مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
جهانی سازی
پیوندهای ویژه  
تصاویری زیبا و رویایی از بازتاب...
مرزهاي خشونت و رحمت در سيره...
پناهگاه زن در آخرالزمان
اين منم، انسان
مهريه، فلسفه و اهداف آن
امام حسين(علیه السلام) در سايه...
سایت تخصصی آندروید
دهخدا و مشروطيت
نويد ظهور حضرت مهدي علیه السلام...
خصوصیات افراد خیلی حساس
سرپرستي و حاكميت حق مرد است...
تصويرسازي قرآن از قيامت
خشکسالی بی سابقه زاینده رود...
آرامش زیر چتر ولایت
ولادت حضرت مهدي(عج) در کتب اهل...
ترس از درد درد مي آورد
آستانِ بلند و دستِ تهى
اقسام توبه
عــشق و محبت در قلمرو حیوانات...
جنايت هاي پنهان كاپيتاليسم
آیا سرداب مقدس است؟
آنچه معتقدين يوگا مي‌خواهند...
زندگي هايي كه از هم فرو مي پاشند...
بررسي يكي از نشانه هاي توحيد
تصاویری بسیار زیبا از اسب های...
بقیع؛ در گذر تاریخ
آيا آية الله خامنه اي سيد خراسانيست؟...
تحوّل دولت در عصر جهانی شدن...
زن خوب ، مرد خوب
بايسته‌هاي اخلاقي از منظر امام...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اعلام سهميه ارز سفر‌های عمره و عتبات‌عالي
روابط عمومی بانك مركزی جمهوری اسلامی ایران برای پاسخگویی به سوالات آن دسته از هموطنانی كه عازم سفر خارج...
عکس هایی زیبا از کشور ژاپن
مجمع الجزایر ژاپن کشوری است در اقیانوس آرام واقع در آسیای شمال شرقی که یکی از قدرت‌های اصلی اقتصادی جهان...
اولین خرید رسمی پرسپولیسی ها مشخص شد
بازیکن پاس همدان با باشگاه پرسپولیس به توافق رسید و در فصل دوازدهم لیگ برتر پیراهن این تیم را بر تن خواهد...
تصاویری رویایی و زیبا از طبیعت
بدون شرح
مریلا زارعی در کنار هاشمی رفسنجانی + عکس
بدون شرح ...
مرگ غم انگیز زن وشوهر جوان 24 و 26 ساله
تکاب ، امیر خالق نژاد - زن وشوهر جوانی در شهرستان تکاب در جنوب آذر بایجان غربی تنها بفاصله دو روز از...
پلیس ضدفساد انگلیس به‌فساد متهم‌شد
یافته های جدید از وجود فساد در بدنه پلیس مبارزه با فساد انگلیس حکایت دارد. ظاهرا افسران پلیس اسکاتلند...
سردار جزایری: مطهری باید عذر خواهی کند
معاون ستاد کل نیروهای مسلح در واکنش به سخنان علی مطهری در مورد دخالت سپاه در انتخابات ضمن تکذیب اتهام...
مشارکت 50 درصدی مردم مصر در انتخابات
رسانه‌های مصر میزان مشارکت مردم از بامداد امروز تا ساعت 15 به وقت محلی را بیش از 50 درصد اعلام کردند.
مذاکره استقلال با امیر قلعه نویی
باشگاه استقلال براي انتخاب سرمربي جديد اين تيم با امير قلعه‌نويي وارد مذاكره مقدماتي شد
حرکت خواننده هتاک تحت تأثیر اندیشه های صهیونیست درغرب است
دفترموسیقی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در واکنش به هتاکی به ساحت امام هادی (ع)، حرکت خواننده...
مطهری:اقدام احمدی نژاد وجاهت قانونی ندارد
ارجاع قانون بودجه به هیئت عالی حل اختلاف قوا وجاهت قانونی ندارد.
احتمال حذف کاروان ایران از المپیک 2012
"بدون هیچ دلیلی رئیس فدراسیون قایقرانی را که برای این رشته همانند پدر بود را برکنار می کنند. احمد دنیا...
اقدام هنرمندان‌ برای‌سوگواری‌امام‌هادی(ع)
تشکیل حلقه «هنرمندان ارادتمند حضرت امام هادی(ع)» با هدف ابراز ارادت هنرمندان به آن حضرت،‌ یکی از مهم‌ترین...
فروشگاه
تالار گفتمان
 
  دفعات نمایش: 444    چهارشنبه 14 شهریور 1386 



مدّعيان دروغين مهدويّت و بابيّت و انگيزة آنها - قسمت دوم

نوّاب چهارگانة امام عصر ( ارواحناه فداه ) و توقيع در مورد آغاز غيبت كبري

حضرت وليّ عصر قائم آل محمد صلّي الله عليه و آله و سلم در نيمة شعبان سال 255 ه ق در شهر سامّرا ديده به جهان گشود، از سال 255 تا سال 260 ه ق سال شهادت پدرش، به طور مخفي نزد پدر مي زيست ، تنها بعضي از اصحاب خاص امام حسن عسگري ( عليه السلام) به خدمتش مي رسيدند ، و او را زيارت مي كردند.1 پس از شهادت پدر كه در سال 260 ه ق رخ داد ، آن حضرت غايب شد و جز نوّاب خاصّ او و گاهي بعضي از خواص، به طور بسيار محرمانه ، كسي به محضرش نمي رسيد ، اين غيبت به نام «غيبت صغري» معروف است، كه حدود هفتاد سال ( از سال 260 تا نيمه شعبان سال 329 ) ادامه يافت در اين مدّت ، شيعيان توسط نوّاب خاص امام عصر ( ارواحناه فداه ) كه چهار نفر بودند ، با آن حضرت تماس گرفته ، و پاسخ سؤال هاي خود را دريافت مي كردند. اين چهار نفر به ترتيب عبارتند از :
1- عثمان بن سعيد وفات يافته سال 300 ه ق كه چهل سال نيابت كرد.
2- محمد بن عثمان ( پسر نايب اوّل ) كه در سال 305 وفات كرد و در نتيجه نيابت او پنج سال طول كشيد.
3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي كه پس از حدود 21 سال نيابت ، در سال 326 ه ق رحلت نمود.
4- علي بن محمد سِيمُري 2 كه در نيمه شعبان سال 329 ، پس از حدود سه سال نيابت از دنيا رفت ، مرقد مطّهر اين چهار نايب خاص امام عصر ( ارواحناه فداه) در نزديك بغداد قرار گرفته است ، پس از رحلت چهارمين نايب خاص، غيبت كبري ( طولاني) شروع شد و تا ظهور آن حضرت ادامه دارد.3 از آن پس طبق صريح گفتار امامان معصوم ( عليهم السلام) از جمله حضرت مهدي ( ارواحناه فداه) زمام امور امّت بايد در دست « ولايت فقيه» باشد، و مردم بايد از ولّي فقيه ( مجتهد جامع شرايط) پيروي كنند تا آن حضرت از پشت پردة غيبت ظاهر گردد.4
5-علي بن محمدسَيمُري(يا:سَمري)شش روزقبل ازوفاتش‌‌‍،شيعيان خاص رابه حضور طلبيد،وتوقيعي(يعني دستخطي)را كه امام زمان( ارواحناه فداه)براي او نوشته بود براي حاضران خواند،كه متن آن چنين بود:
«بّسمِ اللهِ الَّرحمنِ الرَّحيم»يا عليَّ بنَ مُحَمَّدِ السَّمُري أعظَمَ اللهُ اَجرَ اِخوانِكَ فِيكَ،فَاِنَّكَ مَيِّتُ مابَينَكَ وبَينَ سِتَّهَ‌ ايّامٍ فَاجمَع اَمرَكَ ولاتُوصِ اِلي اَحَدٍيَقُومُ مَقامَكَ،بَعدَوَفاتِكَ،فَقَد وَقَعَتِ الغَيبَةُ التّامّهُ فَلا ظُهُوَراِلّابَعدَ اَن يَأذَنَ اللهُ تَعالي ذِكرُهُ،وَذلِكَ بَعدَ طولِ الاَمَدِ،وَقَسوَةِ القُلُوبِ واِملاءِ الاَرضِ جَوراً. وَسَيأتِي شِيعَتِي مَن يَدَّعِي المُشاهِدَةَ قَبلَ خُرُوجِ السُّفياني وَالصَّيحَةِ،فَهُوَ كَذّابٌ مُفتَرٌ،وَلا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظيمِ؛
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر،اي علي بن محمّد سَمُري،خداوند به برادران ديني تو(به خاطر صبر)در سوگ مرگ تو ،اجر وپاداش دهد،تو از امروز تا شش روز ديگر،بيشتر زنده نيستي،پس از شش روز ديگر از دنيا مي روي، كارهاي خود را جمع وجوركن و آمادة سفر آخرت باش،به كسي وصيّت نكن كه پس از تو نايب وقائم مقام تو شود ،غيبت كامل فرا رسيد ديگر ظهوري نيست تاهنگامي كه خداوند متعال اِجازه دهد،وچنين امر رخ ندهد مگربه مدّت هاي طولاني ،وقساوت قلب هاي مردم ،وپرشدن سراسر زمين از ظلم وستم ، به زودي بعضي از شيعيان من در آينده مي آيند، و ادّعا مي كنند كه مرا ديده اند ، آگاه باشيد كه كسي قبل از خروج سفياني ( يكي از طاغوت هاي جنايتكار ) و قبل از شنيدن صیحة آسماني ، چنين ادعايي كند ، دروغگوو تهمت زننده است.»5 به اين ترتيب تا زمان ظهور حضرت مهدي ( ارواحناه فداه) كسي كه ادّعاي مهدويّت و بابيّت و مشاهده كند ، ادّعاي او باطل و مردود است . البته اين موضوع غير از قيام قبل از ظهور است.

آيا قيام و تشكيل حكومت ، قبل از ظهور حضرت مهدي ( عليه السلام) رواست؟

در اينجا بعضي با استناد به برخي از روايات ، قيام قبل از ظهور امام عصر ( عليه السلام) را روا نمي دانند و القاء شبهه مي كنند ، آنها مي گويند روايات متعدّدي براين مطلب دلالت دارد، مانند:
1- امام صادق ( عليه السلام) به يكي از شاگردان معروفش به نام مفضّل فرمود:« كُلُّ بيَعَةٍ قَبلَ ظُهُورِ القائِم عليه السلام فَبَيعَتُهُ كُفرٌ وَ نِفاقٌ وَ خَديِعَةٌ؛ 6 هر بيعتي قبل از ظهور قائم عليه السلام انجام شود آن بيعت ، كفر ، نفاق، و تزوير است».
2- امام باقر ( عليه السلام ) فرمود : « كُلُّ رَايَةٍ تُرفَعُ قَبلَ قِيامِ القائمِ فَهِيَ طاغُوتٌ؛7 هر پرچمي كه قبل از قيام قائم برافراشته شود ، صاحب آن پرچم طاغوت است.»
3- امام سجاد ( عليه السلام) فرمود: « وَاللهِ لا يَخرُجُ واحِدٌ مِنَّا قَبلَ خُرُوج ِالقائِم اِلّا كَانَ مَثَلُهُ مَثَلُ فَرخٍ طَارَ مِن وِ كرِهِ قَبلَ أن يَستَوي جَناحَاهُ ، فَاَخَذَهُ الصِّبيانُ فَعَبَثُوا بِهِ؛8 سوگند به خدا قبل از قيام قائم ( عليه السلام) هيچ يك از ما قيام نكند ، مگر اينكه مثال او، همچون مثال جوجه اي است كه قبل از استوار شدن و محكم گشتن پرهايش از لانه اش بيرون آيد و پرواز كند ، كودكان آن را مي گيرند و با آن بازي مي نمايند».
4- امام صادق ( عليه السلام) به يكي از شاگردانش به نام سدير فرمود: « اَلزِم بَيتَكَ وَ كُن حَلَساً مِن أحلاسِهِ ، وَ اسكُن مَا سَكَنَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ فَاِذا بَلَغَكَ أنَّ السُّفيانِي قَد خَرَجَ فَارحَل اِلَينَا وَ لَو عَلي رِجلِكَ؛ 9 ملازم خانه ات باش ، و همانند فرشي از فرش هاي خانه ات در خانه بمان ، و مادامي كه شب و روز ساكن است( و صيحه مخصوص آسماني را نشنيده اي ساكن باش ، ولي هنگامي كه خبر به تو رسد كه سفياني خروج نموده ، به سوي ما بيا هر چند با پاي پياده باشد.» روايات ديگري نيز به همين مضمون نقل شده است.10

پاسخ به اين شبهه

اين شبهة فريبنده را با توجّه به چند مطلب پاسخ مي دهيم:الف: اين روايات ، خبر واحد محسوب مي شوند. خبر واحد وقتي حجّيت دارد كه در برابر اصول قطعي اسلام ، ودستورهاي صريح قرآن قرار نگيرد ، ما در اسلام داراي يك سلسله اصول قطعي هستيم كه ناديده گرفتن آن ها ، و رفتار برخلاف آن به طور قاطع جايز نيست ، مانند: امربه معروف و نهي از منكر ، مبارزه با فساد ، جهاد، دفاع از حقّ ، جلوگيري قاطع از ظلم و... و روشن است كه انجام كامل اين گونه دستورها نياز به قيام ، اقدام ، داشتن نيروهاي قوي در ساية حكومت الهي دارد. بنابراين آيا روا است كه ما آن همه اصول و دستورهاي قطعي را به خاطر چند روايت كه قطعي الصّدور و قطعي الدّلاله نيستند رها كنيم؟قطعاً جواب منفي است .
ب: اين روايات با روايات بسياري كه دعوت به آمادگي و قيام مي كنند، معارض است ، مانند روايات دفاع ، جهاد ، شهادت طلبي ، انتظار فرج ، و رواياتي كه در آن امامان معصوم ( عليهم السلام) بسياري، قيام هاي مردان خدا را تأييد كرده اند. به عنوان نمونه ، در روايات «انتظار فرج» مي خوانيم: امام صادق ( عليه السلام) فرمود: « لَيَعُدُّنَّ لِخُروجِ المَهدِيِّ َو لَو سَهماً ؛11 هر يك از شما براي قيام قائم ( عليه السلام) هر چند با تهيه كردن يك تير آماده گردد».نيز فرمود: « المُنتَظِرُ لِلثّانِي عَشَرَ كالشّاهِرِ سَيفَهُ بَينَ يَدَي رَسُولُ اللهِ يَذُبُّ عَنهُ ؛12 كسي كه در انتظار امام دوازدهم حضرت مهدي ( عليه السلام) است ، مانند كسي است كه شمشيرش را كشيده و در پيشاپيش رسول خدا ( صلّي الله عليه و آله و سلم) با دشمن مي جنگد ، و از آن حضرت دفاع مي نمايد.»اين گونه تعبيرها كه در فرهنگ روايي ما وجود دارد ، بيان گر آن است كه بايد براي آماده سازي ظهور قائم( عليه السلام ) قيام كرد. و تا آخرين توان ، اقدام جدي نمود.
ج: برخي از سخنان امامان ( عليهم السلام) در شرايط ويژه براي اشخاص مخصوص ايراد شده است و به احتمال زياد سخنان آن ها در برخي از موارد – به خصوص در مواردي كه با اصول قطعي اسلام سازگار نيست – در جوّ تقيّه اظهار شده و آنان براي حفظ تشيّع و شيعيان در شرايط خاص ، اين گونه سخن گفته اند.
د: مطابق پاره اي از روايات امامان ( عليهم السلام) قيام رادمرداني ، مانند قيام زيد بن امام سجّاد ( عليه السلام) ، قيام مختار، قيام آل حسن ( عليهم السلام) و آنان كه براي كسب رضاي آل محمّد ( صلّي الله عليه و آله و سلم) پرچم مخالفت با طاغوت هاي زمان خود را برافراشتند، تأييد نموده اند. البته در بعضي از موارد- چنان كه روايات مذكور در توضيح القاي شبهه ذكر شد، نظر به اين كه بعضي از قيام ها ، جز با هدر دادن نيروها به نتيجه نمي رسيد ، منجر به شكست مي شد ، امام صادق ( عليه السلام) به عنوان دلسوزي، نه به عنوان ناروا بودن قيام ، آن را نهي مي كرد. براي تأييد اين مطلب نظر شما را به يك نمونه جلب مي كنم: محمد ين عبدالله محض – نوه امام حسن مجتبي ( عليه السلام) – در عصر امام صادق ( عليه السلام) بر ضد خليفه وقت اموي قيام كرد. در اين هنگام پدرش عبدالله ، از امام صادق ( عليه السلام) خواست تا با محمد بيعت و قيام او را بر ضد خليفة وقت تاييد فرمايد. امام صادق ( عليه السلام) به او فرمود :« اگر مي خواهي به محمد ( پسرت) دستور خروج دهي، به خاطر قاطعيت در كار خدا و اجراي امر به معروف و نهي از منكر ، سوگند به خدا ما تو را كه از بزرگان خاندان ما هستي وانگذاريم ، و با پسرت براي قيام بيعت مي كنيم.»13 حال اين پرسش پيش مي آيد كه چرا امام صادق ( عليه السلام) ، خود قيام مسلحانه نكرد . همين سؤال را يكي از شاگردانش به نام سُدير از آن حضرت پرسيده است. در اين هنگام آن حضرت با «سدير» در كنار چند گوسفند توقف كرده بودند. امام به او فرمودند: « وَاللِه لَو كانَ لِي شِيَعَهٌ بِعَدَدِ هذِهِ الجِداءِ ما وَسَعَنِي القُعُودُ؛ سوگند به خدا اگر شيعيان من به اندازة تعداد اين بزغاله ها بودند، خانه نشيني برايم روا نبود و قيام مي كردم .»
سدير مي گويد همان دم از مركب پياده شدم ، كنار آن بزغاله ها رفتم و آنها را شمردم ، هفده عدد بودند.14 امام صادق ( عليه السلام) در برابر طاغوت ها آن چنان موضع گيري شديد نموده بود كه اعلام كردند: « مَن مَدَحَ سُلطاناً جائراً وَ تَخَفَّفَ وَ تَضَعَ لَهُ طَمَعاً فيهِ كانَ قَرينُهُ فِي النّارِ؛15 كسي كه سلطان ستم گري را تمجيد كند و در برابر او فروتني نمايد تا در كنار او به نوايي برسد ، چنين كسي همنشين آن سلطان در آتش دوزخ خواهد بود.»
ه: روايات نكوهش قيام پيش از قيام حضرت مهدي ( عليه السلام) به رهبراني مربوط است كه به طور مستقل دم از زمامداري و رهبريّت مي زنند مانند متمهّدي ها و مدعيان مهدويت و مدعيان بابيت كه براي خود داراي احكام مستقل و ... هستند. ولي در مسألة ولايت فقيه ، استقلال مطلق نيست ، بلكه نيابت عام از حضرت مهدي ( عليه السلام) در عصر غيبت مطرح است ، چنان كه دلايل مشروعيت ولايت فقيه كه در جاي خود ذكر شده ، براين مطلب دلالت دارد . در حقيقت اين قيام و پرچم با اجازة امام عصر ( عليه السلام) بلكه به فرمان وجوبي ايشان به عنوان زمينه سازي ظهور جهاني آن حضرت ، تحت رهبري ولايت فقيه است. از اين رو ، از رواياتي كه بيان گر انقلاب هاي عصر امامان معصوم ( عليهم السلام) است فهميده مي شود كه اگر آن قيام ها براساس كسب رضاي آل محمد ( عليهم السلام) بود مورد تأييد امامان ( عليهم السلام) قرار مي گرفت ؛ مثلاً : امام صادق ( عليه السلام) در تأييد قيام زيد بن امام سجاد ( عليه السلام) فرمود: « َمضي وَاللِه عَمّيَ شَهيداً كَشُهَداءٍ اُستِشهِدُوا مَعَ رَسُولِ اللهِ وَ عَلِيّاً وَالحُسَينِ ، مَضي وَ اللِه شَهيداً؛ 16 سوگند به خدا عمويم ( زيد)همانند كساني كه در ركاب پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلم) و علي ( عليه السلام) و حسين ( عليه السلام) نبرد كردند و به شهادت رسيدند ، شهيد شد ، سوگند به خدا او به شهادت رسيد.» حضرت رضا ( عليه السلام) فرمود: زيد بن امام سجاد (عليه السلام) ادعاي چيزي ( يعني امامت و استقلال در رهبري ) نكرد، بلكه او به مردم مي گفت : شما را به مسير جلب رضايت آل محمد( صلّي الله عليه و آله و سلم) دعوت مي كنم. سوگند به خدا زيد از آن افرادي است كه مشمول اين آيه قرآن است: « وَ جاهِدوُا فَي اللِه حَقَّ جِهادِهِ ؛17 آن گونه كه شايسته و سزاوار جهاد است، جهاد كنيد.»18 بنابراين از قيام هايي كه «مستقل» باشد و جلب رضايت آل محمد ( صلّي الله عليه و آله و سلم) و وظيفه اي را كه آن ها تعيين كرده اند در برنگيرد؛ قبل از قيام حضرت قائم( ارواحناه فداه) نهي شده است.
و: در روايات متعددي ، قيام هاي قبل از انقلاب جهاني حضرت مهدي ( ارواحناه فداه ) تأييد و تمجيد شده است ، به عنوان نمونه ، امام كاظم ( عليه السلام) در سخني فرمودند: « رَجُلُ مِن اَهلِ قُم يَدعُ النّاسَ اِلَي الحَقَّ يَجتَمِعُ مَعَهُ قَومٌ كَزُبُرِ الحَديدِ ، لا تُزِلُهُّم الرِّياحُ العَواصِفُ ، وَ لا يَمِلُّونَ مِنَ الحَربِ ، وَ لا يَجبُنُونَ وَ عَلَي اللهِ يَتَوَكَلُّونَ؛ 19 مردي از اهل قم قيام مي كند ، مردم را به سوي حق دعوت مي نمايد، جمعيتي نيرومند كه مانند پاره اي آهن ( سخت و استوار) هستند، به گرد او جمع مي شوند كه طوفان هاي حوادث آن ها را نمي لرزاند، و از جنگ با دشمن خسته نمي شوند ، و ترس به آن ها راه ندارد، و توكلشان به خداست.»
ز: آخرين سخن آن كه: چگونه مي توان با ذكر چند روايت ، آيات بسياري از قرآن را كه پيرامون قيام و انقلاب است ناديده گرفت ، كه به طور مكرر با تأكيد ، ما را به نهضت در برابر ستمگران دعوت مي نمايند.خداوند مي فرمايد: « وَ ما لَكُم لا تُقاتِلوُنَ في سَبيلِ اللّهِ وَ المُستَضعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الوِلدانِ الَذّينَ يَقُولوُنَ رَبَّنا اَخرِجنا مِن هذِهِ القَريَهِ الظّالِمِ أهلُها ، وَاجعَل لَنا مِن لَدُنكَ نَصيراً؛20 چرا در راه خدا ( ودر راه) مردان و زنان و كودكاني كه ( به دست ستمگران ) تضعيف شده اند پيكار نمي كنيد ؟! همان افراد ( ستم ديده اي ) كه مي گويند: پروردگارا ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر و از طرف خود براي ما سرپرستي قرار ده، و از جانب خود يار و ياوري براي ما تعيين فرما.»آيا اين گونه آيات را كنار نهيم ، تا آن حضرت بيايد به آنها عمل كند ؟ قطعاً پاسخ به اين سؤال منفي است.

خبر از مدعيان دروغين مهدويت و بابيت

رواياتي كه از پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلم) و امام صادق ( عليه السلام) نقل شده، بيانگر آن است كه گروهي به دروغ ادعاي مهدويت بلكه بالاتر ادعاي نبوّت مي كنند، به عنوان نمونه نظر شما را به روايت زير جلب مي كنم: شيخ مفيد ( وفات يافته سال 1314 ه . ق ) به سند خود از عبدالله بن عمر نقل مي كند كه پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « لا تَقوُمُ السّاعَهُ حَتّي يَخرُجُ المَهدِيُّ مِن وُلدِي ، وَ لا يَخرُجُ المَهدِيُّ حتّي يَخرُجَ سِتُّونَ كَذّاباً كُلُّهُم يَقُولُ اَنَا نَبِيُّ؛ روز قيامت بر پا نشود مگر اين كه حضرت مهدي ( عليه السلام) از فرزندان من خروج كند ، و او خروج نكند مگر اين كه قبل از خروجش شصت دروغگو خروج و قيام مي كنند و هر كدام آنها ادعا می کنند كه من پيامبر هستم.»21

انگيزه هاي و زمينه هاي گرايش به مدعيان مهدويت

تاريخ اسلام نشانگر آن است كه افراد بسياري به خاطر دستيابي به قدرت يا به خاطر هدف شخصي خاصي از عنوان مقدس « مهدي موعود» سوء استفاده كرده اند، اين سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و در دورة خلافت عباسيان ( از سال 132 هجري قمري به بعد) به اوج خود رسيد. البته اين موضوع نه تنها به اصل مطلب و قيام با شكوه حضرت مهدي ( عجل الله تعالي فرجه شريف ) آسيبي نمي رساند ، بلكه بيانگر اصالت و واقعيت آن است، چرا كه اوصاف ، ويژگي ها و نشانه هاي ظهور آن حضرت، و دست آوردهاي ممتاز انقلاب جهاني او در همه ابعاد كمالات انساني آن چنان از نظر آيات و روايات روشن است، كه همة اين افرادي كه ادعاي مهدويت يا بابيت كرده اند ، به يك صد هزارم ، اين امتيازات و نشانه ها دست نيافته اند ، بلكه به عكس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابساماني ها افزوده اند. از آنجا كه مسألة مهدي موعود و قيام و انقلاب جهاني او ، و اين كه او پس از ظهور، سراسر جهان را كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مي كند ، به طور مكرر از زبان پيامبر اسلام ( صلّي الله عليه و آله و سلم) و حضرت علي ( عليه السلام) و همه امامان ( عليهم السلام) ذكر شده و از امور قطعي انكار ناپذير است.از همان قرن اول ، سوء استفاده از اين نام و ادعاي دروغين مهدويت آغاز شد يعني عده اي خود را همان مهدي موعود دانسته ،و يا جمعيتي به مهدي موعد بودن شخصي اعتقاد پيدا كردند، با اين كه آن شخص چنين ادعايي را نداشت ، بلكه آن را انكار مي كرد. يكي از انگيزه هاي پديد آمدن اين دين سازان اين بود كه آنها تصور مي كردند بايد به دنبال هر دورة ظلم و طغيان بي حد و مرز ، رادمرد نجات بخشي بيايد و مردم را از يوغ ستم ها نجات بخشد، مثلاً مردم مسلمان از ظلم بني اميه ، سپس بني عباس و... به ستوه آمده بودند ، و از مهدي موعود كه در روايات به عنوان مصلح كل و منجي جهان بشريت ياد شده، تصويري عالي در ذهن داشتند، از اين رو زمينه براي پذيرش مهدي موعود ، فراهم بود، بر همين اساس رندان سودجو از اين زمينة موجود ، سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند، و يا احياناً از روي ناآگاهي به قصد قربت دست به اين كار مي زدند به اين اميد كه خود را از ساية شوم و هولناك ظلم و ستم طاغوت ها، نجات دهند، ولي در تشخيص مهدي موعود حقيقي ، خطا مي كردند. به هر روي بر اثر انگيزه هاي گوناگون ، از اعتقاد و احساسات پاك مردم سوء استفاده كرده ، و گروه هايي به دنبال مهدي هاي ساختگي پديدار شدند.

نمونه هايي از مدّعيان دروغين مهدويّت

كيسانيّه

كيسانيّه نخستين گروهي هستند كه در قرن اول هجري ، پس از شهادت امام حسين ( عليه السلام) به محمد حنفيّه يكي از پسران حضرت علي ( عليه السلام) گرويدند، و او را مهدي موعود خواندند ، حتي پس از مرگ او قائل شدند كه او زنده است و در كوه رَضوي بين دو شير قرار گرفته است. افراد برجسته اي مانند مختار، سيد حِميري و كثير ( دو شاعر مدّاح خاندان رسالت) را از سران كيسانيّه مي دانند ، و به عقيدة ما اين افراد توبه كردند ، و يا هدفشان قيام بر ضد بني اميّه به رهبری محمد حنفیّه بود، تا جان امام سجّاد علیه السلام از گزند حوادث محفوظ بماند . به هر حال کیسانیّه از کسانی هستند که باب بدعت مهدویّت را با اعتقاد به مهدی موعود بودن محمد حنفیّه ، گشودند ، و برای خود فرقه ای ساختند ، در روایت آمده در محضر امام صادق علیه السلام سخن از این فرقه به میان آمد ، آن حضرت فرمود :« آیا از این ها نمی پرسید که اسلحۀ رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلم) در نزد چه کسی است؟ » ( یعنی نزد امام سجّاد علیه السلام است و همین موضوع یکی از نشانه های حقانیّت امامت آن حضرت است.) هرگاه محمد حنفیّه بخواهد به چیزی از وصیّت ( پیامبر ) و ... آگاه گردد ، از امام سجّاد علیه السلام می پرسد ، و توسط او از اسرار پنهان آگاه می شود.» 22 پس از درگذشت محمد حنفیّه ، گروهی از غلات که به مهدی بودن محمد حنفیّه اعتقاد داشتند ، پسر او ابوهاشم عبدالله را جانشین او دانسته و به عقیدۀ انحرافی خود ادامه دادند.

مهدی سفیانی و گروه های دیگر

ماجرای خونبار کربلا ، مسلمانان از شیعه و سنّی را به « مهدی موعود » که نام او مطابق روایات به طور مکرّر از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم به عنوان مصلح و منجی عالم بشریّت ، نقل شده بود، متوجه ساخته بود ، آنها به دنبال چنین شخصی می گشتند. امویان از موقعیّت سوء استفاده کردند و گفتند وقتی که علویان دارای مهدی هستند ، و عباسیان نیز مهدی دارند ، چرا ما نداشته باشیم ، از این رو برای خود مهدی تراشیدند و او را با لقب « سفیانی » خواندند. گروه دیگر به نام « جارودیّه » محمد بن عبدالله بن حسین را مهدی غائب دانسته و در انتظار ظهورش به سر می بردند. گروه دیگری به نام « ناووسیّه » حضرت امام صادق ( علیه السلام) را هنوز زنده و مهدی می دانند. « فرقه زیدیّه » به زید بن امام سجّاد علیه السلام به عنوان مهدی موعود اعتقاد دارند، « واقفیّه» گروه دیگری هستند که امام کاظم ( علیه السلام ) را زنده و غائب می دانند و معتقدند او ظهور می کند و دنیا را پر از عدل و داد می کند . به این ترتیب فرقۀ « باقریّه» امام باقر علیه السلام را مهدی موعود می دانند، و« اسماعیلیّه» اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) را مهدی موعود دانسته وفرقه محمدیه به حضرت محمّد بن علی ( فرزند امام هادی ) به عنوان مهدی موعود ، دل بسته اند.« جوازیّه» فرقۀ دیگری هستند که حضرت حجة بن الحسن ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دارای فرزندی دانسته و او را مهدی موعود خوانده اند. ابو مسلم خراسانی نیز ادّعای مهدویّت کرد، و در سال 138 ه.ق کشته شد. در دوران عبّاسیان ، عدّه ای منصور دوانیقی را مهدی موعود دانستند ، و معتقد شدند که روح خدا در پیکر او حلول کرده است. تا آنجا که منصور دوانیقی ، پسرش را به نام مهدی نام گذاری کرد ، تا در آینده از این نام سوء استفاده کرده ، و خود را همان مهدی موعود، بخواند، و مردم از او به این عنوان اطاعت کنند. بعضی نخستین خلیفۀ عباسی ، ابوالعباس عبدالله سفّاح را مهدی موعود خواندند. ابن مقفّع نقابدار معروف خراسان که در علوم غریبه مانند: شعبده ، طلسم و ... مهارت داشت ، مدّعی مهدویّت شد ، و گروهی به او پیوستند. حاکم نصرالله که در سال 386 ه. ق خلیفه شد ، نخست ادّعای مهدویّت کرد، سپس ادّعای خدایی نمود. افراد دیگری مانند : عبدالله عجمی در ماه رمضان 1081 ه. ق در مسجد الحرام، محمد بن احمد سودانی در سال 1299 ه. ق ، سید محمد بن علی بن احمد ادریس در سال 1323 ه.ق و ابن سعید یمانی ملقّب به فقیه در سال 1256 ادعای مهدویّت کردند. این مسأله همچنان در طول تاریخ ادامه یافت مثلاً در سال 1213 میلادی شخصی به نام « مهدی مصر» خود را همان مهدی موعود خواند و گروهی به او پیوستند. و در قرن 19 میلادی در سال 1848 میلادی مهدی سودانی متولد شد، پس از آن که بزرگ شد ، ادعای مهدویّت کرد ، و گروهی او را مهدی موعود خواندند، سرانجام در سال 1885 کشته شد. یکی از مدعیان مهدویّت ، درویش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفی ( ششمین شاه صفویّه ، وفات یافته سال 1052 ه. ق ) به نام مهدی در قزوین خروج کرد.
تا این که حدود صد و اندی سال قبل « غلام احمد قادیانی » در شبه قاره هند خود را مهدی موعود نامید و پیروانی پیدا کرد، که هم اکنون فرقۀ « قادیانی گری» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 ( به ادعای بابیان ) سید علی محمد باب در کنار کعبه ادّعا کرد که من همان قائم منتظر هستم. وقتی که به بررسی علل و ریشه ها می پردازیم می بینیم در همۀ این موارد، طاغوت ها و جاه طلبان و استعمارگران ، برای وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحی مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازی ، مردم را نسبت به همدیگر درگیر و مشغول نموده اند. در قرن 19 و 20 میلادی ، استعمار پیر انگلستان ، و روسیه تزار ، دست به دست هم دادند، و به مهدی سازی پرداختند ، در ایران سید علی محمد باب و حسینعلی بهاء و ... را برای این کار برگزیدند( چنان که شرح آن در فصل سوّم خاطر نشان می شود.) در این دو قرن دست های استعمار به کار افتاده ، و به این مسأله استعماری رونق بیشتری داد، به عنوان مثال حدود صد و اندی سال قبل ، مردم هندوستان به رهبری نهرو ، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند. در همین بحران، استعمار انگلیس شخصی به نام « غلام احمد قادیانی» ، را راست کرد، او خود را مهدی موعود خواند ، و اعلام کرد: « همۀ احکام اسلام ثابت و به قوّت خود باقی است ، جز جهاد و امر به معروف و نهی از منکر ، که من آن ها را نسخ کردم، و به جای آن اطاعت از والی و حاکم را ( که در آن روز ، آن حاکم ، دست نشاندۀ استعمار انگلیس بود) بر همه واجب می کنم.»23
جمعیت قادیانی ، زشت ترین جمعیّتی هستند که هنگام اشغال هند توسّط انگلیس ، با دست مرموز انگلیسی ها پدیدار شد، این جمعیّت پیوسته برای ایجاد فساد و مبارزه با اسلام ، به خصوص در آفریقا تلاش می نماید.24 نظیر این مطلب در مورد سید علی محمد باب ، و حسینعلی بهاء در ایران به وجود آمد ، که جدایی دین از سیاست ، و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهای اولیّه آنها است، چنان که در فصل پنجم ذکر می شود. به این ترتیب نتیجه می گیریم که جاه طلبی و استعمار، و تحمیق مردم ، و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع ، گروه هایی از مردم را زیر ماسک مهدویّت و بابیّت ، به وادی دین سازی و فرقه پردازی افکنده ، و با گل آلود کردن آب ، ماهی گرفتند، در صورتی که ویژگی های حکومت جهانی حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ابعاد گوناگون از: توحید ، عدالت، امنیّت فراگیر ، صلح جهانی ، اقتصاد خوب ، اوج رشد علوم ، تکامل همه جانبۀ امور معنوی و اخلاقی ، و پذیرش عمومی با تشکیل حکومت واحد جهانی و ... هزار ها فرسخ با عملکرد این مدعیّان دروغین مهدویّت فاصله دارد.

مدّعیان بابیّت در طول تاریخ غیبت امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف)

علّامه مجلسی ( رحمة الله ) در بحارالانوار به نقل از کتاب « الغیبه» شیخ طوسی ، هفت نفر را نام می برد که آنها در عصر نیابت خاص نایبان چهارگانۀ خاص امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) ( که از سال 260 تا نیمۀ شعبان سال 329 ه. ق نیابت کردند) به دروغ ادّعای سفارت و نیابت و بابیّت ( دربانی) حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمودند، سپس با توقیع امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) توسّط نائبان خاص آن حضرت، لعن شده ، و از آن ها اعلام بیزاری شده و شیعیان آن ها را لعنت کرده و از آن ها اظهار بیزاری نمودند، آنها عبارتند از :

1- ابا محمد ، حسن شریعی

این شخص از اصحاب امام هادی ( علیه السلام) و سپس از اصحاب امام حسن عسکری ( علیه السلام ) بود ، او نخستین کسی بود که در عصر غیبت صغری ، به دروغ ادّعای بابیت و واسطه گری بین شیعیان و امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) کرد، و ادّعاهای دروغین دیگر نمود، و نسبت های ناروا به امامان ( علیهم السلام) داد، سرانجام از ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) توقیعی در مورد بیزاری از او و لعنت به او صادر شد، و به این ترتیب ، مورد لعن و طرد شیعیان قرار گرفت.

2- محمد بن نصیر نمیری

این شخص از اصحاب امام حسن عسکری ( علیه السلام) بود، پس از شهادت امام حسن عسکری ( علیه السلام) ادّعای نیابت خاص و بابیّت ( دربانی) امام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمود، بلکه به کارش به الحاد و کفر کشیده شد ، و ادّعای رسالت و نبوّت و ربوبیّت کرد. از ناحیه مقدّسه امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) توقیعی در مورد بیزاری از او و لعن او صادر شد، رسوا گردید ، و شیعیان از او بیزاری جستند.

3- احمد بن هلال کرخی

او از اصحاب امام حسن عسکری ( علیه السلام) بود، در عصر غیبت صغری ، نیابت خاص محمد بن عثمان دوّمین نایب خاص امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) را منکر شد، و کارش به انکار و الحاد و کفر کشید ، سرانجام از ناحیۀ مقدسۀ امام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) توسط ابوالقاسم حسین بن روح ( نایب خاص سوّم امام زمان ) در مورد بیزاری از او و لعنت او توقیعی صادر شد، و شیعیان از او بیزاری جسته و او را لعن و طرد کردند.

4- ابو طاهر محمد بن علی بن بلال

این شخص در عصر محمد بن عثمان ( نایب خاص دوّم امام عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف) می زیست، سهم مبارک امام ( علیه السلام) در نزدش بود، آن را به محمد بن عثمان ( رَحمة اللهُ) تحویل نداد ، و به دروغ ادّعای وکالت و نیابت از امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) کرد، شیعیان او را لعن کردند ، و توقیعی از ناحیۀ مقدّسه در مورد لعن و بیزاری از او صادر شد.

5- حسین بن منصور حلّاج

یکی دیگر از کسانی که ادّعای بابیّت و وکالت و نیابت خاص از طرف حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمود، حسین بن منصور حلّاج است. او در آغاز ادّعا کرد که من وکیل امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستم، گروهی از ناآگاهان را به دور خود جمع کرد ، یکی از شیعیان به نام ابو سهل ، در ظاهر از مریدان او شد، و پس از شنیدن ادّعای او، به افشاگری پرداخت، و ادّعاهای پوچ او را به شیعیان ابلاغ کرد.حسین بن منصور حلّاج به قم سفر کرد ، و از عالم بزرگ علی بن بابویه قمی ( وفات یافته سال 329 ه. ق ) که از شخصیت ها و فقها و محدّثین بزرگ قم بود، تقاضای ملاقات و استمداد کرد ، و در ضمن نامه ای برای او چنین نوشت :« من رسول و وکیل امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستم.» علی بن بابویه نامه او را پاره پاره کرد ، و سپس دستور داد او را با کمال ذلّت و خفّت از قم بیرون کردند. او ادّعای خدایی می کرد و می گفت خدا در وجود من حلول کرده است، سرانجام به دستور مقتدر عبّاسی ( هیجدهمین خلیفه عبّاسی) به فتوای علما و فقهای عصر، او را در بغداد به دار آویزان کرده و و اعدام او در سال 309 ه. ق واقع شد.25

6- ابو جعفر ، ابن ابی العزاقر

او که نام اصیلش ، « محمد بن علی شلمغانی » است، به خاطر معرّفی ابوالقاسم حسین بن روح ( سوّمین نایب خاص امام عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارای موقعیت و شخصیت ارجمند، در میان شیعیان به خصوص در میان دودمان خود، بنی بسطام بود و از فقهای شیعه در عصر غیبت صغری به شمار می آمد. ولی جاه طلبی باعث گردید که کارش به انحراف کشیده شد ، کفر و الحاد و انحراف عقیدتی او به جایی رسید که ادّعا کرد؛ روح رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله ) در کالبد محمّد بن عثمان ( نخستین نایب خاص امام عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف) انتقال یافته، و روح امیر مؤمنان علی ( علیه السلام) به بدن حسین بن روح نوبختی ( نایب خاص سوم امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف) حلول نموده است ، و روح حضرت زهرا ( علیها السلام) در کالبد ام کلثوم دختر محمد بن عثمان ، دمیده شده است. او به این ترتیب ادّعای بابیّت و تقرّب به پیشگاه امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) می کرد، و گروهی را با ادّعاهای باطل خود اغفال نموده بود ، سرانجام توقیعی از ناحیّۀ مقدّسه امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) توسّط حسین بن روح رحمة الله در مورد لعن او و بیزاری از او صادر شد، حسین بن روح ، آن توقیع را به شیعیان ابلاغ نمود ، آنها و طایفۀ بنی بسطام از او بیزاری جسته و او را طرد و لعن کردند.

7- ابوبکر بغدادی

این شخص به نام محمد بن احمد بن عثمان ، معروف به « ابوبکر بغدادی » برادر زادۀ محمد بن عثمان ( دوّمین نایب خاص امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود، به دروغ ادّعای بابیّت و وکالت از امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمود، شیعیان به ادّعای دروغین او پی بردند، و او را لعن و طرد نموده و از او بیزاری جستند. روزی جمعی از شیعیان در محضر محمد بن عثمان عَمری ( دومین نایب خاص امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند ناگاه محمد بن عثمان دید ابوبکر بغدادی از دور به سوی آنها می آید، به حاضران فرمودند: « توجّه کنید ، این کسی که به اینجا می آید ، از اصحاب شما و شیعیان نیست .» نقل شده: ابوبکر بغدادی به بصره رفت و در آنجا به یزیدی ( که از سرشناس های منحرف بصره بود) پیوست ، و در خدمت او ثروت بسیار اندوخت ، سرانجام بر اثر سعایت و گزارش خلاف کاری او به یزیدی ، یزیدی ، ضربه محکمی بر فرق سر او زد ، که بر اثر آن ، چشمهایش آسیب سخت دید ، و پس از مدّتی در حالی که نابینا شده بود در گذشت.26 این افراد ، نمونه هایی از مدّعیان دروغین بابیّت و دربانی خاص بین مردم و امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بودند، که در عصر غیبت صغری بروز کردند و هر کدام به نحوی با نکبت و خواری ، رخت از جهان بربستند.

ظهور شیخ احمد احسایی ، و تولد بابیّت و بهائیت از صوفیّه

پس از این ها، سال ها گذشت و دیگر از این گونه مدّعیان دروغین بابیّت ، بروز نکرد ، تا این که « مذهب انحرافی شیخیّه » ( در قرن 13 ه. ق ) به وجود آمد ، مؤسّس شیخیّه شخصی به نام « شیخ احمد احسائی » بود، او معتقد بود که در هر دوره باید یک نفر به عنوان باب خاص ( دربان و واسطه مخصوص ) امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای وساطت بین امام و مردم وجود داشته باشد، و ادّعا می کرد که من باب خاص امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستم. او پس از خود یکی از شاگردانش به نام « سید کاظم رشتی » را جانشین خود ساخت ، و پیروانش را به اطاعت از سید کاظم رشتی فرا خواند. پیروان شیخیّه کم کم زیاد شدند ، پس از مرگ او به اطراف سید کاظم رشتی آمدند ، و به این ترتیب مذهب دروغین شیخیّه رواج یافت، پس از مرگ سید کاظم رشتی که یکی از مدّعیان بابیّت بود ، سیّد علی محمد باب 27 و سپس حاج کریم خان کرمانی ، میرزا حسن گوهر و میرزا باقر ، و یحیی صبح ازل ، و پس از او حسینعلی بهاء و ... دنبالۀ مرام بابیّت را ادامه دادند. 28 بنابراین بابی گری و بهایی گری ، مولود شیخیّه بود ، و شیخیّه نیز مولود فرقه های صوفیّه بوده است، چنانکه در جای خود بیان شده است. به دنبال آن ، بهایی گری نیز مولود صوفیّه بود، زیرا حسینعلی مؤسّس بهائیّت قبلاً در سلک صوفیّه و دراویش بود ، چنانکه جبّه و کلاه ترمه ای سوزن زده ، و موی بلند سر و صورت ، و داشتن تبرزین او که در خانواده اش نگهداری می شود ، بیانگر صوفی گری اوست. 29

شرک در عقیدۀ شیخ احمد احسایی از نظر سید علی آقا قاضی

از اسوۀ عارفان ، آیت الحق سید علی آقا قاضی ( وفات یافته سال 1366 ه. ق ) استاد علّامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان ( که می گفت هر چه دارم از سید علی آقا قاضی ) دارم سؤال شد نظر شما دربارۀ شیخیّه چیست؟ قاضی فرمود: « آن کتاب شرح زیارت شیخ احمد احسایی را بیاور و نزد من بخوان.» او آن کتاب را آورد و خواند، آقای قاضی فرمود: « این شیخ می خواهد در این کتاب ثابت کند که ذات خدا دارای اسم و رسمی نیست ، همۀ کارها که ایجاد می شود مربوط به اسماء و صفات خدا است، اتّحادی بین اسماء و صفات با ذات خدا وجود ندارد ، بنابراین شیخ احمد احسایی ذات خدا را مفهومی پوچ و بی اثر ، صرف نظر از اسماء و صفات می خواند ، و این عین شرک است.» 30

چگونگی تأسیس مذهب شیخیّه به طور خلاصه

در سال 1175 ه . ق و به قولی در سال 1166 ه. ق در آبادی « اِحساء» واقع در کشور عربستان سعودی کنونی ، در قسمت خلیج فارس ، پسری به دنیا آمد ، او را احمد نامیدند، او بزرگ شد و پس از تحصیلات اولیّه ، با فرقه های صوفیّه که دارای سابقۀ طولانی از عصر امام صادق ( علیه السلام) تاکنون دارند روابط پیدا کرد ، و کم کم روحیّۀ صوفی گری در او پدیدار شد، او در 67 سالگی در مدینه در سال 1242 ه . ق از دنیا رفت و در قبرستان بقیع دفن گردید . یکی از عقاید او این بود که معاد جسمانی را قبول نداشت ، مورد اعتراض مراجع و علمای بزرگ عصر ، مانند: ملّا محمّد تقی قزوینی ( شهید ثالث) آقا سید مهدی ، حاج ملا محمد جعفر استر آبادی ، سعید العلماء مازندرانی ، شیخ مرتضی انصاری ، شیخ محمد حسن صاحب جواهر و ... قرار گرفت ، همۀ این علما بطلان مذهب او را اعلام کردند.31 او بر اساس پیشینۀ فکری صوفی منشی ، در عین آن که شیعه بود ، اعتقاد به چهار اصل داشت که عبارتند از : 1- خدا 2- پیامبر 3- امام 4- باب امام ( یعنی واسطه مخصوص بین امام و مردم) و مدّعی بود که من نایب و باب خاص امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه و الشریف ) هستم. او در آخر عمر وقتی که تصمیم به مسافرت به مکّه گرفت، یکی از شاگردانش به نام « سید کاظم رشتی» را جانشین خود کرد، و از مریدانش خواست که در غیاب خود و پس از مرگش از سید کاظم رشتی پیروی کنند. پیروان شیخ احمد احسایی که زیاد شده بودند به عنوان پیرو مذهب شیخیّه معروف گشتند، پس از مرگ شیخ احمد احسایی ، سید کاظم رشتی زمام امور شیخیّه را به دست گرفت ، او هم عقیدۀ استادش شیخ احمد احسایی بود، از صف مسلمین دسته جدا کرده و دارای مریدان مخصوص بود. سرانجام سید کاظم ، در سال 1259 ه . ق پس از گذشتن 17 سال از مرگ استادش شیخ احمد احسایی ، از دنیا رفت. او برای پیروان و شاگردان خود ، جانشینی تعیین نکرد ، آنها پس از مرگ او حیران و سرگردان بودند، سرانجام چهار نفر ادّعای جانشینی سیّد کاظم رشتی را نمودند که عبارتند از :
1- حاج کریم خان کرمانی
2- میرزا شفیع تبریزی
3- میرزا طاهر حکّاک اصفهانی
4- میرزا علی محمّد شیرازی معروف به « سیّد باب » مؤسّس فرقۀ بابی گری.
اکثر پیروان سید کاظم رشتی به حاج کریمخانی معروف هستند، مرکز این گروه ، کرمان است، و رهبرشان اکنون یکی از نوادگان حاج محمد کریم خان می باشد. سید علی محمّد باب یکی از کسانی بود که ادّعا کرد که من چهارمین نفر هستم که باید جانشین سید کاظم رشتی گردم ، به این ترتیب سر و کلّه سید علی محمّد باب در اینجا پیدا شد و کم کم – چنانکه شرح داده خواهد شد – به قدرت رسید و فرقۀ ضالّه بابی گری را تأسیس نمود. 32 تا اینجا نتیجه گرفتیم که صوفیّه از قدیم و ندیم از مسلمین دسته جدا کرده و به صورت فرقه های گوناگون در طول تاریخ از عصر امام صادق ( علیه السلام) تا کنون بروز کردند، و در میان آن ها « شیخیّه » به سرپرستی شیخ احمد احسایی پدیدار گشت ، سپس بابی گری ، و بهایی گری ، از شیخیّه متولّد گردید. با توجه به این که هر کدام از این مدّعیان با ادّعاهای دروغین مهدویّت و بابیّت در رابطه با امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وجود آمدند. جالب توجه این که: در سال هایی مانند عصر فتحعلی شاه که بین ایران و روسیّه تزار جنگ های سختی بروز کرد ، مردم از جنگ فرسایشی خسته و افسرده شده بودند ، و به دنبال پناهگاه معنوی می گشتند، حالتی پیش آمده بود که همه در این ایّام در انتظار فرج امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سر می بردند، تا ملّت اسلام را از یوغ ظلم روسیّه تزاری نجات دهد، شیخ احمد احسایی از این فرصت سوء استفاده کرده و همواره از امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ظهور او صحبت می کرد، و اظهار نزدیکی و تقرّب به حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه ) می نمود، و همین موجب شد که عدّه ای به او گرویدند، و به جای پناهگاه صحیح ، به پناهگاه کاذب روی آوردند. و او نیز افکار باطل خود را به عنوان شیعۀ خالص ترویج کرد ، و در نتیجه باعث بروز مذهب انحرافی شیخیّه گردید ، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل. درباره مذمّت صوفیّه از زبان پیامبر ( صلّی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم ( علیهم السلام) ، روایات متعدّدی نقل شده 33 ما در اینجا نظر شما را به یک روایت جلب می کنیم : به سند صحیح حضرت رضا ( علیه السلام) فرمود:
مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُّوفِیَّةُ وَلَم یُنکِرهُم بِلِسانِهِ وَ قَلبِهِ ، فَلَیسَ منّا ، وَ مَن اَنکَرَهُم فَکانَّما جاهَدَ الکُفّارَ بَینَ یَدَی رَسُولِ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلم ؛ کسی که در نزدش سخن از صوفی ها به میان آمد ، ولی او آنها را انکار نکند، از ما نیست ، و کسی که صوفیان را انکار کند، مانند آن است که در رکاب رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلم) با کافران می جنگد»34

ادامه دارد.

پی نوشت ها:

1. ابو منصور احمد طبرسی ، احتجاج طبرسی ، ج2 ، ص 268 به بعد.
2. در بعضی از عبارات به جای سیمری ، سَمُری آمده است.
3. شرح حال نوّاب اربعة در بحار ، ج51 ، از صفحۀ 343 تا 362 آمده است.
4. دلایل مشروعیّت ولایت فقیه و وجوب پیروی از ولّی فقیه ، بسیار است ، در این باره به کتاب « ولایت فقیه عمود خیمۀ انقلاب » از نگارنده مراجعه کنید.
5. طبق تفسیر بعضی ، منظور از این سخن ادّعای مشاهده ای است که وسیله ای برای گمراه کردن مردم ، و استفاده سوء از آن است. مانند افرادی که ادّعای بابیّت کرده اند.( امین الاسلام فضل بن حسن ، اعلام الوری ، ص 417.)
6. علّامه مجلسی ، بحار ، ج53 ، ص 8.
7. شیخ حرّ عاملی، اثباة الهداة ، ج7 ، ص65 ؛ وسائل الشّیعة ، ج11 ،ص 37.
8. علامه مجلسی ، بحار ، ج52 ، ص 303 ؛ محدث کلینی ، روضة الکافی ، ص 264.
9. همان مدرک.
10. شیخ حرّ عاملی ، وسائل الشیعة ، ج11 ، ص 35 تا 41.
11. نعمانی ، غیبة النَّعمانی ، ص 172 ، بحار ،ج52 ، ص 366.
12. علامه مجلسی ، بحار ، ج52 ، ص 146 .
13. شیخ مفید، ارشاد مفید، ( ترجمه شده) ج2 ، ص 186.
14. شیخ کلینی ، اصول کافی ، ج2 ، ص 242.
15. شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج12 ، ص 133.
16. علّامه امینی ، الغدیر ، ج3 ، ص70.
17. حج ( 22 ) ، آیۀ 78.
18. علامه مامقانی ، تنقیح المقال ، ج1 ، ص 468 .
19. محدّث قمی، سفینة البحار ، ج2 ، ص 446، ( واژه قم) .
20. نساء (4) ، آیۀ 75.
21. علامه سید محسن امین ، اعیان الشیعه ، چاپ ارشاد ، ج 2 ، ص 73.
22. بحار ، ج26 ، ص 208.
23. اقتباس از کتاب خورشید پنهان ، از انتشارات مسجد صدریّه تهران ، ص 187 – 193 ، 244 ، 246.
24. المخطّطات الاستعماریه ، محمد محمود صوّاف .
25. علامه مجلسی ، بحار ، ج51 ، ص 367 تا 371 . محدّث قمی ، سفینة البحار ، ج1 ، ص 296 و 297.
26. اقتباس از بحار ،ج51 ، ص 371 تا 379.
27. عجیب این که سید علی محمد باب ، در 25 سالگی در سال 1260 هجری قمری ، ادعای بابیّت کرد.
28. ادّعاهای باب و بهاء در فصل چهارم به طور مشروح آمده است ، علی محمّد باب ، شیخ احمد احسایی را بشارت دهنده ظهور خود می داند.
29. اقتباس از جمال ابهی ، ص110 .
30. اقتباس از روح مجرّد ، تألیف علّامه سید محمد حسین حسینی ، ص 426 و 447.
31. مطالع الانوار عربی ، چاپ مصر ، ص3 ، مرتضی مدرّسی، کتاب شیخ احمد احسائی و ...
32. چنان که در شرح حال سید علی محمد ذکر می شود ، طبق مدارک ، وی در کودکی به مکتب شیخ محمد عابد می رفت، و شیخ محمد عابد از شاگردان شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی بود.
33. این روایات در کتاب الاثنی عشریه شیخ حرّ عاملی ، جمع آوری شده است.
34. شیخ حرّ عاملی، الاثنی عشریه ، ص 32 ، سفینة البحار ، ج2 ، ص 57.

محمد محمدی اشتهاردی

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما