از دیگر عوامل شكل گیری نهضت فمینیستی در جوامع غربی، وجود خشونت خانگی شدید می باشد. خانه غالباً به عنوان پناهگاه امنیت و خوشبختی تصور می شود. به عكس، در این جوامع، این مأمن به جایگاهی خشن تبدیل گشته است. تا اواخر قرن نوزدهم، هیچ قانونی در انگلستان وجود نداشت كه مانع از آن شود كه مرد همسرش را مورد آزار جسمی قرار دهد، به استثنای آسیب جدی یا قتل. آزار و تجاوز جنسی نیز از دیگر عوامل زمینه ساز شكل گیری نهضت فمینیستی در جوامع غربی است. هر چند اساساً شكل گیری نهضت فمینیستی در این جوامع برای احیاء حقوق زنان و از جمله ایجاد اشتغال برای آنان بوده، با این وجود، همین تعداد اندك زنان شاغل نسبت به مردان نیز، از اندك حقوق بهره مند بودند. از جمله برای زنان شاغل در محیط های كار، میزان خشونت و آزار جنسی به مراتب بیش تر بوده است. آزار جنسی در محل كار می تواند به عنوان استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت به منظور تحمیل خواست های جنسی تعریف شود.۱۵ علاوه بر آزار جنسی تجاوزات جنسی نیز از دیگر عوامل زمینه ساز نهضت فمینیستی بوده است. از میزان تجاوزات جنسی گزارش شده به پلیس، ـ هر چند این رقم ممكن است تا پنج برابر آمار رسمی باشد ـ در یك بررسی درباره ۱۲۳۶ زن در لندن آشكار ساخت كه از هر شش تن یك نفر مورد تجاوز قرار گرفته بود و از هر پنج تن بقیه، یك تن توانسته بود با مبارزه مانع اقدام به تجاوز شود.۱۶ و در پایان روزهای قرن بیستم، فمینیست ها به خوبی فهمیده اند كه برای توسعه خود نیاز به وضعیت عینی، اقتصادی، اجتماعی دارند. آن ها می دانند كه مبارزه برای تسلط بر تولید مثل میلیونها زن كه امید زندگی آنان ۴۵ سال است، از سوء تغذیه رنج می برند و بی سوادند و در جهل بسر می برند، از بیماری های حاد و نبود كامل بهداشت صدمه می بیند، و عامل تولیدمثل و مستخدم خانه هستند، تقریباً چنین مبارزه ای ]در جوامع غربی با این اوصاف[ غیر ممكن است.۱۷
گرایش ها و نحله های فمینیستی همان گونه كه گذشت، نمی توان جنبش فكری فمینیسم را جنبش واحد و یگانه دانست. عمده ترین مكاتب گرایش های فمینیستی۱۸ را می توان به جنبش های لیبرال، رادیكال، سوسیال و ماركسیست تقسیم نمود. هر چند همه جنبش های فمینیستی معتقدند كه زنان موجوداتی فرو دست و شهروند درجه دوم هستند و باید برای رهایی و آزادی آنان و احقاق حقوقشان مبارزه كرد، اما در كیفیت مبارزه و نیز چگونگی كسب آزادی و استقلال آن ها توافق چندانی ندارند و از این رو، به شاخه های متعددی تقسیم می شوند: ۱ـ فمینیسم لیبرال فمینیست های لیبرال به بحث حقوق برابر برای زنان و برخورداری آنان از همه حقوق شهروندی همچون مردان می پردازند و ریشه ظلم و ستم بر زنان را فقدان حقوق مدنی و فرصت های كافی و برابری آموزشی در جوامع مدنی غربی می دانند. این مكتب همچون سایر جنبش های لیبرال بر آن است تا بدون تغییر بنیادین اجتماعی و سیاسی و با حفظ نظام موجود، با اصلاحاتی چند، حقوق و موقعیت زنان را ارتقا بخشد. طرف داران این مكتب مدعی اند كه زنان چون مانند مردان انسان اند باید از حقوق طبیعی مساوی برخوردار باشند و هرگز جنسیت تعیین كننده حقوق افراد نیست. ۲ـ فمینیسم رادیكال (انقلابی) گرایش رادیكال فمینیسم، بیش از هر چیز، بر احساسات و روابط شخصی تكیه می نماید. این گرایش جدید نابرابری ها و تبعیض های جنسی را حاصل نظام خانواده مردسالار می انگارد و بر خلاف جنبش لیبرال، كه بر حفظ وضع موجود تأكید می كند، معتقد است كه وضعیت نابرابراجتماعی باید از اساس متحول شود و ساختار و بنیان خانواده و نظام مردسالارانه برچیده شود. همچنین در مقابل این عقیده كه ریشه تبعیض و فرودستی زنان را در جوامع مدتی غربی، وضع قوانین مردسالارانه و نظام خانواده مبتنی بر مردسالاری می انگارد، ریشه نابرابری و تبعیض و فرودستی را در تمامی عرصه های حیات اجتماعی و حوزه های بشری قلمداد می نماید. از این رو، خواستار تغییر كل ساختار حاكم بر این جوامع است. زن گرایان و به اصطلاح، فمینیست های افراطی و یا انقلابی این نظر را كه زن موجودی «خانه دار»، «فرزندزا» و «خود دیگر بین» و مردها نیز «نان آور»، «پدر» و «من اصلی» هستند، انكار می كنند.۱۹ شالامیت فایرستون معتقد است كه تفاوت میان مردان و زنان مبنای زیستی دارد. زنان به دلیل تفاوت های تناسلی خود و به این كه ناگزیرند از نوزاد مراقبت كنند، از لحاظ جسمی ضعیف تر از مردان اند و همین موضوع موجب روابط اجتماعی ای شده است كه زنان برای تأمین امنیت جسمانی خود به وابستگی به مردان تن می دهند. نهادهای اجتماعی، به ویژه آداب جنسی و پرورش كودك، كه سلطه مردان را تقویت می كنند، این ضرورت را تشدید كرده است. ولی امروزه با پیشرفت فن آوری، این سلطه مردان ضرورت خود را از دست داده; زیرا زنان را از اجبار به بچه دار شدن رها ساخته است و از این رو، مردان و زنان هر دو می توانند در بچه داری سهیم شوند.۲۰ در مقابل، برخی دیگر از فمینیست های افراطی تبیین زیست شناختی تبعیض و نابرابری زنان را انكار نموده اند و این مقولات را مفاهیمی اجتماعی می دانند كه در خدمت منافع گروهِ حاكم اجتماع است و چون زنان، به خودی خود، طبقه ای را شكل می دهند، مقوله زن همچون مقوله مرد، نه یك مقوله زیستی ثابت، بلكه مقوله ای سیاسی و اقتصادی است و آنچه ضروری می نماید از بین بردن اصل تمایز جنسی است.۲۱ ۳ـ فمینیسم ماركسیستی این گرایش حاصل تلاش زنان برای گسترش نظریات ماركسیستی است و برگرفته از آراء و اندیشه های ماركس درباره زن و نیز نظرات انگلس در كتاب منشأ مالكیت خصوصی و خانواده می باشد. این نظریات برای رفع استثمار و احیای حقوق برتر زنان در جوامع سرمایه داری پدید آمده است. در جوامع سرمایه داری، زنان به عنوان نیروهایی مولّد در حوزه خانواده، كه روابط تولیدی را بازآفرینی می كنند و نقش بسزایی در مراقبت از نیروی كار و پرورش نسل كارگران بر عهده دارند، تنها نظام سرمایه داری از كار بی مزدشان سود می برد. علاوه بر این، این گروه با تكیه بر نظریه مورگان درباره مادرسالار بودن جوامع اولیه بشری، معتقدند كه پیدایش مالكیت خصوصی در جوامع موجب اسارت زنان شده است و تا زمانی كه نظم، مالكیت و خانوداه سرمایه داری وجود دارد، این اسارت تداوم خواهد داشت. سرمایه داری بر حفظ كارِخانگی به شكل امروزی آن می كوشد و با اجتماعی شدنش مخالف است، ماركس و انگلس بر همین اساس، نظریه حدف خانواده به عنوان كوچك ترین واحد اقتصادی جامعه را مطرح كرده اند. از نظر انگلس خانواده نوین بازتابی از روابط استثماری مرد به زن و فرزندان است. در این نوع خانواده با زن به عنوان عنصر تولید، برخورد نمی شود و او در نقش خدمتكار خصوصی ایفای نقش می كند.۲۲ تفسیر دیگری كه از این نوع گرایش وجود دارد به اعتقاد برخی كامل ترین توضیحات فمینیسم ماركسیستی است. میشل بارت در كتاب خود، تحت عنوان ستم امروز بر زنان هدف از تحلیل خود را در این باره، ردّ این نظریه می داند كه استثمار زنان مبتنی بر تفاوت های زیستی میان مردان و زنان و با توجه به ضرورت های نظام سرمایه داری است نه بر ایدئولوژی ها و عقاید مسلط و حاكم.۲۳ ۴ـ سوسیال فمینیسم این جریان فكری پس از دهه هفتاد میلادی و در ادامه اصلاح اشتباهات فمینیسم رادیكال و متأثر از آن پدید آمده و در واقع، معجونی از گرایش ماركسیستی و رادیكالی است. طرف داران این قرارداد معتقدند كه جنس، طبقه، نژاد، سن و ملّیت، همگی اسارت و ستمدیدگی زنان را موجب می شود و فقدان آزادی زنان، حاصل اوضاع و شرایطی است كه زنان در آن حوزه های عمومی زیر سلطه در می آیند و رهایی آنان تنها زمانی امكان پذیر است كه تقسیم جنسی كار در همه حوزه ها از بین برود; یعنی: روابط اجتماعی ای كه مردم را به كارگران و سرمایه داران و نیز زنان و مردان تقسیم كرده است، باید از بین برود. از نظر سوسیال فمینیست ها، نظریه لیبرالی با خصوصی اعلام كردن حیطه خانواده، از حمایت زنان و كودكان طفره می رود. از دیگر وجوه تمایز این نظریه با دیگر نظریات، تعیین علل سلطه مرد بر جنس مؤنث است. از نظر لیبرالیسم، سلطه مذكر از تعصّب غیر منطقی ریشه گرفته است و باید از طریق بحث و گفتوگوهای منطقی حل شود. این سلطه اندیشه ای است كه سرمایه داری به كمك آن، تفرقه انداخته و حكومت می كند و تنها با انقلابی بنیادین، كه به تغییر شكل اقتصاد بینجامد، از میان خواهد رفت. هر چند رادیكال فمینیست ها سلطه مرد را ناشی از سلطه عمومی مردان بر جسم زنان ـ یعنی: تسلط بر توانایی های جنسی و زایشی ـ می دانند و معتقدند كه زنان باید با تغییر یا دست كاری طبیعت خویش، استقلال و خودمختاری خود را در این عرصه ها به دست آوردند، اما سوسیال فمینیست ها سلطه مرد را بخشی از پایه و بنیان اقتصادی جامعه می دانند. بنابراین، محو سلطه مردان را مستلزم تغییر شكل در اساس اقتصاد جامعه می دانند.۲۴
پی نوشت ها ۱ـ ر. ك. به: آلیسیون جَگر، چهار تلقی از فمینیسم; سیاست های فمینیستی و سرشت انسان، ترجمه س. امیری، به نقل از: مجله زنان، ش ۲۸ ۲- Rosalind Delmal, What is Feminism? in Juliet mitchell and Ann Oakley, eds / what is Feminism? (Oxford, blackwell, ۱۹۸۹), P. ۸ / Feminism, Ann firor scott (the world Boox, Encyclopedia, ۱۹۸۵), vol. ۷, P. ۷۱. ۳ـ فمینیسم، جنبش اجتماعی زنان، اندوره میشل، هما زنجان زاده، ج مهشد، (مشهد، چ دوم، ۱۳۷۷، ص ۱) ۴ـ ر. ك. به: ریك ویلفورد، مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی، ترجمه م قائد، ص ۳۵۰. ۵ـ ر. ك. به: معصومه موسوی، «تاریخچه مختصر تكوین نظریه های فمینیستی»، كتاب توسعه، ش ۹ ۶ـ ر. ك: جامعه شناسی، آنتی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری، چ اول، (تهران، نشر نو، ۱۳۷۳) ص ۱۹۷ ۷ـ فمینیسم، جنبش اجتماعی... همان، ص ۶۸ / جامعه شناسی، همان، ص ۱۹۷ ۸ـ فمنیسم، همان، ص ۷۲. ۹ـ ر. ك. به: معصومه موسوی، «تاریخچه مختصر تكوین نظریه های فمینیستی»، كتاب توسعه، ش ۹، ص ۱۲ ۱۰ـ ر. ك. به: جان استوارت میل، كنیزك كردن زنان، خسرو ریكی، نشر بانو، ۱۳۷۸ ۱۱ـ۱۲ـ ۱۳ـ فمینیسم، جنبش اجتماعی... همان، ص ۹۰ / ص ۹۳ / ص ۸۳ ۱۴۱۵ـ همان، ص ۱۰۰ / ص ۱۴۰ ۱۶ـ جامعه شناسی، همان، ص ۲۰۱ ۱۷- Hall, Ruth ۱۹۸۵: Ask any woman: A London Enquirty into Rape and sexual Assaalt (Bristol: falling wallpress) به نقل از جامعه شناسی، همان،ص ۲۰۲ ۱۸ـ در این زمینه، به: ریك ویلفورد، مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی، فمینیسم، ترجمه م. قائد، ص ۳۵۷ / پاملا ابوت و كلر والاس، مقدمه ای بر جامعه شناسی نگرش های فمینیستی، تولد دانش فمینیستی، ترجمه مریم خراسانی و حمید اهری، ص ۲۴۵ ۱۹ـ تازه های اندیشه، نگاهی به فمینیسم، مؤسسه فرهنگی طه ۱۳۷۷، ص ۱۶ ۲۰ـ پاملا ابوت و كلر دالاس، پیشین، ص ۲۵۶ ۲۱ـ همان، ص ۲۵۸ ۲۲ـ ر. ك. به: مهوش قهرمانی، «جامعه مدنی و خانواده» مجله فرهنگ توسعه، اسفند ۷۶ ۲۳ـ پاملا ابوت و كلر دالاس، پیشین، ص ۲۵ ۲۴ـ تازه های اندیشه، همان، ص ۲۰ ـ ۲۱ ۲۵ـ تازه های اندیشه، ص ۲۳، به نقل از: مجله جمعیت نسوان وطن خواه ایران، زن در دوره قاجار، ص ۱۱ ۲۶ـ برای نمونه، ر. ك. به: مهوش قهرمانی، «جامعه مدنی و خانواده»، مجله فرهنگ توسعه، اسفند ۷۶ ۲۷ـ تازه های اندیشه، همان، ص ۸۱ ۲۸ـ ر. ك. به: ب. شباهنگ، ملاحظاتی پیرامون جنبش فمینیسم، ماهنامه راه آزادی، ش ۱۹ ۲۹ـ فیمینسم، همان، ص ۷۹. منبع:فصلنامه معرفت ، شماره ۳۲ نویسنده:محمد فولادی خبرگزاری فارس |