|
2- شرح حال ميرزا يحيي (صبح ازل) مرد شماره دو فرقه ضاله بابي شخصي است به نام ميرزا يحيي معروف به صبح ازل،وي با حسينعلي بهاء (كه شرح حالش ذكر خواهد شد) برادر بودند،پدرشان ميرزا عباس معروف به ميرزا بزرگ نوري بود1 در همان زماني كه علي محمد باب زنده بود، از مريدان پرو پا قرص باب همين دو برادر بودند، ولي علي محمد باب چون ميرزا يحيي را ( با اين كه از نظر سن كوچكتر از حسينعلي بهاء بود» دلباخته تر، ديد و چنين دريافت كه ميرزا يحيي از روي صداقت طبع به او ايمان آورده، او را به القاب صبح ازل، مرآت، شهره و وحيد مفتخر ساخت و او را به عنوان جانشيني خود تعيين كرد. ناگفته نماند كه نفوذ و تلاش هاي قرّة العين2 هم كه علاقه بيشتري به صبح ازل داشت، در اين موضوع مؤثّر بوده است،زيرا ميرزا يحيي از همه جوان تر بود چه آن كه طبق نوشته «ادوارد براون»3 پس از كشته شدن علي محمد باب، ميرزا يحيي نوزده سال بيشتر نداشت. كوتاه سخن آن كه:همه با بيان حتي خود حسينعلي بهاء،صبح ازل ( ميرزا يحيي)را به عنوان جانشيني از علي محمد باب شناختند، زيرا علي محمد باب، طبق وصيتش او را جانشين خود قرار داده بود و براي تكميل كتاب بيان، سفارش كرده بود كه او تكميل كند. متن وصيت نامه علي محمد باب در مورد ميرزا يحيي (صبح ازل) بدين قرار است: «الله اكبر تكبيراً كبيراً، هذا كتاب من عند الله المهيمن القيّوم الي الله المهيمن القيّوم قل كلّ من الله مبدثون، قل كلّ الي الله يعودون هذا كتاب من علي قبل نبيل ذكر الله للعالمين الي من يعدل اسمه اسم الوحيد ذكر الله للعالمين، قل كلّ من نقطه البيان ليبدئون آن يا اسم الوحيد فاحفظ ما نزل في البيان و امر به فانّك لصراط حق عظيم»4 يعني:« خدا از همه چيز بزرگتر است، اين نامه اي است از طرف خداي مهيمن و قيّوم به سوي خداي مهيمن و قيّوم، بگو همه از خدا آغاز شده اند و همه به سوي خدا بازگشت مي كنند، اين نامه اي است از علي قبل از نبيل5 ( يعني از طرف علي محمد) كه ذكر خدا براي جهانيان است به سوي كسي كه نامش مطابق با نام وحيد6 است (يعني به سوي يحيي صبح ازل) بگو همه از نقطه بيان ابتدا مي شوند اي نام وحيد! حفظ كن آنچه را كه در بيان نازل شد، و به آن امر كن، پس تو در راه حق بزرگ هستي.»ضمناً از اين وصيتنامه استفاده مي شود كه دو خدا در عالم موجود است، خداي اول خود ميرزا علي محمد و خداي دوم ميرزا يحيي صبح ازل!!پيروان علي محمد باب (فرقه ضاله بابيان) در هر كجا كه به سر مي بردند، متوجه ميرزا يحيي شدند، حتي خود حسينعلي كه خيلي زيرك تر و سيّاس تر از برادرش ميرزا يحيي بود) در ظاهر حدود 18 سال جزء پيروان برادرش به شمار مي آمد7 ( و در حدود 14 سال با او مخالفت نكرد.)
دستگيري و تعقيب بابيان جريان به اين منوال مي گذشت، پيروان كه در رأس آنها ميرزا يحيي و حسينعلي بهاء قرار داشتند، و دشمن سر سخت ناصر الدين شاه بودند( چون او دستور اعدام باب را صادر كرده بود) در فكر توطئه چيني بر ضد ناصر الدين شاه افتادند( البته دست هاي مرموز استعمار كه چشم طمع به اين كشور دوخته بود، در اين مسير آنها را كمك مي كرد). به طوري كه از صفحات 313 تا 315 جلد اول كتاب كواكب الدّريه (عبد الحسين آيتي ) استفاده مي شود: شش نفر از بابي هاي متعصّب كه از آن جمله ملا صادق ترك بود در نياوران شميران به طرف ناصر الدين شاه تير اندازي كردند و بعد با قمّه و غدّاره به شاه حمله بردند و او را مجروح نمودند ولي موفق به قتل ناصرالدين شاه نشدند ناصر الدين شاه بعد از اين واقعه در صدد دستگيري و نابودي بابي ها برآمد.8 توطئه در روز بيستم شوال سال 1268 هجري واقع شد، پس از اين واقعه سوء قصد، چهل نفر از معاريف بابيه كه يكي از آنها حسينعلي بهاء بود شديداً مورد تعقيب قرار گرفتند، سرانجام آن چهل نفر را دستگير كردند و 28 نفر آنها را با اعمال شاقّه به قتل رساندند، بقيه را به زندان محكوم كردند، و پس از مدتي آنها را آزاد ساختند.بهائي ها تعداد كشته شدگان را بيشتر از اين ها نوشته اند به طوري كه عبد الحسين آواره در الكواكب الدّريه( چاپ عربي مصر ص286)مي نويسد:« به گفته بعضي از مورّخين تنها در يك شب چهار صد نفر راكشته اند كه 35 نفر آنها از بزرگان بوده اند» قرّة العين و چند نفر ديگر كه در جريان قتل، دستگير شده بودند، ودر زندان به سر مي بردند، با پيش آمدن اين واقعه، آنها نيز محكوم به قتل شده و اعدام شدند.ميرزا يحيي در اين هنگام در نور مازندران به سر مي برد، به محض اين كه خبر دستگير شدن و اعدام بابيان به او رسيد، به لباس درويشي درآمد و با عصا وكشكول پس از پيمودن مراحلي به بغداد فرار كرد.حسينعلي بهاء نيز با دستياري سفارت روس و نقشه هاي مرموز و حساب شده( چنان كه در بخش بعد خاطر نشان مي شود) پس از چهار ماه زندان، روز اوّل ربيع الاول سال 1269 از زندان نجات يافته و به صورت تبعيد رهسپار بغداد گرديد.9
گرد هم آيي با بيان در بغداد با رفتن ميرزا يحيي و سپس ميرزا حسينعلي به بغداد، كم كم بقيّه بابي ها از گوشه و كنار به بغداد رفتند و در آنجا اجتماعي تشكيل دادند و درصدد برآمدند كه به اصطلاح آب پليد از دست رفته خود را به جوي خود بازگردانند. مدّت اقامت آنها حدود يازده سال ( از سال 1269 تا 1280 ) بود، درآنجا نيز با اطوار مرموزانه به تبليغ پرداختند،و چون نمي دانستند در مردم دانا و دانشمند و آگاه نفوذ كنند، بيشتر با افراد بي سواد در قهوه خانه تماس مي گرفتند چنان كه در كتاب بديع ( حسينعلي بهاء) در صفحه 308 به اين مطلب اشاره شده است. حسينعلي بهاء كه در سر داعيه استقلال داشت، و به طور مرموزي مي كوشيد رهبري برادرش ( ميرزا يحيي) را ناديده بگيرد، مورد اعتراض و تهديد بزرگان بابيه قرار گرفت، او هم قهر كرد، و در خفاء به طرف كوه هاي سليمانيّه در ميان اكراد رفت و به صورت ناشناس، درسلك درويشان در ميان آنها با نام درويش محمد به سر برد10با بيان به جستجوي او پرداختند وقتي فهميدند كه كجا است، ميرزا يحيي نامه اي براي او نوشت و از او خواهش كرد كه به بغداد برگردد، او هم به بغداد مراجعت كرد، چنان كه در صفحه 194 ايقان11 مي گويد:«قسم به خدا كه مهاجرتم را خيال مهاجرت نبود كه محل اختلاف احباب نشوم و مصدر انقلاب اصحاب نگردم... باري تا آن كه از مصدر امر ( ميرزا يحيي) حكم رجوع صادر شد و لابّد تسليم نمودم و راجع شد.»
تبعيد سران بابي، به تركيه كم كم مسلمانان عراق متوجّه خطر بابيان و ادعاهاي گوناگون آنها شدند، اظهار تنفّر علما و مردم روز به روز نسبت به آنها شديدتر شد، و شكايت خود را به دولت ايران رساندند، دولت ايران هم به وسيله سفير خود در اسلامبول (واقع در تركيه) از سلطان عثماني( عبدالعزيز) كه در آن زمان بر عراق نيز حكومت داشت تقاضا نمود كه بابي هاي جمع شده در بغداد را به جاي ديگر تبعيد كند، سلطان عثماني دستور داد تمام با بيان رابه اسلامبول تبعيد كردند بابي ها در حدود چهار ماه در اسلامبول اقامت كردند.وقتي كه اين گروه بابي به اسلامبول رسيدند، تا اين تاريخ حسينعلي بهاء هيچ گونه ادعايي نداشت و همواره خود را پيرو سيد علي محمد باب معرّفي مي كرد و برادرش ميرزا يحيي را، جانشين باب مي دانست، ولي طولي نكشيد كه آتش كدورت بين دو برادر ( ميرزا يحيي و ميرزا حسينعلي) شعله ور شد، و به همديگر نسبت هاي ناروايي دادند، سرچشمه تمام نزاع ها رياست بود، حسينعلي مي خواست از آن تاريخ به بعد كوس استقلال بزند. ولي ميرزا حسينعلي براي وارونه جلوه دادن مطلب در كتاب بديع صفحه 379 علت اختلاف را بي عفّتي ميرزا يحيي دانسته كه گويد: «علت و سبب كدورت جمال ابهي 12از ميرزا يحيي والله الَّذي لا اله الّا هو اين بود كه در حرم نقطه روح ما سواه فداه تصرّف نمود، با اين كه در كل كتب سماوي حرام است و بي شرمي او به مقامي رسيد كه مخصوص زوجات خود را در مكتوبات خود، مع ذلك دست تعدّي و خيانت به حرم مظهر مليك علام گشود،فَاُفٍ لَه و لوفائه و كاش به نفس خود قناعت مي نمود بلكه او را بعد از ارتكاب خود وقف مشركين نمود، و جميع اهل بيان شنيده و مي دانند سيّئات او را.»13
تبعيد سران بابي به «اَدرَنه» و بروز كشمكش پس از چهار ماه اقامت آنها در اسلامبول، ديگر دولت عثماني صلاح نديد كه آنها در آنجا بمانند لذا آنها را به شهر «اَدرَنه»( يكي از شهرهاي تحت حكومت عثماني) تبعيد نمود.سال 1281 اين گروه به شهر ادرنه روانه شدند و تا حدود سال 1285 در آنجا بودند، در اين مدت كشمكش سختي بين دو برادر( حسينعلي و ميرزا يحيي ) و پيروانشان در گرفت، و آنقدر كشمكش سخت و افتضاح آور بود كه خود ميرزا حسينعلي در كتاب بديع صفحه 326 مي گويد: «وافتضاحي در اين ارض بر پا شد كه يكي از قنسول هاي اين ارض تعجّب نمود و به شخصي ذكر نمود كه امر عجيبي واقع شده، و جميع اعجام (عجم ها) به شماتت برخاستند كه در اين طايفه عفت و عصمت نيست».
و در صفحه 312 بديع مي گويد: «چه از آن نفوس عجيب نيست، حال از معرض بالله مرشدت بگو كه در اين امر بر او چه وارد شد، مسلّم است كه ازل ( ميرزا يحيي ) به اكل و شرب و تصرّف در ابكار و نساءمشغول بوده واعمالي كه والله خجلت مي كشم از ذكرش مرتكب».و از همين تاريخ بين پيروان ميرزا يحيي و ميرزا حسينعلي، جدايي و دو دستگي حاصل شد،دسته اوّل به نام ازليّه و دسته دوّم به عنوان بهائيّه خوانده شدند14 اختلاف وقتي به اوج شدت رسيد كه حسينعلي در سال 1289 سال چهارم اقامتش در ادرنه ادعاي مقام«مَن يُظهِرُهُ اللّهِي» كرد. حكومت عثماني كه ناظر كشمكش و نزاع اين دو گروه بود،چاره اي نديد جز اين كه آنها را از همديگر جدا كرده، واز آنجا تبعيد سازد، بنا به نوشته عبدالحسين آيتي (آواره) در كتاب الكواكب الدّريه: حسينعلي را با 73 نفر از پيروانش به شهر «عكّا»( از شهرهاي فعلي اسرائيل ) و ميرزا يحيي صبح ازل را با سي نفر از پيروانش به قبرس تبعيد كرد. نويسنده كتاب محاكمه و بررسي باب و بهاء مي نويسد: در نتيجه اين اختلاف كه بيم فساد مي رفت،از طرف سلطان عبدالعزيز،فرماني صادر شد كه ميرزا بهاء را با اصحابش و چند نفر ازلي به عكا تبعيد كنند، و ميرزا يحيي را نيز با اصحاب او و چند نفر بهايي به عوساي قبرس تبعيد نمايند و اين حكم در سال 1285 به مورد اجرا گذاشته شد.15 سرانجام بازيگري هاي ميرزا يحيي صبح ازل جانشين باب هم بامرگ وي در تبعيدگاه قبرس به پايان مي رسد و برادرش حسينعلي بهاءبي مزاحم در شهر عكّا با كمال آزادي (گرچه به ظاهر در زندان و تحت نظر) هر لحظه ادعايي كرده و فرقه ضالّه بهائيّه را به وجود مي آورد. كه به آن در صفحات بعد اشاره خواهد شد.بعدها در ميان فرقه ضالّه بهايي، آن چنان اختلاف و تشتّت به وجود آمد كه به بيش از بيست فرقه كوچك تقسيم شدند، و همگي به وسيله استعمارگران غرب، تغذيه و تقويت مي شدند.16
ادامه دارد. پی نوشت ها: 1. ميرزا عباس از اهل نور مازندارن بود و در دستگاه امام وردي ميرزا كه مدتي حاكم تهران و مدتي حاكم كرمان بود،منشي بود( مقدمه ادوارد بروان، بر نقطةالكاف). 2. شرح حال او در چند صفحه بعد، تحت عنوان دستياران بابي گري و بهايي گري ذكر خواهد شد 3. در مقدمه نقطه الكاف صفحه لح. 4. اين صورت وصيت را ادوارد براون از متن خط علي محمد باب استنساخ كرده و در كتاب نقطة الكاف منتشر نموده است(مقدمه نقطة الكاف، ط بريل در ليدن سنه 1328 هجري صفحه له) 5. نبيل به حساب ابجد مساوي با 92 است چنانكه كلمه محمد به حساب ابجد مساوي با 92 است علي قبل از نبيل يعني علي قبل از محمد 6. وحيد به حساب ابجد مساوي با 28 است چنانكه كلمه يحيي (به استثناي الف آخرش) مساوي با 28 است و منظور باب از وحيد، همان يحيي صبح ازل است. 7. زيرا حسينعلي بهاء در سال چهارم اقامتش در شهر ادرنه كه سال 1285 بود ادعاي خود را آشكار ساخت ( محاكمه و بررسي، ج2،ص12) 8. ناصر الدين شاه چهارمين شاه قاجاريه از شاهان بزرگ اين خاندان است وي پس از چهل و نه سال سلطنت در ايران در روز هفدهم ذيعقده 1313 به ضرب طپانچه ميرزا رضا كرماني از پاي درآمد قبرش كنار مرقد حضرت عبدالعظيم در بقعه مخصوصي قرار گرفته است( دائرة المعارف فرهنگ دانش و هنر،ص 770) 9. تفصيل ماجرا را، در كتاب جمال ابهي ، از صفحه 117 تا 123 بخوانيد 10. در كتاب الكواكب الدريه تأليف عبدالحسين آيتي صفحه 343 و كتاب رحيق مختوم تاليف اشراق خاوري صفحات 305 و 306 و 331 به مطالب فوق اشاره شده است. 11. 199 صفحه اي طبع فرج الله زكي مصر( موجود در كتابخانه آيت الله العظمي نجفي مرعشي در قم ) 12. از القاب حسينعلي بهاء 13. ناگفته نماند از كتاب بديع حسينعلي بهاء كه در همان ادرنه نوشته شده استفاده مي شود كه اختلاف بهاء و ازل در سالهاي اول ادرنه صورت گرفته است ( بررسي و محاكمه باب و بهاء ج2،ص14 14. حتي فخر الحاجيه خواهر ميرزا يحيي و حسين علي كتاب تنبيه النائمين را در رد برادرش حسين علي نوشت كه در نزد بهائيان به كتاب عمه مشهور است. 15. محاكمه و بررسي باب و بهاء ج2ص13، اشراق خاوري در كتاب رحيق مختوم (ج2،ص1192) جريان زهر دادن ميرزا يحيي به برادرش حسينعلي را شرح داده و بعد مي نويسد:« بر اثر زهر ارتعاش حاصل شد و دست هاي حضرت بهاء الله تا آخر حيات مي لرزيد .» اين مطلب در كتاب قرن بديع، جلد دوم صفحه 229 نيز آمده است 16. بهائيت مولود تصوّف،ص150 محمد محمدی اشتهاردی |