اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
علائم ظهور
هشدارهای تربیتی
اشعار مهدوی
گستره جغرافیایی شیعه
تغذیه رژیمی
آسیب شناسی تربیتی

 مقالات برگزیده  
حفظ قرآن آثار دنيوي و اخروي بسيار دارد و عبادت شمرده مي‌شود. بي‌ترديد اين آثار در پرتو عمل به قرآن و احكام الاهي نهفته در آن تحقق...
لازم است ابتدا مقدماتي كه حافظ قرآن بايد رعايت كند، يادآوري شود، زيرا اين پيشكردارها اگر چه ممكن است...
  اسلام خاستگاه تفاهم و مدارا     
   معارف اسلامی اسلام شناسی ویژگی های دین اسلام


اسلام خاستگاه تفاهم و مدارا

همزيستي مسالمت آميز از ديدگاه آموزه هاي اسلام و پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)

 

اشاره:
آنچه مي خوانيد با اشاره به ارتباط "پلوراليسم و نسبي گرايي" و مسأله "تساهل"، به نمونه هايي از احكام اسلام و تعاليم قرآن و سنت دال بر مدارا و گذشت و سعه صدر اسلامي اشاره مي كند كه بدون پذيرش نسبي گرائي و شكاكيت و ليبراليسم، متضمن حد اعلاي انسانيت و حقوق بشر مي باشد از قبيل : "اجباري نبودن پذيرش اسلام"، "طرح گفت و گوي منطقي و آرام با اديان ديگر"، "نفي استثمار و اطاعت بندگان"، "دعوت به مدارا با كافران غير حربي" و...

برخي مد عيان و داعيان غربي پلوراليسم مانند "جان هيك" بر اين پندارند كه لازمه "انحصارگرايي ديني"، عدم مدارا و نفي زندگي مسالمت آميز با پيروان اديان ديگر است. برخي از مترجمان و نويسندگان بومي نيز سخن از ناسازگاري يا تقييد اصل مدارا و تسامح با اصل "انحصار صراط مستقيم به اسلام" رانده اند.
نگاهي به كتاب و سنت، بطلان توهم فوق را آشكار مي سازد. از باب نمونه به برخي آموزه هاي اسلامي در اين خصوص اشاره مي كنيم:

1- اجباري نبودن پذيرش اسلام

يكي ازخاستگاههاي خشونت و تهديد كننده زندگي مسالمت آميز پيروان اديان مختلف در يك جامعه، تئوري "اجبار در انتخاب دين" است. يك جامعه ممكن است از پيروان اديان مختلف (حق و باطل) تركيب يافته باشد. الزام و اجبار همه گروهها به يك آيين مي تواند همزيستي را با تهديد مواجه كند، چنان كه تاريخ بعضي از اين گونه رفتار را در خود ضبط كرده است.
آيين مقدس اسلام هر چند همه مردم و فرقه هاي مختلف را به سوي خود دعوت مي نمايد و عدم پذيرش آن را - از سر عناد و انكار - مساوي با عذاب در سراي ديگر (قيامت) مي داند؛ لكن حساب دنيا و آخرت مردم را از يكديگر تفكيك مي كند. به اين معني كه قرآن در وهله نخست همه مردم را به پذيرفتن اسلام فرا مي خواند و پيغمبر(ص) نيز آخرين وسع و جهد خود را در اين راه مبذول داشتند و حتي دست به جهاد براي رفع موانع دعوت نيز زدند، با اين وجود مردم را به انتخاب اسلام، مجبور نمي كند. گرچه يادآور مي شود كه عدم پذيرش اسلام اگر در اين دنيا مجازات و كيفري درپي ندارد، اما در آخرت، انسانها مسؤول اعمال خودشان خواهند بود و كيفر خواهند شد.
خداوند در آياتي از قرآن كريم، اكراه و اجبار در پذيرفتن اسلام را نفي مي كند:
"لا اِكراهَ في الدينِ قَد تَبَين الرُّشدِ مِنَ الَغي."1
همچنين در آيه اي ديگر مي گويد: "ما راه را به او (انسان) داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس".2
خداوند در اين دو آيه نخست به غايت اصلي خود از خلقت يعني هدايت مردم بر صراط مستقيم تأكيد مي كند و به دنبال آن يادآور مي شود كه هدايت فوق اجبار بردار نيست، هر كس آزاد و مختار است كه در اين دنيا يكي از دو گزينه (ايمان و كفر) را برگزيند.
" پس تذكر ده كه تو فقط تذكر دهنده اي، تو سلطه گر بر آنان نيستي كه (برايمان) مجبورشان كني"3
آيه فوق، شأن و وظيفه پيغمبر را تبليغ و رساندن پيام الهي بر مردم توصيف مي كند و خاطرنشان مي كند كه ايمان مردم مي بايد آزادانه و از روي بصيرت و برهان باشد و توسل به نيروهاي قهريه مفيد نخواهد افتاد.
آموزه فوق، روش همه انبياء الهي نيز بوده است. چنان كه حضرت نوح(ع) خطاب به قوم خود مي فرمايد:
"من چگونه مي توانم شما را ملزم به آيين خود نمايم، در حالي كه قلبهايتان از آن اكراه دارد."
استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مي گويد:
"يك سلسله آيات در قرآن داريم كه در آن تصريح مي كند كه دين بايد با دعوت درست بشود نه با اجبار".4

2- گفت و گوي منطقي با اديان ديگر

يكي از خاستگاههاي تفاهم و تسامح و همزيستي گروهها و مكاتب مختلف در يك جامعه، گشودن دريچه گفت و گو و مذاكره منطقي است. آيين مقدس اسلام از بدو تولد خويش به اين نكته توجه داشته است و از پيامبر خويش مي خواهد بنيان تبليغ و معرفي دين خود را بر اصل گفت وگو و منطق بنا نهد. اهميت و جايگاه گفت وگو در قرآن به قدري داري ارج و منزلت است كه كاربرد واژه گفت وگو (قول و مشتقات آن) بعد از لفظ جلال "ا..."، رتبه اول را حائز است.
قرآن كريم از پيامبر مي خواهد كه بنيان تبليغ و معرفي دين خود را چه در مواجهه با مخالفان و چه در مواجهه با مسلمانان بر اصل گفت وگو و منطق و حكمت و جدال احسن قرار دهد.
"اي اهل كتاب جز به روشي كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد."5
اين آيه شريفه استراتژي تبليغ و دعوت اسلام را اتكاي به "برهان"، "موعظه" و "جدال احسن" معرفي مي كند و به پيامبر اسلام يادآور مي شود حتي در گفت و گو و مجادله پيروان اديان ديگر مبادا از "جدال احسن"، تعد ي نمايد. مفسران در تبيين "جدال احسن" به گفت وگو براساس رفاقت و نرمي و دوري از تندگويي و طعن و اهانت اشاره مي كنند.
شهيد مطهري آيات فوق را دليل ديگر بر نفي اكراه در انتخاب دين در اسلام ذكر مي كند.
البته قصد اسلام از گشودن باب گفت وگو با اديان ديگر، اظهار و اثبات براهين حقانيت خويش است تا بدين سان پيروان اديان ديگر با بصيرت و برهان گام به صراط مستقيم نهند، اما اسلام از روش مشهور "يا همه يا هيچ" حمايت نمي كند و بر اين اعتقاد نيست كه در صورت عدم بازدهي مطلوب ديالوگ باب گفت وگو بسته و به شيوه هاي ديگر بايد توسل جست، بلكه حتي در صورت عدم حصول نتيجه مقصود قرآن كريم همچنان بر استمرار گفت وگوي اديان تأكيد ورزيده درصدد تحصيل نتايج ديگر است. چنان كه از پيامبر(ص) مي خواهد كه در گفت و گوي خود با اهل كتاب به پيوند مذهبي مسلمانان با اهل كتاب در كليات ايماني مانند اصل توحيد، و ايمان مسلمانان به كتاب آسماني آنان تصريح كند تا بستر تفاهم و مداراي پيروان دو دين هموار گردد.
"و (به اهل كتاب) بگوييد ما به تمام آن چه از سوي خدا بر ما و شما نازل شد ايمان آورده ايم و معبود ما و شما يكي است و ما در برابر او تسليم هستيم."6
خداوند متعال در آيه ديگر ضمن دعوت اهل كتاب به الهيات مشترك، آنان را از آلودن گوهر اديان آسماني (توحيد) به آفت شرك بر حذر مي دارد.
"بگو اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم."7
آيه فوق از اهل كتاب مي خواهد در زير چتر واحد و مشترك آسماني يعني اصل توحيد جمع شده و به همزيستي خود با مسلمانان ادامه دهند.

3- نفي استثمار و نهي اطاعت و بندگي طاغوت

يكي از مؤ لفه هاي جامعه مطلوب و مدينه فاضله و به اصطلاح امروزي جامعه مدني، برابري حقوق افراد جامعه و عدم بندگي انسانهاي ضعيف در برابر انسانهاي قوي و متمول است و به بياني بايد سفره استثمار فردي يا حكومتي از جامعه انساني رخت بندد و به جاي آن بستر آزادگي و برابري حقوق تمامي انسانها گسترده شود. قرآن كريم نيز از اين نكته ظريف غافل نمانده ، ولي اين كه يك پيامبر الهي با قوه قهريه مردم را به اطاعت خود فرا خواند، به شدت برخورد كرده است. آياتي از قرآن اهداف پيامبران را آزادي مردم از بندگي طاغوتيان زمان ذكر مي كند.
"براي هيچ بشري سزاوارتر نيست كه خداوند كتاب آسماني و حكم و نبوت به او بدهد سپس او به مردم بگويد غير از خدا، مرا پرستش كنيد"8
خداوند از وظايف پيامبر اسلام را، رهايي مردم از زنجير استعمار طبقه خاص معرفي مي كند و اهل كتاب را از تكبر و روحيه نژادپرستي و استثمار يكديگر بر حذر مي دارد.
"بگو اي اهل كتاب بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به اربابي و خدايي نپذيرند."9
حضرت علي(ع) نيز هدف بعثت پيامبر اسلام(ص) را آزادي مردم از استثمار و عبادت بندگان به سوي پروردگار ذكر مي كند.

4- مدارا با كافران:

شايد اين توهم پيش آيد كه همزيستي اسلام با مخالفان اختصاص به پيروان كتابهاي آسماني و عمدتاً يهوديت و مسيحيت (اهل كتاب) دارد، اما اسلام همزيستي با كافران و مشركان را برنمي تابد و موضع قرآن با آنان موضع مقابله و عدم مدارا است. لكن ضعف توهم فوق نيز از تأمل در مجموع آيات ناظر به چگونگي مواجهه با كفار آشكار مي شود.
تأمل در مجموع آيات جهاد و مقابله با كفار و مشركان ما را به اين نكته رهنمون مي سازد كه جهاد با كفار به دليل مقابله آنان با اسلام و مسلمانان است و اگر كفار به صرف اعتقاد كفر يا شرك خود باقي بمانند و دست به شيطنت و ستيز با مسلمانان نزنند، قرآن نه تنها دستوري به مقابله و جهاد با آنان نمي دهد كه پيغمبر اسلام را به مدارا و صلح نيز فرا مي خواند:
"و اگر تمايل به صلح نشان دهند تو نيز از در صلح در آي و بر خدا توكل كن كه او شنوا و داناست."10
قرآن كريم علاوه بر صلح و سفارش زندگي مسالمت آميز با كفار، مسلمانان را به نوعي به نيكوكاري و احسان و اجراي عدالت در حق آنان توصيه مي كند.
"خدا شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارشان بيرون نراندند نهي نمي كند، چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد"11
خداوند در اين آيه شريفه ملاك و موضوع مقابله و عدم مدارا با كفار را صرف عقيده شان ذكر نمي كند، بلكه ملاك، قتال كفار با مسلمانان و آزار و اذيت آنان است. از اين رو آيه امر به احسان و نيكوكاري در حق كفار مي دهد كه با جبهه اسلام در حال ستيز و مقابله نباشند.
همچنين در آيه اي ديگر مي خوانيم: "با آنها (كفار) مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكي ها دعوت نما و از جاهلان روي بگردان"12
اين آيه يكي از بنيادي ترين دستورهاي اخلاقي اجتماعي براي مدارا و همزيستي به شمار مي رود. خداوند در اين آيه درباره كفاري كه به حضرت محمد(ص) ايمان نمي آوردند و بعضاً موجبات اذيت و آزار جسمي و روحي آن حضرت را فراهم مي آوردند، دستور گذشت و عفو (چشم پوشي از بدي ها و انتقام و گزينش راه اعتدال) را صادر مي كند. شايد اين توهم پيش آيد كه آيه فوق و عفو پيامبر اسلام (ص) اختصاص به دوران ضعف و عدم قدرت آن حضرت داشت، لكن عفو عمومي آن حضرت در جريان فتح مكه تمامي كفار و مشركاني را كه يك عمر اسباب آزار و اذيت و تبعيد و طرح قتل حضرت را فراهم آورده بودند، سستي اين توهم را نمايان مي كند.

سيره پيامبر

الف - مساوات مردم:

حضرت محمد(ص) با الهام از آيات قرآن، در برابر مخالفان و منكران دين، رفتار بسيار خوش و عاطفه آميزي داشت. حضرت همه مردم را فرزندان آدم و خاك و مخلوق خداوند وصف مي كند كه با تأمل در اين نكته نه تنها تساوي مردم استفاده مي شود، بلكه مي توان از آن خويشاوندي جوهري انسانها در اصل آفرينش و انتساب به يك خداوند را استنتاج كرد كه آن زمينه عطوفت و محبت قلبي و روحي انسانها به يكديگر مي شود كه مبناي اساسي براي اصل مدارات اسلامي است.
"ايها الناس ان ربكم واحدٌ و ان ابائكم واحدٌ كلكم من آدم و آدم من تراب".
(اي مردم همانا خداي شما يكتاست و پدرانتان نيز يكي است همه شما از آدم و آدم نيز از خاك است.13
حضرت ملاك احترام و تكريم الهي را نفس انسانيت و خير رساني به ديگران توصيف مي كند.
"مردم همه مخلوق و عيال خداوندند [يعني هيچ فرق و امتيازي بر يكديگر ندارند] و محبوب ترين آنها نزد خداوند، كسي است كه خير و نفع او براي سايرين بيشتر باشد."14

ب - دفاع از اقليت هاي مذهبي:

پيامبر(ص) بارها مسلمانان را به رفتار خوش و انصاف در حق غيرمسلمانان سفارش كرده و فرمودند:
"كسي كه در حق "معاهد"- يعني اهل كتابي كه بين او و اسلام پيماني بسته شده است - ظلم و ستمي روا دارد، من در روز قيامت حامي آن اهل كتاب، عليه مسلمان ظالم خواهم بود."

ج - نهي مسلمان از رنجانيدن ذمي

در بعضي از روايات آمده پيامبر(ص) هرگونه آزار رسانيدن به اهل كتاب را مساوي دشمني با خويش تلقي كرده اعلام مي كند كه در قيامت براي دفاع از مظلوم برخواهد خاست.
"من أذي ذمياً فانا خصمه و من كنتٌ خصمه خصمته يوم القيامة".15

د- اولين منشور آزادي عقيده

يكي از افتخارات بزرگ اسلام انعقاد قراردادهاي رسمي صلح جويانه با مخالفان و منكران خود است. پيامبر اسلام(ص) در دوران حكومتش عهدنامه هاي مختلفي با منكران خود منعقد نمودند كه به موجب مفاد اين عهدنامه ها حكومت اسلامي در مقابل دريافت ماليات ويژه از اهل كتاب خود را ملتزم به رعايت حقوق سياسي و اجتماعي و امنيت اقليت هاي مذهبي مي كرد. اولين آنها قرار داد صلح با يهوديان در مدينه است كه بنا به نظر پروفسور "هوستون اسميت" اين قرارداد در حقيقت اولين منشور و فرمان آزادي عقيده در تاريخ بشريت است.
مواد تبصره هاي اين معاهده، بسيار مترقي و قرنها جلوتر از زمان خود است.
يكي ديگر از اين معاهده ها قرارداد پيامبر(ص) با مسيحيان نجران است كه به موجب آن محمد(ص) پيامبر خدا ملتزم مي شود كه جان و مال و اراضي و عقايد و معابد مسيحيان از هرگونه گزندي مصون خواهد ماند، و هيچ گونه تحميل و يا تحقيري به آنان روا نشود. و نيز اراضي آنان به وسيله لشكريان اشغال نخواهد گرديد و مادامي كه اهالي نجران بدين پيمان وفادار بمانند، هيچ نيرويي متعرض آنان نخواهد بود.

سيره امام علي(ع)

تاريخ زندگاني امام علي(ع) به خاطر وجود فراز و نشيب هاي فراوان و رويارويي ها با انواع مخالفان چه در زمان بركنار بودن از حكومت و چه در عصر حكومت، قواعد مواجهه با مخالفان را به ما مي آموزد، بويژه رعايت اهم و مهم در مناسبات و مواضع است كه آن بزرگوار به صيانت از نهال اسلام، از حقوق خود در موضوع خلافت چشم پوشيد، و بالاتر از آن، به همكاري با خليفه اهتمام ورزيد. اين در حالي بود كه توقع مي رفت آن امام بزرگوار به عنوان مخالف سياسي به گوشه اي رفته و به قهر و مانع تراشي روي آرند. سيره نوراني آن حضرت براي كساني كه در حكومت اسلامي در اقليت قرار دارند و يا احياناً خود را ذي حق مي دانند، درس عبرت و آيينه اي است كه در آن روحيه همكاري و همراهي با حكومت به صورت شفاف به تصوير كشيده شده است.

الف - عشق و محبت به تمامي مردم:

حضرت علي(ع) در دستورالعمل اجرايي به مالك اشتر، وي را علاوه بر رعايت اصل قانون و حقوق مردم و عدالت، به محبت و عطوفت قلبي به همه مردم اعم از مسلمان و كافر سفارش مي كند:
"اي مالك قلبت را از رحمت و محبت و لطف به مردم آكنده كن و مبادا چون گرگ فرصت طلبانه حقوق آنان را پايمال سازي. زيرا مردم دو گروه هستند: يا مسلمان و برادر ديني تو اند و يا غيرمسلمان [اهل كتاب يا كافر] كه در آفرينش مانند تو اند".16

ب - احترام به حقوق اقليت ها:

احترام به قوانين و مقررات اديان ديگر و به رسميت شناختن آن يكي ديگر از اصول حقوقي اسلام است.
"اگر من به داوري و قضاوت بنشينم، درباره پيروان تورات به حكم تورات و بين پيروان انجيل به انجيل و بين پيروان زبور به زبور و بين پيروان قرآن كريم به قرآن كريم عمل خواهم نمود."
نمونه اي از توجه خاص آن حضرت به حقوق اقليت ها:
شهر انبار يكي از مناطق تحت حكومت امام علي(ع) بود كه مردم آن مسلمان و يهودي بودند. جمعي از لشكريان معاويه به آن دستبرد زدند و زيورآلات برخي از زنان، از جمله يك زن يهودي را به يغما بردند. حضرت از شنيدن اين خبر چنان اندوهناك شد كه فرمود:
"اگر مسلماني از شنيدن خبر غارت يك زن يهودي كه تحت حمايت حكومت اسلامي است، بميرد، پيش من نه تنها سزاوار ملامت نيست، كه شايسته تكريم و اجر، است".17
حتي در اين باره امام خميني(ره) معمار و باني حكومت اسلامي نيز بارها در گفتار و مصاحبه هاي مختلف خود به رعايت و محترم شمردن حقوق اقليتها تأكيد مي نمود. ايشان در جايي مي فرمايد: در اين همين اقليت مذهبي است كه وقتي يك زن يهودي ذمي را خلخالش را مي برند حضرت امير مي گويد اگر انسان بميرد اين ارزش دارد كه آدم بميرد، يك هم چنين حكومت اسلامي مي آيد اقليتهاي مذهبي را چه بكند."18

ج - پرداخت مستمري به از كار افتادگان اهل كتاب:

روايت شده است كه امام علي(ع) در راه به پيرمرد فقيري برخورد. حضرت درباره وضع او از يارانش پرسيد: گفتند: او مسيحي است. امام (ع) با خشم و تندي فرمودند:
"شما در ايام جواني از او استفاده كرديد [يعني او نيز مانند سايران در ايام جواني خود به اين سرزمين خدمت نموده است] تا اين كه به پيري و ناتواني رسيده است، آيا سزاوار است كه او را به حال خود واگذاريد؟"
همان جا حضرت دستور دادند از بيت المال به او معاش و حقوق پرداخت نمايند.

د - مدارا در برابر خوارج:

خوارج گروهي از لشكريان حضرت علي(ع) در جنگ صفين بودند كه در مسأله "حكميت" از قرارگاه آن حضرت خارج شدند، و در جايي ديگر براي خود قرارگاهي تشكيل دادند. اينان تا جايي پيش رفتند كه حضرت علي(ع) را تكفير كردند، و به مخالفت ورزي و تبليغات عليه آن حضرت پرداختند؛ گاه با حضور در مسجد و عدم اقتدا به ايشان، علناً به حضرت اهانت مي كردند. به همين مقدار نيز بسنده نمي كردند گاه در اثناي نماز به دادن شعارهاي تند و بعضاً ناسزاگويي دست مي زدند. با اين حال حضرت با آنها مدارا مي نمود و دست به هيچ گونه عكس العمل تندي نمي زد و ياران خود را نيز دعوت به سكوت و آرامش مي كرد و بر كشتگان آنان نيز نماز مي گزارد. حتي به آنان اجازه حضور در مسجد را مي داد و حقوق آنان را از بيت المال پرداخت مي نمود.

ه- سنت مناظره:

مناظرات ائمه شيعه با مخالفان و كافران در حالي كه حكومت و قدرت در دست مسلمانان بود، گواه ديگري بر مداراي اسلامي است كه تاريخ موارد بسياري از آن را ثبت كرده است.

اعترافات متفكران غربي:

اما در آنچه در باب مدارا در قرآن و در كلام پيامبر(ص) و امام علي(ع) و ديگر ائمه معصومين اعلام شد، اظهارات متفكران و انديشمندان غربي و اعتراف آنان به فضايل اسلام نيز قابل بيان مي باشد كه به برخي از آنها مي پردازيم:
1- ويل دورانت:
"اسلام طي پنج قرن از سال 81 تا 975 (-700 1200م) از لحاظ نيرو، نظم، بسط قلمرو حكومت، تصفيه اخلاق و رفتار، سطح زندگاني، وضع قوانين منصفانه انساني و تساهل ديني، ادبيات، دانش علم طب و فلسفه پيشاهنگ جهان بود".19
"و در جايي ديگر مي گويد:" محمد(ص) نسبت به پيروان دين مسيح خوش بين است و خواستار ارتباطي دوستانه بين آنها و پيروان خويش است. حتي پس از برخوردي كه با پيروان دين يهود داشت، با اهل كتاب كه همانا يهوديان و مسيحيان بودند، راه مدارا پيش گرفت."20
2- گوستاولوبون:
"زور شمشير، موجب پيشرفت قرآن نگشت، زيرا رسم اعراب [مسلمان] اين بود كه هر كجا را كه فتح مي كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مي گذاردند. اين كه مردم مسيحي از دين خود دست بر مي داشتند و به دين اسلام مي گرويدند و زبان عرب را بر زبان مادري خود برمي گزيدند، بدان جهت بود كه عدل و دادي كه از آن عربهاي فاتح مي ديدند، مانندش را از زمامداران پيشين خود نديده بودند."21
3- ميشو:
"هنگامي كه مسلمانان (در زمانه خليفه دوم) بيت المقدس را فتح كردند، هيچ گونه آزاري به مسيحيان نرساندند. ولي برعكس هنگامي كه نصاري اين شهر را گرفتند، با كمال بي رحمي مسلمانان را قتل عام كردند و يهود نيز وقتي به آنجا آمدند بي باكانه همه را سوزاندند... بايد اقرار كنم كه اين سازش و احترام متقابل به اديان را كه نشانه رحم و مروت انساني است، ملت هاي مسيحي مذهب از مسلمانان ياد گرفته اند."22
4- هانري دي كاستري:
اين نويسنده فرانسوي، بقاي نسل يهود را معلول مداراي دول اسلامي با آنان مي داند:
"اگر از جنس يهودي تا به حال كسي در اين جهان به جاي مانده است، بر اثر همان دولتهاي اسلامي بود كه در قرون وسطي آنان را از دست مسيحيان نجات دادند... "23
5- آدام متز:
"كليساها و صومعه ها در دوران حكومت اسلامي چنان راحت بودند كه گويي خارج از حكومت اسلامي به سر مي برند و به نظر مي رسيد بخشي از سرزميني ديگر هستند كه اين خود موجب مي شد چنان فضايي از تسامح برقرار گردد كه اروپا در سده هاي ميانه با آن آشنايي نداشتند."24
از اين دست اعترافات، بيش از اين است كه در اين مقال بگنجد ولي براي آشنايي بيشتر، خوانندگان را به مطالعه كتابهاي تاريخي و اجتماعي نويسندگان منصف غربي و غيرمسلمان در اين زمينه ها دعوت مي كنيم.


پي نوشتها:

1- بقره/256
2- انسان/3
3- غاشيه (21 و 22)
4- مرتضي مطهري، كتاب جهاد، ص 33
5- عنكبوت /46
6- عنكبوت/ 46
7- آل عمران/ 64
8- آل عمران/ 79
9- آل عمران/ 64
10- انفال/ 61
11- ممتحنه/ 8
12- اعراف/199
13- تحف العقول. ص 29
14- مباني حكومت اسلامي، جعفر سبحاني، (529- 528)
15- همان (529- 528)
16- نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 53
17- همان، خطبه 95
18- صحيفه نور، ج 3، ص 81
19- ويل دورانت؛ تاريخ تمدن (عصر ايمان)، چاپ دوم، ج 4، ص 432
20- همان، ص 239
21- گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ج 1، ص 141 تا 146
22- همان
23- اسلام و حقوق طبيعي انسان، ص 49
24- چند گونگي و آزادي در اسلام (حسن الصفار)، ص 68

محمدحسن قدردان قراملكي / قدس شماره 5256

  دفعات نمایش : 156      تاریخ:  1386.6.15






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما