اَلسَّلامُ عَلَیکَ فِی آنآءِ لَیلِکَ وَ أَطرافِ نَهارِکَ سلام بر تو در ساعت های شب تو و کناره های روز تو آنآء: - جمع إنی و أَنی و أَنُو- ساعت ها ، وقت ها ، پاس ها ، و هنگام ها را گویند.(1) أَطراف: جمع طَرَف – کناره ها ، گوشه ها ، غایب و انتهای هر چیز است ، و اطراف روز به قولی : دو هنگام آغاز و انجام آن است که از جهت مبالغه به صیغۀ جمع تعبیر شده است .(2) و به قولی : هنگام نماز ظهر است زیرا وقت نماز ظهر از یک سوی نیمۀ اوّل روز است و از سوی دیگر نیمۀ دوم آن .(3) ترکیب آناء اللّیل= ساعت های شب ، سه بار در قرآن کریم به کار رفته امّا أطراف النّهار فقط یک بار در قرآن یاد شده است : 1-(لَیسُوا سَوآءً مِن أَهلِ الکِتابِ أُمَّةٌ قآئِمَةٌ یَتلُونَ آیاتِ اللهِ آناءَ اللَّیلِ وَ هُم یَسجُدُونَ)(4)؛ یکسان نیستند از اهل کتاب ( یهود و نصاری ) ، گروهی [ بر عقیدۀ حق] پایدارند و آیات خداوند را در ساعت های شب تلاوت می کنند ، در حالی که سجده می نمایند. 2- ( وَمِن آنآءِ اللَّیلِ فَسَبِّح وَ أَطرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرضی)(5)؛ و [ بخشی] از ساعت های شب و کناره های روز را تسبیح بگوی [ و به نماز برخیز] ، باشد که [ به پاداش و عنایت پروردگار در دنیا و آخرت ] خشنود شوی . 3- (أَمَّن هُوَ قانِتٌ آنآءَ اللَّیلِ ساجِداً وَ قآئِماً یَحذَرُ الآخِرَةَ وَ یَرجُو رَحمَةَ رَبِّهِ)(6)؛ آیا کسی که ساعت های شبانه را به عبادت می پردازد ، گاهی به حال سجده و گاهی بپا ایستاده [ و در حال نماز است] از عذاب آخرت بیمناک است و به رحمت پروردگارش امید دارد [ بهتر است یا شخص غافل مشرک]؟ در این سه آیه ، برنامه های شبانه روزی بندگان راستین خداوند بیان گردیده است ، به خصوص در آیه دوم که خطاب به پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم)) است امّا به صورت دستور الزامی برای همۀ پیروان و امّت آن حضرت می باشد ، تا به نمازهای واجب و مستحّب اهتمام کنند. عبادت خداوند ، تنها راه سعادت و ترقّی بشر است ، عبادت مایۀ پرورش فکر و طراوت جان و کمال انسان است. زندگی بدون عبادت پوچ و بی ارزش و شبیه ترین صورت به گذران چهارپایان است که برنامۀ همیشگی آنها از بامداد تا شامگاه تمایل شدید به چراگاه و علاقۀ وافر به یونجه و کاه ، و انس و گرایش به جفت خویش است . آنها از لذتهای روحی بی بهره اند و با فرهنگ و فضیلت انسانی بیگانه ، و از علم و معرفت دورافتاده . ارزش و اعتبار این قبیل افراد ، به مقدار همان لقمه نانی است که می خورند و همان جامه ای که می پوشند و همان هوس هایی که آنها را در بند خود محصور نموده است. گر در طلب لقمۀ نانی ، نانی ور در طلب گوهر جانی ، جانی من فاش کنم حقیقت مطلب را اندر طلب آنچه که هستی ، آنی اینان هرگز از خود نمی پرسند که ما را برای چه به این جهان آورده اند؟ و سرنوشت ما آخر کار چه خواهد بود؟ روزها را چگونه باید بگذرانیم و شبها را چگونه به سر بریم؟ این همه نعمت را چه کسی به ما داده و توسّط چه کسانی به ما رسیده است؟ و در برابر آنها چه وظایفی بر عهده داریم و چه کار باید بکنیم؟ امّا روش مردان حق در هر شب و روز توجّه به سعادت اخروی و کمال معنوی است. آنان رستگاری خویش را در پرستش خالصانۀ خداوند و اطاعت کامل از دستورات او می دانند و در این راه نهایت کوشش را به کار می برند ، در عین حال عبادت خود را در پیشگاه عظمت حق ناچیز می بینند و بی ارزش و اندک می شمارند. جهان و هر چه در آن است ، همه را نعمتهای الهی می دانند و با رعایت حدود و مقرّرات خداوند و پرهیز از حرام و خودداری از زیاده روی از نعمت ها استفاده می کنند و شبانه روز به ذکر و مناجات و تسبیح و تلاوت قرآن و نماز می پردازند. دنیا را وسیلۀ رسیدن به لذّتهای حقیقی و پایدار اخروی می گیرند و رسیدن به آن را هدف نهایی خود قرار نمی دهند و به این امور ناپایدار دل نمی بندند. واینکه در این بخش از زیارت عرضه می داریم: « اَلسَّلامُ عَلَیکَ فِی آنآءِ لَیلِکَ وَ أَطرافِ نَهارِکَ ». گویی اشاره به نحوۀ زندگی امام عصر – عجّل الله فرجه الشریف – و چگونگی رفتار و برنامۀ شبانه روزی آن حضرت (علیه السّلام) است که پیوسته آن شیوه را باید در نظر بگیریم و الگوی خویش سازیم و به پیروی از شیوه و سیرۀ آن جناب بکوشیم.
اقسام عبادت برنامۀ شبانه روزی حضرت ولی عصر – عجّل الله فرجه الشریف – از برنامۀ انبیا و ائّمه اطهار (علیهم السّلام) جدا نیست ، عبادتهای طولانی و خضوع و خشوع در برابر خداوند متعال مهم ترین ویژگی در زندگی مردان خداست . خداوند فرموده است: ( وَ لَقَد بَعَثنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغُوتَ)(7)؛ و به راستی که ما در هر امّتی فرستاده ای برانگیختیم که خداوند را بپرستید و از پرستش [ و پیروی] طاغوت بپرهیزید. بخشی از عبادتهای آنان به صورت نماز و روزه و حج و جهاد و ... است و بخش دیگر آن در رابطه با مخلوق است که در تغذیۀ مادّی و معنوی نیازمندان می کوشیدند ، شبهای تار مخفیانه و به صورت ناشناس کیسه های نان و غذا به در خانۀ مستمندان می بردند و به ناتوانان یاری می رساندند. روزها به ارشاد گمراهان و پرورش افکار مردمان و توجیه ناآگاهان و تعلیم و تربیت دانش پژوهان و پاسخ گویی به شبهات باطل جویان می پرداختند و با گفتار و رفتار خویش ، افراد جامعه را به سوی راستی و درستی سوق می دادند. از جمله برنامه های مهمّ ایشان در شبانه روز ، یادآوری خاطرۀ جانسوز عاشورا و گریستن بر مصائب حضرت سیدالشّهداء (علیه السّلام) و لعن و نفرین بر قاتلان و دشمنان آن حضرت بوده است ، که این کارها را به عنوان یکی از بهترین عبادات و طاعات شمرده و بر آن تأکید نموده اند ، به خصوص حضرت ولی عصر- عجّل الله فرجه الشریف – که در زیارت ناحیه مقدّسه اظهار می دارد: « فَلَأَندَبَنَّکَ صَباحاً وَ مَسآءً وَ لَأَبکِیَنَّ عَلَیکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً (8)؛ پس هر صبح و شام بر تو ندبه و زاری می کنم ، و بر تو به جای اشک ، خون گریه می نمایم. زیرات اعتاب مقدّسه نیز از برنامه های مهمّ ایشان است که به عنوان حسن ختام این فصل یکی از تشّرفات را در این رابطه می آوریم:
نماز و دعای فَرَج ابوجعفر محمّد بن هارون بن موسی تلعکبری نقل کرده ، از ابوالحسن بن ابی البغل کاتب که گفت: کاری را از سوی ابومنصور بن صالحان بر عهده گرفتم، ولی بین من و او اختلافی پیش آمد که از بیم او خود را مخفی نمودم و او را در جستجوی من بود ، مدّتی با ترس و هراس گذارنیدم، تا اینکه شب جمعه ای تصمیم گرفتم کنار مرقد منوّر امام کاظم (علیه السّلام) بروم و شب را برای دعا و نیایش در حرم مطهّر بمانم . آن شب باد و باران شدید بود ، و من از ابوجعفر قَیّم – متوّلی آستانه مقدّسه کاظمین- خواهش کردم درهای حرم را ببندد . آن مکان مقدّس را برای من خالی بگذارد که با خاطری آسوده به دعا و تضرّع بپردازم و از ورود کسی که بیمناک بودم ، ایمن بمانم . ابوجعفر خواسته ام را اجابت کرد و درها را بست ، نیمه شب آن قدر باران و باد تندتر شد که رفت و آمد مردم به کلّی قطع گردید و من تنها بودم و دعا می کردم و زیارت می نمودم و نماز می خواندم که ناگهان صدای پایی از سمت ضریح امام موسی کاظم (علیه السّلام) شنیدم و مردی را دیدم که زیارت می کرد، پس بر آدم (علیه السّلام) سلام داد ،سپس بر انبیاء اولوالعزم (علیهم السّلام) ، آنگاه بر ائمه (علیهم السّلام) یک به یک سلام داد تا به صاحب الزمان (علیه السّلام) رسید ، امّا آن حضرت را نام نبرد، از کار او تعجّب کردم و با خود گفتم : شاید او را فراموش کرده یا آن حضرت را نمی شناسد ، یا این مذهب خاصّی است که این مرد دارد ، پس از آنکه زیارت کرد ، دو رکعت نماز گزارد ، آنگاه به سوی مرقد مطهّر حضرت ابوجعفر امام جواد (علیه السّلام) روی آورد و به همان ترتیب زیارت و سلام کرد و نماز خواند و من از او بیم داشتم زیرا که او را نمی شناختم . او جوانی در حدّ کمال بود و جامه های سفیدی رد بر و عمامه ای بر سر داشت که بر یک طرف آن حنک آویخته و ردایی بر شانه اش بود ، پس روی به من کرد و فرمود: ای ابوالحسن بن ابی البغل! چرا از دعای فرج غافل هستی ؟ گفتم: ای سرور من! آن دعا کدام است؟ فرمود: دو رکعت نماز می گزاری و می گویی:« یا مَن أَظهَرَ الجَمِیلَ وَ سَتَرَ القَبِیحَ ، یا مَن لَم یُؤآخِذ بِالجَرِیرَةِ وَ لَم یَهتِکِ السِّترَ ، یا عَظِِیمَ المَنِّ، یا کَرِیمَ الصَّفحِ ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ ، یا واسِعَ المَغفِرَةِ، یا باسِطَ الیَدَینِ بِالرَّحمَةِ ، یا مُنتَهی کُلِّ نَجوی وَ غایَةَ کُلِّ شَکوی، یا عَونَ کُلِّ مَستَعِینٍ ، یا مُبتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبلَ استِحقاقِها . ده بار : یا رَبّاهُ ؛ [ ده بار : یا سَیِّداه ، ده بار : یا مَولاه ، ده بار : یا غایَتاه ] ، ده بار : یا مُنتَهی رَغبَتاهُ [ یا غایَةَ رَغبَتاهُ] ، أَسئَلُکَ بِحَقِّ هذِهِ الأَسمآءِ وَ بِحَقِّ مَحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِینَ إِلّا ما کَشَفتَ کَربِی وَ نَفَّستَ هَمِّ ی وَ فَرَّجتَ غَمِّی وَ أَصلَحتَ حالِی . سپس هر چه خواهی دعا کن و حاجت خویش را درخواست بنمای ، آنگاه گونۀ راست خود را بر زمین بگذار و [ دست کم] صدبار بگو: أَدرِکِنی [ یا صاحِبَ الزَّمانِ] و آن را بسیار تکرار کن و آن قدر بگو: اَلغَوثَ الغَوثَ الغَوثَ تا اینکه نفس قطع شود ، آن گاه سر بردارد که خداوند ان شاء الله به کرم خود حاجتت را برآورده می سازد . ابوالحسین گوید: وقتی من مشغول نماز و دعا شدم ، آن جناب بیرون رفت و هنگامی که دعا و دستور را به پایان بردم ، به نزد ابوجعفر- متولّی آستانه- بیرون رفتم ، تا از آن مرد جویا شوم که چگونه داخل شد، دیدم درها به همان حال بسته و قفل است! از این وضع تعجّب کردم و با خود گفتم: شاید درِ دیگری باشد که من نمی دانم ، بالاخره خود را به ابوجعفر رساندم که از اتاق زَیت(= جایگاه ویژۀ روغن چراغ که در قدیم مورد استفاده بوده است) به سوی من بیرون آمد ، از حال آن مرد و کیفیت دخول او جویا شدم ، جواب داد: چنان که می بینی همۀ درها قفل است و هیچ دری را باز نکرده ام ، وقتی قصّه ام را خبر دادم ، ابوجعفر گفت: این شخص مولایمان صاحب الزمان است که من بارها در چنین شبهایی آن جناب را مشاهده نموده ام ، هنگامی که حرم مطهر خالی از مردم است . بر آنچه از من فوت شده بود ، افسوس خوردم و نزدیک سپیده دم از حرم بیرون شدم و به محلّۀ کرخ- محلّی که در آن پنهان بودم – رفتم، روز به نیمه نرسیده بود که یاران ابن صالحان جویای ملاقات من شدند و امان نامه ای به خطّ وزیر همراه داشتند ، من به همراه یکی از دوستان مورد اعتماد نزد او حاضر شدم ، چنان به گرمی از من استقبال کرد که سابقه نداشت ، مرا در آغوش کشید و گفت: کارت به جایی رسیده که از من به حضرت صاحب الزمان (علیه السّلام) شکایت کنی؟! گفتم: دعا و درخواستی بوده که انجام دادم . گفت: من دیشب مولایم صاحب الزمان – عجّل الله فرجه الشریف – را در خواب دیدم که به من دستور هرگونه نیکی نسبت به تو فرمود و هشدارم داد که از آن ترسیدم . من گفتم: لا إله الّا الله ! گواهی می دهم که ایشان حق و نهایت درجۀ حقّند ، من دیشب در بیداری مولایم را دیدم که به من چنین و چنان فرمود، و آنچه را در حرم مطهّر کاظمین دیده بودم شرح دادم ، از این قضیه تعجّب کرد و نسبت به من کارهای بزرگی انجام داد و به جایگاه بلندی دست یافتم که انتظارش را نداشتم ، همه اینها به برکت مولایمان حضرت مهدی – عجّل الله فرجه الشریف – بود. (9)خداوندا به ما توفیق عبادتهای شبانه و حال توجّه و توسّل عنایت فرمای و از لطف و عنایت مولایمان صاحب الزمان (علیه السّلام) برخوردار ساز.
پی نوشتها: 1- معجم مقاییس اللغة: 1/142. 2- ریاض السالکین : 5/455. 3- مجمع البیان ، 7/35-36. 4- سوره آل عمران ، آیه 113. 5- سوره طه : آیه 130. 6- سوره زُمَر : آیه 9. 7- سوره نحل : آیه 36. 8- بحار الانوار ، 101/320. 9- دلائل الامامه : 304-306 ؛ فرج المهموم : 245- 247؛ النجم الثاقب: 268-270. میثاق منتظران - سید مهدی حائری قزوینی |