اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  سیری در كتاب كمال‏الدین و تمام النعمة (قسمت اول)     
   مهدویت معرفی کتاب های مهدوی

 

سیری در كتاب كمال‏الدین و تمام النعمة

قسمت اول

مقدمه
از جمله منابع و مآخذ غنی و با قدمت زیاد و سابقه‏ی دیرین حدیثی در مباحث مهدویت، كتاب گران سنگ و ارزش‏مند كمال‏الدین و تمام النعمة است‏بنا به استظهار مرحوم آقا بزرگ تهرانی، ظاهرا، نام اصلی آن، اكمال الدین و اتمام النعمة است . (1) و محور آن - كه به تفصیل بیان خواهد شد - اثبات غیبت‏حضرت مهدی (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) بحث‏هایی در این ارتباط است .
مرحوم صدوق، در این زمینه، سه رساله‏ی دیگر به شرح زیر دارند:
1 - رسالة فی الغیبة كه ظاهرا، در پاسخ به پرسش‏های اهالی شهرری تدوین شده است;
2 - رسالة ثانیه فی الغیبة;
3 - رسالة ثالثة فی الغیبة; (2)
پس از كتاب كمال الدین، ده‏ها كتاب دیگر در این زمینه به رشته تحریر در آمد . مرحوم آقا برزگ تهران، بیش از چهل مورد را نام می‏برد . (3) این كتاب كه در نیمه‏ی دوم قرن چهارم هجری، و اواخر عمر شریف مرحوم صدوق به نگارش درآمده، در جامعه، لذا اعتبار خاص برخوردار است و مورد توجه خاص دانشمندان شیعه قرار دارد . كتاب حاضر، از جمله منابع و ماخذ اولیه برای تدوین و تالیف نویسندگان بعدی شد مرحوم مجلس، درصدد منابع بحارالانوار، كتاب‏های مرحوم صدوق و بالاخص اكمال را نام می‏برد (4) .
درباره‏ی عظمت‏شان ایشان و پدر بزرگوارش، همین قدر بس كه اكثر اصحاب و علما، سخنان این دو بزرگوار را همانند نصوص روایات، مورد پذیرش قرار می‏دهند . مرحوم مجلس فرموده:
انما اوردناها لكونه من عظماء القدماء التابعین لآثار الائمة النجباء الذین لایتبعون الآراء والاهواء ولذا ینزل اكثر اصحابنا كلامه وكلام ابیه (رضی‏الله‏عنهما) منزلة النص المنقول والخبر الماثور (5) ; ما، تمامی آن چه را كه به عنوان عقائد مذهب، دیكته كرده بود، آوردیم، به لحاظ این كه ایشان از برزگان قدما . و از كسانی است كه پیرو آثار ائمه‏ی طاهرند و هرگز پیرو هوای و آرای شخصی خود نیستند . از این رو، بسیاری از علمای ما سخن ایشان و پدر بزرگوارشان را به منزله‏ی روایت تلقی می‏كنند .
آن چه در این مختصر، به دنیال آن هستیم، معرفی و شناسائی كتاب مذكور است كه در، دو بخش تقدیم می‏شود:
1 - خصیت‏شیخ صدوق؛ 2 - معرفی كتاب كمال الدین

بخش نخست (حدیث ولادت)

شیخ صدوق نقل می‏كند: حدثنا ابو جعفر محمد بن علی الاسود (رضی‏الله‏عنه) قال: «سالنی علی بن الحسین بن موسی بن بابویه (رضی‏الله‏عنه) بعد موت محمد بن عثمان العمری (رضی‏الله‏عنه) ان اسال ابا القاسم الروحی، ان یسال مولانا صاحب الزمان ( علیه‏السلام) ان یدعو الله عزوجل ان یرزقه ولدا ذكرا» .
قال: فسالته، فانهی ذالك، ثم اخبرنی بعد ذالك بثلاثة ایام «انه قد دعا لعلی بن الحسین، و انه سیولد له ولد مبارك ینفع [الله] به، بعده اولاد .» . (6)
ابوجعفر، محمد بن علی اسود گوید: علی بن حسین بن موسی بن بابویه (والد صدوق) پس از درگذشت محمد بن عثمان عمری (نایب دوم امام زمان) (رضی‏الله‏عنه) از من تقاضا كرد تا از خداوند عزوجل بخواهند پسری به ایشان روزی فرماید» .
گوید: از او درخواست كردم و او نیز آن درخواست را به حضرت رساند . بعد از سه‏روز، به من خبر داد كه «حضرت، برای علی بن حسین دعا فرموده است و به زودی فرزندی مبارك برای ایشان متولد خواهد شد كه خداوند به سبب او، نفع وفایی می‏رساند . و بعد از او نیز اولاد دیگری برای او متولد خواهد شد .» .
شیخ طوس نیز مانند این حدیث را از جماعتی كه از صدوق و برادرش نقل كرده‏اند، روایت كند و در ادامه گوید:
ابوجعفر محمد بن علی اسود گوید: «. . . در همان سال، محمد بن علی (صدوق) برای علی بن حسین بابویه متولد شد . ایشان، بعد از او، صاحب اولاد دیگری نیز شده . . .» (7)
شیخ صدوق، در ادامه‏ی كلام‏اش گوید:
ابوجعفر محمد بن علی اسود، بسیاری از اوقات، مرا می‏دید كه به درس شیخ‏مان محمد به حسن بن احمد بن ولید (رضی‏الله‏عنه) می‏رفتم و اشتیاق فراوانی به كتاب‏های علمی و حفظ آن داشتم . به من می‏گفت: «این رغبت و اشتیاق وافر در تحصیل علم، از تو عجیب نیست، به جهت این كه تو به دعای امام متولد شده‏ای! (8)
شیخ طوسی، در حدیث دیگری، از ابن نوح و ایشان نیز از ابو عبدالله حین بن محمد بن سوره قمی (ره) نقل می‏كند:
زمائیكه حجاج و زائران بیت الله الحرام (از سفر حج) برگشتند به علی بن حسین بن یوسف صائع قمی و محمد بن احمد بن محمد صیرفی (معروف به دلال) و شخصی دیگری به غیر از اینان از مشایخ اهل قم گویند:
علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (پدر صدوق) همسری داشت كه دختر عمویش (محمد بن موسی بن بابویه قمی) بود . خداوند از این همسر، به ایشان فرزندی نداد . لذا نامه‏ای به شیخ ابوالقاسم، حسین بن روح (رضی‏الله‏عنه) نوشت كه از حضرت تقاضا كند تا دعایی بكنند و از خداوند بخواهند فرزندانی فقیه به او عطا كند .
بعد از مدتی، جواب حضرت رسید: «انك لاترزق من هذه وستملك جاریة دیلمیة وترزق منها ولدین فقیهین; همانا، از این (همسرت) بچه‏دار نخواهی شد . به زودی، تو صاحب كنیزی‏ی دیلمی می‏شوی و از وی صاحب دو فرزند فقیه خواهی شد .» .
ابن سوره گوید: «برای ابوالحسن علی بن حسین بابوبه (پدر صدوق) سه پسر متولد شد «محمد و حسین‏» هر دو فقیهان ماهری در حفظ و ضبط علوم شدند و مطالبی را حفظ می‏كردند كه به غیر از ایشان، احدی از اهالی قم آن‏ها را حفظ نمی‏كردند . پسر سوم، حسن نام داشت كه در عبادت و زهد و پارسائی، معتدل و متوسط بود . . .
نیز ابن سوره گوید: هر وقت ابوجعفر (صدوق) و برادرش ابوعبدالله (حسین) حدیثی نقل می‏كردند، مردم از حافظه‏ی آن دو در نقل حدیث متعجب می‏شدند و به این دو بزرگوار می‏گفتند: «این، شان و خصوصیتی است كه در اثر دعای امام زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) بر شما داده شده است .» .
شیخ طوسی گوید: «هذا امر مستفیض فی اهل قم; یعنی نزد قمیان، این قضیه، معروف و مشهور بوده است . (9) » .

دیدگاه علمای امامیه

1 - نظر مرحوم آقای خویی

مرحوم آقای خویی، بعد از نقل قضیه‏ی ولادت، می‏فرماید:
از ورایت اخیر، چنین بر می‏آید كه محمد بن علی (صدوق) با دعای امام (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) متولد شده است و این امر، مستفیض و معروف و مسلم، بر جلالت‏شان و عظمت مقام ایاشن كافی است .
سپس می‏افزاید:
چه طور می‏تواند این چنین نباشد، در حالی‏كه امام (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) والد صدوق را با خبر ساخت كه دارای دو فرزند ذكور خیر خواهد شد .»
نجاشی نیز در ترجمه‏ی والد صدوق، این مطلب را متذكر شده است .
و نیز امام ( علیه‏السلام) در روایت اولی (در توقیع شریف) می‏فرماید: «والد صدوق) دارای فرند مباركی می‏شود ( علیه‏السلام) كه خداوند به واسطه‏ی وی . نفع و سود رساند .
اشتهار محمد بن علی بن حسین، به لقب «صدوق‏» به سبب همین فضیلتی است كه ایشان داشته و وی را .
شیوه‏ی تفسیر نجاشیی و طوسی در مدح و تعریف صدوق، را از تصریح به توقیق ایشان بی‏نیاز می‏كند، زیرا، آن‏چه را كه تعبیر كرده‏اند، به مراتب، از تصریح به توفیق بالاتر است .
از سایران ممتاز كرده است .
خلاصه، مقام و منزلت‏شیخ صدوق، آن قدر معروف و مشهور است، كه هیچ جای شكی در آن نیست .» (10)

2 - نجاشی

احمدبن علی بن عباس نجاشی (م 450 ه . ق) بعد از ذكر نام ایشان، در تجلیل از مقام وی، تعبیراتی را مانند شیخننا; فقیهنا; وجه الطائفه بخراسان‏» بیان می‏كند و می‏گوید:
ایشان، در سال سی و پنجاه و پنج دارد بغداد شد و تدریس را شروع كرد . در مجلس درس‏اش، شیوخ و بزرگان طائفه‏ی شیعه، حاضر می‏شدند و از وی حدیث تلقی می‏كردند، در حالی كه ایشان، حدث السن بود (11) » و سن كمی داشت .
جناب نجاشی، قریب به دویست كتاب را بجای ایشان و در ادامه می‏فرماید: نام می‏برد .
شیخ صدوق، نقل و روایت تمامی كتاب‏هایش را برای، اجازه داد . من نیز برخی از آن‏ها را بر والد خود علی بن احمد خواندم . پدرم گفت: «شیخ اجازه‏ی نقل همه‏ی كتاب‏هایش را كه در بغداد از وی شنیده بودم، به من داد .» (12)

3 - شیخ طوسی

شیخ الطائفه ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (385 - 460 ه . ق) با عبارات و توصیفات والایی، از ایشان تجلیل می‏كند و می‏گوید:
ابوجعفر (صدوق) جلیل القدر، حافظ احادیث، آگاه به رجال، ناقد اخبار بود . و در میان قمیان، همانندی در حفظ و كثرت علم نداشت و یكه تاز در فن حدیث و رجال بود . تقریبا سیصد عنوان كتاب تالیف و تصنیف كرده است . نام كتاب‏هایش معروف و مشهور است . من، آن مقداری را كه به ذهن‏ام خطور می‏كند، نام می‏برم .
شیخ طوسی، اسم چهل و هفت كتاب‏اش را ذكر می‏كند، و طریق‏اش را این چنین بیان می‏دارد:
تمامی كتاب‏ها و روایات‏اش را جمعی از اصحاب ما كه از جمله‏ی آنان شیخ مفید، حسین بن عبیدالله، ابوالحسین جعفر بن حسن بن حسنكه قمی، ابوزكریا محمدبن سلیمان حمرانی است، برای ما روایت كرده‏اند . (13)
شیخ طوسی، در كتاب رجال‏اش گوید:
ایشان، كتاب‏های بیش‏تری دارد و ما، آن‏ها را در كتاب فهرست ذكر كردیم و تلعكبری از آن‏ها روایت كرده است . (14)

4 - ابن ادریس

محمد بن ادریس حلی عجلی (م 598 ه . ق) در باب نكاح، در ذیل بحث «تحریم مملوكه‏» گوید:
پدر، كنیزی دارد كه پسر با این كنیز زنا می‏كند . آیا این كنیز بر پدر حرام می‏شود؟
ایشان، بعد از نقل قول و فتوای شیخ صدوق مبنی بر عدم حرمت مملوكه‏ی پدر، گوید:
این، پاسخ نهایی ابن بابویه است و چه نیكو فرموده است‏به جهت این كه ایشان، ثقه، جلیل القدر، بصیر به اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ (و به خاطر سپارنده‏ی علوم و احادیث) . . . بوده است . ایشان، استاد شیخان مفید است . (15)
در اصطلاح اهل حدیث، حافظ، معانی گوناگونی دارد، از جمله: «كسی كه صد هزار حدیث را با سند حفظ كند .» . بعضی گفته‏اند: «مراد، كسی است كه حافظ قرآن و سنت‏باشد .» . (16)

5 - ابن طاووس

رضی‏الدین، ابوالقاسم، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس حسنی حسینی (م 664 ه . ق) در كتاب فلاح السائل و نجاح المسائل گوید:
روایت می‏كنم از جمعی از اهل صدق و اعتبار در نقل حدیث . این عده، با سند خود از شیخ صدوقی - كه عدالت او مورد اجماع و اتفاق است - روایت می‏كنند . . .
نیز در فصل نوزدهم همان كتاب، در نقل حدیثی می‏فرماید:
این حدیث را به طرق خودم، از ابن بابویه نقل می‏كنم . . . راویان حدیث، همگی و بدون استثنا، ثقه هستند . (17)

6 - تستری

مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری، صاحب كتاب قاموس الرجال، از محققان نامی و از نقادهای معاصر است . ایشان، پس از نقل و نیز تالیف كتاب كمال‏الدین با اشاره‏ی آن حضرت، (19) این دو قضیه را می‏پذیرد و هر دو خبر را تلقی به قبول می‏كند و به عنوان تجلیل از مقام شامخ مرحوم صدوق می‏گوید:
. . . كاولد بدعاء الحجة، اشار الحجة علیه فی النوم تالیف كتاب فی غیبته . . . (20)
سپس می‏افزاید: «ایشان، در فقه، فتاوای شاذ و نادری دارد .» ، و چند تا از آن‏ها را متذكر می‏شود .
ایشان، در ادامه، رویداد و ماجرایی را درباره‏ی جسد شریف وی از مرحوم مامقانی نقل، و گویا آن را تلقی به قبول می‏كند . ماجرای بدن شریف
مرحوم مامقانی، از لواسانی نقل كند كه در اواخر سال هزاروسیصد، سیل، قبر شریف شیخ صدوق را ویران كرد و پیكر وی آشكار گشت . آقای لواسانی، از جمله كسانی بود كه وارد قبر وی شد و جسد شریف را صحیح و سالم و تر و تازه دید . ایشان، هیچ گونه تغییری را در آن مشاهده نمی‏كند، گویا روح آن بزرگوار، همین الآن از بدن وی خارج شده است . رنگ حنا در محاسن وی موجود بود، ولی كفن‏اش پوسیده شده بود . (21)
در ضمن، تستری، از مرحوم وحید بهبهانی و از مشایخ و اساتید وی و از شیخ بهایی در مورد شخصیت و فضیلت‏شیخ صدوق مطالبی را بیان می‏كند كه به جهت پرهیز از اطاله‏ی كلام، از ذكر آن‏ها صرف نظر می‏كنیم .

7 - مرحوم طبسی

ایشان می‏فرماید: «هوالشیخ الجلیل والفقیه النبیه . . . الشهیر بالصدوق جلالة قدره و عظم شانه اوضع من ان یخفی .» (22)

8 - مرحوم نمازی

مرحوم نمازی می‏فرمایدك «شیخ مشایخ الشیعة وركن من اركان الشریفة . جلالته و عظم شانه و منزلته اوضح من الشمس; او، پیشوا و بزرگ بزرگان شیعه و پایه‏ای از پایه‏های شریعت است . عظمت و بزرگی منزلت او از خورشید روشن‏تر است .» .

دیدگاه علمای عامه

با این كه علما و مورخان عامه، سعی می‏كنند تا آن جایی كه بتوانند، در مورد شخصیت‏های امامیه، سخنی به میان نیاورند، اما شخصیت و قدر و منزلت و عظمت و درخشندگی وجاهت‏شیخ صدوق، آن قدر زیاد بود . كه نتوانستند او را مخفی كنند . با، در این مجال، به عنوان نمونه، دیدگاه سر تن از آنان را مطرح می‏كنیم .
1 - ابوبكر احمد بن علی خطیب بغدادی (م 463 ه . ق) صاحب كتاب تاریخ بغداد;
2 - عبدالكریم محمد بن سمعانی (م 562 ه . ق) صاحب كتاب انساب;
3 - شمس‏الدین ذهبی (673 - 748) صاحب كتاب سیر اعلام النبلاء و كتاب تاریخ اسلام .

1 - خطیب بغدادی;

ایشان گوید: «ابوجعفر . . . بن بابویه قمی (شیخ صدوق) وارد بغداد شد و در آن جا به سند پدرش، احادیث را نقل می‏كرد . ایشان از شیوخ و بزرگان شیعه و از شاهیو روایی رافضه (شیعه) بود . و محمد بن طلحه تعالی از وی حدیث نقل كرده است .» .
آن گاه حدیثی را نقل می‏كند و گوید: اخبرنا محمد بن طلحه، حدثنا ابوجعفر ابن بابویه . . . عن جعفر بن محمد; عن ابیه، عن آبائه، قال رسول الله ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) : «من عد غدا من اجله فقد اساء صحبة الموت; كسی كه فردا را پایان عمرش بداند، صبحت و همراهی مرگ، او را ناراحت و غمگین كند .» . (23)
ایشان، همین یك روایت را نقل و سلسله سندش را تضعیف می‏كند و می‏گوید: «همه‏ی آنان مجمهول هستند .» ! در حالی كه خود اعتراف به شیخوخیت و بزرگ شیعه بودن و از مشاهیر روایت‏بودن شیخ صدوق می‏كند . وی، پدر صدوق و (علی بن بابویه) را كه همه به بزرگی و فقاهت و عظمت‏شان ایشان اعتراف داشتند و شخصیت مشهوری بوده است، مجهول معرفی می‏كند! از امثال خطیب بغدادی، غیر از این انتظار نمی‏رود .

2 - سمعانی;

ایشان نیز (صاحب كتاب انساب) (24) «شیخ صدوق را با همان سخنان خطیب بغدادی معرفی، فقط و یكی از شاگردان شیخ، به نام محمد بن طلحة نعالی، را اسم می‏برد و می‏گوید: «وی، از ابوجعفر بابویه قمی روایت نقل كرده است .» (25)
شیخ صدوق به شاگران زیادی داشته كه بیست نفر از آنان در مقدمه‏ی كتاب من لایحضره الفقیه ذكر شده است: این كه فقط نام محمد بن طلحه را به عنوان شاگرد شیخ یاد می‏كند، برای كوچك كردن وی است دارد . (26)

3 - ذهبی;

ایشان با این، كه فرد متعصبی است، در كتاب سیر اعلام النبلاء درباره‏ی شیخ صدوق گوید: «ابن بابویه، راس الامامیة، ابوجعفر محمد بن العلامة، علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی صاحب التصانیف السائرة بین الراقصه، یضرب بحفظه المثل . . .» .
ایشان، صدوق را رییس امامیه، صاحب تصانیف رواج یافته و جا افتاده در میان شیعه دانسته و نیز پدر وی را علامه و بزرگ شیعه و مصنف معرفی كرده است و گفته: «شیخ صدوق، در فقه، ضرب‏المثل بوده و گفته می‏شود، سیصد كتاب تالیف كرده است كه از جمله‏ی آن‏ها، كتاب دعائم الاسلام، كتاب الخواتیم، كتاب الملاهی، كتاب غریب حدیث الائمة، كتاب دین الامامیة است .
از ابوجعفر، عده‏ی زیادی حدیث نقل كرده‏اند كلمه از جمله‏ی آنان ابن النعمان المفید، الحسین بن عبدالله بن الفحام، جعفر بن حسنكیة القمی است .» . (27)

چند شبهه درباره‏ی شیخ صدوق

با وجود این همه تعریف و تمجید از سوی شیعه و سنی و ویژگی‏های ممتاز، شخصیت وی، اظهر من الشمس است و مقام شامخ ایشان، ولاتر از تصریح به الفاظی مانند «ثقه بودن‏» . لذا مرحوم خویی از برخی محدثان كه در باره‏ی وی توقف و تامل كرده‏اند، ناراحت‏شده و آن‏ها را مورد عتاب و ملامت قرار می‏دهد . و آن را كج‏سلیقگی می‏داند .
عتاب آقای خویی
ایشان گوید:
فمن الغریب جدا، ما عن بعض مشایخ البحرآنی من انه توقف فی وثاقة الصدوق . . . ; (28) واقعا و از برخی مشایخ بحرانی بعید است كه در وثاقت وی، توقف كرده‏اند . من، این توقف را از كج‏سلیقگی می‏دانم . اگر در امثال صدوق تشكیك شود . سپس باید با فقه خداحافظی كرد و فاتحه‏ی آن را خواند; زیرا، به واسطه‏ی امثال صدوق، فقه به ما رسیده است .
پاسخ مناسب هر كدام را می‏دهد:
مرحوم آقای خویی، سه اشكال را نقل می‏كند:
1 - نخستین اشكال، از همه مهم‏تر است . خلاصه آن به این قرار امت كه صدوق، در نقل احادیث‏حذف و تقطیع دارد;
2 - حدیث السن بودن وی در زمان ورود به تغداد، نمی‏تواند صحیح باشد، بلكه مورد تشكیك است;
3 - در نام واسطه‏ی رساندن نامه‏ی صدوق به حسین بن روح (نائب سوم امام زمان) تناقص است .
اشكال نخست
محدث نوری، صاحب مستدرك الوسائل گوید: «شیخ صدوق، در بعضی از جاها، خبر طولانی را كوتاه كرده و عباراتی را كه با معتقدات‏اش نمی‏سازد، آن‏ها را انداخته و حذف كرده است .» . وی، برای مدعای خود، چهار مورد ذكر می‏كند .
شاهد نخست
1 - شاهد نخست; رساله‏ی حقوق امام زین‏العابدین است . او می‏گوید: «این رساله را حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول و نیز سید علی بن طاووس، در فلاح السائل به سند خودش از كتاب رسائل محمد بن یعقوب كلینی - كه را به امام زین العابدین ( علیه‏السلام) منتهی می‏سازد - نقل كرده‏اند (دو طریق بر این رساله داریم) .» .
سپس می‏افزاید: «روایت فلاح السائل، همان روایت تحف العقول است، لكن به صدوق، حدیث و رساله حقوق را به نحو اختصار نقل می‏كند . و جملاتی كه در آن دو كتاب هست، ذكر نكرده است .» . از این شاهد، آقای خویی، چنین پاسخ می‏دهد كه آقای نوری ایشان . این روایت را از تحف العقول و از رسائل كلینی نقل نكرده است - و فلاح السائل، هم سال‏ها بعد از او بوده است - بلكه به ابوحمزه ثمالی طریق خودش را دادر . در باب پنجاه از كتاب خصال، به سند خودش از محمد بن فضیل از ابوحمزه ثمالی نقل كرده، و «كتاب من لا یحضره الفقیه، باب حج‏باز همین حدیث را به طریق خودش از اسماعیل بن فضل از ثابت‏بن دینار (ابوحمزه ثمالی)، نقل كرده است .» (29)
شاهد دوم
علامه‏ی مجلس، حدیثی را از كتاب توحید شیخ صدوق، از دقاق، از كلینی از امام جعفر صادق ( علیه‏السلام) نقل كرده است . (30) هنگامی كه این حدیث را از علامه‏ی مجلس، نقل می‏كند، بلافاصله كلام اسدالله كاظم را در كشف القناع (32) ذكر می‏كند و می‏گوید: «این خبر (خبری را كه مجلس از صدوق نقل كرده است) از كتاب‏كافی اخذ شده، و شیخ صدوق به جهت موافقت‏با مذهب اهل عدل، تغییرات عجیبی داده (وجملاتی را حذف كرده) كه موجب سوء ظن به وی می‏شود .»
پس اسدالله كاظمی در بعضی فرموده‏اند: «مرحوم صدوق، ضبط است . بنابراین، جمله‏ای ساقاط نشده است .» .
كشف القناع عبارت تندیی را به كار گرفته و می‏گوید: «كار صدوق، جدا، مضطرب و آشفته است‏» پس محدث نوری، مطالب مذكور را شاهد بر ادعای خویش كه صدوق، روایت را تقطیع می‏كند، آورده است .
آقای خوئی، از این شاهد، سه جواب می‏دهد:
1 - جلالت‏شان صدوق، مانع از سوء ظن به وی می‏شود .
2 - ما، شاهدی نداریم كه ایشان خبری را كه در كتاب توحیدشان نقل كرده‏اند، همان خبری است كه مرحوم كلینی در كافی آورده‏اند و از كافی نقل شده بلكه شیخ، تصریح دارد به این كه خبر را از دقق، از كلینی نقل كرده است; یعنی، كلینی، غیر از كافی، كتاب‏های دیگری را نیز دارد پس نقل از كلینی، اعم از نقل از كافی و غیر كافی و كافی احض است زیرا، ممكن است; از خود كلینی شنیده و عقل كرده باشد .
3 - شاید ایشان غفلت داشته و یا به جهت دیگر، بعضی از عبارات را سقط كرده باشد . از كجا معلوم یم شود كه وی قصد اختصار خبر و یا اسقاط جزئی از آن را داشته است؟» (33)
شاهد سوم
زیارت جامعه كه آن را كفعی كتاب لوالافین نقل كرده و مرحوم صدوق، همان زیارت را در من كتاب لایحضره الفقیه (34) آورده، جملاتی از آن را كه با معتقدات‏اش نمی‏ساخته، است .
آقای خویی، از این شاهد چنین پاسخ داده است كه شیخ صدوق، زیارت جامعه را از كفعی نقل نكرده است; زیرا، ایشان، صدها سال بعد از صدوق بوده است .» .
سپس می‏افزاید: «روایت كفعمی، به طور مرسل، از امام هادی ( علیه‏السلام) است، ولی روایت صدوق به مسند، به مسند خودش، از محمد بن اسماعیل برمكی از موسی بن عبدالله نحعی، از امام هادی ( علیه‏السلام) است . پس از كجا ثابت می‏شود كه صدوق تقطیع كرده و بخش از آن را كه با نظر و اعتقادش موافق نبوده، انداخته است؟» . (35)
شاهد چهارم
شیخ صدوق، در كتاب توحید از جندی نیشابوری روایت طویل و مفصلی را از امیرالمؤمنین ( علیه‏السلام) نقل كرده (36) و شیخ احمد بن علی ابن ابی‏طالب طبرسی (م 588 ه . ق) نیز همان روایت را در كتاب احتجاج، (37) از آن حضرت، با اضافات و زیاداتی آورده است . پس، صدوق در كتاب توحیدش قمستی را اسقاط كرده است .
آقای خویی، پاسخ می‏دهد كه جواب، همان است كه گذشت; یعنی، صدوق، از احتجاج نقل نكرده، بلكه خودش طریق مستقلی دارد . طبرسی، دو قرن با صدوق فاصله دارد .
سپس یك جواب كلی می‏دهد و می‏فرماید:
اگر ثابت‏شد كه صدوق، آن چه را كه مورد رضایت‏خودش نیست، حذف می‏كند، این حذف نمی‏تواند سبب سوء ظن به وی باشد، بلكه این، همان تقطیع متداول و شایع در میان محدثان است . پس اگر آن جزو ساقط شده، ضرر و زیانی به دلالت‏باقی مانده از حدیث و ارد نسازد، در این صورت، حذف آن قسمت، مانعی ندارد . این، امر شایع و متدوالی است و موجب سوءظن به محدث نمی‏شود . اگر كسی چنان تقطیعی را بكند، آیا موجب این می‏شود كه راجع به آن شخص و مخصوصا شخصیتی مانند صدوق بگوید: «امر صدوق، واقعا، مضطرب و آشفته است؟» . (38)
اشكال دوم
نجاشی گوید: «صدوق، در سال سی‏صد و پنجاه و پنج هجری قمری، وارد بغداد گردید، و شیوخ طایفه، از وی حدیث تلقی می‏كردند، در حالی‏كه او كم، سن و سال و حدث السن بود .» . این عبارت، از دو جهت مشكل دارد: 1 - صدوق، در زمان ورود به بغداد، بیش از پنجاه سال داشته است، پس چه طور می‏تواند كم سن و سال باشد؟
مرحوم‏های خویی، در مقام پاسخ، می‏فرماید: «این اشكال دفع می‏شود به این‏كه صدوق، نسبت‏به شیوخ طائفه كه از وی حدیث تلقی می‏كردند، كم سن و سال‏تر بوده است .
2 - جهت دوم این است كه محدود كردن ورود صدوق به بغداد در سال سیصد و پنجاه و پنج، با فرمایش خود صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا ( علیه‏السلام) كه گفت: «ابوالحسن علی بن ثابت دوالینی در مدینة السلام (بغداد) در سال سیصد و پنجاه و دو، این حدیث را به ما گفت‏» (39) ، فرمایش دیگر ایشان كه گفته: «در سال سیصد و پنجاه و چهار، نقاش در كوفه برای ما نقل كرد .» (40) ، منافات دارد . این دو روایت، بر ورود صدوق به بغداد قبل از سال سیصد و پنجاه و پنج تصریح دارد .
البته، تاریخ انی دو روایت، بر نقل نجاشی مقدم است .
اشكال سوم
واسطه‏ی رساندن نامه‏ی علی بن حسین (پدر صدوق) به حسین به روح (رحمة‏الله علیه) در بعضی از روایات، علی بن جعفر اسود است، لیكن شیخ طوسی در كتاب الغبیة و خود شیخ صدوق در كتاب كمال‏الدین واسطه را ابوجعفر محمد بن علی اسود فرموده‏اند . پس این دو تناقض دارند .
آقای خویی، پاسخ می‏دهد كه ظاهر امر، این است كه صدوق و شیخ طوبی، صحیح فرموده‏اند و ما حرف صدوق را می‏گیریم، به جهت این‏كه صدوق، آگاه‏تر به مسئله و جریان بوده است . (41)

بخش دوم (معرفی كتاب)

كتاب كمال‏الدین وتمام النعمة را شیخ صدوق در اواخر عمر شریف‏اش در شهر نیشابور تالیف كرده است . با، در این مرحله، بر چهار محور تاكید داریم، 1 - سبب و انگیزه‏ی نگارش; 2 - صحت و سقم كتاب; 3 - روش بحث مؤلف; 4 - مشایخ ایشان و درجه‏ی اعتبار و وثاقت آنان .

محور نخست (انگیزه‏ی تالیف)

ظاهرا، سبب نگارش، سه چیز است: 1 - انحراف غده‏ای از شیعیان در باب مهدویت و اعتقاد به امر غیبت و عدول بعضی از آنان از تسلیم و پذیرش رویات به نظر و قایاس .
2 - ملاقات با مرحوم نجم الدین ابوسعید محمد بن حسن بن محمد بن احمد بن علی بن صلت قمی و درخواست تشویق او بر تالیف چنین كتابی .
3 - رؤیای صادق و اشاره‏ی امام عصر (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) به تنلیف كتابی درباره‏ی غیبت .

دیدار با مردم نیشابور

شیخ صدوق می‏فرماید: «هنگامی‏كه از زیارت امام رضا (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) برگشتم . به نیشابور آمدم و در آن‏جا اقامت گزیدم . كسانی كه به ملاقات‏ام می‏آمدند، سؤالات و شبه‏هایی در امر غیبت می‏كردند . آنان را در این امر متحیر دیدم . تمام سعی و همت‏خود را در ارشاد آنان به سوی حق مصروف داشت .» . (كمال‏الدین، ج 1، ص 2)

ملاقات با ابوسعید قمی

ایشان، از جمله كسانی بود كه دچار خیرت شده بود . شیخ، در مورد وی می‏فرماید: «ایشان، شخصیت‏بزرگ، شیعه‏ی دوازده امامی، عاشق ولایت . و اهل بیت او، از خاندان رفیعی است . پدر و جدش، از بزرگان بودند . و پدر من از جد او روایات زیادی نقل كرده است . من، از دیر زبان، آرزوی ملاقات او را داشتم و مشتاق دیدار او بودم . . . .» .
سپس می‏افزاید: «در ملاقاتی كه با ایشان داشتم، مطلبی را فرمود كه باز سبب تالیف این كتاب شد . آن، این است كه ایشان برای من نقل كرد كه در بخارا، با بعضی از فلاسفه و علمای منطق، ملاقات داشته است و یكی از بزرگان فلاسفه، زمینه‏ی طول غیبت مطرح می‏كند او را به شك می‏اندازد .» .
مرحوم شیخ صدوق، به آن شهبه اشاره نمی‏كند، ولی می‏گوید: «در اثبات امام ( علیه‏السلام) و غیبت او، مباحث و قصولی را یادآور شدم و اخباری را از پیامبر اكرم ( علیه‏السلام) نقل كردم و اشكال، از بین رفت و نفس ایشان ارام گرفت‏شك و تردید از دل وی بیرون شد سپس از من خواست تا كتابی در این زمینه بنویسیم . من نیز قبول كردم و قول مساعد دادم . گفت، ان‏شاء الله سرفرصت این كار را خواهم كرد . (42) » .

رؤیای صادق و ملاقات با امام زمان (عج)

ایشان، فرموده است:
در نیشابور، شبی در فكر آن چه كه در شهرری باز گذاشته بودم، از خانواده و فرزندان و برادران و نعمت‏ها، اندیشه می‏كردم . كه ناگاه خواب بر من غلبه كرد . در خواب دیدم كه گویا در مكه هست . و به گرد بیت الله الحرام طواف می‏كنم . در دور هفتم، به حجرالاسود رسیدم . به آن دست می‏كشیدم و می‏بوسیدم . و می‏گفتم: «این، امانت من است كه آن را تادیه می‏كنم، و پیمان من است كه آن را تجدید می‏كنم ت ادای آن را به من گواهی دهی و شهادت دهی كه من آن را به جا آورده‏ام‏» . در این هنگام، مولایمان قائم صاحب زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) را مشاهده كردم كه بر در خانه كعبه ایستاده است .
با دلی مشغول و حالی پریشان، به آن حضرت نزدیك شدم . امام ( علیه‏السلام) به چهره‏ی من نگریست در از درون‏ام را دانست . به ایشان سلام كردم . از پاسخ سلام را داد . سپس فرمود: «لم لاتصنف كتابا فی الغیبة حتی تكفی ما قد همك؟ چرا درباره‏ی غیبت كتابی نمی‏نویس تا همم و اندوه‏ات برطرف بشود . ؟» . به حضرت عرض كردم «یا بن رسول الله! درباره‏ی غیب، قبلا چیزهایی را نوشته‏ام .» . فرمود: «لنین علی ذالك السبیل! آمرك ان تصنف الان كتابا فی الغیبة واذكر فیه غیبات الانبیآء; منظورم نه به روش قبلی است . به تو فرمان می‏دهم كه اكنون كتابی درباره‏ی غیبت تالیف كنی و در آن، غیبت‏های انبیا را بازگویی .» .
این فرمان را داد و گذشت: دورد خدا بر او باد . (43)
شیخ صدوق در ادامه می‏افزاید:
من از خواب برخاستم و تا طلوع فجر به دعا و گری و درد دل و شكوه پرداختم . وقتی صبح شد، تالیف این كتا را آغاز كردم تا امر ولی خدا و حجت او را امتثال كرده باشم، در حلی كه از خداوند استعنات می‏جویم و به او توكل می‏كنم . (44)
بنابراین . شیخ صدوق، با دیدن انی رؤیای صادق، عزم خود را جزم كرده و با یك دید وسیع و نگرشی نو و با روش و شیوه‏ای خاص این كتاب را تالیف كرد و از مباحثی صحبت‏به میان آورد كه همگان آن را تایید می‏كنند و . . .

محور دوم (صحت و سقم مطالب كتاب)

فاضل و محقق معاصر، آقای غفاری می‏فرماید: «شیخ، در این كتاب، در موضوع غیبت، روایاتی را كه در میان مردم مشهور بوده جمع كرده است . حال، این روایات، و حسن و . . . باشند یا نباشند .
البته، شیخ جز به روایات صحاح یا مجمع علیه یا متواتر استناد نمی‏كند .» . (45)
آقای غفاری، به قول خود شیخ صدوق استدلال كرده كه شیخ، در ادله‏ی حدیث معمرین گوید: «این حدیث و نظایرش، معتمد من در امر غیبت، و وقوع آن نیست; یعنی، در وقوع غیبت، به این‏ها اتدلال نمی‏كنم; زیرا، غیبت امام زمان (عجل‏الله‏تعالی‏فرجه‏الشریف) برای من امری صحیح است، از این رو كه پیامبر و ائمه ( علیهم‏السلام) و شریعت و احكام آا به ما رسیده، اشاره كرده‏اند .» ; یعنی، همان روایاتی كه اسلام و احكام را برای ما اثبات می‏كنند، نظیر همان روایات، امر غیبت امام زمان را اثبات می‏كند .
آقای غفاری، می‏خواهد گوید، این كتاب، مجموعه‏ای از صحیح و غیر صحیح است و خود شیخ هم به مواردی از این كتاب، به این نكته اشاره كرده است .
این كه این استدلال، چه قدر می‏تواند صحیح باشد، جای تامل است . در این استدلال . باید جمله‏ی بعدی شیخ را نیز در نظر گرفت كه فرموده: «امر غیبت و مسائل آن را از دلایلی می‏گیرم كه اسلام را از آن‏ها گرفته‏ام،» ; یعن شاید نظر شیخ، بر اعتقادی و ضروری بودن موضوع مذكور است و كه در این صورت، نیازی به بحث و بررسی سند نیست .
عالمان و بزرگان دین، در اصول مسلم دین و مذهب مناقشات سندی را شمسی كنند . و بحث‏های سندیی، ، در غیر ضروریات مذهب و دین است .
از طرفی، اگر كسی بعضی از این اخبار را زیر سؤال ببرد، لازمه‏اش این نیست كه اعتقادات ما را هم زیر سؤال ببرد; چون، مستند این عقیده، همانند مستند اعتقاد به اسلام و احكام آن است كه از دلایل قوی و صمیمی برخوردار است . بنابراین، فقط به این بعض از روایات اكتفا نشده است .
از این كه شیخ فرموده: «لیس هذا الحدیث وما شاكله من اخبار المعمرین (46) و . . .» ، معلوم می‏شود كه قصدش نقد همین موارد، نه كل روایات این كتاب .
بعضی، فرمایش‏های غفاری را از باب موجبه‏ی خوبیه می‏پذیرند و می‏گویند، كتاب، شامل صحیح و سقیم است . این حرف، بعید نیست، ولی ممكن است‏سند و یا طریق روایتی، به نظر بعضی، مشكل داشته باشد، اما به نظر عده‏ای دیگر، مشكل نداشته باشد، ولی حتما صدق خبری و قرائن دال بر صدق دارد .
همان گونه كه قبلا متذكر شدیم، علمای امامیه، كلام شیخ صدوق و پدر وی را مانند نص منقول و خبر ماثور می‏دانند . (47) و وثاقت او را امری ضروری مانند و ثاقت‏سلمان و ابوذر (رضی‏الله عنهما) می‏شمارند . (48)

محور سوم (محتویات كتاب)

كتاب، شامل یك مقدمه و چندین باب در باره‏ی مباحث غیبت است .
در مقدمه، مباحث مهم كلامی مطرح شده است اهم مطالب آن، برقرار زیر است:
1 - «خلیفه‏» پیش از آفرینش;
2 - وجوب اطاعت از خلیفه;
3 - خلیفه را خدا انتخاب می‏كند; (49)
4 - وجوب و خدمت و یكی بودن خلیفه در هر زمان;
5 - لزوم وجود خلیفه;
6 - وجوب عصمت امام ( علیه‏السلام) ;
7 - اثبات غیبت و حكمت آن;
8 - تشابه میان ائمه و انبیاء ( علیهم‏السلام) ;
9 - مذهب كیسانیه;
10 - ابطال اقوال ناو وسیه و واقضیه در باره‏ی امام كاظم ( علیه‏السلام) ;
11 - ابطال قول واقفیه در غیبت امام عسكری ( علیه‏السلام) ;
12 - اعتراض و مناقشات ابن بشار و پاسخ ابن قبه;
13 - شبهات زیدیه و بحث درباره‏ی «بداء» ;
14 - مناقشات و شبهات مخالفان درباره‏ی غیبت و پاسخگویی به آن‏ها;
15 - بحث‏های نوبختی و ابن قبه از ابی‏زید علوی .
در پایان مقدمه، سبب و انگیزه‏ی تقدیم مقدمات را چنین بیان می‏دارد «ما، این فصول را در آغاز كتاب خود ذكر كردیم . به جهت این كه نهایت ادله‏ی زیدیه را كه شدیدترین فرقه علیه ما شیعیان‏اند، پاسخ داده باشیم .» . (50)
ادامه دارد

پی‏نوشت:

1) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 2، ص 282، و ج 18، ص 138 .
2) همان، ج 16، ص 82 .
3) همان، ص 84 - 85 .
4) بحارالانوار، ج 1، ص 6 .
5) بحارالانوار، ج 1، ص 6 .
6) كمال‏الدین، ج 2، ص 503، ب 45، ح 32 .
7) ر . ك . الغیبة، طوسی، ص 320، فصل 4 (بعض ماظهر من جهته علیه السلام من التوقیعات)، ح 207، ص 266 .
8) ر . ك . كمال الدین، ج 2، ص 502، ب 45، ح‏32 .
9) ر . ك . الغیبة، ص 308 .
10) معجم رجال الحدیث . الخوئی، ج 16، ص 322 .
11) رجال نجاشیی: 278 . البته باید توجه داشت كه «حدث السن‏» بدون اشتباه است . در این باره، توجیه آقای خویی را نقل خواهیم كرد .
12) رجال نجاشی: 278، البته باید توجه داشت كه «حدث السن‏» بدون اشتباه است . در این باره توجیه اقای خویی را نقل خواهیم كرد .
13) الفهرست، ص 156، ش 695 .
14) رجال، طوسی، ص 495، ش 25 .
15) السرائر، ج 2، ص 529 .
16) سفینة‏البحار، ج 2، ص 281 .
17) ر . ك: معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 322 .
18) كمال الدین، ص 3 - 4 .
19) همان، ص 3 - 5 .
20) قاموس الرجال، ج 9، ص 435، لؤلؤة‏البحرین، ص 375 .
21) رجال مامقانی، ج 3، ص 155 و 154; قاموس الرجال، ج 9، ص 435 .
22) ذرایع البیان فی عوارض اللسان، ج 2، ص 81 .
23) تاریخ بغداد، ج 3، ص 88 .
24) دو كتاب انساب هست: 1 - انساب الاشراف كه چاپ جدیداش، سیزده است و مؤلف آن، تقریبا، معاصر امام هادی ( علیه‏السلام) بوده است; 2 - لانساب، تالیف عبدالكریم محمد بن سمعانی (م 562 ه . ق) كه چاپ جدیداش پنج مجلد است .
25) الانساب، ج 4، ص 544 .
26) مقدمه‏ی كتاب من لایحصره الفقیه: ص او; به مقدمه‏ی بحارالانوار، جلد صفر، ص 73 نیز مراجعه شود .
27) سیر اعلام النبلاء، ج 16 . ص 303; در مقدمه‏ی كتاب من لایحضره الفقیه، ص «او» 6 - الشیخ الجلیل، ابوالحسن جعفر بن الحسین - الحسن خ 5 - حسكة القمی، شیخ الطوسی و تلمیذ الصدوق، رحمهم الله‏» .
28) معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 322 .
29) معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 326 .
30) بحار، ج 5، ص 156 .
31) مستدرك الوسائل، ج 11، ص 169 .
32) كشف القناع، ص 213 .
33) معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 323 .
34) من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 370، ب 225، ح 2 .
35) معجم، ج 16، ص 325 .
36) توحید، صدوق، ص 254، ح 5; عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 272 .
37) الاحتجاج، ص 240 .
38) معجم، ج 16، ص 326 .
39) عیون اخبار الرضا ( علیه‏السلام)، ج 1، ب 6 .
40) همان، ب 11; التوحید، ح 26 .
41) معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 336 .
42) كمال الدین، ج 1، ص 3 .
43) كمال‏الدین، ج 1، ص 3 - 4 .
44) كمال الدین، ج 1، ص 3 - 4 .
45) الوافی، ج 1، ص 11، مقدمه دوم .
46) مقدمه‏ی كمال الدین، ص 19 .
47) بحارلانوار، ج 5، ص 405; مستدرك الوسائل، ج 19، ص 189 .
48) مستدرك الوسائل، ج 19، ص 191 .
49) ابن هشام در كتاب السیر النبویة كه از كتاب‏های قدیمی است، نقل می‏كند: در دورانی كه پیامبر اكرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) در مكه بودند و هنوز حكومتی تشكیل نشده بود . پیامبر اكرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) برای تبلیغ در ایام حج‏به منی می‏رود و در آن جا وارد خیمه‏ای قبیله‏ای می‏شود . رییس قبیل به حضرت نگاه می‏كند و ابهت و نور پیامبر ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) او را مبهوت می‏سازد . به زیر دستان‏اش می‏گوید: «اگر از ایشان پیروی كنیم، دنیا را تصاحب می‏كنیم .» پیامبر اكرم ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) به آنان می‏فرماید: «من به پیامبری مبعوث شده‏ام و آمده‏ام شما را به اسلام دعوت كنم .» . رییس قبیله از جا بر می‏خیزد و عرض می‏كند: «من مسلمان می‏شوم داده شما پیروی می‏كنم، ولی به شرط این كه مرا جانشین خودت قرار دهی . » . حضرت ( صلی‏الله علیه‏و آله‏وسلم) فرمود: «نه; این امر به دست‏خدا است و او، هر كه را بخواهد، جانشین می‏كند . . .» . (السیرد النبویة; ج 2، ص 66) . 50) كمال الدین، آخر مقدمه، ص 126 .

نجم‏الدین طبسی / انتظار، شماره 7

  دفعات نمایش : 49      تاریخ:  1386.8.17






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما