اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقِیَّةَ اللهِ فِی أَرضِهِ سلام برتو ای یادگار ماندگار خداوند در زمینش واژه بقّیة از باب بقاء به معنای پایندگی و ثبات چیزی بر حال نخستین خود می باشد ، و آن ضدّ فناء است که نابودی و ناپایداری است. همچنین آنچه از چیزی برجای مانده باشد بقیه آن می نامند ، مثلاً گویند: امیدوارم که بقیه عمر را در خدمت به مردم باشم . بقیّه مصدری است که به جای اسم فاعل یا اسم مفعول به کار می رود. باقی بردو گونه است: اوّل: - که از اسماء خداوند است- باقی واجب الوجود لذاته است در ازل و ابد . یعنی: چنانکه در ازل بی وجود خلق هستی داشته ، پس از فنای خلق تا ابد نیز پاینده است و به هیچ روی فنا نمی پذیرد. دوم: باقی به غیر خودش، و آن اموری هستند که پایداری آنها به طور نسبی است و به ارادۀ الهی بستگی دارد . و این گونه باقی بر دوقسم است : یک قسم وجود شخصی آن پاینده است و تا وقتی که خداوند بخواهد ادامه دارد ، مانند: أجرام آسمانی ، و زمین ، و دریاها و ... و قسم دیگر جنس و نوع آن پاینده است نه خود آن ، مانند: انسان و حیوان . در آخرت نیز انسانهای مؤمن شخص آنها باقی و جاودان هستند ، و میوه های بهشت جنس و نوع آنها باقی و پاینده اند. (1) ترکیب « بقیة الله» در قرآن کریم و روایات خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) به کار رفته است. در قرآن این اصطلاح فقط یک بار در داستان حضرت شعیب (علیه السّلام) یاد شده ، پس از آنکه شعیب (علیه السّلام) قوم خویش را از کم فروشی و فساد در زمین نهی می کند، چنین می فرماید: ( بَقِیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم أِن کُنتُم مُؤمِنِینَ)(2)؛ آنچه را که خداوند [ در ازای چشم پوشی از منافع دنیوی نامشروع ] برایتان باقی می گذارد ، برای شما بهتر است – یا خیر محض است- [ نسبت به آنچه بر اثر کم فروشی یا فساد به دست می آوردید]اگر ایمان داشته باشید. و بعضی در تفسیر آیه چنین گفته اند: اینکه خداوند نعمتش را برایتان پاینده سازد ، از کم فروشی شما بهتر است . و برخی گفته اند : اطاعت خداوند از گردآوری دنیا بهتر است. امّا در احادیث و ادعیه و زیارات عنوان « بقیة الله » بسیار به کار رفته که مقصود از آن خلفای الهی و انبیاء و ائمّه (علیهم السّلام) هستند که خداوند آنان را در زمین باقی و پایدار ساخته تا مردمان را هدایت کنند ، بلکه ایشان خود سبب بقای دنیایند. یا اینکه مقصود اوصیاء و ائمّه اند که بازماندگان و یادگاران انبیاء در امّت هایشان می باشند، چنانکه در یکی از زیارت های آن حضرت است: « اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقِِیَّةَ اللهِ مِن أَولِیآئِهِ وَ حُجَجِهِ»(3) وشاید وجه این تسمیه آن است که امامان (علیهم السّلام) از نور خداوند آفریده شده اند و آیینۀ تمام نمای صفات اویند ، و سایۀ حضرت حق بر زمین می باشند که گویی بخش باقیمانده از او هستند، جز اینکه او خالق است و ایشان مخلوق ، و او منزّه از صفات و حالات ممکنات است.(4)اکنون به چند نمونه از احادیث و ادعیه و زیارات را که در آنها ترکیب «بقیة الله» به کار رفته است، توجه کنید: 1-امیرمؤمنان (علیه السّلام) در پاسخ به پرسش های یکی از منکران نسبت به آیاتی از قرآن از جمله راجع به آیۀ کریمۀ: (بَقِیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم ) فرمودند: آنان ( اولیای خداوند) بقیّة الله می باشند ، یعنی حضرت مهدی (علیه السّلام) که هنگام پایان یافتن این مهلت خواهد آمد ، آن گاه زمین را پر از عدل خواهد ساخت ، چنان که لبریز از ظلم و جور گردیده است.
امام باقر (علیه السّلام) در سفر شام 2- در سفری که امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) به شام احضار شدند ، هنگام بازگشت به سوی مدینه منوّره ، هشام بن عبدالملک – حاکم اموی- به شهرها و آبادی های بین راه فرمان فرستاد که بازارهارا بر روی ایشان و همراهانشان ببندند و از خوراک و آشامیدنی جلوگیرشان باشند. وقتی به شهر تاریخی مَدیَن رسیدند ، مردم دستور هشام را به اجرا گذاشتند، درِ شهر به رویشان بستند و اصحاب امام باقر (علیه السّلام) از جهت کمبود آب و غذا به زحمت افتادند و به آن بزرگوار شکایت بردند. امام باقر (علیه السّلام) برفراز کوهی که مشرف به شهر بود ، بالا رفتند و با صدای بلند اعلام کردند : ای اهل شهری که مردمانش ستمگرند، من «بقیة الله» هستم ، خداوند فرموده : ( بَقِیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم إِن کُنتُم مُؤمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیکُم بِحَفِیظٍ)(5)؛ یادگار ماندگار خداوند برایتان خیر محض- یا بهتر- است، اگر ایمان داشته باشید و من نگهبان شما نیستم . در آن شهر پیرمردی سالخورده بود به آنان روکرد و گفت: ای قومِ من! به خدا سوگند! این همان دعوت شعیب پیغمبر است ، به خدا سوگند! اگر بازارها بر روی این مرد نگشایید ، از بالای سر و زیرپایتان گرفتار عذاب خواهید شد ، همین یک بار مرا تصدیق کنید و فرمان برید و در آینده تکذیبم کنید ، من خیرخواه شمایم. مردم شتاب کردند و بازارها به روی آن حضرت و همراهانش گشودند، گفتار آن پیرمرد را به هشام گزارش دادند ، پیرمرد را نزد هشام بردند و کسی ندانست که کارش به کجا رسید.(6) 3- عمر بن زاهر گوید: شخصی از امام صادق (علیه السّلام) پرسید: آیا بر امام قائم –عجّل الله فرجه الشریف – می توان با عنوان « امیرالمؤمنین» سلام کرد؟ امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: خیر. خداوند این نام را به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اختصاص داده است ، پیش از او کسی این نام بر خود ننهاده و پس از او نیز – مگر کافر- این نام به خود نبندد. راوی گوید: من پرسیدم: فدایت شوم پس چگونه بر آن حضرت سلام کنند؟ فرمود: می گویند: سلام بر تو ای بقیة الله! سپس این آیه را تلاوت کرد: (بَقِیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم إِن کُنتُم مُؤمِنِینَ).(7) 4- علی بن میثم از پدرش روایت کرده که گفت: از مادرم شنیدم که از نجمه مادر امام رضا (علیه السّلام) چنین نقل کرد: هنگامی که به پسرم علی (علیه السّلام) آبستن شدم، سنگینی حمل را احساس نمی کردم وموقعی که می خوابیدم از شکم خود صدای تسبیح و تهلیل و ستایش خداوند را می شنیدم، به طوری که بیم و هراس مرا می گرفت، چون بیدار می شدم چیزی نمی شنیدم، وقتی که فرزندم به دنیا آمد، بر زمین قرار گرفت در حالی که دستهایش را بر زمین نهاده و سر به سوی آسمان برداشته بود ، لبهایش را حرکت می داد ، گویی چیزی می گفت. آنگاه پدرش حضرت موسی بن جعفر (علیهما السّلام) بر من وارد شد و به من فرمود: گوارایت باد ای نجمه ، کرامت پروردگارت ! من نوزاد را که در پارچۀ سفیدی پیچیده شده بود ، به دستش دادم ، پس در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت، و آب فرات طلبید و کامش را با آن برداشت ، سپس او را به من بازگردانید و فرمود: او را بگیر که بقیة الله در زمین است.(8) 5- در دعای ندبه می خوانیم : «أَینَ بَقِیَّةُ اللهِ الَّتِِی لا تَخلُو مِنَ العِترَةِ الهادِیَةِ(9)؛ کجاست آن بقیّة الله که از عترت هدایتگر بیرون نیست؟». 6- و در زیارت جامعه کبیره عرضه می داریم : « اَلسَّلامُ عَلَی الأَئِمَّةِ الدُّعاةِ وَ بَقِیَّةِ اللهِ وَ خِیَرَتِهِ(10)؛ سلام بر امامان دعوت گر و بقیة الله و برگزیدگان خداوند ».
تنها راه نجات 7- احمدبن اسحاق گوید: بر حضرت ابومحمّد حسن بن علی عسکری (علیهما السّلام) داخل شدم و تصمیم داشتم که دربارۀ جانشین بعد از خودش سؤال کنم ، پس خود آن حضرت سخن را آغاز کرد و فرمود: « ای احمد بن اسحاق! به درستی که خداوند – تبارک و تعالی- از هنگام خلقت آدم و نیز تا هنگام برپایی قیامت زمین را هیچ گاه از حجّت خدا بر خلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت ، به حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور می سازد و به [ برکت] او باران فرو می بارد و به او برکات زمین را بر می آورد». پرسیدم: یا بن رسول الله! پس امام و خلیفۀ بعد از شما کیست؟ برخاست و با عجله به اندرون خانه رفت و سپس بیرون آمد در حالی که کودکی سه ساله که صورتش مانند ماه شب چهارده بود ، بر شانه داشت ، آنگاه فرمود: « ای احمد بن اسحاق ! اگر بر خداوند – عزّ و جلّ – و حجّت هایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی دادم ، او همنام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم کنیۀ آن جناب است که زمین را پر از قسط و عدل کند در حالی که از جور و ظلم پر شده باشد ، ای احمد بن اسحاق! مَثَلِ او در این امّت ، مَثَلِِ خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند! او غیبتی خواهد داشت که در آن از هلاک نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند – عزّ و جلّ – او را به اقرار و اعتقاد به امامتش ثابت بدارد و به دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد». احمد بن اسحاق می گوید: عرضه داشتم : آیا نشانه ای هست که قلبم به آن اطمینان و آرامش یابد؟ پس آن کودک با زبان عربی فصیح سخن گفت و فرمود: « من بقیة الله در زمین او و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم، پس از دیدن عین ، دنبال اثر و نشانه مَگرد. ای احمد بن اسحاق !». احمد بن اسحاق گوید: پس خوشحال و مسرور بیرون آمدم ، چون روز بعد شد، دوباره به خدمت آن حضرت رسیدم و عرض کردم: یا بن رسول الله! من به آنچه بر من منّت گذاشتی خیلی خوشحالم ، پس روشی که در او از خضر و ذی القرنین جاری است ، کدام است ؟ فرمود: ای احمد! طول غیبت. گفتم: یا بن رسول الله! حتماً غیبت او طولانی خواهد شد؟ فرمود: «آری . سوگند به پروردگارم! تا جایی که بیشتر کسانی که معتقد به این امر هستند ، از آن برگردند و باقی نمی ماند مگر کسی که خداوند – عزّ و جلّ- از او برای ولایت ما پیمان گرفته باشد و ایمان را در قلبش بنویسد و او را به روحی از جانب خود تأیید فرماید. ای احمد بن اسحاق! این امری از امور الهی و سرّی از اسرار خداوند و غیبی از غیب الله است ، پس بگیر آنچه به تو آموختم و آن را مخفی بدار و از شاکرین باش که فردای قیامت با ما در علّیین خواهی بود.» (11)
اعتنای تو خدا یک دل به ما داده که آن هم هست جای تو خدا یک دیده داده تا که باشد جای پای تو نه لب بهر ثنای هر کسی باید به کار آید خدا لب را عطا کرده که تا گوید ثنای تو نه پا باید رَوَد هر جا که ممنوع است از رفتن که پا مأمور می باشد که آید در سرای تو اگر سر جبهه سای غیرشد ، از تن جدا اولی عنایت کرده حق سر را ، که باشد جبهه سای تو همان بهتر جدایی بین جسم و جان او افتد نخواهد آنکه جان خود ، نماید رونمای تو یقیناً دست بیعت داده با شیطان و شیطانها اگر دستی نگیرد دامن لطف و عطای تو به وادی هلاکت « ملتجی» نابود می گردد اگر یک لحظه از او قطع گردد اعتنای تو(12)
پی نوشتها: 1- معجم مقاییس اللغة: 1/ 276؛ المفردات : 57. 2- سوره هود: آیه 86. 3- سلام بر پرچم افراشته : 93. 4- روضة المتقین : 5/466. 5- سوره هود: آیه 86. 6- الکافی: 1/471- 472. 7- الکافی : 1/411-412. 8- عیون الاخبار الرضا (علیه السّلام) : 1/20. 9- شرح دعای ندبه ، سید محیی الدین طالقانی : 205. 10- الانوار اللامعة فی شرح زیارة الجامعة : 103. مرحوم علّامه شُبَّر فرماید: بقیّه به معنای رحمت نیز آمده است ، یعنی امامان (علیهم السّلام) رحمت الهی هستند که خداوند ایشان را بر بندگانش منّت نهاده است ، و احتمال دارد بدین معنی باشد که خداوند به وجود ایشان مردم را باقی گذاشته و بر آنان رحم کرده است. 11- مکیال المکارم : 1/199-200 ؛ به نقل از کمال الدین : 2/384. 12- نغمه انس ، علی اصغر یونسیان : 125. |