یکی از رقبای محمّد بن عثمان بود و نیابت وی را قبول نداشت و خود مدّعی نیابت بود. شیخ در رجال خود، در اصحاب امام جواد (عليهالسلام) دوبار از ایشان نام برده است و هیچ شرحی دربارۀ او نداده است.1 و همچنین شیخ، او را در اصحاب امام حسن عسکری (عليهالسلام) نیز ذکر کرده و او را از غلات بشمار آورده است.2 علاّمه حلّی در رجال خود، در دو جا از ایشان نام می برد و می نویسد: «محمّد بن نصیر نمیری کسی است که امام هادی (عليهالسلام) او را لعن نموده است. و در جای دیگر می گوید: این غضائری دربارۀ او گفته است که: محمّد بن نصیر از نظر علمی از فضلای بصره بود [و از نظر عقیدتی] ضعیف بود و فرقه «نصیریه» را ایشان تأسیس کرده و به او نسبت داده می شود.»3 در رجال «کشّی» نیز شرح حال ایشان مطرخ شده است و به نظر ایشان امام هادی (عليهالسلام) سه نفر را لعن کرده که یکی از آنها محمّد بن نصیر نمیری است.4 و در جای دیگر از «عبیدی» نقل می کند که ایشان گفته است: «امام حسن عسکری (عليهالسلام) بدون اینکه من سؤال از او بکنم، نامه ای به سوی من فرستاد و در آن نامه از محمّد بن نصیر نمیری و حسن بن محمّد بن بابا قمی، اعلان انزجار نموده بود و بیان کرده بود که: تو و جمیع دوستداران ما از آنها دوری جویید و من آنها را لعن می کنم و لعنت خدا نیز بر آنها باد؛ آنها از نام ما سوء استفاده کرد و اموال را می خورند و فتنه انگیزی می کنند؛ آنها ما را و شیعیان ما را اذیّت کردند، خداوند آنها را اذیت بکند و آنها را در فتنه ای که ایجاد کرده اند مغلوب و نابود سازد.»5 تا حالا معلوم شد که وی حداقل در زمان امام هادی و امام حسن عسکری (عليهالسلام) بوده است و مورد لعن هر دو قرار گرفته است. شیخ طوسی در کتاب «الغیبه» توضیحات بیشتری دربارۀ او می دهد و عقاید او را نیز بیان می دارد. ابوالعباس بن نوح می نویسد: «ابونصر هبه الله بن محمد به من خبر داد که محمّد بن نصیر نمیری، از اصحاب امام حسن عسکری (عليهالسلام) بود. چون آن حضرت وفات یافت، مدّعی منصب محمّد بن عثمان شد و گفت: نایب امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) من هستم، اما خداوند او را رسوا گردانید؛ زیرا الحاد و نادانی وی آشکار گردید، محمّد بن عثمان هم او را لعنت کرد و از وی دوری نمود و خود را از او پنهان نگاه داشت، نمیری بعد از شریعی به دروغ ادّعای نیابت کرد.»6 بین این حدیث و روایت کشّی منافاتی دیده می شود؛ چون از روایت کشّی استفاده می شد که وی ادّعای نیابت امام هادی (عليهالسلام) را داشت و لذا حضرت او را لعن کرد، و استفاده می شد در زمان امام حسن عسکری نیز او را لعن نمود، ولی این حدیث نقل شده از «الغیبه» می گوید: او از اصحاب امام حسن عسکری (عليهالسلام) بود و بعد از وفات امام حسن عسکری (عليهالسلام) در زمان نایب دوّم ادعای دروغین نمود، لذا تعارضی بین روایت «کشّی»ن و «الغیبه» مشاهده می گردد. برای رفع تعارض و تنافی، به نظر می رسد، این دو روایت را چنین معنی کنیم که: روایت کشّی درست است و امام هادی و یازدهم (عليهمالسلام) او را لعن کرده اند و او در زمان آنا هم مدّعی دروغین و از غلات بود، ولیکن بعد از لعن امام حسن عسکری (عليهالسلام) توبه نموده و جزء اصحاب امام (عليهالسلام) شده، لیکن بعد از مدتی در زمان نایب دوّم، شیطان مجدّداً او را اغواء نموده و به ادّعاهای دروغین قبلی برگشته است. و لذا بعد از برگشتن به مسیر قبلی، مجدّداً برائت از او، از طرف محمّد بن عثمان صادر می گردد. شیخ در ادامه، حدیثی را نقل می کند که این مطلب را تأیید می کند. ابوطالب انباری می گوید: «چون این گونه اعتقادات از نمیری ظاهر شد، محمّد بن عثمان او را لعنت کرد و از وی دروی جست، وقتی این خبر را به او رساندند، آمد نزد محمّد بن عثمان تا او را راضی کند و از وی معذرت خواهی کند، ولی محمّد بن عثمان اجازۀ ورود به او نداد و خود را پنهان نمود و او را با افتضاح برگردانید.»7
عقاید انحرافی محمّد بن نصیر نمیری عقاید کفر آمیز و الحادی داشت که سعی می نمود آن را در بین عامّه مردم منتشر کند، و لذا از طرف محمّد بن موسی بن جعفر بن موسی بن حسن بن فرات هم اسیاب کار او فراهم می شد و او را تقویت می کرد.8 این فرات از خاندان معروف بنو فرات بود. وی در بغداد و کوفه محدّثی معروف بود و به نظر می رسد نخستین فرد از خاندان بنو فرات بود که مقامی در حکومت عباسی به دست آورد.9 از اینجا معلوم می شود که حکومت چگونه پشتیبان خط انحرافی بود. عقاید او در کتاب «الغیبه» و «کشّی» و «فرقه الشیعه» بیان شده است که ما از آنها نقل می کنیم. سعید بن عبدالله اشعری می گوید: «محمّد بن نصیر نمیری مدّعی بود که پیغمبر است و امام هادی (عليهالسلام) او را مبعوث کرده است و عقیده به تناسخ داشت. و معتقد به خدایی امام هادی (عليهالسلام) بود. نزدیکی با زنان محارم را جایز می دانست و عمل لوط را حلال کرده بود. نمیری این را موجب تواضع و فروتنی و تذلّل مفعول و لذت و کامرانی فاعل می دانست و می دانست و می گفت: خدای هیچ یک از اینها را بر بندگانش حرام نکرده است.»10 طرفداران او قومی بودند که عبادات و شرعیان را ترک کردند و منهیاتّ و محرمات را حلال شمردند و گفتند: دین یهود بر حق است و ما از آنها نیستیم و دین نصارا بر حق است و ما از آنها نیستیم.11 فرقۀ «نمیریه» منسوب به محمّد بن نصیر نمیری است، و نمیریّه فرقه ای از قائلین به امامت امام هادی (عليهالسلام) در زمان حیات او بودند و بعداً منحرف شدند و قائل به نبوت محمّد بن نصیر نمیری شدند و ادّعا می کردند که محمّد بن نصیر را امام هادی (عليهالسلام) مبعوث کرده است.12 و گاهی از اوقات فرقۀ منسوب به او راح «نصیریه» نیز می گویند، همان طوری که علامه در رجال خود چنین مطالبی را نقل کرده است، لیکن باید توجّه داشته باشیم که فرقه «نصیریهّ» که معروف است کسانی هستند که قائل به ربوبیّت علی (عليهالسلام) می باشند و می گویند که علی (عليهالسلام) خدا است و رئیس آنها شخصی بود به نام «نصیر» ولیکن این نصیریه که در اینجا مطرح است همان پیروان محمّد بن نصیر نمیری هستند و قائل به نبوت ایشان می باشند.13 سعد بن عبدالله می گوید: «نمیری در آخر عمر بیمار شد و در آن حال مرد در آن بیماری از وی پرسیدند: جانشین تو کیست؟ او با زبان ضعیف و گرفته ای گفت: احمد! ولی کسی نفهمید احمد کیست. به همین جهت، این حرف موجب انشعاب پیروان او شد؛ به طوری که سه دسته گردیدند. عده ای گفتند: مقصود نمیری، احمد فرزندش بوده، جمعی گفتند: احمد بن محمّد بن موسی بن فرات [برادر علی بن محمّد بن موسی وزیر مقتدر] است. و فرقه ای گفتند: منظور وی احمد بن ابوالحسین بن بشر بن یزید می باشد. و این انشعاب باعث پراکندگی اتباع او گردید.»14
پی نوشت ها: 1. رجال الطوسی، ص405، رقم7 و ص 407، رقم 23. 2. بنده در «رجال الطوسی» در اصحاب امام حسن عسکری (عليهالسلام) او را پیدا نکردم، ولیکن «معچم رجال الحدیث»، ج17، ص 298، و همچنین «نقد الرجال»، ص 336، از شیخن طوسی چنین عبارتی را نقل کرده است، ولی در چاپی که در دست ما موجود است، یافت نشد. 3. رجال العلامه الحلی، ص254-257. 4. اختیار ممعرفه الرجال، ج2، ص 805. 5. همان منبع. 6. الغیبه، ص 398. 7. همان منبع، حدیث 370، ص398. 8. الغبه، ص 398. 9. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عجلالله تعالي فرجه الشريف)، ص 169. 10. الغیبه، رقم 371، ص 398. اختیار معرفه الرجال، ج2، ص 805. فرق الشیعه، ص 103. معجم الرجال الحدیث، ج17، ص 299. 11. مناقب، ج1، فی الردعلی الغلاة. 12. فرق الشیعه، ص 102. 13. قاموس الرجال، ج8، ص 416. پاورقی فرقه الشیعه، ص 103. 14. الغببه، ص 399، حدیث373. بحارالانوار، ج51، ص 368. |