برد و ما نمى‌توانيم بحران آن را کنار بگذاريم و مرحله‌ پايانى تجدد را مبرا از بحران اخذ کنيم. اين سخن که ما خوب غرب را مى‌گيريم و بد آن را وا مى‌گذاريم اگر يک سخن اخلاقى تلقى شود خوب است، اما اگر وصف راه تاريخ باشد سطحى است. اگر قوم و مردمى اين قدرت را دارند که يک تاريخ و چيزى مثل تجدد را از بحران آن جدا کنند، چه کارى به تجدد و هر چيز ديگر متعلق به غرب دارند؟ آنها مى‌توانند هر چه را که مى‌خواهد و خوب مى دانند خود به وجود آورند. وانگهى قضيه بسط تجدد اين نيست که کسانى بر سبيل تفنن به سراغ تجدد رفته باشند تا با آن آشنا شوند و از بعضى رسوم آن پيروى کنند و از مزاياى آن برخوردار شوند. تجدد در خود نيروى بسط و گسترش دارد، زيرا تجدد در ذات و در اساس خود جهانى است و به منطقه خاصى اختصاص ندارد. اين پندار که ما تاريخ را به هر صورت و با مواد و مصالحى که با سليقه خود انتخاب مى‌کنيم مى‌سازيم و هم بدى است. اروپا که مدعى بنيانگذارى تاريخ شد، اجزاى تاريخ را از اينجا و آنجا فراهم نياورد؛ بلکه با بنيانگذارى فلسفه جديد، بشرى به وجود آورد که عالم را به نحوى که در نظرش متمثل شده بود، صورت داد. اين صورت بخشيدن- اگر در حقيقت صورت بخشى از سوى انسان باشد، که اين سخن جاى چون و چرا دارد- بلهوسانه نيست. ملاحظه کارى و حتى مصلحت بينى هم که در اساس آن راه ندارد. غرب يک ماموريت را انجام داده است. هر کس در هر جاى عالم هم که سوداى دگرگون ساختن عالم در سر دارد، آن را از هواى غرب گرفته و شايد غافل باشد که غرب در آن دوران که سوداى تغيير عالم را در سر مى‌پرورد، از شرايط روحى لازم براى تغيير و تصرف برخوردار بود ولى امثال ما اگر داعيه فعال مايشايى داريم و خود را از اختيار تام و تمام برخوردار مى‌دانيم، چه مى‌توانيم بکنيم و دايره قدرت روحى و فکرى و اخلاقى و عملى ما تا چه حد وسعت دارد؟ مسلما ما مى‌توانيم علم را تا هر درجه‌اى باشد بياموزيم و اين علم را چنانکه گفتيم به هر جاى عالم که بخواهيم ببريم؛ اما آنچه در اختيار ماست و مى‌‌توان آن را انتقال داد، جسم علم است. جسم علم جديد از تکنيک جدا مى‌شود اما جان آن با تکنيک مى‌ماند. تکنولوژى در ظاهر وضعى برخلاف علم دارد، زيرا آن را نمى‌توان گرفت و به هر جا به سادگى قابل انتقال نيست اما مى‌توان محصول آن را خريد و مصرف کرد و حال آنکه علم خريدنى نيست ولى اينها همه در عالم انتزاع است و با علم و تکنولوژى انتزاعى و مصرفى کار اخذ تجدد و متجدد ساختن تمام نمى‌شود. وضع خاص عالم توسعه نيافته اين است که:
1- علم جديد را با بحران آن بايد اخذ کند.
2- دانشمندان جهان سوم مى‌توانند تا آخرين حد و مرتبه علم و پژوهش ارتقا يابند، اما اگر در جايى اقامت کنند که نتوانند نهال علمشان را در زمين آنجا بنشانند از روح علم جدا مى‌شوند و حاصل هوش و همتشان تباه مى‌شود.
3- علم کنونى با تکنولوژى همراه است و يکى از اين دو بدون ديگرى قوام نمى‌يابد. منتهى ضرورت ندارد که تکنولوژى خريدارى شده مصرفى با علم و پژوهش توام باشد. به اين جهت است که مى‌توان آخرين محصول تکنولوژى را از بازار جهانى تکنيک خريدارى کرد. در کشور خريدار نيز شايد دانشمندانى باشند که استعداد و شايستگى پژوهش‌هاى مرزى داشته باشند، اما نه اينها با تکنولوژى مدرن مصرفى سر و کار دارند و نه خريداران و مصرف کنندگان به اهل علم و دانشمندان نياز پيدا مى‌کنند. در چنين وضعى همه چيز از هم جداست و عجبا که کسانى داعيه اهليت در نظر و فلسفه دارند و اين وضع بحرانى غير عادى را طبيعى مى‌انگارند و طبيعى قلمداد مى‌کنند. اين وضع دشوار و شايد خطرناک را بايد درک کرد. در اين وضع دشوارى که آن را تيره و تار وصف کردم، البته گشودن يا يافتن راه غير ممکن نيست ولى شرط آن بيدارى و تذکر به وضع دشوار عالم کنونى است. حتى چراغ دين و معرفت در صورتى راهمان را روشن مى‌کند که به وضعى که در آن به سر مى‌بريم و به فقرى که به آن دچاريم تذکر پيدا کنيم؛ تذکر به وضع غربت غربي، اما اين بار غربت غربى با آنچه شيخ شهيد شهاب الدين سهروردى مى‌گفت نه فقط در شدت بلکه از حيث ماهيت نيز متفاوت است. آموختن علم و خريدارى وسايل مصرفى تکنيک لازم و موجه است، اما با آن تغييرى در اوضاع پديد نمى‌آيد و راه آينده گشوده و همواره نمى‌شود. شرط ورود به آينده تذکر به وضعى است که در آن به سر مى‌بريم و مانع بزرگ پيوستن به آينده، غرور و بى‌خبرى است. از خريد وسايل تکنيک منصرف نشويم، اما در فکر علم و شرايط پديد آمدن و پا گرفتن آن نيز باشيم. با پيشامد وضع پست مدرن فراهم آمدن اين شرايط از جهاتى دشوارتر و از جهات ديگر سهل شده است. با تذکر نسبت به تاريخ طولانى علم و حکمت در ايران نيز بعضى موانع کسب علم و ورود در حيات علمى مرتفع مى‌شود.

سکينه نعمتي/روزنامه رسالت /شماره 6260

  دفعات نمایش : 63      تاریخ:  1387.1.8






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما