احمد بن هلال از کسانی بود که بعد از وفات نایب اوّل امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) عثمان بن سعید، منکر وکالت نایب دوّم، محمّد بن عثمان شد و خط انحراف را پیش گرفت. بیشتر کتب رجالی او را ملقب به «عبرتائی» می دانند.1 و شیخ طوسی کتاب «الغیبه» او را «کرخی» نامگذاری کرده،2 و «بغداد» نیز دربارۀ او گفته شده است.3 وی در سال 180 ه.ق. در «عبرتا» که روستایی بزرگ و از نواحی نهروان بغداد است، متولد شد و در سال 267 ه.ق. از دنیا رفت.4 بعضی از علمای رجال وفات او را در سال 269 ه.ق. می دانند.»5 او قبل از انحرافش از شخصیت والایی بر خوردار بوده و عالمی برجسته و عارفی متقّی محسوب می شده است. او از عصر امام رضا (عليهالسلام) بوده تا هفت سال گذشت از غیبت صغری و عبارات بعضی از علمای رجال، دلالت بر مقام والای او دارد. نجاشی در رجال خویش می گوید: او «صالح الروایه» است و دو کتاب برای وی ذکر کرده است: کتاب «یوم والیله» و کتاب «نوادر».6 شیخ در فهرست می گوید: «اکثر کتب احادیث شیعه (اصول) را ایشان روایت کرده است.»7 احمد بن هلال پنجاه و چهار بار به حج رفته است و بیست نوبت از آن را با پای پیاده حج نموده است.8 ولیکن از اعمال بعدی و ادّعای دروغین او معلوم شد که همۀ اینها از روی ریا و فریب مردم بوده است، تا شهرت اجتماعی کسب کند و اموالی را نصیب خود گرداند.
احمد بن هلال و انکار نیابت محمّد بن عثمان آنچه از تاریخ فهمیده می شود، این است که احمد بن هلال تا اواخر سفارت و نیابت نایب اوّل، منحرف نشده بود؛ لیکن به مجرّد وفات عثمان بن سعید در نایب دوّم، تشکیک کرد و نیابت او را نپذیرفت.9 شیخ طوسی در این باره می گوید: «احمد بن هلال از اصحاب امام حسن عسکری (عليهالسلام) بود. در زمان آن حضرت شیعیان اتفاق داشتند که وکیل امام به فرمان حضرت، محمّد بن عثمان است. بعد از رحلت آن حضرت، شیعیان از احمد بن هلال پرسیدند که چرا وکالت محمّد بن عثمان را قبول نمی کنی و در امور دینی خویش به وی مراجعه نمی نماید، با اینکه امام مفترض الطاعة او را به این مقام تعیین فرموده است؟ احمد بن هلال گفت: من از امام حسن عسکری (عليهالسلام) چیزی راجع به وکالت محمّد بن عثمان وکیل صاحب الزمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) است به وی جسارت نمی ورزم. گفتند: دیگران از امام (عجلالله تعالي فرجه الشريف) شنیده اند که محمّد بن عثمان وکیل آن حضرت و بعد از وی وکیل امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) است، گفت: اگر شما شنیده اید، اطاعت از محمّد بن عثمان بر شما واجب است نه بر من. از این رو، از پذیرفتن وکالت ایشان خودداری کرد و او را به این سمت نپذیرفت. شیعیان هم او را معلون دانسته و از وی دوری جستند. سپس توقیعی به دست حسین بن روح (نایب سوّم امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) از سال 305 ه.ق. به بعد نیابت داشت) صادر شد که حضرت او را لعنت نموده است و به شیعیان امر کرده بود که از وی دروی جویند.»10
توقیعات مشتمل بر لعن احمد بن هلال مسلم است که توقیعات از طرف ناحیه مقدسه در لعن احمد بن هلال صادر گشته و این توقیعات در کتب حدیثی و رجال نقل شده است. آن چیزی که محلّ تأمل و قابل بررسی است، این است که آیا این توقیعات فقط از ناحیه امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) است یا از امام حسن عسکری (عليهالسلام) روایت شده است.»11 لیکن از کلمات گذشته و روایاتی که در آینده ذکر خواهد شد، معلوم می شود که در زمان امام حسن عسکری (عليهالسلام) ایشان منحرف نشده بود و لذا آن روایاتی که «نجاشی» ذکر کرده، از ناحیۀ امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) می باشد.12 توقیعات مشتمل بر لعن احمد بن هلال عبارتند از: محمّد بن صالح می گوید: «موقعی که خبر فوت احمد بن هلال ملعون، از ناحیه مقدسه رسید، شیخی نزد من آمد و گفت: کیسه ای را که نزد توست بیرون بیاور؛ آن را بیرون آورده و گشودم، دیدم نامه ای به این مضمون به نام من صادر گشته: آنچه راجع به صوفی بدعت کار یعنی «هلال» گفته بودی، خداوند پیوند عمر او را برید. پس از مرگ احمد بن هلال نیز، نامه ای به این مضمون آمد: او قصد کشتن ما کرد، ما هم صبر کردیم تا خداوند با نفرین ما، پیوند عمر او را برید.»13 در توقیعی که دربارۀ «شلمغانی» حسین بن روح، نایب سوّم حضرت، در زندان مقتدر، خلیفه عباسی در 312 ه.ق. به بعضی اصحاب خود فرستاد، حضرت از احمد بن هلال نیز ابراز انزجار کرده بود و در آن توقیع چنین آمده: «و اعلمهم انّنا نی التوّقی و المعاذر منه علی ما کنّا علیه ممن تقدمّه من نظرائه، من الشریعی و النمیری و الهلالی14 کشیّ در رجال خود، از احمد بن ابراهیم مراغی روایت می کند که: «نسخه ای مشتمل بر لعن ابن هلال بر قاسم بن علاء15 رسید که در آغاز آن، حضرت به نمایندگان خود در عراق چنین نوشته بود: «احذروا الصّوفی المتصنّع: از صوفی متظاهر و ریاکار بپرهیزید». سپس می گوید: روایان اصحاب ما او (احمد بن هلال) را در عراق ملاقات نموده و احادیثی را از وی یادداشت کردند، و چون این توقیع صادر شد، آن را انکار نمودند و قاسم بن علاء را مجبور کردند که راجع به وی [مجدّداً] به ناحیۀ مقدّسه [از طریق سفیر و نایب دوّم] مراجعه کند. از ناحیه مقدسه هم، توقیعی به این مضمون صادر چنانکه می دانی خداوند گناهان او را نخواهد آمرزید و هرگز گناهان او را نخواهد بخشید و از لغزش او نمی گذرد. بدون اجازه و رضایت ما، در کار ما دخالت می کند، و مستبدّ و خود سر است و وجوهات امام را برای خود نگه داشته و از اجرای فرامین ما سربازده است؛ جز آنهایی را که به مذاق وی خوش آمده باشد. ارادۀ خداوند بر این تعلق گرفته است که به وسیله این کارها، او را وارد جهنم کند، [در عین حال ما خونسردی خودمان را حفظ کردیم] در مقابل کارهای او صبر نمودیم، تا اینکه خداوند دعای ما را مستجاب کرد و عمر او را قطع نمود. در رابطه با او، در زمان حیاتیش به عدۀ قلیلی از دوستداران نزدیکمان اطلاع دادیم به آنها سفارش کردیم تا آن را به پیروان صمیمی ما ارائه دهند؛ ما برائت و دوریبب می جوییم از او، خدا او را رحمت نکند و برائت می جوییم از کسانی که از او کناره نگیرند. به اسحاقی16 و اهل بیت او و کسانی که از بلاد او و خارج از بلاد او، دربارۀ وی قبلاً از تو سؤالی کرده اند، و حالا از تو سؤالی می کنند، و کسانی که می توانند مطلع شوند، حال این فاجر را بر آنها اعلام کن. دیگر هیچ عذری برای هیچ یک وجود ندارد تا در گفتار افراد مورد وثوق ما شک نمایند؛ زیرا که این بیانات را ما به آنها ارائه می دهیم...»17 راوی این حدیث ابو حامد احمد بن ابراهیم مراغی می گوید: با وجود این توقیع هم، باز بعضی ها در پیروی از احمد بن هلال ثابت قدم باقی ماندند و مجدّداً توقیع سومی در مذمت آنها وارد شد.18 خلاصۀن این توقیع مفصل در کتاب «الغیبه» نیز ذکر شده است19و در آنجا تصریح می کند که این توقیع، توسط «عمری»20 از طرف امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) صادر گشته است. و احتمال دارد توقیع اوّل «احذروالصّوفی المتصنع» از طرف امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) در زمان حیات او به دست محمّد بن عثمان صادر شده باشد و توقیع دوّم و سوّم بعد از حیات وی به دست حسین بن روح صادر شده باشد؛ چون توقیعات امام (عليهالسلام) به قاسم بن علاء، هم به دست محمّد بن عثمان و هم حسین بن روح فرستاده می شد.21 ولیکن مشکل است این توقیعات را به زمان ابن روح، سومین سفیر (326-305) نسبت داد؛ زیرا در آن زمان هیچ ردپایی از ادعای ابن هلال در بین امامیه وجود ندارد؛ احتمال زیادی وجود دارد که حسین بن روح در زمانی که به عنوان وکیل، تحت نظر سفیر دوّم به خدمت مشغول بوده، به دستور وی این حکم را علیه ابن هلال منتشر ساخته باشد، بویژه با در نظر گرفتن سال مرگ ابن هلال (267) که زمانی طولانی قبل از وصول ابن روح به سفارت است. به نظر می رسد منازعات ابن هلال قبل از وفات سفیر دوّم در سال (305) خاتمه یافته باشد.22
روایاتی که در سند آنها احمد بن هلال آمده، قابل اعتماد است یا نه؟ این مسأله یک بحث فنی و تخصصی است که باید صاحب نظران در رجال، فقه و اصول این موضوع را پی گیری نمایند و ثمرات عملی زیادی در فقه دارد؛ چون همان طوری که از «فهرست» نقل شد، بیشتر اصول اصحاب ما را احمد بن هلال روایت کرده است.23 و همچنین در اسناد حدود شصت روایات، اسم احمد بن هلال وارد شده است و باید تکلیف این روایات روشن شود که آیا قابل اعتماد هستند یا نه؟ چون بحث فنی و تخصصی است، نظرات اهل فن را در این مسأله نقل می کنیم، و خود شما با دقت در اقوال، می توانید تصمیم بگیرید. شیخ در «تهذیب» می گوید: «مشهوراست که احمد بن هلال از غلات و از لعنت شدگان [توسط امام (عجلالله تعالي فرجه الشريف)] می باشد و مطالبی که فقط توسط ایشان روایت شده باشد، به آن عمل نمی کنیم.»24 و در «استبصار» می نویسد: «احمد بن هلال، از روایان ضعیف و فاسد المذهب است و مطالبی که فقط توسط ایشان نقل شده باشد، به آن احادیث اعتناء نمی شود.»25 و همچنین شیخ در کتاب «عده الاصول» در دو مورد از «غلات» بحث کرده است: در یک جا همان اقوال سابق را متذکر می شود، اما در جای دیگر قائل به تفصیل می شود. در بحث خبر واحد می نویسد: «آن روایاتی که فقط از طریق «غلات» روایت شده باشد، جایز نیست به آنها عمل کنیم؛ ولی اگر ثقات دیگری هم آنها را روایت کرده باشند، جایز است به آن روایت عمل کنیم و این به خاطر همان راوی ثقه است.»26 لیکن در باب «تعادل و تراجیح» می نویسد: «و اما روایاتی که فقط آنها را «غلات» نقل کنند، اگر معلوم باشد که روای، آن روایت را قبل از انحراف یا بعد از انحراف نقل کرده است، آن روایاتی که قبل از انحراف آنها نقل شده به آنها عمل می شود ولی آن روایاتی که بعد از انحراف نقل شده باشد، آنها ترک می شوند و به آنها نمی شود. و به خاطر همین مطلب، علمای امامیه به روایات بعد از انحراف او را ترک می کنند و دربارۀ احمد بن هلال عبرتائی نیز [همین تفصیل] جاری است.»27 علاّمه حلّی در رجال خویش می نویسد: «ابن غضائری در احادیثی که توسط احمد بن هلال نقل شده باشد توقف کرده است، مگر آن روایاتی که «احمد بن هلال» از «حسن بن محبوب» از کتاب «مشیخه» و از «محمّد بن ابی عمیر» از کتاب «نوادر» نقل کرده باشد؛ چون اکثر اصحاب حدیث، این دو کتاب را دیده اند، و لذا به آنها اعتماد دارند. لیکن احادیث منقول از طرف احمد بن هلال در نزد من (علامه حلّی) مورد قبول نیست.»28 تلخیص نظریه آیت الله العظمی خوئی (رحمتالله عليه) شکی نیست که این شخص (احمد بن هلال) از نظر عقیده فاسد است و قابل اعتماد نیست، بلکه از زندگی او استفاده می شود که به چیزی پایبند نبوده است. لذا گاهی غلّو می کرده است و گاهی اعمال ناصبی بودن از او ظاهر می شده است. ولیکن ما درصدد اثبات این مطلب نیستیم؛ چون اگر روای «ثقه» (صداقت در گفتار و راستگو) باشد، فاسد بودن عقیده و عمل او [از جهات دیگر] روایت او را از «حجیّت» ساقط نمی کند. اینکه نجاشی در رجال خود گفت: او «صالح الرّوایه» است، ظاهر می شود که او شخص ثقه ای بوده است. و اینکه «جعفر بن محمد بن قولویه» او را در سلسله اسناد کتاب «کامل الزیارات» قرار داده، یک نوع توثیق احمد بن هلال است؛ چون در اوّل کتابش گفته است که غیر از موثّقین را در اسناد وارد نکرده است. و از طرف دیگر اینکه شیخ دربارۀ او قائل به تفصیل شد و گفت: روایات او قبل از انحراف قابل اعتماد است، شهادت به وثاقت «احمد بن هلال» است؛ چون اگر روای شخص «ثقه» نباشد، جایز نیست به روایات او حتی قبل از انحراف او هم عمل شود. ملخّص کلام اینکه: ظاهر قضیه نشان می دهد «احمد بن هلال» شخص ثقه ای بوده ولیکن از نظر عقیده فاسد بوده است؛ و فساد عقیده بنابر مطلق حجّیت خبر ثقّه، ضرری به صحت روایات او نمی رساند.29 نظریه شیخ شوشتری (رحمتالله عليه) «حقیقت و تحقیق مطلب دربارۀ «احمد بن هلال» این است که ایشان دو حالت دارد: یکی قبل از انحراف و فساد عقیده و دیگری بعد از انحراف و فساد عقیده. اگر روایتی قبل از انحراف از او نقل شده باشد، آن روایت مورد قبول است؛ همان طوری که شیخ طوسی در «عده الاصول» بیان کردند و اما اگر بعد از انحراف و فساد عقیده روایتی را نقل کرده باشد، و اگر از کتاب «مشیخه» و «نوادر» روایت کرده باشد، مورد قبول است؛ همان طوری که «ابن غضائری» قائل به آن است که اگر از آن دو کتاب نقل نکرده باشد، مورد قبول نیست. لیکن تشخیص این که روایات نقل شده از طرف او، قبل از انحراف است یا بعد از انحراف؛ فقط برای مشایخ ثلاثی (محمّد بن حسن طوسی، محمّد بن یعقوب کلینی، محمّد بن علی بن بابویه) ممکن بوده و برای ما امکان پذیر نیست. لذا تشخیص تفصیل قبلی برای ما ممکن نیست و آن چیزی در این ایام برای ما مفید و ممکن است، این است که بگوییم: روایات نقل شده از طریق «احمد بن هلال» اگر در کتاب «اصول کافی» و «من لا یحضره الفقیه» باشند، برای ما حجّت و مورد قبل است؛ چون آنان سعی شان نقل اخبار صحیحه بوده است و از نقل آنها ما کشف می کنیم که روایات معتبر و قبل از انحراف را، نقل کرده اند؛ ولی اگر روایات نقل شده از طریق «احمد بن هلال» در کتابها «التهذیب» و «الاستبصار» باشد، قابل قبول نیست؛ چون سعی و کوشش آنها استقصاء و جمع احادیث بوده و به صحّت و سقم توجّهی نمی کردند.»30
پی نوشت ها: 1. رجال النجاشی، ج1، ص 218. الفهرست، ص 50. رجال الطوسی، ص 410. رجال العلامه الحلی، ص 202. 2 . الغیبه، ص 399. 3 . رجال الطوسی، ص 410. 4 . رجال النجاشی، ج1، ص 218. الفهرست، ص 50. 5 . رجال العلامه الحلی، قسم دوّم، ص 202. 6 . رجال النجاشی، ج1، ص 218. 7 . الفهرست، ص 50. 8 . اختیار معرفه الرجال، ج2، ص 816، رقم1020. 9 . تاریخ الغیبهِ، الصّفری، ص502. 10 . الغیبه، ص 399. 11 . رجال النجاشی، ج1، ص 218. 12 . قاموس الرّجال، ج1، ص 674. 13 . کمال الدین، باب توقیعات، حدیث12. 14 . احمد بن هلال، 15 . الغیبه، ص 411. 16 . احتمالاً احمد بن اسحاق اشعری باشبد. 17 . اختیار معرفه الرّجال، ج2، ص 816. 18 . مصدر سابق. 19 . الغیبه، ص 353، حدیث 313. 20 . منظور محمّد بن عثمان عمری است. 21 . قاموس الرّجال، ج1، ص 676. 22 . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدم (عجلالله تعالي فرجه الشريف)، ص 165. 23 . فهرست شیخ، ص 50. 24 تهذیب، ج9، باب وصیت برای اهل ضلال، ذیل حدیث شماره 812، ص 204. 25 . استبصار، ج3، ص28، باب17، حدیث شماره 22. 26 . عده الصول، ص 351. 27 . عده الاصول، 381 و 382. قاموس الرجال، ج1، ص 673. 28 . رجال العلامه الحلی، قسم دوّم، ص 202، معجم رجال الحدیث، ج2، ص 357. 29 . معجم رجال الحدیث، ج2، ص 348- 359. 30 . قاموس الرّجال، ج1، ص677. |