اشاره
در قسمتهای پیشین از این مقاله به شرح زندگی ابوعبدالله نعمانی مؤلف كتاب غیبت معرفی این كتاب پرداختیم، در این قسمت از مقاله در باره بحران امامت در عصر غیبت كه انگیزه اصلی مؤلف در تالیف كتاب بوده و نیز پاسخ نعمانی به شبهه طول عمر امام عصر ( علیهالسلام) توضیحاتی داده سپس انقراض مذاهب انحرافی را پس را نعمانی بررسی كرده، در خاتمه در باره لقب نعمانی و كسانی كه به این لقب خوانده شدهاند بحثخواهیم . |
بحران امامت در عصر غیبت و مساله طول عمر امام ( علیهالسلام) غیبت امام عصر ( علیهالسلام) آزمایش بزرگ الهی بود، با وجود روایات بسیاری كه درباره این غیبت وارد شده و زمینهسازیهای چندی كه از سوی ائمه ( علیهالسلام) برای آمادهسازی مردمان برای این دوران صورت پذیرفته (1) ، گروه بسیاری از شیعیان با پیدایش غیبت دست از حق شسته و به مذاهبی انحرافی گرامییدند، به گفته نعمانی، اكثریت جامعه شیعه با رخ دادن غیبت از راه مستقیم كناره گرفته، گروهی راه غلو و گروه دیگر راه تقصیر را پیموده و بجز گروهی اندك همگی در امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) خویش تردید كردند (2) ، نعمانی چند بار بر این نكته تاكید میكند كه تنها اندكی از مدعیان تشیع به نظام امامت وفادار ماندند و امامت امام عصر ( علیهالسلام) را پذیرا شدند . (3) نعمانی به تفصیل نام فرقههای انحرافی و اندیشههای ایشان را ذكر نمیكند، تنها به برخی از این فرقهها اشاره میكند . وی در جایی از كتاب پس از ذكر روایاتی چند میافزاید: این احادیثبر سرانجام طوائف منسوب به تشیع كه با گروه اندك پایدار بر امامت جانشین امام حسن عسكری ( علیهالسلام) مخالفت ورزیدند دلالت دارد، زیرا جمهور شیعیان [امامتحضرت را باور ندارند] ، برخی درباره جانشین آن امام میگویند كه وی در كجاست و این امر چگونه است، او تا چه زمانی در پرده غیبت میماند و مدت عمر ولی چه مقدار خواهد بود اكنون كه بیش از هشتاد سال عمر دارد؟ ، برخی دیگر معتقدند كه آن حضرت در گذشته است و برخی دیگر اصل ولادت ولی را انكار میكنند و وجود وی را از اساس باور ندارند و كسانی را كه آن حضرت را پذیرفتهاند به باد مسخره میگیرند، برخی دیگر مدت عمر (حضرت) را بعید شمرده و به این موضوع عقیده ندارند كه خداوند قادر توانا، میتواند عمر ولیش همچون عمر كهنسالترین مردم عصر خود یا غیر عصر خود طولانی گرداند و پس از گذشت این مدت و بیشتر از آن وی را ظاهر سازد . (4) نعمانی در ادامه به پاسخ شبهه عمر امام ( علیهالسلام) میپردازد پیش از توضیح پاسخ غیبت نعمانی متذكر میشویم كه در هنگام تالیف كتاب مدت عمر امام عصر (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) از انسانهای عادی فراتر رفته بود، لذا مساله عمر طولانی امام ( علیهالسلام) به صورت یك شبهه مطرح گردیده، ولی با عنایتبه این كه عمر آن حضرت از حداكثر عمر كهنسالان بیشتر نبود، مجال این پاسخ نعمانی فراهم بود كه ما بسیاری از مردمان زمان خویش را دیدهایم كه صد سال و بیشتر عمر كردهاند و از قوای بدنی كاملی برخوردارند . ولی این پاسخ تنها پاسخی مقطعی بوده زیرا تضمینی در كار نبود كه امام ( علیهالسلام) بزودی ظهور كند نعمانی میدانست كه چه بسا مدت عمر آن حضرت از حداكثر عمر كهنسالان نیز افزونتر گردد . لذا نعمانی پاسخ اساسی این شبهه را چنین میدهد كه چه مانعی دارد كه عمر طولانی امام ( علیهالسلام) خود یكی از امتیازات آن حضرت كه حجتبزرگ الهی استباشد زیرا هیچ دلیلی ندارد كه عمر آن حضرت باید همسان دیگر مردم باشد، نعمانی با تمثیل این موضوع به داستان زنده ماندن حضرت موسی ( علیهالسلام) كه قصه آن در قرآن حكایتشده مطلب را روشنتر میسازد، در داستان ولادت حضرت موسی با آن همه تلاشی كه ستمگران برای جلوگیری از ولادت آن حضرت انجام دادند خداوند سبحان با روشی غیر عادی آن حضرت را زنده نگاه داشت، تا بدانجا كه ری در آغوش همان كسی كه در جستجوی ولی كودكان بسیار را از دم تیغ گذراند، تربیتشد و پس از ماجراهای طولانی كه در قرآن حكایتشده، سرانجام زمان ظهور وی فرا رسید و با اذن خداوند آشكار گردید . گویا تكیه نعمانی در این تمثیل بر دو نكته است، نكته نخست این كه سنت الهی در حفظ انبیاء و اولیاء الهی بر این قرار نگرفته كه حتما از طریق عادی و متعارف آنها را حفظ كند، بلكه میتواند از راه غیر متعارف، اولیاء خود را محافظت نماید، مدت عمر امام عصر ( علیهالسلام) هم میتواند غیرعادی باشد . نكته دیگر این كه حضرت موسی ( علیهالسلام) در آغاز ولادت و كودكی دوران غیبتی را به همراه داشت، مفهوم غیبتبدین معناست كه اطرافیان وی او را نمیشناختند و از این كه او ذخیره الهی برای انتقام از ستمگران میباشد آگاه نبودند، مفهومی شبیه این مفهوم میتواند درباره امام عصر ( علیهالسلام) مطرح گردد . در اینجا به مناسبت اشاره به بحثی درباره نگرش جامعه آن روز به مساله غیبت و مدت آن مفید به نظر میاید . برخی از پژوهشگران مینویسند: در روزهای اول كه موضوع وجود و غیبت آن بزرگوار به اطلاع شیعیان رسید، شاید كمتر كسی احتمال میداد كه غیبت آن حضرت تا مدتی طولانی ادامه یابد، شیعیان میپنداشتند كه حضرتشان با رفع مشكلات اضطراری موجود و خطر عاجل به زودی ظهور فرموده و به قاعدهی اجداد طاهرین به امور امامت قیام خواهند فرمود . . . باور عمومی آن بود كه ایشان در روزگار حیات همان بزرگان و معمرین اصحاب حضرت عسكری ( علیهالسلام) كه بر ولادت و امامت ایشان شهادت داده و هم اكنون هنوز در جامعه زنده بودند ظهور خواهند فرمود تا آن معتمدین كه قبلا ایشان را دیده و به چهره میشناختند صحت دعوی ایشان را در مورد این كه همان فرزند حضرت عسكری ( علیهالسلام) و جانشین ایشان هستند تایید كنند، و از این راه شیعیان به این حقائق واقف و مطمئن گردند . . . در حاشیه كتاب مستند این قسمت اخیر جمله ابن قبله در مساله فی الامام معرفی شده كه میگوید: «واما قولهم اذا ظهر فكیف یعما انه ابن الحسن بن علی؟ فالجواب فی ذلك انه قدیجوز بنقل من تجب بنقله الحجه من اولیائه كما صحت امامته عندبا بنقلهم (5) . از عبارت ابن قبه، در اینجا برداشتی نادرست صورت گرفته متاسفانه نقل ناقص سخن ابن قبه، زمینه چنین برداشتی از عبارت وی را فراهم آورده است، ما در اینجا ادامه كلام ابن قبه را نقل میكنیم تا ناتمای سخن فوق روشن گردید: ابن قبه در ادامه عبارت فوق میگوید: و جواب آخر وهو انه قدیجوز ان یظهر معجزا یدل علی ذلك، وهذا الجواب الثانی هو الذی نعتمد علیه و نجیب الحضوم به وان كان الاول صحیحا . اشكالی كه در اینجا مطرح است چگونگی شناخت امام عصر ( علیهالسلام) از سوی مردم میباشد ابن قبه دو پاسخ از اشكال فوق مطرح كرده و پاسخ دوم كه خود بدان اعتماد میورزد و در جواب دشمنان بدان تكیه میكند، این است كه امام عصر ( علیهالسلام) میتواند با ارائه معجزه خود را به مردم بشناساند . در هنگامی كه ابن قبه كتاب خود را مینوشت پاسخ دیگری برای پرسش فوق مجال داشت كه به عنوان پاسخ اول ذكر شده كه پژوهشگر معاصر بدان استناد ورزیده است، ولی این پاسخ دلیل بر آن نیست كه مردم احتمال طولانی بودن غیبت امام عصر ( علیهالسلام) را نمیدادند بلكه همین مقدار كه محتمل است كه غیبت امام عصر ( علیهالسلام) طولانی نباشد و آن حضرت در زمان بزرگان و معمران اصحاب امام عسكری ( علیهالسلام) ظهور كند، برای طرح چنین پاسخی كافی است . خلاصه دو مطلب در استدلال فوق با هم خلط شده است، یكی این كه مردم در آن عصر اعتقاد داشتهاند كه مدت غیبت امام عصر ( علیهالسلام) طولانی نیست، دیگری این كه مردم در آن هنگام احتمال طولانی نبودن غیبت امام ( علیهالسلام) را میدادند . مطلب دوم، كه مطلبی است صحیح، و از عبارت ابن قبه هم برداشت میشود . از چنان وضوحی برخوردارست كه نیاز به استدلال ندارد ادعای پژوهشگر معاصر، مطلب نخست است كه از عبارت ابن قبه برداشت نمیشود . البته روشن است كه این پاسخ پاسخی است مقطعی و هر چند در آن زمان برای دفع شبهه كافی بود، ولی به عنوان پاسخی اساسی نمیتوان بدان استناد جست و شاید ابن قبه از همین جهتخود به پاسخ دوم اعتماد میورزیده و در مناظرات خود با مخالفان از آن بهرهی جسته است . (6) در بحث از طول عمر امام ( علیهالسلام) هم دو پاسخ از كلام نعمانی برداشت میشود، پاسخ نخست پاسخی است مقطعی و تنها در عصر نعمانی و اندكی پس از آن كاربرد داشته است كه حاصل آن این است كه مدت عمر امام ( علیهالسلام) میتواند از حداكثر عمر معمران بیشتر نباشد . ولی پاسخ اساسی نعمانی، پاسخ دوم ولی است كه دلیلی نداریم كه عمر امام ( علیهالسلام) حتما باید به اندازه متعارف باشد . به خداوند از طولانی ساختن عمر آن حضرت ناتوان است و نه سنتخداوند در باره اولیاء خود چنین است كه همیشه از روش متعارف پیروی كند، چنانچه در داستان حضرت موسی ( علیهالسلام) روشی نامتعارف برای ولادت و تربیت و حفاظت و رشد و نمو آن حضرت، دیده میشود . نعمانی در جایی دیگر ضمن اشاره به تردید اكثریت مردمان در ولادت حضرت و درس آن بزرگوار در باره طولانی شدن زمان غیبتبر روایاتی تكیه میكند كه در باره غیبت امام عصر ( علیهالسلام) وارد شده و بر آن بر دشواری باور به این موضوع و سختی تحمل آن و اندك بودن معتقدان بدان تكیه شده است (7) این روایات خود بر غیرمنتظره بودن این حادثه و تفاوت آن با حوادث دیگر تاكید دارد و میتوان آنها را شاهدی بر پاسخ اساسی نعمانی از شبهه طول عمر امام ( علیهالسلام) گرفت . باری صاحبان كبت فوق و نحل همچون نوبختی و سعد بن عبدالله به تفصیل از فرقههای انحرافی كه پس از وفات امام عسكری ( علیهالسلام) پدیدار شده یاد كردهاند . (8) برخی از این مذهب، همچون جعفریه (پیروان جعفر بن علی - معروف به جعفر كتاب - ) پیروان بسیار داشتهاند . (9) حتی نعمانی بارها اشاره میكند كه اكثریت عظیم شیعه با پیدایش غیبت از راه راست دوری گزیدند . این سخن تا چه حد از دقتبرخوردارست و ایا برای این اظهار نظر، تمام حوزههای شیعه بررسی شده و مثلتحوزهی مهم تشیع، قم مدنظر بوده است، یا بیشتر به حوزههای عراق و شام كه نعمانی با آن سر و كار داشته ناظر است؟ نیاز به تحقیق و تامل بیشتری دارد . (10) در اینجا تذكر این نكته هم مفید است كه شبهات غیبت، تنها برای منحرفان از راه مستقیم تشیع مطرح نبوده، بلكه این امر مشكل فركی جدیی برای شیعیان ثابت قدم نیز ایجاد كرده بوده است . علی بن الحسین بن موسی بن بابویه (م 328 یا 339) در مقدمه الامامه و (لبتصرة) به این مشكلات اشاره میكند، فرزند وی شیخ صدوق نیز در هنگام اقامت در نیشابور با چنین حیرتی برای اكثریتشیعیانی كه به نزد وی میآمدند برخورد میكند، حتی دانشمند دینداری همچون شریف ابوسعید محمد بن الحسن از خاندان رفیع آل الصلت قمی با شنیدن سخنانی از برخی از بزرگان فیلسوفان و منطقیان در باره امام قائم ( علیهالسلام) به خاطر طولانی شدن زمان غیبتبه شك و حیرت میافتد، و این بحران فكری تالیف كمالالدین را (با اشارهی امام عصر ( علیهالسلام) در عالم رؤیا) به دنبال داشته است . تالیف كتابهای غیبتبیتردید نقش مهمی در زدودن این گونه شبهات و اصلاح اندیشه شیعیان داشته است .
سرانجام مذاهب انحرافی پس از نعمانی در فصول مختاره (11) ، به نل از حسن بن موسی نوبختی، چهاردهی فرقهای كه پس از وفات امام عسكری ( علیهالسلام) پدیار گشته به تفصیل معری كرده است، شیخ مفید در ادامه میافزاید: در این سال كه سال 373 میباشد، از این فرقهها كه ذكر كردیم تنها امامیه اثنا عشریه كه به امامت فرزند امام حسن عسكری ( علیهالسلام) همنام پیامبر ( صلیالله علیهو آلهوسلم) اعتقاد دارند و به حیات و بقاء ولی تا هنگامی كه با شمشیر قیام كند باور دارند باقی ماندهاند، این فرقه از جهت تعداد و برخورداری از عالمان و متكلمان و مناظره گران و . . . اكثریتشیعه را به خود اختصاص داده است . شیخ مفید میافزاید: "ومن سواهم منقرضون لایعلم احد من جملة الاربع عشرة فرقد التی قدمنا ذكرها ظاهرا بمقالة ولا موجودا علی هذا الوصف من دیانته وانما الحاصل منهم حكایة عمن سلف دارا جیف بوجود قوم منهم لاتثبت (12) قطعهی اخیر این عبارت اشاره به شایعاتی درباره برخی از پیروان این مذاهب در زمان مؤلف دارد كه شیخ مفید این شایعات را ثابت نمیداند . مفید در كتاب الفصول العشرة فی الغیبة هم كه در سال 410 نگاشته اشاره میكند كه هیچ یك از نوادگان جعفر را نمیشناسد كه با شیعیان اثنا عشری بر سر مساله امامت فرزند حضرت عسكری ( علیهالسلام) و زنده بودن وی و انتظار ظهورش اختلاف نظر داشته باشد . شیخ طوسی هم در كتاب غیبتخود كه آن را در سال 447 نوشته است همین نكته را تایید میكند، در آن زمان این فرقه به كلی ناپدید شده و هیچ كس از اتباع آن باقی نمانده بود . برخی از پژوهشگران معاصر ضمن نقل مطالب بالا میافزاید: این اظهارات ظاهرا تا آنجا كه به محدودهئسنتی مذهب تشیع، از مدینه تا خراسان مربوط میشود قابل اعتماد است، اما بسیاری از نوادگان جعفر به مناطق و بلادی كه در آن زمان دور از سرزمنی شیعیان بود مانند مصر و هند و نظائر آن مهاجرت كردند . . . برخی از آنان اقطاب سلاسل مختلف صوفیه شدند، یكی از آن سلاسل كه رهبری ان بر اساس انتقال مقام از پدر به فرزند مستقر است اكنون در تركیه وجود دارد، این فرقه در انتشارات اخیر خود رهبران طریقتخویش را تا جعفر كه او را جعفر المهدی میخوانند نام میبرند، یكی از آخرین رهبران آنان سید احمد حسام الدین (متوفی 1343) در یك اشاره غیرمستقیم در مقدمه تفسیر خود به روشنی به خود به عنوان «وارث پیامبر» و «امام زمان» اشاره میكند . (13) این عبارت از نوعی ابهام برخوردارست، آنچه از ظاهر عبارت بر میآید (14) . این است كه فرقه جعفریه در زمان شیخ مفید و شیخ طوسی منقرض نشده بوده و برای اثبات آن به بقاء سلسله طریقت فرزندان جعفر تا زمان كنونی در تركیه استناد شده است، ولی بقاء سلسله طریقتبا انقراض جعفریه در زمان شیخ مفید و شیخ طوسی منافات ندارد، زیر منظور از انقراض جعفریه قول به مامتشریعت آنهاست نه پیشوای طریقتبودن آنها نظیر معروف كوفی كه سلسله طریقتبسیاری از سلاسل صوفیه به وی منتهی میشود . البته این كه سلسله طریقت فوق واقعا بر اساس انتقال مقام از پدر به فرزند باقی ماندهاند و احداد این خاندان هم به این سلسله وابسته بوده، نیازمند به اثبات است و ادعای سلسله طریقتی در زمان كنونی در اثبات این امر كافی نیست، اگر مراد سید حسام الدین از دو عنوان مذكور، «وارث پیامبر» و «امام زمان» در شریعت هم باشد و فرض كنیم كه ادعای وی این باشد كه امامت در شریعتبه صورت توارث از پدران ولی به او رسیده است، صرف این ادعاء دلیل بر این نیست كه پدران وی واقعا دعوای امامت میكردند یا امامت جعفر را قبلو داشتهاند، بلكه ممكن استسالها پس از انقراض جعفریه، كسی از اولاد جعفر چنین ادعایی را مطرح كرده و آن را به اجداد خود نیز نسبت دهد بنابراین دلیلی بر نادرستی سخن شیخ مفید و شیخ طوسی در انقراض جعفریه در زمان آنها در كار نیست . حال به ادامه شرح حال ابوعبدالله نعمانی باز میگردیم .
لقب نعمانی صاحب روضات الجنات در ترجمه نعمانی اشاره میكند كه این لقب منسوب به نعماینه كه شهری بین واسط و بغداد بوده میباشد، و به احتمال بعیدی منسوب به روستایی در مصر به این نام میباشد، وی میافزاید كه این نام منسوب به نعماینه - به فتح نون - كه شهركی است پس حمی و حلب نمیباشد، و نیز به نعمان به فتح كه نام و ادبی در راه طائف بوده و نیز به نعمان كه نام برخی از بزرگان بوده منسوب نیست . (15) عدم نسبت این لقب را به نعمانیه و نعمان - به فتح نون - میتوان به اختلاف تلفظ این دو اسم با نام نعمانی - به فتح ضم - مستند ساخت، ولی علت عدم نسبت وی به نعمان چیست؟ روشن نمیباشد (16) ، از سوی دیگر معلوم نیست كه مرحوم صاحب روضات چرا نسبت این لقب را به روستایی در مصر محتمل هر چند بعید - میداند، ولی نسبت آن را به نعمان صریحا انكار میكند . باری سمعانی در انساب خود در ذیل مدخل «النعمانی» آن را منسوب به نعمانیه شهری بین بغداد و واسط بر كرانه دجله - دانسته و نام كسانی چند از محدثان را كه به این لقب خوانده میشود آورده (17) از جمله ابوجعفر محمد بن سلیمان باهلی نعمانی متوفی در سال 322 در نعماینه، وی تا حدودی معاصر نعمانی صاحب غیبت میباشد و نیز ابویعقوب اسحاق بن ابراهیم النعمانی، وی در تاریخ بغداد 6: 399 ترجمه شده وفات ولی به سال 345 ضبط شده است، بنابراین او دقیقا معاصر نعمانی صاحب غیبت است كه در ذی حجه 342 زنده بوده است . ابوالحسن علی بن ثابتبن احمد بن اسماعیل نعمانی نیز در همین طبقه میباشد كه ابوالحسن دارقطنی (متوفی 385) از وی روایت میكند . یاقوت در معجم البلدان در ذیل مدخل: النعمانیه، پس از ضبط این واژه به ضمه میگوید: گویا منسوب به مردی به نام نعمان است، شهركی استبین واسط و بغداد در میانه راه بر كرانه دجله . . . اهالی این شهر همگی شیعه غالی میباشند . . . در كتاب ابن طاهر گروهی از اهل ادب را بدان منسوب دانسته است . (18) ممكن استبا توجه به مذهب اهالی این شهر، نعمانی صاحب غیبت را هم منسوب بدین شهر بدانیم ولی به روشنی معلوم نیست كه شیعه غالی بودن اهالی این شهر در اصل گفته چه كسی است، شاید این عبارت از كتاب ابن طاهر به معجم البلدان راه یافته باشد، مراد از ابنطاهر ظاهرا ابوالفضل محمد بن طاره مقدسی متوفی 507 میباشد كه كتاب با نام المؤتلف و المختلف نگاشته كه با نام الانساب المثققنه النفقط والضبط به اهتمام دی نوبك در سال 1890 در لیدن به چاپ رسیده است . (19) بهر حال چندان روشن نیست كه در دوره نعمانی صاحب غیبت (اواسط قرن چهارم) نعماینه مركز شیعیان غالی (به تعبیر رجال نگاران اهل سنت) بوده بلكه ممكن است مذهب تشیع سالها بعد در این شهر رواج یافته باشد . محدثان ملقب به نعمانی معاصر صاحب غیبت - كه در عبارت پیشین از انساب سمعانی به نام آنها اشاره رفت - گویا همگی از اهل سنت میباشند . باری در كتب حدیثی ما نام افرادی با لقب نعمانی دیده میشود همچون احمد بن داوود نعمانی مؤلف دفع الهموم والاحزان وقمع الغموم والاشجان (20) كه از حالات وی آگاهیی بیشتری وعلی بن الحسن بن صالح بن الوضاح النعمانی كه از ابوعبدالله احمد بن ابراهیم بن ابی رافع و از خط ابوعبدالله محمد ابراهیم نعمانی حدیث نقل میكند (21) در مصباح كفعی، ص 343 میخوانیم: قال النعامنی فی نهج السداد، مراد از این شخص عبدالواحد بن الصفی النعمانی است و كتاب وی شرح رساله واجب الاعتقاد علامه حلی میباشد (22) ، صاحب ریاض میگوید كه «گمان میكنم كه وی از نوادگان نعمانی صاحب غیبتباشد» ، ولی منشا این گمان روشن نیست، و مجرد لقب نعمانی نمیتواند چنین گمانی را توجیه سازد . بیاضی در صراط مستقیم از كتاب القاضی النعمانی نقل میكند، (23) اگر این نام مصحف القاضی النعمان نباشد (24) ، ممكن است، مراد از آن علی پسر قاضی نعمان مصری مؤلف دعائم الاسلام باشد كه همچون پدر خویش منصب قضاوت را دستگاه خلافت فاطمی بر عهده داشته است .
پینوشت: 1) از جمله اقداماتی كه از سوی ( علیهمالسلام) برای آمادهسازی مردم برای عصر غیبت صورت گرفت تشكیل نظام وكالت و ارتباط غیرمستقیم مردم با ائمه ( علیهمالسلام)، و پاسخ ندادن روشن به پرسشهای دینی و ارجاع به روایات امامان پیشین با ارائه كیفیتحل ناسازگاری روایات متعارض و . . . میباشد . 2) غیبت نعمانی، ص 21 . 3) غیبت نعمانی، ص 26، 27، 157، 169، 170، 186 . 4) غیبت نعمانی، ص 157 . 5) مكتب در فرایند تكامل، ص 121 و 122 . 6) اگر ابن قبه تنها پاسخ نخست را ذكر میكرد مجال این برداشتبود كه چون این پاسخ به ظاهر مقطعی است، لذا باید تصور ابن قبه را از مساله غیبت و ظهور به گونهای بدانیم كه بتوان این پاسخ را پاسخی اساسی خواند، ولی با توجه به تعدد پاسخ ابن قبه، چنین برداشتی از كلام ابن قبه ناتمام است . بهر حلا از كلام ابن قبه تنها باور شخص وی استفاده میشود نه باور عمومی . 7) غیبت نعمانی، ص 169، و نیز ر . ك، ص 21، 23، 26 - 28، 186 . 8) فرق الشیعه، ص 105 - 119، المقالات و الفرق، ص 102 - 116 و . . . 9) كمال الدین، ص 320 و 321 و مصادر دیگری كه در مكتب در فرایند تكامل ص 113 و 114 بدانها اشاره شده است . 10) نوبختی از معتقدان به امامتحضرت مهدی با عبارت «الجمهور» یاد میكند (الفصول المختاره، ص 318) كه با كالم نعمانی سازگار نمینماید . 11) فصول مختاره ظاهرا تالیف سیدمرتضی میباشد وی در این كتاب فصلهایی از كلام (كتاب خ . ل) شیخ مفید در مجالس [ظاهرا به معنای مناظرات] و نكتههایی از كتاب عیون و محاسن وی را گرد آورده است (ر . ك . مقدمه كتاب و تصویر نسخههای خطی آن در آغاز فصول مختاره چاپ كنگره هزاره شیخ مفید)، به احتمال زیاد مطلبی كه در اینجا نقل كردیم باید از العیون و المحاسن گرفته شده باشد . 12) نگارنده از برخی نویسندگان شفاها شنید كه از بیدقتی دانشمندان سیعی سخن گفته و عبارت مفید را به عنوان نمونه ذكر میكرد، وی در توضیح اشكال خود به كلام سیدرضی قدس سره در مقدس خصائص الائمه، ص 37 اشاره كرد كه تصریح میكند كه در سال 383 جمهور موسویان قائل به وقف بوده و امامت امامان پس از امام كاظم ( علیهالسلام) را باور نداشتند . ولی عبارت مفید روشنی ناظر به انقراض فرقههای پدیدار شده پس از وقات امام عسكری ( علیهالسلام) است نه به قرقههایی چون واقفه كه پیشتر ایجاد شدهاند، بنابراین سخن این نویسنده با بیدقتی همراه است نه سخن كسانی چون شیخ مفید . 13) مكتب در فرایند تكامل، ص 118 - 121 . 14) احتمال خلاف ظاهری در عبارت این كتاب وجود دارد كه با توجه به پراكندگی اولاد جعفر در شهرهای دور دست نمیتوان صحت ادعای انقراض جعفریه را مسلم دانست، زیرا محتمل استبرخی از اولاد جعفر كه در شهرهای دور از سرزمین شیعایان میزیستهاند بر این مذهب باقی باشند . بنابراین تنها احتمال عدم انقراض مطرح است نه ادعای عدم انقرض این احتمال خلاف ظاهر است، زیرا برای طرح چنین احتمالی نیاز به ذكر مطالب چندی كه قسمتی از آن نقل شد نمیباشد . 15) روضات الجنات 6: 127 . 16) این نكته هم باید مد نظر باشد كه به گفته یاقوت كه در ادامه نقل میشود، گویا النعمانیه، خود منسوب به شخص به نام نعمان میباشد . 17) انساب سمعانی 5: 509، اللبات فی تهذیب الانساب 3: 317 . 18) معجم البلدان 5: 294 . 19) مقدمه المؤتلف والمختلف دارقطنی، تحقیق د . موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، ج 1، ص 74 . 20) مهج الدعوات، ص 103، 304، مصاح الكفغمی، ص 205، 296، الامان من اخطار، الاسفار، ص 126، المجتنی، ص 1 و نیز ر . ك . كتابخانه ابن طاوس ص 226 ذریعه، ج 8، ص 233 و نیز در ج 11، ص 245 ذیل عنوان «رفع» به آن اشاره كرده و كلمهی رفع - باراء - را مصحف دفع - با دال - دانسته است . 21) بحار ج 90، ص 123، به نقل از كتاب مجموع الدعوات محمد بن هارون تلعگیری . 22) ر . ك . ذریعه ج 14، ص 163، ج 24، ص 418، از این كتاب گاه با نام تحصیل السداد یاد شده است، ذریعه (همانجا)، كشف الظنون، ج 1، ص 359 . 23) صراط مستقیم . ج 1، ص 3 . 24) در مناقب این شهر آشوب، ج 2، ص 364 از القاضی النعمان مطلب نقل شده كه در بحار ج 40، ص 230/10 به همین تعبیر و درج 79، ص 72/24 بالفظ القاضی النعمانی آمده است . |