مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
دیدار جلیلی با عمار حکیم
دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان عصر امروز با رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق دیدار و گفت‌وگو کرد.
خانه میلیون دلاری امير قطر+عكس
امير قطر شيخ حمد بن خليفه ال ثاني ساختمان محل سكونت خود در لندن را بازسازي كرده كه اين ساختمان هم اكنون...
زن مصدوم، راننده فراري را دستگير كرد
راننده اتوبوس پس از تصادف با يك زوج رهگذر وقتي از صحنه حادثه گريخت، گمان نمي‌كرد زن مصدوم او را تعقيب...
شيخ الازهر از فتواي مقام معظم رهبري استقبال کرد
احمد الطيب شيخ الازهر ديروز دوشنبه با مجتبي اماني كاردار ايران در قاهره ديدار و با استقبال از فتواي مقام...
جلسه خصوصی دنیزلی و کریمی از زبان رویانیان
مدیر عامل باشگاه پرسپولیس در سفری که برای رسیدگی به شرایط تیم به امارات داشت، در جلسه ای اختصاصی با علی...
دانشگاه پیام نور مشهد از خواننده هتاک حمایت کرد
مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه پیام‌نور مشهد در پی هتک حرمت به امام هادی(ع) و برگزاری کرسی آزاداندیشی در...
سرمربی پرسپولیس: خلعتبری و انصاری‌فرد را می‌خواهم
دنیزلی از مسوولان باشگاه پرسپوليس خواسته كه تحت هر شرايطی كريم انصاری‌فرد و محمدرضا خلعتبری را جذب كنند.
بنگر خطاب به رويانيان: سيدجلال را به پرسپولیس می‌آورم
بنگر رابطه نزديكي با رويانيان دارد و همين موضوع باعث شده كه مديرعامل پرسپوليس از مدافع سپاهان بخواهد...
حدادازشب آغازسهمیه‌بندی‌بنزین می گوید
بنده یادم هست روزی که قرار بود از ساعت 12 شب سهمیه‌بندی بنزین آغاز شود، آقای احمدی‌نژاد به سفری به یکی...
قیمت روز طلا، سکه و ارز + جدول
بنزين به زودی سه نرخي مي‌شود
بنزين اگرچه چند روزي است دو نرخي شده است، اما احتمالا به زودي دوباره شاهد سه نرخي‌شدن آن خواهيم بود.
لاریجانی: رئیس مجلس نشوم ثلمه‌ای به عالم اسلام وارد نمی‌شود
رئیس مجلس با بیان اینکه ولعی برای ریاست مجلس ندارم، گفت‌: اگر به عنوان رئیس مجلس انتخاب نشوم، ثلمه‌ای...
اسرائیل نباید به تلاش‌های جهانی در نشست بغداد آسیب بزند
یک روزنامه صهیونیستی با بیان اینکه اسرائیل حق ندارد به تلاش‌های جهانی در نشست بغداد آسیب بزند تاکید کرد...
مطهری از نطق جنجالی اش دفاع کرد
وی با اشاره به برخی موضوعات مطرح شده درباره نطقش که بسیاری آن را اهانت و بی ادبی می‌دانستند، گفت: متن...
فروشگاه
تالار گفتمان
 
  دفعات نمایش: 406    یک شنبه 1 مهر 1386 

مقصود تويي کعبه و بتخانه بهانه

جناب شيخ! پس از سلام ، از اين که به من وقت مصاحبه داديد، بي نهايت سپاسگزارم. راستش را بخواهيد، من و همنسالان من از شما چيز زيادي نمي دانيم ، ولي همين قدر مي دانيم که شما علاوه بر شاعري ، عارف و حکيم بزرگي نيز بوده ايد.
در ضمن وقتي غزل زيباي شما را با مطلع: «آتش به جانم افکند، شوق لقاي دلدار» با صداي گرم شهرام ناظري مي شنويم ، حال خوبي به ما دست مي دهد و بي اختيار لذت مي بريم ؛ لذتي که از جنس لذتهاي زميني نيست. همچنين با خواندن مخمس زيباي شما با مطلع:
تا کي به تمناي وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خاطرات شيريني در ما زنده مي شود، خاطراتي شيرين و روحاني. ولي افسوس که شناخت ما از شما به همين دو شعر محدود مي شود. البته اسمي هم از «کشکول» شما شنيده ايم ، ولي دروغ چرا، هنوز آن را به طور کامل نخوانده ايم.
آري ، شما در آن سوي ديوار تاريخ ايستاده ايد و ما در اين سو! براستي چقدر فاصله ها زياد است! علت اين که چرا ميان ما و شما اين همه فاصله افتاده است را نمي دانيم. ولي همين قدر مي دانيم که ما امروز براي بلوغ فرهنگي به شناختن چهره هايي همچون شما سخت محتاجيم. بدون شناخت شما ما هرگز احساس بزرگ بودن نمي کنيم و نمي توانيم پاسداران خوبي براي تاريخ و فرهنگ کهنسال ايران زمين باشيم. در واقع تا وقتي ما با شما غريبه ايم ، با خودمان غريبه ايم و هويت ملي و اسلامي خومان را به فراموشي سپرده ايم.
اين مقدمه را گفتم تا فلسفه اين ديدار را بيان کنم. ما امروز به ديدار شما آمده ايم تا گپ و گفتي صميمي با هم داشته باشيم ، براي شکستن ديوار فاصله ها و نزديک شدن به هم. ما امروز به ديدار شما آمده ايم تا به تماشاي خودمان بنشينيم. شما بگوييد و ما بشنويم. شما بگوييد و ما قد بکشيم. شما بگوييد و ما خودمان را باور کنيم ، و جان کلام آن که شما بگوييد و ما ايمان بياوريم که فردا خورشيد از شرق طلوع مي کند. اگر آمادگي داريد: بسم الله.

باي بسم الله...

مي گو با ذوق و دل آگاه:
الله ، الله ، الله ، الله

آداب تسبيح حضرت حق؟

هر کس به زباني ، صفت حمد تو گويد
بلبل به غزلخواني و قمري به ترانه

جناب شيخ بهايي کيست؟

گوهر يکتاي بحر دودمان دانشم
ليکن از ننگ سرافرازي ، لقب گم کرده اي

محل تولد؟

اين وطن ، مصر و عراق و شام نيست
اين وطن ، شهري ست کان را نام نيست

تحصيلات؟

بگذر زعلم رسمي ، که تمام قيل و قال است
من و درس عشق اي دل ، که تمام وجد و حال است

در مکتب عشق ، در چه کلاسي نشسته ايد؟

طفل ابجدخوان عشقم ، با وجود آن که هست
صد چو فرهاد و چو مجنون ، طفل ابجدخوان من

چرا از درس و مدرسه ، خاطره خوشي نداريد؟

يک چند، در اين مدرسه ها گرديدم
از اهل کمال ، نکته ها پرسيدم
يک مساله اي که بوي عشق آيد از آن
در عمر خود از مدرسي نشنيدم

با اين حساب ، بايد جوياي چه علمي باشيم؟

علمي بطلب که کتابي نيست
يعني ذوقي است ، خطابي نيست
علمي بطلب که جدالي نيست
حالي است تمام و مقالي نيست
علمي که دهد به تو جان نو
علم عشق است ، ز من بشنو

به نظر شما حکمت چيست؟

چيست حکمت؟ طاير قدسي شدن
سير کردن در وجود خويشتن
ظلمت تن طي نمودن ، بعد از آن
خويش را بردن سوي انوار جان

چند سوال خصوصي: خودتان را چگونه آدمي مي شناسيد؟

بهايي گرچه مي آيد ز کعبه
همان دردي کش زناربند است

قدر و قيمت شما؟

تو قدر من نشناسي ، مرا به کم مفروش
بهايي ام من و باشد بهاي من بسيار

اگر با ديوان شما فال بگيريم؟

در فال ما نيايد، جز عاشقي و مستي
در کار ما بهايي کرد استخاره صد بار

جواني خود را چگونه گذرانديد؟

عهد جواني گذشت ، در غم بود و نبود
نوبت پيري رسيد، صد غم ديگر فزود

شکسته نفسي؟!

تا خرمن عمر بود، در خواب بدم
بيدار کنون شدم که کاهي بنماند

سجاده اي که شما بر آن نماز مي خوانيد؟

پودش ، همگي ز تار چنگ است
تارش ، همگي ز پود زنار!

اگر کسي پشت سر شما بد بگويد؟!

عادت ما نيست ، رنجيدن زکس
ور بيازارد، نگوييمش به کس
ور برآرد دود از بنياد ما
آه آتش بار نايد ياد ما

اين از بزرگواري شماست ، ولي اگر بخواهيد مقابله به مثل کنيد؟

ورنه ما شوريدگان در يک سجود
بيخ ظالم را براندازيم ، زود

به نظر شما «توفيق الهي» شامل حال چه کساني مي شود؟

هر که را توفيق حق آمد دليل
عزلتي بگزيد و رست از قال و قيل

تعريف شما از زهد؟

زهد چه؟ تجريد قلب از حب غير
تا تعلق نايدت مانع ز سير

حکايت مسلماني ما؟

ما با مي و مينا، سر تقوا داريم
دنياطلبيم و ميل عقبي داريم

با اصحاب ريا و نفاق؟

زين ردا و جبه ات ، اي کج نهاد
اين دو بيت از مثنوي ، آمد به ياد:
ظاهرت چون گور کافر پر حلل
وز درون ، قهر خدا عزوجل
از برون ، طعنه زني بر بايزيد
وز درونت ، ننگ مي دارد يزيد

صراط مستقيم؟

ظاهر و باطن يکي
بايد، يکي تا بيابي راه حق را، اندکي

يکي از نشانه هاي انسان مومن؟

چون رسد وقت نماز، از جا جهد
ترک صحبت کرده ، شغل از کف نهد
فرق «حاجي» با عارفي همچون شما؟
او خانه همي جويد و من صاحب خانه

شرط وصل دوست؟

يک گل ز وصل دوست ، کسي بو نمي کند
تا هر چه غير اوست ، به يک سو نمي کند

نشانه تيزهوشي؟

به عالم هر دلي کاو هوشمند است
به زنجير جنون عشق ، بند است

حاضرجوابي؟

طمع وصال گفتي ، که به کيش ما حرام است
تو بگو که خون عاشق ، به کدام دين حلال است؟!

آب در خوابگه مورچگان؟

اي زاهد خودنماي سجاده به دوش
ديگر پي نام و ننگ ، بيهوده مکوش
ستاري او چو گشت در عالم فاش
پنهان چه خوري باده؟ برو فاش بنوش

دم خروس يا قسم حضرت عباس؟!

دعوي زهد از براي عز و جاه؟
لاف تقوي ، از پي تعظيم شاه؟
با همه خودبيني و کبر و مني
لاف تقوا و عدالت مي زني؟!

مسلمان واقعي؟

زاهدي به ميخانه ، سرخ رو زمي ديدم
گفتمش: مبارک باد بر تو اين مسلماني

هبوط به روايت شما؟

جد تو آدم ، بهشتش جاي بود
قدسيان کردند پيش او سجود
يک گنه چون کرد، گفتندش: تمام
مذنبي ، مذنب ، برو بيرون خرام

راز خوشبختي؟

گر همي خواهي حيات و عيش خوش
گاو نفس خويش را اول بکش

ترجمه منظوم اين حديث نبوي: «حب الدنيا راس کل خطيئه»؟

حب دنيا هست راس هر خطا
از خطا کي مي شود ايمان عطا

با دنياطلبان؟

تا کي اي عندليب عالم قدس
مايل دام و عاشق قفسي؟!

سرنوشت تلخ انسان؟

مرغ بهشت بودم و قهقهه بر فرشته زن
از پي صيد پشه اي ، هم تک سگ مگس شدم!

با اصحاب عافيت؟

نه بر دل تو را از غم دوست ، دردي
نه بر چهره از خاک آن کوي ، گردي

دعوت به ساده زيستي؟

گر نباشد جامه اطلس تو را
کهنه دلقي ، ساتر تن ، بس تو را
ور نباشد مشربه از زر ناب
با کف خود مي تواني آب خورد
ور نباشد مرکب زرين لگام
مي تواني زد به پاي خويش گام
ور نباشد فرش ابريشم طراز
با حصير کهنه مسجد بساز

تجملات و تشريفات؟

عاقبت سازد تو را از دين بري
اين خودآرايي و اين تن پروري

نان و حلوا؟

نان و حلوا چيست؟ جاه و مال تو
باغ و راغ و حشمت و اقبال تو
نان و حلوا چيست؟ اين طول امل
وين غرور نفس و علم بي عمل

با آنان که بت علم را مي پرستند؟!

شراب عشق مي سازد تو را از سر کار آگه
نه تدقيقات مشايي ، نه تحقيقات اشراقي

نقد مدرک گرايي؟

نقد دل خود بهايي آخر سره کرد
در مجلس عشق ، عقل را مسخره کرد
اوراق کتابهاي علم رسمي
از هم بدريد و کاغذ پنجره کرد

سر مگو؟

در گوش اهل مدرسه ، يارب ! بهايي شب چه گفت؟
کامروز آن بيچارگان ، اوراق خود را سوختند

قرائتي عارفانه از دين و دينداري؟

در ميکده دوش ، زاهدي ديدم مست
تسبيح به گردن و صراحي در دست
گفتم: زچه در ميکده جا کردي ، گفت:
از ميکده هم به سوي حق راهي هست

نهي از منکر؟

تا چند به عيب ديگران درنگري
يک بار به عيب خود نگاهي مي کن
صد بار اگر توبه شکستي باز آ...
صد بار عروس توبه را بستي عقد
نايافته کام از او، طلاقش دادي

اين يا آن؟!

زاهد نکند گنه ، که قهاري تو
ما غرق گناهيم ، که غفاري تو
او قهارت خواند و ما غفارت
آيا به کدام نام ، خوش داري تو؟!

آخر لوطي گري؟

مي خواست دلت که بي دل و دين باشم
باز آي ، چنان شدم که دل مي خواهد

خودستايي عارفانه؟!

من آينه طلعت معشوق وجودم
از عکس رخش مظهر انوار شهودم
ابليس نشد ساجد و مردود ابد شد
آن دم که ملايک همه کردند سجودم

سرنخ؟!

منصب دنياست ، اي نيکونهاد
آن که داده خرمن دينت به باد

معني «توکلت علي الله»؟

لطف داني آنچه آيد از خدا
خواه ذل و فقد، خواه عز و غنا

با فرصت طلباني که ادعا مي کنند با امام زمان عج ارتباط دارند؟

چند بگشايي سر انبان لاف؟
چند پيمايي گزاف اندر گزاف؟
تو نپنداري کزين لاف و دروغ
هرگز افتد نان تلبيست به دوغ؟
خرده بينانند در عالم بسي
واقفند از کار و بار هر کسي

از دوستي با چه کسي بايد پرهيز کرد؟

آن که از خوف خدا دورت کند
آن که از راه هدي دورت کند
با جماعت نزول خوار؟
چند مال شبهه ناک آري به کف؟
تا که باشي نرم پوش و خوش علف

با آنان که در چنگ هيولاي مواد مخدر گرفتارند؟

بر سر اين زهر، روزان و شبان
چند خواهي بود، لرزان و تپان؟
آن که هر ساعت نهان از خاص و عالم
کاسه زهرت فروريزد به کام

شکايت از روزگار؟

از آب و هواي دهر، سبحان الله
هر تخم وفا که کاشتم ، دشمن رست

از ماست که بر ماست...؟

بيگانه به بيگانه ندارد کاري
خويش است که در پي شکست خويش است

چيستان؟

بي عوض ، داني چه باشد در جهان؟
عمر باشد، عمر، قدر آن بدان

کاريکاتور؟

بت در بغل و به سجده پيشاني ما
کافر زده خنده بر مسلماني ما

فرداي محشر...؟

سنگي که سجده گاه نماز رياي ماست
ترسم که در ترازوي اعمال ما نهند

کربلاي معلي؟

پس از مردن ، غباري زان سر کوي
به جاي سدر و کافورم ، پسند است

راز و نيازي با امام رضا (ع)؟

من اينجا غريب و تو شاه غريبان
به حال غريب خود از لطف بنگر

قصه عشق؟

تو قصه عاشقان ، همي کم شنوي
بشنو، بشنو که قصه شان خوش باشد

سوال بهاري؟

اي نسيم صبح ، خوشبو مي رسي
از کدامين منزل و کو مي رسي؟

داستانک؟

فصاد، به قصد آن که بردارد خون
مي خواست که نشتري زند بر مجنون
مجنون بگريست ، گفت: زان مي ترسم
کايد ز دل خود غم ليلي بيرون

شکسته اش قيمتي تر است؟

هر شيشه که بشکند، ندارد قيمت
جز شيشه دل که قيمتش افزايد

سينه خالي از عشق؟

سينه خالي ز مهر گلرخان
کهنه انباني بود پر استخوان
سينه گر خالي ز معشوقي بود
سينه نبود، کهنه صندوقي بود

يک خاطره عاشقانه؟

فرخنده شبي بود که آن دلبر مست
آمد ز پي غارت دل ، تيغ به دست
غارت زده ام ديد و خجل گشت ، دمي
با من ز پي رفع خجالت بنشست

شرط سلوک عاشقانه؟

تا نسازي بر خود آسايش حرام
کي تواني زد به راه عشق ، گام؟

خطاب به اساتيد دانشگاه ها؟

اي مدرس! درس عشقي هم بگوي

پريشاني به توان دو؟!

زلف و کاکل او را چون به ياد مي آرم
مي نهم پريشاني بر سر پريشاني

گلايه از يار؟

بي وفا نگار من ، مي کند به کار من
خنده هاي زير لب ، عشوه هاي پنهاني

ديدني ها؟!

تا سرو قباپوش تو را ديده ام امروز
در پيرهن از ذوق نگنجيده ام امروز

در کيش عشقبازان...؟

در کيش عشقبازان ، راحت روا نباشد
اي ديده اشک مي ريز، اي سينه ، باش افگار

خانه دوست کجاست؟

بلبل به چمن ، زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار نهان ديد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد
يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد

شکست شيرين؟!

دين و دل به يک ديدن ، باختيم و خرسنديم
در قمار عشق اي دل ، کي بود پشيماني؟

نشانه عاشق صادق؟

ما ز دوست غير از دوست ، مقصدي نمي خواهيم
حور و جنت اي زاهد! بر تو باد ارزاني

چهارشنبه سوري عارفانه؟!

بهايي! خرقه خود را، مگر آتش زدي ، کامشب
جهان پر شد ز دود کفر و سالوسي و زراقي!

هر آن کس عاشق است ، از جان نترسد...؟

بهر امتحان اي دوست ، گر طلب کني جان را
آن چنان برافشانم ، کز طلب خجل ماني

معامله پاياپاي؟!

اي عاشق خام! از خدا دوري تو
ما با تو چه کوشيم؟ که معذوري تو
تو طاعت حق کني به اميد بهشت
رو، رو، تو نه عاشقي ، که فردوري تو

کار دنيا هميشه برعکس است!

تمام عمر، با اسلام ، در دادوستد بودم
کنون مي ميرم و از من ، بت و زنار مي ماند!

دل کلنگي؟!

خانه دل ما را، از کرم عمارت کن
پيش از آن که اين خانه ، رو نهد به ويراني

اگر بخواهيد خودتان را نصيحت کنيد؟

بهايي! دل از آرزوها بشو

پيش از خداحافظي؟

ساقيا! بده جامي ، زان شراب روحاني
تا دمي برآسايم ، زين حجاب جسماني

جناب شيخ ! اگر ممکن است به عنوان حسن ختام و براي تجديد خاطره ، قسمتي از مخمس معروفتان را براي ما بخوانيد، بسم الله؟

تا کي به تمناي وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سرآيد شب هجران تو يا نه؟
اي تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعي به تو مشغول و تو فارغ ز ميانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد
ديدم همه را پيش رخت ، راکع و ساجد
در ميکده ، رهبانم و در صومعه ، عابد
گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد
يعني که تو را مي طلبم ، خانه به خانه

هر در که زنم ، صاحب آن خانه تويي ، تو
هر جا که روم ، پرتو کاشانه تويي ، تو
در ميکده و دير که جانانه تويي ، تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تويي ، تو
مقصود تويي ، کعبه و بتخانه بهانه

اشاره اي به مقام علمي شيخ بهايي

شيخ بهاءالدين محمدبن حسين عاملي (متولد به سال 953 ه ق) مردي اديب ، فقيه ، مفسر، مهندس ، رياضيدان ، شاعر و حکيم بوده است. از استادان مشهور او در منطق و فلسفه ملاعبدالله يزدي (متوفي به سال 981 ه ق) و از شاگردان او «صدرالمتالهين» را بايد نام برد.
درباره مقام علمي بهايي بايد گفت که وي همواره به مهارت بسيار در رياضي و معماري و مهندسي معروف بوده و هنوز به همين صفت معروف است ، چنان که معماري مسجدشاه اصفهان و مهندسي حصار نجف را به او نسبت مي دهند. در احاطه کامل وي در مهندسي و مساحي هيچ ترديد نيست و بهترين نمونه که هنوز در ميان است ، نخست تقسيم آب زاينده رود به محلات اصفهان و قراء مجاور رودخانه است. ديگر از کارهاي علمي که به بهايي نسبت مي دهند، طرح ريزي کاريز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرين کمر، يکي از بزرگترين کاريزهاي ايران است.
يکي ديگر از کارهاي شگفتي که به بهايي نسبت مي دهند، ساختمان گلخن گرمابه اي است که هنوز در اصفهان از آن زمان مانده و به حمام شيخ بهايي معروف است و آن حمام در ميان مسجدجامع و هارونيه در بازار کهنه نزديک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از ديرباز همواره عقيده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهايي چنان ساخته بود که با شمعي گرم مي شد و در زير پاتيل گلخن فضاي تهي تعبيه کرده و شمعي افروخته در ميان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهاي مديد همچنان مي سوخت و آب حمام به آن وسيله گرم مي شد و خود گفته بود که اگر روزي آن فضا را بشکافند، شمع خاموش شود و گلخن از کار بيفتد، و چون پس از مدتي به تعمير گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فورا شمع خاموش شد و ديگر از آن پس نتوانستند بسازند.
شيخ بهايي در سال 1301 ه ق وفات يافت و بنا به وصيت خود، او را در جوار ثامن الائمه علي بن موسي الرضا (ع) به خاک سپردند.
تاليفات شيخ به زبان فارسي عبارتند از:
کتاب جامع عباسي در احکام فقه شيعه
مثنوي هاي نان و حلوا، شير و شکر ، نان و پنير
کشکول که مجموعه بسيار معروفي است در 3 مجلد و مشهورترين آثار بهايي است و مولف «خلاصه الاثر» گويد بهايي آن را در مصر تاليف کرده است و آن را به نام «کشکول کبير» نيز ناميده اند و مجموعه اي است از مطالب گوناگون به نظم و نثر پارسي و تازي ، چنان که از نام آن پيداست.
وي به زبان عربي نيز «خلاصه الحساب » و «تشريح الافلاک» و اربعين يا شرح الاربعين معروف به «اربعين بهايي» را تصنيف کرده است. مجموع مولفات او را در حدود 94 رساله و کتاب نوشته اند.


رضا اسماعيلي

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما