|
د. پرچمهاي سياه «رايات سود» از ديگر نشانههايي كه از علايم آخرالزمان و يا ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در روايات شيعه و سني مطرح شده «برافراشتهشدن پرچمهاي سياه»، «رايات سود» است. در تعابير روايي آمده اين پرچمها براي حمايت و هدايت، در مسير امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از سمت خراسان برافراشته و به حركت در ميآيد. در روايات شيعه نيز اين نشانه مطرح شده و اين پرچمها و حركت آن را، حق تلقي كرده است. شيخ طوسي در كتابش از امام باقر(عليهالسلام) نقل ميكند: پرچمهاي سياه از سمت خراسان خارج ميشوند و به سوي كوفه رهسپار ميشوند. هنگامي كه امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظهور كند با وي بيعت ميكنند. اين نشانه در سنن ابن ماجه و سنن ترمذي آمده است. البته ابن ماجه دو روايت در اين باره ميآورد كه يك روايت، تصريح به امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دارد؛ ولي در سنن ترمذي اشارهاي به آن ندارد.
متن حديث 1. ابن ماجه در سنن خود با اسناد خود از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده كه فرمود: انا اهل بيت اختارالله لنا الاخره عليالدنيا و ان اهل بيتي سيلقون بعدي بلاءً و تشريداً و تطريداً، حتي ياتي قوم من قبل المشرق معهم رايات سود فيسالون الخير… حتي يدفعوها الي رجل من اهل بيتي فيملاها قسطاً كما ملاوها جوراً فمن ادرك ذلك منكم فلياتهم ولو حبوا عليالثلج؛ همانا ما اهل بيتي هستيم كه خداوند آخرت را براي ما بر دنيا برگزيده است. همانا اهل بيت من بعد از من، دچار بلاها و سختيها و تبعيدها خواهند شد تا زمانيكه گروهي از طرف مشرق ميآيند. همراه آنان پرچمهاي سياه است و آنان طالب خير هستند… آن پرچم را به دست مردي از اهل بيت من ميسپارند و او زمين را پر از عدالت ميكند، همانطور كه پر از ظلم شده باشد. هركس از شما كه آن را درك كرد، بايد با آنها همراهي كند، حتي اگر برروي برف حركت كنيد. 2. و نيز ابن ماجه در سنن خود از ثوبان از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) روايت كرده كه فرمود: … ثم تطلع الرايات السود من قبل المشرق… فقال: فاذا رايتموه فبايعوه ولو حبواً علي الثلج فانه خليفة الله المهدي…؛ سپس پرچمهايي سياه از جانب مشرق ظهور خواهند كرد. سپس فرمود: پس هرگاه آنها را ديديد، با آنها بيعت كنيد ولو با راه رفتن در برفها باشد. پس همانا او خليفه خدا مهدي است. اين حديث از نظر سند طبق منابع رجالي صحيح ميباشد. ذيل اين حديث در سنن ابن ماجه متذكر اين مطلب شده است. حاكم نيشابوري در مستدرك خود نيز ميگويد: اين حديث طبق نظر و ضوابط شيخين، صحيح است. 1. در سنن ترمذي نيز حديث «رايات سود» يا پرچمهاي سياه از جانب خراسان، مطرح ميشود. اين روايات و روايات فراوان ديگري كه در بارة پرچمهاي سياه از جانب مشرق مطرح شده و در برخي از روايات اشاره شد كه اين پرچمها از جانب خراسان است و در تمام اين روايات آمده اين حركتها در مسير حق و براي هدايت مردم است و در نهايت، اين پرچمها به دست امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) داده ميشود و با آن حضرت بيعت ميكنند. آيا توجه انسان را به حكومت اسلامي و حركت انقلاب مردم ايران معطوف نميدارد كه در سايهسار قرآن و عترت برپا شد؟ هرچند بر اين عقيده نيستيم كه حتماً اين روايات ناظر به اين حكومت و جامعه اسلامي است؛ ولي بعضي از صاحبنظران در مباحث مهدوي، آن را مطرح كردهاند. ميخواهيم بگوئيم اين نظام مقدس اسلامي كه در مسير حكومت مهدوي حركت ميكند، ميتواند چنين زمينههاي مهمي را تقويت كند و پرچمدار چنين جريان مهمي باشد، تا به ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ملحق بشود.
ه. خروج دجال يكي از نشانههاي ظهور و يا به تعبير روايات اهل سنت از علايم آخرالزمان«خروج دجال» است. دربارة دجال در كتب شيعه، بسيار مختصر و مجمل پرداخته شده و احاديث كمي آمده است؛ لكن در منابع اهل سنت، احاديث فراواني دربارة دجال و عمر آن و صفات و ويژگيها و خصوصيات ظاهري وقتل آن مطرح شده است. در منابع شيعي مفصلترين حديثي كه دربارة دجال ذكر شده، در كمالالدين شيخ صدوق است. در صحاح سته نيز احاديث فراواني دربارة دجال يافت ميشود كه بيشتر آنها، از حيث سند، ضعيف و از حيث محتوا، قابل جمع نيست. دجال در لغت از «دجل» به معناي روغن مالي كردن يا روشن كردن چيزي است كه باطن آن بيارزش باشد. در اصطلاح به فرد كذاب و منافق و فريبكار ميگويند. در روايات اهل سنت، گاهي به تعبيراتي مثل مسيحالدجال برميخوريم كه مراد همان دجال است. حالا چرا به او مسيح دجال ميگويند؟ چون قيام او بيشتر زمين را در برميگيرد «لانه يعم الارض» گويا زمين را مسح ميكند و برخي گفتند: چون با پرچم مسيحيت خروج ميكند. دجال از تنها علايم و نشانههايي است كه در كتب مقدس مسيحيت نيز مطرح شده و در آن كتابها نيز، يك شخصيت منفي و ضد مسيح(عليهالسلام) معرفي شده است. در انجيل يوحنا، دجال را كسي معرفي ميكند كه با مسيح(عليهالسلام) ضديت دارد و ميخواهد خود را در جاي او قرار دهد. در رساله اول يوحنا آمده است: دروغگو كيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسي(عليهالسلام) را انكار كند. آن دجال است كه پدر و پسر را انكار ميكند. همانطور كه گفته شد دربارة دجال، احاديث فراواني در مصادر اهل سنت و نيز صحاح سته موجود است و تمامي اين مصادر، خروج دجال را از علايم آخرالزمان و نشانههاي قيامت ذكر كردهاند. در منابع اهل سنت رواياتي است كه تصريح دارد دجال از زمان رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) زنده بوده است. دجال كارهاي سحرآميز و خارقالعاده انجام ميدهد و مردم را گمراه كرده و ادعاي ربوبيت ميكند و آخر، حضرت عيسي(عليهالسلام) او را ميكشد. تحقيق احاديث دجال در صحاح سته، نيازمند كتاب جداگانهاي است، تا تمام موارد آن از حيث سند و محتوا بررسي شود. اكنون به موارد عمده و مهم آن اشاره ميكنيم.
متن احاديث 1. پيامبر(صليالله عليه و آله وسلم) در بعضي از نمازها و دعاهايش، از فتنه دجال به خدا پناه ميبرد: در سنن نسائي به سند خود در اين مورد احاديث متعددي آورده است؛ از جمله از ابوهريرة نقل كرده است كه رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) چنين دعا ميكرد: اللهم إني اعوذ بك من عذاب القبر و أعوذ بك من عذاب النار… و أعوذ بك من شرالمسيح الدجال؛ پروردگارا ! به تو پناه ميبرم از عذاب قبر. به تو پناه ميبرم از عذاب آتش جهنم…. و به تو پناه ميبرم از شر مسيح دجال. همچنين در صحيح بخاري از عايشه نقل شده است: سمعت رسول الله(صليالله عليه و آله وسلم) يستعيذ فيصلاته من فتنه الدجال؛ شنيدم رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) در نمازهايش، از فتنه دجال به خدا پناه ميبرد.
2. پيامبر(صليالله عليه و آله وسلم) امتش را از او برحذر داشته است: در صحيح بخاري با اسناد خود از انس نقل كرده است كه پيامبر(صليالله عليه و آله وسلم) فرمود: مابعث نبي الا انذر امته الاعور الكذاب…؛ هيچ پيامبري مبعوث نشد، مگر آنكه امتش را از اعور كذاب ]دجال[ برحذر داشته است. مسلم، در صحيح، با اسناد خود همين حديث را از عبدالله بن عمر از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده است.
3. دجال، كافر است: در صحيح بخاري از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) روايت كرده است كه فرمود: ان بين عينيه مكتوب كافر؛ بين دوچشم او نوشته شده است: كافر. شايد اين تعبير رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) تأكيد كنايي بر حتمي بودن كفر دجال باشد. در صحيح مسلم نيز اين حديث از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) روايت شده است. مسلم، در باب «صفه الدجال»، چندين حديث با اسناد متعدد ميآورد، مبني بر اينكه دجال، كافر است و بين دوچشمش نوشته شده: كافر است.
4. دجال، ادعاي ربوبيت ميكند: در سنن ابن ماجه، حديثي از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل ميكند كه دجال به مردم ميگويد: «انا ربكم؛ من پرودگار شما هستم».
5. دجال، امور خارقالعاده را ارائه ميكند: در صحيح بخاري از حذيفه نقل ميكند كه رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) فرمود: إن معه ماءً و ناراً فناره ماءٌ بارد و ماؤه نار؛ همانا با دجال، آب و آتش است؛ پس آتش او، آب گوارا است و آب او، آتش است. در صحيح مسلم همين حديث بخاري را با اسناد متعددي نقل ميكند و گاهي مضامين آن كمي اختلاف دارد. باز در صحيح مسلم از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده است كه فرمود: معه نهران يجريان أحدهما رأي العين ماء أبيض والآخر رأي العين نار…؛ با دجال دوچشمه است؛ يك چشمه را مردم، آب سفيد ميبينند و يك چشمه ديگر را آتش. در سنن ابن ماجه از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) چنين نقل ميكند: إن معه طعام و شراب؛ همراه دجال، غذا و شراب است. در سنن ترمذي از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده است كه فرمود: … فيأمر السماء أن تمطر فتمطر و يأمر الأرض أن تنبت فتنبت…؛ دجال به آسمان امر ميكند كه ببارد و آسمان، ميبارد و امر ميكند به زمين كه بروياند و زمين ميروياند.
6. دجال، وارد مدينه نميشود: در صحيح بخاري از انس از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) چنين روايت كرده است: المدينة يأتيها الدجال فيجد الملائكة يحرسونها فلا يقربها الدجال ولا الطاعون ان شاء الله؛ دجال، به سمت مدينه ميآيد؛ سپس مييابد كه ملائكه از مدينه حراست ميكنند؛ پس دجال وارد مدينه نميشوند و همچنين طاعون؛ اگر خدا بخواهد. حديثي با همين مضمون، در صحيح بخاري از ابوهريره از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نيز روايت شده است. در صحيح مسلم از انسبن مالك روايت كرده است كه رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) فرمود: ليس من بلد إلا سيطؤه الدجال إلا مكة و مدينة…؛ منطقهاي نيست كه دجال زير پا نگذارد، مگر مكه و مدينه. در صحيح بخاري از انس از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) چنين روايت كرد: يجئ الدجال حتي ينزل فيناحية المدينة ثم ترجف المدينة ثلاث رجفات فيخرج إليه كل كافر و منافق؛ دجال ميآيد؛ تا اين كه نزديك مدينه فرود ميآيد. در مدينه سه بار اعلام جنگ داده ميشود و خارج ميشوند به سوي دجال، هر كافر و منافقي.
7. صفات ظاهري دجال: مسلم در صحيح خود از حذيفه از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: الدجال أعورالعين اليسري جفال الشعر، معه جنة و نار فناره جنة و جنته نار؛ چشم راست دجال اعور و موي سرش مجعد است. با دجال بهشت و آتش است. آتش او، بهشت و بهشت او، آتش است. در روايت ديگري مسلم از عبدالله بن عمر نقل ميكند كه رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) فرمود: … إن المسيح الدجال أعور العين اليمني كان عينه عنبه طافئه؛ همانا دجال، چشم راستش اعور است؛ مثل دانه انگوري كه بر روي آب قرار دارد. در سنن ابن ماجه در حديثي از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده است: إنه شاب قطط دجال؛ دجال جواني است با موهاي به هم پيچيده (مجعد).
8. محل خروج دجال مسلم در صحيح خود از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل ميكند كه حضرت فرمود: انه خارج خلة بين الشام والعراق؛ دجال در نقطهاي بين شام و عراق خارج ميشود. ابن ماجه نيز در سنن خود محل خروج دجال را خلة، بين الشام و العراق ذكر ميكند. ابن ماجه در سنن خود از ابوبكر نقل ميكند كه رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) فرمود: ان الدجال يخرج من ارض بالمشرق يقال لها خراسان؛ همانا دجال، از سرزميني در مشرق خروج ميكند كه به آن، خراسان گفته ميشود. ترمذي در سنن خود، همين حديث ابن ماجه را نقل ميكند.
9. دجال به دست عيسي(عليهالسلام) كشته ميشود: در صحيح مسلم از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) روايت كرده است كه فرمود: فيطلبه حتي يدركه بباب لد فيقتله…؛ عيسي(عليهالسلام) دجال را طلب ميكند، و او را در باب لد مييابد و ميكشد. ابن ماجه در سنن خود از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: … و يقول عيسي(عليهالسلام) ان لي فيك ضربة لن تسبقني بها فيدركه عند باب اللد الشرقي فيقتله؛ عيسي(عليهالسلام) ميگويد: همانا من به تو ]= دجال[ ضربهاي بزنم كه سابقه نداشته باشد. پس دجال را جلوي درب شرقي لد ميگيرد و او را ميكشد.
10. عمر طولاني دجال: در صحيح مسلم، از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) حديث مفصلي با عنوان حديث جساسه نقل شده كه طبق بخشي از آن، دجال به مردم ميگويد: إني مخبركم أني أنا المسيح و إني أوشك أن يؤذن لي في الخروج…؛ من به شما خبر ميدهم كه همان مسيح هستم كه نزديك است به من اذن خروج داده شود. در صحيح مسلم از رسول خدا(صليالله عليه و آله وسلم) چنين نقل كرده است: ما بين خلق آدم إلي قيامالساعة خلق أكبر من الدجال؛ از هنگام خلقت آدم تا روز قيامت، خلقتي بزرگتر از دجال خلق نشده است. پس معلوم شد كه احاديث فراواني در كتب اهل سنت و نيز در صحاح سته دربارة دجال موجود است. البته برخي از اين احاديث، چون در كتب متعددي آمده است، فقط به يك نمونه از آن، اكتفا كرديم و از ذكر برخي ديگر از احاديث به دليل اين كه از مضامين مشابهي بر خوردار بودند، خودداري كرديم. دجال شخص است يا جريان؟ از مباحثي كه محققان و صاحبنظران دربارة دجال مطرح كردهاند، اين است كه آيا دجال يك شخص و فرد انساني است يا يك جريان؟ شهيد سيد محمد صدر در كتاب گرانقدر خود اين نظريه را تقويت ميكند كه دجال شخص نيست؛ بلكه يك جريان است. وي مينويسد: إن الدجال عبارة عن مستوي حضاري ايدئولوجي معين معادٍ للإسلام؛ دجال، يك فرهنگ و تمدن و ايدئولوژي معين است كه دشمن اسلام است. مرحوم شهيد صدر، فرهنگ و تمدن مادي غرب را همان دجال مذكور در روايات ميداند و دجال را رمز و كنايه و سمبل حركتها و تمدنهاي مادي ضد اسلام تلقي ميكند. ايشان به احاديثي كه دربارة دجال مطرح شده است، استناد كرده و ميگويد: اين كه در روايات آمده است كه از آغاز خلقت آدم تا كنون، از نظر انحراف مخلوقي بزرگتر از دجال نيامده است، برهمين معنا دلالت ميكند. آيتالله مكارم شيرازي نيز در كتاب خود قائل شده است كه از مجموع روايات مربوط به دجال استفاده ميشود كه دجال يك جريان فكري است، نه شخص خاصي. برخي نويسندگان نيز قدم فراتر نهاده و جريان كشته شدن دجال به دست حضرت عيسي(عليهالسلام) يا به دست امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا به امر آن حضرت در منطقه فلسطين را تطبيق كردهاند بر اين كه يهود و اسرائيل در آن منطقه، به دست عيسي(عليهالسلام) و امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نابود خواهند شد. در مقابل، برخي محققان و عالمان مثل مرحوم دواني قائل شدهاند كه دجال، يك شخص است نه يك فرد و به رواياتي استدلال كردهاند كه صفات ظاهري و ويژگيهاي شخص دجال يا قتل او به دست عيسي(عليهالسلام) (يا به دست امام مهدي) را مطرح كرده و چنين نتيجه ميگيرد كه اين روايات، با جريان نميسازد؛ بلكه بيشتر بر شخص قابل تطبيق است. ولي با دقت و توجه كامل در روايات دجال، نظريه نخست بيشتر تقويت ميشود و بايد گفت: دجال يك جريان فكري و فرهنگ انحرافي شيطاني است و يك شخص نيست.
منبع: مهدویت در صحاح سته، نویسنده: سید رضی قادری. |