پروین در سال ۱۲۸۵ شمسی در بیست و پنجمین روز اسفندماه پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش یوسف اعتصامی ملقب به اعتصام دفتر و اعتصام الملك نویسنده و از جمله نخستین مترجمان آثار مغرب زمین به زبان فارسی بود. پدر یوسف اعتصامی میرزا ابراهیم خان آشتیانی نیز از مستوفیان تبریز بود و فرزند را به فراگیری مقدمات علوم، ادبیات فارسی، عربی، تركی و فرانسه تشویق كرد. آنان اصلاً از اهالی آشتیان بودند. چون سندی در دست نیست تا ثابت كند كه آرتا از سوی آیرم تحت فشار بوده است، این احتمال را می توان رد كرد، اما با آنكه یك سال و بیست روز پروین در حباله نكاح آرتا بود و تنها دو ماه و نیم با او در كرمانشاه به سر برد، جای تعجب است كه چگونه خانواده پروین اینچنین چشم بسته پروین را به خانه او فرستادند؟ پروین هنگام ازدواج ۲۸ سال داشت و زنی پخته، كارآزموده، باسواد و دوراندیش بود و این ازدواج نافرجام روح لطیف و آزاده پروین را به سختی آزرد. او آزردگی اش را چنین ابراز می دارد:
ای گل، تو ز جمعیت گلزار چه دیدی جز سرزنش و برسری خار، چه دیدی؟ ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟ رفتی به چمن، لیك قفس گشت نصیبت غیر از قفس، ای مرغ گرفتار چه دیدی؟ پروین چه كسی را سفله خطاب می كند؟ خار زندگی او كه بود؟ چرا پروین نصیب خود را قفس می داند؟ اگر تعبیر ابوالفتح را درست بدانیم كه: «یك بندی اسیر» نبود، چرا پروین خود را مرغ گرفتار می نامد؟ شكی نیست كه خانواده پروین در این انتخاب اشتباه كردند و ابوالفتح سال ها بعد آنگاه كه نه پروین بود و نه آرتا، درصدد برآمد تا به نوعی آن را رفع و رجوع نماید. نه تهران در آن زمان آنقدر بزرگ بود كه كسی اگر به خواستگاری كسی آمد، او را نشناسند و نه آرتا آدم معمولی ای بود و خانواده پروین و خود او نیز به اندازه كافی سرشناس بودند و تنها این عدم شناسایی به اندازه لازم بود كه این سرنوشت تلخ را برای پروین رقم زد.۶ به هر صورت پروین متاركه كرد و به تهران آمد و پدر وی رضایت داد دیوان دخترش به چاپ رسد. او تا قبل از ازدواج پروین به تصور آنكه بداندیشان خیال نكنند، او در پی یافتن شوهر برای دختر خود است، رضایت به چاپ دیوان پروین نمی داد، اما پس از مراجعت پروین به خانه پدر در سال ۱۳۱۴ با مقدمه ملك الشعرای بهاری دیوان او به چاپ رسید و غوغایی در تهران به راه انداخت، آنگونه كه وزارت معارف به او نشان درجه سه علمی داد و او نپذیرفت. پروین به یقین با عالم سیاست میانه ای نداشت، اما اشعار اجتماعی او بی تاثیر از وضع مردم در آن دوران نبود. شكی نیست كه در دوران نكبت بار قاجار وضعیت ایران بسیار ناگوار بود و اصلاحات ظاهری پهلوی اول تنها می توانست برخی را جذب و یا بفریبد، اما در شعر پروین تنها یك بار دگرگونی های دوره پهلوی اول رخ نموده است؛ «زن در ایران» او این شعر را در اسفندماه ۱۳۱۴ سرود و این در حالی بود كه در ۱۷ دی ماه همان سال «كشف حجاب» صورت گرفته بود و این شعر از دیدگاه پروین مصداق عینی زندگی زن ایرانی در آن روزگار بود. شعری كه در چاپ های اخیر دیوان پروین به كرات حذف شده است. پروین در اوج قدرت پهلوی اول شعر «اشك یتیم» را سرود و حتی اگر قصد و غرض او را مطلب دیگری بدانیم، عینیت آن را می توان در نحوه حكومت پهلوی اول دید:
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر كوی و بام خاست پرسید زان میانه یكی كودك یتیم كاین تابناك چیست كه بر تاج پادشاست آن یك جواب داد چه دانیم ما كه چیست پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست نزدیك رفت پیرزنی گوژپشت و گفت این اشك دیده من و خود دل شماست ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سال هاست كه با گله آشناست آن پارسا كه ده خرد و ملك، رهزن است آن پادشا كه مال رعیت خورد، گداست بر قطره سرشك یتیمان نظاره كن تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست پروین، به كجروان سخن از راستی چه سود كو آنچنان كسی كه نرنجد ز حرف راست۷ در آن سال ها پهلوی اول با قدرت هر چه تمام تر، هر چه ملك و زمین آباد و مزروع در كشور- و به خصوص شمال- پیدا می شد به زور سرنیزه غصب می كرد و بعید نیست طعنه «آن پادشا كه مال رعیت خورد، گداست» سمت و سویش رضاشاه باشد. اما شعر پروین هرچه بود و هر چه هست، عقاید، دیدگاه ها و نظرات بسیاری را برانگیخته و هركسی بر ظن خود یار او گشته است. پروین هم عصر شاعرانی بزرگ همچون بهار، ایرج میرزا، شهریار، ادیب فراهانی و رشید یاسمی است. در همان سال هایی كه پروین قدم های استوار شعر خود را برمی داشت، علی اسفندیاری قواعد شعر فارسی را نادیده گرفته و نام «پدر شعر نو» را برای خود رقم زد و بسیاری از نوگرایان این سئوال را همواره مطرح ساخته اند كه چرا پروین تحت تاثیر وی قرار نگرفت و به شیوه قدما شعر گفت؟ سیمین بهبهانی در این باره می گوید: «پروین با آنكه معاصر نیما بود از هرگونه تحول نیمایی بركنار ماند و تنها حركت تازه در شعر او همان «ای گربه»، «ای مرغك»، «یاد یاران» و «نغمه صبح» است كه از لحاظ قالب متاثر از قالب های قدیم اروپایی و بعضی چهارپاره های نیما هستند و از لحاظ محتوا نیز نفسی تازه در آنها دمیده است.»۸ محمود اعتماد زاده (م.الف. به آذین) می گوید: «شعر پروین در نهایت روانی و استحكام است. او موفق شده است كه سبك استادانی مانند سنایی و ناصرخسرو را با چنان مهارتی پیروی كند كه گاه از اصل نیز بهتر از كار درآید. همین امر و نیز اینكه شعر پروین جز در چند مورد انگشت شمار تكرار همان مطالبی است كه عرفای ایران طی چندین قرن به حد اشباع گفته اند سبب می شود كه خواننده هنگام مطالعه دیوان پروین مفهوم عصر و زمان را به كلی از یاد ببرد. قسمت عمده اشعار او از نظر سبك بیان و روح مطلب بیشتر به قرن پنجم و ششم تعلق دارد تا به زمان ما. حتی در قطعاتی كه در قالب نویی گفته شده باز این كهنگی محتوا به چشم می خورد. از مجموعه شعر پروین، نومیدی و ملال سنگینی می تراود. مرگ بر سراسر دیوان او سایه انداخته است.»۹ دیدگاه دو شاعر و نویسنده نوگرا را نسبت به پروین خواندید. اما جای سئوال اینجا است: این نوگرایی در هفتاد سال اخیر با ادبیات ما چه كرده و از خود چه یادگاری به جا گذاشته است؟ سخنی با شیفتگان این راه و رسم ندارم، اما جای سئوال اینجا است این همه گفتند و نوشتند و پرداختند چه تاثیری از آن در ادبیات معاصر و مردمی مشاهده می شود؟ كدام تمثیل، كدام تكیه و حجت كلام و كدام تاثیر عمیق را در ادبیات امروزمان از اینان شاهدیم؟ اگر شعر پروین ملال آور و سنگین است و مرگ از سراسر شعرهای او می تراود، چرا مردم شعر او را دوست می دارند و دیوانش پیاپی چاپ می شود؟ و اگر حرف نوگرایان به راستی حلاوتی دارد، چرا اثری ماندگار به جا نمانده است؟ این فریاد «چرا شعر، نو در روزگار ما مخاطب ندارد» پس برای چیست؟ امروز از در و دیوار انواع و اقسام شعر از سپید و پلكانی و شعر، نثر و امثالهم می بارد، چرا شاهد تاثیر عمیق آنها نیستیم و مصرف روزمره دارند و به فراموشی سپرده می شوند؟ من منكر نوگرایی نمی شوم. به یقین اشعار انسان دوستانه فریدون مشیری مانا و ابدی اند. برخی نوازش های سهراب سپهری لطیف و بس دل فریبند. استاد شفیعی كدكنی بامعناترین كلمات را در كنار هم قرار داده اند. اما با خیل عظیم كلمات بی سروته چه می توان كرد؟ پروین در حیات و ممات مظلوم واقع شد و از آنجا كه او را با كسی كاری نبود، یقین بدانید اگر ماندگار شده است، همین حلاوت گفتارش است و بس. پروین یگانه دوران بود و شعر فاخر و كهن ما با او نقطه پایان یافت. این راز ماندگاری پروین است.۱۰ و نكته آخر مقدمه نویسی و تصحیح دیوان پروین از سوی برخی نویسندگان و شاعران نوپرداز است. بدون شك نسخه ابوالفتح اعتصامی نسخه برتر دیوان پروین است و آنكه با دستكاری شعر پروین به خیال خود به روان خوانی آن كمك كرده است، برداشتی ناشیانه از كار دارد. چرا در جایی كه پروین خود نوشته است: این كه خاك سیهش بالین است، اختر چرخ ادب پروین است، آن را به صورت: این كه خاك سیه اش بالینست، اختر چرخ ادب پروینست؛ درآورده ایم؟ روح پروین را با این بدعت ها بیش از پیش نیازاریم.
پی نوشت ها: ۱- عكسی از اعطای نشان مذكور به پروین در روزنامه «ایران فردا» سال دوم (بهمن ۱۳۱۹) شماره یازدهم به چاپ رسیده است. در عكس نخست وزیر علی منصور و وزیر معارف اسماعیل مرآت هنگام اعطای نشان حضور دارند. (اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، دفتر اول، ص ،۱۴۳ گردآوری و پژوهش علی میرانصاری، سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۶) اما پروین به ضرس قاطع به رغم دریافت نشان، آن را پس فرستاد و خشم مسئولین وقت را برانگیخت. همچنین عكسی نیز از پروین در دست است كه به هنگام بازدید ولیعهد، محمدرضا پهلوی، او در حاشیه عكس، در حالی كه سر به زیر دارد، دیده می شود. ۲- تهمت شاعری، ص ۶-۴. ۳- یادنامه پروین اعتصامی، «پروین اعتصامی»، نفیسی سعید، ص ،۴۸۷ انتشارات دنیای مادر، ،۱۳۷۰ تهران. ۴- همان، سیمین بهبهانی، «پروین شاعر احساس و عاطفه» ص ،۹۰ ۵- مجموعه مقالات و قطعات اشعار، كه به مناسبت درگذشت و اولین سال وفات خانم پروین اعتصامی نوشته و سروده شده است. ص ۶۶-،۶۵ بهمن ۱۳۵۵ (گردآوری ابوالفتح اعتصامی)، تهران، و یادنامه پروین، ص ۵۱۲. ۶- تحقیق نسبتاً جامع علی میرانصاری، در صفحه ۲۱۲ «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» پاسخگوی برخی خیالبافی ها است. آنچه را كه كورش حائری در نوشته خود، اسرار دل روایت می كند، هر چند می تواند با حدس و گمان سرهم كرد، اما چون استنادی در دست نیست، نمی توان آن را به صورت قاطع پذیرفت. ۷- دیوان قصاید و مثنویات و تمثیلات و مقطعات خانم پروین اعتصامی، چاپ هفتم، ص ۷۹ ، ،۱۳۵۵ تهران. ۸- یادنامه پروین اعتصامی، ص ۱۰۲. ۹- همان، ص ۶۵. ۱۰- در مورد علت مرگ پروین، ابوالفتح اعتصامی در چاپ هفتم دیوان، شرح جامعی ارائه كرده است. پزشكی مسئولیت ناشناس، با بی تفاوتی و تشخیص غلط، آن هم در ایام نوروز اسباب مرگ او را فراهم آورد و آنچه كه خانواده پروین برای ادامه حیات او تلاش كردند، بی فایده بود. گویی در آن روزگار هم در ایام نوروز، تمامی كارها تعطیل می شد و همه به مسافرت و خوشگذرانی روزگار می گذراندند و در این میان پزشكان هم مستثنی نبودند. مثل روزگار ما. سری به بیمارستان ها در ایام نوروز اگر زده باشید، موضوع به دست تان می آید! نصرالله حدادی |