چنین اتحادی به همان حد كه آنان از آن برخوردار بودند ناشی از مخالفت آشكار آن ها با تعالیم و اعمال حزب آنگلو كاتولیك در كلیسای رسمی بود. انجمن فوق با برگزاری كنفرانسی درباره موضوع عام «مسیح و اعتقادات» در سال ۱۹۲۱، بیش ترین توجه عمومی را به دست آورد. در این كنفرانس «رشدال» مقاله ای با عنوان «مسیح به عنوان كلمهٔ اللّه و پسر خدا» ارائه داد و با بیاناتی چون «ممكن نیست معتقد شد كه خداوند كاملا در مسیح تجسّم یافته و هرگز در شخص دیگری تجسّم نیافته باشد» مناقشات و مباحثات دقیقی را موجب شد. اما در اواخر دهه ۱۹۳۰ مدرنیسم انگلیكن رو به انحطاط گرایید و امروز نیز چنین است و تنها شَبَح و پرتو ضعیفی از خود اولیه آن باقی است. و در واقع این نام تقریباً متروك گشته است. نوع دیگری از لیبرالیسم كه از شباهت بسیاری نسبت به پروتستانتیزم لیبرال اروپا برخوردار است بیش تر در بین «گروه و اعضای منشعب و جدا شده از كلیسای رسمی انگلیس»۸۱یا «قایلین به وجود كلیساهای آزاد و بدون تابعیت از اسقف اعظم انگلیس»۸۲ یافت می شود تا انگلیكن ها. اما الهی دانان این نهضت (نهضت قایل به وجود كلیساهای آزاد و بدون تابعیت از اسقف اعظم انگلیس) كه در بینشان افراد بسیار برجسته ای چون «فُرسایت»۸۳و ای. ای. گارویه۸۴ (از شاگردان نزدیك مكتب ریچلی) دیده می شود كم تر ازبرخی از الهی دانانِ انگلیكن معاصر خود به افكار بدعت آمیز متمایل بودند. البته ار. جی. كامپبل۸۵، عضو فرقه كانگر گگیشن و نویسنده كتابِ «الهیات جدید»۸۶ [با افكار بدعت آمیزخود] یك استثنا محسوب می شود. و همین طور است افرادی نظیر «تی. ار. گلاور»۸۷اندیشمند كلاسیك كمبریج و نویسنده رساله مشهور «عیسای تاریخ»۸۸(كه شباهت بسیاری به كتاب «مسیحیت چیست»۸۹ هارناك دارد) و نیز «سی. جی. كادو»۹۰كه كتاب «مذهب كاتولیك و مسیحیت» او به نقد افراطی از كاتولیك از منظر و زاویه ای آزاداندیشانه پرداخته است. سنت فرقه یونیترین۹۱ استمرار و بقای شهرت بلند آوازه اش را در سرتاسر قرن ۱۹ مدیون جیمز مارنینو۹۲است; اندیشمندی كه شاید بتوان او را بزرگ ترین لیبرال پروتستان عصر خود در انگلیس دانست. البته نماینده دیگر این سنت ال. پی. جكنز۹۳است اما وی تا حدی غیرعلمی و غیر دقیق به ارائه این سنت می پرداخت. می توان گفت كه در امریكا «ویلیام الری چانینگ»۹۴ آغازگر و سرمنشأ جنبش لیبرال در تفكر دینی بود. وی با روش های سخت گیرانه فرقه كالوینِ ایالت های شمال شرق امریكا (نیوانگلند) رشد كرد و از این طریق او به عنوان عضو فرقه یونیترین لحاظ شد. وی به آموزه های سنتی انتقاد داشت اما معتقد بود كه مسیح، وحی و تجلی كامل خدا و آرمان زنده انسانیت است. او در مقابل فرقه كالوین ایمان مطمئن به آزادی انسان و توانایی فطری وی (به عنوان فرزند خدا) را بر انجام خوبی ها مطرح ساخت. راف والدو اِمرسون۹۵ رهبر «جنبش استعلایی نیوانگلند»،۹۶كه متئو آرنولد۹۷خطاب به حضار امریكایی، وی را «نیومن» امریكا و مرد روح و خلاقیت دانست، معروف ترین متفكر دینی امریكایی در قرن ۱۹ می باشد. دیدگاه های دینی او در كتاب «Nature» (۱۸۳۶) و كتاب دو جلدی «مقالات»۹۸به تفصیل آمده است. اساس دیدگاه های وی اعتقاد به الوهیت ذاتی و فطری بشر بود. از نظر او نجات را باید در مالك شدن روح فرد توسط خود فرد از طریق اندیشه و تلاش اصیل جست و جو كرد. از دید او در صورتی عیسی را به بهترین نحوممكن، محترم و اكرام خواهیم داشت كه از راه و روش او پیروی كنیم. یكی از آزاداندیشان كه دارای مسلكی سنتی تر است «هُریس بوشنل»۹۹بود كه در بخش اعظم زندگانی خود كشیش كلیسای شمالی در شهر هارتفورد در ایالت كنتیكت بود. كتاب وی با عنوان «بحثی در تربیت مسیحی»۱۰۰خط واسط و میانجی میان سنت قدیم كه گناه نخستین و تباهی و انحطاط بشر دغدغه خاطراصلی آن بود و نظریه های روشنفكرانه در باب كمال پذیری بشر، می باشد. او در كتاب «خدا در مسیح»۱۰۱معیار اخلاقی را برای اعتقادات جزمی به كار برد و تأكید كرد كه حتی در كتاب مقدس باید «روح»۱۰۲ را از «بدن»۱۰۳متمایز كرد. در اواخر قرن، نفوذ مكاتب اروپایی و به ویژه «مكتب ریچلی» در الهیات امریكایی، مخصوصاً در آثار اچ. سی. كینگ۱۰۴، رئیس دانشكده اُبِرلین در ایالت اُهایو، و ویلیام آدمز براون۱۰۵، رئیس حوزه الهیاتی یونیون در نیویورك (كه كتاب وی با عنوان «جوهر مسیحیت»۱۰۶ در سال ۱۹۰۲ منتشر شد)، مشهود است. در میان آن دسته از محققان تاریخی كه دارای ذوق و گرایش لیبرالی بودند، «ای. سی. میگفِرْت» نیز از حوزه الهیاتی یونیون بود و معتقد بود كه یقین دینی۱۰۷در نهایت مستقل از حوادث تاریخی است. همچنین خطیب مشهور نیویورك «هری امرسون فاسدیك»۱۰۸ و «شیلرمتیوز»۱۰۹كه كتاب «ایمان / دین مدرنیسم»۱۱۰او بیان صریحی از آرمان های لیبرالی محسوب می شود و «اچ. ان. ویمن»۱۱۱ نویسنده كتاب «درگیری دین با حقیقت»۱۱۲از لیبرال های مشهور در اوایل قرن ۲۰ می باشند.
مدرنیسم در مذهب كاتولیك روم پیش تر اشاره شد كه واژه «مدرنیسم» به نحوی خاص [و دقیق تر ]در مورد جنبشی در آغاز قرن ۲۰ به كار می رفت كه دارای ویژگی تجددسازی یا آزاداندیشی الهیاتی در كلیسای كاتولیك روم بود. (و به همین جهت هم، در انگلیسی حرف اول آن را با حرف بزرگ ثبت می كنند.) اما در عین حال باید گفت كه توصیف مدرنیسم كاتولیك به عنوان یك جنبش غلط انداز است; زیرا از انسجام كم تری برخوردار است و كسانی كه معمولاً به آن ها «مدرنیست» اطلاق شده است به هیچوجه پایه گذار مكتب خاصی نبوده اند. و چنان كه آلفردلویسی۱۱۳كه مشهورترین فرد در میان این عده محسوب می شود، با تأكید بیان داشته است آن ها صرفاً «تعداد بسیار محدودی از اشخاص» بودند كه همه در یك ویژگی مشترك بودند: «همه آن ها می خواستند مذهب كاتولیك را با اقتضائات عقلی، اخلاقی و اجتماعی عصر حاضرسازگار كنند.» اما تعیین دقیق این هدف عام و مشترك آن ها، از یك نویسنده تا نویسنده دیگر، برحسب تمایل خاص آن ها، متفاوت بود. بنابراین، تلاش برای تحمیل و تعیین یك قالب و چهارچوب خاص برای مدرنیسم روش مناسب و مقنعی در مطالعه و بررسی آن نیست. نظیر طرح و چارچوبی كه پاپ «پایس دهم» از آن ارائه داد و در سال ۱۹۰۷ با صدور بخش نامه ای تحت عنوان "Pascendi dominici gregis"آن را محكوم كرد. بلكه روش مناسب، بررسی و ارزیابی میزان سهم و نقش هر نویسنده در این رویكرد است. كشورهایی كه گرایشات مدرنیستیِ آشكارتری داشتند عبارت بودند از فرانسه، ایتالیا و انگلیس بودند. اما آلمان، به طور شگفت آوری، كم تر تحت تأثیر این گرایشات واقع شده بود. در امریكا نیز این گرایشات اساساً از طرفداران واقعی برخوردار نبود. [نك. به:I Vatican article on]Vatican Councils, وظیفه ای كه مدرنیست ها، به نحوی از انحا عهده دار آن بودند عبارت بود از معرفی و ارائه قابل دفاع مذهب كاتولیك به جهان خویش، هم در ابعاد اعتقادی و هم در ابعاد سازمانی / تشكیلاتی آن، به گونه ای كه به لحاظ عقلی قابل قبول و موجه باشد.
پی نوشت ها ۱مشخصات اصل مقاله چنین است: Bernard M. G. Reardon, "Christian Modernism", in: Mircea ELiade (ed.) The Encyclopedia of Religion, (New York: simon & Schuster Macmillan, ۱۹۹۵), VOl. ۱۰, pp. ۷-۱۴. ۲- Liberalism. ۳- modernism. ۴- T. S. Eliot (.(شاعر شوریده و منتقد آمریكایی ۱۹۶۲ـ۱۹۰۹ ۵- Edward Irving. ۶- Obligation. ۷- John Henry Newman. ۸- Antichrist. ۹- traditionalist. ۱۰- dogmatist ۱۱- obscurantist. ۱۲Enlightenment، نهضت روشنگری [= روشنفكری] یا عصر عقل «جریانی عقل گرایانه و علم گرایانه و آزادی خواهانه و غیردینی و اومانیستی رایج در اروپای قرن هجدهم كه تأثیر ماندگاری بر علم و فلسفه غربی باقی گذارده است.» «قرن ۱۸ را عصر عقل می نامیدند و انتظار می رفت كه آرمان عقلانیت كه در علم جلوه گر شده بود عرصه همه فعالیت های انسانی را در بربگیرد. این نهضت فكری نوین كه روشنگری نامیده می شد، پدیده چند چهره ای بود و از كشوری تا كشور دیگر و از متفكری تا متفكر دیگر فرق می كرد... از میان مضامین و مفاهیم متعدد روشنگری سه موضوع را برمی گزینیم: ۱ـ طبیعت چونان دستگاهی جبری و خود استوار نگریسته می شد كه كار و كردارش باید بر حسب نیروهای طبیعی تبیین شود. ۲ـ خداوند در حد یك فرضیه قابل بحث بود، كه بعضی به عنوان فرض معقول از آن دفاع می كردند و دیگران به عنوان جزم یا عقیده جزمی بی پایه ای كه ساخته و پرداخته كلیسای مرتجع است تخطئه می كردند. ۳ـ سرانجام روحیه غالب همانا اطمینان به كمال پذیری انسان و نیل به جامعه دلخواه به مدد كاربرد علم در همه شؤون زندگی بود. (علم و دین، ایان باربور، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، چاپ دوم، ۱۳۷۴، ص ۲۵ و ۷۱). م. ۱۳[ Deism= خداشناسی طبیعی، عقلی]. اعتقاد به این كه عقل انسان می تواند بدون توسل یا تكیه به الهام و وحی و تعهد به مذهب، به وجود خداوند آگاهی و اذعان داشته باشد. این قول در عصر روشنگری (قرن ۱۸) طرفداران بسیاری داشت. سابقه این نگرش در آثار اومانیست های دوره رنسانس و حتی پیش تر از آن هم وجود داشته. در عصر جدید ولتر، مونتسكیو، ادوارد هربرت، فراكلین، جفرسن و بسیاری دیگر دئیست بوده اند. (علم و دین، ترجمه خرمشاهی، پاورقی، ص ۲۵) م. ۱۴- Critque of pure Reason (۱۷۸۱) ۱۵- Postulate. ۱۶- practicl reason ۱۷- Faculty ۱۸- perspectives on Nineteenth and Twentieth Century protestant Theology London, ۱۹۶۷, p. ۶۴. ۱۹- morality. ۲۰- Religion within the limits of Reason Alone, New york, ۱۹۶۰, p. ۱۶۲. ۲۱- reductionism ۲۲- Jean Reville ۲۳- Liberal Christianity, London, ۱۹۰۳, p. ۱۷. ۲۴- Friedrich Schleier macher. ایان باربور می نویسد: سه تحول مهم كه ریشه های فكری اش قبلاً در همین قرن پاگرفته بود، به تشكل كلام لیبرال یا الهیات اعتدالی كمك كرد: نخست، پیشرفت پژوهش های مربوط به كتاب مقدس، رهیافت های تازه ای نسبت به وحی پدید آورد. دوم اعتنا به تجربه دینی به عنوان مبنای توجیه عقاید دینی است. این سرآغاز نوین، در اوایل قرن، منبعث از آثار و افكار فریدریش شلایر ماخر بود كه غالباً او را «مؤسس الهیات اعتدالی» می نامند. به نظر او مبنای دیانت نه تعالیم وحیانی است چنانكه در سنت گرایی مطرح است، نه عقل معرفت آموز (cognitive reason) است، چنانكه در الهیات طبیعی (عقلی) مطرح است، نه حتی اراده اخلاقی (ethical will) چنانكه در نظام فلسفی كانت مطرح است، بلكه در انتباه دینی (religious awareness) است كه با همه آن ها فرق دارد. دیانت، موضوع تجربه زنده است، نه عقاید رسمی مرده. و قابل تحویل به اخلاق یا حكمت عملی (practical ethics) یا حكمت نظری ( speculativephilosophy) نیست، بلكه باید با خودش سنجیده شود و بر وفق معیارهای خودش فهمیده شود. شلایر ماخر، همانند نویسندگان و حكمای نهضت رمانتیك، بر این رأی بود كه خداوند رابا دل آگاهی (immediate apprehension) [= علم حضوری] می توان شناخت نه با استدلال غیرمستقیم. به تعبیر او عنصر مشترك در همه ادیان «احساس وابستگی مطلق» است، احساس تناهی (finitude) در برابر نامتناهی (infinite)، پی بردن به اتحاد باكل. (علم و دین، ایان بار بور، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص ۳۲ ۱۳۰). م. ۲۵Albrecht Ritschl: سومین جریان مؤثر، كه جزو مضامین اصلی الهیات اعتدالی در آمده است اولویت اخلاق در دیانت است. میراث كانت كه در بخش اعظم آیین پروتستان قرن نوزدهم به خوبی مشهود است، در «الهیات ارزش های اخلاقی» آلبرت ریچل تداوم پیدا كرد. ریچل با كانت موافق بود كه از طریق عقل نظری یا نظرپردازی فلسفی نمی توان به معرفت خداوند نایل شد. دیانت موضوع عملی است كه از وجدان و داوری های مربوط به ارزش های اخلاقی، جداناپذیر است. ریچل همانند شلایر ماخر در جست و جوی منبای قلبی و تجربی دیانت بود، ولی در درجه اول آن را به اراده اخلاقی انسان، تعبیر می كرد و نسبت می داد... (علم و دین، ایان بار بور، ترجمه خرمشاهی، ص ۱۳۲). م. ۲۶- Auguste Sabatier (۱۸۳۹- ۱۹۰۱) ۲۷- Jean Reville (۱۸۵۴ - ۱۹۰۸) ۲۸- William Adams Brown ۲۹- Presbyterian ۳۰- T . R. Glover ۳۱- C. J. Cadoux ۳۲- Congregationalist. ۳۳- Latitudinarianism. ۳۴- John Tillotson (۱۶۳۰- ۱۶) ۳۵- Schleiermacher (۱۷۶۸- ۱۸۳۴) ۳۶- feeling (Gefuhl) ۳۷- moralism ۳۸- the Infinite ۳۹- Christian faith (۱۸۲۱ - ۱۸۲۲; ۲d ed. ۱۸۳۰) ۴۰- God in Christ ۴۱- inward experience ۴۲- aesthetic ۴۳- University of Gottingen. ۴۴- ferdinand Christian Baur. ۴۵- ethical imperative ۴۶- Value Judgments (Werturteile) ۴۷- Justification and Reconciliation, Edinburgh, ۱۸۷۴-۱۹۰۰, O. ۱۹۹. ۴۸- justificafion ۴۹- reconciliation ۵۰- redeemed [بازخریدشدگان از گناه = نجات یافتگان] ۵۱- Wibhelm Hermann (۱۸۴۶- ۱۹۲۲) ۵۲- Julius Kaftan (۱۸۴۸-۱۹۲۶) ۵۳- Adolf von Harnack (۱۸۵۱- ۱۹۳۰) ۵۴- The Communion of the Christian with God (۱۸۸۶) ۵۵- What is Christianity? (۱۹۰۰) ۵۶- synoptic Gospels ۵۷- Kingdom ۵۸- history of religions school ۵۹- Ernst Troeltsch (۱۸۶۵-۱۹۲۳) ۶۰- Wilhelm Bousset (۱۸۶۵- ۱۹۲۰) ۶۱- University of Heidelberg ۶۲- Wilhelm Dilthey. ۶۳- Epistle to the Romans ۶۴- noetic school ۶۵- Richard Whately (۱۷۸۷ - ۱۸۶۸) ۶۶- Renn Dickson Hampden (۱۷۹۳- ۱۸۶۸) ۶۷- Thomas Arndd (۱۷۹۵-۱۸۴۲) ۶۸- broad Church ۶۹- H. H. Milman (۱۷۹۱- ۱۸۶۸) ۷۰- A . P. Stanley (۱۸۱۵-۱۸۸۱) ۷۱- Benjamin Jowett (۱۸۱۷- ۱۸۹۳) ۷۲- Frederick Denison Maurice (۱۸۰۵- ۱۸۷۲) ۷۳- Samuel Taylor Coleridge ۷۴- modern Anglicanism ۷۵- Percy Gardner (۱۸۴۶-۱۹۳۷) ۷۶- Hasting Rashdall (۱۸۵۴ - ۱۹۲۴) ۷۷- W. R. Inge (۱۸۶۰-۱۹۵۴) ۷۸- H. D. A. Major (۱۸۱۷-۱۹۶۱) ۷۹- E. W. Barnes (۱۸۷۴-۱۹۵۳) ۸۰- The Modern Churchmen ¨s Union. ۸۱- The English Non conformists. ۸۲- Free Churchmen ۸۳- P. T. Forsyth ۸۴- A . E. Gravie ۸۵- R. J. Campbell (۱۸۶۷-۱۹۵۶) ۸۶- The New Theology (۱۹۰۷) ۸۷- T . R. Glover (۱۸۶۹-۱۹۴۳) ۸۸- Jesus of History (۱۹۱۷) ۸۹- What is Christianity? ۹۰- C . J. Cadoux (۱۸۸۳-۱۹۴۷) ۹۱- Unitarian tradition ۹۲- James Martineau (۱۸۰۵- ۱۹۰۰) ۹۳- L . P. Jacks (۱۹۶۰-۱۹۵۵) ۹۴- William Ellery Channing (۱۷۸۰-۱۸۴۲) ۹۵- Ralph Waldo Emerson (۱۸۰۳- ۱۸۸۸) ۹۶- New England Transcendentalist movement. ۹۷- Matthem Arnold. ۹۸- Essays (۱۸۴۱-۱۸۴۳) ۹۹- Horace Bushnell (۱۸۰۲-۱۸۷۶) ۱۰۰- Discourse on Christian Nurture (۱۸۴۷) ۱۰۱- God in Christ (۱۸۴۹) ۱۰۲- Soul ۱۰۳- body ۱۰۴- H. C. King ۱۰۵- William Adams Brown (۱۸۶۳-۱۹۴۳) ۱۰۶- The Essence of Christianity. ۱۰۷- religious certitude ۱۰۸- Harrry Emerson Fosdick ۱۰۹- Shailer Mathews ۱۱۰- The Faith of Madernism (۱۹۲۵). ۱۱۱- H. N. Wieman. ۱۱۲- The Wrestle of Roligion With Truth (۱۹۲۷) ۱۱۳- Alfred Loisy (۱۸۵۷-۱۹۴۰) ۱۱۴- The Gospel and the Church (۱۹۰۲) ۱۱۵- essence of christianity. ۱۱۶- Jesuit George Tyrrell (۱۸۶۱-۱۹۰۹) ۱۱۷- Lucien Laberthonniere ۱۱۸- Maurice Blondel (۱۸۶۱-۱۹۴۹) ۱۱۹- Bergosonian Edouard le Roy ۱۸۷۰-۱۹۵۴. ۱۲۰- Ernesto Buonaiuti (۱۸۸۱-۱۹۴۶) ۱۲۱- Program of Modernism (۱۹۰۷) ۱۲۲- Voluntarist tradition. ۱۲۳- Dogme et Crifigue (۱۹۰۷) ۱۲۴immanentist theology (= الهیات حلولی الهیاتی كه قایل است خداوند در آن واحد، در همه جا و همه چیز حضور دارد. این الهیات خداوندرابسیارنزدیك به انسان می بیند.) م. ۱۲۵- redemption ۱۲۶- Karl Barth (۱۸۸۶-۱۹۶۸) ۱۲۷- religiousness ۱۲۸- Speculative natural theology ۱۲۹- analagia entis (analogy of being) ۱۳۰- analogia fidei (analogy of faith) نویسنده:برنارد ام. جی. رییردون مترجم: منصور نصیری منبع:ماهنامه معرفت ، شماره ۴۵ |