اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  معرفی و بررسی كتاب استراتژی انتظار     
   مهدویت معرفی کتاب های مهدوی


معرفی و بررسی كتاب استراتژی انتظار

اشاره:
تحلیل‏هایی كه مسائل بعد از انقلاب را زیر تیغ نقادی قرار داده باشند، بسیار كم و انگشت‏شمار می‏باشند . كتاب استراتژی انتظار از جمله كتاب‏هایی است، كه رسالت این كار را بر عهده گرفته و حوادث دو دهه‏ی اخیر انقلاب اسلامی را در چهار حركت و هفت غفلت‏به نقد گرفته و برای تداوم انقلاب چاره اندیشی كرده است و در پیش گرفتن راهبرد انتظار را در این رابطه توصیه می‏كند . نگاه نویسنده در این نوشته، یك نگاه انتقادی است، این نگاه سخت گیر نیاز این برهه از تاریخ ایران اسلامی است، اما این كتاب با تمامی نقاط مثبت‏اش، در بعضی موارد از كاستی‏هایی رنج می‏برد، به همین خاطر ما در این بررسی متذكر آنها شده‏ایم، تا با رفع آنها به پختگی و كارآمدی بیشتر نائل شود .
 
با رشد چشمگیر علم و صنعت و هجوم فن آوری و دانش غربی و با ظهور انقلاب‏ها و مكتب‏های عدالت طلب و آزادی خواه و مدافع انسان، بازگشت از دین، به طور گسترده، آغاز شد . از اوائل دهه‏ی پنجاه، به دنبال شكست مكتب‏های عدالت طلب و آزادی خواه و انسان
دوست و بن بست صنعت و علم، بازگشت‏به دین آغاز شد .
اوج این بازگشت، در پیروزی انقلاب اسلامی ایران تبلور یافت .
این پدیده، به عنوان یكی از مهم‏ترین و سرنوشت‏سازترین پدیده‏های فرهنگی و اجتماعی قرن، توجه بسیاری از پژوهندگان را به خود جلب كرده . در این میان، آن چه مهم‏تر می‏نمود و توجه صاحب نظران و دل سوزان را به سمت‏خود می‏برد، حفظ و تداوم انقلاب و ارزش‏هایش بود .
با انقلاب، نسلی پرشور و با نشاط، به سمت مذهب گرایش پیدا كرده بودند و اگر این بازگشت‏سبز و مبارك، تغذیه نمی‏شد، و اگر غفلت‏ها ما را به بن بست نمی‏كشاند، دوباره رجعت و عقب گرد شروع نمی‏شد، همان طور كه سیلاب‏ها، هنگام برخورد به سدها، به سرعت‏بر می‏گردند و عقب می‏آیند . . . و تا ریزش و رویش دوباره و غنا و سرشاری و سدها و مانع‏ها را پشت‏سرگذاشتن، مدت‏ها طول می‏كشید و چه بسا، جوانان و . . . طعمه‏ی مرداب‏ها می‏شدند و از پشت‏سد نمی‏گذشتند و در كنار مانع‏ها، می‏مردند .
حال باید دید كه ما وظیفه‏ی خود را به خوبی انجام داده‏ایم؟ آیا ما، مسیر انقلاب را به درستی پیمودیم؟ آیا از تحجر و ركود بركنار بودیم؟ آیا با تمام وجودمان، با تمام امكانات مان، با فكر و ارزیابی، با عقل و سنجش، با انتخاب و اختیارمان، راه افتاده بودیم؟ آیا از تقلیدها و تلقین‏ها و عادت‏ها و تحمیل‏ها گذشته بودیم؟ آیا با این پاها و با این آزادی‏ها، با مذهب روبه‏رو شده بودیم؟ آیا . . . ؟
از این رو، شناسایی و نقد آن چه در طول دو دهه‏ی اخیر بعد از انقلاب بر ما گذشته، ضروری به نظر می‏رسد; زیرا، با این بررسی است كه از رسیدن به بن بست‏ها و عقب گردها، نجات می‏یابیم و بهره‏مند می‏شویم .
تحلیل هایی كه ناصحانه و صادقانه، مسائل بعد از انقلاب را زیر تیغ تیز نقادی قرار داده باشند، بسیار كم و انگشت‏شمارند . از این رو پرداختن به این امر ضروری و اجتناب‏ناپذیر است .
نقد در لغت ارزیابی و شناسایی عیب‏ها و رو آوردن پنهان‏ها است . كسانی كه می‏خواهند سازندگی داشته باشند، ناگزیر به نقد و انتقادند . ما، گاهی، در مقام نمایش هستیم و گاهی در مقام سازندگی . در هنگام نمایش و ریا، ناچار، عیب‏ها را آرایش می‏كنیم و از كمبودها چشم می‏پوشیم و چشم‏ها را می‏پوشانیم، ولی در مقام سازندگی و پروراندن، عیب‏ها را بیش‏تر و بزرگ‏تر می‏كنیم تا خوب‏تر ببینیم‏شان . میكرب‏ها را در زیر ذره بین می‏گذارند، تا بزرگ‏تر و مشخص‏تر شوند و طرز كارشان و راه خنثی كردن شان، به دست آید . (1)
شاید بعضی، با نگاه اولیه به كتاب استراتژی انتظار، آقای شفیعی سروستانی را به بزرگ كردن عیوب و افراط در بیان مشكلات، متهم كنند، اما كار یك منتقد، به درستی، همین است . هنگامی كه من، پیش طبیبی می‏روم، می‏خواهم از عیب‏هایم بگوید و هیچ دوست ندارم كه طبیب، هنگام بررسی كردن من، سریع و سطحی باشد، بلكه دوست دارم كه عمیق و دقیق و وسیع، به من نگاه كند و كسری‏ها و دردهایم را نشان دهد . . .
آنان كه در صدد توجیه ضعف‏ها نیستند و در مقام تكمیل و اصلاح جامعه هستند، اینان، نقدها و نمایاندن عیوب را، «هدیه‏» می‏دانند و آنان كه برای خود و جامعه، طرحی دارند و حركتی را آغاز كرده‏اند، یادآوری و تذكر اشتباهات و كمبودها و نارسایی‏ها، برای‏شان «ارمغان‏» است . همانكه امام صادق علیه السلام فرمود:
«احب اخوانی من اهدی الی عیوبی‏» (2)
با این مقدمه، می‏خواهم قبل از ورود به نقد و بررسی كتاب، زمینه‏ای ایجاد شود تا هم به كار با ارزش شفیعی سروستانی واقف شویم و هم نقدهای دل سوزانه او را حمل بر بزرگ نمایی نكنیم .
حال ببینیم شفیعی سروستانی در كتاب‏اش تا چه حد ضعف‏ها را شناخته و دردها را دیده و چه نسخه‏ای برای درمان، پیشنهاد كرده است .
قبل از بررسی به گزارش این كتاب می‏پردازیم:
كتاب استراتژی انتظار، می‏خواهد حوادث دو دهه‏ی اخیر انقلاب اسلامی را در چهار حركت و هفت غفلت، به نقد بگیرد و برای تداوم انقلاب، چاره اندیشی كند .
جلد نخست این اثر، مشتمل بر سه فصل است:
در فصل یكم، به بررسی چهار حركت می‏پردازد:
حركت‏یكم سال 1357: نقطه عطف یك تحول بزرگ كه زمینه‏ها و بسترش از سال‏ها قبل ایجاد شده بود .
حركت دوم از سال 1357 تا 1359: ساختن و بنای نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بر اساس آرمان تحقق یافته .
حركت‏سوم از سال 1359 تا 1368: جنگ تحمیلی و ایجاد فضای مناسب برای آشنایی عموم مردم با فرهنگ انقلاب .
حركت چهارم از سال 1376 تا كنون: حركت علمی - فرهنگی علما و پژوهندگان برای آشنایی با مباحث نظری و فلسفی و كلامی غرب .
شفیعی سروستانی، در این نوشته، دل سوزانه و موقعیت‏شناسانه، با تامل و تفكر همراه است و موشكافانه به معضلات پرداخته است . او می‏خواهد از اوضاع اجتماعی و فرهنگی ایران اسلامی، طی دو دهه‏ی اخیر، تحلیلی كلی ارائه دهد، آن هم در چهار مرحله . او این حركت‏ها را به مثابه‏ی حركت‏سفینه‏ای تشبیه می‏كند كه از زمین جدا می‏شود تا در فضای ماورای زمین و جو، بر مداری معین، مستقر شود . او، چنین می‏نویسد:
سفینه‏ی انقلاب اسلامی، با منبع سوخت نخست، از مدار سال پنجاه و هفت گذشت، اما تاخیر در رسیدن منبع انرژی، موجب شد تا برای چندی سفینه، در انتظار و التهاب بماند . منبع سوخت دوم، یعنی جنگ، این سفینه را از مدار شصت و هشت نیز گذراند . هشت‏سال نبرد با دشمن، میدان بارور شدن و ظهور ادب دینی را فراهم آورد و موجب شد تا جمع كثیری از جوانان این مرز و بوم، در فضایی خارج از همه‏ی آلودگی‏های شهری متاثر از ادب غربی، خود را مهیا كنند و سیر و سلوك در عالم دینی را تجربه كنند . . . پایان سال‏های پر التهاب جنگ، باب این مدرسه‏ی بزرگ را بست . از این زمان، سفینه‏ی انقلاب، در كشاكش تمنای دو گروه، در جای خود ایستاد: جمعیتی كه میل به ارتقای آن را تا آخرین مدار معهود داشتند و جمعیتی كه با ترسیم ویژگی‏ها و بر شمردن مواهب عالم غربی، گاه به اسم دین و انقلاب، برای افول آن تلاش می‏كردند . (3)
در هر حال، كار شفیعی، كاری با ارزش است و می‏تواند تازیانه‏ای بر رخوت و سستی و غفلت مربیان و مدیران فرهنگی - سیاسی ما باشد; چون، نگاه نقادانه به مسائل انقلاب، نقاط ضعف را روشن می‏سازد تا آنان كه می‏خواهند به تكمیل رو آورند، از حماقت و خیانت‏به دور باشند . راستی، چه آگاهانه آن عارف بزرگ می‏گفت: «توجیه حماقت، تضعیف خیانت، و تكمیل رسالت است .» .

دو انقلاب

شفیعی، انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب اسلامی ایران را به عنوان دو انقلاب بزرگ كه طی چهار صد سال گذشته، جهان و ساكنان ارض، شاهد آن بوده‏اند، بر می‏شمارد و در تحلیل مقایسه‏ای میان این دو انقلاب، وجه اشتراك این دو جریان را اتكا و رجوع بنیانگذاران آن‏ها بر یك نگرش كلی و ویژه به عالم می‏داند . وی می‏افزاید، در واقع، انقلاب اسلامی، تمامیت غرب را مورد تعرض قرار داد به شكلی كه نهایتا، به تقابل این دو انقلاب انجامید; چه، انقلاب بزرگ غربی، با سلب حیثیت آسمانی و معنوی از عالم و آدم، رویكردی این جهانی و مادی فراروی انسان قرار می‏داد و دین و معنویت را به مسلخ مجهولات و حوزه‏ی فردی می‏برد . تفكر انقلاب اسلامی، به حق متعرض شالوده‏ی نظری فرهنگ و تمدن غربی بود; چون، رویكردی وحیانی و آسمانی و معنوی به عالم و آدم داشت .

حركت دوم

حركت دوم، به مراتب، از حركت‏یكم سخت‏تر بود، چون، ساختن بنای نظام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، مد نظر بود . بر اساس آرمان تحقق یافته، آن هم در میان انبوهی از مشكلات و مسائل پیش بینی نشده، علاوه، فقدان طرح مدون و كاهش انرژی و قدرت آرمان خواهی، بر مشكلات این دوره می‏افزود . از این جا، زمان حركت روی خط افق آغاز شد، تا آن جا كه خود را طلبكار و آرمان را مرهون خویش به حساب آوردیم . (4)

حركت‏سوم

حركت‏سوم، با وقوع جنگ تحمیلی هشت‏ساله، آغاز شد . پدیده‏ای كه حیات نو به كالبد انقلاب و انقلابیان ارزانی داشت . صرف نظر از تحلیل‏های مختلفی كه درباره‏ی این حادثه و مشكلات و خرابی‏ها عرضه شده، حركت عمومی، دیگر بار، رو به صعود نهاد .

نسل دوم و تئوری نقش

شفیعی سروستانی، در این بررسی، با صداقت و بدون تعارف، به نقطه ضعف بزرگ این دوران (از 57 تا 68) یعنی غفلت‏یا اشتباه در تربیت نسل دوم انقلاب می‏پردازد:
نسلی كه از صحنه‏ی اصلی زندگی پدران و مادران دور بودند و به آرامی سال‏های اولیه‏ی زندگی خود را روی خط افقی سپری می‏كردند . . .
اصرار در تغییر صورت ظاهر و حفظ آن، موجب جاری شدن «تئوری نقش‏» در میان سطوح مختلف جامعه شد و این تئوری، چیزی جز ظهور ریا و نفاق فراگیر نبود . . . این امر، تا آن جا پیش رفت كه همگان، تنها طریق رسیدن به مدارج عالی و مراتب اجتماعی و سیاسی را پیروی از این تئوری فرض كردند . (5)
وی، در بررسی موشكافانه، وجود تكنوكرات‏های متخصص در عرصه‏ی اداره‏ی كشور كه سر در پی تقلید و كپی برداری از طرح‏های دیكته شده‏ی سازمان‏های جهانی داشتند . نویسنده، تهاجم فرهنگی را از مشخصه‏ها و شرایط ویژه‏ی حاكم بر فضای ایران در سال 1368 می‏شمارد و حمله‏ی غرب را در سه جبهه می‏داند:
آن چه كه مسلمانان، متوجه آن نبودند، حضور غرب در سه جبهه بود: 1- جبهه‏ی مدنیت; 2- جبهه‏ی فرهنگ; 3- جبهه‏ی تفكر . . . (6)
شفیعی سروستانی، آن گاه به تحلیل سال‏های 68 تا 74 می‏پردازد .
وی، حمله‏ی دشمن در جبهه‏ی مدنیت را به چهار ركن تقسیم می‏كند و شهرداری‏ها را در تغییر نظام شهرسازی و معماری، مقصر معرفی می‏كند; او، تاسیس فرهنگ سراها را در تهران به تبع الگوهای فرانسوی و ماسونی در این جهت می‏بیند كه انسان سنت گرا و متدین را به سمت مدرنیسم بكشاند .
نویسنده، در ادامه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم به خاطر به میدان آوردن جماعتی روشنفكر ركن دوم در همراهی با حمله‏ی دشمن در جبهه‏ی مدنیت می‏داند .
وی، تاسیس انواع و اقسام دانشگاه‏ها را در نقاط مختلف كشور، برای استحاله‏ی فرهنگی جوانان می‏داند . او، نظام آموزش عالی و آموزش و پرورش را عامل آن می‏شناسد .
در نهایت، نظام مالی و اقتصادی را تابع همان سیاست می‏داند و به عنوان ركن چهارم تهاجم دشمن در جبهه‏ی مدنیت‏بیان می‏كند . او، در ادامه می‏افزاید:
از طرفی دیگر، ما، در جبهه‏ی سوم، یعنی تفكر و نظریه‏پردازی هم غایب بودیم و حتی متذكر مبانی نظری و هستی‏شناسی ویژه‏ی غربی - كه اساس فرهنگ و تمدن غربی بر شالوده‏های آن استوار شده بود - نبودیم . (7)

حركت چهارم

بالاخره، فصل نخست كتاب، با طرح اتكای جریان روشنفكری در هر سه‏حوزه‏ی‏تمدن و فرهنگ و تفكر به ادبیات جاری در غرب، و تلاش این گروه در ترجمه و انتشار آثار همفكران غربی، اعم از شعر و رمان و نمایشنامه در جهت‏به تصویر كشیدن مدینه‏ی غربی در قالب آزادی و جامعه‏ی مدنی و دمكراسی و . . . فراروی نسل جوان به پایان می‏رسد . به همین خاطر، وظیفه‏ی مؤمنان را در این برهه از تاریخ، بسیار خطیر و حساس می‏داند .
حركت چهارم گام نخست از وظیفه‏ی بزرگ به تاخیر افتاده است، مقدمه‏ای برای یك جهش . حركت چهارم، نیازمند امری متفاوت و آرمانی دیگر گون، اما از جنس انقلاب، شیعه، و جنگ است وگرنه، سفینه‏ی انقلاب، پیش از گذر از جو، بار دیگر به سمت زمین باز می‏گردد و شهر و مدینه‏ی انقلابی، بدل به شهری كاملا فرنگی می‏شود با تابلوهای رنگین سبحان الله والحمدالله . (8)

فصل دوم

فصل دوم كتاب، با دل سوزی و دقت نظر، به بررسی هفت غفلت‏بزرگ كه موجب بروز ناهنجاری‏های بسیار در گستره‏ی حیات فرهنگی و مادی مردم این سرزمین بزرگ اسلامی شد، می‏پردازد:

1- غفلت از شرایط ویژه‏ی تاریخی عصر حاضر;

وی، ضمن بیان این نكته كه نگاه مقطعی و بریده به آن چه كه پیرامون ما می‏گذرد، باعث‏بروز اشتباهات بسیاری در تدوین استراتژی‏ها، برنامه‏ریزی‏ها، تصمیم‏گیری‏ها می‏شود، غفلت‏بزرگ را عدم توجه برنامه ریزان به سیر رو به نزول غرب و قبول سقوط حتمی فرهنگ و تمدن آن و غفلت از ظهور تاریخ جدیدی كه به نام دین آغاز شده، می‏داند:
به واقع، غرب، در پایان تاریخ خود، مواجه با تمدن عنان گسیخته است كه دیگر هیچ ماده‏ی فكری ویژه، بدان مدد نمی‏دهد . . . جای این پرسش باقی است كه «آیا آن چه لازمه‏ی بودن و زیستن در عالم غربی است، ضرورتا، برای مردمی كه تمایل به رسیدن به عالم دینی و زیستن در آن حال و هوا را دارند، لازم است؟ !» . اگر سیر در عالم دینی آغاز شود و انسان دینی تربیت‏شود، همه‏ی لوازم مورد نیاز متناسب با آن عالم و تمنا، ساخته می‏شود . (9)

2- عدم توجه به تحولات فرهنگی و دگرگونی‏های عارض شده بر مناسبات مردم سرزمین‏های اسلامی طی دو قرن اخیر;

در این رابطه می‏گوید:
هیچ پرسیده‏ایم كه برای چه كسانی و با چه مشخصاتی، برنامه‏ریزی فرهنگی می‏كنیم؟ چه تعریفی از انسان ایرانی (دهه‏ی پایان قرن بیستم) نوع نگاه و دریافت‏اش از عالم داریم؟ . . . قریب دویست‏سال از سلطه‏ی نظام تعلیمی و تربیتی غربی در میان مناسبات فرهنگی و مادی این مردم می‏گذرد؟ و حاصل این همه، جماعتی است كه نه سنت گرای اصیل و نه غربی رهیده از قید دین . . . این واقعه، مربوط به ایران نیست . ساكنان همه‏ی سرزمین‏های اسلامی، مبتلا به این بیماری‏اند . . . به همین خاطر، تلون در تصمیم‏گیری‏ها نیز مرهون عدم شناخت واقعی است . (10)

3- غفلت از خصم;

پیروزی سال‏های اولیه‏ی انقلاب، بسیاری از مدیران جامعه را از مطالعه‏ی گسترده درباره‏ی خصم و استراتژی او و ادواتی كه در وقت مواجهه به كار می‏بندد، غافل ساخت . وی در این باره، ضمن تقسیم خصم به چهار گروه، به توضیح هر كدام می‏پردازد:
الف)خصم آشكار با ادوات جنگی آشكار; احتمال بروز خصومتی از این دست، همواره وجود دارد ورود به صحنه‏ای این چنین، روشن و تكلیف جنگاوران، معلوم است .
ب) خصم آشكار با ادوات جنگی پنهان; این جنگ، جنگ سیاست‏بازان حرفه‏ای و جنگ میزهای كنفرانس و همایش‏های بین المللی است . این جنگ، جنگ آشكاری است كه تمامیت‏یك سرزمین را از مجرای طرح‏های اقتصادی و سیاسی می‏بلعد . . . جنگ بانك‏های جهانی و صندوق بین المللی پول .
ج) خصم پنهان با ادوات جنگی پنهان; جنگ در حوزه‏ی فرهنگی، جنگ رایج امروز است . هرچه حضور در میدان جنگ نخست، سهل، و تشخیص موقعیت و عمل خصم، ساده است، در این جنگ، همه چیز سخت می‏نماید . . .
د) خصم پنهان با ادوات جنگی آشكار; در این نوع جنگ، خصم، پوشیده در جامه‏ای زیبا و هنری وارد میدان می‏شود و بی آن كه دست‏به سلاح گرم ببرد می‏جنگد، جنگ مهاجمانی كه قلم، دوربین، سینما، تئاتر، امثال این‏ها را سلاح خویش ساخته‏اند .

4- غفلت از مطالعات استراتژیك;

مراكز مطالعات استراتژیك، پشتیبان اصلی همه‏ی نظام‏های پر قدرت در جهان امروزند . هسته‏ای اندیشه‏مند و كارامد كه پیش از وقوع حوادث، و برای آینده طراحی می‏كنند . ما، فاقد مطالعات جدی استراتژیك بودیم . . . همچنان كه هیچ دستگاه هوش‏مندی، عهده‏دار شناسایی طرح‏ها و نقشه‏های دشمن جهت‏خنثی سازی استراتژی دشمن نشد .

5- غفلت از انقلاب فرهنگی;

برخی، جدا كردن كلاس‏های درس دانشجویان دختر و پسر را; برخی كارشناسان، افزودن واحدهای معارف اسلامی را به فهرست درس‏های دانشگاهی; برخی دیگر، تاسیس انواع و اقسام دانشكده‏های آزاد و دولتی را، انقلاب فرهگی تصور كردند، ولی باز هم دیدیم كه در ساختار تعلیم و تربیت دانشگاهی و آموزش و پرورش، هیچ چیز عوض شد تا آن جا كه ترویج نهضت‏سكولاریزم، جای انقلاب فرهنگی را گرفت .

6- غفلت از اجرای حدود الهی بویژه در وقت ملاحظه اغیار و نواختن دوستان;

چشم پوشیدن از خطای دوستان و خویشان، تقسیم مناصب بر مبنای خویشی و دوستی، سپردن كارهای پست‏به بزرگان و كارهای بزرگ به ضعیفان، ریخت و پاش‏های بی حد و حساب، تن آسایی در وقت‏سختی و رنج مردمان، و برداشتن حساب و حسیب از كار و بار كارگزاران، نادیده گرفتن بی عدالتی و ستم برخی از آنان، . . . به اعتماد مردم لطمه می‏زند . . . تردید در اجرای حدود الهی در بسیاری از زمینه‏ها، به دلیل غلبه‏ی خوف پنهان از عكس العمل‏های گردانندگان نظام‏های استكباری، موجب به فراموش سپردن بسیاری از این امور می‏شود .

7- غفلت از فتنه‏ی آخر الزمان و امام عصر، ارواحنا فداه;

غفلت از موضوع و محتوا و توانایی بالقوه و شگرف باور مهدوی است كه می‏تواند نه تنها چونان سنگری، محافظ اخلاق و فرهنگ و تمامیت این سرزمین باشد، بلكه همه‏ی جوانان و نوجوانان را در برابر جریانات مهاجم مصونیت طبیعی بخشد .» (11)

فصل سوم

اسماعیل شفیعی، فصل سوم را با استراتژی انتظار آغاز می‏كند و راهبرد اساسی و نهایی را برای نجات از هفت غفلت مذكور، پیروی از این نسخه نشان می‏دهد:

طرحی برای خروج ایستایی

همواره، سه موضوع می‏بایست در دستور كار همه‏ی كسانی باشد كه به عنوان مصلح، آزادیبخش، ناجی، . . . درباره‏ی سرنوشت‏یك قوم اخذ تصمیم می‏كنند: 1- شناسایی وضع موجود; 2- ترسیم وضع مطلوب; 3- ترسیم نحوه‏ی سیر از وضع موجود به وضع مطلوب . (12)

مقصد و ماوای مطلوب

وی، در بیان ضرورت ترسیم مقصد و ماوای مطلوب می‏نویسد:
«چه گونه می‏توان مردمان را به سوی مقصدی برد، اما هیچ گونه تصویر و ترسیم روشنی از آن ترسیم نكرد؟» (13)
و در ادامه، ویژگی‏های یك طرح آرمانی را متذكر می‏شود:
1- رویكردی جدی و قوی به آینده داشته باشد، 2- ریشه در ما فی الضمیر عموم مردم و جوانان داشته باشد; 3- خاصیت فرهنگ سازی داشته باشد; 4- برانگیزاننده و شور آفرین باشد; 5- از خاستگاه شیعی و روحیه‏ی قومی ایرانی برخوردار باشد; 6- ریشه در تاریخ این دیار و ساكنان آن داشته باشد; همان سان كه در سابقه و لاحقه‏ی نبی اكرم‏6 و اجداد گرامی ایشان، هیچ نشانی از بت پرستی ملاحظه نمی‏شود . 7- الگو و نمونه عینی داشته باشد; 8- ملموس و واقعی جلوه‏گری نماید و جامع باشد; (14)

وضع موجود

وی، اوضاع فعلی را این گونه به تصویر می‏كشد:
«1- تداخل حوزه‏های مختلف فرهنگی و نظری; 2- تغییر ذائقه‏ی مردم توسط دستگاه‏های ارتباط عمومی; 3- فقدان آگاهی و آمادگی در نسل جدید 4- رجعت‏بسیاری از مسئولان دستگاه‏های سیاسی - اجتماعی بر مناسبات پیشین; 5- فقدان و یا گوشه نشینی مردان مرد» (15)

نحوه‏ی سیر از وضع موجود به وضع مطلوب

وی، ضمن بیان ضرورت عدم استفاده از روشنفكران غرب زده در مدیریت كلان كشور، سه موضوع مهم را برای این حركت متذكر می‏شود:

1- ترسیم طرح جامع تحقیقات فرهنگی كشور (مقدمه‏ی انقلاب فرهنگی);

تنها با سیر مطالعات فرهنگی و تاریخی است كه می‏توان مختصات امروز را به دست آورد، مطالعاتی كه به عنوان تكیه گاهی برای برنامه‏ریزی، سخت‏بدان نیازمندیم .

2- ترسیم طرح جامع اجرایی (مدنی) كشور مبتنی بر مطالعات استراتژیك;

آن چه در این میان قابل تامل است، 1- تكیه بر مبانی نظری دین; 2- ترسیم استراتژی اصلی انقلاب; 3- شناسایی استراتژی اصلی غرب; 4- توجه جدی به آن چه درباره‏ی فلسفه‏ی تاریخی شیعه و آینده‏ی جهان و جهان آینده در میان متون شیعی و اقوال ائمه علیهم السلام آمده است . 5- ملحوظ داشتن موضوع استراتژی انتظار .

3- چه باید كرد؟

آیا مسلمانان بویژه شیعیان، رها شده به حال خودند؟ آیا فرو غلطیدن در گرداب سكولاریزم، سرنوشت محتوم آنان است؟ آیا . . . مهدویت، ذیل نام مقدس حضرت صاحب الزمان (عج) همه‏ی ویژگی‏های آرمانی فراگیر و طرحی نو برای خروج از ایستایی و حركت در این دوران را دارد . (16)

نقد و بررسی

نگاه نویسنده در این نوشته، یك نگاه انتقادی است . این نگاه سخت‏گیر، نیاز این برهه از تاریخ ایران اسلامی است . این نگاه، حركتی است تازه به دور از تعارفات بی فایده كه فقط آدم‏های سطحی و ساده را خوش بین می‏كند . به حق، نوآوری و ابتكار و تحلیل، در جای جای این نوشته، به چشم می‏خورد . این كتاب، تلاشی است صمیمانه در ارائه‏ی تصویری روشن و بدون تدلیس، و صاف و شفاف از حوادث و جریانات سیاسی و اجتماعی ایام پرالتهاب بعد از انقلاب اسلامی . باز نمودن كاستی‏ها، جسارت در طرح نقاط ضعف، پرده‏برداری از حركت‏های مرموز دشمن در سطوح مختلف، تحلیل هجوم خشن فرهنگ غرب و سیطره‏ی تدریجی و خاموش آن بر فرهنگ، سیاست و اقتصاد این مرز و بوم، استفاده از نمودار و آمار، از ویژگی‏های این كتاب است كه در نوع خود بدیع، ضروری و قابل تحسین است .
استراتژی انتظار، بر خلاف نسخه‏های مشابه امروزی، می‏كوشد همراه بیان دردها، درمان را نیز بیان كند . از موارد مثبت كتاب، می‏توان واقع نگری نویسنده، پرهیز از ارائه‏ی مطالب شعار گونه، عدم احتیاط و محافظه كاری، تاكید بر ارائه‏ی طرح و نقشه و برنامه در اجرای امور (نقیصه‏ای كه انقلاب، ضربات بسیاری از این جهت متحمل شد)، خط بطلان كشیدن بر تز «توپای به راه درنه، هیچ مپرس، خود راه بگویدت كه چون باید رفت‏» و سعی وافر و قابل تقدیر در بازگشت‏به هویت دینی و احیای روحیه‏ی خود باوری را برشمرد .
مؤلف، مشكل اساسی انقلاب را نداشتن آرمان و تئوری نو و خلا یك تفكر روشن متكی به متون دینی با برخورداری از زبان و بیان روز با فركانس مناسب كه تمام اقشار مختلف، به خصوص جوانان، بتوانند طول موج آن را پیدا كنند و بدین طریق، از راز و رمز عزت و سربلندی و طریقه‏ی فلاح و رویش، آن هم نه فقط در محدوده‏ی هفتاد سال رحم دنیا، بل در گستره‏ی بی‏نهایت هستی، بهره‏مند شوند، می‏داند .
این كتاب، با تمامی‏نقاط مثبت‏اش، در بعضی موارد، از كمبودهایی رنج می‏برد . اگر این كتاب، می‏توانست عمیق‏تر و ریشه‏ای‏تر به دردها و غفلت‏ها بنگرد، ناچار، به معیارهای دقیق‏تری دست می‏یافت .
راستی نفوذ فرهنگ غرب، استحاله‏ی نسل دوم انقلاب، واپسگرایی توده‏ی مردم، رشوه، فساد، اعتیاد، بیكاری، فرار مغزها، مشكل مسكن و ازدواج، دردهای بزرگی هستند، اما ریشه‏ی این دردها كجا است؟
علاوه، تحلیل‏ها و برداشت‏های ناصواب، نقیصه‏ای است كه در بعضی موارد این نوشته مشاهده می‏شود . از طرفی، غفلت‏های اساسی و مهم دیگری وجود دارد كه از چشم نویسنده پنهان مانده است كه به نگاه دوباره و تجربه‏ی مداوم نیاز دارد . در هر حال، استراتژی انتظار، در پی ایجاد جرقه در قلب و ذهن خوانندگان، كاری در خور تحسین و با ارزش است و می‏تواند با توجه به جهات زیر، به پختگی و كارامدی بیش‏تر نائل شود تا شاید جرقه‏ها به فتیله‏ها برخورد كند و نوری ایجاد گردد، ان شاء الله .

1- مراحل حركت

اصولا، در تحلیل یك مقطع تاریخی، آن چه واقع شده، مورد بررسی و مبنای تقسیم‏بندی قرار می‏گیرد، نه آن چه لازم بود واقع شود . نامگذاری دوران پس از 57 تا 59 به حركت دوم و پس از 76 به حركت چهارم، برداشتی غیر واقعی است كه نویسنده‏ی محترم، دچار آن شده است; زیرا، به اعتراف خود ایشان، حركت دوم ایجاد نشد و سیری ثابت‏بود كه به تدریج رو به افول نهاد و منبع سوختی بود كه سفینه‏ی انقلاب را مدتی در انتظار و التهاب نگاه داشت و هرگز به آن نرسید . (17) از طرفی، حركت‏هایی از این قبیل، نمودهایی دارد و تحولات شگرفی را در اقشار مختلف مردم و جامعه، به بار می‏نشاند . حركت چهارم (به ادعای نویسنده) نیز اگر چه بتوان به عنوان تكانی جزئی مختص به عده‏ای خاص (نه عمومی‏و فراگیر) به شمار آورد (حدود سال 1376) اما نمی‏توان به آن اطلاق حركت داشت، خصوصا وقتی قسیم دو حركت‏بزرگ و فراگیر، همچون انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفته باشد . مؤلف نیز خود این حركت را سازمان یافته نمی‏داند:
«اما هیهات كه این امر، با تاخیری بیست‏ساله شروع شد و صورت سازمان یافته به خود نگرفت .» . (18)
و در جایی دیگر، تحت عنوان آن چه بدان نیازمندیم، تلویحا، به عدم دست‏یابی به این حركت اشاره می‏كند: (19) بنابراین، حركت دوم و چهارم، از مقوله‏ی بایدها است و نمی‏توانند قسیم دو حركت‏یكم و سوم قرار بگیرند (چون از مقوله‏ی هست‏ها است .) و نویسنده‏ی محترم میان آن چه باید واقع شود (بایدها) و آن چه واقع شده است (هست‏ها) خلط كرده است .

2- تئوری نقش

به حق، یكی از مهمترین مسئله‏های كه كتاب استراتژی انتظار به آن پرداخته است، مسئله‏ی تئوری نقش (ریا) است كه از نگاه تیزبین نگارنده، مخفی نمانده است . ریا، موریانه‏ی دین و جامعه است . چه بسا كه این گناه مخفی، حسنات اعمال را كه باید قرب و رضوان حق را به ارمغان بیاورد، به منجلاب تظاهر و اشتهار و مقبولیت مردم می‏برد و در جامعه، باعث ركود و جمود و ایستایی می‏شود .
نویسنده، انصافا، انگشت روی یكی از مشكلات اساسی نظام می‏گذارد، اما متاسفانه، اشاره‏ای به این كه ریشه‏ی این معضل چیست و چرا در اقشار مختلف جامعه، به صورت همگانی در آمده است، و بالاخره این كه راه حل چیست، نكرده‏اند .
به نظر می‏رسد، ریشه‏ی این گونه امور را باید در عدم آگاهی رسانی به موقع به جامعه و فقدان یك نظام فرهنگ ساز، ردیابی كرد . شاید، به صراحت، بتوان گفت، برخورد مدیران با مجموعه‏ی تحت نظارت‏شان، فضای حاكم بر سیستم گزینشی نظام، از عوامل دیگر پرورش چنین روحیه‏ای است . آن جا كه تغییر ظاهر بر تغییر بینش، مقدم شود، آن جا كه براوردهای آماری و صوری، بر تحلیل‏های كیفی و محتوایی، ترجیح داده شود، چاره‏ای جز پیروی از این تز باقی نمی‏ماند .
آیا هیچ تا به حال صمیمانه، در حرف و عمل، از اخلاص و آثار مادی و معنوی آن، برای مردم، متاعی به ارمغان آورده‏ایم؟ چه قدر از آفات و آسیب‏های عمل، خصوصا به زبان روز و پیش از هر گونه برخورد تند و قهر آلود، گفت و گو داشته‏ایم؟
به راستی، ریا، این بلای ایمان سوز، این بیماری مزمن، در كمین همه‏ی انسان‏ها است، اما پیشگیری قبل از درمان و واكسیناسیون قبل از نسخه پیچی، هم تاثیر بیش‏تر و هم هزینه‏ی كم‏تری در پی دارد، چون، جرثومه‏ها و میكرب‏ها، در مزاج‏های سالم، یا دفع می‏شوند و یا معدوم می‏گردند . در این زمینه چه فعالیت‏هایی داشته‏ایم؟ آیا سر در لاك خود به دنبال دنیای خود نبوده‏ایم؟ آیا هیچ به این امر اندیشیده‏ایم كه ارزش عمل، وابسته به رشد معرفت و محبت است؟ چه قدر در رشد و آگاهی توده‏ی مردم كوشیده‏ایم و دل‏هایی را به سمت محبوب جلب كرده‏ایم؟
در بینش دینی، مبنای عمل، جو و روح جمعی و چشم و هم چشمی نیست كه شهادت و دیدار آتش و بهشت، نور و نار است كه حضرت امیر علیه السلام می‏فرماید: «شغل من الجنة و النار امامه‏» . (20) چه قدر در به وجود آوردن این جو، موفق عمل كرده‏ایم!؟ در بینش اصلی، ارزش عمل وابسته به عامل و انگیزه‏ی عمل است: «انما الاعمال بالنیات‏» . (21) در اندیشه‏ی شیعه، محاسبه‏های مكرر و مداوم از نیات (نه اعمال) راه گشا است كه فرموده‏اند: «حاسبوا انفسكم‏» (22) «حاسبوا اعمالكم‏» . آیا در پی ارائه‏ی تصویری روشن از این بینش بوده‏ایم یا به خاطر كسب قدرت و منافع جناحی همه چیز را، همه چیز را، در پیش روی اذهان و توجه مردم به استهزا و تمسخر كشانده‏ایم؟ و . . .

3- فرافكنی

نویسنده، در كتاب می‏نویسد:
«نباید همه‏ی كاستی‏ها و خرابی‏ها را به گردن غرب انداخت‏»
ولی در جای جای كتاب، خود، با این نگاه همراه است، به طوری كه در یك كتاب نود و شش صفحه‏ای، قریب سی صفحه در این مورد سخن رانده است .
این درست، كه اومانیسم (انسان محوری)، اتالتاریسم (اصالت‏سود) ; راسیونالیسم (عقل خشك و حسابگر)، اگوساتریسم (خودمحوری) و آنارشیسم (سرور ستیزی و هرج و مرج) نشانه‏ی ابسوردیته (رفاه پوچی) و رهاورد تمدن غربی است . این درست، كه بحران معنویت، بن بست صنعت و علم، پیش روی انسان غربی است، اما همه‏ی تقصیرات را به گردن دیگران انداختن و خویش را به محاكمه نكشیدن، خود را از مسیر صحیح اصلاح و سازندگی دور كردن و به بیراهه‏ها رفتن است .
این قبول كه عناصر نفوذی، در محورهای زیادی راه یافته‏اند و توانسته‏اند ضربات زیادی به انقلاب و نظام وارد كنند، اما این، باعث نمی‏شود كه سؤ مدیریت‏ها، سستی‏ها، كم كاری‏ها خودمان را توجیه كنیم; چون، همیشه، میكرب در مزاج‏های ضعیف، موثر واقع می‏شود .

4- تقابل سنت و مدرنیسم

به نظر مؤلف، یكی از معضلات جامعه‏ی بعد از انقلاب، رویكرد خواسته یا ناخواسته به فرهنگ غرب است . او، با نگاهی افراطی، تمدن جدید غرب را كلیتی می‏داند با روح و جان واحد، و میان اسلام و تجدد، تعارض كلی و ماهوی قائل می‏شود و احیای سنت دینی را در نفی همه‏ی مظاهر و دستاوردهای مدرنیته می‏جوید:
مگر جز این است كه هر عمل جزئی و كلی، هر اخلاق و فرهنگ كلی و جزئی و هر باور و اعتقاد كلی و جزئی كه مورد تایید ایشان قرار نگیرد، باطل است؟ مگر نخوانده‏ایم كه «طلب المعارف من غیر طریقتنا اهل البیت مساوق لانكارنا؟ (23)
از این منظر، خداوند، آن چه به صلاح دین و دنیای آدمی است، عینا، از طریق انبیا، ارسال داشته و همه‏ی نیازمندی‏های مادی و اجتماعی را از طریق كتاب و سنت‏برای ما به ارمغان آورده است . از نویسنده‏ی محققی مانند ایشان، جای بسی تعجب است كه برای اثبات مدعای خود، این عبارت را، به اشتباه، تعبیر و تفسیر كند . و «طلب معارف‏» را «هر عمل جزئی و كلی‏» به حساب آورد . در روایت داریم، داناترین شما، كسی است كه مقاصد و اهداف كلام ما را بفهمد، امری كه نویسنده در برداشت از این عبارت، به آن توجه نكرده است .
علاوه، بر هیچ صاحب نظری كه آشنایی مختصری با روایات داشته باشد، پوشیده نیست كه این عبارت، در مقام تبیین و معرفی اهل بیت‏به عنوان تنها طریق نجات، و تخطئه‏ی راه و طریق مخالفان شیعه است . به هر حال، این ادعا، نیاز به ادله‏ی محكم از كتاب و سنت و برای اثبات‏اش مؤونه‏ی زیادی لازم دارد .
استراتژی انتظار، تجدد و تمدن جدید را با همه‏ی ابعاد و رهاوردش، محصول خود بنیادی بشر غربی و انحراف تمام عیار او از آموزه‏های وحیانی می‏داند . این تفكر، در مقابل دو طرز تفكر دیگر، در ارتباط و تعامل با غرب است:
یكی، غربی شدن بدون قید و شرط كه از سوی روشنفكرانی مانند تقی زاده پیشنهاد شد و دیگری، تفصیل و تفكیك میان وجه مادی و مكانیكی تجدد با وجه فرهنگی آن . دیدگاه اخیر، وجه مادی و ابزارها و ساختار معیشتی تمدن غرب را مفید و بلكه لازم می‏داند، اما وجه اعتقادی و فرهنگی و اخلاقی آن را مردود می‏شمارد . سید جمال الدین اسدآبادی، آغازنده‏ی چنین تفكری بود و امروز نیز عموم متفكران مسلمان، بر آن پای می‏فشارند . (24)
باید دانست نظریه‏ی مؤلف، از نگرش انتقادی غربیان درباره‏ی مدرنیته سرچشمه گرفته است و میان فیلسوفان و فرهیختگان شرق و غرب، طرفدارانی به دست آورده است . این دیدگاه، در تفكر دكتر فروید و برخی از شاگردان‏اش مطرح است . این نگاه را در كتاب فلسفه در بحران داوری، جوان مسلمان و دنیای متجدد دكتر سید حسین نصر و آسیا در برابر غرب دكتر شایگان و اسلام و تجدد مهدی نصیری و بحران دنیای متجدد رنه گنون فرانسوی و انسان تك ساحتی هربرت ماركوزه و تكنولوژی و زندگی در عیش و مردن در خوشی نیل پستمن، می‏توان به وضوح مشاهده كرد، (25) اما آیا به راستی، مسلمانان، برای بهبود وضعیت مادی و تحقق تمدن اسلامی، نیازمند هیچ اندیشه و اختراع تازه‏ای نیستند و وظیفه‏ی ما، صرفا، عمل به همان پیام و پیمان‏هایی است كه از سوی انبیا و اولیای الهی به ما رسیده است؟ ! این، در مقایسه با تحولات و مناسبات پیچیده‏ی قدرت، در نظام بین المللی، راهبردی انفعالی و انزواگرایانه است و حتی اگر در سطح خرد و در حوزه‏ی فردی، پاسخ‏گو باشد، بی تردید، نمی‏تواند سرلوحه‏ی استراتژی كلان نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد . علاوه، طرفداران این دیدگاه، در غرب، همچون هایدگر، و نیچه، بیش‏تر به یك جبر تاریخی یا جبر معرفتی گراییده‏اند و دست تقدیر یا حوالت تاریخ را در سرنوشت جوامع بشری، مؤثر می‏دانند . مدافعان آن نیز تا كنون كم‏تر توانسته‏اند از درون این انگاره‏ی فلسفی، نظریه‏های مثبت اجتماعی متناسب با فرهنگ اسلامی ایران استخراج كنند . (26)
این، درست كه تمدن صنعتی، ناهنجاری‏هایی در روح و روان بشر و فساد و خرابی در كره‏ی زمین و در سطح طبیعت ایجاد كرده است، اما با این وجود، نفی پیشرفت‏هایی كه مدرنیسم و عقل بشری برای‏مان به ارمغان آورده و در بسیاری موارد به پیشرفت علم و معنویت كمك كرده، مؤونه‏ی زیادی می‏برد و به سادگی قابل نفی نیست . آیا استفاده از فن‏آوری و صنعت مدرن، از باب اضطرار و اكل میته، برای حفظ نفس محترمه است؟ این كه بشر، به خاطر اتكای صرف به فن‏آوری، ضربه خورده، دلیل بد بودن این ابزار نیست، بلكه به خاطر بریدن از آسمان و تكیه‏ی صرف بر عقل بشری و گناه و فسادی است كه در هستی ایجاد كرده است . این قرآن است كه می‏فرماید:
«ظهر الفساد فی البر والبحر بما كسبت ایدی الناس‏» . (27)
نوع روابط انسان با ابزار و موجودات است كه خیر و شر را به وجود می‏آورد اختراعات و اكتشافات، به خودی خود و فی نفسه، هیچ مذمتی ندارد . آن چه مورد نكوهش و ناپسند است، نوع برخورد با این ابزار است . جهت دادن به آن‏ها است كه مهم است . مصرف در جهت رشد یا خسر . . . .

5- غفلت از خصم

به حق، كتاب، به یك نكته‏ی مهم و غفلت اساسی اشاره كرده است، اما درد را بیان كرده و به راه حل‏ها توجهی نداشته است وی، بعد از ارائه‏ی تصویری از دشمن، یادآور می‏شود:
اما میدان‏داری در عرصه‏ی سوم; مردان اهل تفكر، دانایان قوم و اندیشه‏مندانی می‏توانند خودنمایی كنند كه درك عمیقی از مكاتب مختلف و رایج در پهنه‏ی زمین داشته باشند، آنان كه نحوه‏ی ظهور كفر و شرك و حق را در هر عصر می‏شناسند . (28)
او، در جایی دیگر می‏نویسد:
جالب این جا است كه علی رغم گذشت‏بیست‏سال از انقلاب، یك كرسی غرب شناسی در ایران تاسیس نشده است . (29)
به صراحت می‏توان گفت، در فرهنگ و اندیشه‏ی شیعه، جایی برای ایستایی و توقف وجود ندارد . برای هر حادثه‏ای، موضع‏گیری مناسب و راه حل مصیب، ارائه شده است . به راستی، ائمه علیهم السلام آن چه لازم بود، ابلاغ كردند و متمم نعمت و مكمل دین بودند و هستند . بر همین اساس، یكی از اصول مهمی كه باعث‏بقای شیعه در فراز و فرودهای تاریخ پر از التهاب شیعه بوده و نسخه‏ی شفا بخش امروز انقلاب ما نیز هست، اصل مترقی تقیه است . این كه ما، چه قدر دشمن را شناخته‏ایم و چه قدر نقاط ضعف و قوت او را شناسایی و در آن‏ها نفوذ كرده‏ایم، راه و روشی می‏خواهد كه از سال‏ها پیش در اختیار ما قرار داده شده است . تقیه، یكی از اصول مسلم و نعمت عظمایی است كه ما از كنارش به راحتی گذشته‏ایم، در حالی كه در روایت آمده:
«التقیة من دینی و دین آبائی‏» . (30)
تو، در برابر دشمنی كه او را نمی‏شناسی و از نقشه‏هایش بی خبر هستی، چه گونه می‏توانی موضع بگیری و چه گونه می‏توانی ضربه‏های او را دفع كنی و بر او ضربه بزنی . این، یك قانون است كه استعمار شرق و غرب، خوب، آن را شناخته‏اند و به همین خاطر، بر روی دولت‏ها سرمایه گذاری می‏كنند . تو، نباید به این جمله كه «خدا را شكر كه دشمن را از احمق‏ها قرار داده‏» ، در خیال خود ساده اندیشی كنی! آیا زنگ خطر را احساس نكرده‏ای؟ آیا هشدار حكیمانه امام راحل را بعد از پیروزی انقلاب در گوش‏ات احساس نمی‏كنی كه بانگ می‏زد: «من، آن مطلبی را كه یك روز می‏گفتم، شاهدش امروز پیدا شد . یك روز گفتم كه این‏ها، این ابرقدرت‏ها، ممكن است كه بیست، سی سال یك كسی را در یك مقامی‏با یك وجه‏ای حفظ كند و نوكر آن‏ها باشد كه به جهتی، لباس ملی به خودش بپوشد . . .» (31) آیا نمی‏بینی مهره‏های نفوذی دشمن، مهره‏های شرقی و غربی، یكی یكی، صورت نشان می‏دهند و میاندار می‏شوند؟
آری، چاره‏ای جز این نیست در برابر دشمن كه بیش از قدرت به فكر و طرح و نقشه و اجرا، حتی با دست‏های تو مسلح است، نمی‏توان طبیعی و ساده بود . این مهاجم پیچیده را كسی می‏تواند جلوگیر باشد كه با ظرفیت و با پیچیدگی و با انگیزه‏ی نیرومندی همراه است . در برابر این مهاجم پیچیده، یكی از این چند راه است: یا تخفیف و تسلیم و سازشگری، یا انتحار و قربانی دادن به پای زیركی دشمن، یا تقیه و پنهانكاری و در پیچ و خم دشمن جایگزین شدن و او را از درون گشودن .
در برابر این مهاجم پیچیده شناسایی چهره‏های پنهان‏اش راه گشاست . به حق، قلم و دوربین و سینما و تئاتر از ادوات جنگی دشمن هستند كه در صحنه‏ی داخلی میانداری می‏كنند . باید دانست از صد سال پیش تا كنون، دشمن مبارزه را در تمامی جهان، به صحنه‏ی ادبیات و هنر كشانده است . در ایران هم خصلت‏بی دینی یا ضد دینی، تمام فضای ادبیات صدساله‏ی ما را پوشانده است . از چند نویسنده‏ی مذهبی كه بگذریم، آشفتگی ادبیات ما، در این چند ساله، بر صاحب نظران پوشیده نیست . از این رو، ضروری است در این جبهه نیز مسلح شده، این آشفتگی را به امن و آگاهی و سرشاری و پالایش مطلوب برسانیم و به این نسل صد ساله، شناخت و موضع‏گیری مناسب را بیاموزیم; كه درست رفته، به راه می‏پیوندد .

6- غفلت از انقلاب فرهنگی

در مورد انقلاب فرهنگی هم توضیح و تبیین مناسبی صورت نگرفته است . جا داشت در این قسمت، از مفهوم و معنای انقلاب فرهنگی گفت و گو داشته باشد و مسئله‏ی به این مهمی را این طور گذرا از آن عبور نكند . به همین خاطر، شایسته است در این زمینه، بحثی كوتاه داشته باشیم . انقلاب فرهنگی، مثل تمامی كلمه‏هایی كه از عمق آن بی خبر مانده‏ایم، خوب فهمیده نشده است . آیا انقلاب فرهنگی، به معنای تعطیل شدن دانشگاه‏ها است؟ آیا انقلاب فرهنگی، چند عكس و پوستر بر در و دیوار چسباندن است؟ آیا انقلاب فرهنگی، سمینار و گردهمایی بر پا كردن است؟ آیا انقلاب فرهنگی، به اردو بردن چند دانشجو و جشن ازدواج دانشجویی بر پا كردن است؟ آیا چند نشریه‏ی ماهانه و هفتگی و شعارهای كوتاه و بلند دادن است؟
باید قبول كرد این گونه امور، فقط، كار معركه گیرها را می‏كند و آدم جمع می‏كند و تا می‏خواهی به سبك غربی و شرقی، تبلیغ‏شان كنی در میان معركه، به دنبال كار خویش می‏روند . برای رهایی از این معضل، بهتر است مفهوم انقلاب فرهنگی را موشكافی كنیم .
فرهنگ، یعنی مجموعه‏ای ارزش‏ها و معیارهای حاكم بر یك جامعه، و انقلاب فرهنگی، یعنی دگرگونی ارزش‏های موجود . اكنون این سؤال مطرح است كه «ارزش‏ها چه گونه دگرگون می‏شوند؟» .
باید توجه داشت كه ارزش‏ها، همان باید و نبایدها است، حال باید دید، بایدها و نبایدها چه گونه تولید می‏شوند . آگاهی، به اضافه‏ی احساس، به عمل تبدیل می‏شود . مثلا، وقتی عطش را احساس می‏كنی (احساس)، از طرف دیگر، با تجربه یافته‏ای كه آب، عطش را مرتفع می‏كند (آگاهی) نتیجه‏ی این دو، آگاهی جدیدی می‏شود كه باید آب بخورم (بایدها .) انسان، از این آگاهی و از این احساس برخوردار است: «انه علی ذلك لشهید» (32) (آگاهی) و «انه لحب الخیر لشدید» (33) (احساس) و از تركیب این دو، بایدها و نبایدها، متولد می‏شود . در هر حال، این ارزش‏ها، در رابطه با بینش انسان، دگرگون می‏شوند، اما كدام بینش؟
مادام كه تلقی انسان از خودش، دگرگون نشود، بینش او نسبت‏به جهان و در نتیجه نسبت‏به تاریخ و نسبت‏به طبقات اجتماعی و حكومت‏ها و سیاست‏ها، دگرگون نخواهد شد . پس انقلاب فرهنگی، انقلاب در بینش‏ها است . انقلاب فرهنگی، با این توضیح، نیاز روز ما و راه رهایی از بازی‏ها و بازیچه‏ها است .

7- غفلت‏های پنهان از نگاه مؤلف

هفت غفلتی كه در كتاب مطرح شده، غفلت‏های اساسی و مهم و مورد ابتلا است، ولی به نظر نویسنده‏ی این سطور، غفلت‏های دیگری بوده كه اساسی‏تر و مهم‏تر است و از نگاه تیز مؤلف، پنهان مانده است . چه خوب است كه در این مجال، به آن غفلت‏ها نیز توجه شود .

الف) غفلت از مفهوم انقلاب

«انقلاب، یعنی دگرگونی بنیادی و ریشه‏ای و زیر بنایی در برابر اصلاح كه دگرگون كردن سطحی است و شاخ و برگ‏ها را زدن و رو بناها را به هم ریختن است . (34) مثلا، در جامعه‏ی ما، خیانت، دزدی، رشوه، فساد، دروغ، نفاق، بخل، احتكار، وجود دارد . جهل و بی خبری از خویشتن، از جامعه، از تاریخ، از جهان، به آن گره خورده است . این‏ها، گرفتاری اجتماعی ما است .
اكنون باید این گرفتاری‏ها را بررسی كرد كه آیا این‏ها با هم رابطه‏ای دارند و به هم پیوند می‏خورند یا این كه از هم جدا هستند .
هنگامی كه من گرفتار تب، و سردرد و رماتیسم و چرك گلو و ناراحتی روده هستم، این همه گرفتاری دارم، باید در مرحله‏ی نخست، مشخص شود كه آیا این مرض‏ها باهم رابطه‏ای دارند؟ تب، علامت چیست؟ گلو درد و چرك گلو، چه رابطه‏ای با معده و قلب و مفصل‏ها و . . . دارند؟ اگر این بررسی را دقیق دنبال كنیم و دنبال ریشه‏ی درد بگردیم، چه بسا به سادگی درمان شویم و دردها از بین برود . یك انقلاب، باید در بدن من ایجاد شود و گرنه، چه بسا، مدتی با آسپرین، خودم را مشغول كنم و تب و سردرد را پایین بیاورم، ولی با وجود چرك گلو، دوباره، گرفتارتر از قبل و حتی همراه بقیه‏ی دردها، گرفتار خون‏ریزی معده هم بشوم كه از خوردن قرص‏های مسكن به من هدیه شده است .
بنابراین، غفلت اصلی ما از مفهوم انقلاب است كه نویسنده، هیچ گونه اشاره‏ای به آن نداشته است . در جامعه‏ی ما كه همراه این دردها است، باید یك بررسی شروع شود . آیا این دردها، این هفت غفلتی كه نویسنده به آن اشاره داشته و غفلت‏هایی كه به آن اشاره‏ای نداشته، مستقل از هم‏اند یا در ارتباط‏اند؟ در صورت رابطه، مادر درد كدام است و ریشه‏ی فساد كدام؟
انقلاب اسلامی ریشه‏ی بحران را در تركیب خاص انسان می‏داند . این قرآن است كه می‏گوید:
«ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم‏» . (35)
هرگونه دگرگونی در قوم‏ها و جامعه‏ها، وابسته به دگرگون كردن تركیب‏هایی است كه در خویش دارد . مادام كه انسان، دگرگون نشود، جامعه دگرگون نخواهد شد . این، بزرگ‏ترین معضلی است كه نویسنده از آن غفلت كرده است . این، بزرگ‏ترین درد جامعه ما است كه از ابتدای انقلاب، به آن، به صورت گسترده و فراگیر، پرداخته نشد .

ب) غفلت از زمینه سازی در توده‏ی مردم و نیروسازی

نویسنده‏ی محترم، در غفلت دوم، شناخت دگرگونی‏های عارض شده بر مردم سرزمین‏های اسلامی را یك امر ضروری می‏داند و مسلمان امروز را جماعتی می‏داند كه نه سنت گرای اصیل و نه غربی رهیده از قید دین، نه به تمامی رو به آسمان دارد و نه كاملا زمینی است . (36)
اینك، این سؤال مطرح است كه ما، برای این نسل مبتلا، چه كار كرده‏ایم و چه كار باید بكنیم؟ آیا هیچ زمینه سازی داشته‏ایم؟ آری، غفلت ما از همین جا مایه می‏گیرد، اما رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از همین مردم عادی كه ما تحمل‏شان نمی‏كنیم، از همین‏ها، در یك برخورد، نه در چند سال و با كلاس‏های رنگارنگ، ابوذرها و سلمان‏ها را بیرون كشید . كار رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در میان همین امی‏ها بود: «بعث فی الامیین‏» (37) . انسان، بیش از هر چیز، از خودش آگاهی دارد . انبیا، با تكیه بر همین شناخت و با ذكر و یادآوری از همین شناخت، كارشان را شروع می‏كردند . آنان، به انسان، نشان می‏دادند كه چه گونه میان آن چه حاكم گرفته و آن چه هدف دارد، و میان هدف‏ها و معبودهایش، مقایسه كند و با این مقایسه‏ها، به تكبیر و توحید برسد: «وربك فكبر» (38) و خدا را حاكم بگیرد و محركی جز او را نپذیرد و لباس اطاعت غیر او را كنار بگذارد: «و ثیابك فطهر» (39) و لباس تقوا و اطاعت او را به تن كند: «لباس التقوی ذلك خیر» (40) آیا هیچ به این امر اندیشیده‏اید كه سه سال دعوت پنهانی برای چه بود؟ برای ایجاد آمادگی و زمینه‏سازی در توده‏ی مردم نبود؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به همراه علی علیه السلام و حضرت خدیجه علیها السلام در كنار كعبه می‏ایستاد و نمازی می‏خواند كه هیچ شبیه نماز آنان نیست . نماز آنان، چیزی جز مكاء و تصدیه، جز سوت زدن و كف زدن، نبود، شكل نماز و اذكار نماز، هر دو زمینه‏ساز است . از طرفی انقلاب اسلامی، با عقیده‏ی توحیدی، كه نه در درون و نه در جهان و نه در جامعه، اجازه‏ی عرض اندام به هوس‏ها، به بت‏ها و طاغوت‏ها را نمی‏دهد، ناچار درگیری‏های بزرگی دارد، درگیری با بت‏ها و طاغوت‏ها و خود پرستی‏ها . برای چنین درگیری، نیاز به مهره‏سازی و نیروسازی است . راستی، ما، در این رابطه، چه قدر اندیشیده‏ایم و چه قدر عمل كرده‏ایم؟ آیا امروز، خلامصعب‏ها، جعفرها، ابوذرها، عمار یاسرها، را احساس نمی‏كنیم؟ . . .

ج) غفلت از تشكل و سازماندهی و مدیریت اسلامی

در ضرورت تشكل، بحثی نیست . در سوره‏ی انفال هم به آن اشاره شده است:
«ان یكن منكم عشرون صابرون . . .» (41)
نمی‏گوید، یك نفر در برابر ده نفر، بلكه می‏گوید، بیست نفر در برابر دویست نفر، و صد نفر در برابر هزار نفر، و این نشان از اهمیت عنصر تجمع و تشكل در مدیریت اسلامی است . مسئله، این است كه نوع سازماندهی و تشكل، چه گونه باید باشد . در سازمان‏ها و مدیریت‏های امروز، افراد، از مجموعه‏ی كار و از جهت كار، بی خبرند و فقط كار می‏كنند، بدون این كه از كارشان بینشی داشته باشند، در حالی كه در بینش اسلامی افراد، نه با عمل كه با بینش‏شان از یك عمل به ارزش می‏رسند . باز می‏بینیم، در این سازمان‏ها، مسئولیت، مستقیما، به مدیریت مربوط می‏شود، اما در بینش اسلامی، همه، عهده‏دار و همه مسئول هستند و كار هر كس، مهم‏ترین كار باقی مانده است . به همین خاطر است كه در تربیت اسلامی و كادر سازی، علاوه بر بینات (دلایل روشنگر) به كتاب (دستور العمل‏ها) و میزان (معیار در هنگام تزاحم) هم نیاز است:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط‏» (42)
با بینات، تمامی راه را ببیند و رابطه‏ها را بشناسد و با كتاب، به ضابطه‏ها و قانون‏ها برسد، و هنگام تزاحم دو فرمان، با میزان‏ها و معیارها، از بن بست‏برهد و روی پای خود بایستد .(توجه شود كه «لیقام‏» نگفته است) و این، نشان از اهمیت و ارزشی است كه اسلام به همه‏ی انسان‏ها می‏دهد .
بله، مدیریت ولایی، این چنین است و ما از آن غفلت كرده‏ایم، تحول در بینش‏ها است، پذیرا شدن نظام امامت است . ضرورت امامت، از همین جا مطرح است . نیاز به امام زمان علیه السلام و اضطرار به او، این طور نمایان می‏شود كه در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، دو چیز، از گمراهی جلوگیری می‏كرد: وجود رسول و تلاوت آیه‏ها
«كیف تكفرون و انتم تتلی علیكم آیات الله و فیكم رسوله‏» (43)
در نتیجه، پس از رسول هم به خلیفه‏ای نیاز هست، با همان خصوصیات رسول و آگاهی و آزادی و عصمت .

د) غفلت از اهداف انقلاب

انقلاب اسلامی، با هدف ایجاد جامعه‏ی توحیدی، همراه است . با چنین هدفی، همه‏ی طرح‏های ما، باید همگون و همراه با هدفی كه دنبال می‏كنیم باشد . راستی، آیا ما با سیاست‏ها، باعث ایجاد فاصله‏ی عمیق طبقاتی نشده‏ایم؟ آیا این سیاست‏ها، ما را به جامعه‏ی توحیدی نزدیك می‏كند؟ به نظر نویسنده‏ی این سطور، مشكل ما، فقط، مشكل اقتصادی نیست، بلكه مشكل ما، این است كه اسلام اصیل را درك نكرده‏ایم . در صدر اسلام، با وجود آن همه مشكلات، فقر و جنگ، تفكر طبقاتی نیست، با وجود اصحاب صفه، استثمار و بهره‏كشی نیست . چرا؟ چون، این بینش حاكم است كه تفاوت‏ها، افتخار آفرین نیست و در نتیجه، هنگامی كه افتخاری نیافرید، استثمار و بهره‏كشی هم نخواهد آورد . استثمار، از لحظه‏ای شروع می‏شود كه ما می‏خواهیم سهم بیش‏تری به خاطر استعداد بیش‏ترمان بگیریم، ولی اگر استعداد بیش‏تر، مسئولیت زیادتری بیاورد، بهره‏كشی و تفكر طبقاتی از میان خواهد رفت، همان كه جامعه‏ی كنونی گرفتار آن است . بنابراین، آرمان انقلاب اسلامی، رشد، یعنی جهت دادن به استعدادهای تكامل یافته، است، همان كه قرآن می‏فرماید:
«انا سمعنا قرآنا عجبا یهدی الی الرشد» (44)
و تمام طرح‏ها و سیاست‏های ما باید با این هدف همراه و هماهنگ باشد .

ه) غفلت از ضرورت تحول در حوزه‏های علمیه

در مورد ضرورت تحول در حوزه و فقه و فقاهت، چه در متون درسی و چه در سیستم آموزش و چه در ساختار مدیریتی، جای هیچ شك و شبهه‏ای نیست و در این مورد هم امام راحل‏قدس سره و هم مقام معظم رهبری - مدظله العالی - و هم افراد فهیم و آگاه و دل سوخته، سخن بسیار گفته‏اند . ضرورت یك حركت علمی نو و جنبش تعلیمی جوابگو، نیاز امروز نظام حوزه است . خوب است تذكرات آگاهانه‏ی مقام معظم رهبری در این زمینه را یاد آور شویم:
«دائما، بایستی فكرهای فعال در حوزه‏ی علمیه، مشغول برنامه‏ریزی و طراحی باشند . این راست است كه سال‏ها - اگر نگویم قرن‏ها - از برنامه‏ریزی عقب هستیم‏» . (45)
ما بخواهیم یا نخواهیم، چنان تحولی در راه است، تحولی در فقه، تحولی در اصول .
ایشان، در جایی دیگر می‏فرماید: «پس می‏بینید كه پایه و متكای اصلی این نظام، فقه است و فقیه . ما، این دو ماده‏ی اصلی را كه یك مجموعه است، امروز بایستی در حد اكثر تلاش، غنی كنیم و تقویت كنیم .» (46)
باید دانست كه این فقه، فقه حكم نیست، فقه دین است، آن هم با تمامی ابعادش، نه فقط فقه احكام . ما، امروز، ضرورت تحول در فقه و اصول، در معارف و عقاید، و در برخوردهای اجتماعی - سیاسی را احساس می‏كنیم . این ضرورت، ما را به دقت و سرعت و عمق و وسعت می‏خواند تا بتوانیم جوابگوی نیازهای عظیم این انسان آشفته و ناآرام و این دنیای بحرانی و این قرن قدرت و صنعت، و خون و عصیان باشیم . ایشان، در قسمت دیگر می‏فرماید:
مسئله‏ی فقه و فقاهت و تربیت فقیه و تزكیه فقیه امروز، جزء بزرگترین وظایف ما است . (47)
چون هدف این نوشتار، نقد و بررسی كتاب خاصی است و توضیح بیش‏تر، ما را از هدف اصلی مقاله خارج می‏كند، تفصیل و تبیین بیش‏تر را به مجالی دیگر موكول می‏كنم، به امید آن كه در این حركت علمی، سرعت‏بگیریم، همت‏ها را بالا ببریم تا ما هم سهمی در این حركت مبارك داشته باشیم; چون، مهم، این است كه در راه باشیم و در حركت، كه:
«من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله‏» . (48)

8- استراتژی انتظار

با نگاهی به فصل یكم و دوم كتاب، جرقه‏هایی از امید، در دل و قلب مان ایجاد شد كه بالاخره، افرادی به خود آمده، جسارت پیدا كرده تا واقع بینانه و به دور از تعصب، عملكرد خودمان را به نقد بنشینند . بدون تعارف، باید گفت، ایشان، انصافا، در این زمینه، بدون هیچ ملاحظه‏ای، در حد توان خود، به این امر مهم پرداخته است . به همین خاطر، انتظار داشتیم در فصل سوم، با طرحی مدون و كاربردی و قابل اجرا، روبه‏رو شویم، اما این چنین، حداقل در نظر ما، نشد .
شاید در جلدهای آینده، در این مورد بحث‏شود به هر صورت، وجود كمبودهایی در این فصل، چیزی از ارزش و اعتبار این نوشته نمی‏كاهد .
از طرفی نویسنده، استراتژی انتظار را راه رهایی از مشكلات انقلاب و مسیری برای تداوم آن دانسته‏اند،
اما به نظر می‏رسد، مشكل ما، عدم طراحی استراتژی انتظار و یا عدم باور به یك استراتژی كلان نیست; زیرا، در حقیقت، استراتژی كلان شیعه، از عصر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طراحی شده و تمامی نیازها و امكانات لازم برای سیر به نقطه‏ی مطلوب، بررسی و مشخص شده است .
آری، بذرهای لازم برای به بار نشستن این امكانات ریخته شده و حتی به این نكته نیز توجه شده كه نوع تجمع و پراكندگی جغرافیایی شیعه چه گونه، باشد تا به وضعیت مطلوب نزدیك‏تر باشد . فرمان‏هایی كه از ائمه علیهم السلام برای هجرت افراد از مدینه به ایران به خصوص شهر قم و . . . وجود دارد شاهد این ماجرا است . روی همین اساس است كه می‏بینیم طبقه‏ی اجتماعی خاصی تحت عنوان روات احادیث‏یا عناوین دیگر، طراحی شده تا میان معصوم و توده‏های مردمی شیعه، رابطه‏ی ولایی ایجاد كنند .
به راستی این بذرهای كاشته شده و زحمات هوشیارانه‏ی رهبران معصوم است كه بعد از هزار و اندی سال، تحول عظیمی همچون انقلاب اسلامی را به بار می‏نشاند . بنابراین، مشكل ما، این است كه این استراتژی كلان را نشناختیم و بذرهای كاشته شده و زحمات كشیده شده را ندیدیم و حتی از هدایت‏های آشكار و پنهان آن دل آگاه و چشم بیدار در عصر غفلت و بی خبری غافل ماندیم و نتوانستیم جایگاه خود را در این طرح عظیم پیدا كنیم، ما باید در وهله‏ی نخست، آن طرح را كه برای مقدمات آن، خون‏ها ریخته شده، بشناسیم و جایگاه خود را در آن طرح مشخص كنیم، چه خود شخص، چه خود شخصیتی و چه خود حكومتی . در واقع، غفلت از نقش خود در عصر حاضر، باعث‏شده كه نگاه مان به سیاست و حكومت، به جای نگاه آلی و زمینه ساز، نگاهی استقلالی، و حكومت‏برای حكومت كردن گردد . از طرفی، باید توجه داشت كه هدف اصلی استراتژی كلان شیعه، حاكمیت جهانی حضرت مهدی (عج) است، نه حاكمیت منطقه‏ای . در نتیجه، با این نگاه و با الحاق اصل برآورد لازم برای ادامه‏ی سیر، نوع حركت و شیوه‏ی مدیریت‏سیاسی كشور، متحول و دگرگون می‏گردد .
نكته‏ای دیگر كه باید به آن توجه كرد، این است كه انتظار، گام دوم از حركت مستمر شیعه در طول تاریخ است . انتظار، حركت پیچیده‏ای است كه معصومان علیهم السلام به میراث گذشته‏اند، اما به راستی، در دوران انتظار، چه آمادگی به دست آورده‏ایم و چه زمینه سازی داشته‏ایم و چه نیروها و مهره‏های كارامدی تربیت كرده‏ایم؟ واقعا، در زمینه‏ی آمادگی فكری، چه جنبشی به راه انداخته‏ایم؟ با این همه مشكلات و دشمنان، در زمینه‏ی آمادگی روحی، چه اقدامی داشته‏ایم؟ عوامل ایجاد روحیه و سعه‏ی صدر را بررسی كرده‏ایم؟ طرح و برنامه‏ای برای آینده، آن هم با لحاظ دوران غیبت و ظهور داشته‏ایم؟ آیا در مرحله‏ی عمل، از انگیزه‏ها و شكل عمل و آفات و آسیب‏های عمل گفت و گویی داشته‏ایم؟ .

9- تیترهای طولانی، نامانوس، مجمل

نویسنده محترم، گرچه در بعضی موارد، از عناوین كوتاه و گویا استفاده كرده، ولی در بعضی موارد، از عناوین طولانی و خسته كننده و مهمل استفاده كرده . خوب است‏به چند مورد اشاره كنیم:
صفحه / عنوان نادرست / پیشنهاد نگارنده
23 / كودكان انقلاب، نوجوانان جنگ، جوانان عصر سازندگی / نسل دوم (مقصودش را در متن توضیح می‏داد)
47 / غفلت از تحولات فرهنگی و دگرگونی‏های عارض شده بر مناسبات مردم سرزمین‏های اسلامی طی دو دهه اخیر / غفلت از شناسایی نسل حاضر
60 / غفلت از اجرای حدود الهی بویژه در وقت ملاحظه اغیار و نواختن دوستان / غفلت از خویشان (تبعیض)
83 / ترسیم طرح جامع اجرایی (مدنی) كشور مبتنی بر مطالعات استراتژیك و مقصد مفروض و مطلوب و مقدورات موجود / ترسیم طرح جامع اجرایی (مدنی)

1- تحلیل‏ها و برداشت‏های ناصواب

نویسنده، متاسفانه، در برداشت و تفسیر و تبیین بعضی از مطالب، دچار اشتباهات فاحشی شده است:
الف) علل گرایش ایرانیان به اسلام
ایشان، در فصل سوم و بحث ویژگی‏های یك طرح آرمانی، ضمن بیان ویژگی پنجم، علل گرایش ایرانیان به اسلام را همخوانی اسلام با روحیه‏ی تاریخی ایرانیان می‏داند و چنین می‏گوید:
«در واقع، آنان (ایرانیان) پیرو مكتب جوانمردی، شجاعت، سخاوت، رادمردی‏اند، و همه‏ی آن چه كه در فرزندان امام علی‏7 چون خونی جاری بود . . . (49)
راستی، علت گرایش ایرانیان به اسلام، اسلامی كه آمده ملی گرایی و ناسیونالیسم و نژاد پرستی را محكوم كند، همین بوده است‏یا عامل گرایش آدمیان و از جمله ایرانیان به اسلام، فطری بودن تعالیم اسلام، مطابق بودن آن با روح و روان انسان و هماهنگی با تركیب خاص انسان و جهان پیرامون آن بوده است؟ این، اشتباهی است كه مؤلف، دچار شده است .
از این سطحی‏تر، مقایسه‏ای است كه میان آباء و اجداد ایرانیان با آباء و اجداد پیامبر مكرم صلی الله علیه و آله وسلم دارد . او، چنین می‏نویسد:
هیچ به این موضوع اندیشیده‏اید كه چرا ساكنان این سرزمین، هیچ گاه ملحد و بت پرست و كافر نبوده‏اند . . . به همان سان كه در سابقه و لاحقه‏ی نبی اكرم‏6 و اجداد كرام ایشان، هیچ نشانی از بت پرستی ملاحظه نمی‏شود؟ (50)
باید به ایشان عرض كرد كه میان ماه من با ماه تابان، تفاوت از زمین تا آسمان است!
ب) اقوال و برداشت‏های غیر مستند
اگرچه اكثر مطالب ارائه شده، با واقعیات بیرونی مطابقت دارد، ولی برای اتقان و صلابت‏بیش‏تر، بهتر بود در میان آمار و ارقام و فرضیه‏های خود، با مستنداتی از مجامع رسمی همراه می‏شد . علاوه، كتاب، عاری از هر گونه پاورقی و توضیحات حاشیه‏ای است .
گذشته از اشتباهات چاپی كه «طریقنا» را «طریقتنا» و «الاسماء الحسنی‏» را «اسماء الحسنی‏» آورده است، (51) عبارت «نحن الاسماء الحسنی‏» را بدون آدرس آورده و مشخص نكرده‏اند از كدام امام معصوم علیه السلام است . (52)
از طرفی، از نویسنده‏ی محققی مانند ایشان، انتظار نمی‏رفت كه این چنین مسامحه در نگارش داشته باشند و عبارت «طلب المعارف . . .» (در ص 90) را بدون آدرس و به عنوان روایت مطرح كنند، در حالی كه عبارت مذكور، حدیث نیست، بلكه مكاشفه‏ی یكی از علما است كه حضرت حجت (عج) را می‏بیند كه این عبارت، روی سینه‏ی حضرت، نقش بسته بوده است .
ج) برداشت نادرست
در صفحه‏ی سیزدهم، در بحث تقابل دو انقلاب، جمله‏ی معروف دكارت را كه برای اثبات وجود خود (انسان) به عنوان یك استدلال اقامه می‏كند «من می‏اندیشم، پس هستم .» اشتباها، به مفهوم اعراض از حق و آسمان و دین تفسیر می‏كند .
د) تحلیل نادرست
جای بسی تعجب است كه نویسنده‏ی محترم، در مباحث مقدمی، با موشكافی خاصی مسائل را دنبال می‏كنند، اما آن جا كه جای تامل و توضیح و تبیین و ارائه‏ی راه حل است، به سادگی می‏گذرند . به عنوان نمونه در صفحه‏ی 34 و 35 آن جا كه از حضور غرب در جبهه‏ی سوم و حركت چهارم صحبت می‏كند، راه حل را فقط شناخت مباحث نظری فلسفه و كلام غرب می‏داند . آیا تمام مشكل ما، در زمینه‏ی تفكر، با همین مترهای كوتاه و محدود سر و سامان می‏پذیرد؟ !
در پایان، از تلاش مؤلف محترم، در بسط و گسترش فرهنگ مهدویت، چه در قالب مقاله و چه در قالب كتاب، قدردانی می‏كنم و امیدوارم كه دست‏حق، میان دل ایشان و دل ما با ولی امر مان، حجت‏حق، پیوندی مبارك برقرار كند . ان شاء الله .

پی‏نوشت‏ها:

1) روش نقد، ج 1، ص 12 .
2) تحف العقول، ص 270 .
3) استراتژی انتظار، ج 1، ص 20 .
4) همان، ص 17 و 18 .
5) همان، ص 23 و 24 .
6) همان، ص 30 و 31 .
7) همان، ص 34 .
8) همان، ص 36 و 37 .
9) همان، ص 44، 45، 46 .
10) همان، ص 48 و 49 .
11) همان، از ص 51 تا 62 (خلاصه شده .)
12) همان، ص 66 .
13) همان، ص 65 .
14) همان، خلاصه‏ی ص 69 تا 80 .
15) همان، ص 80 .
16) همان، خلاصه‏ی ص 82 تا 96 .
17) همان، ص 18 .
18) همان، ص 35 .
19) همان، ص 37 .
20) نهج البلاغة، محمد دشتی، خ 16 .
21) تهذیب الاحكام، ج 4، ص 186، ح 2 .
22) نهج البلاغة، محمد دشتی، خ 90 .
23) استراتژی انتظار، ج 1، ص 90 .
24) مجله‏ی بازتاب اندیشه، شماره 27، ص 193 .
25) همان، ص 192 .
26) همان، ص 200 .
27) روم: 41 .
28) استراتژی انتظار، ج 1، ص 56 .
29) همان، ص 35 .
30) وسائل الشیعه، كتاب امر به معروف، ص 460، ح 3 .
31) صحیفه‏ی نور، ج 11، ص 38 .
32) عادیات: 7 .
33) عادیات: 8 .
34) درسهایی از انقلاب، صفائی حائری، ج 1، ص 2 .
35) رعد: 13 .
36) استراتژی انتظار، ح 1، ص 48 .
37) جمعه، 2 .
38) مدثر: 3 .
39) مدثر: 4 .
40) اعراف: 26 .
41) انفال: 65 .
42) حدید: 25 .
43) آل عمران: 101 .
44) جن: 2 .
45) ضرورت تحول در حوزه‏های علمیه، ص 14 .
46) همان، ص 11 .
47) همان، ص 23 .
48) نساء، 100 .
49) استراتژی انتظار، ج 1، ص 74 .
50) همان، ص 76 .
51) همان، ص 90 و 91 .
52) روایت در مقدمه‏ی مرآة‏الانوار، ص 22 است .

مجید حیدری‏نیك / انتظار شماره 5

  دفعات نمایش : 134      تاریخ:  1386.8.23