|
شنيدم كه فرماندهى دادگر
قبا داشتى هر دو روى آستر
يكى گفتش اى خسرو نيك روز
زديباى چينى قبايى بدوز
بگفت اين قدر ستر و آسايشست
و...
پنج شنبه 18 اسفند 1390
|
 |
|
يكى بر سر شاخ، بن مىبريد
خداوند بستان نگه كرد و ديد
بگفتا گر اين مرد بد مىكند
نه با من كه با نفس خود مىكند
نصيحت به جايى...
شنبه 13 اسفند 1390
|
 |
|
كس نيارد مگر به مجبورى
روز روشن، چراغ زنبورى
در ادارات ما كه گلبيزى است
مشورت نيز يك چنين چيزى است
چون مديران خبير و هشيارند
چه...
چهارشنبه 3 اسفند 1390
|
 |
|
اين کاخ که ميباشد، گاه از تو و گاه از من
جاويد نخواهد بود، خواه از تو و خواه از من
گردون چو نميگردد، بر کام کسي هرگز
گيرم که...
سه شنبه 25 بهمن 1390
|
 |
|
روز و شب، مشغول پاش خويشتن
در حذر از خويش و از فرزند و زن
تخت زرينى كه بينى، جاى اوست
تخته بندى محكم اندر پاى اوست
دارد اندر...
دوشنبه 24 بهمن 1390
|
 |
|
هر چند كه دلتنگ تر از تنگ بلورم
با كوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشكوه تر از كوه دماوند غرورم
يك...
دوشنبه 26 دی 1390
|
 |
|
فصل هاي پيش از اين هم ابر داشت
بر كويرم بارشي بي صبر داشت
پيش از اينها آسمان گلپوش بود
پيش ازاينها يار در آغوش بود
اينك اما...
سه شنبه 3 خرداد 1390
|
 |
|
بچهها تحویل سال
یادش بخیر شلمچه
چیده بودیم تو سفره
سربند و یك سرنیزه
بچههاخیلی گشتن
تو جبهه سیب نداشتیم
بهجای سیب تو...
چهارشنبه 27 بهمن 1389
|
 |
|
فقید فضل و فضیلت
امیر، هاى امیر اى اسير غربت خاك
به هوش باش كه یاران همسفر رفتند
اگر دو روزى از اَحباب، بى خبر ماندى
خبر رسید...
شنبه 23 بهمن 1389
|
 |
|
بـرادرها به صـحـرا چـون رسیــدنـد در آنـجـــا بـوتــههای خــار دیـــدنـد
بیابـان خـلـوت امـا پـر خـطر بـود و از هـر بـوته، آتـش...
دوشنبه 11 بهمن 1389
|
 |
|
ای عطر نجیب نان و گندم!
در موسم سبز فصل پنجم
ای شهرِ همیشه سبز و خرم
از خاطرهها نمیشوی گم!
ای خسته كولهبار بسته
با یاد...
دوشنبه 11 بهمن 1389
|
 |
|
شب مانده است و شعله بیجان این چراغ
شب شاهد فسردن تنهاترین چراغ
چشم انتظار روی تو بیدار ماندهام
شبهای بیشمار، كنار همین چراغ...
یک شنبه 10 بهمن 1389
|
 |
|
باز هم صدای پای تو
باز هم عطر آشنای تو
باز هم امید پر زدن
عاشقانه در هوای تو
چهارشنبه 6 بهمن 1389
|
 |
|
ای تنهای من!
ای گمشده جهان!
چهارشنبه 6 بهمن 1389
|
 |
|
نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان
سوی تو میدوند هان! ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
چهارشنبه 6 بهمن 1389
|
 |
|
باغي ستاره در ردايش بود وقتی رفت
فرياد خلقي در صدايش بود وقتی رفت
آن شب كه چشم آسمان یكریز میبارید
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
تو نيستى
و انسان به طرز غریبانهای عریان میشود
و تمام لحظههای شنیدن،كر...
«تو نيستى»
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
جهانآرا، تبسم میكند در غربت تصویر
زمین فتحی مبین را چشم در راه است
تمام جبهه، چون آیینه در تكثیر آن لبخند
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
بدون خنده در این خانه هیچ شوری نیست
بخند، خنده تو آرزوی دوری نیست
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
دیدهام، تنهای بیسر را به خاك
سینهها دیدم فراوان، چاك چاك
آسمان، در چشم یاران تنگ شد
مسجد و محراب از خون، رنگ شد
پنج شنبه 30 دی 1389
|
 |