|
1- احتجاج طبرسي ، ج 2، صص 316 - 318 قديم ترين متني كه اين زيارت شريفه در آن آمده است كتاب گرانقدر احتجاج است كه از تأليفات پر ارزش محدّث جليل ابومنصور احمد بن عليّ بن ابيطالب طبْرسي ميباشد؛ بزرگ مردي كه از علماي قرن ششم هجري و از مشايخ اجازة مرحوم ابن شهرآشوب است و همة ارباب رجال و بزرگان عالم شناس از او به قداست و عظمت ياد كردهاند.
2- بحارالانوار فخر الشيعه و ملاذ الشريعة علّامة بزرگوار مرحوم ملّا محّمد باقر مجلسي قدس سره به خاطر اهميّتي كه اين زيارت شريفه داشته است - سه مرتبه آن را در جامع پربار بحارالانوارش نقل نموده است : الف – جلد 53، صص 171 – 173؛ در قسمت توقيعات امام عصر«عليه السلام». ب- جلد 94، صص 2 – 5؛ در كتاب الذكر و الدعا. ج- جلد 102، صص 81- 83؛ در كتاب المزار.
3 – فوز اكبر در توسّلات به امام منتظر عجل الله تعال فرجه، صص 68- 70 حجّة الاسلام مرحوم ميرزا محمد باقر فقيه ايماني دركتاب پر ارج فوز اكبر، نخسيتن زيارتي كه براي آن بزگورار نقل نموده است زيارت شريفة آل يس است .
4- تكاليف الأنام في غيبة الامام (پيوند معنوي با ساحت قدس مهدوي) صص 135- 138 فقيد صمداني مرحوم صدر الاسلام همداني در كتاب نفيس تكاليف الانام اين زيارت شريفه را در تكليف بيست و پنجم – كه عرض سلام به محضر آن وجود مقدّس است – آورده است .
5-مفاتيح الجنان ، صص 523- 525 ثقة المحدّثين مرحوم مبرور حاج شيخ عباسي قمي قدس سره در كتاب پر بار مفاتيح الجنان نخستين زيارتي را كه براي حضرت صاحب الامر عجلّ الله تعالي فرجه الشريف نقل نموده همين زيارت است .براي اختصار، به ذكر همين پنج كتاب به عنوان نمونه بسنده ميكنيم: لازم به ذكر است كه مرحوم محمد بن مشهدي – كه از علماي نيمه دوم سدة ششم هجري است و بيواسطه از ابن شهر آشوب حديث نقل ميكند - در كتاب نفيس مزار كبير و همچنين مرحوم سيّد ابن طاووس قدس سره در كتاب شريف مصباح الزائر زيارتي ديگر ـ به عنوان توقيعي كه از ناحية مقدسة حضرت صاحب الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف براي جناب محمّد بن عبدالله حِميري رسيده است - نقل نموده و آن را به نام زيارت معروف، ندبه ناميدهاند كه دستور داد شده در سرداب مقدس خوانده شود. اين زيارت با زيارت آل يس در بسياري از جملات مشابهت دارد؛ از طرفي اضافاتي دارد كه در اين زيارت نيست و از طرفي كاستيهايي نسبت به اين زيارت دارد. به اصطلاح معروف، ميان اين دو زيارت عموم و خصوص من وجه است. بعيد نيست بگوييم كه از آن ناحية ساميه براي جناب حميري دو توقيع شرف صدور يافته و به افتخار دو نامه نائل آمده است؛ يكي آنچه در مزار كبير و مصباح الزائر1 آمده كه در خصوص سرداب جلالتْ انتساب خوانده ميشود و مرحوم مجلسي هم آن را در مزار بحار از مصباح الزائر آورده و به نقل مزار كبير هم اشاره نموده است (بحارالانوار 102: 92 – 96 ) و در كتاب ذكر و دعاي بحار الانور هم آن را با ذكر سند از خطّ شيخ شمس الدين محمّد بن علي جُبَعي، جدّ شيخ بهايي رحمة الله نقل نموده است (بحار الانوار، 94: 36- 40)ديگري همين زيارت معروف و مشهور آل يس است كه مرحوم طبرسي در احتجاج آورده و اختصاصي به سرداب مقدّس ندارد و همه جا ميتوان از آن بهرهمند شد. اين متن زيارت است كه ان شاء الله مورد شرح قرا خواهد گرفت. زيارت شريفه آل يس را چه كسي نقل كرده است ؟ راوي و ناقل اين زيارت جناب ابوجعفر محمّد بن عبدالله بن جعفر بن الحسين بن مالك بن جامع الحميري القمّي است كه همة علماي رجال و بزرگان راوي شناس از او به بزرگي و قداست ياد كردهاند. او صاحب كتابهاي متعددّي بود كه ظاهراً چيزي از آنها در دست نيست و چون در اواخر دوران غيبت صغري ميزيسته مكاتبات بسيار با ناحية مقدسة حضرت صاحب الامر«عليه السلام» داشته و به افتخار جواب نائل آمده است. توقيعات شرف متعدّدي به وسيلة او نقل شده است كه از جملة آنها همين توقعيي است كه متضمّن زيارت شريفة آل يس است . پدرش جناب عبدالله بن جعفر حميري نيز از بزرگان مكتب اماميه بود و علماي رجال او را از ثقات اصحاب و افراد مورد اعتماد حضرت هادي«عليه السلام» و حضرت عسكري«عليه السلام» شمردهاند. مكاتبات بسيار با آن حضرات داشته و همچنين به افتخار ارسال نامه و دريافت جواب از ناحيه مقدّسه وليّ الله الاعظم اروحنا فداه نيز آمده است. او صاحب تأليفات بسيار بود كه مانند كثيري از ذخائر شيعه در طول تاريخ از بين رفت و فقط اثر نفيس و جامع لطيف «قرب الاسناد»ش به يادگار مانده است . مرحوم آيت الله بروجردي «قدس سره» او را از راويان بزرگ طبقة هشتم شمرده و بسياري از مشايخ او، چون ابوهاشم جعفري و ابراهيم بن مهزيار و احمد بن اسحاق و ابراهيم بن هاشم، را نام برده و همچنين آنها را كه از او حديث نقل كردهاند، چون عليّ بن بابويه، پدر مرحوم صدوق، و محمّد بن الحسن بن الوليد، استاد شيخ صدوق، و مرحوم كليني و محّمدبنعبدالله بن جعفر، فرزندش، برشمرده است و با قرائن و شواهدي او را قبل از سال 240 هجري تا بعد از سال 300 در قيد حيات دانسته است.2بنابراين محمدبنعبدالله بن جعفر راوي اين زيارت شريف از معاصران مرحوم كليني و علي بن بابويه بوده و هم طبقة آنها ميباشد.
3- خصوصيات اين زيارت علاوه بر آنچه سابقاً از جامعيّت اين زيارت در دو جهت دعايي و زيارتي اشاره كرديم، ازخصوصيّات اين زيارت اين است كه تعليم دهنده آن كسي است كه خود او را به اين جملات زيارت ميكنيم. شايد چنين زيارتي در ميان زيارات رسيده نباشد و يا بسيار كم باشد. نوع زيارتهاي رسيده از حضرات معصومين «عليهم السلام» ازمعصومي نسبت به معصوم ديگر صادر شده و حجّتي كيفيّت زيارت حجّت ديگري را بازگو نموده است. مثلاً حضرت سجّاد «عليه السلام» زيارت اميرالمؤمنين «عليه السلام» را تعليم ميدهد و يا امام صادق«عليه السلام» كيفيّت زيارت سيد الشهداء«عليه السلام» را ميآموزد و يا به عنوان زيارت جامعه نسبت به همه آن ذوات مقدّسه زيارتي ميرسد. اما اينكه حجّتي به خصوص بگويد: با من به اين جملات سخن بگوييد يا امامي مرقوم دارد كه : مرا به اين زيارت زيارت كنيد، مورد ديگري سراغ نداريم و اين امر از لطائف و خصوصيّات زيارت شريفة آل يس است. در آغاز توقيع مبارك و طغراي صحيفة ميمونه چنين ميخوانيم: بسم الله الرحمن الرحيم لا لِأمْرِالله تعقلون* ولا مِن أوليائه تَقْبَلون * حكمة بالغةٌ فما تُغن النُّذُر عن قومٍ لايؤمنون* السّلام علينا و علي عبادِ الله الصالحين * إذا أردتُم التوجُّه بنا الي الله و إلينا فقولوا كما قال الله تعالي: سلامٌ علَي آلِ يس...3 به نام خداي رحمان رحيم. شما نه نسبت به امر پرودگار تعقل ميكنيد و نه از اولياي او پذيرائيد .حكمتي بس كامل و تمام ولي چه سودي دارد بيمها و رهنمونها نسبت به جمعي كه ايمان نميآوردند ( اين جمله از توقيع مبارك تلفيقي است از دو آية شريفة قرآن؛ آيه 6 سوره قمر و آيه 101 سورة يونس) سلام بر ما و بر بندگان شايستة خدا.هرگاه خواستيد به وسيلة ما به پروردگار توجّه پيدا كنيد و به ما متوجّه شويد، پس آن گونه كه خداي تعالي فرموده است بگوييد: بر آل يس دورد و سلام باد... در اين جمله، دو نكته قابل توجّه و عنايت است:يكي اين كه توقيع شريف اين است كه : إذا أردتُم التوجُّه بنا الي الله و إلينا فقولوا...يعني، هرگاه خواستيد به وسيلة ما به سوي خدا و سوي ما توجّه پيدا كنيد ، بگوييد... ميبينيم دو توجّه در عبارت آمده است : يكي توجّه الي الله، ديگري توجّه الينا و هر دو توجه بنا( بوسيلة ما)ست. مگر در آنِ واحد دو توجّه ميشود؟ متوَجّهٌ اليه خداست و خاندان رسالت. گويا پيوندي ناگسستني و ارتباطي قطع نشدني ميان ذات كبريا و اين مرائي و آيينههاي تمام نماي او ديده ميشود كه هر كس ميخواهد به هر نحوي به خدا راهي جويد و به او قربي پيدا كند، بايد از اين راه بيايد. چه زيبا اين حقيقت در فقراتي از زيارت جامعه آمده است!:مَن أراد الله بدءَ بِكُم و من وحَّدَهُ قَبِل عَنْكم وَ مَنْ قصَده توجَّه بكم.4... هركه خدا را قصد كرد به شما توجّه نمود. عجيب سري است! - خدا را ميخواهم – بيا اينجا؛ اين بندة خدا را ببين. - ميخواهم به سوي خدا روي كنم. – بيا روي دل به سوي حجّت خدا كن كه خدانماست. توجّه به آنها توجّه به خداست. چه بندگاني ! چه عَبيدي ! خدا هم به اين بندگان فخر ميكند. استاد وقتي شاگرد خويش را ميبيند كيف ميكند و با فخر و مباهات همه را ارجاع به او ميدهد . ميخواهي مرا ببيني، برو او را ببين.
كه نديده روي ما را / بيند به كدام رو خدا را؟ اي آن كه نديدهايش در عرش/ كن سجده جناب قدس ما را يكتاست به خانه آنكه ديده است/ آن گونه و طُرّة دو تا را دل خانة ماست ؛ صيقلي كن / آيينه قطب حق نما را اين سينه سراي سرّ عشق است / پرداخته كن ز غير ، جا را سلطان ازل رسيد تنها / هم ارض گرفت و هم سما را5
4- تركيب و چهارچوب اجمالي زيارت از يك جهت، اين مجموعه از دو قسمت تركيب يافته است:قسمتي به عنوان زيارت كه با جملة سلامٌ علي آل يس آغاز ميشود و به كلمة آمين خاتمه ميپذيرد.قسمت ديگر به عنوان دعاست كه با جملة اللّهمَّ إنّي أسألُكَ شروع و به عبارت يا أرحم الرّاحمين تمام ميشود. از اين جهت ميتوان به يك ساختماني كه دو قسمت دارد تشبيه نمود ؛ آن هم چنين دو قسمتي كه در عين استقلال و جدايي با يكديگر مرتبطاند. بخش نخست – آن كه مشتمل بر سلام و درود است – متضمّن بيست و سه سلام است كه با توجّه بيشتري ميتوان آن را چهل سلام به حساب آورد؛ زيرا كه بسياري از فقرات آن مشتمل بر دو عنوان است كه با واو به يكديگر عطف شده و در واقع دو سلام است، همانند السّلام عليك يا خليفة الله و ناصرَ حقّه و بعضي از آنها چهار عنوان را در خود جمع نمودهاند؛ السّلام عليك أيّها العَلَمُ المنصوبُ و العِلم المَصبوب و الغوْث و الرّحمة الواسعة وعداً غير مكذوب كه گويا در اين زيارت بر آن كلمة تامة حقّ و اكمال و اتمام حجج، به عدد كمال و تمام اربعين و چهل عرض سلام داريم.نكتة ديگري كه در اين سلامها قابل توجّه و دقّت است اين است كه مجموعة اين درودهاي چهل گانه و سلامهاي اربعين بر محور چهار امر مي چرخد: قسمتي از آنها سلام به آن وجود مقّدس است به عنوان ذكر صفات كمال حضرتش؛ همچون السلامُ عليك يا داعيَ الله و ربّاني آياته. بخشي از آنها درود بر آن آقاي هستي است در قالب اوقات و زمانيهاي متفاوت؛ همانند السلامُ عليك حين تُصبح و تُمسي سلام بر تو در صبحگاه و پگاه و غروب و شامگاه.دستهاي از آنها عرض سلام است با اشاره به حالات مختلف حضرتش ؛ همچون: السّلام عليك حين تقوم. السّلام عليك حين تَقْعد. سلام بر تو آن گاه كه به پا خيزي. سلام بر تو آن زمان كه بنشيني.آخرين قسمت ، سلام كليّ است و درود جمعي در جملة السلام عليك بجوامع السلام.شايد اين هم از خصوصيّات اين زيارت شريفه باشد كه از همة جوانب و جهات و زمينهها و زمانها و حالات و صفات به حضرتش عرض سلام مينماييم. اين تكرار سلامها و تنّوع و تفنّن درودها ميتواند بيانگر اين حقيقت باشد كه بنده ميخواهد به هر وسيلهاي كه ممكن است به مولاي خودش عرض ادب كند كه رعيّت مايل است مراتب انقياد و تسليم خود را نسبت به سرور و سلطان خود اظهار دارد. لذا ، از هر طريقي وارد مي شود و به هر وسيلهاي براي عرض ادب تمسّك ميجويد. بلكه مطلب از اين بالاتر است؛ اينجا وادي محبّت است، ديار حبيب و محبوب است، خلوت سراي عاشقان دل از دست داده و سوختگان و سالكان از پا اوفتاده است . آري،
محبوب عاشقان دل از دست داده اوست/ مطلوب سالكان ز پا اوفتاده اوست.6 ديگر اينجا اطناب عين ايجاز است و تفصيل به حقيقت اجمال. اينجا در حال وصل، اندوه هَجر است و درگاه ديدار، حزنِ فِراق و حِرمان. ديگر در اينجا ، بيست و سه سلام يا چهل سلام مطرح نيست. ميخواهد بند بند وجودش سلامي شود و به آن جان جانان ابلاغ گردد. ميخواهد هستياش گَردي گردد و به عنوان عرض سلام گرد آن محور هستي بگردد.ديگر در اينجا حروف الفبا از قالب ريزي الفاظ باز ميماند. لفظ ندارد كه بياورد. چه بگويد؟ لذا وقتي مَركب باد پاي كلمات در ديار يار از تك واماند و لفظي براي ابلاغ سلام و عرض تحيّت و دورد پيدا نكرد، با جملة السلام عليك بجوامع السلام صحيفة سلام و كتاب درود را مُهر ميزند. بگذريم و از اين وادي زود عبور كنيم كه : دلا ، راه تو پرخار و خَسَك بي. بخش دوم از قسمت نخست بر بيان يك دورة اجمالي عقائد حقّة امامية مشتمل ميباشد، از مبدأ تا معاد كه به صورت گواه گرفتن آن وجود مقّدس بر آنها ذكر شده است . در آخر هم گويي خود را درحضور ميبيند و با شور و شوق وضع دروني و باطني خود را نسبت به خاندان پاك رسالت اظهار ميدارد.اما قسمت دوم - كه به عنوان دعا آمده است – از جهت كلّي دو گونه است و دو نمود دارد: نمودي از دعا و مسألت براي خود زائر و داعي و گونهاي از آن صلوات و تحيّت براي آن وجود مقدّس و ذكر اوصاف كمال و جمال او در خواستاري حفظ و نصرت حضرتش در عصر غيبت و روزگار ظهور.
پی نوشت: 1. زيارة ثانيهلمولانا صاحب الزمان«عليه السلام» و هي المعروفة بالندبة خرجت من الناحية المحفوفة الي أبي جعفر محمد بن عبدالله حميري و أمر أن تتلي في السرداب المقدّس ... (مصباح الزائر:430- 434 . 2 . قُربُ الاسناد:2 – 3 (مقدمة مرحوم آيت الله بروجردي). 3 . احتجاج 2: 316- بحار الانوار، 53: 171 . 4 . عيون أخبار الرضا «عليه السلام» 2: 276. 5 . ديوان حكيم صفاي اصفهاني ، 168 . 6 . ديوان حكيم صفاي اصفهان: 147 سيد مجتبي بحريني - www.isfahan.mahdi313.org |