اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  منفردات كتاب كفایة المهتدی (1)     
   مهدویت معرفی کتاب های مهدوی




منفردات كتاب كفایة المهتدی (1)

اشاره:
یكی از مجموعه‏های حدیثی در موضوع مهدویت مجموعه‏ی چهل حدیثی یكی از معاصرین علامه مجلسی به نام كفایة‏المهتدی است كه احادیث منحصر به فردی را در مجموعه‏ی خود جای داده است .
بر آن شدیم كه برای استفاده‏ی بیشتر آن احادیث را یكجا در این مجله گردآوریم پیش از آوردن اصل احادیث مقدمه‏ای مشتمل بر توصیف اجمالی كتاب و مؤلف آن و منبع مهم مورد استفاده‏ی او، یعنی، اثبات الرجعة، تالیف فضل بن شاذان نیشابوری (متوفای 260 ه) تقدیم می‏گردد .
 
مقدمه
مهم‏ترین منبع تحقیق در «مهدویت‏» ، احادیث رسیده از عترت طاهره (علیهم‏السلام) است و واضح است كه برای محقق مباحث تاریخی - كلامی، اعتبار منبع و زمان تالیف آن، بسیار مهم است .
در موضوع امام زمان (علیه‏السلام) و موضوعات وابسته، منابع بسیار مهمی بوده كه اینك، جز معدودی از آن در دست‏رس نیست و به اسباب گوناگون، در كتب موجود، از آن‏ها جز نامی دیده نمی‏شود . (1) با این وصف، در قرن یازدهم، به كتابی به نام كفایة‏المهتدی لمعرفة المهدی (علیه‏السلام) بر می‏خوریم كه در موضوع مهدویت‏به گردآوری احادیث‏بسیاری در قالب «چهل حدیث‏» ، پرداخته است . از مهم‏ترین منابع او، اثبات الرجعة از فضل بن شاذان نیشابوری (م 260 ه) است . این كتاب مهم، پیش از آغاز غیبت صغرای امام زمان (علیه‏السلام) تالیف شده است . این نوشتار، بر آن است تا با گردآوری و نقل احادیث فضل بن شاذان در كفایة‏المهتدی و در معرض مقایسه قرار دادن آن با منابع موجود، ارزش آن را اثبات و به محققان، لزوم رجوع به آن را تاكید كند .
كفایة المهتدی، اكنون به صورت خلاصه و به نام گزیده كفایة المهتدی، در كتابخانه‏ها موجود است . (2) ناشر، در مقدمه تاكید كرده كه مطالب غیر ضروری آن را پیرایش كرده و تمام احادیث آن را آورده است . (3)
نویسنده‏ی كتاب
مؤلف كفایة‏المهتدی، محمد بن محمد میرلوحی حسینی سبزواری است كه در روی جلد، به اختصار، «سید محمد میرلوحی اصفهانی‏» معرفی شده است . با توجه به عدم دست‏رسی دقیق به شرح حال وی، با توجه به قرائن، اظهار نظر شده كه او در فاصله‏ی سال‏های 1000 - 1085 ه . ق می‏زیسته است . از لابه‏لای كتاب بر می‏آید كه شیخ بهایی و میرداماد از اساتید او بوده‏اند و مجلسی اول و دوم با او معاصرند . (4)
از كارهای حساس و مهم او در دوران زندگی علمی، نوشتن كتابی در نقد ابومسلم خراسانی و بیان جنایات فراوان او بود كه با توجه به رواج «ابومسلم نامه‏ها» در مدح جنگاوری او در كوچه و بازار و ادعای مقامات عرفانی و مرشدیت‏برای او از سوی متصوفه، حساسیت زیادی ایجاد كرد . (5)

كتاب كفایة‏المهتدی

كفایة‏المهتدی لمعرفة‏المهدی (علیه‏السلام) كتابی حدیثی - كلامی و استدلالی است كه در چهل فصل تالیف شده و هر فصلی به حدیثی آغاز می‏گردد و گاهی پیرامون دلالت‏حدیث روایات دیگری هم می‏آورد و در موضوعات كلامی اثبات امامت‏حضرت حجة (علیه‏السلام)، ولادت، علت غیبت، زمان ظهور، تسمیه‏ی ایشان، رجعت و . . . به وسیله‏ی همین روایات وارد می‏شود . فواید رجالی و حدیثی زیادی در لابه‏لای كتاب نصیب خوانند می‏شود .
مؤلف همه‏ی احادیث را ترجمه می‏كند و در ذیل حدیث تولد حضرت به نقل داستان‏های تشرف یافتگان به محضر حضرت بعد از ولادت و در غیبت ایشان از كتب مشهور مانند ارشاد مفید و كشف الغمه می‏پردازد به جهت كمی فرصت از گزارش كامل كفایة‏المهتدی صرف نظر می‏كنیم .

مصدریت كفایة‏المهتدی

در كتابخانه‏ی الهیات مشهد نسخه‏ای به نام منتخب كفایة‏المهتدی موجود است كه در سال 1114 ه كتابت‏شده است و ظاهرا كاتب كه از شاگردان مرحوم مجلسی است‏به قصد جمع آوری منفردات آن اقدام به گزینش آن نموده است . با توجه به این منتخب و ظاهرا به دست می‏آید كه بین نسخه‏های موجود از كفایة‏المهتدی تفاوت نه چندان مختصری وجود دارد . از آنجا كه گردآورنده‏ی این نوشتار به گزارشی از «منتخب كفایة‏المهتدی‏» در كتابخانه‏ی مركز احیاء میراث اسلامی دست‏رسی پیدا كرد، (6) احادیث این مجموعه را در آخر مجموعه‏ی برگزیده از «گزیده كفایة‏المهتدی‏» درج می‏نمایم .
برای توضیح درباره‏ی نسخه‏های خطی كفایة‏المهتدی به مقدمه‏ی گزیده كفایة‏المهتدی مراجعه شود . لازم به توضیح است كه كفایة‏المهتدی از میان كتب سیره و مجموعه‏های حدیثی متاخر در الزام الناصب مرحوم شیخ علی یزدی حایری (م 1333 ه) و به واسطه‏ی آن در منتخب الاثر آیة‏الله صافی گلپایگانی به عنوان اربعین میرلوحی منعكس شده است .
مؤلف، علاوه بر منبع قرار دادن غیبت طوسی و كمال الدین و دیگر منابع، در كتاب‏اش از سه كتاب یاد می‏كند كه اكنون موجود نیست:
1 - اثبات الرجعة از فضل بن شاذان (7)
2 - الغیبة از حسن بن حمزة علوی طبری (8) (متوفای 358 ه) (9)
3 - فرج كبیر از محمد بن هبة‏الله بن جعفر وراق طرابلسی (10) شاگرد حدیثی شیخ طوسی (11)
عمده‏ی استفاده او از میان این سه منبع، منبع نخست‏بوده است، لذا تنها به آن می‏پردازیم آن چنان كه متن كتاب حكایت می‏كند، مؤلف درصدد بوده از اثبات الرجعة استفاده كامل ببرد، لذا با حذف روایات تكراری و نیز نیاوردن احادیثی كه مضمون مشهوری ندارد و مقایسه‏ی آن با منابع موجود، گلچین خوبی ارائه داده است و گمان می‏رود كه بر صحت اسناد هم در گلچین كردن تاكید داشته است و از این رو، گاهی، حدیث اثبات الرجعة را ترجیح می‏دهد . (12)
به طور كلی، موضوع احادیث اربعین كفایة المهتدی در عناوین زیر، شكل گرفته است:
1 - اثبات تعداد امامان و نام آنان (علیهم‏السلام) كه به طور ضمنی، نام و نسب امام زمان (علیه‏السلام) و امامت ایشان اثبات می‏شود .
2 - ولادت، زمان ولادت، و نام و نسب مادر ایشان
3 - غیبت، اسباب غیبت و فضیلت اهل زمان غیبت و مخفی بودن زمان ظهور و مژده‏ی ظهور و پیروزی حضرت، و قتل دجال به دست‏حضرت و علائم ظهور
می‏بینید كه این عناوین ناهمگونی با میراث كنونی ما در مهدویت ندارد .
مناسب است در اینجا به برخی دقتها و نظریات علمی - حدیثی مؤلف اشاره شود تا مشرب حدیثی‏اش هم به دست آید:
حدیث معروف سعد اشعری و تفسیر كهیعص را مؤلف معتبر می‏داند (13) و داستان‏های جزیره‏ی خضراء و بحر ابیض و مدینة الشیعه و شهری را كه در انتهای باختر است، قبول دارد . (14)
مؤلف، حدیث دال بر نبود حجت، از چهل روز قبل از قیامت‏به بعد را توجیه می‏كند به این كه چون مقدمات قیامت چیده می‏شود، حجت‏برداشته می‏شود . (15)
نیز معتقد است وقت ظهور امام (علیه‏السلام) بر خود ایشان هم مخفی است . (16)
نیز درباره‏ی رجعت‏برخی از اصحاب نام ابوذر را صحیح و ابودجانه را تصحیف می‏شمارد . (17)
مؤلف، حرمت تسمیه را با جواز اشاره به نام و عدم تصریح، قابل جمع می‏داند و . . . (18)
در جمع بندی احوال و آن چه از كتاب او به دست می‏آید، می‏توان گفت، میرلوحی، محدثی است كه در علم حدیث، توانایی و تخصص ارزش‏مندی دارد كه به جمع بندی سندی و متنی احادیث، اهمیت می‏دهد و پا از دایره‏ی حجیت و معیارهای صحت و سقم حدیث، بیرون نمی‏گذارد و در عین حال، به حفظ «میراث فرهنگی حدیث‏» به عنوان مؤید و مؤكد، بهای لازم را می‏دهد . این محدث فرزانه، به خوبی، اثبات الرجعة را می‏شناسد و آن را از فضل بن شاذان می‏داند .

اثبات الرجعة

از اثبات الرجعة فضل بن شاذان سخن گفتن علاوه بر توجه به شخصیت‏خود فضل به دو جهت لازم است:
1 - تالیف این كتاب، پیش از غیبت صغری است; زیرا، فضل، در سال 260 ه پیش از امام عسكری (علیه‏السلام) از دنیا رفته و حضرت امام حسن (علیه‏السلام) برای او طلب رحمت فرموده‏اند . (19)
2 - فضل بن شاذان، به كتب ارزش‏مندی در «مهدویت‏» دست‏رسی داشته و خود نیز در این باره، چندین كتاب تالیف كرده كه شیخ طوسی، تنها، به اثبات الرجعه اشاره كرده است (20) ، اما نجاشی - كه گویا به كتب بیش‏تری از او دست‏رسی داشته - این كتاب‏ها را نام می‏برد: اثبات الرجعة; الرجعة حدیث; كتاب القائم; كتاب الملاحم; كتاب حذو النعل بالنعل; و . . . (21)
در همین جا، نكات ذیل، قابل ملاحظه است:
الف) شیخ طوسی، تنها به اثبات الرجعة دست‏رسی داشته است، لذا روایات الغیبة شیخ، رحمة‏الله علیه، از فضل، ظاهرا همه، از اثبات الرجعة گرفته شده است . میرلوحی، رحمة‏الله علیه، گاهی به این مطلب، در لابه‏لای نقل از اثبات الرجعة، اشاره می‏كند . (22)
ب) چون كتاب فضل درباره‏ی رجعت، كتاب الرجعة است، لذا ما، در روایات الغیبة طوسی و نیز در اثبات الرجعة از میرلوحی، روایات رجعت را كم‏تر می‏بینیم . به ویژه این كه با توجه به متكلم بودن فضل و سبك تالیفات كلامی او، احتمال می‏رود كه در اثبات الرجعة، بیش‏تر به استدلال پرداخته باشد و در الرجعة، به آوردن روایات پرداخته باشد، همان گونه كه نجاشی بعد از معرفی الرجعة قید «حدیث‏» را می‏آورد .
ج) در لابه‏لای كتب بر شمرده‏ی از فضل بن شاذان در فهرست‏شیخ «ره‏» یا نجاشی «ره‏» به نام «الغیبة‏» برخورد نشد، و با توجه به روایات آمده در مستدرك الوسائل مرحوم حاجی نوری (م 1320 ه) و هم كشف الاستار وی و آن چه در كفایة المهتدی از اثبات الرجعة نقل كرده است، این كه مرحوم صاحب مستدرك اصرار بر نام الغیبة بر نسخه‏ی موجود دارد، ما را به تعجب می‏اندازد (23) ، كه این مطلب با تصریح، خود صاحب النجم الثاقب به اخذ از كفایة‏المهتدی و تصریح صاحب كفایه به نام كتاب قطعا درست نیست .

نسخه‏شناسی اثبات الرجعة:

از اثبات الرجعة یا برگزیده‏های آن، چند نسخه الآن شناخته شده است:
الف) نسخه‏ی موجود نزد میرلوحی (متوفای بعد از 1085 ه) كه در كفایة المهتدی از آن فراوان نقل كرده است . (24)
ب) نسخه‏ی استنساخ شده به خط شیخ حر عاملی (م 1104 ه) كه مشتمل بر بیست‏حدیث از اثبات الرجعة است و در مجله‏ی تراثنا، شماره 15، ربیع الثانی 1409 چاپ شده است .
ج) نسخه‏ی منقول در كشف الحق معروف به اربعین خاتون آبادی (م 1272 ه) كه در منتخب الاثر، روایاتی از آن نقل شده كه با منقولات كفایة المهتدی، مطابقت كامل دارد . اظهار نظر در مورد این كتاب را به تحقیق بیش‏تر وا می‏گذاریم .
درباره‏ی صحت انتساب اثبات الرجعة موجود به فضل بن شاذان، قراین متعددی وجود دارد كه به آن‏ها اشاره می‏شود:
الف) علمای حدیث فوق الذكر، اغلب، نام كتاب را اثبات الرجعة گفته‏اند و مؤلف آن را فضل بن شاذان دانسته‏اند .
ب) مشابهت فراوان به ویژه نسخه‏ی مختصر اثبات الرجعة با نسخه‏ی موجود نزد میرلوحی كه حتی ترتیب نقل روایات در این دو، مثل هم است . (25)
ج) اسناد روایات، اغلب، غرابت ندارد و نیز مضامین احادیث‏با احادیث دیگر منابع موجود، همخوانی دارد .
د) رویه‏ی علمی فضل و متكلم بودن او - كه در نقل روایات، به نقل و جمع آوری تنها اكتفا نمی‏كند - كاملا در این مجموعه، مشهود است . در اواخر كفایة المهتدی نقل می‏كند كه فضل بعد از نقل روایتی كه شیخ طوسی «ره‏» آن را آخرین روایت كتاب الغیبة خود قرار داده، می‏گوید: «هذا حدیث مؤول‏» . (26)
ه) تسلط فضل بر احادیث مناقب و اثبات امامت امیرمؤمنان (علیه‏السلام) در این كتاب، كاملا، مشهود است .
و) اكثر مشایخ حدیثی فضل، در اسناد كتب حدیثی دیگر، نام برده شده‏اند .
ز) بسیاری از این احادیث، در كتب معتبر مانند كافی، ارشاد، كمال الدین و دیگر كتب صدوق، الغیبة نعمانی، الغیبة طوسی، الخرائج والجرائح، اعلام الوری، تحف العقول، كفایة الاثر، مقتضب الاثر، كتاب سلیم، مناقب ابن شهر آشوب، مختصر بصائر الدرجات، الفضائل شاذان بن جبرئیل قمی، الصراط المستقیم بیاضی عاملی، كشف الغمة، الانوار المضیئة و منتخب آن و تاویل الآیات شرف الدین نجفی، موجود است .

اهمیت كنونی اثبات الرجعة:

درباره‏ی اهمیت اثبات الرجعة، در حال حاضر، آن چه بیش‏تر لازم است‏به آن بذل توجه شود، منفردات سندی و متنی آن است . البته، با توجه به نقاد بودن و رجالی بودن فضل و این كه فضل، خود، از صحابه است و علل احكام را از امام رضا (علیه‏السلام) روایت كرده است و قبل از غیبت امام زمان (علیه‏السلام) بدرود حیات گفته است و از سوی دیگر عصر امام زمان (علیه‏السلام) را تا نج‏سالگی ایشان (علیه‏السلام) (فاصله‏ی سال‏های 255 - 260 ه) درك كرده است و درباره‏ی حضرت، با كم‏ترین واسطه نقل روایت كرده است، اهمیت نقل از چنین كتابی، دو چندان می‏شود . نكته‏ی دیگری كه درباره‏ی روایات اثبات الرجعة در كفایة‏المهتدی هست، این است كه اغلب احادیث فضل، بنا بر مبانی مشهور رجال صحیحه یا مصححه است . به طور مثال، نزدیك به نیمی از احادیث فضل، از مشایخ ثلاثه (ابن ابی عمیر، صفوان و بزنطی) است و احادیث غیر معتبره‏ی فضل (حتی روایات نبوی آن) كم است كه با نظری اجمالی به اسناد احادیث، این امر تصدیق می‏گردد .
برای بیان اهمیت مضاعف كتاب فضل، گزارشی از متون احادیث آمده در اثبات الرجعة، در این جا آورده می‏شود . در این گزارش، فقط، به بخشی از فهرست موضوعی روایات مهدویت اشاره می‏گردد .
اثبات امامت‏حضرت صاحب (علیه‏السلام) در ضمن دوازده امام (علیه‏السلام) در این روایات، عناوین ائمه (علیهم‏السلام) «خلیفه‏» ، «وصی‏» ، «امام‏» ، «اولی بالمؤمنین من انفسهم‏» ، «مفترض الطاعة‏» ، «سلطان عادل‏» ، «خلیفة الله‏» ، «حجة الله‏» ، . . . است . گاهی، درباره‏ی امام زمان (علیه‏السلام) تعبیر خاص «حجت‏» را آورده است .
بیش از ده حدیث‏به نسب حضرت (علیه‏السلام)، غیبت‏حضرت (علیه‏السلام)، نام پدر حضرت (علیهماالسلام)، و . . . تصریح شده است .
نیز به خاتمیت‏حضرت، با عباراتی مانند: «انتهت الیه الخلافة والوصیة‏» ، «خاتم الاوصیاء» ، «خاتم حجج الله و خلفائه‏» ، تصریح شده است و . . . ;
اوصافی فراوان مانند: «المنتقم من اعدائی‏» ، «المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره‏» ، «مهدینا» ، «مهدی هذه الامة‏» برای حضرت آمده است;
ولادت حضرت، نام و تبار مادر ایشان، شمایل ایشان، دیدار با امام زمان (علیه‏السلام) در زمان امام عسكری (علیه‏السلام)، خبر دادن حضرت عسكری (علیه‏السلام) از ولادت امام زمان (علیه‏السلام) ;
غیبت دوازدهمین امام (علیه‏السلام) و غیبت ایشان از دوستان و شیعیان شان (نه فقط از دشمنان شان) و طولانی بودن غیبت ایشان;
جایز نبودن نام بردن از حضرت حجت (علیه‏السلام) تا قبل از ظهور;
حكمت غیبت، سختی دوران غیبت، حفظ معجزه آسای حضرت در دوران غیبت، فضیلت اهل زمان غیبت، قیام و خروج به حق و هدایت در دوران غیبت، راه نجات در دوران غیبت، دشمنان در دوران غیبت، تلاش و افكار و برنامه‏های آنان (دجال، سفیانی، جرهمی، قحطانی، اصهب بن قیس) ;
اوضاع و احوال دوران غیبت و قبل از ظهور مشهور به علایم ظهور (اشراط الساعة) ;
علت عدم قیام امامان (علیهم‏السلام)، عدم قیام امام زمان (علیه‏السلام) در دوران غیبت و حكمت قیام در زمان ظهور;
به اذن الله بودن ظهور، مخفی بودن زمان ظهور، دروغگو بودن تعیین كنندگان وقت ظهور، ناگهانی بودن ظهور، معدات و مقارنات اذن ظهور;
علایم و حوادث مقارن با ظهور و بعد از آن;
شرایط مثبت و منفی ظهور; گسترش ظلم و جور، كثرت جور، فساد، غوایه (گمراهی و سردرگمی)، ترس و اضطراب از ركت‏حضرت (علیه‏السلام)، مكان ظهور، ماه و روز و جریان ظهور، تحیت و ترحیب (خوش آمد گویی)
اهداف امام (علیه‏السلام) ; اعلان امر خدا، اظهار دین خدا (در تمام زمین)، تطهیر از ظالمان، پركردن از قسط و داد، انتقام از دشمنان خدا،
توانایی‏ها، تداركات، نیروها، معجزات، مبارزات، اعلان پایان مبارزه به رضای حق تعالی;
بیعت، عهد سپاری به سیره و عمل پیامبر، اقرارگیری به حقانیت، اولین بیعت كننده;
تشكیل حكومت، برنامه‏ها، كارها، اوضاع، مدت و پایان حكومت;
قضا و دادرسی به حكم داود و حكم پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، توانایی بر قضای به حق و به علم، تدریج در اجرای حدود;
گسترش عبادات جمعی، سادگی مكتب خانه‏ها، غنا و استغنای مردم، كثرت و دست‏رسی به منابع، بی ارزشی ثروت و اندوخته، اقتدار اجتماعی، امنیت، آبادانی همه‏ی خرابی‏ها، بقای حكومت، ظرفیت‏حكومت‏برای بقا، احاطه‏ی بر اقوام، بزرگی مساجد، بزرگی پایتخت .
رجعت، رجعت اختیاری برای یاری حضرت، رجعت‏برای انتقام، رجعت‏برای زندگی;
واضح است كه این موضوعات و امثال آن كه در این جمع بندی نیامده است (بویژه در باب ملاحم و علایم ظهور) اگر مستندات مورد اعتمادی داشته باشد، بهترین مفتاح و باب برای تحقیقات مهدویت‏خواهد بود . به طور نمونه درباره‏ی دجال به جز در این كتاب حدیث صحیح به اصطلاح رجالی آن در مجموعه‏های حدیثی شیعه دیده نمی‏شود . (27)

مجموعه‏ی حدیثی حاضر

همان‏گونه كه در ابتدا آمد هدف این مقاله نقل روایات منحصر به فرد «كفایة المهتدی‏» ، و اغلب از «اثبات الرجعة‏» است .
- احادیث آمده در كفایة المهتدی از اثبات الرجعة مشتمل است‏بر:
- احادیثی كه مصدر آن، تنها، اثبات الرجعة است
- اسناد صحیح و معتبر فضل در احادیثی كه منابع متعددی دارد
- احادیث دارای اختلاف عبارت با دیگر منابع
به جهت اختصار، احادیثی كه منابع متعدد دارند و اختلاف عبارات در آن‏ها قابل چشم پوشی است و در اثبات الرجعة با سند خاص آن آمده، تنها، با ذكر سند به منبع ارجاع داده می‏شود و نیز احادیثی كه به نقل میرلوحی، شیخ طوسی آن را از فضل بن شاذان روایت كرده و میرلوحی (ره) آن را در اثبات الرجعة دیده است، و بقیه‏ی احادیث، عینا، نقل و ترجمه‏ی آن‏ها - كه اغلب از میرلوحی است (28) - آورده می‏شود .
احادیثی كه مصدرشان، تنها، اثبات الرجعة است، ممكن است در اثبات الهداة، كشف الحق، مستدرك الوسائل و كشف الاستار دیده شود و یا در مجموعه‏های جدید حدیثی از این كتب نقل شود . احادیثی هم كه مصادر دیگر دارند، اختلاف عبارات مهم یا فراوانی دارند كه نقل از اثبات الرجعة برای مقارنه‏ی با آن‏ها، لازم است .

منفردات كفایة‏المهتدی

مجموعه در چهار بخش ارائه می‏گردد:

در بخش اول احادیث منحصر به فرد اثبات الرجعة و نیز احادیث دارای اختلاف عبارت به طوركامل به همراه ترجمه‏ی مؤلف كفایة المهتدی از كتاب «گزیده كفایة‏المهتدی‏» نقل و درج می‏گردد;
در بخش دوم سند احادیثی كه منابع متعدد دارند با ذكر نشانی منابع دیگر آورده می‏شود .
در بخش سوم احادیث گزارش شده از «منتخب كفایة‏المهتدی‏» نقل می‏گردد .
در بخش چهارم سایر منفردات كفایة‏المهتدی (منقولات از كتاب علوی طبری و طرابلسی و) . . . آورده می‏شود و از نپرداختن به توضیح این بخش قبلا اعتذار طلبیده می‏شود .
لازم به تذكر است كه در این مقاله از ذكر اختلاف نسخ كفایة المهتدی و نیز اختلاف منابع و نسخ آنها خودداری شد و فقط اختلاف عبارات احادیث‏بخش اول با «تغییر خط‏» تذكر داده می‏شود .
در ضمن، شماره گذاری و ترتیب نقل احادیث‏به ترتیب درج در كفایة المهتدی می‏باشد .
بخش اول:
1 - «قال الشیخ الكامل العادل العابد الزاهد المتكلم الخبیر الفقیه النحریر النبیل الجلیل ابومحمد الفضل بن شاذان بن الخلیل، بردالله مضجعه و جعل فی الفردوس الی الائمة الطاهرین مرجعه، فی كتابه الموسوم ب «اثبات الرجعة‏» :
حدثنا محمد بن اسماعیل بن بزیع - رضی الله عنه - قال: حدثنا حماد بن عیسی، قال: حدثنا ابراهیم بن عمرالیمانی، قال: حدثنا ابان بن ابی عیاش، قال: حدثنا سلیم بن قیس الهلالی، قال:
قلت لامیر المؤمنین (علیه‏السلام) : انی سمعت من سلمان والمقداد وابی ذر شیئا من تفسیر القرآن والاحادیث عن النبی (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) غیر ما فی ایدی الناس، ثم سمعت منك تصدیق ما سمعته منهم، و رایت فی ایدی الناس اشیاء كثیرة من تفسیر القرآن والاحادیث عن النبی (علیه‏السلام) و انتم تخالفونهم فیها و تزعمون ان ذلك كله باطل، افتری الناس یكذبون علی الله ورسوله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) متعمدین، ویفسرون القرآن بآرائهم؟
قال: فقال علی (علیه‏السلام) : قد سالت فافهم الجواب ان فی ایدی الناس حقا وباطلا و صدقا و كذبا و ناسخا و منسوخا و خاصا و عاما و محكما و متشابها و تحفظا و توهما، و قد كذب علی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فی عهده حتی قام خطیبا، فقال: ایها الناس قد كثر الكذب علی فمن كذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار . ثم كذب علیه من بعده [اكثر مما كذب علیه فی زمانه،] و انما اتاكم الحدیث من اربعة لیس لهم خامس:
1 - رجل منافق مظهر للایمان، متصنع بالاسلام، لایتاثم ولایتحرج ان یكذب علی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) متعمدا، فلو علم الناس انه منافق كذاب لم یقبلوا منه و لم یصدقوه، ولكنهم قالوا: هذا رجل من اصحاب رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) رآه و سمع منه، فاخذوا عنه و هم لایعرفون حاله، وقد اخبر الله عن المنافقین بما اخبر ووصفهم بما وصف، فقال عزوجل: واذا رایتهم تعجبك اجسامهم وان یقولوا تسمع لقولهم كانهم خشب مسندة، ثم تقربوا بعده الی الائمة الضالة والدعاة الی النار بالزور والكذب والبهتان، فولوهم الاعمال وحملوهم علی رقاب الناس واكلوا بهم الدنیا، وانما الناس مع الملوك والدنیا الا من عصمه الله تعالی، فهذا احد الاربعة .
2 - و رجل آخر سمع من رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) شیئا ولم یحفظ علی وجهه، ووهم فیه، ولم یتعمد كذبا، فهو فی یده، یقول به ویعمل به ویرویه، ویقول: انا سمعته من رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فلو علم المسلمون انه وهم لم یقبلوه، ولو علم هو انه وهم لرفضه .
3 - ورجل ثالث‏سمع من رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) شیئا امر به ثم نهی عنه، او سمعه نهی عن شی‏ء ثم امر به و هو لایعلم، فحفظ منسوخه ولم یعلم الناسخ، فلو علم انه منسوخ لرفضه، ولو علم المسلمون اذ سمعوه منه انه منسوخ لرفضوه .
4 - ورجل رابع لم یكذب علی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) و هو مبغض للكذب خوفا من الله تعالی و تعظیما لرسوله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) لم ینس، بل حفظ ما سمع علی وجهه، فجاء به لم یزد فیه ولم ینقص منه، و علم الناسخ والمنسوخ، فعمل بالناسخ و رفض المنسوخ، ویعلم ان امر النبی (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) كامر القرآن، وفیه كما فی القرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه، و قد كان یكون من رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) الكلام له وجهان كلام عام و كلام خاص مثل القرآن، قال الله تبارك و تعالی: ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهیكم عنه فانتهوا، فاشتبه علی من لم یعرف ولم یدر ما عنی الله به ورسوله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم).
و لیس كل اصحاب رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) كان یساله عن الشی‏ء، و كل من یساله عن الشی‏ء فیفهم، و كل من یفهم یستحفظ، و قدكان فیهم قوم لم یسالوه عن شی‏ء قط، و كانوا یحبون ان یجی‏ء الاعرابی الطاری‏ء او غیره فیسال رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) وهم یستمعون .
و كنت ادخل علیه (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فی كل یوم دخلة، وفی كل لیلة دخلة، فیخلینی فیها یجیبنی بما اسال، و ادور معه حیثما دار، قد علم اصحاب رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) انه لم یصنع ذلك باحد من الناس غیری، وربما كان یاتینی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فی بیتی، وكنت اذا دخلت علیه فی بعض منازله اخلی بی واقام عنی نساءه فلا یبقی عنده غیری، واذا اتانی للخلوة لم یقم عنی فاطمة ولا احدا من بنی وكنت اذا سالته اجابنی و اذا سكت ونفدت مسائلی ابتدانی، فما نزلت علی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) آیة من القرآن الا اقرانیها و املاها علی فكتبتها بخطی، وعلمنی تاویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصها و عامها وظهرها وبطنها، و دعا الله ان یعطینی فهمها و حفظها، فما نسیت آیة من كتاب الله ولا علما املاه علی، و ما ترك شیئا علمه الله من حلال او حرام او امر او نهی او طاعة او معصیة او شی‏ء كان او یكون و لا كتاب منزل علی احد من قبله الا علمنیه، و حفظته فلم انس حرفا واحدا منها، و كان رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) اذا اخبرنی بذلك كله وضع یده علی صدری و دعا الله لی ان یملا قلبی علما و فهما و حكما و نورا، و كان یقول: اللهم علمه و حفظه و لاتنسه شیئا مما اخبرته و علمته .
فقلت له ذات یوم: بابی انت وامی یا رسول الله! منذ دعوت الله بما دعوت لم انس شیئا، و لم یفتنی شی‏ء مما علمتنی، و كلما علمتنی كتبته افتخوف علی النسیان؟
فقال: یا اخی لست اتخوف علیك النسیان، انی احب ان ادعولك، و قد اخبرنی الله تعالی انه قد اجابنی فیك وفی شركائك، الذین قرن الله عزوجل طاعتهم بطاعته و طاعتی، و قال فیهم: یا ایها الذین آمنو اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم .
قلت: من هم یا رسول الله؟
قال: الذین هم الاوصیاء بعدی، والذین لایضرهم خذلان من خذلهم، و هم مع القرآن والقرآن معهم، لایفارقونه و لا یفارقهم حتی یردوا علی الحوض، بهم ینتصرون امتی و بهم یمطرون، و بهم یدفع البلاء و بهم یستجاب الدعاء .
قلت: سمهم لی یا رسول الله!
قال: انت‏یا علی اولهم ثم ابنی هذا، و وضع یده علی راس الحسن، ثم ابنی هذا، و وضع یده علی راس الحسین، ثم سمیك ابنه علی زین العابدین، وسیولد فی زمانك یا اخی فاقرئه منی السلام، ثم ابنه محمد الباقر، باقر علمی و خازن وحی الله تعالی، ثم ابنه جعفر الصادق ثم ابنه موسی الكاظم ثم ابنه علی الرضا ثم ابنه محمد التقی، ثم ابنه، علی النقی، ثم ابنه الحسن الزكی، ثم ابنه الحجة القائم، خاتم اوصیائی و خلفائی، والمنتقم من اعدائی، الذی یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا وظلما .
ثم قال امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) : والله انی لاعرفه یا سلیم حین یبایع بین الركن والمقام، واعرف اسماء انصاره واعرف قبائلهم .
قال محمد بن اسماعیل: ثم قال حماد بن عیسی قد ذكرت هذا الحدیث عند مولای ابی عبدالله (علیه‏السلام) فبكی و قال: قد صدق سلیم، فقد روی لی هذا الحدیث ابی عن ابیه علی بن الحسین عن ابیه الحسین بن علی (علیهم‏السلام) انه قال قد سمعت هذا الحدیث عن ابی امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) حین ساله سلیم بن قیس . (29)
شیخ مذكور در كتاب مزبور به این سند از خلل خالی كه فی الحقیقه سندیست صحیح عالی روایت می‏كند از سلیم بن قیس هلالی كه او گفت: گفتم به حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) كه: من شنیدم از سلمان و مقداد و ابی ذر چیزی از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) غیر آنچه در دستهای مردمانست . بعد از آن شنیدم از شما تصدیق آنچه شنیده بودم آن را از ایشان و دیدم در دستهای مردمان چیزهای بسیار از تفسیر قرآن و از احادیث منقوله از پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) و حال آنكه شما خلاف می‏نمایید ایشان را در آن، و زعم شما آنست كه كل آن باطل است، آیا مردمان را برین وجه دیده و دانسته‏اید كه دروغ ببندند بر خدا و رسول او (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) از روی عمد؟ و تفسیر كنند قرآن را به رای‏ها و اندیشه‏های خود؟
راوی می‏گوید كه پس امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) فرمود كه: سؤال كردی، پس بفهم جواب را .
بدرستی كه آنچه در دستهای مردمانست از تفسیر و حدیث، همه حق نیست و تمام باطل هم نیست، بلكه بعضی حق است و بعضی باطل، و بعضی راست است و بعضی دروغ، و بعضی ناسخ است و بعضی منسوخ، و بعضی خاص است و بعضی عام، و بعضی محكم است و بعضی متشابه، و بعضی محفوظ است و بعضی موهوم، و به تحقیق كه در عهد پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) دروغ بستند بر آن سرور تا به حدی كه آن حضرت برخاست‏به خطبه خواندن و فرمود كه: ای مردمان بدرستی كه بسیار شد دروغ بستن بر من، پس هر كس دروغ ببندد بر من از روی دانستگی و عمد، پس می‏باید كه جای بودن خود را در جهنم مقرر و معین سازد . پس بعد از رحلت آن حضرت دروغ بستند ارباب نفاق و شقاوت بر آن برگزیده‏ی حضرت عزت بیشتر از آنچه در زمان حیاتش برو بسته بودند . و جز این نیست كه می‏آید و می‏رسد حدیث‏به شما از چهار كس و راویان حدیث‏بر چهار قسم می‏باشند كه پنجم نیست ایشان را:
اول: مردیست از اهل نفاق كه مظهر ایمان و متصنع به اسلام است، یعنی اظهار ایمان می‏كند و اسلام را بر خود می‏بندد، و گناه نمی‏داند خود را در آنكه افترا زند و دروغ بندد بر رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) پس اگر مردمان می‏دانستند كه او منافق و دروغگوی است قبول نمی‏كردند از او قول او را، و تصدیق نمی‏نمودند او را، ولیكن گفتند كه این مردیست از اصحاب رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، او را دیده و از او شنیده، و حال آنكه نمی‏دانند حال او را، به تحقیق كه خبر داد حضرت الله تعالی از حال منافقین به آنچه خبر داد و وصف كرد ایشان را به آنچه وصف كرد، پس فرمود حضرت معبود كه: واذا رایتهم تعجبك اجسامهم وان یقولوا تسمع لقولهم كانهم خشب مسندة . پس نزدیكی جستند آن منافقان دروغگوی بعد از وفات پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) به امامانی كه گمراهانند و دعوت كنندگان به آتش سوزانند به سبب دروغ و كذب و بهتان، پس متولی اعمال ساختند و والی و حاكم گردانیدند آن بدبختان را، و ایشان را بر گردنهای مردمان بار كردند، یعنی مسلط كردند ایشان را بر مردمان، و خوردند دنیا را به وسیله ایشان، یعنی تصرف در دنیا به هم رسانیدند به سبب ایشان; و جزین نیست كه مردمان با ملوك اند و با دنیا، یعنی ملوك را تابعند و به دنیا مایلند مگر كسی كه خدای تعالی او را از میل به ملوك و محبت دنیا نگاه دارد; و این راوی منافق كاذب مایل به دنیا یكی است از آن چهار راویان حدیث‏حضرت مصطفی . صلوات الله علیه و علی جمیع الانبیاء و الاوصیاء .
دویم از ایشان: مردیست كه شنیده است از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) چیزی را، اما بر آن وجهی كه شنیده است‏حفظ نكرده است، و در آن گمانی كرده، و در خاطرش توهمی راه یافته، و تعمد در كذب ننموده، و دانسته دروغ بر پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) نبسته، بلكه گمان برده كه درست‏یاد گرفته و پنداشته كه نیك محافظت آن نموده، و آن حدیث در دست اوست و عمل به مضمون آن می‏نماید و آن را روایت می‏كند، و می‏گوید: آن را از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) شنیده‏ام، پس اگر مسلمانان بدانند كه او گمان غلطی كرده از او نمی‏پذیرند و روایتش را قبول نمی‏كنند، و اگر خود بداند كه گمانش باطل است هر آینه ترك می‏كند آن را و نه عمل به آن می‏كند و نه در صدد روایتش در می‏آید .
سیم: مردیست كه شنیده است از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) چیزی را كه امر كرده است‏به آن و بعد از آن نهی فرموده است از آن، یا شنیده است كه آن حضرت نهی فرموده است از چیزی و بعد از آن امر به آن فرموده، و حال آنكه او نمی‏داند و خبری از آن ندارد، پس به یاد گرفته و حفظ كرده منسوخ آن را و ندانسته آن ناسخ را، پس اگر بداند آنكه او به یاد گرفته منسوخ است هر آینه ترك می‏كند آن را، و اگر بدانند مسلمانان هرگاه بشنوند آن حدیث را از او كه آن منسوخ است، ایشان نیز ترك می‏نمایند .
چهارم: آن كسی است كه دروغ نبسته بر رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، و دروغ گفتن را دشمن است از جهت ترسی كه از خدای تعالی دارد، و تعظیمی كه رسول خدای (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) را می‏نماید، و ترس از خدا و بزرگ داشتن حضرت مصطفی (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) را واجب و لازم می‏شمارد، و فراموش نكرده آن حدیث را، و سهو از او سر نزده، بلكه بر همان وجهی كه شنیده آن حدیث را به یاد گرفته، پس روایت كرده است آن را همچنانكه شنیده و بر آن چیزی نیفزوده و چیزی از آن كم نكرده، و دانسته است ناسخ و منسوخ حدیث را، و عمل به ناسخ كرده و منسوخ را واگذاشته، و می‏داند كه امر پیغمبر و حدیث آن سرور (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) همچو امر قرآن است، و همچنانكه در قرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه می‏باشد در احادیث پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) نیز می‏باشد، و بود اینكه از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) كلامی صادر می‏شد كه آن را دو وجه بود، و كلامی بر زبان مباركش جاری می‏گشت كه عام بود و كلامی می‏فرمود كه خاص بود، مثل قرآن، و خدای تعالی در كتابش فرمود كه: ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهیكم عنه فانتهوا . یعنی هر آنچه امر كند رسول خدا شما را به آن فرا گیرید آن را، و هر چه نهی كند شما را از آن ترك آن كنید . پس مشتبه شد كار بر آن كسی كه نشناخت و ندانست كه چه خواسته‏اند خدا و رسول او (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) و مراد ایشان از آن كلام چه بوده . و همچنین نیست كه تمام اصحاب رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) از آن حضرت سؤال می‏كردند و هر كس كه سؤال می‏كرد جواب آن را می‏فهمید و هر كه می‏فهمید به یاد نگاه می‏داشت و بودند در میان اصحاب آن حضرت قومی كه هرگز از آن حضرت چیزی نمی‏پرسیدند و از كاهلی سؤالی نمی‏كردند، و دوست می‏داشتند كه اعرابی تازه یا غیر او بیاید، و از آن حضرت سؤال نماید و ایشان بشنوند . و من داخل منزل رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) می‏شدم هر روز یك مرتبه و هر شب یك مرتبه، و خلوت می‏كرد از برای من، و با آن حضرت می‏گشتم هر جا كه می‏گردید، و اصحاب رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) می‏دانند كه به غیر از من با هیچ كس آن حضرت به این طریق سلوك نمی‏فرمود . و بسیار بود كه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) به خانه من می‏آمد و آن مجالست و مكالمت در خانه من واقع می‏شد . و من هرگاه داخل بعضی از منازل آن حضرت می‏شدم خلوت می‏كرد از برای من و بر می‏خیزانید زنان خود را، و به غیر از من كسی نزد آن حضرت نمی‏ماند، و چون آن حضرت می‏آمد به منزل من از برای خلوت كردن بر نمی‏خیزانید از پیش من فاطمه را، و نه یكی از فرزندان مرا، و هر گاه می‏پرسیدم از او جواب می‏گفت مرا، و چون خاموش می‏شدم و تمام می‏شد مسایل من، آن حضرت بنیاد می‏كرد به سخن گفتن با من، و هیچ آیه‏ای از قرآن فرود نیامد به پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) الا آنكه خواند و املا نمود به من، و نوشتم آن را به خط خود، و تعلیم نمود مرا و به یاد من داد تفسیر و تاویل و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام و ظاهر و باطن آن آیه را، و از خدا درخواست كه عطا نماید به من فهم و حفظ آن آیه را، و فراموش نكردم هیچ آیه‏ای را از كتاب خدای تعالی و هیچ علمی را كه املا فرموده بود آن را به من، و ترك نكرد و وانگذاشت چیزی را كه خدای تعالی به یاد آن حضرت داده بود از حلال و حرام و امر و نهی و طاعت و معصیت، یا چیزی را كه پیش از این بوده یا بعد از این خواهد بود، یا كتابی را از كتب سماوی كه قبل از آن حضرت بر یكی از پیغمبران فرود آمده الا آنكه تعلیم داد آن را به من، و حفظ كردم آن را، و فراموش نكردم یك حرف را از آن . و چون رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) خبر می‏داد مرا به كل آن، دست می‏گذاشت‏بر سینه من، و دعا می‏كرد از برای من كه خدای تعالی پر كند دل مرا از علم و فهم و حكمت و نور، و می‏گفت: ای پروردگار من تعلیم ده او را، و محو مگردان از خاطر او چیزی را از آنچه خبر داده‏ام و تعلیم نموده‏ام او را .
پس گفتم یك روزی كه: پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا! از آن وقتی كه دعا فرموده‏ای در حق من و از خدا در خواسته‏ای آنچه در خواسته‏ای چیزی را فراموش نكرده‏ام و چیزی از من فوت نشده از آنچه تعلیم نموده‏ای مرا، و حال آنكه آنچه تعلیم نموده‏ای مرا نوشته‏ام آن را، آیا می‏ترسی بر من از فراموش كردن؟
پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فرمود كه: ای برادر من نمی‏ترسم بر تو از فراموش كردن، دوست می‏دارم كه دعا كنم از برای تو، و به تحقیق كه خبر داده است مرا حضرت الله تعالی كه مستجاب كرده دعای مرا در حق تو و در حق شركای تو، آنانكه قرین گردانیده است‏خدای عزوجل فرمانبرداری ایشان را به فرمانبرداری خود و فرمانبرداری من، و فرموده است در شان ایشان كه: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم .
گفتم: كیستند ایشان ای رسول خدا؟ فرمود: آنانكه اوصیایند بعد از من، و آنانكه مضرت نمی‏رساند ایشان را فرو گذاشتن آن كسی كه فرو گذارد ایشان را، و ایشان با قرآنند و قرآن با ایشان و ایشان از قرآن جدا نمی‏شوند و قرآن از ایشان جدا نمی‏شود تا وارد شوند بر من در كنار حوض كوثر . به سبب ایشان نصرت می‏یابند امت من و باران می‏بارد بر ایشان، و به سبب ایشان دفع می‏شود بلا و مستجاب می‏شود دعا .
گفتم: بنام ایشان را ذكر كن از برای من ای رسول خدا!
آن حضرت فرمود كه: تو یا علی اول ایشانی و بعد از تو این فرزند من و دست گذاشت‏بر سر حسن، و بعد از او این فرزند من، و دست گذاشت‏بر سر حسین، بعد از او همنام تو پسر او علی كه زینت عابدانست، و زود باشد كه متولد شود در زمان تو ای برادر من، پس بخوان او را از من سلام . بعد از او پسر او محمد باقر كه شكافنده علم من و خازن علم خداست، بعد از او پسر او جعفر كه صادق است لقب او، بعد از او پسر او موسی كه ممدوح است‏به كاظم، بعد از او پسر او علی كه مشهور است‏به رضا، بعد از او پسر او محمد كه موصوف است‏به تقی، بعد از او پسر او علی . كه ملقب است‏به نقی، بعد از او پسر او حسن كه معروف است‏به زكی، بعد از او پسر او حجت قائم، كه خاتم اوصیا و خلفای من و انتقام كشنده است از اعدای من، آنكه پر كند زمین را از عدل و داد همچنانكه پر شده باشد از جور و ظلم .
بعد از آن حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) فرمود: به خدا سوگند ای سلیم كه می‏شناسم و می‏دانم او را در آن هنگام كه بیعت كنند با او در میان ركن و مقام، و می‏دانم نامهای انصار او را، و می‏دانم و می‏شناسم قبیله‏های انصار او را .
محمد بن اسماعیل گفت كه: بعد از آن حماد بن عیسی گفت كه ذكر كردم این حدیث را نزد مولای خود حضرت ابی عبدالله، یعنی جعفر بن محمد (علیهماالسلام)، آن حضرت گریست و فرمود كه: راست گفت‏سلیم بن قیس، روایت كرد این حدیث را پدر من از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی (علیه‏السلام) كه آن حضرت فرمود كه شنیدم این حدیث را از پدرم امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) در آن هنگام كه سؤال كرد از او سلیم بن قیس .
2 - «حدثنا محمد بن ابی عمیر - رضی‏الله‏عنه - عن حماد بن عیسی عن ابی شعبة الحلبی عن ابی عبدالله (علیه‏السلام) عن ابیه محمد بن علی عن ابیه علی بن الحسین عن عمه الحسن بن علی بن ابی طالب (علیهم‏السلام).
قال: سالت جدی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) عن الائمة بعده، فقال (علیه‏السلام) : الائمة بعدی عدد نقباء بنی اسرائیل اثنا عشر، اعطاهم الله علمی و فهمی، و انت منهم یا حسن . فقلت: یا رسول الله فمتی یخرج قائمنا اهل البیت؟ قال: یا حسن انما مثله مثل الساعة اخفی الله علمها علی اهل السموات والارض لاتاتی الا بغتة .» (30)
حضرت امام حسن (علیه‏السلام) فرمود كه از جد خود رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) پرسیدم از امامان كه بعد از آن سرور عالمیان پیشوای جهانیان خواهند بود، آن حضرت فرمود كه: امامان بعد از من به شماره نقباء بنی اسرائیل اند یعنی آن چنانكه نقباء بنی‏اسرائیل دوازده تن بودند، امامان بعد از من دوازده تن اند، عطا نموده است‏خدای تعالی به ایشان دانش و فهم مرا، و تو از جمله ایشانی . پس گفتم كه ای رسول خدا كی خروج خواهد كرد قائم ما اهل البیت؟ آن حضرت فرمود كه: ای حسن جزین نیست كه مثل او مثل روز قیامت است كه پنهان داشته است‏حضرت الله تعالی علم آن را بر اهل آسمانها و زمین، نمی‏آید روز قیامت مگر ناگاه و بی خبر . یعنی آن چنانكه كسی به غیر از حضرت خداوند عالمیان نمی‏داند كه قیامت كی خواهد بود، كسی به غیر از حضرت ملك منان نمی‏داند كه وقت ظهور حضرت صاحب الزمان (علیه‏السلام) كی خواهد بود .
3 - «حدثنا عبدالرحمن بن ابی نجران - رضی الله عنه - عن عاصم بن حمید عن ابی حمزة الثمالی عن ابی جعفر (علیه‏السلام)، قال: قال رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) لامیر المؤمنین (علیه‏السلام) : یا علی ان قریشا ستظهر علیك ما استبطنته، و تجتمع كلمتهم علی ظلمك وقهرك، فان وجدت اعوانا فجاهدهم، وان لم تجد اعوانا فكف یدك واحقن دمك، فان الشهادة من ورائك، فاعلم ان ابنی ینتقم من ظالمیك وظالمی اولادك وشیعتك فی الدنیا، ویعذبهم الله فی الآخرة عذابا شدیدا .
فقال سلمان الفارسی: من هو یا رسول الله؟ قال: التاسع من ولد ابنی الحسین الذی یظهر بعد غیبته الطویلة، فیعلن امر الله ویظهر دین الله وینتقم من اعداء الله و یملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما .
قال: متی یظهر یا رسول الله؟ قال (علیه‏السلام) : لایعلم ذلك الا الله، و لكن لذلك علامات، منها نداء من السماء، و خسف بالمشرق، وخسف بالمغرب، وخسف بالبیداء» . (31)
حضرت امام محمد باقر (علیه‏السلام) فرمود كه: پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) به امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) گفت كه: یا علی زود باشد كه قریش ظاهر سازند بر تو آنچه پنهان داشته‏اند آن را، یعنی كین و عداوتی را كه در زمان من نسبت‏به تو پنهان می‏داشته‏اند بعد از من آن را ظاهر سازند; و مجتمع شود كلمه ایشان بر ستم نمودن و غلبه كردن بر تو، یعنی اتفاق كنند بر ظلم و جور كردن و قهر و غلبه كردن بر تو، پس اگر اعوان و انصار بیابی جهاد كن با ایشان و اگر نیابی باز دار دست‏خود را و نگاه دار خون خود را، پس به درستی كه شهید شدن از پی است ترا، و بدان كه فرزند من انتقام خواهد كشید در دنیا از آنها كه بر تو و اولاد و شیعه تو ظلم كنند، و خدای تعالی در آن جهان ایشان را به عذاب شدید گرفتار خواهد گردانید .
سلمان فارسی «علیه الرحمة‏» گفت: ای رسول خدا آن فرزند تو كه این كار را خواهد كرد كیست؟ پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) گفت كه: او نهمین است از اولاد فرزند من حسین، آنكه ظاهر و هویدا گردد بعد از پنهان بودن دراز، پس اعلان نماید امر خدا را و ظاهر سازد دین خدا را، و انتقام كشد از دشمنان خد، و پر كند زمین را از عدل و داد همچنانكه پر شده باشد از جور و ظلم .
سلمان فارسی گفت: كی ظهور خواهد نمود ای رسول خدا؟ پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فرمود: آن را كسی نمی‏داند الا خدای تعالی، لیكن آن را نشانه هاست، از جمله نشانه‏ها ندایی است از آسمان، و فرو رفتن جمعی به زمین در مشرق، و فرو رفتن گروهی به زمین در مغرب، و فرو رفتن طایفه‏ای به زمین در بیداء .
4 - «قال الفضل بن شاذان - علیه الرحمة والغفران - : حدثنا صفوان بن یحیی - رضی الله عنه - قال: حدثنا ابو ایوب ابراهیم بن ابی زیاد الخزاز، قال: حدثنا ابو حمزة الثمالی، عن ابی خالد الكابلی، قال: دخلت علی مولای علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (علیهماالسلام) فرایت فی یده صحیفة كان ینظر الیها ویبكی بكاء شدیدا . فقلت: فداك ابی وامی یا ابن رسول الله! ما هذه الصحیفة؟ قال (علیه‏السلام) : هذه نسخة اللوح الذی اهداه الله تعالی الی رسوله‏9 الذی كان فیه اسم الله تعالی و رسوله و امیر المؤمنین و عمی الحسن بن علی و ابی (علیهم‏السلام) و اسمی و اسم ابنی محمد الباقر وابنه جعفر الصادق وابنه موسی الكاظم وابنه علی الرضا وابنه محمد التقی وابنه علی النقی و ابنه الحسن الزكی وابنه حجة الله القائم بامر الله المنتقم من اعداء الله الذی، یغیب غیبة طویلة، ثم یظهر فیملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما . (32)
شیخ عالی شان یعنی فضل بن شاذان به سند مزبور روایت كرد از ابی خالد كابلی كه او گفت: داخل شدم به منزل مولای خود حضرت امام زین العابدین (علیه‏السلام) و در دست آن حضرت صحیفه‏ای دیدم كه بر آن می‏نگریست و می‏گریست، گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد ای فرزند رسول خدا چیست این صحیفه؟ آن حضرت فرمود كه: این نسخه لوحی است كه خدای تعالی به رسول خود به هدیه فرستاد، آن لوحی كه در آن بود نام الله تعالی و نام رسول او و نام امیرالمؤمنین و نام عمم حسن بن علی و نام پدرم (علیهم‏السلام) و نام من و نام فرزندم محمد باقر و فرزند او جعفر بن محمد و فرزند او موسی بن جعفر و فرزند او علی رضا و فرزند او محمد تقی و فرزند او علی نقی و فرزند او حسن زكی و فرزند او حجة‏الله و قائم به امر الله و منتقم از اعداء الله، آنكه غایب شود غایب شدنی دراز، بعد از آن ظاهر شود و پر كند زمین را از عدل و داد همچنانكه پر شده باشد از ستم و بیداد .
5 - «قال الشیخ الجلیل الفضل بن شاذان بن الخلیل‏قدس سره: حدثنا عبدالرحمن بن ابی نجران، قال: حدثنا عاصم بن حمید، قال: حدثنا ابوحمزة الثمالی; و قال رحمه الله تعالی: حدثنا الحسن بن محبوب، قال: حدثنا ابوحمزة الثمالی، قال: حدثنا سعید بن جبیر، قال: حدثنا عبدالله بن عباس، قال:
قال رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) : لما عرج بی الی السماء بلغت‏سدرة المنتهی، نادانی ربی جل جلاله، فقال: یا محمد! فقلت: لبیك لبیك یا رب! قال: ما ارسلت رسولا فانقضت ایامه الا اقام بالامر بعده وصیه، فانا جعلت علی بن ابی طالب خلیفتك و امام امتك ثم الحسن ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم الحجة بن الحسن، یا محمد ارفع راسك، فرفعت راسی، فاذا بانوار علی والحسن والحسین و تسعة اولاد الحسین، والحجة فی وسطهم یتلا لاكانه كوكب دری، فقال الله تعالی: یا محمد هؤلاء خلفائی و حججی فی الارض، و خلفاءك و اوصیاءك من بعدك، فطوبی لمن احبهم والویل لمن ابغضهم . (33)
شیخ مذكور به سند مزبور روایت می‏كند از عبدالله بن عباس كه او گفت:
پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فرمود كه: چون مرا عروج به معارج سماوات فرمودند به سدرة المنتهی رسیدم، خطاب از حضرت رب الارباب رسید كه: یا محمد! گفتم: لبیك لبیك ای پروردگار من! خداوند عالمیان فرمود كه: ما هیچ پیغمبری به دنیا و اهل دنیانفرستادیم كه منقضی شود ایام حیات و روزگار نبوت او الا آنكه به پای داشت‏به امر دعوت و به جای خود گذاشت‏برای هدایت امت‏بعد از خود وصی خود را، و به جهت نگاهبانی شریعت‏حجتی را، پس ما كه آفریدگار جهان و خداوند عالمیانیم گردانیدیم علی بن ابی طالب را خلیفه تو و امام امت تو، پس حسن را، یعنی مقرر گردانیدیم كه بعد از امیرالمؤمنین خلیفه تو و امام امت تو حسن باشد، و بعد از او حسین و بعد از او علی بن الحسین، و بعد از او محمد بن علی، و بعد از او جعفر بن محمد، و بعد از او موسی بن جعفر، و بعد از او علی بن موسی، و بعد از او محمد بن علی، و بعد از او علی بن محمد و بعد از او حسن بن علی، و بعد از او حجت پسر حسن، یا محمد سر بالا كن، چون سر بر آوردم انوار علی و حسن و حسین و نه تن از اولاد حسین را دیدم، و حجت‏یعنی حضرت صاحب الزمان (علیه‏السلام) در میان ایشان می‏درخشید، كه گویا كوكب درخشنده‏ای بود، پس حضرت الله تعالی فرمود كه: اینها خلیفه‏ها و حجتهای منند در زمین، و خلیفه‏ها و اوصیای تواند بعد از تو، پس خوشا حال كسی كه دوست دارد ایشان را و ویل و وای بر آن كسی كه دشمن دارد ایشان را» .
6 - «قال ابو محمد بن شاذان - علیه رحمة الله الملك المنان - : حدثنا فضالة بن ایوب (رضی‏الله‏عنه) قال: حدثنا ابان بن عثمان، قال حدثنا محمد بن مسلم، قال: قال ابو جعفر (علیه‏السلام) :
قال رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) لعلی بن ابی طالب (علیه‏السلام) : انا اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم انت‏یا علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحسن اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحسین اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم علی بن الحسین اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم محمد بن علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم جعفر بن محمد اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم موسی بن جعفر اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم علی بن موسی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم محمد بن علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم علی بن محمد اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحسن بن علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحجة بن الحسن الذی ینتهی الیه الخلافة والوصایة، و یغیب مدة طویلة، ثم یظهر ویملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما . (34)
حضرت امام محمد باقر (علیه‏السلام) گفت كه: پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) به امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) خطاب نموده فرمود كه: من اولایم به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن تو یا علی اولایی به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن امام حسن اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن امام حسین اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن علی بن الحسین اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن محمد بن علی اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن جعفر بن محمد اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن موسی بن جعفر اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن علی بن موسی اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان بعد از آن محمد بن علی اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن علی بن محمد اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن حسن بن علی اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن حجة بن الحسن اولی است‏به مؤمنان از نفسهای ایشان آنكه منتهی می‏شود به او خلافت و وصایت، و غایب خواهد شد مدتی دراز، بعد از آن ظاهر خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد آن چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم .»
7 - «قال ابو محمد بن شاذان - علیه الرحمة والغفران - حدثنا محمد بن الحسن الواسطی (رضی‏الله‏عنه) قال: حدثنا زفر بن الهذیل، قال: حدثنا سلیمان بن مهران الاعمش، قال: حدثنا مورق، حدثنا جابر بن عبدالله الانصاری قال:
دخل جندل بن جنادة الیهودی من خیبر علی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فقال یا محمد اخبرنی عما لیس لله و عما لیس عندالله و عما لایعلمه الله؟
فقال رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) : اما ما لیس لله، فلیس لله شریك; و اما ما لیس عندالله، فلیس عند الله ظلم; و اما ما لایعلمه الله، فذلكم قولكم معاشر الیهود ان عزیرا ابن الله، والله لایعلم له ولدا: فقال جندل: اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله حقا، ثم قال: یا رسول الله انی رایت البارحة فی النوم موسی بن عمران (علیه‏السلام) فقال لی: یا جندل اسلم علی ید محمد واستمسك بالاوصیاء من بعده، فقد اسلمت ورزقنی الله ذلك، فاخبرنی بالاوصیاء من بعدك لاستمسك بهم .
فقال: یا جندل اوصیائی من بعدی بعدد نقباء بنی اسرائیل .
فقال: یا رسول الله! انهم كانوا اثنی عشر، هكذا وجدنا فی التوراة .
قال: نعم، الذین هم اوصیائی من بعدی اثنا عشر . فقال: یا رسول الله كلهم فی زمن واحد؟ قال: لا، خلف بعد خلف، فانك لن تدرك منهم الا ثلاثة . قال: فسمهم لی یا رسول الله! قال: نعم انك تدرك سید الاوصیاء ووارث علم الانبیاء و ابا الائمة الاتقیاء علی بن ابی طالب بعدی، ثم ابنیه الحسن والحسین، فاستمسك بهم من بعدی، فلا یغرنك جهل الجاهلین، فاذا كان وقت ولادة ابنی علی بن الحسین زین العابدین یقضی الله علیك، و یكون آخر زادك من الدنیا شربة لبن تشربه فقال: یا رسول الله فما اسامی الاوصیاء الذین یكونون ائمة المسلمین بعد علی بن الحسین؟
قال - صلوات الله علیه و آله - : فاذا انقضت مدة علی قام بالامر محمد ابنه، یدعی بالباقر، فاذا انقضت مدة محمد قام بالامر بعده جعفر ابنه، یدعی بالصادق، فاذا انقضت مدة جعفر قام بالامر بعده موسی ابنه، یدعی بالكاظم، فاذا انقضت مدة موسی قام بالامر بعده علی ابنه یدعی بالرضا، فاذا انقضت مدة علی قام بالامر بعده محمد ابنه، یدعی بالتقی، فاذا انقضت مدة محمد قام بالامر بعده علی ابنه یدعی بالنقی، فاذا انقضت مدة علی قام بالامر بعده الحسن ابنه، یدعی بالزكی، ثم یغیب عن الناس امامهم .
قال: یا رسول الله یغیب الحسن منهم؟ قال: لا، ولكن ابنه الحجة یغیب عنهم غیبة طویلة . قال یا رسول الله فما اسمه؟ قال: لایسمی حتی یظهره الله، فقال جندل: قد بشرنا موسی بن عمران بك وبالاوصیاء من ذریتك . ثم تلا رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) : وعدالله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا .
قال جندل: فما خوفهم؟ قال یا جندل فی زمن كل واحد منهم شیطان یعتریه و یوذیه، فاذا اذن الله للحجة خرج و طهر الارض من الظالمین، فیملاها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للسالكین فی محجته والثابتین فی موالاته و محبته، اولئك ممن وصفهم الله فی كتابه، فقال: الذین یؤمنون بالغیب، و قال: اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون .
ثم قال جابر: عاش جندل بن جنادة الی ایام الحسین بن علی (علیهماالسلام) ثم خرج الی الطائف فمرض فدعا بشربة من لبن فشربه، و قال كذا عهد الی رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) انه یكون آخر زادی من الدنیا شربة من لبن، ثم مات و دفن بالطائف فی الموضع المعروف بالكوداء، رحمه الله تعالی . (35)
به سند مسطور روایت كرد شیخ عالی شان ابومحمد بن شاذان - علیه الرحمة والغفران - از جابر بن عبدالله انصاری كه او گفت: داخل شد مردی از یهود به مجلس پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) كه جندل نام او بود و پدرش جناده نام داشت، و از یهود خیبر بود، پس گفت: یا محمد خبر ده مرا از آنكه خدای را نیست و از آنچه نزد خدا نیست و از آنچه نمی‏داند آن را خدا؟
حضرت رسول (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فرمود كه: آنكه نیست‏خدای را شریك است، و آنچه نیست نزد خدا ظلم است، و آنچه نمی‏داند آن را خدا، آن قول شما یهودیان است كه می‏گویید: عزیر پسر خداست، والله كه خدا كسی را فرزند خود نمی‏داند .
جندل چون آن جواب به صواب شنید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله حقا . بعد از آن گفت: ای رسول خدا! من در خواب موسی بن عمران را دیدم كه با من گفت: ای جندل به دست محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) مسلمان شو و به اوصیای او بگرو، و تمسك نمای به ایشان، و بیزاری جوی از بد كیشان; چون خداوند عالمیان مرا توفیق داد و به خدمتت رسانید و شرف اسلام روزیم گردانید، مرا بر حال اوصیای خود آگاه گردان تا متمسك شوم به ایشان .
آن حضرت فرمود كه: ای جندل اوصیای من كه برگزیدگان ملك جلیل اند به عدد نقبای بنی اسرائیل اند .
جندل گفت: چنانكه در تورات یافته‏ام نقبای بنی اسرائیل دوازده تن بوده‏اند .
آن حضرت فرمود: بلی امامان كه اوصیای منند بعد از من منحصرند در دوازده تن .
جندل گفت: ایشان همه در یك زمان خواهند بود؟
آن جناب فرمود كه: همه در یك زمان نخواهند بود بلكه یكی بعد از یكی به امر امامت و وصایت قیام خواهند نمود، تو به دمت‏سه تن از ایشان خواهی رسید و به استدعای جندل آن حضرت ذكر اسامی سامیه اوصیای خود نمود برین وجه كه فرمود:
تو در خواهی یافت‏سید اوصیاء و وارث علم انبیا و پدر ائمه اتقیا علی بن ابی طالب را بعد از من و بعد از آن دو فرزند او حسن و حسین را، پس تمسك نمای به ایشان و فریفته مشو به جهل جاهلان، و هنگام ولادت فرزند من علی بن الحسین باشد كه سید و سرور عابدان است كه حكم خدا بر تو وارد گردد، یعنی اجل تو در رسد، و آخرین زاد تو از دنیا یك جرعه شیر باشد .
جندل گفت: ای رسول خدا چیست نامهای اوصیای تو كه بعد از علی بن الحسین امامان مسلمانان‏اند؟
پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فرمود كه: چون منقضی شود مدت امامت و وصایت علی بن الحسین قائم گردد به امرامامت پسر او محمد كه او را باقر لقب باشد، و چون مدت او منقضی گردد به پای دارد امر امامت و وصایت را بعد از او و پسر او جعفر كه ملقب به صادق باشد، و چون مدت او به سرآید بعد از او پسر او موسی كه او را كاظم گویند قائم مقام او گردد، و بعد از او پسر او علی كه او را رضا خوانند، و بعد از او پسر او محمد كه او را تقی خوانند، و بعد از او پسر او علی كه او را نقی خوانند، و بعد از او پسر او حسن كه او را زكی خوانند، بعد از او غایب گردد از مردمان امام ایشان .
جندل گفت: ای رسول خدا! حسن از ایشان غایب گردد؟
آن حضرت فرمود كه: نه ولیكن پسر او حجت غایب گردد .
جندل گفت: نام او چه باشد؟
رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) فرمود كه: نام برده نشود تا زمانی كه حضرت الله تعالی او را ظاهر سازد .
جندل گفت: به تحقیق كه بشارت داد ما را موسی به تو و به اوصیا كه از ذریت تواند .
بعد از آن تلاوت فرمود رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) این آیه وافی هدایه را كه: وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم ولیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا .
جندل گفت: ای رسول خدا خوف ایشان از چه باشد؟
آن حضرت فرمود: در زمان هر یك از ایشان شیطانی باشد كه ایشان را آزار كند و بر ایشان جفا نماید، چون رخصت دهد حضرت الله تعالی حجت را، بیرون آید و پاك سازد زمین را از ظالمان و پر كند زمین را از عدل و داد، آن چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم، خوشا به حال آنان كه در زمان غایب بودن او صابر باشند، و خوشا حال آنها كه سالك محجه و طریقه او باشند، و در مودت و محبت او ثابت‏باشند، ایشان آنانند كه حضرت الله تعالی در كتاب خود وصف ایشان نموده و در تعریف ایشان فرموده: الذین یؤمنون بالغیب، و جای دیگر در كتاب خود در صفت ایشان فرموده: اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون .
جابر گفت: بعد از آن جندل زیست تا ایام حضرت امام حسین بن علی (علیهماالسلام) بعد از آن رفت‏به طرف طایف و در آنجا بیمار شد و در آن بیماری شیر طلبید و جرعه‏ای از آن نوشید و گفت: این عهدیست كه رسول خدا فرموده بود كه آخرین زاد من از دنیا جرعه‏ای از شیر باشد، و بعد از آن رحلت كرد، و در طایف در موضعی كه معروف است‏به «كودا» مدفون گردید كه رحمت كند بر او خدای تعالی .»

پی‏نوشت‏ها:

1) سید ثامر هاشم العمیدی، «در انتظار ققنوس‏» ص 18، ترجمه مهدی علی زاده; مسعود پورسید آقایی، ص 24، تاریخ عصر غیبت .
2) این كتاب به همت گروه احیای تراث فرهنگی وزرات ارشاد اسلامی در سال 1373 در 400 صفحه چاپ و به مقدمه‏ای سودمند و فهرست‏های هفت گانه آراسته شده است . خداوند تعالی بر توفیق ایشان بیافزاید .
3) البته چنان كه خواهد آمد ظاهرا چند حدیث از چشم گزینش گران گزیده پنهان مانده است .
4) مجلسی اول میرزا محمد تقی در فاصله 1003 ه تا 1073 ه . ق و مجلسی دوم در فاصله 1037 تا 1110 ه . ق می‏زیسته‏اند .
5) در گذشته جنگاوری‏ها و به اصطلاح دلاوری‏های او ازمفاخر فرهنگی محسوب می‏شده است و در میدان‏ها و قهوه خانه‏ها درباره‏اش شعر می‏خواندند و نقالی می‏كردند و خواندن «ابومسلم نامه‏ها» از تفریحات رایج عصر مؤلف بود . به مقدمه‏ی گزیده‏ی كفایة‏المهتدی مراجعه شود . درباره‏ی ارادت صوفیه به او نیز به حدیقة‏الشیعه‏ی مرحوم مقدس اردبیلی، م 993 (چاپ اسلامیه)، ص 556، مراجعه شود .
6) كتابخانه‏ی مركز احیاء میراث اسلامی، نسخه‏های عكسی، شماره‏ی 1099، منتخب كفایة‏المهدی البته این نسخه گزارشی از منتخب كفایة‏المهتدی مذكور است نه خود منتخب .
7) مقدمه‏ی گزیده، كفایة‏المهتدی، ص چهارده .
8) همان، ص شانزده .
9) منتخب الاثر، فصل 4، باب 2، ص 391 .
10) همان .
11) طبقات اعلام الشیعة، ج 2، ص 189 .
12) گزیده، ص 307 .
13) گزیده كفایة المهتدی، ص 204 .
14) همان، ص 249 .
15) همان، ص 259 .
16) همان، ص 214 .
17) همان، ص 286 .
18) همان، ص 134 .
19) اختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، ص 1028 .
20) الفهرست‏شیخ طوسی، ص 254، ش 559 (چاپ دانشگاه مشهد).
21) رجال نجاشی .
22) گزیده كفایة المهتدی، ص 29، 30، 265، 305، 306 .
23) به الذریعه، 10/162، 16/78، 1/93 مراجعه شود . مقدمه‏ی گزیده‏ی كفایة‏المهتدی، ص پانزده .
24) شاید روایات كفایة‏المهتدی از فضل‏بن شاذان بیش از 60 روایت‏باشد .
25) احادیث 20 گانه‏ی مختصر اثبات الرجعة به ترتیب در صفحات 13، 28، 32، 43، 67، 91، 105، 108، 133، 143، 149، 160، 179، 187، 257، 258، 261، 265، 280، 284 و 286 گزیده كفایة‏المهتدی آمده است .
26) گزیده كفایة‏المهتدی، ص 306 .
27) البته با قطع نظر از جاده‏ی آن .
28) به جز ملاحم سلمان و چند حدیث‏بعد از آن كه از منتخب كفایة‏المهتدی نقل شد .
29) گزیده‏ی كفایة المهتدی ص 13; مختصر اثبات الرجعة: (مجله‏ی تراثنا شماره‏ی 15: ص 441) ; بخشی از آن در كتاب سلیم ص 61; كافی، ج 1، ص 50; خصال، ص 255; تحف العقول: ص 193; نهج البلاغة، خطبه 210 (صبحی صالح) و . . .
30) گزیده ص 28; مختصر اثبات (تراثنا، ش 15، ص 446) ; كفایة‏الاثر، ص 168; بحار از آن، ج 36، ص 341 .
31) گزیده ص 32; مختصر اثبات (تراثنا 15، ص 446) ; بخشی از آن در الغیبة طوسی، ص 193 .
32) گزیده، ص 32; مختصر اثبات، (تراثنا 15، ص 446).
33) گزیده، ص 57 .
34) گزیده كفایة‏المهتدی، ص 67; مختصر اثبات الرجعة (تراثنا 15، ص 447) ; كفایة‏الاثر، ص 177 با اختلاف از عطاء از امام حسین (علیه‏السلام) ; كافی، ج 1، ص 444 از سلیم از عبدالله جعفر .
35) گزیده ص 69; كفایة‏الاثر، ص 8 به نقل از واثلة بن اسقع; بحار، ج 36، ص 304 از آن . در این روایت مشكلی دلالی وجود دارد كه بر اهلش پوشیده نیست و اینجا محل نقد و توجیهش نیست .

نوشته: سید محمد میرلوحی اصفهانی /انتظار شماره 6

  دفعات نمایش : 49      تاریخ:  1386.8.22