اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  عهد گرگي، عهد قوچ     
   مهدویت مباحث مهدوی شرایط ظهور

عهد گرگي، عهد قوچ

ده‌ها سال پيش از ميلاد حضرت صاحب‌الزمان(ع)، برخي صحابي والامقام ائمه معصومين(ع)، با بي‌قراري از فصل ظهور و قيام قائم آل‌محمد(ع)، مي‌پرسيدند و گاه آرزوي حضور در خيل ياران حضرتش را در دل پاس مي داشتند.
اين پرسش و تمناي زود هنگام، محصول اهتمام و تذكر مداوم حضرات معصومين(ع)، درباره موضوع «غيبت و ظهور» امام دوازدهم از سلاله پاك نبي‌گرامي اسلام بود چنان كه، حضرت ختمي مرتبت در خطبه غدير و پس از ايشان تمامي ائمه دين(ع)، به مناسبت‌هاي مختلف مسلمين را متوجه و متذكر دو امر مهم «غيبت و ظهور» مي ساختند.
جمله اقوال و روايات رسيده در اين باره، مملو از حكمت، زيبايي و شنيدني‌اند، امّا، وقتي زراره، پرسشِ «حمران» از «زمان ظهور» و پاسخ امام پنجم، حضرت امام محمدباقر(ع)، به او را روايت مي‌كند سئوال كننده و خواننده فهيم درمي‌يابد كه امام ضمن بيان حكايتي تمثيلي نه تنها پرده از «شرايط لازم ظهور» برمي‌دارند بلكه تماميت فلسفه و حكمت تاريخ نزد شيعيان اهل‌بيت(ع)، را بيان مي‌كنند.
امام محمد باقر(ع) مي‌فرمايند:
«در زمان‌هاي قديم مرد دانشمندي پسري داشت كه علاقه‌اي به علم پدر نشان نمي‌داد، به عكسِ همسايه‌اي كه نزد دانشمند بهره‌ها مي برد. آن هنگام كه مرگ دانشمند رسيد، پسر را نصيحت كرد كه هر گاه پس از من در امري درماندي به سراغ همسايه برو و از او كمك بخواه.
روزگاري چند گذشت. پادشاه را رؤيايي پيش آمد و به اميد كشف تعبير به سراغ پسر مرد دانشمند فرستاد. آن پسر كه از پدر علمي نياموخته بود، به اميد ياري، به سراغ همسايه رفت. همسايه به شرط تقسيم تحفه و صله سلطان، تعبير خواب را گفت و به پسر سفارش كرد تا در پاسخ سؤال پادشاه بگويد: «اينك زمان گرگ است».
پادشاه تعبير خوابش را دريافت كرد و پسر صله و انعام را، اما از روي طمع جمله صله را نزد خود نگه داشت و عهد با همسايه را رها كرد.
با گذر روزگار، ديگر بار پادشاه را رؤيايي پيش‌آمد. به سراغ پسر مرد دانشمند فرستاد و مطالبه تعبير كرد. پسر ناگزير اما سرافكنده و خجلت زده ديگر بار به سراغ همسايه رفت و كمك خواست. همسايه ديگر بار به شرط حفظ عهد و تقسيم تحفه و صله پادشاه تعبير خواب را گفت و به پسر سفارش كرد تا درجواب سؤال پادشاه بگويد:
«اينك زمان قوچ است».
در وقت بازگشت، پسر در ميانه ترديد و دودلي با خود جدال داشت. گاه بر آن مي‌شد تا وفاي به عهد كند و حق همسايه را بدهد و گاه پاي پس مي‌كشيد. تا آن كه بر خود فايق نيامد و جمله هداياي سلطاني را به خانه برد و به تنهايي بهره برد.
چندي بگذشت. براي سومين بار پادشاه را سؤالي پيش آمد. پسر را براي پاسخ طالب شدند. پسر نادم و پشيمان از نقص عهد پيشين و از روي اضطرار، درب همسايه را كوبيد و كمك خواست اما، وعده كرد ضمن حفظ عهد و وفاداري، حق همسايه را بدهد. همسايه نيز پاسخ سؤال پادشاه را به پسر گفت و از او خواست تا به پادشاه بگويد: «اينك زمان ميزان است».
پسر، جمله هداياي سلطاني را به در خانه همسايه برد و اختيار تقسيم را به او سپرد اما همسايه كه اهل دانش بود گفت مرا به اين هدايا نيازي نيست. زمان اول تو از گرگ‌ها بودي و زمان دوم چون قوچ در انجام تقسيم و اداي عهد در ترديد اما، زمان سوم زمان ميزان بود و تو وفادارانه بر عهد خود ماندي. جمله هدايا از آن تو1.
حضرت در پاسخ به سؤال حمران، به سه مقطع تاريخي، سه دوره اشاره دارند. سه مرحله كه در هر يك حالي و عهدي بر جان مردم مستولي مي‌شود.
اول، عهد گرگي؛ دوران خودكامگي، درنده‌خويي، ظلم، ستيزه‌جويي و احساس استغناي از اهل حكمت و عصمت، دوران‌ دوري.
اين دوره، هزاران هزار مرد را در سياه‌چال ظالم گرفتار و آوردگاه‌ها را از خون مردان مرد رنگين كرد. مجال تأسيس و تداوم دولت حق را براي قرن‌ها از بين برد، و در نقطه عطف‌هاي بسياري، زخم‌هايي جان كاه بر جسم و جان فرزندان آدمي فرود آورد چنان كه؛
در شبان‌گاهي تيره و سخت، مظلومانه كوثر درخشان آل محمد(ص)، را مدفون در خاك تيره و مكان مجهول ساخت.
در سحرگاهي نواي جانسوز «فزتُ و ربّ الكعبه» را تا به عرش بالا كشيد و در ظهري داغ و سوزان، نداي «هل من ناصر ينصرني» را بي‌پاسخ گذاشت. تا آن‌ جا كه گويي اين عهد و عصر را پاياني نبود.
اين همه نتيجه عهد آدمي با «خوي گرگي» بود. همه تباهي، سياهي، ناكامي مردان و غلبه نامردماني كه فرزند خواندگان شيطان بودند و شبيه قبيله سياهي.
گريزي نيست. تا داد عهدي داده نشود به سر نمي‌آيد. سنتي است ثابت، حكمي ناگزير و كيفري براي بدعهدي با مردان قبيله ايمان.
دوم، عهد قوچ؛ دوره ترديد و دودلي، دورخيز و عقب گردهاي لرزان و ترسان، چون فراز و فرود يك بيماري،گامي به جلو و گامي به عقب، وقتي ميان شب و روز، نه شب و نه روز، عهدي مملو از جهش‌هاي ناقص و حركت‌هايي بي‌تداوم، تولّايي بي‌تبرّا و تبرّايي بي تولّا، دستي كه دور مي‌سازد و پايي كه به پيش‌ مي‌كشد، ميلي براي تجربه روز و دلي بسته شب.
چه بسيار مردان كه در مسلخ ترديد، به كام اهل ظلم غلتيدند و در قربانگاه بي‌همتي خود، شبيخون خصم بر اردوگاه را به تجربه نشستند.
دستي كه شمشير انتقام را از نيام برمي‌كشد اما، ديگر بار در غلافش پنهان مي‌سازد، ناگزير به اين تجربه است. هر چه هست عهدي و دوره‌اي ديگرگون است در ميان ترديد در وفاي به عهد يا گسست آن.
سوم، عهد ميزان؛ دوره ترازو، رفتني تمام، چرخشي تمام در ميانه ميدان، تجربه صبحي طلوع كننده، پرشي بلند تا آستانه مهر و اعلام «نه» بر فرزند خواندگان سياهي و لبيك تمام به امام مبين. تولايي و تبرايي توأم و تمام. نيك‌بخت مردماني براي دهش بزرگ و پذيرش تامّ ولايت.
نه عهد گرگ و نه خوي گرگي، هيچ كدام مستعدّ پذيرايي و پذيرش امام مبين نيستند، به همان سان كه در عهد قوچ، و خويي چون خوي قوچ، زمينه اين امر مقدس فراهم نمي‌شود. گويا اين ضربات تازيانه و آتش تجربه بلا و دوري است كه فرزند آدمي را متوجه و متذكر اين معني مي‌كند كه: «بي او رفتن محال است». اين تجربه، فرمان ناگزير و اراده آسماني نبود. اين خوي گرگي و ناسپاسي بود كه آدمي را در ورطه هولناك افكند، ورنه به قول آن رسول گرامي اسلام(ص) اگر مردم بر محبت علي‌بن ابي‌طالب گرد مي‌آمدند خداوند جهنم را نمي‌آفريد.2 به همان سان كه حضرت مولانا صاحب‌الزمان(ع) فرمودند:
«اگر شيعيان ما كه خداوند توفيق طاعتشان دهد، به عهدي كه با ما داشتند، وفا مي‌كردند فيض ديدار ما از آنان سلب نمي‌شد».
عهد ميزان، عهد طلب و تمناي ميزان و تسليم بي‌چون و چرا و ترديد آدمي در برابر «ميزان حق» و «صراط مستقيم» است. چنان‌كه فرمودند: «عليٌ ميزان العمال».
ورنه بهره‌جستن و برخوردن از خانه اهل بيت(ع)، در هر عصر و عهدي جاري بوده چنان كه امروز نيز هست.
مراجعه و برخوردن بسان آن فرزند ناخلف دانشمند، متضمن هيچ رهايي، و ظهور و ديداري نيست. بررسي فراز و نشيب‌هاي گذشته در صحنهحيات انسان، برخوردهاي گوناگوني با ميزان حق را نشان مي‌دهد.
1. جماعتي چنان بر آبشخور زندگي غنودند و بي‌خيال از پرسش و پاسخ به دم غنيمت داني مشغول شدند كه گويا هيچ ميزان و محكي براي سنجش، و هيچ چشمي براي مشاهده در ميانه هستي نيست.
2. جماعتي با تجربه «خود ميزاني»، انانيت و خودكامگي را امام خويش ساختند و بر سرخود و همگنان آن آوردند كه ديده‌ايم و خوانده‌ايم.
3. جماعتي ميزان و صراط حق را به مسخره گرفتند و بر طبل لامذهبي و شرك و ارتداد كوبيدند.
4. و جماعتي اندك، در هواي خلاصي از عهد گرگي و خوي قوچي و ترديد، دست به آسمان برداشتند و در جان آرزوي تجربه ميزان حق و عدالت را پاس داشتند.
جماعت آخر، خيل منتظرانند كه خود را تسليم ميزان حق ساخته‌اند تا شايد عهد دوري به سر رسد و «دوران طلايي تسليم» و «عدالت‌خواهي» برسد.
اين «عهد جمعي» و تسليم عمومي مؤمنان است كه مجال حضور ميزان حق در عرصه تاريخ را ممكن مي‌سازد. اين «آمادگي براي پذيرش حق» است كه خوي گرگي را از انسان «غاصب» دور مي‌سازد و او را مستعد شهود و تجربه حقيقت ناب مي‌كند.
وا اسفا از خوي ترديد و دو دلي قوچ، گاه براي گذار از جوي خودكامگي، و انانيت و فرعونيت چنان دورخيز مي‌كند گويي كه به يكباره بر سر همه ما سوي الله چهار تكبير زده و خود را مي‌رهاند. اما، در آخرين لحظه مي‌ايستد، به خود باز مي‌گردد، خودكامگي پيشه مي‌كند و رأي خود و كام خود را كافي و كامل فرض مي‌كند.
«انتظار و آمادگي»، عين تجربه «عهد و عصر ميزان» است. عهد تسليم همه چيز به آستان امام حق و ميزان اعظم الهي؛ بي‌آن‌كه هجمه بلا و سيل خصم لحظه‌اي ترديد در تسليم ايجاد كند. شايد حسب همين پيش‌نياز است كه ما را متذكر استمرار در انعقاد عهد در هر صبح‌گاه ساخته‌اند.
ظهور تمام قد عهد قلبي در «قول و فعل»، ميوه «تسليم محض» را به بار مي‌آورد. اين تسليم محض آدمي است كه ميدان فراخ و مجال ظهور «ولايت» امام مبين را سبب مي‌شود. اعمال ولايت به نحو تام و اتم، سبب انهدام ابنيه شرك و نفاق، و باعث اضمحلال و سقوط همه مظاهر طاغوت از عرصه وساحت حيات مادي و فرهنگي انسان مي‌شود.
واسپسن عذير، جفاي اشباح الرجال و نامردي آنان كه در صحنه فراخ غدير حاضر و ناظر «عهد با ولي» بودند همه مجال را براي اعمال ولايت امام معصوم(ع)، از بين برد و بر خلق عالم طي ده‌ها قرن آن آمد كه خوانده‌ايم و اينك نيز در پي آن در اقصا نقاط عالم شاهد و ناظريم اينك بايد از خود پرسيد بر كدامين عهد مؤمن و در كدامين خوي مسقريم؟ ما را تا «عهد ميزان» چند منزل فاصله است؟
خدا بر آشكار و نهان جمله خلايق آگاه است.

پي‌نوشت:

1. كليني، محمدبن يعقوب، كافي، ج 8، ص 362؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 497.
2. مجلسي، همان، ج 39، ص 248.

ماهنامه موعود شماره 71

  دفعات نمایش : 82      تاریخ:  1386.12.14

  عنوان مقالات و شاخه ها 
 
    کوتاه و خواندنی    
مهدویت
امام زمان (علیه السلام ) می فرمایند : همانا براحوال واخبار شما آگاهیم وهیچ چیز ازاوضاع شما برما پوشیده نیست .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما