اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  بهترین سرآغاز     
   مهدویت مباحث مهدوی ادعیه منسوبه (از ناحیه حضرت مهدی علیه السلام)

بهترین سرآغاز


بهترین سرآغازبِسمَ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ:
به نام خداوند بخشنده مهربان
نام خداوند بهترین سرآغاز است که خود کتاب شریفش را به این جمله نورانی شروع نموده و مؤمنان را چنین آموخته ، که در ابتدای کار و پیش از هر گفتار ، به این کلام گهربار، زبان و قلم را زینت بخشند و از نیروی شگفت آور آن یاری جویند.اولیای حق نیز به تعلیم ربّانی ، همیشه سخن و عمل خویش را به آن آغاز می کردند و « بسم الله الرحمن الرحیم» را شعار مؤمنان و مهمترین آیه قرآن برشمرده اند. احادیث در فضیلت این کلمۀ مبارکه بسیار ، و اسرار نهفته در آن بی شمار است ، تا آن جا که جمعی از علماء راجع به بسم الله و خصوصیات آن کتاب های خاصی پرداخته اند.(1) از جهت تبرّک و تذکر به حکمت اهتمام بزرگان دین به این کلام متین ، و اشاره به اینکه حضرت بقیة الله الاعظم- عجّل الله فرجه الشریف – نیز سخن خویش را به آن آغاز نموده اند ، پنج حدیث به میمنت این عدد مقدّس در اینجا می آورم:
1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : « کُلُّ أَمرٍ ذِی بالٍ لَم یُبدَء فِیهِ بِبِسمِ الله ِ فَهُوَ أَبتَرٌ(2)؛ هر کار مهمّی که با بسم الله آغاز نشود ناقص است [ و به آخر نرسد]».
2- همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :« لا یُرَدُّ دُعاءٌ أوَّلُهُ بِسمِ الله ِ الرَّحمنِ الرّحِیمِ، فَإِنَّ أُمَّتِی یَأتُونَ یَومَ القِیامَةِ وَ هُم یَقُولُونَ» بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ، فَتُثقلُ حَسَناتُهُم فِی المِیزانِ، فَیَقُولُ الأُمَمُ: ما أَرجَحَ مَوازینَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) ! فَیَقُولُ الأَنبِیاءُ: إِنَّ ابتِدآءَ کَلامِهِم ثَلاثَةُ أَسمآءَ مِن أَسمآءِاللهِ تَعالی لَو وُضِعَت فِی کَفَّةِ المِیزانِ وَ وُضِعَت سَیِّئآتُ الخَلقِ فِی کَفَّةٍ أُخری، لَرُجِحَت حَسَناتُهُم(3)؛ هر دعایی که اوّل آن بسم الله الرّحمن الرحیم باشد، بازگردانده نمی شود [ و به طور مسلّم به اجابت می رسد]، و به راستی که امّت من روز قیامت [ به محشر] می آیند در حالی که بسم الله الرحمن الرحیم می گویند ، پس حسنات آنان در ترازوی عمل سنگین می شود ، امّتان دیگر گویند: چقدر تراوزهای امّت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگین است! پیامبران فرمایند: البته سرآغاز سخنان ایشان سه اسم از اسماء خداوند متعال است که اگر در یک کفّه ترازو نهاده شود و بدی های تمامی خلق در کفّۀ دیگر نهاده شود، به طور مسلّم حسنات ایشان [ به برکت این سه اسم مقدّس ] افزون تر [ و سنگین تر ] خواهد بود».
3- امام صادق (علیه السّلام) به صفوان جمّال فرمودند : « ما أَنزَلَ اللهُ مِنَ السَّمآءِ کِتاباً إِلّا وَ فاتِحَتُهُ : بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، وَ إِنَّما کانَ یُعرَفُ انقِضآءُ السُّورَةِ بِنُزُولِ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ اِبتِدآءً لِلأُخری(4) ؛ خداوند هیچ کتابی از آسمان فرو نفرستاد، مگر اینکه سرآغاز آن بسم الله الرحمن الرحیم بود ، و پایان یافتن سوره فقط بدین گونه شناخته می شد که بسم الله الرحمن الرحیم به عنوان آغاز سوره دیگر نازل می گشت ».
4- همچنین امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «لا تَدَع بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ وَ إِن کانَ بَعدَهُ شِعرٌ(5)؛ بسم الله الرحمن الرحیم را وامگذار ، هر چند که پس از آن شعری باشد[ یعنی بخواهی شعری بخوانی یا بنویسی].
5-از امام صادق و امام رضا (علیهما السلام) روایت آمده که فرمودند: « إِنَّ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ أَقرَبُ إِلَی اسمِ اللهِ الأَعظَمِ مِن سَوادِ العَینِ إِلی بَیاضِها(6)؛ در حقیقت نزدیکی بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خداوند ، از سیاهی چشم به سفیدی آن بیشتر است.

لزوم پیروی از اولیاء

« لا لِأمرِهِ تَعقِلُونَ وَلا مِن أَولِیآئِهِ تَقبَلُونَ» ؛ نه امر او[ خداوند] را در می یابید ، و نه از اولیای او می پذیرید.
انسان در هیچ زمانی از دلالت و هدایت و تعلیم و تربیت الهی بی نیاز نبوده و نخواهد بود ، هر چه مایۀ سودمندی و ادامۀ زندگی و پیشرفت مردم است ، باید آن را در تعالیم و دستورات آسمانی جستجو کرد و از رهنمودهای مربیّان الهی انتظار داشت. خداوند به لطف بی پایان و رحمت بی کران خویش ، در هر زمانی هدایتگری برگزیده و مربّی شایسته ای تعیین کرده و به مردم معرّفی نموده است ، و هرگز زمین از وجودحجّت حق خالی نبوده است ، چنانکه در آیات قرآن و احادیث فراوان این مطلب تأکید شده ، از جمله خداوند می فرماید: (إِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ* وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ)(7)؛ تو فقط هشدار دهنده ای ، و برای هر قومی هدایتگری است. و در حدیث از امام صادق (علیه السّلام) آمده که فرمودند : « ما زالَتِ الأَرضُ إِلّا وَ لِلّهِ فِیهَا الحُجَّةُ یُعَرِّفُ الحَلالَ وَ الحَرامَ وَ یَدعُو النّاسَ إِلی سَبِیلِ اللهِ(8)؛ همواره جز این نبوده که خداوند را حجّتی در زمین بوده است که حلال و حرام را بیاموزد و مردم را به راه خدا فراخواند». امّا مردم نسبت به این مربیّان بزرگوار و هدایتگر شایسته و امانتدار بر دو دسته تقسیم گردیده اند :دسته ای به مخالفت و عنادو تمسخر و لجبازی و عصیانگری پرداخته اند و از آنان روی برتافتند و چه بسیار از داعیه های حق را به شهادت رساندند. دستۀ دیگر – که همیشه در اقلّیت بوده اند- به امر خداوند تسلیم شده ، و از اولیای حق پیروی کرده اند و به سعادت دنیوی و اخروی رسیده اند. ریشۀ اصلی هرگونه بدبختی و گمراهی همین است که آدمی به راهنمایی مصلحان و خیرخواهان بی اعتنایی کند و به دلخواه خود ، یا به تقلید از مفسدان و فریبکاران عمل نماید.

مردم سه دسته اند

در کارهای دنیا این قانون دقیق را بررسی کنیم. مردم بر سه گروه تقسیم می شوند:
گروه اول : افرادی هوشمند و با مهارت و کاردان که راه از چاه می شناسند و پیچ و خم ها را می دانند ، نسبت به دیگران هم امانتدار و دلسوز هستند.
گروه دوم: خود مهارت ندارند، امّا سعی می کنند از تجربه و راهنمایی گروه اوّل پیروی کنند، و در هیچ کاری از شیوه ها و شگردهای آنان تخلّف ننمایند.
گروه سوم: نه خود مهارت دارند و نه از افراد ماهر و کارآزموده می پرسند. آیا جز این است که گروه سوم همیشه در عرصه های زندگی شکست خورده و زیان دیده اند ؟ و دو گروه اوّل و دوم پیوسته کامیاب و موفّق می باشند؟
هیچکس از پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ حلوایی نشد استادکار
تا که شاگرد شکر ریزی نشد
البته ما معتقدیم که در هر کار- ریز و درشت ؛ دنیا و آخرت – شناخت صحیح و مهارت و خبرگی کامل مربوط به اولیای خدا است ، و چنین نیست که امور دنیا و عمران و سیاست و تدبیر آن را از افراد یا احزاب انتظار داشته باشیم و تعالیم دینی را تنها به امور معنوی و اخلاقی و اخروی محدود بدانیم. خداوند می فرماید: ( وَ کُنتُم أَزواجاً ثَلاثَةً* فَأَصحابُ المَیمَنَةِ ما أَصحابُ المَیمَنَةِ* وَ أَصحابُ المَشئَمَةِ ما أَصحابُ المَشئَمَةِ* وَ السّابقونَ السّابِقُونَ* أُولئِکَ المُقَرَّبُونَ)(9)؛ و شما سه گروه باشید:[ یکی] اصحاب یمین[ راستان و سعادتمندان] که چقدر حالشان نیکو است، و [دیگری] اصحاب شمال[ اهل شومی و شقاوتمندی] که چقدر احوالشان بد و ناخوشاینداست ،و [یکی هم] سابقین که از همه جلوترند، اینان در حقیقت مقرّبان[درگاه الهی]هستند. چنانکه می بینید عدّه ای به عنوان سابقین نامیده شده اند، اینان از همه جلوترند و نزد خداوند مقرّب تر و نزدیک تر می باشند، به همین جهت خداوند ایشان را پیشوای مردم قرار داده ، و الگوی بشر ساخته تا در همۀ امور به آنان اقتدا کنند، و روش آنها را پیش گیرند . و کسانی که در مسیر سابقین (پیامبران و امامان ((علیهم السّلام)) ) گام بر می دارند اصحاب یمین هستند، آنان به همان نسبت که از سابقین پیروی کنند در دنیا و آخرت سعادتمند و رستگار خواهند بود و به درجات بلند ارتقا می یابند. امّا گروه سوم- که قرآن مجید آنان را اصحاب شمال نامیده است- بر خلاف سابقین رفتار می کنند، این گروه یا به طور کلّی منکر مقام و مسؤولیت سابقین هستند که کافر نامیده می شوند، و یا اینکه به زبان و به صورت ظاهر آنان را تصدیق می کنند، ولی در دل قبول ندارند و در باطن مخالفت می نمایند که منافق خوانده می شوند، و یا اینکه از شناخت سابقین دور افتاده و بی بهره مانده اند که ضالّ و گمراه می باشند. امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) نیز مردم را به سه گروه تقسیم کرده است . آن حضرت به یار بزرگوار خود کمیل بن زیاد نخعی رحمةُ اللهُ فرمودند: « اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ : فَعالِمٌ رَبّانِیُّ ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبِیلِ نَجاةٍ، وَ هَمَجٌ رِعاعٌ أَتباعُ کُلِّ ناعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَم یَستَضِیئُوا بِنُورِ العِلمِ ، وَ لَم یَلجَأُوا إِلی رُکنٍ وَ ثِیقٍ(10)؛ مردم سه دسته اند: [نخست] عالم ربّانی[ که پروردگارش به او علم آموخته است] و طالب علمی که بر کناره راه نجات [از جهل و نادانی دوری گزیده است] و [دستۀ سوم بسان] مگسهای کوچک و ناتوان[ از همه جا بی خبر و آلوده به پلیدی ها] پیروان هر آواز دهنده اند و به هر بادی که می وزد[ به این سوی و آن سوی] متمایل می شوند، از نور دانش روشنی نگرفته اند و به پایۀ استواری پناه نجسته اند. علمای ربّانی همان سابقین- یعنی انبیاء و اولیای خداوند- می باشند که خداوند آنان را به علم خود مجهّز نموده ، و مسؤولیت سنگین رهبری خلق را بر عهده ایشان نهاده است . بقیه مردم راهی جز این ندارند که از ایشان پیروی کنند و از طریق آنان به سوی حق روی آورند، که هرگاه از این حریم بیرون روند، به گرداب بلا و گرفتاری دچار گردند. به همین جهت امام عصر- ارواحنا فداه- در مقدّمۀ زیارت با هشدار و تأکید، و با لحنی گلایه آمیز می فرمایند: « نه امر او [ خداوند] را در می یابید و می فهمید، و نه از اولیای او می پذیرید!» ؛ یعنی باید به فرمان اولیای خدا گوش دل بسپارید و در عمل به دستوراتشان بکوشید ، تا به رستگاری نایل شوید. چنانکه از حضرت امام باقر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند: « بَلِیَّةُ النّاسِ عَلَینا عَظِیمَةٌ ،إِن دَعَوناهُم لَم یَستَجیبُوا لَنا، وَ إِن تَرَکناهُم لَم یَهتَدُوا بِغَیرِنا(11)؛ گرفتاری[ و آزمون] مردم بر ما سخت است که اگر آنان را فرا خوانیم ، اجابتمان نکنند ، و چنانچه آنان را واگذاریم به غیر ما رهنمون نشوند.

حکمت رسا

«حِکمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغنِ النُّذُرُ عَن قَومٍ لا یُؤمِنُونَ» ؛ حکمتی است رسا، امّا هشدارها گروهی را که ایمان نمی آورند [ و لجاجت می ورزند] کفایت نکند. حکمت؛ علم درست و توأم بادلیل و برهان را گویند که شک و تردیدی در آن نباشد،و از کجی و انحراف باز دارد، فردوسی گوید:
جهان سربسر حکمت و عبرت است
چرا بهرۀ ما همه غفلت است؟
در قرآن کریم واژۀ حکمت بیست بار آمده است ، امّا ترکیب « حکمة بالغة» فقط یک بار یاد شده است.(12) حکمت- یعنی درست اندیشیدن؛ سخن استوار و کردار درست- مخصوص خداوند است که به هر کس بخواهد عنایت می کند ، چنانکه فرموده است: ( یُؤتِی الحِکمَةَ مَن یَشاءُ وَ مَن یُؤتَ الحِکمَةَ فَقَد أُوتِیَ خَیراً کَثِیراً)(13)؛ [ خداوند] به هرکس که خواهد حکمت [ و درست اندیشی] می دهد و هر آنکه حکمت به او داده شود ، خیر بسیار یافته است. در احادیث تأکید شده که : حکمت، معرفت امام (علیه السّلام) است، چنانکه مرحوم علّامه مجلسی (رحمةُ الله علیه)بابی به عنوان : « إنّ الحکمة معرفة الإمام (علیه السّلام) » پرداخته و چند حدیث در این باره آورده است ، از جمله اینکه از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده : « مقصود از حکمتی که به لقمان عطا گردید، معرفت امام زمانش بوده است».(14) و آن حضرت در حدیثی راجع به تفسیر آیه فوق فرموده اند: « [ منظور از] حکمت، طاعت و شناختن ما می باشد».(15)همچنین مردم علّامه مجلسی (رحمةُ الله علیه)فرموده: حکمت، حقّ یقینی است که مقرون به عمل باشد ، چنانکه گفته اند: حکیم راست گفتار و درست کردار است، لهذا حضرت تفسیر فرمود به معرفت امام که سرمایۀ همه سعادت ها است و علوم یقینی را از او باید کسب نمود، و به طاعت خدا که عمل کردن علوم است. و از اینجا معلوم می شود که حکمت آن علوم باطله نیست که جمعی از ارباب ضلالت به عقلهای قاصر خود استنباط کرده اند و حکمت نام نهاده اند ، و اکثر شرایع انبیاء و کتب الهی را به آن بر هم زده اند ، و مردم را از معرفت کتاب الهی و احادیث رسول خدا و ائمّه هدی (علیهم السّلام) محروم داشته اند ، بدون علم به شرایع و دانستن مسایل ضروری ، به سبب چند مسأله باطله خود را عالم و حکیم نام کرده اند.(16) در قسمت بعدی اقتباس از دو آیه قرآن مجید صورت گرفته است: در سوره مبارکه قمر آمده : (حِکمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغنِی النُّذُرُ)(17)؛ این حکمتی است رسا، امّا هشدارها [ یا هشدار دهندگان] کفایت نکنند.در سوره مبارکه یونس آمده: ( وَ ما تُغِنی الآیاتُ وَ النُّذُرُ عَن قَومٍ لا یُؤمِنُونَ)(18)؛ امّا این آیات [ و نشانه ها] و هشدارها[ وانذار کنندگان] گروهی را که ایمان نمی آورند[ و لجاجت می کنند] چه نتیجه دهد؟ گویی امام (علیه السّلام) در اینجا توجّه می دهد که گفتنی ها گفته شده و دلایل استوار برای مردم بیان گردیده ، اکنون وظیفه سنگینی بر عهدۀ آنها است که عصیان و عناد را واگذارند ،و به پند و اندرز حکیمانۀ اولیای حق روی آورند و دستورات ایشان را به کار بندند ، تا از تنگناها رهایی یابند ، و گرنه عذابهای الهی بر آنان نازل می شود و انذار کنندگان ( انبیاء وائمه (علیهم السّلام) ) عذاب را از آنها دفع نکنند، و نتیجه ای برای آنها نخواهند داشت. اوّلین گرفتاری مردم به کیفر روی گرداندن از امام (علیه السّلام) و نپذیرفتن پند حکیمانۀ او ، همان کناره گیری و غیبت او از آنها است، که بر اثر آن انواع فتنه ها و سختی ها و کشتارها و جنایت ها و ... بشر را احاطه کرده و جهان را به زندانی بزرگ و شکنجه گاهی همگانی مبدّل نموده است، از هر گوشه فریاد مظلومی به گوش می رسد و از هرسوی دود فتنه ای به چشم می خورد . امّا کسانی که ایمان نیاورند، دلهایشان تاریک و مرده است و هشدارهای اولیاء را نمی شنوند ، همان گونه که فرعون و نمرود و عاد و ثمود به عصیانگری ادامه دادند ، تا اینکه خداوند آنها را نابود کرد و مؤمنان را نجات بخشید ، همین برنامه تکرار خواهد شد و این بار برای همیشه ستمکاران و بدکاران از بین می روند و مؤمنان شایسته دنیا را به علم و تقوی و درستکاری آراسته خواهند ساخت. به امید آن روز!

ایمنی مردان حق

« اَلسَّلامُ عَلَینا وَ عِبادِاللهِ الصّالِحِینَ» ؛ سلام بر ما و بربندگان شایسته خداوند با توجه به مطالب گذشته که گرفتاری و سرگشتگی دور افتادگان از مکتب انبیاء و اولیاء در دنیا و آخرت بیان گردید ، اکنون امام (علیه السّلام) بر سالم ماندن خود و تمامی بندگان شایستۀ حق تأکید می کند، و به طور ضمنی مردم را به کشتی نجات و ساحل امن راهنمایی می فرماید، در عین حال که این جمله دعای مستمّر آن حضرت برای سلامتی و ایمنی معنوی بندگان شایسته خداوند می باشد . و این جمله از سلام های پایانی نماز است که نمازگزاران با گفتن آن از نماز خارج می شوند. از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده : « هر آنچه خدای- عزّ و جلّ – را به آن یاد کردی و پیامبر را نام بردی ، از نماز می باشد، و هرگاه بگویی: اَلسَّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِالله الصّالِحِینَ ؛ در حقیقت از نماز خارج شده ای ».(19) و در حدیث دیگر است که ابوکهمس از آن حضرت (علیه السّلام) پرسید: هرگاه در رکعت دوم نماز برای تشهد بنشینم و در آن حال بگویم: اَلسَّلامُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ ، آیا از نماز بیرون [ و منصرف] شده ام ؟ امام صادق (علیه السّلام) فرمود: « خیر ، ولی اگر بگویی: اَلسُّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ الله الصّالِحِینَ از نماز بیرون شده و آن را پایان داده ای ».(20) در غیر نماز نیز این ترتیب سلام گفتن وارد شده است ، چنانکه در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) آمده که فرمودند: « هنگامی که به منزل خود وارد شوی بگو: بَسمِ اللهِ وَ بِاللهِ و بر خانواده ات سلام کن، و اگر در منزل کسی نباشد، بگو: بِسمِ اللهِ وَ سَلامٌ عَلی رَسُولِ اللهِ وَ عَلی أَهلِ بَیتِهِ، وَ السَّلامُ عَلَینا وَ عَلی عِبادِ الله الصّالِحِینَ، که هر گاه چنین بگویی ، شیطان از منزل تو فرار خواهد کرد ».(21)

معنی سلام در نماز

در حدیثی از عبدالله بن الفضل هاشمی آمده که گوید: از حضرت امام صادق (علیه السّلام) از معنی سلام نماز پرسیدم. آن حضرت (علیه السّلام) فرمودند: « سلام کردن نشانۀ ایمنی و حلال شدن [ آنچه در نماز حرام شده بود] می باشد». عرضه داشتم : فدایت گردم! این مطلب چگونه است ؟[ توضیح دهید]. امام (علیه السّلام) فرمود: « در گذشته چنین بود که هرگاه شخصی بر مردم وارد می شد و سلام می کرد از شرّ و گزند او ایمن می شدند [ و اطمینان می یافتند] و چون سلام او را پاسخ می دادند ، او نیز از شرّ و گزند آنان ایمنی می یافت، و اگر شخص وارد شونده سلام نمی کرد ، از شرّ او ایمن نبودند ،و اگر بر سلام کننده جواب سلام نمی گفتند، از آنان ایمن نبود ، و این شیوه در عرب ثابت و برقرار است و لذا سلام گفتن نشانۀ بیرون شدن از نماز و حلال شدن سخن گفتن ، و مایۀ ایمنی از داخل شدن چیزی که نماز را باطل می کند، به درون آن است ». همچنین سلام از نامهای خداوند می باشد و از سوی نمازگزار بر دو فرشته که بر او موکّل هستند، واقع می گردد.(22) یکی از علمای معاصر در حاشیه این حدیث شریف گفته است: « حدیث یاد شده سرّ سلام در نماز و غیر آن را در برگرفته است، و اینکه سلام اسم با برکت خداوند است و حقیقت آن همچون سایبانی است که روی سرها سلامتی قرار می دهد و آنها را حفظ می کند، به همین جهت است که با « علی = بر» متعدّی شده است. و هنگامی که حضرت رسول ((صلی الله علیه و آله و سلم)) در معراج نمازگزارد و پیامبران و فرشتگان به آن حضرت اقتدا کردند ، پس از انجام سایر افعال نماز دستور یافت که تشهد بگوید ، آنگاه خداوند بر آن حضرت چنین سلام داد: اَلسُّلامُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ . رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی فروتنی [ و در خواست سلام برای تمامی بندگان شایسته]چنین گفت: اَلسَّلامُ عَلَینا و عَلی عِبادِالله الصّالِحِینَ. خداوند فرمود: اَلسَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
و سلام حضرت مهدی (علیه السّلام) بر خودش و بندگان شایسته ، دعاو طلب و انشاء است ، و هم ممکن است که خبر باشد[ از سلامتی و ایمنی خاص] که آن حضرت در آنچه خبر دهد صادق است ، و جز این نیست که آن بزرگوار حقیقت اصلی سلام است ، و سایر افراد شایسته ، فرع و شاخه ای از آن وجود شریف می باشند. و سلام در مورد معصوم ، همان عصمت است و نسبت به دیگران پاکی باطن و خلوص نیّت و صدق و صفا می باشد.(23)

توجّه و توسّل

«إِذا أَرَدتُمُ التَّوَجُّهَ بِنا أِلَی اللهِ وَ إِلَینا فَقُولُوا کَما قالَ اللهُ تَعالی ...» ؛هرگاه خواستید به وسیله ما به سوی خداوند توجه کنید و به ما روی آورید ، پس همانگونه که خداوند متعال فرموده است بگویید... .
توجّه در لغت : به سوی کسی یا چیزی روی آوردن و برابر او قرار گرفتن می باشد.(24) و چنانکه پیشتر یادآور شدیم، بر همگان فرض و لازم است که به سوی اولیای خداوندی روی آورند، و از طریق اولیای حق به رضای او دست یابند، و با توسّل به ایشان رستگار شوند، که در احادیث بسیاری ائمۀ اطهار (علیهم السّلام) به عنوان وجه الله توصیف گردیده اند ، و در بعضی از احادیث بیان شده که مقصود از وجه خداوند دین او است. بنابراین روی آوردن و توجّه نمودن به سوی ائمۀ اطهار (علیهم السّلام) که وجودشان نماد کامل دین حقّ است ، امری لازم و ضروری است. البته روی آوردن به امامان (علیهم السّلام) باید مقّدمۀ توجّه به خداوند و بندگی و اطاعت او باشد ، لذا تعبیر امام عصر- ارواحنا فداه- چنان دقیق است که هیچ شبهه ای بر جای نمی گذارد ، زیرا که روی آوردن به سوی خداوند بدون واسطۀ اولیای او ممکن نیست ، زیرا که اگر خداوند فرستادگانی نداشت که مردم را به سوی او فرا خوانند و توجّه دهند مردم کجا می توانستند خدای را بشناسند و او را بپرستند؟
بوی گل خود به چمن راهنما شد زنخست
ور نه بلبل چه خبر داشت که گلزاری هست!
همچنین باید توجّه داشته باشیم که روی آوردن به غیر اولیاء- چنانکه مشرکین به بت ها رو کنند و آنها را مقرّب پندارند یا گمراهان که سران باطل و نفاق را به درگاه حق واسطه آورند- آدمی را از مسیر سعادت دورتر می سازد و بر تاریکی هایش می افزاید، و در وادی حیرت وا می گذارد. در اینجا بی تناسب نیست که حکایت یکی از نیکبختان را بیاورم که در عصر غیبت کبری به دیدار مولایش تشرّف یافته و به عنایت آن حضرت به مذهب حق گرویده است.

تشرّف یاقوت حلّی

مرحوم حاج میرزا حسین نوری (رحمةُ الله علیه)، از عالم وارسته مرحوم شیخ علی رشتی چنین نقل کرده که فرمود: در یکی از سفرها ، از زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السّلام) به نجف اشرف از راه فرات باز می گشتم ، در کشتی کوچکی که بین کربلا و طویریج بود ، سوار شدم. از طویریج راه حلّه و نجف جدا می شود ، مسافرین که همه اهل حلّه بودند ، به بازیگری و مزاح و بذله گویی مشغول شدند ، به جز یک نفر که همراه ایشان بود ، احیاناً همسفرها بر مذهب او خرده می گرفتند و او را سرزنش می کردند ، با کمال متانت نشسته بود و هیچ شوخی نمی کرد و نمی خندید. از این وضع در تعجّب بودم ، تا اینکه به جایی رسیدیم که آب کم بود و صاحب کشتی به ناچار ما را بیرون فرستاد . کنار نهر که می رفتیم به طور اتّفاقی با آن شخص همراه شدم . از او پرسیدم: علّت کناره گیری اش از وضع همسفری ها و خرده گیری آنها در مذهب تو چیست؟ گفت: اینها از اهل سنّت و خویشاوند منند، پدرم نیز از ایشان است ولی مادرم از اهل ایمان ، من نیز مذهب آنها را داشتم ، امّا به برکت حضرت حجّت صاحب الزمان – عجّل الله فرجه الشریف – شیعه شدم. از علّت ونحوۀ تشیّع او سؤال کردم، جواب داد: اسم من یاقوت و شغلم روغن فروشی کنار پل حلّه است . در یکی از سالها برای خریدن روغن از شهر حلّه بیرون رفتم تا از صحرانشینان روغن تهیه کنم . چند منزل رفتم تا آنچه می خواستم خریدم و به اتّفاق عدّه ای از اهالی حلّه بازگشتم و در یکی از منزل ها که فرود آمدیم و خوابیدیم، وقتی بیدار شدم دیدم همه رفته اند و من در صحرای بی آب و علفی که درندگان بسیاری هم داشت تنها مانده ام . از آن جا تا نزدیک ترین آبادی چند فرسنگ راه بود ، برخاستم و به راه افتادم ولی راه را گم کردم و متحیّر ماندم ، از طرف دیگر از تشنگی و درندگان ترسان بودم. درمانده شدم و در آن حال به خلفا و مشایخ استغاثه کردم و از آنها کمک و شفاعت خواستم تا خداوند برایم فرج کند، ولی نتیجه ای نداد. با خود گفتم : از مادرم شنیده ام که می گفت : ما امام زنده ای داریم که کُنیه اش اباصالح است، به فریادگم شدگان می رسد و درماندگان و ضعیفان را کمک می کند ، با خداوند پیمان بستم که به او پناهنده شوم اگر نجاتم داد به مذهب مادرم درآیم، پس او را صدا کردم و استغاثه نمودم ، یک مرتبه کسی را دیدم عمامۀ سبزی بر سرداشت مانند این – به علفهای کنار نهر اشاره کرد- با من راه می رود، به من دستور داد که به مذهب مادرم در آیم و کلماتی فرمود: ( که مؤلّف کتاب آنها را فراموش کرده است). آنگاه فرمود: به زودی به آبادی می رسی که آنجا همه شیعه هستند. گفتم: ای آقای من! شما با من به آن آبادی تشریف نمی آورید؟ فرمودند: خیر! چون هزار نفر در اطراف بلاد به من پناهنده شده اند ، می خواهم آنان را خلاص کنم. سپس از نظرم غایب شد، کمی راه رفتم به آن آبادی رسیدم، مسافت زیادی تا آن جا بود که همسفرهایم روز بعد به آن جا رسیدند ، از آن جا به حلّه بازگشتم و به نزد سیّد الفقها سیّد مهدی قزوینی- که قبرش پر نور باد- رفتم، و سرگذشت خودم را به او گفتم و احکام و مسائل دینی را از او آموختم ، و از او پرسیدم : به چه عملی می شود بار دیگر آن حضرت را ببینم؟ فرمود: چهل شب جمعه به زیارت امام حسین (علیه السّلام) برو. من هم شبهای جمعه به زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) می رفتم ، یک نوبت از چهل بار باقی مانده بود. روز پنج شنبه از حلّه به کربلا رفتم ولی وقتی به دروازۀ شهر رسیدم، دیدم مأمورین ظالم از مردم گذرنامه می خواهند و خیلی هم سخت می گیرند . من نه گذرنامه داشتم و نه مبلغ آن را . چند بار خواستم به طور قاچاق از میان جمعیّت بگذرم ، ولی نشد. در همین اثنا حضرت صاحب الامر –عجّل الله فرجه الشریف – را دیدم که در لباس طلبه های ایرانی با عمامۀ سفیدی برسر داخل شهر است ، به آن حضرت استغاثه کردم و کمک خواستم ، آن حضرت بیرون آمد و من را همراه خود به داخل شهر برد و دیگر او را ندیدم و با حسرت و تأسف بر فراقش ماندم .(25) و از احمد بن ابراهیم روایت شده که گوید: به جناب ابوجعفر محمّد بن عثمان (رحمةُ الله علیه)[ دومین نایب خاص حضرت بقیّة الله (علیه السّلام) ] اشتیاقم را به دیدار مولایمان بیان کردم. فرمود: با اشتیاق مایل هستی که آن حضرت را ببینی ؟ گفتم : آری ، فرمود: خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید ، و دیدن رویش را به آسانی و عافیت به تو روزی کند. ای ابوعبدالله! التماس مکن که او را ببینی زیرا در ایّام غیبت به دیدارش اشتیاق داری ، و درخواست مکن که با او همنشین گردی که این از عزائم الهی است و تسلیم بودن به آن بهتر است ، ولی با زیارت به سوی او توجه کن.(26) مرحوم آیت الله موسوی اصفهانی در توضیح جمله : « ای ابوعبدالله ! التماس مکن که او را ببینی ...» چنین فرموده: منظور دیدن آن حضرت به گونۀ امامان گذشته (علیهم السّلام) است، یعنی هر قوت خواسته باشی این امر برایت فراهم باشد ، و امّا اینکه درخواست دیدن آن حضرت به طور مطلق چیزی نیست که منع شده باشد ، بلکه از وظایف متدیّنین است و رسیدنشان به این سعادت بسیار اتّفاق افتاده است . و شاهد بر آنچه گفتم، اینکه فرموده : « زیرا در ایّام غیبت به او اشتیاق داری ، و در خواست مکن که با او همنشین گردی که این از عزائم الهی است... ». چون اگر دیدن آن جناب و همنشین شدن با حضرتش هر چند در بعضی از اوقات ، از عزائم الهی و خواستۀ حتمی خداوند در مورد صاحب الزمان (علیه السّلام) بود، برای هیچ کس از مؤمنین این امر اتفاق نمی افتاد، و این برخلاف چیزی است که مشاهده می شود ، زیرا روایات و حکایات در مورد مؤمنین رستگار به دیدار آن بزرگوار (علیه السّلام) سبب باور اهل یقین می باشد...(27)
بر آستان بنشین گر به خانه راهی نیست
کجا روی که جز این آستان پناهی نیست
اگر به شهد نوزاد و گر به زهر کُشد
به غیر خوان عطایش حواله گاهی نیست
سراغ مشرق و مغرب نپرس در ره عشق
که هر طرف گذری جز به دوست راهی نیست(28)

پیروی از کلام خداوند

« فَقُولُوا کَما قالَ اللهُ تَعالی : سَلامٌ عَلی آلِ یس»؛ پس همان گونه که خداوند متعال فرموده است بگویید: سلام برآل یس(= خاندان پیامبر اکرم (علیهم السّلام) ). الگوی انسان مؤمن می بایست کلام خداوند بوده باشد، به خصوص در گفتار- که نمودار اندیشه ها و افکار گوینده است- چنان که امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) فرموده : « اَلمَرءُ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسانِهِ(29) ؛ آدمی پنهان بود زیر زبان». مؤمن باید سعی کند که از خود سخنی نگوید و رأیی نداشته باشد و هر چه بر زبان می آورد با کلام خداوند سبحان مطابقت کند ، که حقیقت ایمان و مرحلۀ بلند تسلیم همین است ، خلاصه اینکه باید قرآن کریم را در تمامی ابعاد زندگی سرمشق قرار دهیم. شیوۀ ائمّه اطهار (علیهم السّلام) چنین بوده که کلام خداوند را اساس گفتار و منبع اصلی سخنان خود قرار می دادند، و در احادیث بسیاری استناد و استشهاد به کلمات و آیات قرآن کریم آمده است که برای نمونه بعضی از آنها را می آوریم:
1- شیخ کلینی (رحمةُ الله علیه)به سند خود از امام باقر (علیه السّلام) روایت کرده که فرمودند: « هرگاه برایتان حدیثی بگویم از کتاب خداوند [راجع به آن ] از من بپرسید». سپس ضمن سخنان خود فرمودند: « رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نهی کردند از قیل و قال [ و سخنان بی فایده] و از تباه ساختن مال و از کثرت سؤال ». به آن حضرت عرض شد: ای زادۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ! این مطالب در کجای قرآن است؟ امام باقر (علیه السّلام) فرمودند: خداوند – عزّ وجلّ- می فرماید : ( لا خَیرَ فِی کَثِیرٍ مِن نَجویهُم إِلّا مَن أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَو مَعرُوفٍ أَو إِصلاحٍ بَینَ النّاسِ )(30)؛ در بسیاری از رازگویی های ایشان خیری نیست مگر آنکه کسی به صدقه یا نیکوکاری یا اصلاح بین مردم وا دارد . و هم فرموده است : ( وَ لا تُؤتُوا السُّفَهآءَ أَموالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللهُ لَکُم قِیاماً)(31)؛ و اموالتان را به افراد سفیه[ و کم خرد] ندهید که خداوند شمارا سرپرست آنها قرار داده است . و [ نیز] فرموده: « لا تَسأَلُوا عَن أَشیآءَ إِن تُبدَلَکُم تَسُؤکُم)(32)؛ از چیزهایی سؤال[و پرس و جو] نکنید که چون برایتان آشکار گردد ، شما را اندوهگین سازد.(33)
2- احمد بن محمّد بن ابی نصر بزنطی گوید: به حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السّلام) عرض کردم: حسن بن محبوب زرّاد، از سوی شما نامه ای [وپیامی] آورد. امام (علیه السّلام) فرمود: راست است[ آن پیام از ما است] و مگو زرّاد بلکه بگو: سرّاد ، خداوند متعال فرموده است:(وَ قَدِّر فِی السَّردِ)(34)؛ و در زره ساختن اندازه گیری دقیق انجام ده.(35) توضیح اینکه: زرّاد و سرّاد هر دو به معنی زره ساز است که یکی از صنایع مهم در زمان قدیم بوده و از حضرت داود (علیه السّلام) به یادگار مانده است . حضرت امام رضا (علیه السّلام) تعلیم فرمودند: کلمه ای را که در قرآن کریم به کار رفته است همان را به کار بریم. و احادیث بسیار دیگر که در آنها ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام) از آیات قرآن کریم بهره گرفته اند و سخنان خود را به کلام ربّانی مستند نموده اند ، که از جهت رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا کردم. از سوی دیگر در مجموعه ای از احادیث ، خبرها بدون واسطه از خداوند متعال نقل شده است که در اصطلاح علم حدیث شناسی از این قبیل احادیث به عنوان ( حدیث قُدسی) یاد می کنند. این نامگذاری – که حاکی از طهارت و پاکی و عظمت این احادیث است- ، از جهت انتساب آنها به خداوند متعال می باشد که آن مفاهیم را فرموده است .(36) برای تبرّک ، یکی از احادیث قدسیه را در اینجا می آورم: امام صادق (علیه السّلام) فرمود: خداوند می فرماید: « هیچ چیزی نیست مگر اینکه غیر خودم را وکیل قرار داده ام که آن را برگیرد به جز صدقه را ، که خودم با دو دست [ قدرت و عنایتم] آن را به سرعت می گیرم، تا آن جا که شخصی یک دانه خرما و یا نیمی از خرما را صدقه می دهد و من آن را برایش می دهم [و بزرگ می کنم] همان طور که کسی بچّۀ اسب و بچّۀ شتر خود را می پروراند ، روز قیامت به او می رسد در حالی که همچون کوه اُحد و بزرگتر از کوه اُحد باشد».(37) پس از این مقدّمه باید عرض کنم : کلام امام زمان –عجّل الله فرجه الشریف – که : « فَقُولُوا کَما قالَ اللهُ تَعالی... » شاید اشاره باشد به آیه کریمۀ:(سَلامٌ عَلی آل یس)(38)و در این صورت گویی فقط همین جمله ، کلام خداوند متعال است و بقیۀ جملات زیارت شریف، انشاء حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- می باشد. احتمال دیگر اینکه: « قالَ اللهُ تَعالی» به همۀ جملات زیارت اشاره باشد که بلافاصله بعد از « سَلامٌ عَلی آلِ یس» به سلامهای دیگر و ... می پردازد، بنابراین می توان گفت: زیارت آل یس نیز از احادیث قدسیه است که توسط حضرت بقیة الله اعظم- عجّل الله فرجه الشریف – برای شیعیان صادر گردیده است .

پی نوشتها:

1- الاسم الاعظم: 8-10.
2- وسائل الشیعة، 4/1194.
3- تفسیر البرهان ، 1/42.
4- تفسیر عیّاشی ، 1/19.
5- الکافی ، 2/673؛ نور الثقلین، 1/5-6.
6- عیون أخبارالرّضا، 2/5 ؛ تهذیب الأحکام ، 2/289.
7- سوره رعد : آیه 7.
8- اصول کافی ، 1/ باب أنّ الارض لا تخلو من حجّة ، حدیث3.
9- سوره واقعه ، آیات 7-11.
10- نهج البلاغه ، حکمت 139.
11- اعلام الوری ، 270.
12- سوره قمر : آیه 5.
13- سوره بقره : آیه 269.
14- بحار الانوار: 24/86.
15- بحار الانوار : 1/215.
16- حیات القلوب، 3/35.
17- سوره قمر: آیه 5.
18- سوره یونس: آیه 101.
19- وسائل الشیعة: 4/1012.
20- وسائل الشیعة: 4/1013.
21- بحار الانوار: 76/11.
22- الکافی ، 3/482-483.
23- المختار من کلمات الامام المهدی (علیه السّلام) : 2/58-59.
24- معجم مقاییس اللغة ، 6/88-89.
25- جنّة المأوی، محدّث نوری: 292 ؛ مکیال المکارم: 1/107-109.
26- بحار الانوار :101/97.
27- مکیال المکارم :2/247-248.
28- کلّیات دیوان نشاط اصفهانی: 52-53.
29- نهج البلاغه ، حکمت 148.
30- سوره نساء: آیه 114.
31- سوره نساء: آیه 5.
32- سوره مائده: آیه 101.
33- الکافی : 1/60.
34- سوره سبأ: آیه 11.
35- تهذیب المقال :2/341.
36- فرق بین قرآن و حدیث قدسی ، و فرق بین حدیث نبوی و حدیث قدسی ، و مطالب دیگر راجع به حدیث قدسی طی مقاله ای در جلد ششم دایرۀ المعارف تشیّع: 187منتشر شده است.
37- الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة :341.
38- سوره صافات : آیه 130.

  دفعات نمایش : 53      تاریخ:  1387.1.26






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما