اشاره:
یكی از مجموعههای حدیثی در موضوع مهدویت مجموعهی چهل حدیثی یكی از معاصرین علامه مجلسی به نام كفایةالمهتدی است كه احادیث منحصر به فردی را در مجموعهی خود جای داده است . بر آن شدیم كه برای استفادهی بیشتر آن احادیث را یكجا در این مجله گردآوریم پیش از آوردن اصل احادیث مقدمهای مشتمل بر توصیف اجمالی كتاب و مؤلف آن و منبع مهم مورد استفادهی او، یعنی، اثبات الرجعة، تالیف فضل بن شاذان نیشابوری (متوفای 260 ه) تقدیم میگردد . |
مقدمه
مهمترین منبع تحقیق در «مهدویت» ، احادیث رسیده از عترت طاهره (علیهمالسلام) است و واضح است كه برای محقق مباحث تاریخی - كلامی، اعتبار منبع و زمان تالیف آن، بسیار مهم است . در موضوع امام زمان (علیهالسلام) و موضوعات وابسته، منابع بسیار مهمی بوده كه اینك، جز معدودی از آن در دسترس نیست و به اسباب گوناگون، در كتب موجود، از آنها جز نامی دیده نمیشود . (1) با این وصف، در قرن یازدهم، به كتابی به نام كفایةالمهتدی لمعرفة المهدی (علیهالسلام) بر میخوریم كه در موضوع مهدویتبه گردآوری احادیثبسیاری در قالب «چهل حدیث» ، پرداخته است . از مهمترین منابع او، اثبات الرجعة از فضل بن شاذان نیشابوری (م 260 ه) است . این كتاب مهم، پیش از آغاز غیبت صغرای امام زمان (علیهالسلام) تالیف شده است . این نوشتار، بر آن است تا با گردآوری و نقل احادیث فضل بن شاذان در كفایةالمهتدی و در معرض مقایسه قرار دادن آن با منابع موجود، ارزش آن را اثبات و به محققان، لزوم رجوع به آن را تاكید كند . كفایة المهتدی، اكنون به صورت خلاصه و به نام گزیده كفایة المهتدی، در كتابخانهها موجود است . (2) ناشر، در مقدمه تاكید كرده كه مطالب غیر ضروری آن را پیرایش كرده و تمام احادیث آن را آورده است . (3) نویسندهی كتاب مؤلف كفایةالمهتدی، محمد بن محمد میرلوحی حسینی سبزواری است كه در روی جلد، به اختصار، «سید محمد میرلوحی اصفهانی» معرفی شده است . با توجه به عدم دسترسی دقیق به شرح حال وی، با توجه به قرائن، اظهار نظر شده كه او در فاصلهی سالهای 1000 - 1085 ه . ق میزیسته است . از لابهلای كتاب بر میآید كه شیخ بهایی و میرداماد از اساتید او بودهاند و مجلسی اول و دوم با او معاصرند . (4) از كارهای حساس و مهم او در دوران زندگی علمی، نوشتن كتابی در نقد ابومسلم خراسانی و بیان جنایات فراوان او بود كه با توجه به رواج «ابومسلم نامهها» در مدح جنگاوری او در كوچه و بازار و ادعای مقامات عرفانی و مرشدیتبرای او از سوی متصوفه، حساسیت زیادی ایجاد كرد . (5)
كتاب كفایةالمهتدی كفایةالمهتدی لمعرفةالمهدی (علیهالسلام) كتابی حدیثی - كلامی و استدلالی است كه در چهل فصل تالیف شده و هر فصلی به حدیثی آغاز میگردد و گاهی پیرامون دلالتحدیث روایات دیگری هم میآورد و در موضوعات كلامی اثبات امامتحضرت حجة (علیهالسلام)، ولادت، علت غیبت، زمان ظهور، تسمیهی ایشان، رجعت و . . . به وسیلهی همین روایات وارد میشود . فواید رجالی و حدیثی زیادی در لابهلای كتاب نصیب خوانند میشود . مؤلف همهی احادیث را ترجمه میكند و در ذیل حدیث تولد حضرت به نقل داستانهای تشرف یافتگان به محضر حضرت بعد از ولادت و در غیبت ایشان از كتب مشهور مانند ارشاد مفید و كشف الغمه میپردازد به جهت كمی فرصت از گزارش كامل كفایةالمهتدی صرف نظر میكنیم .
مصدریت كفایةالمهتدی در كتابخانهی الهیات مشهد نسخهای به نام منتخب كفایةالمهتدی موجود است كه در سال 1114 ه كتابتشده است و ظاهرا كاتب كه از شاگردان مرحوم مجلسی استبه قصد جمع آوری منفردات آن اقدام به گزینش آن نموده است . با توجه به این منتخب و ظاهرا به دست میآید كه بین نسخههای موجود از كفایةالمهتدی تفاوت نه چندان مختصری وجود دارد . از آنجا كه گردآورندهی این نوشتار به گزارشی از «منتخب كفایةالمهتدی» در كتابخانهی مركز احیاء میراث اسلامی دسترسی پیدا كرد، (6) احادیث این مجموعه را در آخر مجموعهی برگزیده از «گزیده كفایةالمهتدی» درج مینمایم . برای توضیح دربارهی نسخههای خطی كفایةالمهتدی به مقدمهی گزیده كفایةالمهتدی مراجعه شود . لازم به توضیح است كه كفایةالمهتدی از میان كتب سیره و مجموعههای حدیثی متاخر در الزام الناصب مرحوم شیخ علی یزدی حایری (م 1333 ه) و به واسطهی آن در منتخب الاثر آیةالله صافی گلپایگانی به عنوان اربعین میرلوحی منعكس شده است . مؤلف، علاوه بر منبع قرار دادن غیبت طوسی و كمال الدین و دیگر منابع، در كتاباش از سه كتاب یاد میكند كه اكنون موجود نیست: 1 - اثبات الرجعة از فضل بن شاذان (7) 2 - الغیبة از حسن بن حمزة علوی طبری (8) (متوفای 358 ه) (9) 3 - فرج كبیر از محمد بن هبةالله بن جعفر وراق طرابلسی (10) شاگرد حدیثی شیخ طوسی (11) عمدهی استفاده او از میان این سه منبع، منبع نخستبوده است، لذا تنها به آن میپردازیم آن چنان كه متن كتاب حكایت میكند، مؤلف درصدد بوده از اثبات الرجعة استفاده كامل ببرد، لذا با حذف روایات تكراری و نیز نیاوردن احادیثی كه مضمون مشهوری ندارد و مقایسهی آن با منابع موجود، گلچین خوبی ارائه داده است و گمان میرود كه بر صحت اسناد هم در گلچین كردن تاكید داشته است و از این رو، گاهی، حدیث اثبات الرجعة را ترجیح میدهد . (12) به طور كلی، موضوع احادیث اربعین كفایة المهتدی در عناوین زیر، شكل گرفته است: 1 - اثبات تعداد امامان و نام آنان (علیهمالسلام) كه به طور ضمنی، نام و نسب امام زمان (علیهالسلام) و امامت ایشان اثبات میشود . 2 - ولادت، زمان ولادت، و نام و نسب مادر ایشان 3 - غیبت، اسباب غیبت و فضیلت اهل زمان غیبت و مخفی بودن زمان ظهور و مژدهی ظهور و پیروزی حضرت، و قتل دجال به دستحضرت و علائم ظهور میبینید كه این عناوین ناهمگونی با میراث كنونی ما در مهدویت ندارد . مناسب است در اینجا به برخی دقتها و نظریات علمی - حدیثی مؤلف اشاره شود تا مشرب حدیثیاش هم به دست آید: حدیث معروف سعد اشعری و تفسیر كهیعص را مؤلف معتبر میداند (13) و داستانهای جزیرهی خضراء و بحر ابیض و مدینة الشیعه و شهری را كه در انتهای باختر است، قبول دارد . (14) مؤلف، حدیث دال بر نبود حجت، از چهل روز قبل از قیامتبه بعد را توجیه میكند به این كه چون مقدمات قیامت چیده میشود، حجتبرداشته میشود . (15) نیز معتقد است وقت ظهور امام (علیهالسلام) بر خود ایشان هم مخفی است . (16) نیز دربارهی رجعتبرخی از اصحاب نام ابوذر را صحیح و ابودجانه را تصحیف میشمارد . (17) مؤلف، حرمت تسمیه را با جواز اشاره به نام و عدم تصریح، قابل جمع میداند و . . . (18) در جمع بندی احوال و آن چه از كتاب او به دست میآید، میتوان گفت، میرلوحی، محدثی است كه در علم حدیث، توانایی و تخصص ارزشمندی دارد كه به جمع بندی سندی و متنی احادیث، اهمیت میدهد و پا از دایرهی حجیت و معیارهای صحت و سقم حدیث، بیرون نمیگذارد و در عین حال، به حفظ «میراث فرهنگی حدیث» به عنوان مؤید و مؤكد، بهای لازم را میدهد . این محدث فرزانه، به خوبی، اثبات الرجعة را میشناسد و آن را از فضل بن شاذان میداند .
اثبات الرجعة از اثبات الرجعة فضل بن شاذان سخن گفتن علاوه بر توجه به شخصیتخود فضل به دو جهت لازم است: 1 - تالیف این كتاب، پیش از غیبت صغری است; زیرا، فضل، در سال 260 ه پیش از امام عسكری (علیهالسلام) از دنیا رفته و حضرت امام حسن (علیهالسلام) برای او طلب رحمت فرمودهاند . (19) 2 - فضل بن شاذان، به كتب ارزشمندی در «مهدویت» دسترسی داشته و خود نیز در این باره، چندین كتاب تالیف كرده كه شیخ طوسی، تنها، به اثبات الرجعه اشاره كرده است (20) ، اما نجاشی - كه گویا به كتب بیشتری از او دسترسی داشته - این كتابها را نام میبرد: اثبات الرجعة; الرجعة حدیث; كتاب القائم; كتاب الملاحم; كتاب حذو النعل بالنعل; و . . . (21) در همین جا، نكات ذیل، قابل ملاحظه است: الف) شیخ طوسی، تنها به اثبات الرجعة دسترسی داشته است، لذا روایات الغیبة شیخ، رحمةالله علیه، از فضل، ظاهرا همه، از اثبات الرجعة گرفته شده است . میرلوحی، رحمةالله علیه، گاهی به این مطلب، در لابهلای نقل از اثبات الرجعة، اشاره میكند . (22) ب) چون كتاب فضل دربارهی رجعت، كتاب الرجعة است، لذا ما، در روایات الغیبة طوسی و نیز در اثبات الرجعة از میرلوحی، روایات رجعت را كمتر میبینیم . به ویژه این كه با توجه به متكلم بودن فضل و سبك تالیفات كلامی او، احتمال میرود كه در اثبات الرجعة، بیشتر به استدلال پرداخته باشد و در الرجعة، به آوردن روایات پرداخته باشد، همان گونه كه نجاشی بعد از معرفی الرجعة قید «حدیث» را میآورد . ج) در لابهلای كتب بر شمردهی از فضل بن شاذان در فهرستشیخ «ره» یا نجاشی «ره» به نام «الغیبة» برخورد نشد، و با توجه به روایات آمده در مستدرك الوسائل مرحوم حاجی نوری (م 1320 ه) و هم كشف الاستار وی و آن چه در كفایة المهتدی از اثبات الرجعة نقل كرده است، این كه مرحوم صاحب مستدرك اصرار بر نام الغیبة بر نسخهی موجود دارد، ما را به تعجب میاندازد (23) ، كه این مطلب با تصریح، خود صاحب النجم الثاقب به اخذ از كفایةالمهتدی و تصریح صاحب كفایه به نام كتاب قطعا درست نیست .
نسخهشناسی اثبات الرجعة: از اثبات الرجعة یا برگزیدههای آن، چند نسخه الآن شناخته شده است: الف) نسخهی موجود نزد میرلوحی (متوفای بعد از 1085 ه) كه در كفایة المهتدی از آن فراوان نقل كرده است . (24) ب) نسخهی استنساخ شده به خط شیخ حر عاملی (م 1104 ه) كه مشتمل بر بیستحدیث از اثبات الرجعة است و در مجلهی تراثنا، شماره 15، ربیع الثانی 1409 چاپ شده است . ج) نسخهی منقول در كشف الحق معروف به اربعین خاتون آبادی (م 1272 ه) كه در منتخب الاثر، روایاتی از آن نقل شده كه با منقولات كفایة المهتدی، مطابقت كامل دارد . اظهار نظر در مورد این كتاب را به تحقیق بیشتر وا میگذاریم . دربارهی صحت انتساب اثبات الرجعة موجود به فضل بن شاذان، قراین متعددی وجود دارد كه به آنها اشاره میشود: الف) علمای حدیث فوق الذكر، اغلب، نام كتاب را اثبات الرجعة گفتهاند و مؤلف آن را فضل بن شاذان دانستهاند . ب) مشابهت فراوان به ویژه نسخهی مختصر اثبات الرجعة با نسخهی موجود نزد میرلوحی كه حتی ترتیب نقل روایات در این دو، مثل هم است . (25) ج) اسناد روایات، اغلب، غرابت ندارد و نیز مضامین احادیثبا احادیث دیگر منابع موجود، همخوانی دارد . د) رویهی علمی فضل و متكلم بودن او - كه در نقل روایات، به نقل و جمع آوری تنها اكتفا نمیكند - كاملا در این مجموعه، مشهود است . در اواخر كفایة المهتدی نقل میكند كه فضل بعد از نقل روایتی كه شیخ طوسی «ره» آن را آخرین روایت كتاب الغیبة خود قرار داده، میگوید: «هذا حدیث مؤول» . (26) ه) تسلط فضل بر احادیث مناقب و اثبات امامت امیرمؤمنان (علیهالسلام) در این كتاب، كاملا، مشهود است . و) اكثر مشایخ حدیثی فضل، در اسناد كتب حدیثی دیگر، نام برده شدهاند . ز) بسیاری از این احادیث، در كتب معتبر مانند كافی، ارشاد، كمال الدین و دیگر كتب صدوق، الغیبة نعمانی، الغیبة طوسی، الخرائج والجرائح، اعلام الوری، تحف العقول، كفایة الاثر، مقتضب الاثر، كتاب سلیم، مناقب ابن شهر آشوب، مختصر بصائر الدرجات، الفضائل شاذان بن جبرئیل قمی، الصراط المستقیم بیاضی عاملی، كشف الغمة، الانوار المضیئة و منتخب آن و تاویل الآیات شرف الدین نجفی، موجود است .
اهمیت كنونی اثبات الرجعة: دربارهی اهمیت اثبات الرجعة، در حال حاضر، آن چه بیشتر لازم استبه آن بذل توجه شود، منفردات سندی و متنی آن است . البته، با توجه به نقاد بودن و رجالی بودن فضل و این كه فضل، خود، از صحابه است و علل احكام را از امام رضا (علیهالسلام) روایت كرده است و قبل از غیبت امام زمان (علیهالسلام) بدرود حیات گفته است و از سوی دیگر عصر امام زمان (علیهالسلام) را تا نجسالگی ایشان (علیهالسلام) (فاصلهی سالهای 255 - 260 ه) درك كرده است و دربارهی حضرت، با كمترین واسطه نقل روایت كرده است، اهمیت نقل از چنین كتابی، دو چندان میشود . نكتهی دیگری كه دربارهی روایات اثبات الرجعة در كفایةالمهتدی هست، این است كه اغلب احادیث فضل، بنا بر مبانی مشهور رجال صحیحه یا مصححه است . به طور مثال، نزدیك به نیمی از احادیث فضل، از مشایخ ثلاثه (ابن ابی عمیر، صفوان و بزنطی) است و احادیث غیر معتبرهی فضل (حتی روایات نبوی آن) كم است كه با نظری اجمالی به اسناد احادیث، این امر تصدیق میگردد . برای بیان اهمیت مضاعف كتاب فضل، گزارشی از متون احادیث آمده در اثبات الرجعة، در این جا آورده میشود . در این گزارش، فقط، به بخشی از فهرست موضوعی روایات مهدویت اشاره میگردد . اثبات امامتحضرت صاحب (علیهالسلام) در ضمن دوازده امام (علیهالسلام) در این روایات، عناوین ائمه (علیهمالسلام) «خلیفه» ، «وصی» ، «امام» ، «اولی بالمؤمنین من انفسهم» ، «مفترض الطاعة» ، «سلطان عادل» ، «خلیفة الله» ، «حجة الله» ، . . . است . گاهی، دربارهی امام زمان (علیهالسلام) تعبیر خاص «حجت» را آورده است . بیش از ده حدیثبه نسب حضرت (علیهالسلام)، غیبتحضرت (علیهالسلام)، نام پدر حضرت (علیهماالسلام)، و . . . تصریح شده است . نیز به خاتمیتحضرت، با عباراتی مانند: «انتهت الیه الخلافة والوصیة» ، «خاتم الاوصیاء» ، «خاتم حجج الله و خلفائه» ، تصریح شده است و . . . ; اوصافی فراوان مانند: «المنتقم من اعدائی» ، «المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره» ، «مهدینا» ، «مهدی هذه الامة» برای حضرت آمده است; ولادت حضرت، نام و تبار مادر ایشان، شمایل ایشان، دیدار با امام زمان (علیهالسلام) در زمان امام عسكری (علیهالسلام)، خبر دادن حضرت عسكری (علیهالسلام) از ولادت امام زمان (علیهالسلام) ; غیبت دوازدهمین امام (علیهالسلام) و غیبت ایشان از دوستان و شیعیان شان (نه فقط از دشمنان شان) و طولانی بودن غیبت ایشان; جایز نبودن نام بردن از حضرت حجت (علیهالسلام) تا قبل از ظهور; حكمت غیبت، سختی دوران غیبت، حفظ معجزه آسای حضرت در دوران غیبت، فضیلت اهل زمان غیبت، قیام و خروج به حق و هدایت در دوران غیبت، راه نجات در دوران غیبت، دشمنان در دوران غیبت، تلاش و افكار و برنامههای آنان (دجال، سفیانی، جرهمی، قحطانی، اصهب بن قیس) ; اوضاع و احوال دوران غیبت و قبل از ظهور مشهور به علایم ظهور (اشراط الساعة) ; علت عدم قیام امامان (علیهمالسلام)، عدم قیام امام زمان (علیهالسلام) در دوران غیبت و حكمت قیام در زمان ظهور; به اذن الله بودن ظهور، مخفی بودن زمان ظهور، دروغگو بودن تعیین كنندگان وقت ظهور، ناگهانی بودن ظهور، معدات و مقارنات اذن ظهور; علایم و حوادث مقارن با ظهور و بعد از آن; شرایط مثبت و منفی ظهور; گسترش ظلم و جور، كثرت جور، فساد، غوایه (گمراهی و سردرگمی)، ترس و اضطراب از ركتحضرت (علیهالسلام)، مكان ظهور، ماه و روز و جریان ظهور، تحیت و ترحیب (خوش آمد گویی) اهداف امام (علیهالسلام) ; اعلان امر خدا، اظهار دین خدا (در تمام زمین)، تطهیر از ظالمان، پركردن از قسط و داد، انتقام از دشمنان خدا، تواناییها، تداركات، نیروها، معجزات، مبارزات، اعلان پایان مبارزه به رضای حق تعالی; بیعت، عهد سپاری به سیره و عمل پیامبر، اقرارگیری به حقانیت، اولین بیعت كننده; تشكیل حكومت، برنامهها، كارها، اوضاع، مدت و پایان حكومت; قضا و دادرسی به حكم داود و حكم پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، توانایی بر قضای به حق و به علم، تدریج در اجرای حدود; گسترش عبادات جمعی، سادگی مكتب خانهها، غنا و استغنای مردم، كثرت و دسترسی به منابع، بی ارزشی ثروت و اندوخته، اقتدار اجتماعی، امنیت، آبادانی همهی خرابیها، بقای حكومت، ظرفیتحكومتبرای بقا، احاطهی بر اقوام، بزرگی مساجد، بزرگی پایتخت . رجعت، رجعت اختیاری برای یاری حضرت، رجعتبرای انتقام، رجعتبرای زندگی; واضح است كه این موضوعات و امثال آن كه در این جمع بندی نیامده است (بویژه در باب ملاحم و علایم ظهور) اگر مستندات مورد اعتمادی داشته باشد، بهترین مفتاح و باب برای تحقیقات مهدویتخواهد بود . به طور نمونه دربارهی دجال به جز در این كتاب حدیث صحیح به اصطلاح رجالی آن در مجموعههای حدیثی شیعه دیده نمیشود . (27)
مجموعهی حدیثی حاضر همانگونه كه در ابتدا آمد هدف این مقاله نقل روایات منحصر به فرد «كفایة المهتدی» ، و اغلب از «اثبات الرجعة» است . - احادیث آمده در كفایة المهتدی از اثبات الرجعة مشتمل استبر: - احادیثی كه مصدر آن، تنها، اثبات الرجعة است - اسناد صحیح و معتبر فضل در احادیثی كه منابع متعددی دارد - احادیث دارای اختلاف عبارت با دیگر منابع به جهت اختصار، احادیثی كه منابع متعدد دارند و اختلاف عبارات در آنها قابل چشم پوشی است و در اثبات الرجعة با سند خاص آن آمده، تنها، با ذكر سند به منبع ارجاع داده میشود و نیز احادیثی كه به نقل میرلوحی، شیخ طوسی آن را از فضل بن شاذان روایت كرده و میرلوحی (ره) آن را در اثبات الرجعة دیده است، و بقیهی احادیث، عینا، نقل و ترجمهی آنها - كه اغلب از میرلوحی است (28) - آورده میشود . احادیثی كه مصدرشان، تنها، اثبات الرجعة است، ممكن است در اثبات الهداة، كشف الحق، مستدرك الوسائل و كشف الاستار دیده شود و یا در مجموعههای جدید حدیثی از این كتب نقل شود . احادیثی هم كه مصادر دیگر دارند، اختلاف عبارات مهم یا فراوانی دارند كه نقل از اثبات الرجعة برای مقارنهی با آنها، لازم است .
منفردات كفایةالمهتدی مجموعه در چهار بخش ارائه میگردد: در بخش اول احادیث منحصر به فرد اثبات الرجعة و نیز احادیث دارای اختلاف عبارت به طوركامل به همراه ترجمهی مؤلف كفایة المهتدی از كتاب «گزیده كفایةالمهتدی» نقل و درج میگردد; در بخش دوم سند احادیثی كه منابع متعدد دارند با ذكر نشانی منابع دیگر آورده میشود . در بخش سوم احادیث گزارش شده از «منتخب كفایةالمهتدی» نقل میگردد . در بخش چهارم سایر منفردات كفایةالمهتدی (منقولات از كتاب علوی طبری و طرابلسی و) . . . آورده میشود و از نپرداختن به توضیح این بخش قبلا اعتذار طلبیده میشود . لازم به تذكر است كه در این مقاله از ذكر اختلاف نسخ كفایة المهتدی و نیز اختلاف منابع و نسخ آنها خودداری شد و فقط اختلاف عبارات احادیثبخش اول با «تغییر خط» تذكر داده میشود . در ضمن، شماره گذاری و ترتیب نقل احادیثبه ترتیب درج در كفایة المهتدی میباشد . بخش اول: 1 - «قال الشیخ الكامل العادل العابد الزاهد المتكلم الخبیر الفقیه النحریر النبیل الجلیل ابومحمد الفضل بن شاذان بن الخلیل، بردالله مضجعه و جعل فی الفردوس الی الائمة الطاهرین مرجعه، فی كتابه الموسوم ب «اثبات الرجعة» : حدثنا محمد بن اسماعیل بن بزیع - رضی الله عنه - قال: حدثنا حماد بن عیسی، قال: حدثنا ابراهیم بن عمرالیمانی، قال: حدثنا ابان بن ابی عیاش، قال: حدثنا سلیم بن قیس الهلالی، قال: قلت لامیر المؤمنین (علیهالسلام) : انی سمعت من سلمان والمقداد وابی ذر شیئا من تفسیر القرآن والاحادیث عن النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) غیر ما فی ایدی الناس، ثم سمعت منك تصدیق ما سمعته منهم، و رایت فی ایدی الناس اشیاء كثیرة من تفسیر القرآن والاحادیث عن النبی (علیهالسلام) و انتم تخالفونهم فیها و تزعمون ان ذلك كله باطل، افتری الناس یكذبون علی الله ورسوله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) متعمدین، ویفسرون القرآن بآرائهم؟ قال: فقال علی (علیهالسلام) : قد سالت فافهم الجواب ان فی ایدی الناس حقا وباطلا و صدقا و كذبا و ناسخا و منسوخا و خاصا و عاما و محكما و متشابها و تحفظا و توهما، و قد كذب علی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فی عهده حتی قام خطیبا، فقال: ایها الناس قد كثر الكذب علی فمن كذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار . ثم كذب علیه من بعده [اكثر مما كذب علیه فی زمانه،] و انما اتاكم الحدیث من اربعة لیس لهم خامس: 1 - رجل منافق مظهر للایمان، متصنع بالاسلام، لایتاثم ولایتحرج ان یكذب علی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) متعمدا، فلو علم الناس انه منافق كذاب لم یقبلوا منه و لم یصدقوه، ولكنهم قالوا: هذا رجل من اصحاب رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رآه و سمع منه، فاخذوا عنه و هم لایعرفون حاله، وقد اخبر الله عن المنافقین بما اخبر ووصفهم بما وصف، فقال عزوجل: واذا رایتهم تعجبك اجسامهم وان یقولوا تسمع لقولهم كانهم خشب مسندة، ثم تقربوا بعده الی الائمة الضالة والدعاة الی النار بالزور والكذب والبهتان، فولوهم الاعمال وحملوهم علی رقاب الناس واكلوا بهم الدنیا، وانما الناس مع الملوك والدنیا الا من عصمه الله تعالی، فهذا احد الاربعة . 2 - و رجل آخر سمع من رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شیئا ولم یحفظ علی وجهه، ووهم فیه، ولم یتعمد كذبا، فهو فی یده، یقول به ویعمل به ویرویه، ویقول: انا سمعته من رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فلو علم المسلمون انه وهم لم یقبلوه، ولو علم هو انه وهم لرفضه . 3 - ورجل ثالثسمع من رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شیئا امر به ثم نهی عنه، او سمعه نهی عن شیء ثم امر به و هو لایعلم، فحفظ منسوخه ولم یعلم الناسخ، فلو علم انه منسوخ لرفضه، ولو علم المسلمون اذ سمعوه منه انه منسوخ لرفضوه . 4 - ورجل رابع لم یكذب علی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و هو مبغض للكذب خوفا من الله تعالی و تعظیما لرسوله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) لم ینس، بل حفظ ما سمع علی وجهه، فجاء به لم یزد فیه ولم ینقص منه، و علم الناسخ والمنسوخ، فعمل بالناسخ و رفض المنسوخ، ویعلم ان امر النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) كامر القرآن، وفیه كما فی القرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه، و قد كان یكون من رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) الكلام له وجهان كلام عام و كلام خاص مثل القرآن، قال الله تبارك و تعالی: ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهیكم عنه فانتهوا، فاشتبه علی من لم یعرف ولم یدر ما عنی الله به ورسوله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). و لیس كل اصحاب رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) كان یساله عن الشیء، و كل من یساله عن الشیء فیفهم، و كل من یفهم یستحفظ، و قدكان فیهم قوم لم یسالوه عن شیء قط، و كانوا یحبون ان یجیء الاعرابی الطاریء او غیره فیسال رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) وهم یستمعون . و كنت ادخل علیه (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فی كل یوم دخلة، وفی كل لیلة دخلة، فیخلینی فیها یجیبنی بما اسال، و ادور معه حیثما دار، قد علم اصحاب رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) انه لم یصنع ذلك باحد من الناس غیری، وربما كان یاتینی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فی بیتی، وكنت اذا دخلت علیه فی بعض منازله اخلی بی واقام عنی نساءه فلا یبقی عنده غیری، واذا اتانی للخلوة لم یقم عنی فاطمة ولا احدا من بنی وكنت اذا سالته اجابنی و اذا سكت ونفدت مسائلی ابتدانی، فما نزلت علی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آیة من القرآن الا اقرانیها و املاها علی فكتبتها بخطی، وعلمنی تاویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصها و عامها وظهرها وبطنها، و دعا الله ان یعطینی فهمها و حفظها، فما نسیت آیة من كتاب الله ولا علما املاه علی، و ما ترك شیئا علمه الله من حلال او حرام او امر او نهی او طاعة او معصیة او شیء كان او یكون و لا كتاب منزل علی احد من قبله الا علمنیه، و حفظته فلم انس حرفا واحدا منها، و كان رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اذا اخبرنی بذلك كله وضع یده علی صدری و دعا الله لی ان یملا قلبی علما و فهما و حكما و نورا، و كان یقول: اللهم علمه و حفظه و لاتنسه شیئا مما اخبرته و علمته . فقلت له ذات یوم: بابی انت وامی یا رسول الله! منذ دعوت الله بما دعوت لم انس شیئا، و لم یفتنی شیء مما علمتنی، و كلما علمتنی كتبته افتخوف علی النسیان؟ فقال: یا اخی لست اتخوف علیك النسیان، انی احب ان ادعولك، و قد اخبرنی الله تعالی انه قد اجابنی فیك وفی شركائك، الذین قرن الله عزوجل طاعتهم بطاعته و طاعتی، و قال فیهم: یا ایها الذین آمنو اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم . قلت: من هم یا رسول الله؟ قال: الذین هم الاوصیاء بعدی، والذین لایضرهم خذلان من خذلهم، و هم مع القرآن والقرآن معهم، لایفارقونه و لا یفارقهم حتی یردوا علی الحوض، بهم ینتصرون امتی و بهم یمطرون، و بهم یدفع البلاء و بهم یستجاب الدعاء . قلت: سمهم لی یا رسول الله! قال: انتیا علی اولهم ثم ابنی هذا، و وضع یده علی راس الحسن، ثم ابنی هذا، و وضع یده علی راس الحسین، ثم سمیك ابنه علی زین العابدین، وسیولد فی زمانك یا اخی فاقرئه منی السلام، ثم ابنه محمد الباقر، باقر علمی و خازن وحی الله تعالی، ثم ابنه جعفر الصادق ثم ابنه موسی الكاظم ثم ابنه علی الرضا ثم ابنه محمد التقی، ثم ابنه، علی النقی، ثم ابنه الحسن الزكی، ثم ابنه الحجة القائم، خاتم اوصیائی و خلفائی، والمنتقم من اعدائی، الذی یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا وظلما . ثم قال امیرالمؤمنین (علیهالسلام) : والله انی لاعرفه یا سلیم حین یبایع بین الركن والمقام، واعرف اسماء انصاره واعرف قبائلهم . قال محمد بن اسماعیل: ثم قال حماد بن عیسی قد ذكرت هذا الحدیث عند مولای ابی عبدالله (علیهالسلام) فبكی و قال: قد صدق سلیم، فقد روی لی هذا الحدیث ابی عن ابیه علی بن الحسین عن ابیه الحسین بن علی (علیهمالسلام) انه قال قد سمعت هذا الحدیث عن ابی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حین ساله سلیم بن قیس . (29) شیخ مذكور در كتاب مزبور به این سند از خلل خالی كه فی الحقیقه سندیست صحیح عالی روایت میكند از سلیم بن قیس هلالی كه او گفت: گفتم به حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) كه: من شنیدم از سلمان و مقداد و ابی ذر چیزی از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) غیر آنچه در دستهای مردمانست . بعد از آن شنیدم از شما تصدیق آنچه شنیده بودم آن را از ایشان و دیدم در دستهای مردمان چیزهای بسیار از تفسیر قرآن و از احادیث منقوله از پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و حال آنكه شما خلاف مینمایید ایشان را در آن، و زعم شما آنست كه كل آن باطل است، آیا مردمان را برین وجه دیده و دانستهاید كه دروغ ببندند بر خدا و رسول او (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از روی عمد؟ و تفسیر كنند قرآن را به رایها و اندیشههای خود؟ راوی میگوید كه پس امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود كه: سؤال كردی، پس بفهم جواب را . بدرستی كه آنچه در دستهای مردمانست از تفسیر و حدیث، همه حق نیست و تمام باطل هم نیست، بلكه بعضی حق است و بعضی باطل، و بعضی راست است و بعضی دروغ، و بعضی ناسخ است و بعضی منسوخ، و بعضی خاص است و بعضی عام، و بعضی محكم است و بعضی متشابه، و بعضی محفوظ است و بعضی موهوم، و به تحقیق كه در عهد پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دروغ بستند بر آن سرور تا به حدی كه آن حضرت برخاستبه خطبه خواندن و فرمود كه: ای مردمان بدرستی كه بسیار شد دروغ بستن بر من، پس هر كس دروغ ببندد بر من از روی دانستگی و عمد، پس میباید كه جای بودن خود را در جهنم مقرر و معین سازد . پس بعد از رحلت آن حضرت دروغ بستند ارباب نفاق و شقاوت بر آن برگزیدهی حضرت عزت بیشتر از آنچه در زمان حیاتش برو بسته بودند . و جز این نیست كه میآید و میرسد حدیثبه شما از چهار كس و راویان حدیثبر چهار قسم میباشند كه پنجم نیست ایشان را: اول: مردیست از اهل نفاق كه مظهر ایمان و متصنع به اسلام است، یعنی اظهار ایمان میكند و اسلام را بر خود میبندد، و گناه نمیداند خود را در آنكه افترا زند و دروغ بندد بر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پس اگر مردمان میدانستند كه او منافق و دروغگوی است قبول نمیكردند از او قول او را، و تصدیق نمینمودند او را، ولیكن گفتند كه این مردیست از اصحاب رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، او را دیده و از او شنیده، و حال آنكه نمیدانند حال او را، به تحقیق كه خبر داد حضرت الله تعالی از حال منافقین به آنچه خبر داد و وصف كرد ایشان را به آنچه وصف كرد، پس فرمود حضرت معبود كه: واذا رایتهم تعجبك اجسامهم وان یقولوا تسمع لقولهم كانهم خشب مسندة . پس نزدیكی جستند آن منافقان دروغگوی بعد از وفات پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به امامانی كه گمراهانند و دعوت كنندگان به آتش سوزانند به سبب دروغ و كذب و بهتان، پس متولی اعمال ساختند و والی و حاكم گردانیدند آن بدبختان را، و ایشان را بر گردنهای مردمان بار كردند، یعنی مسلط كردند ایشان را بر مردمان، و خوردند دنیا را به وسیله ایشان، یعنی تصرف در دنیا به هم رسانیدند به سبب ایشان; و جزین نیست كه مردمان با ملوك اند و با دنیا، یعنی ملوك را تابعند و به دنیا مایلند مگر كسی كه خدای تعالی او را از میل به ملوك و محبت دنیا نگاه دارد; و این راوی منافق كاذب مایل به دنیا یكی است از آن چهار راویان حدیثحضرت مصطفی . صلوات الله علیه و علی جمیع الانبیاء و الاوصیاء . دویم از ایشان: مردیست كه شنیده است از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چیزی را، اما بر آن وجهی كه شنیده استحفظ نكرده است، و در آن گمانی كرده، و در خاطرش توهمی راه یافته، و تعمد در كذب ننموده، و دانسته دروغ بر پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نبسته، بلكه گمان برده كه درستیاد گرفته و پنداشته كه نیك محافظت آن نموده، و آن حدیث در دست اوست و عمل به مضمون آن مینماید و آن را روایت میكند، و میگوید: آن را از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شنیدهام، پس اگر مسلمانان بدانند كه او گمان غلطی كرده از او نمیپذیرند و روایتش را قبول نمیكنند، و اگر خود بداند كه گمانش باطل است هر آینه ترك میكند آن را و نه عمل به آن میكند و نه در صدد روایتش در میآید . سیم: مردیست كه شنیده است از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چیزی را كه امر كرده استبه آن و بعد از آن نهی فرموده است از آن، یا شنیده است كه آن حضرت نهی فرموده است از چیزی و بعد از آن امر به آن فرموده، و حال آنكه او نمیداند و خبری از آن ندارد، پس به یاد گرفته و حفظ كرده منسوخ آن را و ندانسته آن ناسخ را، پس اگر بداند آنكه او به یاد گرفته منسوخ است هر آینه ترك میكند آن را، و اگر بدانند مسلمانان هرگاه بشنوند آن حدیث را از او كه آن منسوخ است، ایشان نیز ترك مینمایند . چهارم: آن كسی است كه دروغ نبسته بر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، و دروغ گفتن را دشمن است از جهت ترسی كه از خدای تعالی دارد، و تعظیمی كه رسول خدای (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را مینماید، و ترس از خدا و بزرگ داشتن حضرت مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را واجب و لازم میشمارد، و فراموش نكرده آن حدیث را، و سهو از او سر نزده، بلكه بر همان وجهی كه شنیده آن حدیث را به یاد گرفته، پس روایت كرده است آن را همچنانكه شنیده و بر آن چیزی نیفزوده و چیزی از آن كم نكرده، و دانسته است ناسخ و منسوخ حدیث را، و عمل به ناسخ كرده و منسوخ را واگذاشته، و میداند كه امر پیغمبر و حدیث آن سرور (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) همچو امر قرآن است، و همچنانكه در قرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه میباشد در احادیث پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نیز میباشد، و بود اینكه از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) كلامی صادر میشد كه آن را دو وجه بود، و كلامی بر زبان مباركش جاری میگشت كه عام بود و كلامی میفرمود كه خاص بود، مثل قرآن، و خدای تعالی در كتابش فرمود كه: ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهیكم عنه فانتهوا . یعنی هر آنچه امر كند رسول خدا شما را به آن فرا گیرید آن را، و هر چه نهی كند شما را از آن ترك آن كنید . پس مشتبه شد كار بر آن كسی كه نشناخت و ندانست كه چه خواستهاند خدا و رسول او (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و مراد ایشان از آن كلام چه بوده . و همچنین نیست كه تمام اصحاب رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از آن حضرت سؤال میكردند و هر كس كه سؤال میكرد جواب آن را میفهمید و هر كه میفهمید به یاد نگاه میداشت و بودند در میان اصحاب آن حضرت قومی كه هرگز از آن حضرت چیزی نمیپرسیدند و از كاهلی سؤالی نمیكردند، و دوست میداشتند كه اعرابی تازه یا غیر او بیاید، و از آن حضرت سؤال نماید و ایشان بشنوند . و من داخل منزل رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میشدم هر روز یك مرتبه و هر شب یك مرتبه، و خلوت میكرد از برای من، و با آن حضرت میگشتم هر جا كه میگردید، و اصحاب رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میدانند كه به غیر از من با هیچ كس آن حضرت به این طریق سلوك نمیفرمود . و بسیار بود كه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به خانه من میآمد و آن مجالست و مكالمت در خانه من واقع میشد . و من هرگاه داخل بعضی از منازل آن حضرت میشدم خلوت میكرد از برای من و بر میخیزانید زنان خود را، و به غیر از من كسی نزد آن حضرت نمیماند، و چون آن حضرت میآمد به منزل من از برای خلوت كردن بر نمیخیزانید از پیش من فاطمه را، و نه یكی از فرزندان مرا، و هر گاه میپرسیدم از او جواب میگفت مرا، و چون خاموش میشدم و تمام میشد مسایل من، آن حضرت بنیاد میكرد به سخن گفتن با من، و هیچ آیهای از قرآن فرود نیامد به پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) الا آنكه خواند و املا نمود به من، و نوشتم آن را به خط خود، و تعلیم نمود مرا و به یاد من داد تفسیر و تاویل و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام و ظاهر و باطن آن آیه را، و از خدا درخواست كه عطا نماید به من فهم و حفظ آن آیه را، و فراموش نكردم هیچ آیهای را از كتاب خدای تعالی و هیچ علمی را كه املا فرموده بود آن را به من، و ترك نكرد و وانگذاشت چیزی را كه خدای تعالی به یاد آن حضرت داده بود از حلال و حرام و امر و نهی و طاعت و معصیت، یا چیزی را كه پیش از این بوده یا بعد از این خواهد بود، یا كتابی را از كتب سماوی كه قبل از آن حضرت بر یكی از پیغمبران فرود آمده الا آنكه تعلیم داد آن را به من، و حفظ كردم آن را، و فراموش نكردم یك حرف را از آن . و چون رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) خبر میداد مرا به كل آن، دست میگذاشتبر سینه من، و دعا میكرد از برای من كه خدای تعالی پر كند دل مرا از علم و فهم و حكمت و نور، و میگفت: ای پروردگار من تعلیم ده او را، و محو مگردان از خاطر او چیزی را از آنچه خبر دادهام و تعلیم نمودهام او را . پس گفتم یك روزی كه: پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا! از آن وقتی كه دعا فرمودهای در حق من و از خدا در خواستهای آنچه در خواستهای چیزی را فراموش نكردهام و چیزی از من فوت نشده از آنچه تعلیم نمودهای مرا، و حال آنكه آنچه تعلیم نمودهای مرا نوشتهام آن را، آیا میترسی بر من از فراموش كردن؟ پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود كه: ای برادر من نمیترسم بر تو از فراموش كردن، دوست میدارم كه دعا كنم از برای تو، و به تحقیق كه خبر داده است مرا حضرت الله تعالی كه مستجاب كرده دعای مرا در حق تو و در حق شركای تو، آنانكه قرین گردانیده استخدای عزوجل فرمانبرداری ایشان را به فرمانبرداری خود و فرمانبرداری من، و فرموده است در شان ایشان كه: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم . گفتم: كیستند ایشان ای رسول خدا؟ فرمود: آنانكه اوصیایند بعد از من، و آنانكه مضرت نمیرساند ایشان را فرو گذاشتن آن كسی كه فرو گذارد ایشان را، و ایشان با قرآنند و قرآن با ایشان و ایشان از قرآن جدا نمیشوند و قرآن از ایشان جدا نمیشود تا وارد شوند بر من در كنار حوض كوثر . به سبب ایشان نصرت مییابند امت من و باران میبارد بر ایشان، و به سبب ایشان دفع میشود بلا و مستجاب میشود دعا . گفتم: بنام ایشان را ذكر كن از برای من ای رسول خدا! آن حضرت فرمود كه: تو یا علی اول ایشانی و بعد از تو این فرزند من و دست گذاشتبر سر حسن، و بعد از او این فرزند من، و دست گذاشتبر سر حسین، بعد از او همنام تو پسر او علی كه زینت عابدانست، و زود باشد كه متولد شود در زمان تو ای برادر من، پس بخوان او را از من سلام . بعد از او پسر او محمد باقر كه شكافنده علم من و خازن علم خداست، بعد از او پسر او جعفر كه صادق است لقب او، بعد از او پسر او موسی كه ممدوح استبه كاظم، بعد از او پسر او علی كه مشهور استبه رضا، بعد از او پسر او محمد كه موصوف استبه تقی، بعد از او پسر او علی . كه ملقب استبه نقی، بعد از او پسر او حسن كه معروف استبه زكی، بعد از او پسر او حجت قائم، كه خاتم اوصیا و خلفای من و انتقام كشنده است از اعدای من، آنكه پر كند زمین را از عدل و داد همچنانكه پر شده باشد از جور و ظلم . بعد از آن حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: به خدا سوگند ای سلیم كه میشناسم و میدانم او را در آن هنگام كه بیعت كنند با او در میان ركن و مقام، و میدانم نامهای انصار او را، و میدانم و میشناسم قبیلههای انصار او را . محمد بن اسماعیل گفت كه: بعد از آن حماد بن عیسی گفت كه ذكر كردم این حدیث را نزد مولای خود حضرت ابی عبدالله، یعنی جعفر بن محمد (علیهماالسلام)، آن حضرت گریست و فرمود كه: راست گفتسلیم بن قیس، روایت كرد این حدیث را پدر من از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی (علیهالسلام) كه آن حضرت فرمود كه شنیدم این حدیث را از پدرم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در آن هنگام كه سؤال كرد از او سلیم بن قیس . 2 - «حدثنا محمد بن ابی عمیر - رضیاللهعنه - عن حماد بن عیسی عن ابی شعبة الحلبی عن ابی عبدالله (علیهالسلام) عن ابیه محمد بن علی عن ابیه علی بن الحسین عن عمه الحسن بن علی بن ابی طالب (علیهمالسلام). قال: سالت جدی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عن الائمة بعده، فقال (علیهالسلام) : الائمة بعدی عدد نقباء بنی اسرائیل اثنا عشر، اعطاهم الله علمی و فهمی، و انت منهم یا حسن . فقلت: یا رسول الله فمتی یخرج قائمنا اهل البیت؟ قال: یا حسن انما مثله مثل الساعة اخفی الله علمها علی اهل السموات والارض لاتاتی الا بغتة .» (30) حضرت امام حسن (علیهالسلام) فرمود كه از جد خود رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پرسیدم از امامان كه بعد از آن سرور عالمیان پیشوای جهانیان خواهند بود، آن حضرت فرمود كه: امامان بعد از من به شماره نقباء بنی اسرائیل اند یعنی آن چنانكه نقباء بنیاسرائیل دوازده تن بودند، امامان بعد از من دوازده تن اند، عطا نموده استخدای تعالی به ایشان دانش و فهم مرا، و تو از جمله ایشانی . پس گفتم كه ای رسول خدا كی خروج خواهد كرد قائم ما اهل البیت؟ آن حضرت فرمود كه: ای حسن جزین نیست كه مثل او مثل روز قیامت است كه پنهان داشته استحضرت الله تعالی علم آن را بر اهل آسمانها و زمین، نمیآید روز قیامت مگر ناگاه و بی خبر . یعنی آن چنانكه كسی به غیر از حضرت خداوند عالمیان نمیداند كه قیامت كی خواهد بود، كسی به غیر از حضرت ملك منان نمیداند كه وقت ظهور حضرت صاحب الزمان (علیهالسلام) كی خواهد بود . 3 - «حدثنا عبدالرحمن بن ابی نجران - رضی الله عنه - عن عاصم بن حمید عن ابی حمزة الثمالی عن ابی جعفر (علیهالسلام)، قال: قال رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) لامیر المؤمنین (علیهالسلام) : یا علی ان قریشا ستظهر علیك ما استبطنته، و تجتمع كلمتهم علی ظلمك وقهرك، فان وجدت اعوانا فجاهدهم، وان لم تجد اعوانا فكف یدك واحقن دمك، فان الشهادة من ورائك، فاعلم ان ابنی ینتقم من ظالمیك وظالمی اولادك وشیعتك فی الدنیا، ویعذبهم الله فی الآخرة عذابا شدیدا . فقال سلمان الفارسی: من هو یا رسول الله؟ قال: التاسع من ولد ابنی الحسین الذی یظهر بعد غیبته الطویلة، فیعلن امر الله ویظهر دین الله وینتقم من اعداء الله و یملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما . قال: متی یظهر یا رسول الله؟ قال (علیهالسلام) : لایعلم ذلك الا الله، و لكن لذلك علامات، منها نداء من السماء، و خسف بالمشرق، وخسف بالمغرب، وخسف بالبیداء» . (31) حضرت امام محمد باقر (علیهالسلام) فرمود كه: پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گفت كه: یا علی زود باشد كه قریش ظاهر سازند بر تو آنچه پنهان داشتهاند آن را، یعنی كین و عداوتی را كه در زمان من نسبتبه تو پنهان میداشتهاند بعد از من آن را ظاهر سازند; و مجتمع شود كلمه ایشان بر ستم نمودن و غلبه كردن بر تو، یعنی اتفاق كنند بر ظلم و جور كردن و قهر و غلبه كردن بر تو، پس اگر اعوان و انصار بیابی جهاد كن با ایشان و اگر نیابی باز دار دستخود را و نگاه دار خون خود را، پس به درستی كه شهید شدن از پی است ترا، و بدان كه فرزند من انتقام خواهد كشید در دنیا از آنها كه بر تو و اولاد و شیعه تو ظلم كنند، و خدای تعالی در آن جهان ایشان را به عذاب شدید گرفتار خواهد گردانید . سلمان فارسی «علیه الرحمة» گفت: ای رسول خدا آن فرزند تو كه این كار را خواهد كرد كیست؟ پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) گفت كه: او نهمین است از اولاد فرزند من حسین، آنكه ظاهر و هویدا گردد بعد از پنهان بودن دراز، پس اعلان نماید امر خدا را و ظاهر سازد دین خدا را، و انتقام كشد از دشمنان خد، و پر كند زمین را از عدل و داد همچنانكه پر شده باشد از جور و ظلم . سلمان فارسی گفت: كی ظهور خواهد نمود ای رسول خدا؟ پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود: آن را كسی نمیداند الا خدای تعالی، لیكن آن را نشانه هاست، از جمله نشانهها ندایی است از آسمان، و فرو رفتن جمعی به زمین در مشرق، و فرو رفتن گروهی به زمین در مغرب، و فرو رفتن طایفهای به زمین در بیداء . 4 - «قال الفضل بن شاذان - علیه الرحمة والغفران - : حدثنا صفوان بن یحیی - رضی الله عنه - قال: حدثنا ابو ایوب ابراهیم بن ابی زیاد الخزاز، قال: حدثنا ابو حمزة الثمالی، عن ابی خالد الكابلی، قال: دخلت علی مولای علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (علیهماالسلام) فرایت فی یده صحیفة كان ینظر الیها ویبكی بكاء شدیدا . فقلت: فداك ابی وامی یا ابن رسول الله! ما هذه الصحیفة؟ قال (علیهالسلام) : هذه نسخة اللوح الذی اهداه الله تعالی الی رسوله9 الذی كان فیه اسم الله تعالی و رسوله و امیر المؤمنین و عمی الحسن بن علی و ابی (علیهمالسلام) و اسمی و اسم ابنی محمد الباقر وابنه جعفر الصادق وابنه موسی الكاظم وابنه علی الرضا وابنه محمد التقی وابنه علی النقی و ابنه الحسن الزكی وابنه حجة الله القائم بامر الله المنتقم من اعداء الله الذی، یغیب غیبة طویلة، ثم یظهر فیملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما . (32) شیخ عالی شان یعنی فضل بن شاذان به سند مزبور روایت كرد از ابی خالد كابلی كه او گفت: داخل شدم به منزل مولای خود حضرت امام زین العابدین (علیهالسلام) و در دست آن حضرت صحیفهای دیدم كه بر آن مینگریست و میگریست، گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد ای فرزند رسول خدا چیست این صحیفه؟ آن حضرت فرمود كه: این نسخه لوحی است كه خدای تعالی به رسول خود به هدیه فرستاد، آن لوحی كه در آن بود نام الله تعالی و نام رسول او و نام امیرالمؤمنین و نام عمم حسن بن علی و نام پدرم (علیهمالسلام) و نام من و نام فرزندم محمد باقر و فرزند او جعفر بن محمد و فرزند او موسی بن جعفر و فرزند او علی رضا و فرزند او محمد تقی و فرزند او علی نقی و فرزند او حسن زكی و فرزند او حجةالله و قائم به امر الله و منتقم از اعداء الله، آنكه غایب شود غایب شدنی دراز، بعد از آن ظاهر شود و پر كند زمین را از عدل و داد همچنانكه پر شده باشد از ستم و بیداد . 5 - «قال الشیخ الجلیل الفضل بن شاذان بن الخلیلقدس سره: حدثنا عبدالرحمن بن ابی نجران، قال: حدثنا عاصم بن حمید، قال: حدثنا ابوحمزة الثمالی; و قال رحمه الله تعالی: حدثنا الحسن بن محبوب، قال: حدثنا ابوحمزة الثمالی، قال: حدثنا سعید بن جبیر، قال: حدثنا عبدالله بن عباس، قال: قال رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) : لما عرج بی الی السماء بلغتسدرة المنتهی، نادانی ربی جل جلاله، فقال: یا محمد! فقلت: لبیك لبیك یا رب! قال: ما ارسلت رسولا فانقضت ایامه الا اقام بالامر بعده وصیه، فانا جعلت علی بن ابی طالب خلیفتك و امام امتك ثم الحسن ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم الحجة بن الحسن، یا محمد ارفع راسك، فرفعت راسی، فاذا بانوار علی والحسن والحسین و تسعة اولاد الحسین، والحجة فی وسطهم یتلا لاكانه كوكب دری، فقال الله تعالی: یا محمد هؤلاء خلفائی و حججی فی الارض، و خلفاءك و اوصیاءك من بعدك، فطوبی لمن احبهم والویل لمن ابغضهم . (33) شیخ مذكور به سند مزبور روایت میكند از عبدالله بن عباس كه او گفت: پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود كه: چون مرا عروج به معارج سماوات فرمودند به سدرة المنتهی رسیدم، خطاب از حضرت رب الارباب رسید كه: یا محمد! گفتم: لبیك لبیك ای پروردگار من! خداوند عالمیان فرمود كه: ما هیچ پیغمبری به دنیا و اهل دنیانفرستادیم كه منقضی شود ایام حیات و روزگار نبوت او الا آنكه به پای داشتبه امر دعوت و به جای خود گذاشتبرای هدایت امتبعد از خود وصی خود را، و به جهت نگاهبانی شریعتحجتی را، پس ما كه آفریدگار جهان و خداوند عالمیانیم گردانیدیم علی بن ابی طالب را خلیفه تو و امام امت تو، پس حسن را، یعنی مقرر گردانیدیم كه بعد از امیرالمؤمنین خلیفه تو و امام امت تو حسن باشد، و بعد از او حسین و بعد از او علی بن الحسین، و بعد از او محمد بن علی، و بعد از او جعفر بن محمد، و بعد از او موسی بن جعفر، و بعد از او علی بن موسی، و بعد از او محمد بن علی، و بعد از او علی بن محمد و بعد از او حسن بن علی، و بعد از او حجت پسر حسن، یا محمد سر بالا كن، چون سر بر آوردم انوار علی و حسن و حسین و نه تن از اولاد حسین را دیدم، و حجتیعنی حضرت صاحب الزمان (علیهالسلام) در میان ایشان میدرخشید، كه گویا كوكب درخشندهای بود، پس حضرت الله تعالی فرمود كه: اینها خلیفهها و حجتهای منند در زمین، و خلیفهها و اوصیای تواند بعد از تو، پس خوشا حال كسی كه دوست دارد ایشان را و ویل و وای بر آن كسی كه دشمن دارد ایشان را» . 6 - «قال ابو محمد بن شاذان - علیه رحمة الله الملك المنان - : حدثنا فضالة بن ایوب (رضیاللهعنه) قال: حدثنا ابان بن عثمان، قال حدثنا محمد بن مسلم، قال: قال ابو جعفر (علیهالسلام) : قال رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) لعلی بن ابی طالب (علیهالسلام) : انا اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم انتیا علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحسن اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحسین اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم علی بن الحسین اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم محمد بن علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم جعفر بن محمد اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم موسی بن جعفر اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم علی بن موسی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم محمد بن علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم علی بن محمد اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحسن بن علی اولی بالمؤمنین من انفسهم، ثم الحجة بن الحسن الذی ینتهی الیه الخلافة والوصایة، و یغیب مدة طویلة، ثم یظهر ویملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما . (34) حضرت امام محمد باقر (علیهالسلام) گفت كه: پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خطاب نموده فرمود كه: من اولایم به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن تو یا علی اولایی به مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن امام حسن اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن امام حسین اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن علی بن الحسین اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن محمد بن علی اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن جعفر بن محمد اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن موسی بن جعفر اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن علی بن موسی اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان بعد از آن محمد بن علی اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن علی بن محمد اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن حسن بن علی اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان، بعد از آن حجة بن الحسن اولی استبه مؤمنان از نفسهای ایشان آنكه منتهی میشود به او خلافت و وصایت، و غایب خواهد شد مدتی دراز، بعد از آن ظاهر خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد آن چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم .» 7 - «قال ابو محمد بن شاذان - علیه الرحمة والغفران - حدثنا محمد بن الحسن الواسطی (رضیاللهعنه) قال: حدثنا زفر بن الهذیل، قال: حدثنا سلیمان بن مهران الاعمش، قال: حدثنا مورق، حدثنا جابر بن عبدالله الانصاری قال: دخل جندل بن جنادة الیهودی من خیبر علی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فقال یا محمد اخبرنی عما لیس لله و عما لیس عندالله و عما لایعلمه الله؟ فقال رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) : اما ما لیس لله، فلیس لله شریك; و اما ما لیس عندالله، فلیس عند الله ظلم; و اما ما لایعلمه الله، فذلكم قولكم معاشر الیهود ان عزیرا ابن الله، والله لایعلم له ولدا: فقال جندل: اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله حقا، ثم قال: یا رسول الله انی رایت البارحة فی النوم موسی بن عمران (علیهالسلام) فقال لی: یا جندل اسلم علی ید محمد واستمسك بالاوصیاء من بعده، فقد اسلمت ورزقنی الله ذلك، فاخبرنی بالاوصیاء من بعدك لاستمسك بهم . فقال: یا جندل اوصیائی من بعدی بعدد نقباء بنی اسرائیل . فقال: یا رسول الله! انهم كانوا اثنی عشر، هكذا وجدنا فی التوراة . قال: نعم، الذین هم اوصیائی من بعدی اثنا عشر . فقال: یا رسول الله كلهم فی زمن واحد؟ قال: لا، خلف بعد خلف، فانك لن تدرك منهم الا ثلاثة . قال: فسمهم لی یا رسول الله! قال: نعم انك تدرك سید الاوصیاء ووارث علم الانبیاء و ابا الائمة الاتقیاء علی بن ابی طالب بعدی، ثم ابنیه الحسن والحسین، فاستمسك بهم من بعدی، فلا یغرنك جهل الجاهلین، فاذا كان وقت ولادة ابنی علی بن الحسین زین العابدین یقضی الله علیك، و یكون آخر زادك من الدنیا شربة لبن تشربه فقال: یا رسول الله فما اسامی الاوصیاء الذین یكونون ائمة المسلمین بعد علی بن الحسین؟ قال - صلوات الله علیه و آله - : فاذا انقضت مدة علی قام بالامر محمد ابنه، یدعی بالباقر، فاذا انقضت مدة محمد قام بالامر بعده جعفر ابنه، یدعی بالصادق، فاذا انقضت مدة جعفر قام بالامر بعده موسی ابنه، یدعی بالكاظم، فاذا انقضت مدة موسی قام بالامر بعده علی ابنه یدعی بالرضا، فاذا انقضت مدة علی قام بالامر بعده محمد ابنه، یدعی بالتقی، فاذا انقضت مدة محمد قام بالامر بعده علی ابنه یدعی بالنقی، فاذا انقضت مدة علی قام بالامر بعده الحسن ابنه، یدعی بالزكی، ثم یغیب عن الناس امامهم . قال: یا رسول الله یغیب الحسن منهم؟ قال: لا، ولكن ابنه الحجة یغیب عنهم غیبة طویلة . قال یا رسول الله فما اسمه؟ قال: لایسمی حتی یظهره الله، فقال جندل: قد بشرنا موسی بن عمران بك وبالاوصیاء من ذریتك . ثم تلا رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) : وعدالله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا . قال جندل: فما خوفهم؟ قال یا جندل فی زمن كل واحد منهم شیطان یعتریه و یوذیه، فاذا اذن الله للحجة خرج و طهر الارض من الظالمین، فیملاها قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للسالكین فی محجته والثابتین فی موالاته و محبته، اولئك ممن وصفهم الله فی كتابه، فقال: الذین یؤمنون بالغیب، و قال: اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون . ثم قال جابر: عاش جندل بن جنادة الی ایام الحسین بن علی (علیهماالسلام) ثم خرج الی الطائف فمرض فدعا بشربة من لبن فشربه، و قال كذا عهد الی رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) انه یكون آخر زادی من الدنیا شربة من لبن، ثم مات و دفن بالطائف فی الموضع المعروف بالكوداء، رحمه الله تعالی . (35) به سند مسطور روایت كرد شیخ عالی شان ابومحمد بن شاذان - علیه الرحمة والغفران - از جابر بن عبدالله انصاری كه او گفت: داخل شد مردی از یهود به مجلس پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) كه جندل نام او بود و پدرش جناده نام داشت، و از یهود خیبر بود، پس گفت: یا محمد خبر ده مرا از آنكه خدای را نیست و از آنچه نزد خدا نیست و از آنچه نمیداند آن را خدا؟ حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود كه: آنكه نیستخدای را شریك است، و آنچه نیست نزد خدا ظلم است، و آنچه نمیداند آن را خدا، آن قول شما یهودیان است كه میگویید: عزیر پسر خداست، والله كه خدا كسی را فرزند خود نمیداند . جندل چون آن جواب به صواب شنید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله حقا . بعد از آن گفت: ای رسول خدا! من در خواب موسی بن عمران را دیدم كه با من گفت: ای جندل به دست محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مسلمان شو و به اوصیای او بگرو، و تمسك نمای به ایشان، و بیزاری جوی از بد كیشان; چون خداوند عالمیان مرا توفیق داد و به خدمتت رسانید و شرف اسلام روزیم گردانید، مرا بر حال اوصیای خود آگاه گردان تا متمسك شوم به ایشان . آن حضرت فرمود كه: ای جندل اوصیای من كه برگزیدگان ملك جلیل اند به عدد نقبای بنی اسرائیل اند . جندل گفت: چنانكه در تورات یافتهام نقبای بنی اسرائیل دوازده تن بودهاند . آن حضرت فرمود: بلی امامان كه اوصیای منند بعد از من منحصرند در دوازده تن . جندل گفت: ایشان همه در یك زمان خواهند بود؟ آن جناب فرمود كه: همه در یك زمان نخواهند بود بلكه یكی بعد از یكی به امر امامت و وصایت قیام خواهند نمود، تو به دمتسه تن از ایشان خواهی رسید و به استدعای جندل آن حضرت ذكر اسامی سامیه اوصیای خود نمود برین وجه كه فرمود: تو در خواهی یافتسید اوصیاء و وارث علم انبیا و پدر ائمه اتقیا علی بن ابی طالب را بعد از من و بعد از آن دو فرزند او حسن و حسین را، پس تمسك نمای به ایشان و فریفته مشو به جهل جاهلان، و هنگام ولادت فرزند من علی بن الحسین باشد كه سید و سرور عابدان است كه حكم خدا بر تو وارد گردد، یعنی اجل تو در رسد، و آخرین زاد تو از دنیا یك جرعه شیر باشد . جندل گفت: ای رسول خدا چیست نامهای اوصیای تو كه بعد از علی بن الحسین امامان مسلماناناند؟ پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود كه: چون منقضی شود مدت امامت و وصایت علی بن الحسین قائم گردد به امرامامت پسر او محمد كه او را باقر لقب باشد، و چون مدت او منقضی گردد به پای دارد امر امامت و وصایت را بعد از او و پسر او جعفر كه ملقب به صادق باشد، و چون مدت او به سرآید بعد از او پسر او موسی كه او را كاظم گویند قائم مقام او گردد، و بعد از او پسر او علی كه او را رضا خوانند، و بعد از او پسر او محمد كه او را تقی خوانند، و بعد از او پسر او علی كه او را نقی خوانند، و بعد از او پسر او حسن كه او را زكی خوانند، بعد از او غایب گردد از مردمان امام ایشان . جندل گفت: ای رسول خدا! حسن از ایشان غایب گردد؟ آن حضرت فرمود كه: نه ولیكن پسر او حجت غایب گردد . جندل گفت: نام او چه باشد؟ رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود كه: نام برده نشود تا زمانی كه حضرت الله تعالی او را ظاهر سازد . جندل گفت: به تحقیق كه بشارت داد ما را موسی به تو و به اوصیا كه از ذریت تواند . بعد از آن تلاوت فرمود رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) این آیه وافی هدایه را كه: وعد الله الذین آمنوا منكم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم ولیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا . جندل گفت: ای رسول خدا خوف ایشان از چه باشد؟ آن حضرت فرمود: در زمان هر یك از ایشان شیطانی باشد كه ایشان را آزار كند و بر ایشان جفا نماید، چون رخصت دهد حضرت الله تعالی حجت را، بیرون آید و پاك سازد زمین را از ظالمان و پر كند زمین را از عدل و داد، آن چنانكه پر شده باشد از جور و ظلم، خوشا به حال آنان كه در زمان غایب بودن او صابر باشند، و خوشا حال آنها كه سالك محجه و طریقه او باشند، و در مودت و محبت او ثابتباشند، ایشان آنانند كه حضرت الله تعالی در كتاب خود وصف ایشان نموده و در تعریف ایشان فرموده: الذین یؤمنون بالغیب، و جای دیگر در كتاب خود در صفت ایشان فرموده: اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون . جابر گفت: بعد از آن جندل زیست تا ایام حضرت امام حسین بن علی (علیهماالسلام) بعد از آن رفتبه طرف طایف و در آنجا بیمار شد و در آن بیماری شیر طلبید و جرعهای از آن نوشید و گفت: این عهدیست كه رسول خدا فرموده بود كه آخرین زاد من از دنیا جرعهای از شیر باشد، و بعد از آن رحلت كرد، و در طایف در موضعی كه معروف استبه «كودا» مدفون گردید كه رحمت كند بر او خدای تعالی .»
پینوشتها: 1) سید ثامر هاشم العمیدی، «در انتظار ققنوس» ص 18، ترجمه مهدی علی زاده; مسعود پورسید آقایی، ص 24، تاریخ عصر غیبت . 2) این كتاب به همت گروه احیای تراث فرهنگی وزرات ارشاد اسلامی در سال 1373 در 400 صفحه چاپ و به مقدمهای سودمند و فهرستهای هفت گانه آراسته شده است . خداوند تعالی بر توفیق ایشان بیافزاید . 3) البته چنان كه خواهد آمد ظاهرا چند حدیث از چشم گزینش گران گزیده پنهان مانده است . 4) مجلسی اول میرزا محمد تقی در فاصله 1003 ه تا 1073 ه . ق و مجلسی دوم در فاصله 1037 تا 1110 ه . ق میزیستهاند . 5) در گذشته جنگاوریها و به اصطلاح دلاوریهای او ازمفاخر فرهنگی محسوب میشده است و در میدانها و قهوه خانهها دربارهاش شعر میخواندند و نقالی میكردند و خواندن «ابومسلم نامهها» از تفریحات رایج عصر مؤلف بود . به مقدمهی گزیدهی كفایةالمهتدی مراجعه شود . دربارهی ارادت صوفیه به او نیز به حدیقةالشیعهی مرحوم مقدس اردبیلی، م 993 (چاپ اسلامیه)، ص 556، مراجعه شود . 6) كتابخانهی مركز احیاء میراث اسلامی، نسخههای عكسی، شمارهی 1099، منتخب كفایةالمهدی البته این نسخه گزارشی از منتخب كفایةالمهتدی مذكور است نه خود منتخب . 7) مقدمهی گزیده، كفایةالمهتدی، ص چهارده . 8) همان، ص شانزده . 9) منتخب الاثر، فصل 4، باب 2، ص 391 . 10) همان . 11) طبقات اعلام الشیعة، ج 2، ص 189 . 12) گزیده، ص 307 . 13) گزیده كفایة المهتدی، ص 204 . 14) همان، ص 249 . 15) همان، ص 259 . 16) همان، ص 214 . 17) همان، ص 286 . 18) همان، ص 134 . 19) اختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، ص 1028 . 20) الفهرستشیخ طوسی، ص 254، ش 559 (چاپ دانشگاه مشهد). 21) رجال نجاشی . 22) گزیده كفایة المهتدی، ص 29، 30، 265، 305، 306 . 23) به الذریعه، 10/162، 16/78، 1/93 مراجعه شود . مقدمهی گزیدهی كفایةالمهتدی، ص پانزده . 24) شاید روایات كفایةالمهتدی از فضلبن شاذان بیش از 60 روایتباشد . 25) احادیث 20 گانهی مختصر اثبات الرجعة به ترتیب در صفحات 13، 28، 32، 43، 67، 91، 105، 108، 133، 143، 149، 160، 179، 187، 257، 258، 261، 265، 280، 284 و 286 گزیده كفایةالمهتدی آمده است . 26) گزیده كفایةالمهتدی، ص 306 . 27) البته با قطع نظر از جادهی آن . 28) به جز ملاحم سلمان و چند حدیثبعد از آن كه از منتخب كفایةالمهتدی نقل شد . 29) گزیدهی كفایة المهتدی ص 13; مختصر اثبات الرجعة: (مجلهی تراثنا شمارهی 15: ص 441) ; بخشی از آن در كتاب سلیم ص 61; كافی، ج 1، ص 50; خصال، ص 255; تحف العقول: ص 193; نهج البلاغة، خطبه 210 (صبحی صالح) و . . . 30) گزیده ص 28; مختصر اثبات (تراثنا، ش 15، ص 446) ; كفایةالاثر، ص 168; بحار از آن، ج 36، ص 341 . 31) گزیده ص 32; مختصر اثبات (تراثنا 15، ص 446) ; بخشی از آن در الغیبة طوسی، ص 193 . 32) گزیده، ص 32; مختصر اثبات، (تراثنا 15، ص 446). 33) گزیده، ص 57 . 34) گزیده كفایةالمهتدی، ص 67; مختصر اثبات الرجعة (تراثنا 15، ص 447) ; كفایةالاثر، ص 177 با اختلاف از عطاء از امام حسین (علیهالسلام) ; كافی، ج 1، ص 444 از سلیم از عبدالله جعفر . 35) گزیده ص 69; كفایةالاثر، ص 8 به نقل از واثلة بن اسقع; بحار، ج 36، ص 304 از آن . در این روایت مشكلی دلالی وجود دارد كه بر اهلش پوشیده نیست و اینجا محل نقد و توجیهش نیست . نوشته: سید محمد میرلوحی اصفهانی /انتظار شماره 6 |