اشاره پیشتر گفتیم كه غیبت نعمانی، ظاهرا، پیش از ذی حجهی 342 - كه مؤلف آن را بر شاگرد خود املا كرده، تالیف شده است . و با عنایتبه این كه وی، عمر امام عصر (علیهالسلام) را در هنگام تالیف كتاب، بیش از هشتاد سال میداند (له الآن نیف و ثمانون سنة) ، تاریخ تالیف كتاب، نمیتواند از سال 336 جلوتر باشد . بنابراین، كتاب غیبت نعمانی، در فاصلهی سالهای 336 تا 342 به رشته تحریر در آمده است . در این جا، با عنایتبه عبارتی دیگر در غیبت نعمانی، تاریخ دقیقتر تالیف كتاب را ارائه میدهیم .
|
در اواسط كتاب غیبت نعمانی، از پیكارهای یكی از مدعیان مهدویتبا ابویزید اموی سخن به میان آمده است . برخی، از عبارت كتاب چنین برداشت كردهاند كه تالیف كتاب، پیش از مرگ ابویزید و در هنگام پیكارهای وی با آن مدعی مهدویت رخ داده است . هر چند از عبارت مورد نظر، چنین برداشتی نمیشود، ولی این عبارت، با بیانی دیگر، در بحث ما كارساز است . برای توضیح بیشتر، متن عبارت نعمانی را نقل میكنیم . (1) نعمانی، پس از نقل روایاتی چند در وصف حضرت مهدی (علیهالسلام) و منزلت آن بزرگوار، روایتی عظیم الشان در مقام آن حضرت از امام صادق (علیهالسلام) میآورد كه در آن، حضرت در پاسخ راوی میفرماید: «و لو ادركته لخدمته ایام حیاتی; اگر [زمان] وی را دریافتم، یقینا، دوران زندگی خود را در خدمت او سپری میكردم .» . نعمانی، در ادامه میافزاید: فتاملوا [بعد هذا] ما یدعیه المبطلون، و یفتخر به الطائفة البائنة (2) المبتدعة من ان الذی هذا وصفه و هذا حاله و منزلته من الله عزوجل، هو صاحبهم و من الذی یدعون له; فانه بحیث هو فی اربعمئة الف عنان و ان فی داره اربعة آلاف خادم رومی و صقلبی . (3) وانظروا هل سمعتم او رایتم او بلغكم عن النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) او (4) عن الائمة الطاهرین (علیهمالسلام). ان القائم بالحق هذه صفته التی یصفونه بها، و انه یظهر و یقیم (5) بعد ظهوره، بحیث هو فی هذه السنین الطویلة، و هو فی هذه العدة العظیمة یناقفه ابویزید الاموی، فمرة یظهر علیه و یهزمه، و مرة یظهر هو علی ابی یزید، و یقیم بعد ظهوره و قوته و انتشار امره بالمغرب والدنیا علی ما هی علیه؟ ! فانكم تعلمون بعقولكم اذا سلمت من الدخل و تمییزكم اذا صفی من الهوی ان الله قد ابعد من هذه حاله عن ان یكون القائم لله بحقه والناصر لدینه والخلیفة فی ارضه والمجدد لشریعة نبیه . . . (6) در این عبارت، تنها، از پیكار ابویزید اموی با این مدعی مهدویت در سالیان طولانی سخن رفته، و تاكید شده كه گاه پیروزی از آن ابویزید بوده و گاه از آن این مدعی مهدویت، ولی آیا این پیكارها به پایان رسیده یا هنوز پیكارها ادامه داشته، چیزی از این عبارت استفاده نمیشود . پیش از ادامهی بحث، اشارتی كوتاه به شورش ابویزید، مفید به نظر میرسد . ابویزید مخلد بن كیداد كه از مذهب نكاریه از مذاهب خوارج پیروی میكرد، در سال 316 پیروانی به هم زد و به فعالیت پرداخته و نظر خوارج را در تكفیر مسلمانان مخالف خوارج ترویج كرد . در كتب تاریخ، از تعقیب وی به دست قائم جانشین مهدی و فرار وی از چنگ قائم و بازگشت مخفیانه به توزر (زادگاه خویش) در سال 325 سخن گفتهاند و اشاره كردهاند كه وی به دست والی قسطیلیه زندانی شد و به همتیارانش از زندان آزاد شد و در كوه «اوراس» سنگر گرفت . قائم او را محاصره كرد . این محاصره، هفتسال ادامه داشت . پیكارهای وی با قائم و چیرگی بر شهرهای مختلف غرب آفریقا، به سالهای 332 و 333 باز میگردد . (7) ابویزید، در سال 333 اكثر شهرهای شمال آفریقا، همچون قسطیلیه، اربس، قیروان را گشود و قائم را در مركز حكومتی خود در شهر مهدیه محاصره كرد . این محاصره تا اوائل سال 334 ادامه یافت . جنگ و گریز و شكست و پیروزیهای پی در پی وی در این سال هم در جریان بود . در رمضان این سال، قائم، در گذشت و فرزندش منصور، به جای وی نشست، جنگهای ابویزید با فاطمیان در این سال هم به شدت پیگیری شد، ولی سرانجام، ابویزید، به جنگ سربازان منصور افتاد، و در اثر جراحتهای كه دیده بود، در اواخر محرم سال 336 درگذشت . گزارش مفصل این حوادث، در كتب تاریخ دیده میشود و نیازی به تكرار آنها در این مقال نیست . در عبارت مورد بحث از غیبت نعمانی، دو نكته در خور درنگ و تامل است: نخست، توصیف ابویزید به اموی كه در جای دیگری دیده نشد . ابویزید را با توجه به نژاد وی، به بربری، یفرنی، زناتی و با عنایتبه مذهب او، به خارجی، اباضی، نكاری متصف كردهاند . (8) وصف وی به اموی از چه رو است؟ گویا، ارتباط وی با امویان اندلس، این وصف را برای وی به دنبال داشته است . ابن عذاری مراكشی مینویسد: در آخر شوال سال 333 دو فرستاده از سوی ابویزید مخلد بن كیداد بر ناصر وارد شده كه حامل نامهای از سوی وی بوده كه در آن از چیرگی او بر قیروان و رقاده خبر داده و از اعتقاد وی به امامت ناصر سخن گفته است . نامههای ابویزید و فرستادگان وی، از همان زمان تا هنگام مرگ وی، پیوسته ادامه داشت . (9) در كتب تاریخ، در سال 334 و نیز 335 نیز این ارتباط كه به هدف یاری خواستن از ناصر بود، گزارش شده است . (10) نكتهی مهم در این بحث، این است كه عبارت نعمانی و توصیف وی از مدعی مهدویت، به روشنی میرساند كه وی در زمان نگارش كتاب، زنده بوده است، این جمله كه «وی در میان چهارصد هزار سوار و در منزل وی، چهار هزار خدمتكار هست» ، ظهور قوی در حیات این شخص دارد . این شخص، بی تردید، خلیفهی فاطمی است، اما آیا مراد، «قائم فاطمی» است؟ چنانچه استاد غفاری، بدان اشاره كرده و تاكید نعمانی بر تعابیر "القائم بالحق والقائم لله بحقه"، هم گویا بدان اشاره دارد . جمله "بحیث هو فی هذه السنین الطویلة" هم میتواند بر آن گواه گرفته شود . اگر این احتمال، صحیح باشد، با توجه به درگذشت قائم، در رمضان سال 334، باید تالیف كتاب، پیش از این تاریخ باشد . این مطلب، با نتیجهگیری پیشین ما، دربارهی تاریخ تالیف غیبت نعمانی (كه تالیف كتاب از سال 336 جلوتر نیست) سازگار نیست . این نكته هم را هم میافزاییم كه حجم غیبت نعمانی، حجم كمی است و به طور طبیعی، كتاب، به ترتیب، نگارش مییافته است . عبارت مربوط به پیكارهای ابویزید در غیبت نعمانی، حدود صد صفحه پس از عبارت مربوط به عمر امام عصر (علیهالسلام) - كه از آن نتیجه گرفتیم كه تالیف كتاب از سال 336 جلوتر نیست - است، لذا ناسازگاری این دو نتیجه، استوار به نظر میآید . اگر مراد از مدعی مهدویت در این عبارت، منصور، فرزند قائم باشد، (11) وی، در سال 341 در گذشته، لذا مشكلی در نتیجهگیری پیشین نخواهیم داشت، ولی بعید به نظر میرسد كه نعمانی به منصور نظر داشته باشد . مشكل این بحث، در گرو توجه به مطلبی است كه مورخان بدان اشاره كردهاند . آنان گفتهاند، كه منصور، از بیم ابویزید، مرگ پدر را پنهان داشت، خود را به نام خلیفه نخوانده، و سكهها و خطبه و دیگر رسوم خلافت را تغییر نداد، ولی پس از این كه از شورش ابویزید فراغتحاصل كرد، مرگ پدر را آشكار ساخت و خود را خلیفه خواند . (12) بنابراین، طبیعی است كه تا سال 336 هنوز نعمانی از مرگ قائم آگاه نباشد و گمان كند كه او زنده است . با كنار هم گذاشتن دو عبارت مورد بحث از غیبت نعمانی، نتیجه میگیریم كه باید تالیف قسمتهای میانی غیبت نعمانی، در سال 336 باشد; زیرا، با توجه به مرگ ابویزید در محرم 336 بعید به نظر میآید كه نعمانی تا پایان این سال از مرگ قائم فاطمی آگاه نشده باشد، با افزودن این نكته كه كتاب، از حجم چندانی برخوردار نیست، میتوان ختم كتاب را در همان سال 336 یا احیانا در سال بعد دانست . البته این مطلب را هم نباید از نظر پنهان داشت كه نعمانی هر چند روایاتی چند را، پس از تالیف، به كتاب افزوده است، ولی دلیلی نداریم كه وی در ساختار كتاب تغییری داده باشد . لذا كتاب، دارای دو تحریر به شمار نمیآید كه نیازمند به بحث در تاریخ تحریرهای مختلف آن باشد . نتیجهی بحث ما، این است كه قسمتهای میانی كتاب غیبت نعمانی، در سال 336 تالیف شده و ختم كتاب هم ظاهرا در همین سال یا سال بعد صورت گرفته است .
یك نكته دربارهی غیبت نعمانی شرف الدین استرابادی، در كتاب تاویل الآیات، روایاتی چند از غیبتشیخ مفید نقل كرده كه غالبا با حذف آغاز اسناد همراه است، ولی در یك جا ص 208، (ذیل سورهی توبه) دو روایتبا سند كامل به همراه توضیحی از مؤلف در میان آن دو، از این كتاب نقل كرده است: حدثنا علی بن الحسین قال حدثنا محمد بن یحیی العطار . . . و اوضح من هذا، بحمدالله و انور و ابین و ازهر . . . اخبرنا سلامة بن محمد، قال: حدثنا ابوالحسن علی بن معمر . . . این دو حدیث، به همین شكل، (13) در غیبت نعمانی ص 86/17، 87/18 روایتشده است . سایر موارد نقل تاویل الآیات از غیبتشیخ مفید هم همگی در غیبت نعمانی نقل شده است: تاویل الآیات، 87 (ذیل سورة البقره) غیبت نعمانی، ص 314/6، 282/67 . تاویل الآیات، 102 (ذیل سورة البقره) غیبت نعمانی، ص 132/14 . تاویل الآیات، 123 (ذیل سورة آل عمران) غیبت نعمانی، ص 41/2 . تاویل الآیات، 133 (ذیل سورة آل عمران) غیبت نعمانی، ص 26، ص 199/13 . تاویل الآیات، 256 (ذیل سورة النحل) غیبت نعمانی، ص 198/9، 243/43 . تاویل الآیات، 384 (ذیل سورة الشعراء) غیبت نعمانی، ص 174/11 . بدین ترتیب، تردیدی نیست كه نسخهای را كه شرف الدین استرابادی نسخهی غیبتشیخ میدانسته، چیزی جز نسخهای از غیبت نعمانی نبوده است . چه چیز سبب شده كه چنین خلطی رخ نماید؟ در پاسخ این سؤال، باید توجه داشت كه از یك سو، شیخ مفید، كتابی در غیبت داشته كه در رجال نجاشی از آن نام برده شده (14) است . البته، ظاهرا، این كتاب، جزء كتب مفقود وی است و از آن، نسخهای در دست نیست، و آگاهی خاصی هم از آن نداریم . از سوی دیگر، شیخ مفید، مكنی به ابوعبدالله و نام وی، محمد بن محمد بن النعمان بوده، لذا گاه از وی به ابوعبدالله بن النعمان یاد میشده است . (15) شباهت این عنوان با عنوان ابوعبدالله النعمانی مؤلف كتاب غیبت آشكار است، لذا تحریف عنوان «ابوعبدالله النعمانی» به «ابوعبدالله بن النعمان» ، یا خلط این دو عنوان با هم، میتواند سبب انتساب كتاب غیبت نعمانی به شیخ مفید گردد . البته، در این جا هم نام بودن نعمانی و مفید را نیز نباید از نظر دور داشت .
پینوشتها: 1) این متن را به نقل از نسخهی رضویه آورده، در حاشیه، به اختلاف چاپ استاد غفاری با این نسخه اشاره میكنیم . 2) در نسخهی رضویه، این كلمه، به روشنی خوانده نمیشود . در حاشیهی چاپ استاد غفاری، از بعضی نسخهها، به جای این كلمه: "الشانئة" نقل شده است . 3) در چاپ سنگی و غفاری، «صقالبی» آمده است . صقلب، شهری در صقلیة - جزیرهای در دریای مغرب، محاذی تونس - است . (تاج العروس، ج 3، ص 200) 4) در چاپ سنگی و غفاری: "و"، به جای "او" . 5) در چاپ سنگی و غفاری: «یقیم» 6) غیبت، نعمانی، ص 245 و 246 (چاپ سنگی، ص 129 و 130). 7) در مقالهی ابویزید نكاری در دایرهالمعارف اسلامی (ج 6، ص 413) آمده: «مقریزی (اتعاظ الخنفاء، ص 109) تصریح كرده كه او در 303 ق خروج كرد، برخی از مورخان كه گفتهاند مهدی شهر المهدیه را در 303 ق (ابن اثیر، كامل ج 8، ص 94) به صورت دژی استوار در برابر تهدیدهای احتمالی ابویزید بنیاد نهاد (قاضی نعمان، افتتاح الدعوه، ص 278، ابن اثیر، همان جا) مؤید این نظر است» . عبارت مقریزی در چاپی از اتعاظ كه در آن مقاله از آن بهره گرفته شده، محرف بوده و كلمهی «وثلاثین» از آن افتاده است . این عبارت در تحقیق د . جمال الدین شیال (قاهره، 1416، ج 1، ص 75) به درستی ذكر شده است . بنابراین مقریزی شورش وی را در سال 333 میداند . این قسمتهای اتعاظ از كامل ابن اثیر اخذ شده است، وی نیز در حوادث سال 333 از ابویزید یاد كرده است . تاییدی كه برای خروج ابویزید در سال 303 ذكر شده، عجیب است; چون، ابن اثیر، اشاره دارد كه مهدی فاطمی به خاطر پیشگوییهایی كه در كتب درباره صاحب الحمار (لقب ابو یزید) آمده بود (و نه به خاطر خروج وی)، مهدیه را بنا نهاد . عبارت قاضی نعمان در این زمینه، از صراحتبیشتری برخوردار است . وی، اشاره میكند كه ابویزید، همان دجال معروف در احادیث است، و بنای مهدیه، برای جلوگیری از حملات وی بوده است (ر . ك: افتتاح الدعوه، تحقیق فرحات دشراوی ص 327، بند 296، ص 332، بند 299). اگر در این عبارات دقت میشد، به روشنی معلوم میشد كه این عبارات، دقیقا، بر خلاف مقصود نویسنده دلالت دارد . 8) به عنوان نمونه، ر . ك: التنبیه والاشراف، ص 289; كامل ابن اثیر، ج 8، ص 422; البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ج 2، ص 212 و 214; تاریخ ابن خلدون، ج 4، ص 52 . 9) البیان المغرب، ج 2، ص 212 . 10) البیان المغرب، ج 2، ص 212 - 214، و نیز ر . ك: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 414 به نقل از مصادری چند، از جمله تاریخ الخلفاء الفاطمیین بالمغرب، ص 373، 385 - 386 . 11) البته این مطلب كه منصور ادعای مهدویت كرده باشد، خود نیازمند تحقیق و بررسی است . 12) كامل ابن اثیر، ج 8، ص 434 و 455; افتتاح الدعوة، ص 334، بند 300 . 13) البته تفاوتهای اندكی در این دو نقل دیده میشود، مانند تبدیل «حدثنا» در حدیثیكم، در نسخهی چاپی غیبت نعمانی به " اخبرنا"، ولی در چاپ سنگی (ص 41) همان عبارت «حدثنا» در آغاز حدیث آمده است . برخی از اوصاف راویان هم در تاویل الآیات نیامده كه میتواند به علتحذف آنها از سوی مؤلف، به خاطر اختصار باشد . 14) رجال نجاشی، ص 401/1067 . 15) مسكن الفوائد، ص 37 (و به نقل از آن، در بحار، ج 82، ص 121) ; رجال نجاشی، ص 404/1070; شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 165; نیز تعبیر «ابن النعمان» در رجال نجاشی، ص 161/425، ص 431/1161، ص 457/1246 . |