اشاره:
تحلیلهایی كه مسائل بعد از انقلاب را زیر تیغ نقادی قرار داده باشند، بسیار كم و انگشتشمار میباشند . كتاب استراتژی انتظار از جمله كتابهایی است، كه رسالت این كار را بر عهده گرفته و حوادث دو دههی اخیر انقلاب اسلامی را در چهار حركت و هفت غفلتبه نقد گرفته و برای تداوم انقلاب چاره اندیشی كرده است و در پیش گرفتن راهبرد انتظار را در این رابطه توصیه میكند . نگاه نویسنده در این نوشته، یك نگاه انتقادی است، این نگاه سخت گیر نیاز این برهه از تاریخ ایران اسلامی است، اما این كتاب با تمامی نقاط مثبتاش، در بعضی موارد از كاستیهایی رنج میبرد، به همین خاطر ما در این بررسی متذكر آنها شدهایم، تا با رفع آنها به پختگی و كارآمدی بیشتر نائل شود . |
با رشد چشمگیر علم و صنعت و هجوم فن آوری و دانش غربی و با ظهور انقلابها و مكتبهای عدالت طلب و آزادی خواه و مدافع انسان، بازگشت از دین، به طور گسترده، آغاز شد . از اوائل دههی پنجاه، به دنبال شكست مكتبهای عدالت طلب و آزادی خواه و انسان دوست و بن بست صنعت و علم، بازگشتبه دین آغاز شد . اوج این بازگشت، در پیروزی انقلاب اسلامی ایران تبلور یافت . این پدیده، به عنوان یكی از مهمترین و سرنوشتسازترین پدیدههای فرهنگی و اجتماعی قرن، توجه بسیاری از پژوهندگان را به خود جلب كرده . در این میان، آن چه مهمتر مینمود و توجه صاحب نظران و دل سوزان را به سمتخود میبرد، حفظ و تداوم انقلاب و ارزشهایش بود . با انقلاب، نسلی پرشور و با نشاط، به سمت مذهب گرایش پیدا كرده بودند و اگر این بازگشتسبز و مبارك، تغذیه نمیشد، و اگر غفلتها ما را به بن بست نمیكشاند، دوباره رجعت و عقب گرد شروع نمیشد، همان طور كه سیلابها، هنگام برخورد به سدها، به سرعتبر میگردند و عقب میآیند . . . و تا ریزش و رویش دوباره و غنا و سرشاری و سدها و مانعها را پشتسرگذاشتن، مدتها طول میكشید و چه بسا، جوانان و . . . طعمهی مردابها میشدند و از پشتسد نمیگذشتند و در كنار مانعها، میمردند . حال باید دید كه ما وظیفهی خود را به خوبی انجام دادهایم؟ آیا ما، مسیر انقلاب را به درستی پیمودیم؟ آیا از تحجر و ركود بركنار بودیم؟ آیا با تمام وجودمان، با تمام امكانات مان، با فكر و ارزیابی، با عقل و سنجش، با انتخاب و اختیارمان، راه افتاده بودیم؟ آیا از تقلیدها و تلقینها و عادتها و تحمیلها گذشته بودیم؟ آیا با این پاها و با این آزادیها، با مذهب روبهرو شده بودیم؟ آیا . . . ؟ از این رو، شناسایی و نقد آن چه در طول دو دههی اخیر بعد از انقلاب بر ما گذشته، ضروری به نظر میرسد; زیرا، با این بررسی است كه از رسیدن به بن بستها و عقب گردها، نجات مییابیم و بهرهمند میشویم . تحلیل هایی كه ناصحانه و صادقانه، مسائل بعد از انقلاب را زیر تیغ تیز نقادی قرار داده باشند، بسیار كم و انگشتشمارند . از این رو پرداختن به این امر ضروری و اجتنابناپذیر است . نقد در لغت ارزیابی و شناسایی عیبها و رو آوردن پنهانها است . كسانی كه میخواهند سازندگی داشته باشند، ناگزیر به نقد و انتقادند . ما، گاهی، در مقام نمایش هستیم و گاهی در مقام سازندگی . در هنگام نمایش و ریا، ناچار، عیبها را آرایش میكنیم و از كمبودها چشم میپوشیم و چشمها را میپوشانیم، ولی در مقام سازندگی و پروراندن، عیبها را بیشتر و بزرگتر میكنیم تا خوبتر ببینیمشان . میكربها را در زیر ذره بین میگذارند، تا بزرگتر و مشخصتر شوند و طرز كارشان و راه خنثی كردن شان، به دست آید . (1) شاید بعضی، با نگاه اولیه به كتاب استراتژی انتظار، آقای شفیعی سروستانی را به بزرگ كردن عیوب و افراط در بیان مشكلات، متهم كنند، اما كار یك منتقد، به درستی، همین است . هنگامی كه من، پیش طبیبی میروم، میخواهم از عیبهایم بگوید و هیچ دوست ندارم كه طبیب، هنگام بررسی كردن من، سریع و سطحی باشد، بلكه دوست دارم كه عمیق و دقیق و وسیع، به من نگاه كند و كسریها و دردهایم را نشان دهد . . . آنان كه در صدد توجیه ضعفها نیستند و در مقام تكمیل و اصلاح جامعه هستند، اینان، نقدها و نمایاندن عیوب را، «هدیه» میدانند و آنان كه برای خود و جامعه، طرحی دارند و حركتی را آغاز كردهاند، یادآوری و تذكر اشتباهات و كمبودها و نارساییها، برایشان «ارمغان» است . همانكه امام صادق علیه السلام فرمود: «احب اخوانی من اهدی الی عیوبی» (2) با این مقدمه، میخواهم قبل از ورود به نقد و بررسی كتاب، زمینهای ایجاد شود تا هم به كار با ارزش شفیعی سروستانی واقف شویم و هم نقدهای دل سوزانه او را حمل بر بزرگ نمایی نكنیم . حال ببینیم شفیعی سروستانی در كتاباش تا چه حد ضعفها را شناخته و دردها را دیده و چه نسخهای برای درمان، پیشنهاد كرده است . قبل از بررسی به گزارش این كتاب میپردازیم: كتاب استراتژی انتظار، میخواهد حوادث دو دههی اخیر انقلاب اسلامی را در چهار حركت و هفت غفلت، به نقد بگیرد و برای تداوم انقلاب، چاره اندیشی كند . جلد نخست این اثر، مشتمل بر سه فصل است: در فصل یكم، به بررسی چهار حركت میپردازد: حركتیكم سال 1357: نقطه عطف یك تحول بزرگ كه زمینهها و بسترش از سالها قبل ایجاد شده بود . حركت دوم از سال 1357 تا 1359: ساختن و بنای نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بر اساس آرمان تحقق یافته . حركتسوم از سال 1359 تا 1368: جنگ تحمیلی و ایجاد فضای مناسب برای آشنایی عموم مردم با فرهنگ انقلاب . حركت چهارم از سال 1376 تا كنون: حركت علمی - فرهنگی علما و پژوهندگان برای آشنایی با مباحث نظری و فلسفی و كلامی غرب . شفیعی سروستانی، در این نوشته، دل سوزانه و موقعیتشناسانه، با تامل و تفكر همراه است و موشكافانه به معضلات پرداخته است . او میخواهد از اوضاع اجتماعی و فرهنگی ایران اسلامی، طی دو دههی اخیر، تحلیلی كلی ارائه دهد، آن هم در چهار مرحله . او این حركتها را به مثابهی حركتسفینهای تشبیه میكند كه از زمین جدا میشود تا در فضای ماورای زمین و جو، بر مداری معین، مستقر شود . او، چنین مینویسد: سفینهی انقلاب اسلامی، با منبع سوخت نخست، از مدار سال پنجاه و هفت گذشت، اما تاخیر در رسیدن منبع انرژی، موجب شد تا برای چندی سفینه، در انتظار و التهاب بماند . منبع سوخت دوم، یعنی جنگ، این سفینه را از مدار شصت و هشت نیز گذراند . هشتسال نبرد با دشمن، میدان بارور شدن و ظهور ادب دینی را فراهم آورد و موجب شد تا جمع كثیری از جوانان این مرز و بوم، در فضایی خارج از همهی آلودگیهای شهری متاثر از ادب غربی، خود را مهیا كنند و سیر و سلوك در عالم دینی را تجربه كنند . . . پایان سالهای پر التهاب جنگ، باب این مدرسهی بزرگ را بست . از این زمان، سفینهی انقلاب، در كشاكش تمنای دو گروه، در جای خود ایستاد: جمعیتی كه میل به ارتقای آن را تا آخرین مدار معهود داشتند و جمعیتی كه با ترسیم ویژگیها و بر شمردن مواهب عالم غربی، گاه به اسم دین و انقلاب، برای افول آن تلاش میكردند . (3) در هر حال، كار شفیعی، كاری با ارزش است و میتواند تازیانهای بر رخوت و سستی و غفلت مربیان و مدیران فرهنگی - سیاسی ما باشد; چون، نگاه نقادانه به مسائل انقلاب، نقاط ضعف را روشن میسازد تا آنان كه میخواهند به تكمیل رو آورند، از حماقت و خیانتبه دور باشند . راستی، چه آگاهانه آن عارف بزرگ میگفت: «توجیه حماقت، تضعیف خیانت، و تكمیل رسالت است .» .
دو انقلاب شفیعی، انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب اسلامی ایران را به عنوان دو انقلاب بزرگ كه طی چهار صد سال گذشته، جهان و ساكنان ارض، شاهد آن بودهاند، بر میشمارد و در تحلیل مقایسهای میان این دو انقلاب، وجه اشتراك این دو جریان را اتكا و رجوع بنیانگذاران آنها بر یك نگرش كلی و ویژه به عالم میداند . وی میافزاید، در واقع، انقلاب اسلامی، تمامیت غرب را مورد تعرض قرار داد به شكلی كه نهایتا، به تقابل این دو انقلاب انجامید; چه، انقلاب بزرگ غربی، با سلب حیثیت آسمانی و معنوی از عالم و آدم، رویكردی این جهانی و مادی فراروی انسان قرار میداد و دین و معنویت را به مسلخ مجهولات و حوزهی فردی میبرد . تفكر انقلاب اسلامی، به حق متعرض شالودهی نظری فرهنگ و تمدن غربی بود; چون، رویكردی وحیانی و آسمانی و معنوی به عالم و آدم داشت .
حركت دوم حركت دوم، به مراتب، از حركتیكم سختتر بود، چون، ساختن بنای نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، مد نظر بود . بر اساس آرمان تحقق یافته، آن هم در میان انبوهی از مشكلات و مسائل پیش بینی نشده، علاوه، فقدان طرح مدون و كاهش انرژی و قدرت آرمان خواهی، بر مشكلات این دوره میافزود . از این جا، زمان حركت روی خط افق آغاز شد، تا آن جا كه خود را طلبكار و آرمان را مرهون خویش به حساب آوردیم . (4)
حركتسوم حركتسوم، با وقوع جنگ تحمیلی هشتساله، آغاز شد . پدیدهای كه حیات نو به كالبد انقلاب و انقلابیان ارزانی داشت . صرف نظر از تحلیلهای مختلفی كه دربارهی این حادثه و مشكلات و خرابیها عرضه شده، حركت عمومی، دیگر بار، رو به صعود نهاد .
نسل دوم و تئوری نقش شفیعی سروستانی، در این بررسی، با صداقت و بدون تعارف، به نقطه ضعف بزرگ این دوران (از 57 تا 68) یعنی غفلتیا اشتباه در تربیت نسل دوم انقلاب میپردازد: نسلی كه از صحنهی اصلی زندگی پدران و مادران دور بودند و به آرامی سالهای اولیهی زندگی خود را روی خط افقی سپری میكردند . . . اصرار در تغییر صورت ظاهر و حفظ آن، موجب جاری شدن «تئوری نقش» در میان سطوح مختلف جامعه شد و این تئوری، چیزی جز ظهور ریا و نفاق فراگیر نبود . . . این امر، تا آن جا پیش رفت كه همگان، تنها طریق رسیدن به مدارج عالی و مراتب اجتماعی و سیاسی را پیروی از این تئوری فرض كردند . (5) وی، در بررسی موشكافانه، وجود تكنوكراتهای متخصص در عرصهی ادارهی كشور كه سر در پی تقلید و كپی برداری از طرحهای دیكته شدهی سازمانهای جهانی داشتند . نویسنده، تهاجم فرهنگی را از مشخصهها و شرایط ویژهی حاكم بر فضای ایران در سال 1368 میشمارد و حملهی غرب را در سه جبهه میداند: آن چه كه مسلمانان، متوجه آن نبودند، حضور غرب در سه جبهه بود: 1- جبههی مدنیت; 2- جبههی فرهنگ; 3- جبههی تفكر . . . (6) شفیعی سروستانی، آن گاه به تحلیل سالهای 68 تا 74 میپردازد . وی، حملهی دشمن در جبههی مدنیت را به چهار ركن تقسیم میكند و شهرداریها را در تغییر نظام شهرسازی و معماری، مقصر معرفی میكند; او، تاسیس فرهنگ سراها را در تهران به تبع الگوهای فرانسوی و ماسونی در این جهت میبیند كه انسان سنت گرا و متدین را به سمت مدرنیسم بكشاند . نویسنده، در ادامه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم به خاطر به میدان آوردن جماعتی روشنفكر ركن دوم در همراهی با حملهی دشمن در جبههی مدنیت میداند . وی، تاسیس انواع و اقسام دانشگاهها را در نقاط مختلف كشور، برای استحالهی فرهنگی جوانان میداند . او، نظام آموزش عالی و آموزش و پرورش را عامل آن میشناسد . در نهایت، نظام مالی و اقتصادی را تابع همان سیاست میداند و به عنوان ركن چهارم تهاجم دشمن در جبههی مدنیتبیان میكند . او، در ادامه میافزاید: از طرفی دیگر، ما، در جبههی سوم، یعنی تفكر و نظریهپردازی هم غایب بودیم و حتی متذكر مبانی نظری و هستیشناسی ویژهی غربی - كه اساس فرهنگ و تمدن غربی بر شالودههای آن استوار شده بود - نبودیم . (7)
حركت چهارم بالاخره، فصل نخست كتاب، با طرح اتكای جریان روشنفكری در هر سهحوزهیتمدن و فرهنگ و تفكر به ادبیات جاری در غرب، و تلاش این گروه در ترجمه و انتشار آثار همفكران غربی، اعم از شعر و رمان و نمایشنامه در جهتبه تصویر كشیدن مدینهی غربی در قالب آزادی و جامعهی مدنی و دمكراسی و . . . فراروی نسل جوان به پایان میرسد . به همین خاطر، وظیفهی مؤمنان را در این برهه از تاریخ، بسیار خطیر و حساس میداند . حركت چهارم گام نخست از وظیفهی بزرگ به تاخیر افتاده است، مقدمهای برای یك جهش . حركت چهارم، نیازمند امری متفاوت و آرمانی دیگر گون، اما از جنس انقلاب، شیعه، و جنگ است وگرنه، سفینهی انقلاب، پیش از گذر از جو، بار دیگر به سمت زمین باز میگردد و شهر و مدینهی انقلابی، بدل به شهری كاملا فرنگی میشود با تابلوهای رنگین سبحان الله والحمدالله . (8)
فصل دوم فصل دوم كتاب، با دل سوزی و دقت نظر، به بررسی هفت غفلتبزرگ كه موجب بروز ناهنجاریهای بسیار در گسترهی حیات فرهنگی و مادی مردم این سرزمین بزرگ اسلامی شد، میپردازد:
1- غفلت از شرایط ویژهی تاریخی عصر حاضر; وی، ضمن بیان این نكته كه نگاه مقطعی و بریده به آن چه كه پیرامون ما میگذرد، باعثبروز اشتباهات بسیاری در تدوین استراتژیها، برنامهریزیها، تصمیمگیریها میشود، غفلتبزرگ را عدم توجه برنامه ریزان به سیر رو به نزول غرب و قبول سقوط حتمی فرهنگ و تمدن آن و غفلت از ظهور تاریخ جدیدی كه به نام دین آغاز شده، میداند: به واقع، غرب، در پایان تاریخ خود، مواجه با تمدن عنان گسیخته است كه دیگر هیچ مادهی فكری ویژه، بدان مدد نمیدهد . . . جای این پرسش باقی است كه «آیا آن چه لازمهی بودن و زیستن در عالم غربی است، ضرورتا، برای مردمی كه تمایل به رسیدن به عالم دینی و زیستن در آن حال و هوا را دارند، لازم است؟ !» . اگر سیر در عالم دینی آغاز شود و انسان دینی تربیتشود، همهی لوازم مورد نیاز متناسب با آن عالم و تمنا، ساخته میشود . (9)
2- عدم توجه به تحولات فرهنگی و دگرگونیهای عارض شده بر مناسبات مردم سرزمینهای اسلامی طی دو قرن اخیر; در این رابطه میگوید: هیچ پرسیدهایم كه برای چه كسانی و با چه مشخصاتی، برنامهریزی فرهنگی میكنیم؟ چه تعریفی از انسان ایرانی (دههی پایان قرن بیستم) نوع نگاه و دریافتاش از عالم داریم؟ . . . قریب دویستسال از سلطهی نظام تعلیمی و تربیتی غربی در میان مناسبات فرهنگی و مادی این مردم میگذرد؟ و حاصل این همه، جماعتی است كه نه سنت گرای اصیل و نه غربی رهیده از قید دین . . . این واقعه، مربوط به ایران نیست . ساكنان همهی سرزمینهای اسلامی، مبتلا به این بیماریاند . . . به همین خاطر، تلون در تصمیمگیریها نیز مرهون عدم شناخت واقعی است . (10)
3- غفلت از خصم; پیروزی سالهای اولیهی انقلاب، بسیاری از مدیران جامعه را از مطالعهی گسترده دربارهی خصم و استراتژی او و ادواتی كه در وقت مواجهه به كار میبندد، غافل ساخت . وی در این باره، ضمن تقسیم خصم به چهار گروه، به توضیح هر كدام میپردازد: الف)خصم آشكار با ادوات جنگی آشكار; احتمال بروز خصومتی از این دست، همواره وجود دارد ورود به صحنهای این چنین، روشن و تكلیف جنگاوران، معلوم است . ب) خصم آشكار با ادوات جنگی پنهان; این جنگ، جنگ سیاستبازان حرفهای و جنگ میزهای كنفرانس و همایشهای بین المللی است . این جنگ، جنگ آشكاری است كه تمامیتیك سرزمین را از مجرای طرحهای اقتصادی و سیاسی میبلعد . . . جنگ بانكهای جهانی و صندوق بین المللی پول . ج) خصم پنهان با ادوات جنگی پنهان; جنگ در حوزهی فرهنگی، جنگ رایج امروز است . هرچه حضور در میدان جنگ نخست، سهل، و تشخیص موقعیت و عمل خصم، ساده است، در این جنگ، همه چیز سخت مینماید . . . د) خصم پنهان با ادوات جنگی آشكار; در این نوع جنگ، خصم، پوشیده در جامهای زیبا و هنری وارد میدان میشود و بی آن كه دستبه سلاح گرم ببرد میجنگد، جنگ مهاجمانی كه قلم، دوربین، سینما، تئاتر، امثال اینها را سلاح خویش ساختهاند .
4- غفلت از مطالعات استراتژیك; مراكز مطالعات استراتژیك، پشتیبان اصلی همهی نظامهای پر قدرت در جهان امروزند . هستهای اندیشهمند و كارامد كه پیش از وقوع حوادث، و برای آینده طراحی میكنند . ما، فاقد مطالعات جدی استراتژیك بودیم . . . همچنان كه هیچ دستگاه هوشمندی، عهدهدار شناسایی طرحها و نقشههای دشمن جهتخنثی سازی استراتژی دشمن نشد .
5- غفلت از انقلاب فرهنگی; برخی، جدا كردن كلاسهای درس دانشجویان دختر و پسر را; برخی كارشناسان، افزودن واحدهای معارف اسلامی را به فهرست درسهای دانشگاهی; برخی دیگر، تاسیس انواع و اقسام دانشكدههای آزاد و دولتی را، انقلاب فرهگی تصور كردند، ولی باز هم دیدیم كه در ساختار تعلیم و تربیت دانشگاهی و آموزش و پرورش، هیچ چیز عوض شد تا آن جا كه ترویج نهضتسكولاریزم، جای انقلاب فرهنگی را گرفت .
6- غفلت از اجرای حدود الهی بویژه در وقت ملاحظه اغیار و نواختن دوستان; چشم پوشیدن از خطای دوستان و خویشان، تقسیم مناصب بر مبنای خویشی و دوستی، سپردن كارهای پستبه بزرگان و كارهای بزرگ به ضعیفان، ریخت و پاشهای بی حد و حساب، تن آسایی در وقتسختی و رنج مردمان، و برداشتن حساب و حسیب از كار و بار كارگزاران، نادیده گرفتن بی عدالتی و ستم برخی از آنان، . . . به اعتماد مردم لطمه میزند . . . تردید در اجرای حدود الهی در بسیاری از زمینهها، به دلیل غلبهی خوف پنهان از عكس العملهای گردانندگان نظامهای استكباری، موجب به فراموش سپردن بسیاری از این امور میشود .
7- غفلت از فتنهی آخر الزمان و امام عصر، ارواحنا فداه; غفلت از موضوع و محتوا و توانایی بالقوه و شگرف باور مهدوی است كه میتواند نه تنها چونان سنگری، محافظ اخلاق و فرهنگ و تمامیت این سرزمین باشد، بلكه همهی جوانان و نوجوانان را در برابر جریانات مهاجم مصونیت طبیعی بخشد .» (11)
فصل سوم اسماعیل شفیعی، فصل سوم را با استراتژی انتظار آغاز میكند و راهبرد اساسی و نهایی را برای نجات از هفت غفلت مذكور، پیروی از این نسخه نشان میدهد:
طرحی برای خروج ایستایی همواره، سه موضوع میبایست در دستور كار همهی كسانی باشد كه به عنوان مصلح، آزادیبخش، ناجی، . . . دربارهی سرنوشتیك قوم اخذ تصمیم میكنند: 1- شناسایی وضع موجود; 2- ترسیم وضع مطلوب; 3- ترسیم نحوهی سیر از وضع موجود به وضع مطلوب . (12)
مقصد و ماوای مطلوب وی، در بیان ضرورت ترسیم مقصد و ماوای مطلوب مینویسد: «چه گونه میتوان مردمان را به سوی مقصدی برد، اما هیچ گونه تصویر و ترسیم روشنی از آن ترسیم نكرد؟» (13) و در ادامه، ویژگیهای یك طرح آرمانی را متذكر میشود: 1- رویكردی جدی و قوی به آینده داشته باشد، 2- ریشه در ما فی الضمیر عموم مردم و جوانان داشته باشد; 3- خاصیت فرهنگ سازی داشته باشد; 4- برانگیزاننده و شور آفرین باشد; 5- از خاستگاه شیعی و روحیهی قومی ایرانی برخوردار باشد; 6- ریشه در تاریخ این دیار و ساكنان آن داشته باشد; همان سان كه در سابقه و لاحقهی نبی اكرم6 و اجداد گرامی ایشان، هیچ نشانی از بت پرستی ملاحظه نمیشود . 7- الگو و نمونه عینی داشته باشد; 8- ملموس و واقعی جلوهگری نماید و جامع باشد; (14)
وضع موجود وی، اوضاع فعلی را این گونه به تصویر میكشد: «1- تداخل حوزههای مختلف فرهنگی و نظری; 2- تغییر ذائقهی مردم توسط دستگاههای ارتباط عمومی; 3- فقدان آگاهی و آمادگی در نسل جدید 4- رجعتبسیاری از مسئولان دستگاههای سیاسی - اجتماعی بر مناسبات پیشین; 5- فقدان و یا گوشه نشینی مردان مرد» (15)
نحوهی سیر از وضع موجود به وضع مطلوب وی، ضمن بیان ضرورت عدم استفاده از روشنفكران غرب زده در مدیریت كلان كشور، سه موضوع مهم را برای این حركت متذكر میشود:
1- ترسیم طرح جامع تحقیقات فرهنگی كشور (مقدمهی انقلاب فرهنگی); تنها با سیر مطالعات فرهنگی و تاریخی است كه میتوان مختصات امروز را به دست آورد، مطالعاتی كه به عنوان تكیه گاهی برای برنامهریزی، سختبدان نیازمندیم .
2- ترسیم طرح جامع اجرایی (مدنی) كشور مبتنی بر مطالعات استراتژیك; آن چه در این میان قابل تامل است، 1- تكیه بر مبانی نظری دین; 2- ترسیم استراتژی اصلی انقلاب; 3- شناسایی استراتژی اصلی غرب; 4- توجه جدی به آن چه دربارهی فلسفهی تاریخی شیعه و آیندهی جهان و جهان آینده در میان متون شیعی و اقوال ائمه علیهم السلام آمده است . 5- ملحوظ داشتن موضوع استراتژی انتظار .
3- چه باید كرد؟ آیا مسلمانان بویژه شیعیان، رها شده به حال خودند؟ آیا فرو غلطیدن در گرداب سكولاریزم، سرنوشت محتوم آنان است؟ آیا . . . مهدویت، ذیل نام مقدس حضرت صاحب الزمان (عج) همهی ویژگیهای آرمانی فراگیر و طرحی نو برای خروج از ایستایی و حركت در این دوران را دارد . (16)
نقد و بررسی نگاه نویسنده در این نوشته، یك نگاه انتقادی است . این نگاه سختگیر، نیاز این برهه از تاریخ ایران اسلامی است . این نگاه، حركتی است تازه به دور از تعارفات بی فایده كه فقط آدمهای سطحی و ساده را خوش بین میكند . به حق، نوآوری و ابتكار و تحلیل، در جای جای این نوشته، به چشم میخورد . این كتاب، تلاشی است صمیمانه در ارائهی تصویری روشن و بدون تدلیس، و صاف و شفاف از حوادث و جریانات سیاسی و اجتماعی ایام پرالتهاب بعد از انقلاب اسلامی . باز نمودن كاستیها، جسارت در طرح نقاط ضعف، پردهبرداری از حركتهای مرموز دشمن در سطوح مختلف، تحلیل هجوم خشن فرهنگ غرب و سیطرهی تدریجی و خاموش آن بر فرهنگ، سیاست و اقتصاد این مرز و بوم، استفاده از نمودار و آمار، از ویژگیهای این كتاب است كه در نوع خود بدیع، ضروری و قابل تحسین است . استراتژی انتظار، بر خلاف نسخههای مشابه امروزی، میكوشد همراه بیان دردها، درمان را نیز بیان كند . از موارد مثبت كتاب، میتوان واقع نگری نویسنده، پرهیز از ارائهی مطالب شعار گونه، عدم احتیاط و محافظه كاری، تاكید بر ارائهی طرح و نقشه و برنامه در اجرای امور (نقیصهای كه انقلاب، ضربات بسیاری از این جهت متحمل شد)، خط بطلان كشیدن بر تز «توپای به راه درنه، هیچ مپرس، خود راه بگویدت كه چون باید رفت» و سعی وافر و قابل تقدیر در بازگشتبه هویت دینی و احیای روحیهی خود باوری را برشمرد . مؤلف، مشكل اساسی انقلاب را نداشتن آرمان و تئوری نو و خلا یك تفكر روشن متكی به متون دینی با برخورداری از زبان و بیان روز با فركانس مناسب كه تمام اقشار مختلف، به خصوص جوانان، بتوانند طول موج آن را پیدا كنند و بدین طریق، از راز و رمز عزت و سربلندی و طریقهی فلاح و رویش، آن هم نه فقط در محدودهی هفتاد سال رحم دنیا، بل در گسترهی بینهایت هستی، بهرهمند شوند، میداند . این كتاب، با تمامینقاط مثبتاش، در بعضی موارد، از كمبودهایی رنج میبرد . اگر این كتاب، میتوانست عمیقتر و ریشهایتر به دردها و غفلتها بنگرد، ناچار، به معیارهای دقیقتری دست مییافت . راستی نفوذ فرهنگ غرب، استحالهی نسل دوم انقلاب، واپسگرایی تودهی مردم، رشوه، فساد، اعتیاد، بیكاری، فرار مغزها، مشكل مسكن و ازدواج، دردهای بزرگی هستند، اما ریشهی این دردها كجا است؟ علاوه، تحلیلها و برداشتهای ناصواب، نقیصهای است كه در بعضی موارد این نوشته مشاهده میشود . از طرفی، غفلتهای اساسی و مهم دیگری وجود دارد كه از چشم نویسنده پنهان مانده است كه به نگاه دوباره و تجربهی مداوم نیاز دارد . در هر حال، استراتژی انتظار، در پی ایجاد جرقه در قلب و ذهن خوانندگان، كاری در خور تحسین و با ارزش است و میتواند با توجه به جهات زیر، به پختگی و كارامدی بیشتر نائل شود تا شاید جرقهها به فتیلهها برخورد كند و نوری ایجاد گردد، ان شاء الله .
1- مراحل حركت اصولا، در تحلیل یك مقطع تاریخی، آن چه واقع شده، مورد بررسی و مبنای تقسیمبندی قرار میگیرد، نه آن چه لازم بود واقع شود . نامگذاری دوران پس از 57 تا 59 به حركت دوم و پس از 76 به حركت چهارم، برداشتی غیر واقعی است كه نویسندهی محترم، دچار آن شده است; زیرا، به اعتراف خود ایشان، حركت دوم ایجاد نشد و سیری ثابتبود كه به تدریج رو به افول نهاد و منبع سوختی بود كه سفینهی انقلاب را مدتی در انتظار و التهاب نگاه داشت و هرگز به آن نرسید . (17) از طرفی، حركتهایی از این قبیل، نمودهایی دارد و تحولات شگرفی را در اقشار مختلف مردم و جامعه، به بار مینشاند . حركت چهارم (به ادعای نویسنده) نیز اگر چه بتوان به عنوان تكانی جزئی مختص به عدهای خاص (نه عمومیو فراگیر) به شمار آورد (حدود سال 1376) اما نمیتوان به آن اطلاق حركت داشت، خصوصا وقتی قسیم دو حركتبزرگ و فراگیر، همچون انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفته باشد . مؤلف نیز خود این حركت را سازمان یافته نمیداند: «اما هیهات كه این امر، با تاخیری بیستساله شروع شد و صورت سازمان یافته به خود نگرفت .» . (18) و در جایی دیگر، تحت عنوان آن چه بدان نیازمندیم، تلویحا، به عدم دستیابی به این حركت اشاره میكند: (19) بنابراین، حركت دوم و چهارم، از مقولهی بایدها است و نمیتوانند قسیم دو حركتیكم و سوم قرار بگیرند (چون از مقولهی هستها است .) و نویسندهی محترم میان آن چه باید واقع شود (بایدها) و آن چه واقع شده است (هستها) خلط كرده است .
2- تئوری نقش به حق، یكی از مهمترین مسئلههای كه كتاب استراتژی انتظار به آن پرداخته است، مسئلهی تئوری نقش (ریا) است كه از نگاه تیزبین نگارنده، مخفی نمانده است . ریا، موریانهی دین و جامعه است . چه بسا كه این گناه مخفی، حسنات اعمال را كه باید قرب و رضوان حق را به ارمغان بیاورد، به منجلاب تظاهر و اشتهار و مقبولیت مردم میبرد و در جامعه، باعث ركود و جمود و ایستایی میشود . نویسنده، انصافا، انگشت روی یكی از مشكلات اساسی نظام میگذارد، اما متاسفانه، اشارهای به این كه ریشهی این معضل چیست و چرا در اقشار مختلف جامعه، به صورت همگانی در آمده است، و بالاخره این كه راه حل چیست، نكردهاند . به نظر میرسد، ریشهی این گونه امور را باید در عدم آگاهی رسانی به موقع به جامعه و فقدان یك نظام فرهنگ ساز، ردیابی كرد . شاید، به صراحت، بتوان گفت، برخورد مدیران با مجموعهی تحت نظارتشان، فضای حاكم بر سیستم گزینشی نظام، از عوامل دیگر پرورش چنین روحیهای است . آن جا كه تغییر ظاهر بر تغییر بینش، مقدم شود، آن جا كه براوردهای آماری و صوری، بر تحلیلهای كیفی و محتوایی، ترجیح داده شود، چارهای جز پیروی از این تز باقی نمیماند . آیا هیچ تا به حال صمیمانه، در حرف و عمل، از اخلاص و آثار مادی و معنوی آن، برای مردم، متاعی به ارمغان آوردهایم؟ چه قدر از آفات و آسیبهای عمل، خصوصا به زبان روز و پیش از هر گونه برخورد تند و قهر آلود، گفت و گو داشتهایم؟ به راستی، ریا، این بلای ایمان سوز، این بیماری مزمن، در كمین همهی انسانها است، اما پیشگیری قبل از درمان و واكسیناسیون قبل از نسخه پیچی، هم تاثیر بیشتر و هم هزینهی كمتری در پی دارد، چون، جرثومهها و میكربها، در مزاجهای سالم، یا دفع میشوند و یا معدوم میگردند . در این زمینه چه فعالیتهایی داشتهایم؟ آیا سر در لاك خود به دنبال دنیای خود نبودهایم؟ آیا هیچ به این امر اندیشیدهایم كه ارزش عمل، وابسته به رشد معرفت و محبت است؟ چه قدر در رشد و آگاهی تودهی مردم كوشیدهایم و دلهایی را به سمت محبوب جلب كردهایم؟ در بینش دینی، مبنای عمل، جو و روح جمعی و چشم و هم چشمی نیست كه شهادت و دیدار آتش و بهشت، نور و نار است كه حضرت امیر علیه السلام میفرماید: «شغل من الجنة و النار امامه» . (20) چه قدر در به وجود آوردن این جو، موفق عمل كردهایم!؟ در بینش اصلی، ارزش عمل وابسته به عامل و انگیزهی عمل است: «انما الاعمال بالنیات» . (21) در اندیشهی شیعه، محاسبههای مكرر و مداوم از نیات (نه اعمال) راه گشا است كه فرمودهاند: «حاسبوا انفسكم» (22) «حاسبوا اعمالكم» . آیا در پی ارائهی تصویری روشن از این بینش بودهایم یا به خاطر كسب قدرت و منافع جناحی همه چیز را، همه چیز را، در پیش روی اذهان و توجه مردم به استهزا و تمسخر كشاندهایم؟ و . . .
3- فرافكنی نویسنده، در كتاب مینویسد: «نباید همهی كاستیها و خرابیها را به گردن غرب انداخت» ولی در جای جای كتاب، خود، با این نگاه همراه است، به طوری كه در یك كتاب نود و شش صفحهای، قریب سی صفحه در این مورد سخن رانده است . این درست، كه اومانیسم (انسان محوری)، اتالتاریسم (اصالتسود) ; راسیونالیسم (عقل خشك و حسابگر)، اگوساتریسم (خودمحوری) و آنارشیسم (سرور ستیزی و هرج و مرج) نشانهی ابسوردیته (رفاه پوچی) و رهاورد تمدن غربی است . این درست، كه بحران معنویت، بن بست صنعت و علم، پیش روی انسان غربی است، اما همهی تقصیرات را به گردن دیگران انداختن و خویش را به محاكمه نكشیدن، خود را از مسیر صحیح اصلاح و سازندگی دور كردن و به بیراههها رفتن است . این قبول كه عناصر نفوذی، در محورهای زیادی راه یافتهاند و توانستهاند ضربات زیادی به انقلاب و نظام وارد كنند، اما این، باعث نمیشود كه سؤ مدیریتها، سستیها، كم كاریها خودمان را توجیه كنیم; چون، همیشه، میكرب در مزاجهای ضعیف، موثر واقع میشود .
4- تقابل سنت و مدرنیسم به نظر مؤلف، یكی از معضلات جامعهی بعد از انقلاب، رویكرد خواسته یا ناخواسته به فرهنگ غرب است . او، با نگاهی افراطی، تمدن جدید غرب را كلیتی میداند با روح و جان واحد، و میان اسلام و تجدد، تعارض كلی و ماهوی قائل میشود و احیای سنت دینی را در نفی همهی مظاهر و دستاوردهای مدرنیته میجوید: مگر جز این است كه هر عمل جزئی و كلی، هر اخلاق و فرهنگ كلی و جزئی و هر باور و اعتقاد كلی و جزئی كه مورد تایید ایشان قرار نگیرد، باطل است؟ مگر نخواندهایم كه «طلب المعارف من غیر طریقتنا اهل البیت مساوق لانكارنا؟ (23) از این منظر، خداوند، آن چه به صلاح دین و دنیای آدمی است، عینا، از طریق انبیا، ارسال داشته و همهی نیازمندیهای مادی و اجتماعی را از طریق كتاب و سنتبرای ما به ارمغان آورده است . از نویسندهی محققی مانند ایشان، جای بسی تعجب است كه برای اثبات مدعای خود، این عبارت را، به اشتباه، تعبیر و تفسیر كند . و «طلب معارف» را «هر عمل جزئی و كلی» به حساب آورد . در روایت داریم، داناترین شما، كسی است كه مقاصد و اهداف كلام ما را بفهمد، امری كه نویسنده در برداشت از این عبارت، به آن توجه نكرده است . علاوه، بر هیچ صاحب نظری كه آشنایی مختصری با روایات داشته باشد، پوشیده نیست كه این عبارت، در مقام تبیین و معرفی اهل بیتبه عنوان تنها طریق نجات، و تخطئهی راه و طریق مخالفان شیعه است . به هر حال، این ادعا، نیاز به ادلهی محكم از كتاب و سنت و برای اثباتاش مؤونهی زیادی لازم دارد . استراتژی انتظار، تجدد و تمدن جدید را با همهی ابعاد و رهاوردش، محصول خود بنیادی بشر غربی و انحراف تمام عیار او از آموزههای وحیانی میداند . این تفكر، در مقابل دو طرز تفكر دیگر، در ارتباط و تعامل با غرب است: یكی، غربی شدن بدون قید و شرط كه از سوی روشنفكرانی مانند تقی زاده پیشنهاد شد و دیگری، تفصیل و تفكیك میان وجه مادی و مكانیكی تجدد با وجه فرهنگی آن . دیدگاه اخیر، وجه مادی و ابزارها و ساختار معیشتی تمدن غرب را مفید و بلكه لازم میداند، اما وجه اعتقادی و فرهنگی و اخلاقی آن را مردود میشمارد . سید جمال الدین اسدآبادی، آغازندهی چنین تفكری بود و امروز نیز عموم متفكران مسلمان، بر آن پای میفشارند . (24) باید دانست نظریهی مؤلف، از نگرش انتقادی غربیان دربارهی مدرنیته سرچشمه گرفته است و میان فیلسوفان و فرهیختگان شرق و غرب، طرفدارانی به دست آورده است . این دیدگاه، در تفكر دكتر فروید و برخی از شاگرداناش مطرح است . این نگاه را در كتاب فلسفه در بحران داوری، جوان مسلمان و دنیای متجدد دكتر سید حسین نصر و آسیا در برابر غرب دكتر شایگان و اسلام و تجدد مهدی نصیری و بحران دنیای متجدد رنه گنون فرانسوی و انسان تك ساحتی هربرت ماركوزه و تكنولوژی و زندگی در عیش و مردن در خوشی نیل پستمن، میتوان به وضوح مشاهده كرد، (25) اما آیا به راستی، مسلمانان، برای بهبود وضعیت مادی و تحقق تمدن اسلامی، نیازمند هیچ اندیشه و اختراع تازهای نیستند و وظیفهی ما، صرفا، عمل به همان پیام و پیمانهایی است كه از سوی انبیا و اولیای الهی به ما رسیده است؟ ! این، در مقایسه با تحولات و مناسبات پیچیدهی قدرت، در نظام بین المللی، راهبردی انفعالی و انزواگرایانه است و حتی اگر در سطح خرد و در حوزهی فردی، پاسخگو باشد، بی تردید، نمیتواند سرلوحهی استراتژی كلان نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد . علاوه، طرفداران این دیدگاه، در غرب، همچون هایدگر، و نیچه، بیشتر به یك جبر تاریخی یا جبر معرفتی گراییدهاند و دست تقدیر یا حوالت تاریخ را در سرنوشت جوامع بشری، مؤثر میدانند . مدافعان آن نیز تا كنون كمتر توانستهاند از درون این انگارهی فلسفی، نظریههای مثبت اجتماعی متناسب با فرهنگ اسلامی ایران استخراج كنند . (26) این، درست كه تمدن صنعتی، ناهنجاریهایی در روح و روان بشر و فساد و خرابی در كرهی زمین و در سطح طبیعت ایجاد كرده است، اما با این وجود، نفی پیشرفتهایی كه مدرنیسم و عقل بشری برایمان به ارمغان آورده و در بسیاری موارد به پیشرفت علم و معنویت كمك كرده، مؤونهی زیادی میبرد و به سادگی قابل نفی نیست . آیا استفاده از فنآوری و صنعت مدرن، از باب اضطرار و اكل میته، برای حفظ نفس محترمه است؟ این كه بشر، به خاطر اتكای صرف به فنآوری، ضربه خورده، دلیل بد بودن این ابزار نیست، بلكه به خاطر بریدن از آسمان و تكیهی صرف بر عقل بشری و گناه و فسادی است كه در هستی ایجاد كرده است . این قرآن است كه میفرماید: «ظهر الفساد فی البر والبحر بما كسبت ایدی الناس» . (27) نوع روابط انسان با ابزار و موجودات است كه خیر و شر را به وجود میآورد اختراعات و اكتشافات، به خودی خود و فی نفسه، هیچ مذمتی ندارد . آن چه مورد نكوهش و ناپسند است، نوع برخورد با این ابزار است . جهت دادن به آنها است كه مهم است . مصرف در جهت رشد یا خسر . . . .
5- غفلت از خصم به حق، كتاب، به یك نكتهی مهم و غفلت اساسی اشاره كرده است، اما درد را بیان كرده و به راه حلها توجهی نداشته است وی، بعد از ارائهی تصویری از دشمن، یادآور میشود: اما میدانداری در عرصهی سوم; مردان اهل تفكر، دانایان قوم و اندیشهمندانی میتوانند خودنمایی كنند كه درك عمیقی از مكاتب مختلف و رایج در پهنهی زمین داشته باشند، آنان كه نحوهی ظهور كفر و شرك و حق را در هر عصر میشناسند . (28) او، در جایی دیگر مینویسد: جالب این جا است كه علی رغم گذشتبیستسال از انقلاب، یك كرسی غرب شناسی در ایران تاسیس نشده است . (29) به صراحت میتوان گفت، در فرهنگ و اندیشهی شیعه، جایی برای ایستایی و توقف وجود ندارد . برای هر حادثهای، موضعگیری مناسب و راه حل مصیب، ارائه شده است . به راستی، ائمه علیهم السلام آن چه لازم بود، ابلاغ كردند و متمم نعمت و مكمل دین بودند و هستند . بر همین اساس، یكی از اصول مهمی كه باعثبقای شیعه در فراز و فرودهای تاریخ پر از التهاب شیعه بوده و نسخهی شفا بخش امروز انقلاب ما نیز هست، اصل مترقی تقیه است . این كه ما، چه قدر دشمن را شناختهایم و چه قدر نقاط ضعف و قوت او را شناسایی و در آنها نفوذ كردهایم، راه و روشی میخواهد كه از سالها پیش در اختیار ما قرار داده شده است . تقیه، یكی از اصول مسلم و نعمت عظمایی است كه ما از كنارش به راحتی گذشتهایم، در حالی كه در روایت آمده: «التقیة من دینی و دین آبائی» . (30) تو، در برابر دشمنی كه او را نمیشناسی و از نقشههایش بی خبر هستی، چه گونه میتوانی موضع بگیری و چه گونه میتوانی ضربههای او را دفع كنی و بر او ضربه بزنی . این، یك قانون است كه استعمار شرق و غرب، خوب، آن را شناختهاند و به همین خاطر، بر روی دولتها سرمایه گذاری میكنند . تو، نباید به این جمله كه «خدا را شكر كه دشمن را از احمقها قرار داده» ، در خیال خود ساده اندیشی كنی! آیا زنگ خطر را احساس نكردهای؟ آیا هشدار حكیمانه امام راحل را بعد از پیروزی انقلاب در گوشات احساس نمیكنی كه بانگ میزد: «من، آن مطلبی را كه یك روز میگفتم، شاهدش امروز پیدا شد . یك روز گفتم كه اینها، این ابرقدرتها، ممكن است كه بیست، سی سال یك كسی را در یك مقامیبا یك وجهای حفظ كند و نوكر آنها باشد كه به جهتی، لباس ملی به خودش بپوشد . . .» (31) آیا نمیبینی مهرههای نفوذی دشمن، مهرههای شرقی و غربی، یكی یكی، صورت نشان میدهند و میاندار میشوند؟ آری، چارهای جز این نیست در برابر دشمن كه بیش از قدرت به فكر و طرح و نقشه و اجرا، حتی با دستهای تو مسلح است، نمیتوان طبیعی و ساده بود . این مهاجم پیچیده را كسی میتواند جلوگیر باشد كه با ظرفیت و با پیچیدگی و با انگیزهی نیرومندی همراه است . در برابر این مهاجم پیچیده، یكی از این چند راه است: یا تخفیف و تسلیم و سازشگری، یا انتحار و قربانی دادن به پای زیركی دشمن، یا تقیه و پنهانكاری و در پیچ و خم دشمن جایگزین شدن و او را از درون گشودن . در برابر این مهاجم پیچیده شناسایی چهرههای پنهاناش راه گشاست . به حق، قلم و دوربین و سینما و تئاتر از ادوات جنگی دشمن هستند كه در صحنهی داخلی میانداری میكنند . باید دانست از صد سال پیش تا كنون، دشمن مبارزه را در تمامی جهان، به صحنهی ادبیات و هنر كشانده است . در ایران هم خصلتبی دینی یا ضد دینی، تمام فضای ادبیات صدسالهی ما را پوشانده است . از چند نویسندهی مذهبی كه بگذریم، آشفتگی ادبیات ما، در این چند ساله، بر صاحب نظران پوشیده نیست . از این رو، ضروری است در این جبهه نیز مسلح شده، این آشفتگی را به امن و آگاهی و سرشاری و پالایش مطلوب برسانیم و به این نسل صد ساله، شناخت و موضعگیری مناسب را بیاموزیم; كه درست رفته، به راه میپیوندد .
6- غفلت از انقلاب فرهنگی در مورد انقلاب فرهنگی هم توضیح و تبیین مناسبی صورت نگرفته است . جا داشت در این قسمت، از مفهوم و معنای انقلاب فرهنگی گفت و گو داشته باشد و مسئلهی به این مهمی را این طور گذرا از آن عبور نكند . به همین خاطر، شایسته است در این زمینه، بحثی كوتاه داشته باشیم . انقلاب فرهنگی، مثل تمامی كلمههایی كه از عمق آن بی خبر ماندهایم، خوب فهمیده نشده است . آیا انقلاب فرهنگی، به معنای تعطیل شدن دانشگاهها است؟ آیا انقلاب فرهنگی، چند عكس و پوستر بر در و دیوار چسباندن است؟ آیا انقلاب فرهنگی، سمینار و گردهمایی بر پا كردن است؟ آیا انقلاب فرهنگی، به اردو بردن چند دانشجو و جشن ازدواج دانشجویی بر پا كردن است؟ آیا چند نشریهی ماهانه و هفتگی و شعارهای كوتاه و بلند دادن است؟ باید قبول كرد این گونه امور، فقط، كار معركه گیرها را میكند و آدم جمع میكند و تا میخواهی به سبك غربی و شرقی، تبلیغشان كنی در میان معركه، به دنبال كار خویش میروند . برای رهایی از این معضل، بهتر است مفهوم انقلاب فرهنگی را موشكافی كنیم . فرهنگ، یعنی مجموعهای ارزشها و معیارهای حاكم بر یك جامعه، و انقلاب فرهنگی، یعنی دگرگونی ارزشهای موجود . اكنون این سؤال مطرح است كه «ارزشها چه گونه دگرگون میشوند؟» . باید توجه داشت كه ارزشها، همان باید و نبایدها است، حال باید دید، بایدها و نبایدها چه گونه تولید میشوند . آگاهی، به اضافهی احساس، به عمل تبدیل میشود . مثلا، وقتی عطش را احساس میكنی (احساس)، از طرف دیگر، با تجربه یافتهای كه آب، عطش را مرتفع میكند (آگاهی) نتیجهی این دو، آگاهی جدیدی میشود كه باید آب بخورم (بایدها .) انسان، از این آگاهی و از این احساس برخوردار است: «انه علی ذلك لشهید» (32) (آگاهی) و «انه لحب الخیر لشدید» (33) (احساس) و از تركیب این دو، بایدها و نبایدها، متولد میشود . در هر حال، این ارزشها، در رابطه با بینش انسان، دگرگون میشوند، اما كدام بینش؟ مادام كه تلقی انسان از خودش، دگرگون نشود، بینش او نسبتبه جهان و در نتیجه نسبتبه تاریخ و نسبتبه طبقات اجتماعی و حكومتها و سیاستها، دگرگون نخواهد شد . پس انقلاب فرهنگی، انقلاب در بینشها است . انقلاب فرهنگی، با این توضیح، نیاز روز ما و راه رهایی از بازیها و بازیچهها است .
7- غفلتهای پنهان از نگاه مؤلف هفت غفلتی كه در كتاب مطرح شده، غفلتهای اساسی و مهم و مورد ابتلا است، ولی به نظر نویسندهی این سطور، غفلتهای دیگری بوده كه اساسیتر و مهمتر است و از نگاه تیز مؤلف، پنهان مانده است . چه خوب است كه در این مجال، به آن غفلتها نیز توجه شود .
الف) غفلت از مفهوم انقلاب «انقلاب، یعنی دگرگونی بنیادی و ریشهای و زیر بنایی در برابر اصلاح كه دگرگون كردن سطحی است و شاخ و برگها را زدن و رو بناها را به هم ریختن است . (34) مثلا، در جامعهی ما، خیانت، دزدی، رشوه، فساد، دروغ، نفاق، بخل، احتكار، وجود دارد . جهل و بی خبری از خویشتن، از جامعه، از تاریخ، از جهان، به آن گره خورده است . اینها، گرفتاری اجتماعی ما است . اكنون باید این گرفتاریها را بررسی كرد كه آیا اینها با هم رابطهای دارند و به هم پیوند میخورند یا این كه از هم جدا هستند . هنگامی كه من گرفتار تب، و سردرد و رماتیسم و چرك گلو و ناراحتی روده هستم، این همه گرفتاری دارم، باید در مرحلهی نخست، مشخص شود كه آیا این مرضها باهم رابطهای دارند؟ تب، علامت چیست؟ گلو درد و چرك گلو، چه رابطهای با معده و قلب و مفصلها و . . . دارند؟ اگر این بررسی را دقیق دنبال كنیم و دنبال ریشهی درد بگردیم، چه بسا به سادگی درمان شویم و دردها از بین برود . یك انقلاب، باید در بدن من ایجاد شود و گرنه، چه بسا، مدتی با آسپرین، خودم را مشغول كنم و تب و سردرد را پایین بیاورم، ولی با وجود چرك گلو، دوباره، گرفتارتر از قبل و حتی همراه بقیهی دردها، گرفتار خونریزی معده هم بشوم كه از خوردن قرصهای مسكن به من هدیه شده است . بنابراین، غفلت اصلی ما از مفهوم انقلاب است كه نویسنده، هیچ گونه اشارهای به آن نداشته است . در جامعهی ما كه همراه این دردها است، باید یك بررسی شروع شود . آیا این دردها، این هفت غفلتی كه نویسنده به آن اشاره داشته و غفلتهایی كه به آن اشارهای نداشته، مستقل از هماند یا در ارتباطاند؟ در صورت رابطه، مادر درد كدام است و ریشهی فساد كدام؟ انقلاب اسلامی ریشهی بحران را در تركیب خاص انسان میداند . این قرآن است كه میگوید: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» . (35) هرگونه دگرگونی در قومها و جامعهها، وابسته به دگرگون كردن تركیبهایی است كه در خویش دارد . مادام كه انسان، دگرگون نشود، جامعه دگرگون نخواهد شد . این، بزرگترین معضلی است كه نویسنده از آن غفلت كرده است . این، بزرگترین درد جامعه ما است كه از ابتدای انقلاب، به آن، به صورت گسترده و فراگیر، پرداخته نشد .
ب) غفلت از زمینه سازی در تودهی مردم و نیروسازی نویسندهی محترم، در غفلت دوم، شناخت دگرگونیهای عارض شده بر مردم سرزمینهای اسلامی را یك امر ضروری میداند و مسلمان امروز را جماعتی میداند كه نه سنت گرای اصیل و نه غربی رهیده از قید دین، نه به تمامی رو به آسمان دارد و نه كاملا زمینی است . (36) اینك، این سؤال مطرح است كه ما، برای این نسل مبتلا، چه كار كردهایم و چه كار باید بكنیم؟ آیا هیچ زمینه سازی داشتهایم؟ آری، غفلت ما از همین جا مایه میگیرد، اما رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از همین مردم عادی كه ما تحملشان نمیكنیم، از همینها، در یك برخورد، نه در چند سال و با كلاسهای رنگارنگ، ابوذرها و سلمانها را بیرون كشید . كار رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در میان همین امیها بود: «بعث فی الامیین» (37) . انسان، بیش از هر چیز، از خودش آگاهی دارد . انبیا، با تكیه بر همین شناخت و با ذكر و یادآوری از همین شناخت، كارشان را شروع میكردند . آنان، به انسان، نشان میدادند كه چه گونه میان آن چه حاكم گرفته و آن چه هدف دارد، و میان هدفها و معبودهایش، مقایسه كند و با این مقایسهها، به تكبیر و توحید برسد: «وربك فكبر» (38) و خدا را حاكم بگیرد و محركی جز او را نپذیرد و لباس اطاعت غیر او را كنار بگذارد: «و ثیابك فطهر» (39) و لباس تقوا و اطاعت او را به تن كند: «لباس التقوی ذلك خیر» (40) آیا هیچ به این امر اندیشیدهاید كه سه سال دعوت پنهانی برای چه بود؟ برای ایجاد آمادگی و زمینهسازی در تودهی مردم نبود؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به همراه علی علیه السلام و حضرت خدیجه علیها السلام در كنار كعبه میایستاد و نمازی میخواند كه هیچ شبیه نماز آنان نیست . نماز آنان، چیزی جز مكاء و تصدیه، جز سوت زدن و كف زدن، نبود، شكل نماز و اذكار نماز، هر دو زمینهساز است . از طرفی انقلاب اسلامی، با عقیدهی توحیدی، كه نه در درون و نه در جهان و نه در جامعه، اجازهی عرض اندام به هوسها، به بتها و طاغوتها را نمیدهد، ناچار درگیریهای بزرگی دارد، درگیری با بتها و طاغوتها و خود پرستیها . برای چنین درگیری، نیاز به مهرهسازی و نیروسازی است . راستی، ما، در این رابطه، چه قدر اندیشیدهایم و چه قدر عمل كردهایم؟ آیا امروز، خلامصعبها، جعفرها، ابوذرها، عمار یاسرها، را احساس نمیكنیم؟ . . .
ج) غفلت از تشكل و سازماندهی و مدیریت اسلامی در ضرورت تشكل، بحثی نیست . در سورهی انفال هم به آن اشاره شده است: «ان یكن منكم عشرون صابرون . . .» (41) نمیگوید، یك نفر در برابر ده نفر، بلكه میگوید، بیست نفر در برابر دویست نفر، و صد نفر در برابر هزار نفر، و این نشان از اهمیت عنصر تجمع و تشكل در مدیریت اسلامی است . مسئله، این است كه نوع سازماندهی و تشكل، چه گونه باید باشد . در سازمانها و مدیریتهای امروز، افراد، از مجموعهی كار و از جهت كار، بی خبرند و فقط كار میكنند، بدون این كه از كارشان بینشی داشته باشند، در حالی كه در بینش اسلامی افراد، نه با عمل كه با بینششان از یك عمل به ارزش میرسند . باز میبینیم، در این سازمانها، مسئولیت، مستقیما، به مدیریت مربوط میشود، اما در بینش اسلامی، همه، عهدهدار و همه مسئول هستند و كار هر كس، مهمترین كار باقی مانده است . به همین خاطر است كه در تربیت اسلامی و كادر سازی، علاوه بر بینات (دلایل روشنگر) به كتاب (دستور العملها) و میزان (معیار در هنگام تزاحم) هم نیاز است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (42) با بینات، تمامی راه را ببیند و رابطهها را بشناسد و با كتاب، به ضابطهها و قانونها برسد، و هنگام تزاحم دو فرمان، با میزانها و معیارها، از بن بستبرهد و روی پای خود بایستد .(توجه شود كه «لیقام» نگفته است) و این، نشان از اهمیت و ارزشی است كه اسلام به همهی انسانها میدهد . بله، مدیریت ولایی، این چنین است و ما از آن غفلت كردهایم، تحول در بینشها است، پذیرا شدن نظام امامت است . ضرورت امامت، از همین جا مطرح است . نیاز به امام زمان علیه السلام و اضطرار به او، این طور نمایان میشود كه در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، دو چیز، از گمراهی جلوگیری میكرد: وجود رسول و تلاوت آیهها «كیف تكفرون و انتم تتلی علیكم آیات الله و فیكم رسوله» (43) در نتیجه، پس از رسول هم به خلیفهای نیاز هست، با همان خصوصیات رسول و آگاهی و آزادی و عصمت .
د) غفلت از اهداف انقلاب انقلاب اسلامی، با هدف ایجاد جامعهی توحیدی، همراه است . با چنین هدفی، همهی طرحهای ما، باید همگون و همراه با هدفی كه دنبال میكنیم باشد . راستی، آیا ما با سیاستها، باعث ایجاد فاصلهی عمیق طبقاتی نشدهایم؟ آیا این سیاستها، ما را به جامعهی توحیدی نزدیك میكند؟ به نظر نویسندهی این سطور، مشكل ما، فقط، مشكل اقتصادی نیست، بلكه مشكل ما، این است كه اسلام اصیل را درك نكردهایم . در صدر اسلام، با وجود آن همه مشكلات، فقر و جنگ، تفكر طبقاتی نیست، با وجود اصحاب صفه، استثمار و بهرهكشی نیست . چرا؟ چون، این بینش حاكم است كه تفاوتها، افتخار آفرین نیست و در نتیجه، هنگامی كه افتخاری نیافرید، استثمار و بهرهكشی هم نخواهد آورد . استثمار، از لحظهای شروع میشود كه ما میخواهیم سهم بیشتری به خاطر استعداد بیشترمان بگیریم، ولی اگر استعداد بیشتر، مسئولیت زیادتری بیاورد، بهرهكشی و تفكر طبقاتی از میان خواهد رفت، همان كه جامعهی كنونی گرفتار آن است . بنابراین، آرمان انقلاب اسلامی، رشد، یعنی جهت دادن به استعدادهای تكامل یافته، است، همان كه قرآن میفرماید: «انا سمعنا قرآنا عجبا یهدی الی الرشد» (44) و تمام طرحها و سیاستهای ما باید با این هدف همراه و هماهنگ باشد .
ه) غفلت از ضرورت تحول در حوزههای علمیه در مورد ضرورت تحول در حوزه و فقه و فقاهت، چه در متون درسی و چه در سیستم آموزش و چه در ساختار مدیریتی، جای هیچ شك و شبههای نیست و در این مورد هم امام راحلقدس سره و هم مقام معظم رهبری - مدظله العالی - و هم افراد فهیم و آگاه و دل سوخته، سخن بسیار گفتهاند . ضرورت یك حركت علمی نو و جنبش تعلیمی جوابگو، نیاز امروز نظام حوزه است . خوب است تذكرات آگاهانهی مقام معظم رهبری در این زمینه را یاد آور شویم: «دائما، بایستی فكرهای فعال در حوزهی علمیه، مشغول برنامهریزی و طراحی باشند . این راست است كه سالها - اگر نگویم قرنها - از برنامهریزی عقب هستیم» . (45) ما بخواهیم یا نخواهیم، چنان تحولی در راه است، تحولی در فقه، تحولی در اصول . ایشان، در جایی دیگر میفرماید: «پس میبینید كه پایه و متكای اصلی این نظام، فقه است و فقیه . ما، این دو مادهی اصلی را كه یك مجموعه است، امروز بایستی در حد اكثر تلاش، غنی كنیم و تقویت كنیم .» (46) باید دانست كه این فقه، فقه حكم نیست، فقه دین است، آن هم با تمامی ابعادش، نه فقط فقه احكام . ما، امروز، ضرورت تحول در فقه و اصول، در معارف و عقاید، و در برخوردهای اجتماعی - سیاسی را احساس میكنیم . این ضرورت، ما را به دقت و سرعت و عمق و وسعت میخواند تا بتوانیم جوابگوی نیازهای عظیم این انسان آشفته و ناآرام و این دنیای بحرانی و این قرن قدرت و صنعت، و خون و عصیان باشیم . ایشان، در قسمت دیگر میفرماید: مسئلهی فقه و فقاهت و تربیت فقیه و تزكیه فقیه امروز، جزء بزرگترین وظایف ما است . (47) چون هدف این نوشتار، نقد و بررسی كتاب خاصی است و توضیح بیشتر، ما را از هدف اصلی مقاله خارج میكند، تفصیل و تبیین بیشتر را به مجالی دیگر موكول میكنم، به امید آن كه در این حركت علمی، سرعتبگیریم، همتها را بالا ببریم تا ما هم سهمی در این حركت مبارك داشته باشیم; چون، مهم، این است كه در راه باشیم و در حركت، كه: «من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله» . (48)
8- استراتژی انتظار با نگاهی به فصل یكم و دوم كتاب، جرقههایی از امید، در دل و قلب مان ایجاد شد كه بالاخره، افرادی به خود آمده، جسارت پیدا كرده تا واقع بینانه و به دور از تعصب، عملكرد خودمان را به نقد بنشینند . بدون تعارف، باید گفت، ایشان، انصافا، در این زمینه، بدون هیچ ملاحظهای، در حد توان خود، به این امر مهم پرداخته است . به همین خاطر، انتظار داشتیم در فصل سوم، با طرحی مدون و كاربردی و قابل اجرا، روبهرو شویم، اما این چنین، حداقل در نظر ما، نشد . شاید در جلدهای آینده، در این مورد بحثشود به هر صورت، وجود كمبودهایی در این فصل، چیزی از ارزش و اعتبار این نوشته نمیكاهد . از طرفی نویسنده، استراتژی انتظار را راه رهایی از مشكلات انقلاب و مسیری برای تداوم آن دانستهاند، اما به نظر میرسد، مشكل ما، عدم طراحی استراتژی انتظار و یا عدم باور به یك استراتژی كلان نیست; زیرا، در حقیقت، استراتژی كلان شیعه، از عصر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طراحی شده و تمامی نیازها و امكانات لازم برای سیر به نقطهی مطلوب، بررسی و مشخص شده است . آری، بذرهای لازم برای به بار نشستن این امكانات ریخته شده و حتی به این نكته نیز توجه شده كه نوع تجمع و پراكندگی جغرافیایی شیعه چه گونه، باشد تا به وضعیت مطلوب نزدیكتر باشد . فرمانهایی كه از ائمه علیهم السلام برای هجرت افراد از مدینه به ایران به خصوص شهر قم و . . . وجود دارد شاهد این ماجرا است . روی همین اساس است كه میبینیم طبقهی اجتماعی خاصی تحت عنوان روات احادیثیا عناوین دیگر، طراحی شده تا میان معصوم و تودههای مردمی شیعه، رابطهی ولایی ایجاد كنند . به راستی این بذرهای كاشته شده و زحمات هوشیارانهی رهبران معصوم است كه بعد از هزار و اندی سال، تحول عظیمی همچون انقلاب اسلامی را به بار مینشاند . بنابراین، مشكل ما، این است كه این استراتژی كلان را نشناختیم و بذرهای كاشته شده و زحمات كشیده شده را ندیدیم و حتی از هدایتهای آشكار و پنهان آن دل آگاه و چشم بیدار در عصر غفلت و بی خبری غافل ماندیم و نتوانستیم جایگاه خود را در این طرح عظیم پیدا كنیم، ما باید در وهلهی نخست، آن طرح را كه برای مقدمات آن، خونها ریخته شده، بشناسیم و جایگاه خود را در آن طرح مشخص كنیم، چه خود شخص، چه خود شخصیتی و چه خود حكومتی . در واقع، غفلت از نقش خود در عصر حاضر، باعثشده كه نگاه مان به سیاست و حكومت، به جای نگاه آلی و زمینه ساز، نگاهی استقلالی، و حكومتبرای حكومت كردن گردد . از طرفی، باید توجه داشت كه هدف اصلی استراتژی كلان شیعه، حاكمیت جهانی حضرت مهدی (عج) است، نه حاكمیت منطقهای . در نتیجه، با این نگاه و با الحاق اصل برآورد لازم برای ادامهی سیر، نوع حركت و شیوهی مدیریتسیاسی كشور، متحول و دگرگون میگردد . نكتهای دیگر كه باید به آن توجه كرد، این است كه انتظار، گام دوم از حركت مستمر شیعه در طول تاریخ است . انتظار، حركت پیچیدهای است كه معصومان علیهم السلام به میراث گذشتهاند، اما به راستی، در دوران انتظار، چه آمادگی به دست آوردهایم و چه زمینه سازی داشتهایم و چه نیروها و مهرههای كارامدی تربیت كردهایم؟ واقعا، در زمینهی آمادگی فكری، چه جنبشی به راه انداختهایم؟ با این همه مشكلات و دشمنان، در زمینهی آمادگی روحی، چه اقدامی داشتهایم؟ عوامل ایجاد روحیه و سعهی صدر را بررسی كردهایم؟ طرح و برنامهای برای آینده، آن هم با لحاظ دوران غیبت و ظهور داشتهایم؟ آیا در مرحلهی عمل، از انگیزهها و شكل عمل و آفات و آسیبهای عمل گفت و گویی داشتهایم؟ .
9- تیترهای طولانی، نامانوس، مجمل نویسنده محترم، گرچه در بعضی موارد، از عناوین كوتاه و گویا استفاده كرده، ولی در بعضی موارد، از عناوین طولانی و خسته كننده و مهمل استفاده كرده . خوب استبه چند مورد اشاره كنیم: صفحه / عنوان نادرست / پیشنهاد نگارنده 23 / كودكان انقلاب، نوجوانان جنگ، جوانان عصر سازندگی / نسل دوم (مقصودش را در متن توضیح میداد) 47 / غفلت از تحولات فرهنگی و دگرگونیهای عارض شده بر مناسبات مردم سرزمینهای اسلامی طی دو دهه اخیر / غفلت از شناسایی نسل حاضر 60 / غفلت از اجرای حدود الهی بویژه در وقت ملاحظه اغیار و نواختن دوستان / غفلت از خویشان (تبعیض) 83 / ترسیم طرح جامع اجرایی (مدنی) كشور مبتنی بر مطالعات استراتژیك و مقصد مفروض و مطلوب و مقدورات موجود / ترسیم طرح جامع اجرایی (مدنی)
1- تحلیلها و برداشتهای ناصواب نویسنده، متاسفانه، در برداشت و تفسیر و تبیین بعضی از مطالب، دچار اشتباهات فاحشی شده است: الف) علل گرایش ایرانیان به اسلام ایشان، در فصل سوم و بحث ویژگیهای یك طرح آرمانی، ضمن بیان ویژگی پنجم، علل گرایش ایرانیان به اسلام را همخوانی اسلام با روحیهی تاریخی ایرانیان میداند و چنین میگوید: «در واقع، آنان (ایرانیان) پیرو مكتب جوانمردی، شجاعت، سخاوت، رادمردیاند، و همهی آن چه كه در فرزندان امام علی7 چون خونی جاری بود . . . (49) راستی، علت گرایش ایرانیان به اسلام، اسلامی كه آمده ملی گرایی و ناسیونالیسم و نژاد پرستی را محكوم كند، همین بوده استیا عامل گرایش آدمیان و از جمله ایرانیان به اسلام، فطری بودن تعالیم اسلام، مطابق بودن آن با روح و روان انسان و هماهنگی با تركیب خاص انسان و جهان پیرامون آن بوده است؟ این، اشتباهی است كه مؤلف، دچار شده است . از این سطحیتر، مقایسهای است كه میان آباء و اجداد ایرانیان با آباء و اجداد پیامبر مكرم صلی الله علیه و آله وسلم دارد . او، چنین مینویسد: هیچ به این موضوع اندیشیدهاید كه چرا ساكنان این سرزمین، هیچ گاه ملحد و بت پرست و كافر نبودهاند . . . به همان سان كه در سابقه و لاحقهی نبی اكرم6 و اجداد كرام ایشان، هیچ نشانی از بت پرستی ملاحظه نمیشود؟ (50) باید به ایشان عرض كرد كه میان ماه من با ماه تابان، تفاوت از زمین تا آسمان است! ب) اقوال و برداشتهای غیر مستند اگرچه اكثر مطالب ارائه شده، با واقعیات بیرونی مطابقت دارد، ولی برای اتقان و صلابتبیشتر، بهتر بود در میان آمار و ارقام و فرضیههای خود، با مستنداتی از مجامع رسمی همراه میشد . علاوه، كتاب، عاری از هر گونه پاورقی و توضیحات حاشیهای است . گذشته از اشتباهات چاپی كه «طریقنا» را «طریقتنا» و «الاسماء الحسنی» را «اسماء الحسنی» آورده است، (51) عبارت «نحن الاسماء الحسنی» را بدون آدرس آورده و مشخص نكردهاند از كدام امام معصوم علیه السلام است . (52) از طرفی، از نویسندهی محققی مانند ایشان، انتظار نمیرفت كه این چنین مسامحه در نگارش داشته باشند و عبارت «طلب المعارف . . .» (در ص 90) را بدون آدرس و به عنوان روایت مطرح كنند، در حالی كه عبارت مذكور، حدیث نیست، بلكه مكاشفهی یكی از علما است كه حضرت حجت (عج) را میبیند كه این عبارت، روی سینهی حضرت، نقش بسته بوده است . ج) برداشت نادرست در صفحهی سیزدهم، در بحث تقابل دو انقلاب، جملهی معروف دكارت را كه برای اثبات وجود خود (انسان) به عنوان یك استدلال اقامه میكند «من میاندیشم، پس هستم .» اشتباها، به مفهوم اعراض از حق و آسمان و دین تفسیر میكند . د) تحلیل نادرست جای بسی تعجب است كه نویسندهی محترم، در مباحث مقدمی، با موشكافی خاصی مسائل را دنبال میكنند، اما آن جا كه جای تامل و توضیح و تبیین و ارائهی راه حل است، به سادگی میگذرند . به عنوان نمونه در صفحهی 34 و 35 آن جا كه از حضور غرب در جبههی سوم و حركت چهارم صحبت میكند، راه حل را فقط شناخت مباحث نظری فلسفه و كلام غرب میداند . آیا تمام مشكل ما، در زمینهی تفكر، با همین مترهای كوتاه و محدود سر و سامان میپذیرد؟ ! در پایان، از تلاش مؤلف محترم، در بسط و گسترش فرهنگ مهدویت، چه در قالب مقاله و چه در قالب كتاب، قدردانی میكنم و امیدوارم كه دستحق، میان دل ایشان و دل ما با ولی امر مان، حجتحق، پیوندی مبارك برقرار كند . ان شاء الله .
پینوشتها: 1) روش نقد، ج 1، ص 12 . 2) تحف العقول، ص 270 . 3) استراتژی انتظار، ج 1، ص 20 . 4) همان، ص 17 و 18 . 5) همان، ص 23 و 24 . 6) همان، ص 30 و 31 . 7) همان، ص 34 . 8) همان، ص 36 و 37 . 9) همان، ص 44، 45، 46 . 10) همان، ص 48 و 49 . 11) همان، از ص 51 تا 62 (خلاصه شده .) 12) همان، ص 66 . 13) همان، ص 65 . 14) همان، خلاصهی ص 69 تا 80 . 15) همان، ص 80 . 16) همان، خلاصهی ص 82 تا 96 . 17) همان، ص 18 . 18) همان، ص 35 . 19) همان، ص 37 . 20) نهج البلاغة، محمد دشتی، خ 16 . 21) تهذیب الاحكام، ج 4، ص 186، ح 2 . 22) نهج البلاغة، محمد دشتی، خ 90 . 23) استراتژی انتظار، ج 1، ص 90 . 24) مجلهی بازتاب اندیشه، شماره 27، ص 193 . 25) همان، ص 192 . 26) همان، ص 200 . 27) روم: 41 . 28) استراتژی انتظار، ج 1، ص 56 . 29) همان، ص 35 . 30) وسائل الشیعه، كتاب امر به معروف، ص 460، ح 3 . 31) صحیفهی نور، ج 11، ص 38 . 32) عادیات: 7 . 33) عادیات: 8 . 34) درسهایی از انقلاب، صفائی حائری، ج 1، ص 2 . 35) رعد: 13 . 36) استراتژی انتظار، ح 1، ص 48 . 37) جمعه، 2 . 38) مدثر: 3 . 39) مدثر: 4 . 40) اعراف: 26 . 41) انفال: 65 . 42) حدید: 25 . 43) آل عمران: 101 . 44) جن: 2 . 45) ضرورت تحول در حوزههای علمیه، ص 14 . 46) همان، ص 11 . 47) همان، ص 23 . 48) نساء، 100 . 49) استراتژی انتظار، ج 1، ص 74 . 50) همان، ص 76 . 51) همان، ص 90 و 91 . 52) روایت در مقدمهی مرآةالانوار، ص 22 است . مجید حیدرینیك / انتظار شماره 5 |