اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
آسیب شناسی تربیت دینی
خواندنی ها
مداحی محرم87
مردم سالاری دینی
کار و اشتغال
جوان،نشاط،تفریح
واژه شناسی‏ سیاسی

 مقالات برگزیده  
پلوراليزم يا تكثر اديان از مباحث فلسفه دين است كه در قرن حاضر به صورت جدى متفكران غرب آن را مطرح كرده اند. قرائت و معناى شايع و متبادر آن پذيرفتن حقانيت تمامى اديان است و لازمه آن تعدد صراط هاى مستقيم است. پيش از هر چيز لازم به يادآورى است:...
چهل سال پیش، محققان از كشف سلول هایی صحبت كردند كه آغازی برای تحولی بزرگ در حوزه علوم زیستی بود. در دهه 1960، محققان متوجه شدند كه مغز استخوان انسان شامل دو نوع سلول غیرتخصصی و غیرمتمایز است كه از آنها سلول‏های خونی به وجود می‏آیند...
 
  نگاهی به پلورالیسم یا تكثرگرایی ادیان     
   علمی و فرهنگی نقد و بررسی مکاتب فکری-سیاسی پلورالیسم

نگاهی به پلورالیسم

نگاهی به پلورالیسم یا تكثرگرایی ادیان

قسمت چهارم

بخش سوم از تفاوت میان ادیان، بزرگترین مشكل در راه وفاق و وحدت ادیان به شمار می‏رود; زیرا هر دینی دارای بنیانگذار و كتاب مقدسی است كه در آن واقعیت الهی انكشاف پیدا نموده و به عنوان امر قدسی تجلی یافته است و نوعی پاسخ بی چون و چرای ایمان و پرستش را طلب می‏نماید. این راه حل نیز دارای مناقشات فراوانی است كه به برخی از آنها اشاره می‏كنیم. اول آنكه آقای اسمیت‏بین دین و معرفت دینی خلط كرده است; زیرا آنچه تحول و تغییر می‏پذیرد و یا از عوامل برون دینی متاثر می‏شود معرفت دینی است نه دین. زیرا دین، چه به معنای متون دینی باشد و چه به معنای حقایق دینی، ثابت و غیر متغیر است، مگر اینكه متن دینی را تحریف شده بدانیم. دوم اینكه نه تنها تفاوت نوع سوم بین ادیان قابل درمان نیست،بلكه درمان تفاوت نوع اول و دوم نیز از ناحیه اسمیت ناتمام است. اما، درمان تفاوت نوع اول، تمام نیست، زیرا دلیلی وجود ندارد كه تجربه‏های ادیان از واقعیت الهی مكمل یكدیگر باشند، برای اینكه در تفسیر این تجربه‏ها دو احتمال وجود دارد: احتمال اول اینكه هر یك از ادیان بخشی از واقعیت الهی را تجربه كنند كه در این‏صورت تجارب مختلف ادیان می‏توانند مكمل یكدیگر باشند. احتمال دوم اینكه هر یك از ادیان واقعیت مستقلی را تجربه كنند كه در این صورت این تجارب، مانعهٔ الجمع خواهند بود. پس با وجود این دو احتمال،پذیرش یكی از آنها ادعای بدون دلیل محسوب می‏شود.
درمان تفاوت نوع دوم هم ناكام است; زیرا تاریخ تكامل اندیشه‏ها نه تنها رفع اختلافات را نشان نمی‏دهد، كه بر عكس، به وجود اختلافات فراوان وتكامل كمی تفاوتهای بین اندیشه‏ها دلالت دارد وپیدایش گرایشهای مختلف میان علوم دلیل بر ادعای ماست.
در نهایت، راه حل شورای دوم واتیكان مبنی بر اینكه «كسانی كه به رغم میل خود هنوز نسبت‏به انجیل مسیح جاهل هستند، اما با وجود این با اخلاص در طلب خداوند هستند... این كسان می‏توانند به سعادت ابدی نایل شوند» جز مشكل اجتماعی هیچ گرفتاری دیگری را حل نمی‏كند، یعنی مشكل معرفت‏شناختی و كلامی تعارض آرای ادیان را درمان نمی‏نماید. زیرا بر فرض اینكه برای سعادت برخی از مخالفان مسیحیت چاره‏جویی كنند ولی مشكل رسیدن به حقیقت‏با این راه حل قابل چاره نیست. علاوه بر اینكه برخی از مخالفان مسیحیت مانند كسانی كه به هر انگیزه‏ای گرایش به دین دیگری را ترجیح داده‏اند از نظر این شورا به سعادت ابدی نمی‏رسند.
رویكرد هشتم:
ایمان گرایی به جای شریعت گرایی است. آقای محمد مجتهد شبستری در توضیح این مطلب می‏گوید: شریعت، یعنی، یك سلسله گزاره‏های اعتقادی و یك سلسله آداب و رسوم و مناسك و قوانین. وقتی در جامعه‏ای سازمانها و نهادهای دینی بوجود آمدند، سیستم‏های عقیدتی و عملی در شكلهای دگم، و در قالب قوانین خشك و شعائر و آداب، یك جامعه بسته‏ای را بوجود می‏آورند و مانع از انعطاف پذیری می‏شوند و كسانی را كه با آن سیستم عقیدتی و عملی نهادی شده، زندگی نمی‏كنند نفی می‏نمایند.
و اما مراد از ایمان دینی، یك تجربه است كه سیال است و هم به نفی دیگران نمی‏انجامد. ما در پلورالیسم دینی از امكان وجود حقیقت در چند دین سخن می‏گوئیم، نه از وجود مسلم حقیقت در ساختار تمام ادیان. پس پلورالیسم دینی به این معنا كه ممكن است‏حقیقت نهایی در شكلهای مختلف تجلی یافته باشد، هرگز به معنای پذیرش همه واقعیتهای موجود در همه ادیان نیست. در نتیجه، همیشه باید یك نقد دایمی مستمر نیز با پلورالیسم دینی همراه باشد; زیرا حقیقت پنهان است و انسان متدین دائما باید با نقد زندگی كند. به عبارت صریحتر، شریعتی كه به صورت آداب و رسوم و سیستم عقیدتی و اجتماعی در آمده است مورد قبول نیست، ولی شریعتی كه تجلیات تاریخی، اجتماعی، جسمانی و زبانی آن تجربه دینی زنده فعال است مورد پذیرش است; زیرا این نوع از شریعت‏سیال و سازگار با تجربه ایمانی است. نكته دیگر این است كه مفهوم قانون و نظام اجتماعی به معنای جامعه شناسی و فلسفه حقوق در صدر اسلام نبوده است.
اگر تعبیر حكم یا حلال و حرام خدا وجود دارد، به معنای نظام خانواده یا نظام اجتماعی نبوده است‏بلكه مساله تعیین رابطه خدا و انسان است. یعنی، اگر انسان بخواهد در هر موردی، مثلا در ارتباط با همسر و فرزند، خداپسندانه عمل كند، باید اینچنین عمل كند. در واقع، چنین اعمالی موجب تقویت و تضعیف ایمان می‏شود. نظام‏های حقوقی برای تنظیم ارتباطات دنیوی افراد با یكدیگر و نیز با دولت لازم است، ولی تبعیت از این سیستم حقوقی دین و دینداری نیست; چیزی كه با دین و دینداری ارتباط پیدا می‏كند این است كه روشن شود این عمل، تجربه دینی را تقویت می‏كند یا تضعیف. تفاوت پروتستان‏ها با كاتولیكها نیز در این است كه گروه اول به تجربه دینی عنایت‏بیشتری دارند ولی گروه دوم روی قانون بودن دین تكیه می‏كنند. نتیجه سخن این شد كه باید شریعت را از حالت رسوبی به صورت یك سیستم حقوقی، اجتماعی و آداب و رسوم بیرون آورده و به آن شكل تجلی عملی تجربه دینی ایمانی داد. آنوقت‏شریعت، عبارتست از معیارهای رفتار آدمی كه از تجربه دینی تغذیه می‏كند و همه جوانب زندگی انسان را پوشش می‏دهند. در این صورت، شریعت نه تنها در مقابل ایمان نیست‏بلكه مكمل آنست. راه حلی كه آقای مجتهد شبستری مطرح كردند، گرچه ظاهری زیبا و جذاب دارد ولی اشكالاتی هم بر آن بار می‏شود. اول آنكه این نظریه، تعارض آرا و عقاید را حل نمی‏كند; زیرا اگر بپذیریم شریعت را نباید به صورت آداب و رسوم و سیستم نظام‏مند عقیدتی و اجتماعی ارایه كرد و باید به صورت سیال و سازگار با تجربه ایمانی و دینی درآید، این صورت سیالی كه دین پیدا كرده است، متناسب با جامعه و فرهنگی می‏باشد كه از آنها تاثیر پذیرفته و باعث‏سیلان او شده است و بالطبع آن دین با تجربه دینی كه در آن جامعه تولد یافته، سازگاری می‏یابد و از آن رو كه جوامع و فرهنگها، مختلف هستند به ناچار ادیان و تجارب دینی آنها نیز تفاوت پیدا خواهند كرد. آنگاه به آغاز نزاع باز می‏گردیم یعنی سخن از سعادت و وصول به حقیقت پیش می‏آید كه از آن كدام تجربه دینی و دین است؟دوم آنكه ایشان فرمودند ما در پلورالیسم دینی از امكان وجود حقیقت در ادیان متعدد سخن داریم نه از وجود مسلم حقیقت در آنها. به نظر می‏رسد این سخن مشكل تعارض ادیان را حل نمی‏كند زیرا مراد از «امكان‏» احتمال عرفی است‏یا امكان منطقی. «امكان‏»، عدم را نفی نمی‏كند. ثانیا گزاره‏های اخباری فراوانی در متون دینی ادیان وجود دارد كه ظاهر تناقض آمیزی دارند و امكان وجود حقیقت در همه ادیان نسبت‏به اینگونه قضایا مستلزم اجتماع نقیضین است. برای مثال مسیحیان، مسیح معهود را منجی بشریت می‏دانند ولی یهودیان و مسلمانان آن را انكار می‏كنند. آیا با این دو ادعای متعارض، امكان وجود حقیقت در این ادیان قابل تصور است؟ گویا ایشان بین دو نظام ارتباط انسان با خدا و ارتباط انسانها با یكدیگر و همچنین بین شریعت واجد سیستم عقیدتی و اجتماعی و شریعتی كه تجربه دینی را فعال می‏كند تعارض و تمانع می‏بیند. به نظر می‏رسد مانعی ندارد حلال و حرام خدا درباره مسائل خانواده، هم نظام خانواده را تشكیل بدهد و هم رابطه خداپسندانه را و از طرفی تجربه دینی آنها را نیز تقویت كند.
رویكرد نهم:
دیدگاه جان هیك است. وی در باب اینكه چگونه ممكن است تمام تصورات و تصدیقات ادیان گوناگون از واقعیت الهی صادق باشد، چنین پاسخ داده است كه میان واقعیت فی نفسه و واقعیت در نزد ما تمایز وجود دارد و سر این تمایز در اینست كه واقعیت غایی و الهی نامتناهی است و از این لحاظ فراتر از درك اندیشه و زبان بشری است. البته، این رویكرد با چهارچوب فلسفی امانوئل كانت‏بسط و تكامل یافته است زیرا وی میان عالم فی نفسه و عالم ذهن دوگانگی قائل شده است. جان هیك به داستان معروف مردان كورفیل تمسك می‏جوید كه هر یك توصیفی از فیل دارند و می‏گوید متدینان به ادیان مختلف نیز جریانی شبیه این دارند. نتیجه آنكه هیچ دینی حق انحصارگری و حقانیت‏خصوصی ندارد; زیرا هر دینی به گوشه‏ای از واقعیت آن هم به صورت پدیدار دسترسی دارد. اولین مناقشه‏ای كه بر جان هیك وارد است مشكل نسبیت گرایی نظریه ایشان می‏باشد، زیرا پذیرش تفاوت میان «حقیقت آنچنان كه هست‏» و «حقیقت آنچنان كه می‏نماید» و انكار مطابقت ذهن با خارج یا به تعبیر دیگر عدم تطابق فنومن با نومن بارزترین عقیده نسبیت گرایی علمی می‏باشد.
اشكال دوم این است كه به چه دلیل همه متدینان همانند مردان كور به یك واقعیتی به نام فیل برخورد كرده باشند. شاید هر گروهی یك واقعیت فی نفسه خاصی را یافته باشند.
سوم آنكه همه رویكردهای پلورالیسم اگر به تعدد حقیقت معتقد باشند، چنین رویكردی به نسبیت گرایی در حقیقت رو آورده است و از آن جهت كه برخی از این حقایق نقیضین هستند این دیدگاه گرفتار اجتماع نقیضین خواهد شد و اگر حقیقت را واحد، ولی راههای رسیدن به آن را متعدد بداند، از آنجا كه این راهها نوعا پیشفرضهای معرفت‏شناسانه متعارض دارند، پذیرش همه آنها انسان را به نسبیت گرایی در معرفت منجر می‏كند. البته اگر اندیشمندی معتقد باشد كه حقیقت واحد است و هر راهی، ولو به تمام حقیقت منتهی نشود، ولی مقداری از آن را به دست می‏دهد، یعنی برای همه میسر است، نمادی از آن حقیقت نمایی را تحصیل كنند تا زمانیكه این راهها مستلزم تناقض و اجتماع نقیضین نشوند، چنین اندیشه‏ای گرفتار نسبیت گرایی نخواهد شد.
رویكرد دهم:
تحقیق فرجام شناختی است كه بر اساس معیارهای صدق و حقانیت، دین حق را از دین باطل جدا می‏كند. البته در این كه معیار صدق و حقانیت چیست اختلاف وجود دارد. عده‏ای اخلاق را معیار صدق تلقی می‏كنند، گروهی تجارب و حالات دینی را و برخی رفع نیازهای بی بدیل را ملاك صدق معرفی می‏كنند و دسته دیگر معیار را مطابقت‏با واقع دانسته‏اند. (فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره اول، ص ۶۲.)
به نظر می‏رسد این راه حل بهترین پاسخ به سؤالات طرح شده در آغاز مقاله است. ما نباید اصرار كنیم كه همه ادیان راه سعادت و حقیقت را طی می‏كنند، بلكه با معیارهای منطقی به حقانیت هر دینی كه رسیدیم سعادت و حقیقت را از آن او خواهیم دانست. یعنی، بعد از اثبات ضرورت دین و نبوت عامه به حقانیت نبوت خاصه می‏پردازیم و اما برای اثبات حقانیت نبوت یك نبی راههایی وجود دارد كه برخی از آنها عبارتند از:
۱ - گفته‏های وی با عقل تباین و تعارض نداشته باشد.
۲ - در میان گفته‏های وی تناقض‏گویی نباشد.
۳ - بر اساس ادعای خود، انسان را به هدف عالی رسانده و نیازهای ادعا شده او را بر طرف كند.
۴ - از طریقی مانند معجزه، ارتباط خود را با عالم غیب اثبات كند.
البته این بحث كه حقانیت یك دین به چیست؟ خود، بحث جدی و قابل تاملی است كه در این نوشته نمی‏گنجد. از طرف دیگر به نظر نگارنده مساله تكثر یا وحدت ادیان نیز هنوز دوران جنینی را در فرهنگ ما می‏گذراند و امید آنكه با طرح بحثهای مختلف به رشد و بالندگی آن كمك دهیم.

عبد الحسین خسروپناه

  دفعات نمایش : 66      تاریخ:  1387.7.7






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما