مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
دیدار جلیلی با عمار حکیم
دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان عصر امروز با رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق دیدار و گفت‌وگو کرد.
خانه میلیون دلاری امير قطر+عكس
امير قطر شيخ حمد بن خليفه ال ثاني ساختمان محل سكونت خود در لندن را بازسازي كرده كه اين ساختمان هم اكنون...
زن مصدوم، راننده فراري را دستگير كرد
راننده اتوبوس پس از تصادف با يك زوج رهگذر وقتي از صحنه حادثه گريخت، گمان نمي‌كرد زن مصدوم او را تعقيب...
شيخ الازهر از فتواي مقام معظم رهبري استقبال کرد
احمد الطيب شيخ الازهر ديروز دوشنبه با مجتبي اماني كاردار ايران در قاهره ديدار و با استقبال از فتواي مقام...
جلسه خصوصی دنیزلی و کریمی از زبان رویانیان
مدیر عامل باشگاه پرسپولیس در سفری که برای رسیدگی به شرایط تیم به امارات داشت، در جلسه ای اختصاصی با علی...
دانشگاه پیام نور مشهد از خواننده هتاک حمایت کرد
مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه پیام‌نور مشهد در پی هتک حرمت به امام هادی(ع) و برگزاری کرسی آزاداندیشی در...
سرمربی پرسپولیس: خلعتبری و انصاری‌فرد را می‌خواهم
دنیزلی از مسوولان باشگاه پرسپوليس خواسته كه تحت هر شرايطی كريم انصاری‌فرد و محمدرضا خلعتبری را جذب كنند.
بنگر خطاب به رويانيان: سيدجلال را به پرسپولیس می‌آورم
بنگر رابطه نزديكي با رويانيان دارد و همين موضوع باعث شده كه مديرعامل پرسپوليس از مدافع سپاهان بخواهد...
حدادازشب آغازسهمیه‌بندی‌بنزین می گوید
بنده یادم هست روزی که قرار بود از ساعت 12 شب سهمیه‌بندی بنزین آغاز شود، آقای احمدی‌نژاد به سفری به یکی...
قیمت روز طلا، سکه و ارز + جدول
بنزين به زودی سه نرخي مي‌شود
بنزين اگرچه چند روزي است دو نرخي شده است، اما احتمالا به زودي دوباره شاهد سه نرخي‌شدن آن خواهيم بود.
لاریجانی: رئیس مجلس نشوم ثلمه‌ای به عالم اسلام وارد نمی‌شود
رئیس مجلس با بیان اینکه ولعی برای ریاست مجلس ندارم، گفت‌: اگر به عنوان رئیس مجلس انتخاب نشوم، ثلمه‌ای...
اسرائیل نباید به تلاش‌های جهانی در نشست بغداد آسیب بزند
یک روزنامه صهیونیستی با بیان اینکه اسرائیل حق ندارد به تلاش‌های جهانی در نشست بغداد آسیب بزند تاکید کرد...
مطهری از نطق جنجالی اش دفاع کرد
وی با اشاره به برخی موضوعات مطرح شده درباره نطقش که بسیاری آن را اهانت و بی ادبی می‌دانستند، گفت: متن...
فروشگاه
تالار گفتمان
 
  دفعات نمایش: 314    سه شنبه 30 تیر 1388 

فلسفه اسلامی و نیازهای معاصر


فلسفه اسلامی و نیازهای معاصر

قسمت دوم و پایانی

نسبت كاربردى كردن فلسفه با حضور فلسفه در شناسايى، كنترل و بهينه تغييرات عينى

كاركردى و كاربردى كردن فلسفه، يعنى امتداد دادن فلسفه تا شناسايى و كنترل تغييرات عينى است. يعنى فلسفه بايد بتواند در نهايت در مفاهيم كاربردى كه به ما قدرت كنترل و بهينه تغييرات كل را مى‏دهند جارى شود. حال تغييرات كل، مى‏تواند تغييرات فيزيكى يك موضوع، تغييرات روانى يك انسان و يا تغييراتى در حوزه اقتصاد، سياست يا فرهنگ جامعه باشد. مثلا به ما قدرت كنترل و بهينه سازى اوضاع اقتصادى جامعه را بدهد. يا حتى تحليل بهينه سازى وضعيت روانى و اخلاقى يك انسان را بدهد. از دل فلسفه، مدل اخلاقى بيرون بيايد كه بگويد چگونه مى‏توان اخلاق را مدل مند كرد و در اين مدل چگونه مى‏توان تغييرات وضعيت اخلاقى را كمى سازى كرد به طورى كه دقيقا دستورات شما، همراه دستورات كمى معين باشد. همان طور كه دستورات يك پزشك براى ايجاد تعادل، دستورات كمى هم هست.
به نظر مى‏آيد كه فلسفه قاعدتا بايد چنين كارى را انجام دهد و بايد از طريق ايجاد مدل، براى شناسايى‏موضوعات به عنوان كل (كه نسبت بين اوصاف كيفى و اوصاف كمى نيز در اين مدل برقرار نشده باشد)، يك قدم ما را به اين سمت هدايت كند.

شاخصه‏هاى فلسفه عينى

البته در قدم بعد نيز بايد به ما بگويد كه اين نظام اوصاف كيفى و كمى را (كه شما براى يك شى‏ء بيان مى‏كنيد) چگونه تغيير دهيد و بهينه كنيد؟ يعنى احكام اين موضوع را براى ما بيان كند و به ما امكان تعريف يك موضوع، شناخت نظام اوصاف و نيز احكام آن را بدهد . يعنى بگويد كه چگونه در تناسباتش تصرف كنيم تا به نتيجه برسيم؟ كه قاعدتا علوم در حال انجام اين كار هستند.
اگر فلسفه بخواهد چنين كارى را انجام دهد، بايد مدل توصيف تناسبات كمى و كيفى يك موضوع و نسبت بين كم و كيف را داشته باشد و قبل از آن فلسفه كميت و فلسفه بيان اوصاف كيفى (فلسفه كيف) يك شى‏ء را داشته باشد.

مراحل جريان يافتن فلسفه تا مدل

بنابراين فلسفه بايد از تحليل نظرى به اين مرحله تنازل پيدا كند. البته اگر توانست اين كار را بكند، يك قدم به كاربردى شدن نزديك شده است. در قدم بعد بايد بتواند اين مدل سازى و مدل مند كردن را خاص كند، بيان كند كه اگر اين مدل بخواهد در حوزه‏هاى خاص بيايد، چه تعينات و خصوصياتى بايد پيدا كند؟
فرض كنيد اين مدلى كه به شما روش عام توصيف يك موضوع را مى‏دهد بخواهد در حوزه علوم تجربى بيايد، اين مدل بايد چه خصوصيت خاصى پيدا كند؟ اگر خواست در حوزه مدل سازى اجرايى بيايد و مثلا براى دستگاه اقتصادى مدل اقتصادى، يا براى نظام سياسى جامعه، مدل سياسى داشته باشد چگونه در مدل اجرايى عينى‏جارى مى‏شود؟ يا چگونه مى‏تواند روش تحقيقات را در علوم، در حوزه‏هاى خاص، مدل مند كند و جارى شود؟ پس اين روشى كه از دل اين فلسفه بيرون مى‏آيد، بايد به نظام مدل‏ها تبديل شود. اين گونه نيست كه بتوانيد با يك مدل همه مفاهيم جامعه را هماهنگ كنيد، بلكه اين مدل بايد در حوزه‏هاى خاص، تعينات و نسبيت خاص خود را پيدا كند كه امكان مدل دار شدن تحقيقات را در جاهاى مختلف فراهم كند.
بنابراين اگر فلسفه بتواند تبديل به فلسفه‏اى شود كه مدل شناخت موضوعات است و اين مدل شناخت نيز، نوعى‏فلسفه و نوعى استدلال و برهان است، كه در ادامه آن استدلال‏ها و برهان‏هاى نظرى است كه در مقام پايه اتفاق افتاده است، و بعد نيز بتواند روش جارى شدن اين مدل را در مدل‏هاى خاص و تبديل شدن آن به شبكه مدل تحققات و روش تحقيقات بيان كند، آنگاه مى‏تواند علوم را سرپرستى و مفاهيم كاربردى جامعه را به صورت سلسله مفاهيمى بر پايه مفاهيم بنيادى و محورى هماهنگ كند و به تعبير ديگر اگر چنين اتفاق بيفتد مانند اين است كه فلسفه در حال تعين پيدا كردن است و در عين حال كثرت نيز پيدا مى‏كند. اين مفاهيم پايه كه مفاهيم عام و فراگير بودند، تعين پيدا مى‏كنند و با اين تعينات در مرحله عقلانيت كاركردى تنازل پيدا مى‏كنند. عقلانيت نظرى از طريق روش سازى و مدل سازى در عينيت جريان پيدا مى‏كند، البته ممكن است در خود مدل سازى نيز مفاهيم فلسفى باشد، سر و كار ما در مدل سازى با فلسفه كمى با فلسفه كيفى است. بايد برهان و استدلال بياوريم، ولى اين برهان و استدلال در طول فلسفه نظرى، تعين اول فلسفه ماست.
اگر اين سير تعينات و تطورات در مفاهيم عقلى پيدا شد، از مفاهيم ساكن تبديل به مفاهيمى كه دائما تعين و تنازل پيدا مى‏كنند مى‏شوند و يك شبكه مفاهيم كاربردى مى‏سازند كه آن مفهوم محورهايى كه اين شبكه را هماهنگ مى‏كند و تعارضات و تناقضات اين شبكه را بر مى‏دارد، مفاهيم نظرى، بنيادى و پايه‏اى فلسفه است.

نسبت مفاهيم پايه با تناظر سازى و تبديل مفاهيم

حال اين كه آيا چنين چيزى ممكن است يا خير را بايد در عمل پى جويى كنيم. از نظر تحليل نظرى بعيد نيست كه بگوييم مى‏توانيم تناظر سازى كنيم و مفاهيم فلسفى را تنازل بدهيم. البته اين به معنى تجافى نيز نيست، بلكه به معناى تنازل است، البته تناسبات مفهوم اول در مرحله دوم است، نه اين كه آن مفهوم تبديل به مفهوم دوم مى‏شود و خود نابود مى‏گردد، بلكه به معنى تنازل و تعين آن مفهوم در مرتبه پايين تر است . اگر بتوانيم شيوه و روشى ايجاد كنيم كه فلسفه را در مراحلى تعين بدهد تا به مرحله كاركرد و مفاهيم كاربردى برسيم آن گاه مى‏توانيم بگوييم كه اين مفاهيم كاربردى، تعينات مفهوم فلسفى ما هستند . آن حد معقول اوليه كه اين تعينات، ظهور و تناسبات آن هستند، فلسفه پايه ماست.

رابط دين و علم

در نتيجه يكى از راههايى كه (نمى‏خواهم بگويم كه راه دقيقى است، هنوز جاى تأمل دارد) مى‏توان براى برقرارى ارتباط بين علم و دين بيان كرد، همين است . يعنى اين توقع كه ما مستقيما ارتباط بين علم و دين را از طريق گزاره‏ها برقرار مى‏كنيم (كه گاهى اين ارتباط را اين گونه برقرار مى‏كنند و توقعى كه از دين دارند اين است كه دين مستقيما نسبت به گزاره‏ها نظر بدهد و لذا علوم يا بايد نقلى باشند يا اصلا ربطى به دين نداشته باشند) نيز اصلاح مى‏شود.
يعنى ممكن است همان طور كه نسبت بين فلسفه و علم را تبيين جديد مى‏كنيد، از همين منظر نسبت بين دين و علم را نيز از نو تبيين كنيد و بگوييد دين مى‏تواند از طريق هدايت عقلانيت و ايجاد يك عقلانيت هماهنگ، به كاركردهاى مطلوب خودش برسد. يعنى ما كه نمى توانيم براى ايجاد كاركردهاى اجتماعى از عقلانيت بى نياز باشيم. اگر دين بتواند اين عقلانيت را هدايت كند و محور هماهنگ سازى اين عقلانيت، ايمان قرار گيرد، آنگاه ارتباط بين دين و عقلانيت نيز برقرار مى‏شود.
البته در آغاز راه، نگاهمان اين نبود كه براى كاربردى كردن فرهنگ دين و اجرايى كردن آن، بايد چنين سيرى را طى كنيم. اين نگاهى است كه تدريجا پيدا شد. بر اساس اين نگاه ما بايد بتوانيم از طريق يك عقلانيت پايه، روش توليد فرهنگ را در حوزه‏هاى مختلف هدايت كنيم و سپس وقتى روش توليد فرهنگ در جامعه هماهنگ و هدايت شد، مفاهيم نيز بر پايه همان فلسفه پايه، هماهنگ شوند، يعنى شما مى‏توانيد از طريق ارتباط بين فلسفه و روش‏ها، در سطوح مختلف، رابطه بين فلسفه و علوم برقرار كنيد. اين يك شيوه است كه بخشى از كار هم حتما از طريق فلسفه‏هاى مضاف خواهد بود. فلسفه‏هاى مضاف نيز در واقع، تنازل فلسفه در مفاهيم نظرى پايه، نسبت به حوزه‏هاى مختلف علوم است.
البته در اين كه چگونه مى توان بين كاركرد دين، فلسفه و علم ـ به اين معنا ـ هماهنگى ايجاد كنيم، (من فقط اشاره كردم) سخن پر دامنه‏اى است كه نسبت بين ايمان و عقلانيت، چگونه بايد برقرار شود؟ اينها حتما بايد در يك نظام هماهنگ قرار بگيرند. يعنى جامعه‏اى كه ايمانى عمل مى‏كند، نبايد غير عقلانى عمل كند و عقلانيت آن نيز حتما بايد در حد عقلانيت كاركردى و كاربردى تنازل پيدا كند و در عين حال ايمانى نيز عمل كند.
البته اين بحث به نسبت بين وحى و عقل و حس و شهود بشر، بازگشت مى‏كند. يعنى شهود، عقلانيت و حس بشر، چه نسبتى با وحى دارند؟ آن نيز سخن ديگرى است كه بايد در فصل ديگرى بدان پرداخت (كه بسيار مهم است) اگر ما واقعا توانستيم عقلانيت فلسفى‏اى درست كنيم كه عقلانيت فلسفى، منتهى به علوم كاربردى شود كار مهمى انجام شده است.
فلسفه شدن، فلسفه چگونگى و فلسفه‏اى كه به دنبال تسخير بوده است، در غرب روش تحقيق خود را ايجاد كرده است. اصلى‏ترين جايى را هم كه تصرف كرده است، متدولوژيها است. سعى كرده است كه متدولوژى‏ها را نيز به نسبت هماهنگ كند (البته الان، بيشتر دنبال ايجاد يك وحدت رويه و هماهنگى حوزه‏هاى علوم و يكپارچه كردن تحقيقات است) و لذا توانسته است كه مفاهيم فلسفى خودش راكاربردى و كاركردى كند. غرب به دنبال يك نوع عقلانيت فلسفى بوده است كه اين عقلانيت، به دنبال كارآمدى عينى به وجود مى‏آيد و از طريق تصرف در متدولوژى‏هاى علوم و ايجاد نظام فلسفه‏هاى مضاف چنين كاركردى را ايجاد كرده است.
اگر ما نيز بتوانيم يك چنين سيرى را طى كنيم، ان‏شاء الله به چنين نتيجه‏اى مى‏رسيم. فلسفه‏اى كه با اين نگاه پيدا مى شود، در عين اين كه به تفسير عالم مى‏پردازد، آن اصولى از تفسير جهان را بدست مى‏آورد كه به ما قدرت مدل‏مند كردن تغييرات عينى را مى‏دهد. البته نه اين كه با ساير حوزه‏هاى فلسفى بيگانه باشد، مى‏گويد اگر جهان تفسيرش چنين است، بنابراين تدبيرش هم چنان مى‏شود. پس در اين نگاه تفسير نظرى از جهان صرفا به دنبال حل مشكلات ذهنى و ايجاد انگيزه پژوهش در ما نيست، بلكه مى‏گويد كه من مى‏خواهم مفاهيم پايه‏اى را در تفسير كليت جهان بدست بياوريم كه بر هر موضوع، تغيير و حركتى ـ كه بعد مى‏خواهد آن را از طريق فلسفه‏تان كنترل و كاربردى كنيد) حاكم باشد. منتها به گونه‏اى مى‏خواهم تفسير كنم كه از دل اين تفسير، مدل‏مند كردن اين پديده و كنترل تغييرات آن نيز، بيرون بيايد. يعنى آن تفسير بتواند تنازل پيدا كند. در واقع در اينجا تفسير فلسفى ما، يك جهت خاصى هم پيدا كند. يعنى در عين اين كه اين فلسفه مى‏خواهد ايمان ما را عقلانى كند مى‏خواهد به گونه‏اى جهان ما را تفسير كند كه ايمان را در حوزه حيات اجتماعى، كاربردى كند تا بتوانيم بگوييم كه عملكرد اجتماعى ما، هماهنگ با ايمان ماست. به تعبير ديگر، هميشه واسطه بين ايمان و عمل و واسطه بين عقل عمل و عمل اجتماعى‏حتما عقل نظر است.

واسطه بين ايمان و عمل

البته ممكن است بگوييد كه اين حرف صحيح نيست . فلسفه نبايد مبتنى بر ايمان تفسير كند. اما ما معتقد هستيم كه همه همين كار را مى‏كنند. فلاسفه مسلمان، مبتنى بر ايمان شان جهان را تفسير كردند. لذا ره آوردهايى از فلسفه يونان را كه با ايمان شان سازگار نبود به گونه‏اى كنار گذاشته‏اند. به هر حال انسان مجموعه وجودى‏اش را هماهنگ مى‏كند. نمى‏خواهم بگويم كه در اين هماهنگى ايمان متغير اصلى است يا عقلانيت نظرى، اما در هر صورت، بايد اين هماهنگى وجود داشته باشد البته بايد به گونه‏اى باشد كه ايمان ما را كاربردى كند و ايمان ما را در تصرفات عينى مان كارآمد كند. بخصوص در تصرفات عينى‏اى كه در دوره جديد اتفاق افتاده است كه كل سازى مى‏كنند، آن هم يك كل بزرگ كه به اصطلاح توسعه هماهنگ پايدار است و آن كل را مديريت مى‏كنند. يعنى مى‏خواهند همه شئون جامعه را به صورت هماهنگ و در يك مسير پايدار هدايت كنند كه اگر ما بخواهيم كه ايمان مان را در اين سطح كار آمد كنيم، حتما احتياج به يك عقلانيتى داريم كه آن عقلانيت، اين كارآمدى را داشته باشد و آن عقلانيت بايد بتواند جهان را به نحو عام تفسير كند آن هم تفسير ناظر بر موضوعى كه مى‏خواهد در آن تصرف كند و به گونه‏اى نيز بايد تفسير كند كه بتواند در قدم بعد، بر مبناى آن، جهان را مدل مند كند، از مدل عام تا مدل‏هاى خاصى كه موضوعات خاص را براى شما مدل دار مى كند.
اگر ما چنين تعيناتى را بتوانيم به تدريج از ايمان به فلسفه و از فلسفه نظرى به حوزه روش‏ها و سپس به حوزه‏هاى مفاهيم كاربردى بياوريم، آن گاه مى‏توانيم بگوييم كه ايمان‏مان تعين عينى پيدا كرده است. بنابراين مى‏توانيم بگوييم كه اين توصيف از اين پديده و تغييرات آن تعين و تجسد ايمان ماست. تجسد آن عقلانيت پايه ما است، تنازل آن عقلانيت پايه است كه در هر مرتبه‏اى كه تنزل پيدا مى‏كند، به تعينات، تكثرات و كاركرد عينى نزديك تر مى‏شود.

موضوعات ضرورى فلسفه عمل

البته موضوعات خاصى است كه فلسفه بايد به آنها بپردازد . يعنى فلسفه‏اى كه نتواند وحدت و كثرت، زمان و مكان، معرفت و شناخت و آگاهى و سپس اختيار انسان و نسبت بين اختيار و آگاهى و نسبت بين وحدت و كثرت و نسبت بين زمان و مكان در موضوعات را تبيين كند، قاعدتا نمى‏تواند به ما مدل‏هايى را بدهد كه آن مدلها به ما قدرت تغيير وضعيت موجود خارجى را (يعنى تصرف در نظام موضوع خارجى را) بدهد . حتما بايد يك تحليل فلسفى از نظام موضوعات، وحدت و كثرت آنها، ساختار تغييرات، تكامل و توسعه موضوعات داشته باشد تا بتواند بگويد كه علم و اراده چه نسبتى با اين موضوع خارجى دارد، تا به من بگويد كه چگونه مى‏توانم در آن موضوع تصرف كنم.

نسبت بين تحليل فلسفى با توصيف عملى

شهيد مطهرى در كتاب «علل گرايش به ماديگرى» مى‏فرمايند كه يكى از عللى كه غرب به فلسفه‏هاى مادى روى آورده است، اين است كه با توسعه علوم در غرب، كم‏كم احساس كردند كه وقتى دانايى انسان افزوده مى‏شود، نيازمند به خدا نيست. در حالى كه اين گونه نيست. اين مطلب فلسفى كه خدا هست يا خدا نيست، منافاتى با علوم ندارد، بلكه بحث اين است كه آيا اين مناسبات علمى كه در عالم هست و ما مى‏شناسيم، وابسته و متعلق به يك غنى مطلق يا همان معناى فلسفى هست يا نه؟ و الا اين مناسبات علمى، منافاتى با آن تحليل فلسفى از عالم نخواهد داشت. دقيقا منظور ما همين است كه آيا هر تحليل فلسفى، با هر توصيف علمى مى‏سازد؟ يا اگر من مى‏گويم كه خدا هست، بايد توصيف كاركردى من از جهان (توصيفى كه به من قدرت تصرف و تسخير مى‏دهد) متناسب با تفسير نظرى‏ام از جهان باشد و اتفاقا مشكل غرب نيز همين است. وقتى غرب چگونگى را ايجاد و به دنبال آن در جهان تصرف كرد، اين گونه نبود كه اين فلسفه چگونگى‏اش منفصل از فلسفه چيستى و چرايى باشد. در عمق اين فلسفه، تحليل از چيستى و چرايى جهان است . و چون آن چيستى و چرايى مادى بر فلسفه چگونگى حاكم مى‏شود، كاربردها را نيز، كاربرد مادى مى‏كند.

نسبت فلسفه با تعينات خاص و تبيين عام

البته تفسير فلسفه از جهان، تفسير شامل است و تفسير متعين موضوعى نيست. در حالى كه تفسير علمى، تفسير متعين است. مثلا فلسفه طب كارى به درمان بيمارى زيد يا بيمارى خاص ندارد، فلسفه نيز هيچ گاه مستقيما به تعينات خاص نمى پردازد و تعين خاصى را تفسير نمى‏كند، ولى مفهومى كه مى‏دهد، مفهوم عامى است كه بتوان همه تعينات را در آن جهت عمومى و مشترك، بر پايه اين فلسفه، تبيين كرد.
حرف ما اين است كه فلسفه عقلانيت پايه (تبيين عامى كه در همه تعينات جارى است) همان گونه كه جهان را تفسير مى كند، بايد تبيينى باشد كه:
1. بتواند به تبيين اين تعين خاص منتهى شود تا نسبت به اين تعين خاص كاركرد پيدا كند.
2. روش جارى شدن آن را نيز تا تفسير تعين خاص ايجاد كند.
در غير اين صورت اگر نتواند الزامات خودش را تا تبيين اين تعين خاص بر پايه آن تفسير عام، ايجاد كند، گسست بين فلسفه و مفاهيم كاربردى پيدا مى‏شود ما دنبال چنين چيزى بوديم و معنى كاربردى كردن فلسفه را نيز، همين مى‏دانيم، و آن چه كه دنبال شده است، پيش از آنكه به دنبال ايجاد يك فلسفه و كاربردى كردن فلسفه باشد، به دنبال كارآمدى دين در عينيت بوده است. منتهى به اينجا رسيده است كه كاركرد دين در عينيت حتما بايد از طريق ايجاد يك شبكه مفاهيم باشد كه مفاهيم پايه بر اين شبكه همان مفاهيم بنيادى است كه از آن به فلسفه تعبير مى‏شود.
منتهى با نگاه خاص كه اين مفاهيم فلسفى را، تحت تأثير ايمان مذهبى تفسير مى‏كند، ايمان مذهبى بايد بتواند تبديل به يك عقلانيت هماهنگ شود اين عقلانيت در يك سطح، همان عقلانيت نظرى است كه عالم را با برهان، تبيين نظرى مى‏كند، چيستى و چرايى عالم را تبيين مى‏كند. غير از اين بايد بتوانيد فلسفه را، تا جايى بياوريد كه بگويم عالم را به گونه‏اى بر پايه تبيين از چيستى و چرايى عالم تفسير كرده‏ام. اگر گفتم كه عالم تعينات اسماء و صفات است و اگر گفتم كه عالم مخلوق است، مى‏توانم بر پايه آن، بگويم كه اين موضوع خاص، چه تغييراتى دارد؟ معادله تغيير اين موضوع را متناسب با آن تفسير بدهم.

فلسفه و علم مدرن

بهتر است در اينجا تعريف بدهيم: مقصود من از فلسفه، همان عقلانيت كلى است، ولى گاهى اين عقلانيت كلى را در حدى در نظر مى‏گيريم كه پديده‏ها را به عنوان يك مفاهيم كلى تفسير كند؛ يعنى از دل مفاهيم، انتزاع مفهوم مى‏كند و از طريق ايجاد شبكه عام انتزاعى، سايه‏اى بر جهان مى‏افكند و جهان را تحت ظل خود، تفسير مى‏كند. گاهى اوقات مى‏گوييد كه ما مى‏خواهيم ضمن قبول اين مفهوم، مفهومى را بدهم كه در وراى آن يك مقدار تنزل دارد ـ هر چند كه اين هم فلسفه است ـ ولى مى‏خواهيم روشى را از دل اين فلسفه بيرون بياوريم (كه اينجا فلسفه و روش خيلى به هم نزديك مى‏شوند) و فلسفه‏اى را ابداع نماييم كه اين فلسفه، غير از اين كه جهان را به صورت اجزاء يا مجموعه‏اى از اجزاء يا مفاهيم كلى مى‏شناسد، در جايى كه مى‏خواهد تفسير كند، به عنوان يك كل هم بتواند عالم را مدل مند كند ما اين را هم جزء فلسفه مى‏دانيم. يعنى فلسفه همان تحليل عالم است و نبايد روى موضوع خاص برود. اما گاه موضوع خاص به شيوه كلى و ارتباط مفاهيم كلى به هم تحليل مى‏شود و مثلا مى‏گويند كه انسان است. انسان هم ناطق يا ضاحك است . اما يك بار هم گوييد كه من نمى‏خواهم به صورت خطى، ارتباط مفاهيم كلى عالم را تحليل كنم. اگر بخواهم كل در حال تغيير را (كل نظام خلقت) بشناسم، در اين تغيير چه اوصاف و نسبت‏هايى برقرار است. و اين نسبت‏ها چگونه رياضى سازى مى‏شود. ما تا اينجا را هم فلسفه مى‏دانيم.

تفاوت عمده روش شناسى فلسفه كهن و فلسفه نوين

به نظر مى‏آيد كه تعريف امتداد فلسفه در حوزه علوم، به طبقه بندى ما از علوم ـ و يا منطقى كه براى مطالعه علوم داريم ـ بستگى دارد. اگر منطق‏مان، منطق كلى شناسى باشد، به طور طبيعى ارتباط بين علوم نيز بر اساس اين منطق بر قرار مى‏شود و اگر منطق منطق كلى شناسى باشد، ارتباط به گونه‏اى ديگر برقرار مى‏گردد. البته منطق كل شناسى نيز هيچ گاه مستغنى از منطق كلى شناسى نيست، يعنى هنگامى كه ما مى‏خواهيم كلى شناسى كنيم، حتما ناچار هستيم كه كل را به عوامل و اجزا تعريف كنيم و عوامل را به عنوان يك مفهوم كلى ملاحظه نماييم. اما فراتر از شناخت كليات و اينكه خارج از ظرف كليات بدانيم، نياز به منطقى ديگر داريم كه آن منطق به ما اين امكان را بدهد كه «خارج را به عنوان يك كل به هم پيوسته كه داراى عوامل و اجزايى است و اين اجزا داراى يك نسبت‏هايى به يكديگر هستند»، بررسى نماييم وبه طورى كه اگر نسبت بين اجزا و عوامل تغيير كند يا عاملى بر اين عامل افزوده يا حذف شود، بتوانيم تغييرات و تحولات كلى منظومه را شناسايى كنيم.
اگر ما بخواهيم خارج را فقط با منطق كلى شناسى بشناسيم، قاعدتا نمى‏توانيم نسبت‏ها را ملاحظه كنيم. «منطق كلى‏شناسى منطق محاسبه نسبت‏ها نيست». اين منطق، خارج را به عنوان كلياتى كه به هم منضم شده‏اند، معرفى مى‏نمايد و احيانا طبقه‏بندى نيز مى‏كند و از طريق طبقه‏بندى، امكان آدرس دادن به امور خارج را مهيا مى‏كند، اما امكان شناسايى نسبت بين امور و بخصوص رياضى سازى اين نسبت‏ها، از طريق كلى شناسى واقع نمى‏شود، هر چند كه منطق كلى شناسى ضرورى است و همه منطق‏هاى ديگر نيز حتما مستغنى از آن نيستند.
اگر ما خارج را بعنوان كلى بشناسيم، طبقه بندى ادراكات توسط ما نيز به صورت كلى صورت مى‏گيرد، به خلاف اين كه اگر خاج را به عنوان يك «كل» بشناسيم طبقه بندى ما به طبقه بندى «نظام كل»ها تبديل مى‏شود. در اين صورت منظومه ادراكات يك شبكه خواهد بود كه كارش‏شناخت كل جهان در محدوده نياز ماست و حاصلش اين است كه اولا، جهان را هماهنگ بشناسد، سپس به تبع آن موضع گيرى‏ها را هماهنگ كند. البته در دل اين مجموعه و منظومه، يك زير مجموعه‏هاى ديگرى هم وجود دارد كه خود آنها نيز كل‏هايى هستند كه مركب‏اند.
حال فلسفه‏اى كه مى‏خواهد اصول بنيادين جهان را تعريف كند، بايد توانايى توصيف كل نظام را داشته باشد. بنابراين منطقى نياز دارد كه امكان سريان فلسفه را در كل منظومه اطلاعاتى و معرفتى مهيا نمايد. اين يكى از تفاوت‏هاى نگرش ما با ساير نگرش‏هاست و الا بدون ترديد در حكمت يونان قديم نيز طبقه‏بندى علوم وجود داشته است و در اين طبقه‏بندى رتبه‏اى هم براى ما بعد الطبيعه و الهيات قايل بوده‏اند و بعد نيز نسبتى بين الهيات و ما بعد الطبيعه و ساير علوم برقرار مى‏كرده‏اند. بر اين اساس تأثير ما بعد الطبيعه قديم در ساير علوم به خصوص در حوزه علوم عملى آنها كاملا مشهود است، زيرا كه از منظر نگرش خودشان به كل جهان، تدبير منزل، سياست مدن و حتى علم اخلاق را تعريف كرده‏اند. در حوزه علوم نظرى (مثل رياضيات و طبيعات)، نيز درپاى فلسفه پيداست. مثلا در اثبات و تعريف موضوع رياضيات و طبيعيات، ما بعد الطبيعيه از مبادى تصويريه و تصديقيه علوم به حساب مى‏آمده است. اما اينكه واقعا بخواهند يك منظومه معرفتى منسجم درست كنند كه فلسفه پايه شان در كانون اين منظومه معرفتى نشسته باشد و يك منطقى هم ساخته باشند كه اين منطق، هم صورت و هم مواد شكل‏گيرى اين منظومه را تعريف بكند، چنين چيزى هدفشان نبوده است.
البته در فلسفه‏هاى جديد غرب، رابطه بين فلسفه و علوم منسجم‏تر شده است، فلسفه علم ساخته شده است و از طريق فلسفه علم، رابطه بين فلسفه‏ها و علوم بيشتر ملاحظه مى‏گردد و حتى به تعبيرى آنها از طريق مدل سازى توانسته‏اند فلسفه خود را در چگونگى شناسايى تركيب‏ها توسط علوم مختلف نيز جريان دهند. ولى در آنجا نيز دو نكته وجود دارد كه نياز به دقت بيشترى دارد ـ البته در خود غرب نيز ظاهرا از منظرى مورد توجه قرار گرفته است ـ نكته اول اينكه اين هماهنگى بايد بيشتر شود؛ يعنى اگر علوم، ابراز ايجاد توسعه پايدار جامعه هستند مى‏خواهيم به اين سطح از توسعه آن هم در مقياس بين المللى برسيم و همه رفتارهاى جامعه جهانى را در تمام حوزه‏هاى مختلف هماهنگ ـ و نه برابر ـ كنيم، طبيعتا بايد وحدت رويه بين علوم را افزايش دهيم؛ پس بايد بتوانيم منطق هماهنگ سازى علوم را ايجاد كنيم و طبيعتا اين كار نياز به يك فلسفه پايه دارد. براى اينكه فلسفه را در حوزه عمل جارى كنيم و امتداد دهيم، بايد فلسفه ما به گونه‏اى باشد كه از دل اين فلسفه، منطقى بيرون بيايد كه نحوه جريان فلسفه را در حوزه علوم كاربردى تبيين كند، به طورى كه در پايان، اين فلسفه، محور هماهنگ سازى علوم، به لحاظ مواد و صورت قرار بگيرد، يعنى منطق مواد و منطق صورتى به ما بدهد كه بتوانند حوزه‏هاى مختلف علوم را هماهنگ كنند.
اين تفاوتى است كه بين اين نگاه نگرش قديم و نگرش مدرن وجود دارد، كه البته دارندگان نگرش مدرن در پى هماهنگ سازى و ايجاد وحدت رويه بين علوم هستند و توجه به اين نكته نيز دارند كه وحدت رويه بين علوم از طريق مفاهيم پايه واقع مى‏شود. لذا در سده اخير در طبقه بندى علوم، و فلسفه علم بسيار تأمل كرده‏اند كه چگونه علوم را طبقه‏بندى كنند تا به يك مجموعه هماهنگ تبديل شوند و صرفا طبقه‏بندى اعتبارى نباشد، اما به يك هماهنگ سازى جامع در تمام حوزه‏هاى معرفتى منجر نشده است.
* اين مقاله خلاصه‏اى از چند نشست جناب حجت الاسلام و المسلمين مير باقرى و جمعى از فضلاى حوزه علميه قم است كه پس از ارائه تنظيم و تدوين شده است.
 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما