|
آسیبهای درونی
1. تحریف ارزشها بررسی تاریخ اسلام نشان میدهد كه پس از وفات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله مسیر انقلاب جهانی آن حضرت و شكل و محتوای آن، تا حدود زیادی عوض شد؛ این مسأله بر اثر رخنه افراد فرصتطلب و دشمنانی كه تا دیروز با اسلام میجنگیدند، اما بعدها با تغییر شكل و قیافه، خود را در صفوف مسلمانان داخل كرده بودند، به وجود آمد. بدین ترتیب، از اواخر قرن اول هجری، تلاشهایی آغاز شد تا از این انقلاب با ماهیت اسلامی، به یك انقلاب دارای ماهیتی قومی و عربی تعبیر شود. وارثان میراث پیامبر به جای اعتقاد به تأثیرگذاری اسلام و ارزشهای اسلامی در پیروزی آنان، و به جای حفظ و تداوم دستاوردهای انقلاب اسلامی با معیارها و اصول اعتقادی خاص خود، به انقلابْ ماهیتی قومی و عربی دادند و معتقد شدند كه علت پیروزی آنان بر ملل غیر عرب «ملت عرب» بوده است. بدیهی است كه همین امر برای ایجاد شكاف در درون جامعه اسلامی كافی بود. در مقابل، گروهی به حق مدعی بودند كه آنچه این گروه مطرح میكند، اسلام واقعی نیست؛ زیرا در اسلام حقیقی، مسایل قومی و نژادی ارزش و اعتباری ندارند. از سوی دیگر، گروهی نیز این مسأله را مطرح كردند كه اكنون كه پای قومیت در میان است، چرا ما نباید سروری و آقایی داشته باشیم؟ به این ترتیب، نطفه جنگهای قومی، نژادی و ـ به اصطلاح امروز ـ ناسیونالیستی در میان امت مسلمان بسته شد.(4) نهضت خدایی باید برای خدا آغاز شود و برای او ادامه یابد و هیچ خاطره و اندیشهای غیر خدایی در آن راه نیابد تا عنایت و نصرت الهی شامل حالش گردد.(5) حضرت امام قدسسره در وصیتنامه خود، فراموش كردن اهداف فرهنگی قیام ملت و مكتب الهی اسلام، به انزوا كشاندن روحانیت، غربزدگی و شرقزدگی و سلطه بیگانگان بر مقدرات مراكز تعلیم و تربیت را از آفات فرهنگی انقلاب معرفی مینماید. اندیشههای بیگانه ممكن است از طریق دشمنان یا دوستانی كه مجذوب آرای دیگران شدهاند، نفوذ كنند. نمونه این گرایشها را در قرون اولیه اسلامی میتوان دید. مثلاً، مجذوبشدگان به پارهای اندیشههای فلسفی و آداب و رسوم ایرانی و تصوف هندی، نظریات و اندیشههایی را به عنوان خدمت، و نه به قصد خیانت، وارد اندیشههای اسلامی كردند.(6) بنابراین، در مسأله ورود و نفوذ اندیشههای بیگانه باید به زمینههای داخلی آن نیز توجه كرد. یكی از علل رواج مانویگری و مزدكگرایی، عدم اجرای عدالت از جانب حكومتها بود.
2. تجددگرایی افراطی در مقابل تمسّك به اسلام ناب، تجددگرایی افراطی یا التقاطی، و زهدگرایی منفی قرار دارد. تجددگرایی افراطی تلفیق اسلام با اندیشههای غیر اسلامی برای زیبا جلوه دادن آن میباشد.(7) آنچه كه مراحل پدیداری انقلاب و سپس گذار را به شدت از خود متأثّر میسازد، موضوع مدرنیته است. در اینجا نمیتوان در باب نسبت مدرنیته با انقلاب یا نسبت مدرنیته با دین، به تفصیل سخن گفت؛ تنها به این مطلب اشاره میشود كه مدرنیته و مراحل پایینتر آن، یعنی مدرنیسم و مدرنیزاسیون، به طرز اجتنابناپذیری در بستر تحولات و مؤلّفههای انقلاب و حیات دینی حضور دارند: مدرنیسم، به خصلت شمولیت مدرنیته و مدرنیزاسیون به پذیرشهای متجددانه مدرنیته تأكید دارد. این پذیرش عمدتا خود را در مظاهر و مصنوعات جلوهگر میسازد و كمتر از عناصر مركزی و اصلی همچون عقلانیت، خودیت، و اركان كلیدی مدرنیته بهرهمند است.(8) به هر حال، منظور توجه دادن به حضور اجتنابناپذیر فضای برخاسته از مدرنیته در جوامع دینی، همانند جامعه ماست.این حضور در مراحل مختلف انقلاب محسوس است؛ اما در مرحله شكلگیری انقلاب كمتر به چشم میخورد. در مراحل گذار است كه مدرنیته یا شبه مدرنیته، آشكار میگردد و انقلابیون نمیتوانند نسبت به تبعات آن بیتوجه باشند. بیتوجهی در این مقوله، یعنی تن دادن به نارسایی تفسیر انقلاب از مسایل نو. اگر هم انقلاب خصیصه دینی داشته باشد، به معنای نارسایی آن دین قلمداد خواهد شد. به هر حال، انقلاب دینی باید تكلیف خود را با مسائلی از قبیل توزیع قدرت سیاسی ـ اقتصادی، علمآموزی جدید و مباحث روش شناسانه و فناورانه معلوم كند. دوران استقرار و ثبات انقلاب فرصت لازم را در این خصوص به نیروهای انقلاب میدهد. اما توجه به نوگرایی را نباید با بهت زدگی و انفعالگرایی و تأثیرپذیری خود فراموشانه در برابر مؤلّفههای مدرنیسم اشتباه گرفت.
3. رواج سكولاریسم ترویج اندیشه سكولاریسم برای انقلابی كه بر اساس یگانه انگاری دین و سیاست پاگرفته و جوهره آن را بر آمدن سیاست از دین تشكیل میدهد، سم مهلكی است كه به پایههای آن آسیب جدی و جبرانناپذیری وارد میسازد. «این همانی» دین و سیاست از قویترین نقاط یك جامعه دینی، به ویژه در عصر جدید، به شمار میآید. سادهترین و بهترین وضعیت برای یك جامعه دینی پذیرش این نكته است كه دین و سیاست را جفتی توأمان بدانند و حتی بیش از آن، حالتی «این همانی» میانشان برقرار سازند. در چنین شرایطی، نقاط قوت دین و سیاست با هم رابطه تعاطی را تشكیل میدهند. سیاست به هنگام، منسجم و قوی میتواند پشتوانه لازم برای اعتبار و شكوه دین قرار گیرد و متقابلاً دین مقبول و مطلوب و جای گرفته در اعماق ذهن و قلب اعضای جامعه كه در عین حال، خود در بردارنده آموزههای سیاسی است، تكیه گاهی مناسب برای سیاست شمرده میشود. چنین رابطهای را میتوان از سیره پیامبر و آثار اسلامی نیز اخذ كرد، ولی پرداختن به این مهم خارج از چهارچوب و حوصله این مقاله است. اگر حكومت دینی حكومتی است كه از صدر تا ذیل آن بر اساس دین تعریف میشود، بهترین راه مقابله با آن ارائه تفسیری از دین است كه سیاست و اداره جامعه را در دست هر كس برتابد و دخالت دین در سازو كارهای حكومت و جامعه را نیز نپذیرد؛ دین را امری فردی و آن جهانی بداند و جامعه را از قلمرو الزامات دینی خارج سازد.
4. جدایی حوزه و دانشگاه در واقع یكی از كلیدیترین مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی ما حفظ و تقویت وحدت دو نهاد حوزه و دانشگاه است كه جدایی آنها آفتی بزرگ به شمار میآید. از مهمترین مراكز فرهنگی یك جامعه، كه میتواند محافظ و توسعهدهنده فرهنگ آن باشد، مدارس و دانشگاههای آن كشور است؛ زیرا نسل آیندهساز هر جامعه معمولاً از این مسیر پرورش مییابد. از اینرو، در تهاجم فرهنگی به كشور ما نیز تلاش گستردهای از سوی بیگانگان و وابستگان آنها برای تغییر ارزشها و از خودبیگانگی صورت گرفته است كه در پاسخ به آن موضوع اسلامی كردن دانشگاهها مطرح شد.(9)
5. فساد اداری و اجتماعی حضرت علی علیهالسلام میفرماید: همانا فلسفه نابودی رژیمهای پیشین این بود كه حق مردم را ندادند تا آن را به رشوت خریدند، و راه باطلشان بردند و آنان پیرو آن گشتند.(10)
6. دنیاطلبی و اشتغال به زینتهای دنیوی اگر زندگی تجملی و روحیه تكاثر طلبی در میان عناصر انقلابی فزونی گیرد و نیروهای انقلابی روحیه خود را از دست دهند، داعیه دفاع از انقلاب و ارزشهای آن تضعیف میشود. ابن خلدون نیز در بحث فراز و فرود تمدنها به دورانهای زیر اشاره میكند: دوران ظفر، دوران قدرت، دوره تجمل و فراغت، دوره خرسندی و بالاخره دوره اسراف و تبذیر و انحطاط. در دوران آخر، عصبیت (همبستگی اجتماعی) از بین میرود و تن آسایی، تجمل و حاكمیت روابط فزونی میگیرد.(11) امام صادق علیهالسلام در حدیثی میفرمایند: «ما ذئبان ضاریان فی غنم قد فارقها رعاوءها، احدهما فی اولها و الآخر فی آخرها بافسد فیها من حب المال و الثروة فی دین المسلم»(12)؛ ضرر دو گرگ درنده كه به ابتدا و انتهای گله بیچوپانی حملهور شوند هیچگاه از زیانی كه از حب مال و جاهطلبی متوجه دین مسلمان میشود بیشتر نیست. امام سجاد علیهالسلام نیز در یك روایت مفصل ریشه بسیاری از خصلتهای ناپسندیده، به ویژه جاهطلبی را در حب دنیا میداند و حب دنیا را ریشه هر خطا معرفی میكند.(13) و به گفته حضرت امام خمینی قدسسره دنیادوستی با شعب مختلفش و به ویژه جاهطلبی ممكن است انقلاب و نظام اسلامی را به سقوط بكشد؛ چنانكه در كنار تعهد عملی، نقش عمده تخصص علمی در رهبری نیز بر همگان آشكار است و فقدان آن میتواند در زمره آفات خطرناك انقلاب به شمار آید.
7. فرار مغزها نداشتن برنامهای همه جانبه برای جلوگیری از مهاجرت تحصیلكردگان و متخصصان، و نیز مشخص نبودن مرزهای «تعهد» و «تخصص» موجب ظهور پدیده فرار مغزها به كشورهای دیگر جهان میشود. این امر از یك سو، انقلاب را از تواناییهای افراد متخصص محروم میكند و از سوی دیگر، به ابزاری در دست دشمنان برای جوسازی علیه انقلاب مبدّل خواهد شد.
8. سوء مدیریت مدیران انقلاب امام علی علیهالسلام عوامل افول دولتها را چهار چیز میداند: تباه نمودن اصول اساسی، فریبكاری، مقدم داشتن فرومایگان و مؤخر داشتن فرزانگان.(14) عوامل مزبور از ضعف یا سوء مدیریت مسؤولان حكومتی ناشی میشود و به تضعیف مشروعیت دولت میانجامد.
9. ناتمام گذاشتن آرمانهای نهضت به تعبیر استاد مطهری، متأسفانه تاریخ نهضتهای اسلامی صدساله اخیر، نشان از یك نقیصه در رهبری روحانیت شیعه دارد و آن اینكه روحانیت نهضتهایی را كه رهبری كرده تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه نداده است.(15) در مورد انقلاب اسلامی ایران هر چند وضعیت متفاوت است، اما هنوز همه آرمانهای داخلی و خارجی انقلاب تحقق نیافته است. تلاش در جهت تقویت و اجرای این آرمانها از طریق افزایش آگاهیهای عمومی و بسیج امكانات، به افزایش اقتدار و استحكام داخلی و نفوذ بینالمللی انقلاب میانجامد.
10. ابهام طرحهای آینده انقلاب انقلاب باید طرحهای روشن و خالی از ابهام و مورد قبول و تأیید رهبران ارائه دهد تا جلوی ضایعات گرفته شود.(16) تجربه نشان داده است كه كلیگویی و روشن نبودن طرحهای آینده، به تناقض در عمل منجر میشود و مشكلات اساسی به بار میآورد.
11. تفرقه واختلاف امام علی علیهالسلام راز تداوم انقلاب را دوری از تفرقه و تحكیم اركان مودت و محبت و ترغیب و توصیه نسبت به آن معرفی مینماید. مهمترین عوامل تهدیدكننده بالندگی یك ملت از دیدگاه آن حضرت عبارتند از: كاشتن بذر نفاق و كینه در سینه، پشت كردن به یكدیگر، ترك یاری هم نوعان و تبدیل الفت و محبت به پراكندگی و تفرقه.(17) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نیز پیوسته بر دوری از تفرقه و لزوم وحدت برای تداوم انقلاب تأكید داشتند. از دیدگاه ابن خلدون نیز «عصبیت» مهمترین عامل اعتلای یك ملت و تمدن محسوب میشود. عصبیت به مثابه رشته مشتركی، خانواده ملت را به هم پیوند میدهد. اصولاً وجود اختلاف سلیقه و عقیده امری طبیعی و انكارناپذیر است و همه افراد بشر با توجه به نوع آموزش، تربیتها، محیط زندگی خانوادگی و اجتماعی، روابط عاطفی و انسانی و برداشتهای خود از مسائل و پدیدهها، دارای دیدگاهها و نظرات خاص خود میباشند كه لزوما با دیدگاههای دیگران یكسان نیست. تجمع گروهها و دستجات فكری زمانی ایجاد میشود كه نسبت به عقاید اصولی، توافقهای كلی و عمومی وجود داشته باشد و هدف مشتركی دنبال شود. معمولاً در هنگام احساس خطر برای ارزشها و معیارهای مورد علاقه و احترام تشكلها، بسیاری از اختلافات و نظرهای متفاوت و در عین حال غیر مهم نادیده گرفته میشود و صفبندیها هم منسجمتر میگردد. برای مثال، زمانی كه خطر ليبراليسم و منافقان انقلاب اسلامى را تهديد مىكرد، نيروهاى حزبالله منسجم و متحد بودند و هيچ كس از خطوط چپ و راست، طرفدار سرمايهدار و ... سخنى به زبان نمىآورد؛ ولى به محض اينكه آن خطرات بر طرف شد، آرام آرام اختلافات ميان پارهاى نيروهاى حزبالله آشكار گرديد و دستهبندىهايى را به وجود آورد. در حالى كه، اين اختلافنظرها از قبل هم وجود داشت، ولى عمده و اصلى نشده بود و از سوى ديگر، تصور مىشد كه انقلاب به مرحله ثبات و استقرار رسيده و خطرات داخلى يا خارجى آن را تهديد نمىكند. در ذيل به عواملى كه نفش اصلى و اساسى در تشديد اختلافات و تضعيف انقلابيون دارند اشاره مىشود: هر فرد يا گروهى تصور مىكند كه تنها بينش و طرز فكر و برداشت او درست است و نجات انقلاب در تبعيت از آن بينش مىباشد؛ آنچنان مطلق مىانديشد كه راهى براى اين نظريه كه ممكن است احتمالاً او هم در اشتباه باشد، باز نمىگذارد و جالب توجه اينكه خط و بينش خود را دقيقا مطابق با مكتب اسلام و خط ولايتفقيه مىداند و متقابلاً جناح مقابل را منحرف و مخالف انقلاب و ولايتفقيه دانسته و فراهم كردن هر نوع امكانى براى تفوق آن جناح در حاكميت را موجب انحراف و ضايع شدن انقلاب مىداند. از آنجا كه فرد يا گروه مزبور خط فكرى خود را به طور مطلق درست مىداند، براى حاكم شدن آن از هر تلاش و كوششى فروگذار نمىكند و متقابلاً چون خط فكرى جناح مقابل را منحرف و خطرناك مىداند، از هر تلاشى براى دور كردن آنها از قدرت باز نمىماند. در عمل مشاهده شده كه بسيارى از جناحهاى سياسى در مبارزه با جناح رقيب از جاده تقوا و صداقت خارج شده و چون خود را حق و جناح مخالف را باطل مىپنداشتند، براى رسيدن به حاكميت و طرد جناح مخالف، اغلب از توسل به هر شيوه ممكن فروگذار نمىكردند. از اينرو، بازار تهمت و افترا و برچسب زدن در چنين آشفتهبازارى به شدت رواج مىيابد. همانگونه كه قبلاً بيان گرديد، نفس اختلاف امرى طبيعى و غيرقابل انكار است و در عين حال مىتواند زاينده پيشرفت و ترقى نيز باشد، مشروط بر آنكه از آثار منفى و انحرافى آن اجتناب شود و اين شرط، زمانى تحقق خواهد يافت كه انقلابيون مسلمان از جاده تقواى الهى خارج نشده و به نظرات رهبر و ولايت فقيه متعبدانه پايبند و وفادار باشند.(18)
12. غفلت از پرورش نيروى انسانى انقلاب به مثابه موجودى زنده است كه براى دوام خود نياز به تغذيه دارد. ساختن نيروهاى انقلابى و مؤمن از نسلهاى جديد، از مهمترين عوامل تداوم انقلاب محسوب مىشود. غفلت از انتقال آموزههاى انقلاب به نسلهاى دوم به بعد انقلاب، خطر گسست فرهنگى را به همراه خواهد داشت. وصول به اين مقصود چندان كه مسؤولان فرهنگى در وضعيت كنونى انقلاب پنداشتهاند و عمل مىكنند آسان نيست. به نظر مىرسد، هشدارهاى رهبر انقلاب و ارشادات ايشان آنچنان كه بايد از سوى برخى مسؤولان فرهنگى جدى گرفته نمىشود.
13. اعتدالگريزى و بىعدالتى اقتصادى غارت اموال عمومى، حاكميت تعداد محدودى از وابستگان رژيم بر بخش عظيمى از منابع اقتصادى كشور(19)، هجوم سرمايهداران خارجى، به ويژه امريكايى از دهه سى به بعد(20)، فاصله و شكاف اقتصادى بين طبقات جامعه كه موجب فقر و محروميت گستردهاى در كشور حاكم گرديده بود(21)، انتظار بازسازى اقتصادى، استقرار عدالت اجتماعى، فقرزدايى و رفع محروميت را به طور طبيعى مطرح كرده بود. شعارهاى اسلامى «عدالت على» و «حمايت از مستضعفان» در بىاثر كردن تيغ ماركسيستها در حمايت از كارگران ـ كشاورزان به نحو قابل توجهى مؤثر بود و به تعبير امام راحل قدسسره از بلعيده شدن نيروهاى انقلابى در كام ماركسيسم(22) جلوگيرى كرد. حمايت امام قدسسره از محرومان و مستضعفان اختصاص به دوره پر خروش 56 ـ 57 و نيز سالهاى پس از انقلاب نداشت، بلكه ايشان از آغاز نهضت، يعنى دهه چهل، اين مسائل را مطرح مىكردند. امام پيوسته در عين اعتراضات عميق خود به بنيانىترين سياستهاى مخرب رژيم و عناصر خارجى آن، يعنى امريكا و اسرائيل، پيوسته مشكل فقر و محروميت آحاد مردم را مطمح نظر داشتند.(23) امام خمينى در سال 1360، در ديدار با اعضاى شوراى نگهبان ضمن طرح مسائل اساسى اقتصادى، به اين نكته مهم اشاره نمودند: «امروزه ما گرفتار دو جريان هستيم؛ يكى آن جريانى است كه همين كه به نفع مستضعفين و محرومين سخن گفته مىشود و از كاخ نشينها و غاصبين حقوق مردم صحبتى شود مىگويند اين همان كمونيسم است، و جريان ديگر اينكه وقتى گفته مىشود خودسرانه اقدام به تقسيم زمين يا گرفتن اموال ننمايند، مىگويند طرفدارى از سرمايهدارها و فئودالها شده است؛ در حالى كه همانطور كه مىدانيد اسلام نه با سرمايهداران موافق است نه با كمونيسم، اسلام راه و رسم ديگرى غير از اينها دارد.»(24) اهميت مسائل اقتصادى در حدى بود كه قانون اساسى يك فصل (فصل چهارم) را اختصاص به مسائل اقتصادى داده است. در مقدمه قانون اساسى نيز آمده است: «در تحكيم بنيادهاى اقتصادى، اصل، رفع نيازهاى انسانى در جريان رشد و تكامل است نه همچون ديگر نظامهاى اقتصادى تمركز و تكاثر ثروت و سودجويى؛ زيرا كه در مكاتب مادى اقتصاد خود هدف است و بدين جهت در مراحل رشد، اقتصاد عامل تخريب و فساد و تباهى مىشود، ولى در اسلام اقتصاد وسيله است و از وسيله انتظارى جز كارايى بهتر در راه وصول به هدف نمىتوان داشت.» با اين ديدگاه برنامه اقتصاد اسلامى فراهم كردن زمينه مناسب براى بروز خلاقيتهاى متفاوت انسانى است و بدين منظور، تأمين امكانات مساوى و متناسب و ايجاد كار براى همه افراد و رفع نيازهاى ضرورى براى استمرار حركت تكاملى آنان بر عهده حكومت اسلامى است.(25) اميرالمؤمنين على عليهالسلام يكى از علل سقوط و زوال حكومتها را تبذير و هزينههاى زيان بار اقتصادى معرفى مىنمايد.(26) روش اقتصادى آن حضرت بر اساس عدالت و حقيقت بود و جز به حق عمل نمىكرد؛ هيچگونه تبعيض و امتيازى حتى براى خود و نزديكانش قايل نبود تا جايى كه چون عقيل برادر وى تقاضاى سه صاع (يك كيلو) گندم از بيتالمال كرد، از اين كار امتناع ورزيد و آهنى گداخته به دست او نزديك كرد و فرمود: «اى برادر، در اين مال چيزى جز آنچه به تو دادم حقى ندارى، ولى صبر كن تا مالى از خودم برسد، آنگاه هر چه خواسته باشى به تو خواهم داد.» امام على عليهالسلام در پاسخ ايراد كسانى كه رعايت مساوات در عطاياى بيتالمال را خلاف «سياست» مىدانستند، فرمود: «اگر اين دارايى از خودم بود، به طور يكسان در ميان شما تقسيم مىكردم تا چه رسد به اينكه اين اموال از آن خداست. آگاه باشيد كه بخشيدن مال در غير موردش تبذير و اسراف است.»(27) وقتى شريح قاضى خانهاى گران به مبلغ 80 دينار خريد، حضرت او را احضار كرده و فرمود: «اى شريح، به زودى كسى به سراغت خواهد آمد كه نه قبالهات را نگاه مىكند و نه از شهودت مىپرسد. تو را از آن خانه بيرون مىكند و به قبر تحويل مىدهد.»(28) مهمترين اصولى كه اميرمؤمنان در سياستهاى اقتصادى دولت خود رعايت مىنمود عبارت بودند از: رعايت حال خراجدهندگان، هميارى اقتصادى دولت و مردم، استفاده از ماليات براى عمران و آبادى، عدم تبعيض در اخذ ماليات، برخورد شديد با محتكران و گرانفروشان، محترم شمردن بيتالمال، رفاه و آسايش مردم و رسيدگى به طبقات پايين جامعه. ايشان همواره درباره مستضعفانى كه هيچ چارهاى براى معاش خود ندارند توصيه مىكردند.(29) به اجمال مهمترين آسيبهاى اقتصادى انقلاب اسلامى ايران را مىتوان چنين برشمرد: 1. وابستگى اقتصادى به قدرتهاى بيگانه؛ 2. نداشتن برنامههاى بلند مدت و كوتاه مدت براى نيل به استقلال و توسعه اقتصادى؛ اين امر موجب مىشود امكانات و توانمندىهاى كشور بىآنكه راهگشاى يك اقتصاد مستقل و توسعه يافته شود، در امور روزمره و زودگذر به كار افتد و از ميان برود.(30) 3. عدم توجه به بحرانهاى اقتصادى ناشى از روند توسعه يا عدم توجه به رعايت اقشار كمدرآمد در اجراى برنامههاى سازندگى و توسعه اقتصادى؛ 4. عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعى (چنانكه رهبر معظم انقلاب بارها بر اين مهم تأكيد ورزيدهاند)؛ 5. جدا شدن مردم از برنامههاى دولت در طرح سازندگى. افزايش فاصله طبقاتى، پيدايش ثروتهاى بادآورده، بىتوجهى به مستضعفان و عنايت به ثروتمندان، فاصله فاحش فقير و غنى و فقدان عدالت اجتماعى ـ اقتصادى، راه را بر كمرنگ شدن آرمانهاى انقلاب مىگشايد. فقرا در بند تأمين ابتدايىترين نيازهاى زندگىاند و ثروتمندان در پى اسراف و تبذير و تجمل. بنابراين، هر دو گروه خود را از مسير انقلاب كنار مىكشند و دشمنان انقلاب فرصت رخنه مىيابند. قرآن كريم، به عنوان يك ضابطه كلى، اعلام مىدارد كه به هيچ وجه ثروت نبايد ميان توانگران دست به دست گردد: «كى لا يكون دولة بين الاغنياء منكم.» (حشر: 7). استاد مطهرى پس از تبيين عدالت اجتماعى، استقلال، آزادى و معنويت اسلامى به عنوان سه ركن انقلاب مىگويد: «سرمايهدارى از آن جهت محكوم است كه در بطن خود استثمار را پرورش مىدهد.»(31)
14. فراموش كردن محرومان شهيد مطهرى در كتاب پيرامون انقلاب اسلامى مىنويسد: «من تأكيد مىكنم اگر انقلاب ما در مسير برقرارى عدالت اجتماعى به پيش نرود، مطمئنا به نتيجه نخواهد رسيد و اين خطر هست كه انقلاب ديگرى با ماهيت ديگرى جاى آن را بگيرد... اين مكتبى است كه پيشوايش على عليهالسلام مىفرمايد: «و لكن هيهات ان يغلبنى هواى، و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمة و لعل بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشبع او ابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرى...»؛(32) اما دور باد كه هوس بر من پيروز گردد و آز آتشين مرا به نوشخوارى كشاند، حالى كه در حجاز و يمامه مردمى باشند كه به گردهاى نان اميد نداشته و شكمى سير به خود نديده باشند. دور باد كه من با شكمى انباشته و آماسيده از طعام روز را به شب آورم و در پيرامون من گرسنگان و جگر سوختگان باشند...
15. تضعيف رهبرى يكى از راهبردهاى دشمن براى براندازى انقلاب، تضعيف رهبرى و كم اهميت جلوه دادن جايگاه آن است. مقابله با اصل نظريه ولايت فقيه نيز از شگردهاى دشمنان انقلاب است. استحكام اين نظام انقلابى، همانگونه كه در قانون اساسى ملحوظ شده، وابسته به اقامه اصل ولايت فقيه است. مادامى كه خدشهاى به اين اصل وارد نيامده، براندازى انقلاب ناممكن خواهد بود. از اينرو، دشمنان انقلاب نسبت به آن اصل تشكيك، و حملات خود را متوجه اساس ولايت فقيه كردند. آنان نه تنها در اين راه از به كارگرفتن برخى از نيروهاى نفوذى خود در حوزههاى علميه ابا نكردند، بلكه در طرحى ويژه چنين وانمود كردند كه مثلاً ولايت فقيه ريشه محكم فقهى و تاريخى ندارد و اگر هم ريشهدار باشد، كاربرد سياسى ندارد! گاهى نيز در راستاى اين هدف، حمله به نهادهاى وابسته به رهبرى را در دستور كار خود قرار مىدهند.
16. تضعيف انديشه و روحيه انقلابى دشمنان انقلاب، انقلابىگرى را به هرج و مرج معنا مىكنند تا راهى براى شماتت انقلابيون داشته باشند. در حالى كه، انقلابىگرى يعنى حفظ روحيه عصيان نسبت به زشتىها و اخلاق ناپسندى كه موجب سقوط انسان و اجتماع در ورطه خودخواهى و ابتذال و پشت پازدن به اصول مىشود. دشمنان انقلاب خواستار آرامش و سكونند تا در غفلت ناشى از آن، هواپرستى را حاكم كنند. مگر دشمنان انقلاب و شياطين دست از اهداف شوم خود برداشتهاند كه ما باور كنيم شوريدن بر ضد توطئههاى آنها بايد به فراموشى سپرده شود؟ بنابراين روحيه عصيان براى مقابله با خيانتهاى آنان بايد همواره در ما زنده بماند.(33)
17. ابتذال فرهنگى از ديگر عوامل آسيبزا براى انقلاب اسلامى مىتوان به استفاده از هنر، سينما و تئاتر اشاره نمود كه از طريق توليد انواع فيلمها و سريالهاى تلويزيونى و انتقال آن به كشور تأثيرات سويى را بر رفتارهاى اجتماعى جوانان گذاشته است. مطبوعات و كتابها نيز براى ترويج فرهنگ غربى مورد استفاده قرار گرفتهاند. چاپ و نشر اشعار، مقالات و رمانهاى مختلف براى ترويج پوچگرايى و نيز زير سؤال بردن مبانى نظام سياسى جمهورى اسلامى ايران و سياستهاى فرهنگى آن در سطح گستردهاى مورد استفاده مخالفان نظام جمهورى اسلامى قرار گرفته است و نقش بسزايى در تهاجم فرهنگى غرب براى تضعيف باورهاى اسلامى و انقلابى داشته است.(34) در اين خصوص نبايد نقش نويسندگان به عنوان عناصر اصلى فرهنگ، هنر و علم را ناديده گرفت؛ هر چند دشمنان منتظر عناصر داخلى ننشسته، از هر ابزارى حتى ابزارهاى اقتصادى براى وصول به اين مقصود بهره مىجويند. همچنين امروزه شاهد ورود حجم عظيمى از كالاهاى مصرفى بيگانه با داشتن بار منفى تبليغى فرهنگى به داخل كشور هستيم كه تأثير زيادى بر رفتار مردم، به ويژه جوانان دارد. گسترش فرهنگ مصرفى، يكى از نمودهاى آن است كه در پى آن، جامعه بىهدف به دنبال مصرف كالاهاى مختلف مىرود و از مقصد اصلى خود دور مىگردد و حتى به فرهنگ غلط اسراف و تبذير روى مىآورد.(35) از مهمترين ابزارهاى اجتماعى براى تخريب فرهنگ جوامع ديگر، گسترش فساد اجتماعى است. فساد اجتماعى از جمله راهها و روشهاى ضدفرهنگى است كه ممكن است از عناصر داخلى گرفته شده و يا از فرهنگ بيگانه وارد اجتماع گردد. از جمله مفاسد اجتماعى، گسترش فساد جنسى در جامعه است. فيلمهاى ويديويى، برنامههاى تلويزيونى ماهوارهاى، تصاوير مبتذل مجلات و تبليغات روانى كه از اين ابزارها نشأت مىگيرد، همگى درصدند تا قشر جوان جامعه ما را در فساد جنسى فرو برند و با اين كار آنان را از اهداف معنوى و فرهنگى انقلاب اسلامى منحرف كنند. از ديگر اقدامات اجتماعى تهاجم فرهنگى، ايجاد روحيه مدگرايى و اخلاق خاص ترويجكنندگان اين مدها در قالب گروههاى رپ، هوى متال و... است كه ترويجكننده ارزشهاى ضد اخلاقى از جمله همجنسبازى و برقرارى روابط آزاد جنسى هستند.
آسيبهاى بيرونى 1. توطئه براندازى انقلاب آنگونه كه تجربه انقلاب نشان داده است، راهبرد براندازى دشمن داراى دو شيوه «آشكار» و «پنهان» بوده است: الف. براندازى آشكار: كه شامل امور ذيل مىگرديده است: اقدامات تخريبى گوناگونى كه در جاسوسخانه امريكا، پيش از اشغال آن، طراحى و اجرا مىشد، مداخله نظامى كه در طبس ناكام ماند، طرح براندازى در پادگان نوژه، تحميل هشتسال جنگ با عراق، محاصره اقتصادى، وضع مقررات ويژه بينالمللى براى تحريم همكارى شركتهاى خارجى با جمهورى اسلامى ايران و ... . البته همه اين اقدامات به خواست خدا با شكست طراحان و مجريان آن مواجه شد. ب. براندازى پنهان: رخنه در ميان حوزههاى علميه و روحانيان، نفوذ در بين روشنفكران، الگوتراشى براى جوانان و نوجوانان امروز، يعنى نسل متولد شده بعد از پيروزى انقلاب، كه نه شناخت مستقيمى از انقلاب و روند آن دارند و نه خاطرههاى محكم و استوارى از جانفشانىهاى دوران دفاع مقدس، رواج دادن انواع و اقسام فعاليتهاى فرهنگى مبتذل با به كارگيرى آخرين دستاوردهاى نوين و ابزارها و فناورىهاى پيشرفته به منظور افزايش جاذبه آنها؛(36) از جمله برنامههاى دشمن در فرايند براندازى پنهان بوده است.
2. فشارهاى بينالمللى كشورهاى غربى، به ويژه امريكا براى اعمال فشار به جمهورى اسلامى ايران، همواره از طريق اعمال تحريمها، محكوميت ايران در مجامع بينالمللى با تأكيد بر مسائل حقوق بشر و تروريسم، سعى در انزواى جمهورى اسلامى و مخدوش كردن الگوى حكومت اسلامى داشتهاند. اين فشارها تا زمانى كه اين انقلاب از ارزشهاى خود عدول نكرده است ادامه خواهد يافت.
3. تحريف ريشههاى انقلاب سرچشمه پيروزى انقلاب را در جوشش خونهايى بايد ديد كه در 15 خرداد 1342 ريشههاى آن را آبيارى كردند. آشنايى با چگونگى شكلگيرى آن قيام سرخ، علل آن و انحرافاتى كه دشمنان ملت از همان ايام سعى كردند در آن ايجاد كنند، از اهميت اعتقادى و تاريخى برخوردار است. به هيچ وجه نبايد آن سر چشمه، مهجور و آن علل براى نسل امروز و آينده ناشناخته بماند يا در كنار عناصر بىارزش و مشكوك، كمرنگ جلوه داده شود. از حيلههايى كه به كار گرفته شده و هنوز هم ادامه دارد، مطرح كردن عوامل و حوادث كم اهميت و بعضا خيالى يا بزرگ نمايى عناصر بىارزش و جريانهاى ساختگى در حاشيه قيام خونين 15 خرداد است كه به منظور تضعيف عظمت و شكوه آن قيام تاريخى و حماسه بىنظير دوران معاصر صورت مىگيرد. آنها كه چنان حيلههايى را به كار بسته يا مىبندند، مطالعات دقيق و تحقيقات عميقى درباره ريشههاى انقلاب انجام دادهاند تا با كوچكنمايى ريشههاى انقلاب مانع بروز هرگونه شور حماسى جديد، و ادامه هيجان حقطلبانه و پىگيرى اقدام حسينى در آينده شوند.(37)
4. تهاجم فرهنگى پس از پايان جنگ تحميلى و آغاز برنامههاى توسعه و بازسازى كشور، موضوع تهاجم فرهنگى و مقابله با اين پديده مورد توجه مقام معظم رهبرى (دام ظلّه) قرار گرفت؛ ايشان در يكى از بياناتشان با اشاره به سابقه تهاجم فرهنگى در ايران قبل از انقلاب اسلامى، از اواسط دوره قاجاريه و به ويژه دوره رضاخان، مىفرمايند: «انقلاب اسلامى كه آمد، مثل مشتى به سينه مهاجم خورده، او را عقب انداخت و تهاجم را متوقف كرد. شما در آن دوران اول انقلاب، ناگهان ديديد كه مردم ما در ظرف مدت كوتاهى، تغييرات اساسى در خلقيات خودشان احساس كردند. در مردم، گذشت، قناعت، همكارى و گرايش به دين زياد شد و آز و طمع و اسراف كم شد؛ اينها فرهنگ است، فرهنگ اسلامى اينهاست... البته عميق نبود، آن وقتى عمق پيدا مىكند كه چند سالى روى آن كار بشود، اين فرصت پيش نيامد... در اواسط دوران جنگ، به وسيله ابزارهاى تبليغى، به وسيله گفتارهاى غلط و كجانديشانه، مجددا شروع شد و آن تهنشينها و رسوبهاى ذهنى و روحى خود ما مردم هم مؤثر بود! اما باز حرارت جنگ مانع بود تا اينكه جنگ تمام شد. پس از جنگ، اين جبهه جديد به شكل جدى مشغول كار شد. دشمن با يك محاسبه فهميد كه جمهورى اسلامى را نمىشود با تهاجم نظامى از بين برد!... با محاصره اقتصادى هم نمىشود، فهميدند بايد عقبه ما را بمباران كنند. فرهنگ، اخلاق، ايمان، ايثار، اعتقاد به دين، اعتقاد به رهبرى، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را بايد از بين برد و شروع كرد.»(38)
5. ترويج ملىگرايى در برابر اسلامخواهى دشمن انقلاب، از طرحها و برنامههايى حمايت مىكند كه ايران منهاى اسلام را بزرگ بنمايد و به ويژه نسل جوان را به افتخارات پوچ شاهنشاهى ظالمانه علاقهمند كند و از عظمتى كه اعتقاد به اسلام براى او به وجود آورد، بيگانه سازد. وجه بازر هويت ايرانى، حتى پيش از اسلام خداجويى او بوده و همين وجه موجب گرايش سريع او به اسلام شده است. اينكه ايرانى خداجو و دينگرا باشد، خوشايند دشمنان ما نيست؛ چرا كه همين مسير به طور منطقى ايرانى را به اسلام و محبت اهلبيت و شيعه على بودن و بالاخره، پيروزى انقلاب اسلامى مىكشاند. از اينرو، طراحى دشمن بدان سمت مىرود كه القا كند ايرانى فاقد هويت است: زمانى اسكندر بر آنها تجاوز كرد، دورانى اعراب مسلط شدند، ايامى چنگيز بر آنها تاخت، سالهايى تيمور بر آنها يورش برد و در همه اين احوال، ايرانى سر تسليم فرود آورد و در مقابل مهاجم خاضع شد و دورويى كرد و اعتقاد قلبى خود را بروز نداد و به چاپلوسى حكام پرداخت و همراه آنها شيوه اجحاف و ارتشا را پيش گرفت و... . بدين ترتيب دشمن مىخواهد اينگونه نتيجهگيرى كند كه توجه به اسلام و انقلاب اسلامى در ميان ايرانيان از همان نوع اقدامات توأم با دورويى است كه در طول تاريخ، ايرانيان از خود بروز دادهاند و گواه آن را نيز، بزرگ نمايى برخى از تخلفها و مفاسدى مىگيرد كه خواه ناخواه در هر جامعهاى به چشم مىخورد و در روزگار ما نيز وجود دارد. اما ايرانى زمان اسكندر اگر در اثر انحطاط اواخر حكومت سلسله هخامنشى گرفتار سلطه يونانيان و مقدونيان شد، بعدها آن گرفتارى را جبران كرد و نگذاشت فرهنگ و سياست يونانى بر روح او چيره شود. تسلط اعراب هم اصطلاح بىدينانى است كه جرأت نمىكنند مخالفت خود را با اسلام ابراز كنند، و گرنه بحث اصلى سلطه اعراب نيست؛ چرا كه هر جا و هر زمان كه لازم بوده ايرانى در مقابل سلطه زور و ظلم ايستاده، بلكه موضوع مهم، نفس استقبال از اسلام و قرآن و مسلمانان است، كه دشمن نمىخواهد به زبان آورد. ظلم و جور مغولان و تيموريان نيز بدان شكل خاتمه يافت كه مغولان ايلخانى با كمك ايرانيان، مدافع اسلام گشتند و تيموريان نيز رواجدهنده فرهنگ ايرانى ـ اسلامى در شبه قاره هند شدند، و اين تسلط و قدرت معنوى ايرانيان مسلمان را مىرساند. ويژگىهاى منفى كه براى ايرانيان برمىشمرند نيز حاكى از قابليت انطباق ايرانيان با شرايط جديد و قدرت صبر و استقامت آنها است كه همواره به از پا در آمدن ظلم، هرچند به قيمت شهادت سربداران زياد، انجاميده است.(39)
6. ترويج اسلامستيزى دشمنان، اسلامى را كه براى تضمين حق زندگى، حكم قصاص مقرر نموده، عقبمانده خواندند و خود به روشهاى ديگرى پناه بردند كه در عمل به گسترش جنايت و تعدى در عالم منجر شده است. اسلامى را كه بيشترين عنايت را به بانوان داشته و شايستهترين مقام و منزلت را براى آن مقرر فرموده، ضد زن ناميدند و خود راههايى را ابداع كردند كه زنان را فقط ابزار شهوترانى مىكند. اسلامى را كه زيباترين و كاملترين مجموعه حقوقى را براى بشريت تنظيم كرده است، بيگانه از حقوق بشر و آزادىها قلمداد كردند و خود شيوهاى را تبليغ و ترويج نمودند كه به تسلط ثروتمند بر محروم، و سيطره قدرتمند بر مستضعف ختم مىشود.(40) برخى گفتهاند: التزام به اينكه بايد احكام اسلام در جامعه اجرا شود با حق طبيعى انسان نمىسازد. يكى از حقوق طبيعى انسان آزادى است كه در آزادى فكر، دين، سياست و آزادى بيان متجلى مىشود. هر انسانى به طور طبيعى حق دارد هر دينى را كه مىخواهد انتخاب كند و احيانا دينش را عوض كند و حق دارد هر فكر و اعتقادى كه دارد بيان و ترويج كند. اگر شما مىگوييد كه حتما بايد قوانين اسلامى در اين كشور حاكم باشد، كسانى هستند كه اين قوانين را نمىخواهند. آنها حق دارند اظهارنظر كنند، رأى بدهند و بگويند ما اين قوانين را نمىخواهيم! طرح اين مطالب از سوى كسانى كه به طور كلى منكر دين مىباشند جاى شگفتى نيست، اما متأسفانه گاهى از كسانى چنين مطالبى شنيده مىشود كه ادعاى ديندارى دارند و حتى گاهى پسوند اسلامى را با خودشان يدك مىكشند، يا خودشان را پيرو امام معرفى مىكنند!(41)
7. ترويج قوميتگرايى دشمن، از جدا كردن فرد و جامعه ايرانى از هويت اسلامى مأيوس شده بود، حيلهاى ديگر انديشيد و آن سوء استفاده از وجود قبايل و طوايف مختلف ايرانى، و ريشهدار قلمداد كردن و اصيل خواندن برخى اختلافات بين آنها بود. دشمن آن اختلافات را مايه اميد خود قرار داد تا با تحريك و تشويق و تشديد آنها، درگيرى عظيم و كشتارى خانمانسوز و بنيانبرانداز را شكل دهد كه در انتهاى آن نه از انقلاب اثرى، و نه از اسلام پيامى، و نه از ايران نشانى باقى بماند! چه شادمانىها كه دشمن از بروز درگيرىهاى قومى و سياسى در برخى استانها يا شهرستانها از خود بروز نداد و چه تفسيرها كه بر جزئيات آن درگيرىها ننهاد و چه عوامل و علل تصنعى كه براى آن نتراشيد و چه حمايتها كه از گسترش آنها نكرد! تفاوتهايى كه به لحاظ فرهنگى و آداب و رسوم و سنن بين اقوام ايرانى وجود دارد، نشاندهنده سلايق گوناگون و تفاوتهايى است كه در ظرافت درك مكارم بين افراد يا اقوام وجود دارد. اين تفاوتها در طول تاريخ موجب تكميل شناخت ايرانيان و رشد و بالندگى هنرى و فرهنگى بوده و هيچ گاه برخى درگيرىهاى جزيى نتوانسته است مستقلاً موجب شكاف بين اقوام ايرانى، علىرغم يكسان نبودن زبان يا لهجه يا مذهب و دين و يا نحوه زندگى اجتماعى آنها، شود و در آينده نيز دشمنان، از وقوع يا دامن زدن به اختلافات بومى و قومى و منطقهاى، طرفى نخواهند بست.
8. رخنه فرصتطلبان در انقلاب فرصتطلب كسى است كه نسبت به آرمانهاى انقلاب بىاعتقاد يا بى تفاوت و در تلاش براى تأمين منافع شخصى خويش است. استاد مطهرى در اين رابطه مىگويد: «هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طى مىكند، سنگينىاش بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداكار است. اما همين كه به بار نشست و يا لااقل نشانههاى بار دادن آن آشكار گشت و شكوفههاى درخت آن هويدا شد، افراد فرصتطلب نفوذ مىكنند... تا آنجا كه انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مىكنند... انقلاب فرزند خور نيست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصتطلبان است كه فاجعه به بار مىآورد... مبارزه با رخنه و نفوذ فرصتطلبان على رغم تظاهرات فريبندهشان يكى از شرايط اصلى (حفظ) يك نهضت در مسير اصلى است.»(42) در هر انقلابى گروهى هستند كه به انقلاب ايمان و اعتقاد ندارند، ولى حفظ و دستيابى به منافع شخصى يا گروهى، آنان را وا مىدارد تا در تار و پود انقلاب و حتى، تا آنجا كه زمينه به آنها اجازه دهد، در سطوح بالاى انقلاب رخنه كنند. بديهى است كه پس از دستيابى به قدرت، در فرصتهاى مناسب لطمات و ضربات كوبنده خود را بر پيكر انقلاب، نظام و رهبرى وارد خواهند كرد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در حديثى مىفرمايند: «لست اخاف على امتى غوغاء قتلهم و لا عدوا يجتاههم، و لكنى اخاف على امتى ائمة مضلين ان اطاعوهم فتنوهم و ان عصوهم قتلوهم.»؛ بر امت خويش از آشوبى كه آنان را به خون كشد و يا از دشمنى كه بر ميهنشان بتازد، نگران نيستم، بلكه بر ملت خويش از پيشوايان گمراهى بيمناكم كه اگر آنان را فرمان برند، ايشان را به كفر مىكشانند و اگر از فرمان آنان سر پيچى نمايند آنان را مىكشند. قرآن كريم بين مؤمنانى كه پيش از فتح مكه ايمان آورده و در راه خدا انفاق و جهاد مىكنند، با مؤمنانى كه پس از فتح مكه ايمان آورده و انفاق و جهاد مىكنند، فرق مىگذارد.
9. بزرگنمايى نقش جريان روشنفكرى در انقلاب عدهاى از شخصيتهاى روشنفكرى كه بعضا سر و كارى با دين نداشتند و يا حتى بعضا دينستيز نيز بودند، بسيار با حكومت طاغوت مقابله مىكردند، و به رغم عدّه و عُدّه اندكشان در قياس با نيروهاى مذهبى، در مواردى مايه اميد دشمنان انقلاب بودند؛ زيرا با بر سركار آمدن احتمالى آنها امكان بسته شدن يا انحراف راه انقلاب ميسر مىشد. آخرين تحولات قبل از پيروزى انقلاب هم نشاندهنده تلاش بىحاصل دشمنان انقلاب براى به كرسى نشاندن چنين شخصيتها، و به زعم خودشان فرو نشاندن خشم انقلابى مردم بود كه صد البته به جايى نرسيد. پس از انقلاب نيز دولت موقت از افرادى استفاده كرد كه بعضا نه تنها مذهبى نداشتند، بلكه در تحقير انقلابيون و متدينان از خود جسارت نشان مىدادند! آن چنان دولت غير متعهدى نمىتوانست بيش از آن يك سال دوام آورد. شخصيتهاى روشنفكر مذهبى نيز عناصرى ظاهرا مذهبىاند ولى فاقد انگيزههايى هستند كه انقلابيون را به پيروزى رساند. هرچه از ايام پيروزى انقلاب فاصله گرفتيم حضور و جنجالآفرينى اين دسته از روشنفكران بيشتر شد: آنها طعمه خوبى براى دشمنان انقلاباند؛ زيرا با تظاهر به مذهب، جسورانه به تعرض نسبت به ريشههاى انقلاب، رهبرى و ولايت پرداختهاند. همينها از آزادى موجود در جمهورى اسلامى كه مجالى براى تبيين حق است، و نه فرصتى براى تبليغ باطل، سوء استفاده كرده و با راه انداختن مطبوعات متهتك و جنجالى و غير متعهد نسبت به آرمانهاى نظام، يا برگزارى جلسات سخنرانى و به اصطلاح افشاگرى، به تحكيم فلسفى مبانى انحراف اجتماعى پرداختهاند، آنها قصد اصلاح ندارند بلكه آلت دست بىجيره و مواجب دشمنان انقلاب شدهاند.
پىنوشتها 1ـ مرتضى منطقى، «جنگ جهانى سوم»، فصلنامه نامه پژوهش، سال اول، ش 2 و 3 (پاييز و زمستان 1375)، ص 51. 2ـ احمد مقتدرى، «انقلاب اسلامى، پيامدها و بازتابها»، ماهنامه بصائر، سال اول، ش 4 و 5، (دى و بهمن 1373)، ص 8. 3ـ سخنان رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروهى از مردم و اعضاى ستاد نماز جمعه تهران، 1/9/68. 4ـ مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، ص 27. 5ـ همان، بررسى اجمالى نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير، ص 99ـ98. 6ـ ر.ك: همان، ص 87ـ 78. 7ـ همان، ص 93ـ90. 8ـ براى توضيح بيشتر درباره اين موضوع، ر.ك: على ذو علم (گردآورنده)، جرعه جارى، مقاله « مدرنيته و وجه دينى انقلاب»، اثر حاتم قادرى، ص 531. 9ـ ر.ك. به: سيدمصطفى تقوى مقدم، تحليلى بر اسلامى كردن دانشگاهها، تهران، دارالحديث، 1375. 10ـ نهجالبلاغه، نامه 79. 11ـ ر.ك: مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادى، ص 317 ـ 320. البته نبايد فراموش كرد كه اين حركت دورانى از ديدگاه ابن خلدون، شكل جبرى دارد و 120 سال به طول مىانجامد. ذكر نظر ابن خلدون به منظور روشن شدن تأكيد نويسندگان بر نقش سوء تجمل و دنياطلبى است. 12ـ بحارالانوار، ج 73، ص 24، روايت 14، باب 122. 13ـ ر.ك.به: بحارالانوار، ج 1، ص 154، روايت 30، ج 14، ص 311، روايت 17. 14ـ آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ش 7835، ص 342. 15و16ـ مرتضى مطهرى، بررسى احتمالى نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 92 / ص 96ـ97. 17ـ نهج البلاغه، خطبه 192. 18ـ ر.ك: منوچهر محمدى، انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلابهاى فرانسه و روسيه، ص 317. 19ـ ر.ك. به: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 1، ص 272ـ 264 / ابوالحسن ابتهاج، خاطرات، ص 367، 434. 20ـ گودرز افتخار جهرمى، «گزارش ديوان داورى دعاوى ايران، ايالات متحده و عملكرد آن در قلمرو حقوق بينالملل»، مجله تحقيقات حقوقى، ش 15، ص 64ـ 63. 21ـ رك: مينو صميمى، فريدون هويدا، سوليوان. 22ـ پيام امام خمينى به گورباچف، 11/10/67، صحيفه نور، ج 21، ص 66: «... مكتبى كه ساليان سال فرزندان انقلابى جهان را در حصارهاى آهنين زندانى نموده بود...» 23ـ به عنوان نمونه ر.ك.به: اطلاعيه اعتراض به كاپيتولاسيون 4/8/13643، صحيفه نور، ج 1، ص 113 / نامه سرگشاده به هويدا، صحيفه نور، ج 1، ص 132، (27/1/46). 24ـ نشريه داخلى سياسى قضايى، دادستانى كل انقلاب جمهورى اسلامى ايران، ش 1، آذرماه 1360. به نقل از چالشهاى اقتصادى، غلامحسين الهام / على ذو علم، جرعه جارى، ص 271. 25ـ مجموعه قوانين، 1358، ص 34. 26ـ غرر الحكم و درر الكلم، ص 354. 27،28و29ـ نهج البلاغه، خطبه 21 / نامه 3 / نامه 53. 30ـ ر.ك.به: محمد پزشكيان و ديگران، انقلاب اسلامى و چرايى و چگونگى رخداد آن، دفتر نشر معارف، چ هجدهم، تابستان 1381، ص 174. 31ـ مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، ص 159ـ 149. 32ـ نهج البلاغه، نامه 45. 33ـ ر.ك: ميرسليم، پيشين. 34ـ ر.ك.به: اسماعيل شفيعى سروستانى، تهاجم فرهنگى و نقش تاريخى و روشنفكران، تهران، كيهان،1372. 35ـ ر.ك.به: عليرضا كريميان، تهاجم فرهنگى ريشهها. 36ـ ر.ك: مصطفى ميرسليم، جرعه جارى، «براندازى انقلاب اسلامى ايران»، ص 231. 37ـ ميرسليم، پيشين. 38ـ سخنان مقام معظم رهبرى در ديدار با جمعى از صاحبنظران و كاركنان دستگاههاى فرهنگى 21/5/71. در مورد علل و عوامل تهاجم فرهنگى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب، ر.ك: «تهاجم فرهنگى ريشهها راههاى نفوذ و شيوه مقابله با آن»، جرعه جارى، تدوين على ذوعلم، ص 429 به بعد. 39و40ـ ر.ك: ميرسليم، پيشين. 41و42ـ محمدتقى مصباح، نظريه سياسى اسلام، ص 200 / ص 94ـ93. محمدرضا باقرزاده - ماه نامه معرفت شماره 68 |