اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  نعمانی و مصادر غیبت (6)     
   مهدویت معرفی کتاب های مهدوی




نعمانی و مصادر غیبت (6)

آثار نعمانی

1 ـ كتاب غیبت

این اثر معروفترین اثر وی بوده و درباره آن به تفصیل سخن گفته و خواهیم گفت، در اینجا تنها به این نكته بسنده می‏كنیم كه به نوشته علامه طهرانی: ®از برخی مواضع بر می‏آید كه این كتاب به ®ملاء العیبة فی طول الغیبة¯ نامیده شده، یا بدین نام معروف بوده است.(1) همین عنوان در بخش ®میم¯ ذریعه هم آمده است،(2) آگاهی نداشتن از منبع مورد استناد ایشان در این نام‏گذاری سبب می‏شود كه نتوان میزان اعتبار چنین مطلبی را ارزیابی كنیم.

2 ـ كتاب الفرائض

ابوالعباس نجاشی در تجرمه ابو عبدالله نعمانی از این كتاب ولی نام می‏برد،(3) ولی اثری از آن در دست نیست و كسی را نیافتیم كه از آن مطلبی نقل كند، در اینجا تنها تلاش می‏كنیم موضوع این كتاب را توضیح دهیم:
كلمه فرائض (جمع فریضه) به معانی چندی استعمال می‏شود، فریضه و فرض گاه به معنای واجب (بدون هیچ قیدی) بكار می‏رود، در كتاب العین آمده است: الفرض: الایجاب و الفریضة الاسم،(4) در لسان العرب هم می‏گوید: فرضت الشی‏ء اَفرِضه فرضاً اوجبة و افترضه كفرضه و الاسم الفریضة(5) و الفرض و الواجب سیان عند الشافعی و الفرض آكد من الواجب عند ابی حنیفة.(6)
نجاشی در ترجمه محمد بن الحسن بن عبدالله جعفری،(7) كتاب علل الفرائض و النوافل را به وی نسبت می‏دهد، كلمه فرائض در این عبارت به فرینه تقابل با نوافل به معنای مطلق واجب می‏باشد.
و گاه این كلمه به معنای عمل واجبی است كه وجوب آن مستقیماً از سوی پروردگار عالم جعل شده است،(8) در مقابل سنت به معنای حكمی كه پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با توجه به آگاهی الهیی كه از مصالح و مفاسد امور داشته آن را جعل كرده كه قهراً مورد امضاء حضرت ربوبی می‏باشد.
بین واجبات مستقیم الهی و واجبات غیرمستقیم الهی تفاوتهایی در احكام دیده می‏شود كه نشانگر اهمیّت بیشتر قسم نخست می‏باشد، در حدیث معروف ®لا تعاد الصلاة¯ با عبارت ®لا تنقض السنة الفریضة¯(9) ®به این نكته اشاره شده است، تفصیل این بحث در خور این نوشتار نیست.
هر یك از این دو معنا را برای فرائض در نظر بگیریم، كتاب فرائض نعمانی بهابواب مختلف فقه ارتباط می‏یابد، البته ممكن است فرائض را به معنای مطلق واجبات (علمی و عملی، كرداری و اعتقادی) بدانیم كه در این صورت كتاب مضمونی كلامی فقهی دارد نظیر كتاب شیخ طوسی: ®الاقتصاد فیما یجب علی العباد¯ كه بخش نخست آن كلامی و بخش دوم آن فقهی می‏باشد.(10)
باری، فرائض گاه به معنای خصوص مواریث به كار می‏رود، در شمار آثار مؤلفّان بسیاری در كتب فهارس نام كتاب الفرائض دیده می‏شود(11) كه مراد از آن در بسیاری از موارد همین مواریث می‏باشد. ذكر این نام در كنار دیگر ابواب فقهی بویژه كتاب الوصایا، شاهد خوبی بر این معنا است، كتاب فرائض از مؤلفین زیر به این باب فقهی مربوط است: حسن بن سعید و حسین بن سعید (مشركاً)،(12) احمد بن محمد بنالحسین بن الحسن بن دول قمی،(13) صفوان بن یحیی،(14) عبدالعزیز بن یحیی جلودی،(15) علی بن الحسن بن علی بن فضال،(16) محمدبن اورمة،(17) موسی بن الحسن بن عامر(18) و به احتمال زیاد: الحسن بن محمد بن سماعة(19) و علی بن الحسن طاطری،(20) محمد بن الحسن صفاری،(21) معاویه بن حكیم،(22) الحسن بن محبوب(23) نجاشی سه كتاب الفرائض الكبیر و الفرائض الاوسط و الفرائض الصغیر را به فضل بن شاذان نسبت می‏دهد(24) كه علی القاعده باید به بحث مواریث برگردد و فتاوایی كه در كتب حدیثی درباب ارث از این دانشمند نقل شده(25) از یكی از این كتابها نقل شده باشد.
فتاوایی هم از یونس بن عبدالرحمن در كتب حدیثی نقل شده(26) كه باید برگرفته از كتاب الفرائض یا كتاب الفرائض الصغیر وی باشد.(27)
كتاب الایجاز فی الفرائض تألیف شیخ طوسی،(28) و احتجاج الشیعة علی زید بن ثابت فی الفرائض اثر سعد بن عبدالله(29) مربوط به مواریث می‏باشد.
گفتنی است كه یكی از مواریث اهل بیت علیهم‏السلام كتابی به املاء پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و خط حضرت امیر علیه‏السلام بوده(30) كه با نام صحیفة الفرائض(31) یا صحیفة كتاب الفرائض(32) از آن یاد می‏شده، این كتاب را امام باقر علیهم‏السلام به زراره و محمد بن مسلم نشان داده است، احتمالاً این كتاب بخشی از كتاب علی علیه‏السلام باشد(33) كه در روایات بسیاری از امامان علیهم‏السلام در ابواب مختلف فقه و غیر فقه از آن نقل شده است.(34)
در یك جایی از كتاب كافی، از روایات مفصلّی كه درباره دیات اعضای بدن انسان از حضرت امیر علیه‏السلام نقل شده با عنوان ®كتاب الفرائض¯ یاد شده (: عرضنا كتاب الفرائض عن امیرالمؤمنین علیه‏السلام علی ابی الحسن علیه‏السلام فقال هو صحیح)،(35) ولی عرضه این كتاب در جایی دیگر با عبارت ®عرضت كتاب الدیات¯(36) و در جایی دیگر با عبارت ®عرضت الكتاب یا عرضت كتاب علی علیه‏السلام ¯(37) ذكر شده، كه تعابیری صحیح بوده و به نظر می‏رسد كه تعبیر كتاب الفرائض درباره كتاب الدیات صحیح نباشد و از اشتباه و خلط راویان نشأت گرفته باشد.
برای فرائض در لغت معانی دیگری هم ذكر شده(38) كه بر فرض صحّت چنین معانیی(39) بعید است مراد از كتاب الفرائض یكی از این معانی باشد.
از تألیف كتاب الفرائض به دست ابو عبدالله نعمانی می‏توان فقیه بودن وی را برداشت كرد.

3 ـ كتاب الرد علی الاسماعیلیه

این كتاب را نیز ابوالعباس نجاشی در ترجمه نعمانی به وی نسبت می‏دهد(40) اكنون اثری از آن در دست نیست و نقلی از این كتاب هم در جایی دیده نشده است، درباره موضوع این كتاب اشاره می‏كنیم كه گستره نفوذ اسماعیلیه و به قدرت رسیدم آنها در شمال آفریفا، همراه با ادعای مهدویت از سوی خلفای فاطمی می‏تواند انگیزه نعمانی در نگارش این كتاب باشد، بیشتر در معرفی غیبت نعمانی اشاره كردیم كه وی با تألیف كتاب غیبت مبارزه‏ای فكری را با افكار انحرافی بخصوص افكار اسماعیلیان دنبال كرده، از بطلان ادعای مهدویت از سوی قائم فاطمی پرده برداشته است، وی در كتاب غیبت باب مستقلی را به اثبات امام نبودن اسماعیل فرزند امام صادق علیه‏السلام اختصاص داده است، وی به هیچ فرقه انحرافی دیگری با این صراحت در غیبت اشاره نكرده و درصدد پاسخ به شبهات آنها برنیامده است.
و این همه از نفوذ اسماعیلیه و لزوم برخورد فكری جدی با آنها در آن زمان حكایت می‏كند.
به جز این سه كتاب، در لابلای عبارتهای كتب رجال و حدیث، به كتابهای دیگری از نعمانی برخورد می‏كنیم.

4 ـ كتاب دعاء

در رساله ابوغالب زراری در ضمن كتابهای كتابخانه خود كه اجازه روایت آنها را به فرزندزاده خویش می‏دهد از ®اجزاء بخطی فیها دعاء السر¯ یاد كرده می‏افزاید كه نعمانی آنها را برای وی از راویانی كه در كتاب ذكر شده حدیث كرد¯(41)
ظاهراً این كتاب، كتاب دعاء تألیف نعمانی بوده كه تمام یا قسمتی از آن اجزاءی است كه ابو غالب به آنها اشاره می‏كند.
در تأیید تألیف كتاب دعاء از سوی نعمانی می‏توان روایاتی چند را كه در مصادر حدیثی به نقل از نعمانی نقل شده و در آنها دعاء یا دعاءهایی ذكر شده، شاهد گرفت علی بن محمدبن یوسف حرّانی دعاء اعتقاد را به نقل از نعمانی به اسناد خود از امام كاظم علیه‏السلام روایت كرده،(42) و به نقل محمد بن هارون تلعبكری در مجموع دعوات غازی بن محمد طرائقی، دعاهای روزهای هفته را از خط نعمانی روایت می‏كند، این دعاها از حضرت امیر علیه‏السلام نقل شده است.(43)
علامه مجلسی از كتاب كهنی كه نسخه آن را در نجف یافته،(44) روایتی را نقل می‏كند كه در سند آن ابو عبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر النعمانی قرار دارد، این روایت مشتمل بر كرامتی از امام عصر علیه‏السلام می‏باشد و در ضمن آن از سخن امام صادق علیه‏السلام دعاء الحاح، و دعاء حضرت امیر علیه‏السلام پس از نماز فریضه و در سجده شكر، و دعاء امام سجاد در هنگام سجده در حجر اسماعیل در نزدیكی ناودان سخن به میان آمده است.
این روایت می‏تواند از كتاب دعاء گرفته شده و می‏تواند از كتاب الدلائل ـ كه پس از این خواهد آمد ـ اخذ شده باشد.(45)

5 ـ كتاب الدلائل

دلائل به معنای كرامات و معجزاتی است كه امامت امامان علیهم‏السلام را اثبات می‏كند. این كتاب را سید بن طاوس به نعمانی نسبت داده و دو روایت از آن نقل كرده است،(46) كلبرگ با عنایت به این كه دلائل امام رضا علیه‏السلام در جزء نهم كتاب قرار داشته حدس زده كه جزء نخست كتاب درباره دلائل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و بقیه اجزاء مربوط به سایر امامان به ترتیب امامت آنها بوده(47) روایتی در غیبت طوسی به نقل از نعمانی وارد شده كه می‏تواند برگرفته از كتاب الدلائل باشد، این روایت یكی از دلائل امام عصر علیه‏السلام را در بردارد كه در غیبت صغری در سال 309 رخ داده است و در آن لفظ دلائل و دلالت هم صریحاً بكار رفته است.
به روایت دیگری كه احتمالاً از این كتاب گرفته شود، در ذیل كتاب الدعاء اشاره شد پیشتر در بحث از شاگردان نعمانی، روایتی از وی به نقل از تاریخ دمشق ابن عساكر آوردیم كه فضیلتی از فضائل حضرت امیر علیه‏السلام را به نقل از عمر بن الخطّاب در برداشت این روایت محتمل است از كتاب فوق باشد البته فضائل از مصادیق دلائل ـ به اصطلاح آن زمانها ـ شمرده نمی‏شده، ولی در كتب دلائل همچون دلائل الامامه طبری گاه به تناسب به نقل فضائل امامان علیهم‏السلام هم پرداخته می‏شود.

6 ـ كتاب التسلّی و التقوی

در كتاب جوابات المسائل الطرابلسات الثانیه اثر سید مرتضی، مسأله 11 بحثی درباره مسوخ مطرح شده است، پرسش كننده، بحث مسخ را طرح كرده می‏افزاید كه روایات بسیاری درباره مسخ انسانها قبل از روز قیامت وارد شده است كه شیخ مفید، صحت آنها را پذیرفته و آنها را در كتاب خود با نام التمهید درج كرده است، ولی نظریه تناسخ را محال دانسته و گفته است كه اخبار معتبر تنها بدین مطلب وارد شده كه خداوند گروهی را قبل از روز قیامت مسخ می‏كند.
سائل در ادامه می‏گوید: نعمانی بسیاری از این روایات را نقل كرده هم احتمال نسخ (یعنی تناسخ)درباره آنها وجود دارد و هم احتمال مسخ، یكی از روایاتی روایتی است كه آن را در كتاب ®التسلّی و التقوی¯ نقل كرده و آن را به امام صادق علیه‏السلام اسناد داده است، این روایت طولانی است و در آخر آن آمده است كه در هنگام احتضار كافر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و جبرئیل و ملك الموت در نزد وی حاضر می‏شوند.
وی سپس قطعه‏ای بیش از یك صفحه از این روایت نقل می‏كند كه در آن از مسخ دشمن اهل بیت به شكل كرم و مسخ عمر بن سعد به شكل بوذینه سخن رفته است.
سائل از سید مرتضی رحمهم‏الله توضیح این گونه احادیث را خواستار است.
نام كتاب و حدیث نقل شده می‏رساند كه كتاب مضمونی شبیه مضمون كتاب بشارة المصطفی لشیعة المرتضی علیه‏السلام داشته و در آن از پاداش اعتقاد به ولایت اهل‏بیت علیهم‏السلام آمده است.
گفتنی است كه در كتاب كنز الفوائد مضمونی شبیه مضمون حدیث تثلیث (با عبارت: ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة... و ینهما شبهات من الشیطان...) نقل شده(48) كه در ذیل آن عبارتی در مذمّت اذیت مؤمن و وصف مؤمنین و محبت آنها نسبت به یكدیگر نقل شده كه شعر معروف سعدی:
بنی آدم اعضاء یكدیگرند كه در آفرینش ز یك گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
را به یاد می‏آورد كه احتمال دارد از این كتاب گرفته شده باشد هر چند احتمال دارد كه از منقولات شفاهی نعمانی بوده یا اساساً روایت از كتابی همچون كتاب ابن محبوب گرفته شده و نام نعمانی تنها در طریق كراجكی به این كتاب واقع باشد.

7 ـ تفسیر نعمانی

در جلد 93 بحار الانوار رساله مستقلی در ®اصناف آیات القرآن و انواعها و تفسیر بعض آیاتها بروایة النعمانی¯ به طور كامل نقل شده كه این رساله با نام المحكم و المتشابه در سال 1312 ه.ق. به صورت چاپ سنگی و با خط محمد تقی و اخیراً در بیروت انتشار یافته و مؤلّف سید مرتضی علم الهدی دانسته شده است، در این رساله پس از ذكر مقدمه‏ای مشتمل بر خطبه كتاب و اهمیت قرآن و هم دوشی قرآن و اهل بیت و لزوم برگرفتن دانش قرآن از اهل بیت و پیروی از ایشان می‏گوید:
قال ابو عبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر(49) النعمانی رضی‏الله‏عنه فی كتابه فی تفسیر القرآن: حدّثنا احمد بن محمد بن سعید ابن(50) عقده قال حدّثنا احمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی عن اسماعیل بن مهران عن الحسن بن علی بن ابی حمزة عن اسماعیل بن جابر قال سمعت ابا عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه‏السلام یقول ان الله تبارك و تعالی بعث محمداً فختم به الانبیاء.
در اینجا پس از ذكر مطالبی درباره شریعت نبوی و ستمی كه پس از آن حضرت به اوصیاء ایشان شده سخن رفته روش ناصحیح تفسیر قرآن و مراجعه به این كتاب الهی بدون توجه به ظرایف و دقائق آن گوشزد شده با اشاره به اقسام آیات قرآنی و مطالب آن و لزوم آگاهی از آنها به عنوان مقدمه تفسیر، علم آنها را منحصر در اهل بیت دانسته می‏افزاید:
و لقد سأل امیر المؤمنین علیه‏السلام شیعته عن مثل هذا، فقال: ان الله تبارك و تعالی انزل القرآن علی سبعة اقسام...، سپس حدود پنجاه قسم آیات و معارف قرآنی شماره شده و پس از آن درباره آنها به تفصیل توضیح داده شده است.
درباره این رساله نكاتی چند نیازمند بررسی و گفتگو است.
الف ـ نسبت رساله به سید مرتضی
ب ـ نسبت رساله به نعمانی
ج ـ بررسی رساله به عنوان متنی حدیثی از جهت سند و متن
د ـ گزارش رساله به عنوان متنی تفسیری
هـ مقایسه رساله با مقدمه تفسیر قمی
ز ـ تفسیر نعمانی و رساله سعد بن عبدالله
الف ـ نسبت رساله به سید مرتضی
در شمار آثار سید مرتضی در كتب پیشینیان همچون رجال نجاشی(51) و فهرست شیخ طوسی،(52) و اجازه محمد بن محمد بصروی از سید مرتضی كه فهرست آثار وی در آن درج شده(53) و معالم العلماء ابن شهر آشوب،(54) از این رساله یاد نشده است، تا آنجا كه نگارنده برخورد كرده نخستین كسی كه این رساله را به سید مرتضی نسبت داده مرحوم شیخ حر عاملی است كه در جای جای وسائل(55) و نیز در امل الامل(56) و الفصول المهمه فی اصول الائمه(57) این مطلب را تكرار كرده است.
معاصر ایشان مرحوم علامه مجلسی هم این مطلب را در مقدمه بحار ذكر كرده‏اند،(58) ولی در متن بحار در هیچ موردی چنین نسبتی نیامده و همه جا این رساله تفسیر نعمانی دانسته شده(59) و در نقل كامل رساله هم تنها به كلمه ®بروایة النعمانی¯ بسنده شده است،(60) پس از مرحوم صاحب وسائل نسبت این كتاب در كلمات فقهاء فراوان آمده است همچون صاحب حدائق در كتاب حدائق(61) و نیز در لؤلوه البحرین،(62) صاحب ریاض در ریاض،(63) محقّق قمی در غنائم الایام،(64) فاضل نراقی در مستند،(65) صاحب جواهر در جواهر و...(66)
ظاهراً این نسبت در كتب این بزرگان به تبع كتاب وسائل الشیعه كه محور فقهاء در نقل روایات بوده صورت گرفته، صاحب حدائق هم در برخی موارد به نقل از وسائل این مطلب را آورده است. فقهاء این نسبت را مسلم انگاشته درباره آن تحقیق و بررسی خاصی انجام نداده‏اند.
نگارنده هیچ شاهد قابل اعتنایی برای چنین نسبتی نیافته، ساختار كلی این تفسیر هم كه به تمامه نقل یك روایت مفصل می‏باشد با سبك و سیاق آثار سید مرتضی تفاوت دارد، سید مرتضی در تمامی اثار خود كاملاً به سبك مستقل و ابداعی مشی نموده، تنها در لابلای كتاب به نقل روایت پرداخته، اثری كه نشانی از اندیشه سید در آن نباشد در میان آثار وی یافت نمی‏شود، لذا نمی‏توان نسبت كتاب را به سید مرتضی پذیرفت.
گفتنی است كه محمد ابوالفضل ابراهیم در مقدمه امالی سید مرتضی نسبت رساله المحكم و المتشابه را به سید مرتضی به نقل از ابن شهر آشوب در معالم العلماء آورده است.(67)
همین مطلب در مقدمه انتصار نگارش تكرار شده و البته در نسبت كتاب به سید مرتضی مناقشه شده است، ولی در هیچ یك از دو چاپ معالم العلماء چنین مطلبی در ترجمه سید مرتضی نیامده، ممكن است منشأ چنین اشتباهی عبارت محدّت بحرانی در لؤلؤة البحرین باشد، ایشان پس از ذكر كتب سید مرتضی می‏گوید: ®هذا ما ذكره ابن شهر آشوب فی معالم العلماء و من مؤلفاته ایضاً رسالة المحكم و المتشابه و كلّها منقولة من تفسیر النعمانی¯(68) شاید مقدمه نگار فوق با سرعت این عبارت را دیده و مطلب مربوط به رساله المحكم و المتشابه را منقول از این شهر آشوب انگاشته است.
باری نادرستی انتساب این كتاب به سید مرتضی تقریباً مسلم است، حال به چه سبب چنین نسبتی داده شده روشن نیست، تنها نكته‏ای كه در این مورد می‏توان ذكر كرد این است كه در ریاض العلماء به نقل از طبقات النحاة سیوطی از كتابی به نام المحكم در شمار آثار سید مرتضی یاد می‏كند(69)، ولی در متن چاپی كتاب سیوطی، به جای این نام واژه ®المحكی¯ بكار رفته(70) و این واژه تتمة نام كتاب سید مرتضی است به این عنوان: كتاب النقض علی ابن جنی فی الحكایة و المحكی كه در مصادر دیگری رجالی هم به سید مرتضی نسبت داده شده است.
البته بعید هم به نظر می‏رسد كه چنین تصحیفی منشأ چنان نسبتی شده باشد.
ب ـ نسبت كتاب به ابو عبدالله نعمانی(71)
پیشتر دیدیم كه روایت مفصّل این رساله از نعمانی در ®كتابة فی تفسیر القرآن¯ نقل شده، سند مذكور در این رساله هم از اسناد شناخته شده و پر تكرار نعمانی است، چنانچه در بررسی سند كتاب خواهیم آورد.
ولی نجاشی چنین كتابی را به وی نسبت نمی‏دهد، با این كه وی در ترجمه نعمانی می‏گوید: وصّی لی ابنه ابو عبدالله الحسین بن محمد الشجاعی بهذا الكتاب و بسائر كتبه، و النسخة المقروءه[ ای من كتاب الغیبة[ عندی ممكن است با عنایت به عبارت نجاشی در این كتاب به نعمانی تأمل ورزید امّا باید دانست كه اولاً: از عبارت نجاشی استفاده نمی‏شود كه وی درصدد ذكر نام تمام آثار نعمانی بوده است، بویژه اثری چون تفسیر نعمانی كه تنها یك روایت مفصّل می‏باشد و شاید نجاشی، در این گونه موارد كتاب را تألیف كسی چون حسن بن علی بن ابی حمزه می‏دانسته است، در این باره پس از این هم صحبت خواهیم كرد.
ثانیاً: دلیلی در دست نداریم كه تمام كتب نعمانی به دست نجاشی رسیده و از عبارت بالا نیز چنین برداشتی نمی‏شود، حداكثر كه ممكن است از عبارت فوق برآید این است كه ابو عبدالله شجاعی كتب نعمانی را كه نجاشی نام برده، برای وی وصیت كرده در نتیجه این كتابها در اختیار وی قرار گرفته است، و به فرض چنین برداشتی از عبارت نجاشی درست باشد(72) نمی‏توان انتساب كتب دیگری را به نعمانی به جز آنچه نجاشی ذكر كرده نفی كرد.
ثانیاً:پیشتر گفتیم كه از لابلای آثار پیشینیان برمی‏آید كه نعمانی به جز سه اثر نخست (غیبت، الفرائض، الرد علی الاسماعیلیه) آثار دیگری هم داشته است، گفتار كسانی چون ابوغالب رزاری بی تردید از برداشت ما از كلام نجاشی استوارتر است. حال كه نفی انتساب این كتاب به نعمانی از عبارت نجاشی استفاده نمی‏شود، دلیل بر اثبات آن چیست؟
نخستین مطبی كه ممكن است به عنوان دلیل بر چنین نسبتی گرفته شود عبارت، ابن شهر آشوب در باب ®فیهن عرف بكینته¯ در معالم العلماء است كه می‏گوید: ابو عبدالله محمد بن ابراهیم، له تفسیر القرآن لاهل البیت علیهم السلام(73)
جناب آقای مددی درباره این عبارت آورده‏اند: این اسم و كنیه اگرچه با مرحوم نعمانی انطباق دارد، ولی نمی‏توان اطمینان - چه رسد به جزم - داشت مراد ایشان همان نعمانی معروف است، خصوصاً كه كتاب فعلی جنبه تقسیم‏بندی امجات و آیات قران را دارد و تمامی آن به صورت یك روایت واحده از حضرت امیرالمؤمنین است نه تفسیر به معنای متعارف آن.(74)
نگارنده می‏افزاید كه بی‏تردید مراد ابن شهر آشوب از عبارت فوق نعمانی نیست، زیرا وی نعمانی را در باب اسماء با این عبارت ®محمد بن ابراهیم ابوعبدالله نعمانی من كتبه كتاب الغیتة¯(75)
ترجمه كرده است و ذكر مجدّد نام وی در باب كنی بی وجه است، بویژه با عنایت به این كه اساساً نعمانی به كنیه معروف نیست، نجاشی وی را معروف به ابن زینب دانسته(76) و اشتهاروی در عصر بعدی هم به لقب نعمانی بوده است، نگارنده در خاطر ندارد كه در جایی از نعمانی بدون لقب وی نقل شده باشد.
البته ممكن است كسی به بیان دیگر مراد از عبارت فوق را نعمانی بداند، به این گونه كه نسخه‏ای با نام ®تفسیر القرآن لاهل البیت علیهم‏السلام¯ منسوب به كسی با عنوان ®ابو عبدالله محمد بن ابراهیم¯ به دست ابن شهر آشوب رسیده و چون وی مؤلف را نمی‏شناخته وی را در باب كنیه آورده است، با افزودن این مطلب كه وجود دو نفر كه هر دو كتاب تفسیر داشته و نام و نام پدر و كنیه هر دو یكی است بعید می‏باشد انتساب كتاب فوق را به نعمانی ثابت بدانیم.
ولی این استدلال چندان استوار نیست، زیرا عصر این شخص روشن نیست و نام و نام پدر و كنیه وی همگی مشهور بوده و وجود دو نفر بخصوص در دو عصر مختلف با این ویژگیها بعید نیست، این نكته هم كه نعمانی هماره با لقب ذكر می‏شده و در اینجا از این لقب یاد نشده نااستواری استدلال فوق را روشنتر می‏سازد این را هم می‏افزاییم كه تعبیر ®لاهل البیت علیهم السلام¯ درباره رساله موجود اصلاً تناسب ندارد.
باری اگر بپذیریم كه نعمانی كتابی با نام تفسیر القران هم داشته است، چگونه می‏توان انتساب نسخه موجود را به وی ثابت كرده یا به اثبات رسانید كه این رساله از تفسیر نعمانی اخذ شده است؟
در پاسخ این سؤال به اجمال اشاره می‏كنیم كه اثبات انتساب نسخه‏ها به كتب مسأله مهمی است كه روش خاص به خود دارد و استناد به اجازات علماء برای این امر ناكارآمد است، زیرا اجازات غالباً اجازات عامه و بدون مناوله می‏باشد و هیچ كمكی به انتساب كتب به مؤلف نمی‏كند، انتساب نسخه‏ها به مؤلفین با روشهای خاص نسخه‏شناسی و با توجه به علائم بلاغ، مقابله و با مقایسه كتاب با آراء و افكار مؤلف و سبك و سیاق تألیفهای وی و مقایسه اسناد آن با اسناد شناخته شده صورت می‏گیرد و در این میانه اجازه‏ای بودن با وجاده‏ای بودن (به اصطلاح اهل درایه) هیچ تفاوتی ندارد.
نگارنده تفصیل این بحث را در رساله مستقلی درباره نقش طرق و مشیخه در اسناد آورده است و اكنون مجال پرداختن بدان نیست.
در اینجا به همین مقدار اشاره می‏كنیم با عنایت به تصریح به نام نعمانی در آغاز كتاب و تطابق سند آن با اسناد شناخته شده نعمانی و سازگاری فضای كلی كتاب با تفكّر حدیث‏گرایانه نعمانی با تكیه بر محوریت اهل‏بیت علیهم‏السلام در اخذ معارف دینی، بعید نیست بتوان نسبت این كتاب را به نعمانی پذیرفت.
در اینجا تذكر این نكته مفید به نظر می‏آید كه مرحوم محدّث نوری رساله المحكم و المتشابه سید مرتضی را اختصاری از تفسیر نعمانی می‏داند،(77) ولی با عنایت به این كه اصل تفسیر نعمانی در دست نیتس و از عبارت آغازین این رساله هم به روشنی برنمی‏آید كه كتاب تفسیر قرآن نعمانی بیش از این رساله بوده است، نمی‏توان به رساله موجود از تفسیر نعمانی حكم داد.
مختصر بودن این بخش را با نقل سخنی از جناب آقای مددی پایان می‏دهیم: ®به احتمال بسیار قوی، چون مرحوم نعمانی اواخر حیات را در شامات ـ یعنی شهر حلب ـ گذارنده و همانجا نیز وفات یافته و از سوی دیگر بر اثر نفوذ شدید یك خط غلّو در منطقه شامات ـ آن كه ریشه همین علویان فعلی است ـ براندیشه‏های شیعی، این كتاب جزء میراثهای علمی مرحوم نعمانی یافت شده، و بعدها به همین صورت فعلی و بدون استناد مستقیم به مؤلف ـ ولو به صورت اجازه ـ در مراكز علمی معروف آن روزگاران: قم، بغداد، كوفه و... انتشار یافته¯ ایشان در پایان می‏افزایند: البته اینها احتمالاتی است كه اگر چه برخی شواهد آنها را تأیید می‏كند، ولی نیاز به جمع‏آوری شواهد بیشتری دارد.(78)
نگارنده شاهدی ـ ولو ضعیف ـ نیافت كه نشان دهد رساله مورد بحث در شامات نگارش یافته باشد.
نفوذ شدید خط غلو بر اندیشه‏های شیعی در منطقه شامات ظاهراً به حركت حسین بن حمدان خصیبی اشاره دارد، منابع علویان برای وی نقش بسیاری در اعتلاء دولت آل حمدان قائل بوده او را مرشد معنوی سیف الدوله دانسته، پیشرفت دولت حمدانی را مرهون عنایات و توجهات حسین بن حمدان می‏دانند،(79) به گفته ابن حجر: قیل انّه كان یؤم لسیف الدوله،(80) ولی تا چه حد این گزارشها قابل اعتماد است نیاز به بررسی دارد و نفوذ حسین بن حمدان بر سیف الدوله آیا الزاماً به معنای نفوذ خط غلو براندیشه‏های شیعی آن سرزمین است؟ چندان روشن نیست.
از اینها مهمتر ما هیچ گونه ردپایی از ارتباط حسین بن حمدان و نعمانی نیافتیم، از سوی دیگر در رساله موجود، نعمانی این حدیث مفصل را از طریق ابن عقده نقل كرده كه از اهل كوفه بوده و به بغداد هم سفر كرده است و ربطی به منطقه شامات ندارد، لذا نمی‏توان ادعا كرد ه این رساله از شامات به قم و بغداد و كوفه راه یافته است.
ج ـ بررسی تفسیر نعمانی به عنوان متنی حدیثی
قسمت اوّل: بررسی سند روایت نعمانی
اولین راوی حدیث احمد بن محمد بن سعید معروف به ابن عقده، بر مذهب زیدیه جارودیه بوده ولی در وثاقت و جلالت تدروی تردیدی نیست.(81)
اسماعیل بن مهران در رجال نجاشی به تبع فهرست شیخ طوسی با وصف ®ثقة معتمد علیه¯(82) ستوده شده، علی بن الحسن بن فضّال درباره ولی می‏گوید: رمی بالغلو، محمّد بن مسعود عیّاشی پس از نقل این مطلب می‏افزاید: بروی دروغ بسته‏اند او با تقوا وثقة و خیّر و فاضل بود،(83) بنابراین در وثاقت وی نباید تردید كرد.
البته ابن غضایری درباره وی می‏گوید: ®لیس حدیثه بالنقی، فیضطرب تارة و یصلح اخری و یروی عن الضعفاء كثیراً و یجوزان یخرج شاهداً.(84)
ولی این اظهار نظر، هر چند با توجه به جمله آخر آن، نشان از آن دارد كه به عقیده ابن غضایری نمی‏توان احادیث اسماعیل بن مهران را دلیل دانست و تنها به عنوان شاهد قابل استناد است، ولی در جای خود ثابت شده كه تصیغفات ابن غضائری چون بر مبنای متن‏شناسی احادیث راویان استوار است، امری استنباطی و اجتهادی و است و حجیت ندارد، عبارت ذكر شده در اینجا خود شاهد گویایی است بر اتكاء ابن غضایری بر متن‏شناسی احادیث اسماعیل بن مهران در تضعیف وی.
راوی پایانی این حدیث اسماعیل بن جابر است، شیخ طوسی در باب اصحاب الباقر علیه‏السلام از رجال خود می‏گوید: اسماعیل بن جابر الخثعمی الكوفی، ثقة، ممدوح، له اصول، رواها عنه صفوان بن یحیی.(85)
در اینجا پاره‏ای بحثهای رجالی در تعیین هویت این راوی و ارتباط وی با اسماعیل جعفی وجود دارد كه در رساله مستقلی درباره اسماعیل جعفی بدآنها پرداخته و نیازی به طرحشان در این مقال نیست، بهر حال در وثاقت سه راوی در سند حدیث بحثی نیست سه راوی دیگر در این سند بر جای می‏ماند:
نخست: احمد بن یوسف بن یعقوب جعفی
وی توثیق صریح ندارد ولی ممكن است به دو بیان، اعتبار حدیث را از ناحیه وی به اثبات برساند كه در هر دو بیان از مبانی رجالی مورد اختلاف استفاده شده ولی ما مبانی رجالی این دو بیان را صحیح می‏دانیم، در اینجا مجال طرح این مبانی و اثبات آنها نیست لذا تنها به ذكر اصل دو بیان اكتفا می‏كنیم.
بیان اول: ابن عقده، روایات بسیاری از این راوی نقل كرده،(86) كه بارها در غیبت نعمانی تكرار شده(87) و در بحث منابع غیبت نعمانی درباره روشهای كشف منبع یك كتاب سخن گفته اشاره می‏كنیم كه یكی از روشهای مهم در منبع شناشی این است كه كسی كه اسناد نوعاً تاوی به یك شكل بوده و پس از ولی به اشكال مختلف گردیده، مؤلف منبع كتاب بوده و سند مشترك تكرار شده تاوی طریق مؤلف به منبع كتاب است. درباره این سند در غیبت نعمانی هم با این روش درمی‏یابیم كه حسن بن علی بن ابی حمزه مؤلف مأخذی است كه نعمانی احادیث خود را از آن گرفته است، ابین سند دقیقاً همین سند مورد بحث ما در آغاز تفسیر نعمانی است، نجاشی در رجال خود در ترجمه حسن بن علی ب ابی حمزه كتابی به نام فضائل القران(88) به وی نسبت می‏دهد و طریق خود را به آن ذكر می‏كند(89) كه دقیقاً همین طریق مورد بحث ماست، از ملاحظه مجموع این موارد به نظر می‏رسد كه طریق فوق، طریق نعمانی بر حسن بن علی بن ابی حمزه باشد.
از سوی دیگر علی بن الحسن بن فضایل می‏گوید كه وی تفسیر قرآن را از آغاز تا انجام از حسن بن علی بن ابی حمزه نگاشته كه شاید بدین معنا باشد كه حسن بن علی بن ابی حمزه كتابی در تفسیر داشته كه ابن فضّال نسخه‏ای از آن نگاشته و از وی روایت كرده است.
باری این احتمال می‏رود كه فضائل القرآن و تفسیر القرآن اجزاء كتاب گسترده‏تری از حسن بن علی بن ابی حمزه باشد كه مشتمل بر مباحث عام تفسیری (همچون تفسیر نعمانی)، تفسیر تك‏تك سوره‏ها، فضائل قراءت سوره‏های قرآن باشد.
باری اگر این سخن كه تفسیر نعمانی برگرفته از كتاب حسن بن علی بن فضال است به اثبات برسد، می‏توان با توجه به مبنای رجالیی كه در طریق به كتابهای نیازی به بررسی سندی نیست، طریق فوق را تصحیح كرد هر چند نتوانیم وثاقت احمد بن یوسف بن یعقوب را ثابت كنیم.
دوم و سوم: حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی و پدر وی علی بن ابی حمزه
علی بن ابی حمزه بطائنی از وكیلان برجسته امام كاظم علیه‏السلام و مورد اعتماد جامعه شیعی بوده، با زندانی شدن امام كاظم علیه‏السلام اموال بسیاری مربوط به آن حضرت، توسط شیعیان به علی بن ابی حمزه و به دیگر وكیلان حضرت داده شده، طمع در این اموال سبب شده كه اینان، امام كاظم علیه‏السلام را آخرین امام معرفی كرده و امامت امام رضا علیه‏السلام را انكار كنند و بدین ترتیب مذهب واقفه پدیدار گردید.(90)
نام علی بن ابی حمزه در احادیث بسیاری واقع است و بزرگانی از محدثین همچون ابن ابی عمیر و احمد بن محمد بن ابی نصر برنظی و حسن بن محبوب ـ از اصحاب اجماع ـ و نیز علی بن الحكم و دیگران از وی بسیار روایت كرده‏اند، درباره توجیه این امر، احتمالاتی ذكرشده كه تنها به اجمال به برخی از آنها اشاره می‏كنیم، مرحوم محدّث نوری بر این باور است كه علی بن ابی حمزه پس از تأسیس مذهب واقفه هم ثقه بوده است،(91) ولی شواهد روشن تاریخی نشان می‏دهد كه فاصله شدیدی بین واقفه و امامیه وجود داشته كه با وجود آن، نمی‏توان زمان تحمل حدیث از علی بن ابی حمزه را مربوط به زمان واقفه بودن وی دانست،(92) از یك سو واقفه شدیداً با امام رضا علیه‏السلام درگیر شده و نسبت به آن حضرت جسارت روا می‏داشتند(93) و از سوی دیگر امام رضا علیه‏السلام مراون و هم نشینی با واقفه را ممنوع اعلام می‏دارد، آنها را همچون نصّاب دانسته(94) كه نگرش منفی جامعه شیعی نسبت به آنها آشكار است، لقب ممطوره(95) كه به معنای سگان باران خورده می‏باشد تعبیری است كه امامیه از واقفه بكار می‏برده‏اند و فاصله بسیار این دو را از هم نشان می‏دهد.(96)
بنابراین بزرگان امامیه پیش از واقع شدن و در زمان جلالت قدر علی بن ابی حمزه و دیگر واقفیان معروف همچون زیاد بن مروان قندی از آنها روایت دریافت داشته‏اند و چون مدار ارزش‏گذاری احادیث هر راوی زمان تحمل حدیث از وی است، لذا انحراف مذهبی و ضعف و كذب این راویان پس از آن ضرری به صحّت احادیث ایشان نمی‏زند.
ولی این روش برای اعتبار بخشیدن به روایات علی بن ابی حمزه در بحث ما كارساز نیست، زیرا این روش در جایی است كه راوی حدیث از علی بن ابی حمزه از امامیه باشد نه كسی چون حسن بن علی بن ابی حمزه كه خود از بزرگان واقفه است.
البته اگر همچون محدّث نوری علی بن ابی حمزه را پس از تأسیس وقف هم ثقه بدانیم نتیجه بحث تغییر می‏كند، ولی این مبنا ناتمام است چنانچه به تفصیل اثبات شده است.
بنابراین روایت از ناحیه علی بن ابی حمزه نامعتبر است.
امّا حسن بن علی بن ابی حمزه، به نقل رجال كشی علی بن الحسن بن فضّال درباره وی می‏گوید: كذاب ملعون، رویت عنه احادیث كثیرة، و كتبت عنه تفسیر القرآن كلّه من ادله الی آخره، الاّ انی لا استحل ان اروی عنه حدیثاً كثیراً.(97)
در رجال نجاشی به نقل از رجال كشی تنها به عبارت ®فطعن علیه¯ اكتفاء ورزیده(98) كه احتمالاً از تمایل نجاشی به اختصار ناشی شده باشد.
در رجال ابن غضائری درباره وی می‏گوید: واقف ابن واقف، ضعیف فی نفسه و ابوه اوثق منه، و قال علی بن الحسن بن فضّال:(99) ®انی لا سیحتی من الله ان اروی عن الحسن بن علی¯ و حدیث الرضا فیه مشهور.(100)
برخی از مشایخ حمدویه بن نصیر، حسن بن علی بن ابی حمزه را ®رجل سوء¯ خوانده است،(101) و كشی نیز خود در ترجمه شعیب عقرقوفی، وی را كذّاب دانسته است.(102)
وقوع حسن بن علی بن ابی حمزه در اسناد كامل الزیارات و اسناد تفسیر قمی هم دلیل بر وثاقت وی نیست، لذا نیازی به مقایسه این امر با تصنعیفات فوق نیست.(103)
با این همه مرحوم محدث نوری با ارائه قراینی، درصدد اثبات وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه برآمده است.(104)

نقل و بررسی كلام محدّث نوری در اثبات وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه

قرینه اوّل: احمد بن محمد بن ابی نصر كه از گروهی است كه تنها از ثقة روایت می‏كنند، از حسن بن علی بن ابی حمزه در باب تدبیر تهذیب روایت كرده است.
آیت الله والد ـ مذطلّه ـ در بحثهای رجالی خود اشاره می‏كردند كه این حدیث با توجه به دشواری‏های سندی و متنی آن قابل استناد در بحثهای رجالی نیست و به احتمال زیاد در آن تحریفی رخ داده است، در مواردی كه حدیث با غرابت و اعضال روبروست، نمی‏توان با تمسّك به اصاله عدم التحریف، احتال تحریف را در سند منتفی است، در ضمیمه مقال در باره این سند سخن خواهیم گفت.
قرینه دوم: روایت بسیار بزرگان از حسن بن علی بن ابی حمزه
مرحوم محدّث نوری، نام افرادی چند را كه از حسن بن علی بن ابی حمزه روایت می‏كنند آورده كه غالب آنها روایت یا روایات اندكی از وی داشته و وثاقت و جلالت قدر برخی از آنها نیز نیازمند بحث و بررسی است همچون صالح بن ابی حماد،(105) در مورد این راوی روایت مستقیم او از حسن بن علی ابی حمزه هم در جایی دیده نشد.(106)
تنها راوی قابل ذكر در این بحث اسماعیل بن مهران است كه روایات وی از حسن بن علی بنابی حمزه بسیار است و در جلالت قدر و وثاقت وی تردیدی نیست، هر چند پاره‏ای تضعیفات درباره وی ذكر شده كه ندان قابل اعتنا نیست.(107)
ولی روایت بسیار اسماعیل بن مهران نیز دلیل بر وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه نیست.(108)
زیرا اولاً: ابن غضائری درباره اسماعیل بن مهران می‏گوید: یروی عن الضعفاء اگر این سخن پذیرفته شود، قهراً دیگر روایت بسیار اسماعیل بن مهران دلیل بر وثاقت كسی نیست زیرا دلالت روایت بسیار راوی جلیل القدر از كسی بر وثاقت مروی عنه، در مورد غالب راواین می‏باشد نه درباره راویانی همچون احمد بن محمد بن خالد برقی كه بر خلاف متعارف محدثان از روایت از ضعفاء پرهیز نداشته‏اند.
ثانیاً: اگر سخن ابن غضایری را نپذیریم یا اصلاً نسبت كتاب رجال موجود را به وی انكار كرده، مؤلف كتاب را شخصی مجهول الحال و غیر قابل اعتماد بدانیم، باز هم می‏گوییم، بنابر تحقیق روایت بسیار اجلاء از یك شخص همیشه دلیل بر وثاقت آن شخص نیست،(109) بلكه اینامر شرایطی چند دارد از جمله:
1 ـ روایات نقل شده در مستحبات و آداب نباشد، زیرا در این امور ممكن است به استناد احادیث بسیار معتبر ®من بلغ¯ و با توجه به قاعده تسامح در ادله سنن روایت صورت گرفته باشد نه به جهت وثاقت مروی عنه.
2 ـ در مواردی كه خبر عادل غیر علمی حجیت ندارد بلكه باید علم حاصل شود همچون مسائل اعتقادی نباشد، چون در این گونه موارد، نقل روایت از یك راوی ممكن است به عنوان مقدمه تحصیل علم باشد به این شكل كه با انضمام احادیث مختلف به یكدیگر و با تراكم قرائن مختلف می‏توان یك مطلب را ثابت كرد، در حصول علم نیازی نیست ه احادیثی كه مورد استناد قرار می‏گیرد هر یك به تنهایی از اعتبار برخوردار باشند، لذااحادیث ضعیف هم در تواتر آفریدن تأثیر دارند.
در مسائل اعتقادی چه بسا روایات بسیاری در كتب حدیث نقل می‏گردد كه بسیاری از آنها از جهت سندی به تنهایی قابل استناد نیست.
ولی در كنار دیگر روایات، علم آورند، لذا مثلاً در كتاب الحجه كافی نام افراد گمنام و مجهول الحال بسیار دیده می‏شود كه بعید است كلینی همه این افراد را ثقه بداند بلكه ظاهراً علت نقل روایت از این افراد همین نكته است.
درباره اسماعیل بن مهران و روایت بسیار وی از حسن بن علی بن ابی حمزه شرایط فوق وجود ندارد، بسیاری از روایات وی در امور مستحبی همچون ثواب سوره‏های قرآن(110) یا فضل صلوات بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اهل بیت ایشان(111) می‏باشد.
در مسائل مربوط به مهدویت و غیبت هم اسماعیل بن مهران از حسن بن علی بن ابی حمزه بسیار حدیث نقل كرده(112) كه نقل حدیث در این مسائل هم ممكن است به عنوان مقدمه‏ای باشد برای پیدایش علم و یقین، و نه به جهت وثاقت مروی عنه.
ثالثاً بر فرض اسماعیل بن مهران، حسن بن علی بن ابی حمزه راثقة می‏دانسته، این توثیق با تضعیف علی بن حسن بن فضال در تعارض است.
قرینه سوم (كه با بحث اصلی ما ارتباط بیشتری دارد) این است كه اصحاب روایات حسن بن علی بن ابی حمزه را تلّقی به قول كرده‏اند.
محدّث نوری همین تفسیر نعمانی را به عنوان شاهد این مطلب ذكر كرده اشاره می‏كند كه علی بن ابراهیم ملّخص این روایت را در آغاز تفسیر خود آورده، و سید مرتضی تفسیر نعمانی را تلخیص كرده كه به رساله محكم و متشابه معروف است و شیخ جلیل سعد بن عبدالله ترتیب این حدیث را تغییر داده و آن را مبوب ساخته و اجزاء حدیث را در ابوابی پراكنده ساخته است.
ولی این قرینه هم برای اثبات و ثاقت حسن بن علی بن ابی حزه قابل پذیرش نیست، زیرا درباره مقدمه تفسیر علی ب ابراهیم و ارتباط شدید آنها با یكدیگر گفتنی است كه اولاً دلیلی در دست نیست كه این مقدمه برگرفته از این تفسیر باشد، بلكه ممكن است از روایتی دیگر گرفته شده كه همین روایت هم به دست حسن بن علی بن ابی حمزه رسیده كه آن را با اضافات بسیار به عنوان یك روایت به حضرت امیر علیه‏السلام نسبت داده است.
ثانیاً: تفسیر موجود به نام تفسیر علی بن ابراهیم هم تألیف وی نیست بلكه تفسیر دیگری است، ظاهراً نگارش علی بن حاتم قزوینی كه البته غالباً از تفسیر قمی نقل می‏كند،(113) در مقدمه این تفسیر هر چند نام علی بن ابراهیم با صراحت آمده است ولی با عنایت به این نكته كه درباره علی بن حاتم گفته‏اند كه: ®یروی عن الضعفاء¯(114) و واسطه بین مؤلف تفسیر موجود و علی بن ابراهیم در آغاز متن تفسیر كسی به نام ابوالفضل العباس بن محمد بن القاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر است(115) كه دلیلی بر وثاقت وی نیافتیم، لذا نمی‏توان به مقدمه تفسیر موجود اعتماد ورزیده و به تبع حسن بن علی بن ابی حمزه را مورد اعتماد علی بن ابراهیم دانست.
درباره رساله المحكم و المتشابه و نسبت آن به سید مرتضی پیشتر سخن گفتیم.
رساله سعد بن عبدالله هم رساله‏ای است گمنام و نمی‏توان نسبت آن را به سعد بن عبدالله مسلم انگاشت، در این باره پس از این بیشتر سخن خواهیم گفت.
با توجه به آنچه گذشت نتیجه می‏گیریم كه دلیلی بر وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه در كار نیست.
نكته دیگری درباره سند تفسیر نعمانی به ذهن می‏رسد آن است كه روایت علی بن ابی حمزه از اسماعیل بن جابر در جای دیگری دیده نشده است، ولی این مطلب با توجه به این ك از جهت شرایط زمانی و مكانی نقل علی بن ابی حمزه از اسماعیل بن جابر غریب نیست،(116) چندان اهمیتی ندارد.
نتیجه بحث ما این است كه با توجه به وجود حسن به علی بن ابی حمزه و پدر وی در سند تفسیر نعمانی، این كتاب به عنوان متنی حدیثی اعتبار ندارد.
حال به این نكته می‏پردازیم كه آیا با عنایت به متن حدیث می‏توان آن را روایتی از حضرت امیر7 دانست.
قسمت دوّم: بررسی تفسیر نعمانی با توجه به متن حدیث
ظاهر عبارت تفسیر نعمانی می‏رساند كه به جز دو صفحه مقدمه كتاب و یك صفحه آغاز روایت كه از حضرت صادق علیه‏السلام نقل شده بقیه روایت تا پایان آن، از كلمات حضرت امیر علیه‏السلام می‏باشد، تعابیر: سئل صلوات الله علیه(117) یا ®سألوه¯(118) كه بارها در رساله تكرار شده همین مطلب را گواهی می‏دهد، در چند مورد حدیث هم تعابیری دیده می‏شود كه تأكیدی بر همین مطلب است:
لمّا اردت قتل الخوارج بعدان ارسلت الیهم ابن عبّاس لاقامة الحجة علیهم قلت یا معشر الخوارج.(ص15)(119)
بر طبق این عبارت، روایت پس از سركوب خوارج نهروان از حضرت صادر شده است.
ثم قال صلوات الله علیه: و اوصانی رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فقال: یا علی ان وجدت فئة تقاتل بهم فاطلب حقك والاّ فالزم بیتك، فانّی قد اخذت لك العهد یوم غدیر خم بانك خلیفتی و وصیی، یا ابا الحسن حقیق علی الله...(ص15)
و ذلك انّ رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم كان یكثر من مخاطبتی بابی تراب (ص27)
حال می‏خواهیم ببینیم كه آیا با مطالعه متن این حدیث می‏توان این تفسیر را از كلام حضرت امیر علیه‏السلام دانست.
این بحث را از دو زاویه دنبال می‏كنیم، یكی از جهت سبك‏شناسی و با توجه به واژه‏ها و عبارات و شیوه تنظیم مطالب، و دیگری از جهت محتوا و مقایسه افكار مطرح شده در حدیث با عصر حضرت امیر علیه‏السلام .

سبك‏شناسی تفسیر نعمانی(120)

جناب آقای مددی درباره سبك كتاب می‏نویسند: روش كتاب به طور كلی به تألیف كتاب یا رساله بیشتر شبیه است تا به سخنان متعارف معصومین علیهم‏السلام ، از نظر ادبی متوسط و آمیخته با اصطلاحات علمی ـ چون عام، خاص، ناسخ، منسوخ، قیاس، رأی، اجتهاد و... ـ و از نظر شیوه بیان، طلابت الفاظ، دقّت معانی و وضوح مطلب، شمول و فراگیری، به هیچ وجه در حد مقایسه با نهج‏البلاغه ـ مثلاً ـ نیست.(121)
این اظهار نظر، در مجموع سخنی است متین و استوار، هر چند در برخی از ریزه‏كاری‏های آن با ایشان موافق نیستیم، مثلاً:
كلمات عام، خاص و ناسخ و منسوخ الزاماً مصطلح علمی نیستند، این كلمات در عرف عام هم كاربرد دارند كه كاربرد آن، به كاربرد اصطلاحی آن نزدیك است،(122) لذا این تعابیر در احادیث معتبر از پیامبر و حضرت امیر علیه‏السلام وارد شده است، مثلاً واژه قیاس در روایت معتبری از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وارد شده است: ما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی.(123)
و در روایت دیگری از حضرت امیر علیه‏السلام می‏خوانیم: من نصب نفسه للقیاس لم یزل دهره فی التباس و من دان الله بالرأی لم یزل دهره فی ارتماس.(124)
اگر به جای این واژه‏ها، واژه استحسان ذكر می‏گردد، مناسبتر می‏نمود.(125)
مقایسه تفسیر نعمانی هم با نهج‏البلاغه كه گزینش مرحوم سید رضی است از كلام آن حضرت درست به نظر نمی‏آید زیرا مؤلف نهج‏البلاغه، تنها احادیثی از حضرت را برگزیده كه به عقیده وی از جهت ادبی و بلاغی در رتبه والایی قرار داشته است.
باری جناب آقای مددی با نقل سه مقطع از این رساله عدم تشابه این رساله را با سخنان شناخته شده حضرت نتیجه گرفته‏اند، این مقطعها شواهد خوبی برای این سخن می‏باشند بویژه مقطع اول (ص67 با توجه به عبارت: و غیره مما لو شرح لطال به الكتاب) و مقطع سوم (ص91، و اما الرد علی مل قال بالرأی و القیاس و الاستحسان،...)
ما در اینجا نمونه‏های دیگری از این دست ارائه می‏دهیم.
(ص42) و قد اعترض علی ذلك بان قیل قدرأینا اصنافاً من الحیوان لا یحصی عددها یبقی و یعیش بغیر امر و لا نهی... و اذا جاز ان یستقیم بقاء الحیوان المستبهم... بطل قولكم انّه لابد للناطقین من آمر وناء والاّ لم یبقوا.
و الرد علیهم هو ان الله تعالی لمّا خلق الحیوان علی ضربین: مستبهم و ناطق... (ص43) قال المعترض قد وجدنا بعض البهائم... قیل هذا الّذی ذكرتم لایكون علی العموم، و انّما یكون فی الواحد بعد الواحد لعلّةٍ ما... وجه اخر هو انّ... فبطل الاعتراض.
(ص44) اللهم الاّ ان یدعی مدّع ان الامامة مستغنیة عمن هذه صفته... البته تعبیر ®اللهم الا ان¯ در روایتی از امام صادق علیه‏السلام نقل شده،(126) ولی این عبارت در روایات ائمه پیشین علیهم‏السلام بویژه حضرت امیر علیه‏السلام بی‏سابقه و نامأنوس به نظر می‏آید.(127)
(ص 87) و امّا من انكر فضل رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، فالدلیل علی بطلان قوله قول اله عز و جل... و الدلیل علی ذلك قول جبرئیل علیه‏السلام ... و یزید ذلك بیانا قوله تعالی... به نمونه‏های شبیه این نمونه‏ها در بحثهای آینده اشاره خواهد شد.
خلاصه كلام این كه سبك ادبی تفسیر نعمانی و واژه‏ها و تعابیر آن با سبك احادیث شناخته شده حضرت امیر علیه‏السلام یكسان نیست.

محتوای رساله نعمانی

در تفسیر نعمانی آیات بسیاری از قوان را به عنوان رد بر افكار و اندیشه‏ها ذكر كرده است، ظاهر عبارت تفسیر این است كه این اندیشه‏ها در زمان صدور حدیث مطرح در جامعه بوده و حدیث درصدد پاسخ به اندیشه‏های موجود می‏باشد، نه از اندیشه‏هایی كه سالها بعد در جامعه پدیدار می‏گردد، بااین حال در این رساله افكاری مطرح است كه تصور نمی‏رود در زمان حضرت امیر علیه‏السلام مطرح بوده و ظاهراً پس از پیدایش علم كلام و گسترش مجادلات كلامی پدیدار گشته‏اند، نگارنده مجال بررسی تمام احادیث قابل اعتماد از آن حضرت را نیافت ولی گمان نمی‏كند كه بتوان شاهد قابل قبولی بر وجود این افكار در زمان آن حضرت یافت.
به عنوان نمونه:
الردّ علی من زعم ان الایمان لایزید ولا ینقص و ان الكفر كذلك (ص 5)
ردّ علی من زعم ان لیس بعد الموت و قبل القیامة ثواب و عقاب (ص 5 و نیز ص 84)
ردّ علی من انكر فضل النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم علی جمیع الخلق (ص 5 و نیز ص87)
ردّ علی من انكر الاسراء به لیلة المعراج (ص 5 و نیز ص85)
امّا الردّ علی المجبرة و هم الّذین زعموا ان الافعال انمّا هی منسوبة الی العباد مجازاً لا حقیقة، و انمّا حقیقتها لله لا للعباد، و تأوّلوا فی ذلك آیات من كتاب الله لم یعرفوا معناها.(ص 85)
وجود اصطلاح مجاز و حقیقت در زمان حضرت امیر علیه‏السلام هم قابل تأمّل است و خالفهم فرقة اخری فی قولهم فقالوا ان الافعال نحن نخلقها عند فعلنا لها، و لیس فیها صنع ولا اكتساب ولا مشیة ولا ارادة... (ص 86)
و امّا عصمة الانبیاء و المرسلین و الاوصیاء فقد قیل فی ذلك اقاویل تختلف، قال بعض الناس: هو مانع من الله تعالی یمنعهم عن المعاصی فیما فرض الله علیهم من التبلیغ عنه الی خلقه، و هو فعل الله دونهم، و قال آخرون: العصمة من فعلهم، لانهم یحمدوان علیها، و قال آخرون: یجوز علی الانبیاء و المرسلین والاوصیاء ما یجوز علی غیر هم من الذنوب كلّها، والاول باطل لقوله... (ص 88 و 89)
امّا الاحتجاج علی من انكر الحدوث مع ما تقدم فهوا نّا لما رأنیا هذا العالم المتحرك متناهیة از مانه و اعیانه و حركاته و اكوانه و جمیع ما فیه، و وجدنا ما غاب عنّا من ذلك یلحقه النهایة و وجدنا العقل یتعلق بما لا نهایة ولولا ذلك لم یجد العقل دلیلاً یفرق ما بینهما، و لم یكن لنا بد من اثبات مالا نهایة له معلوما معقولاً ابدیا مرمدیا لیس بمعلوم انّه مقصور القوی و لا مقدور ولا متجزئولامنقسم فوجب عند ذلك ان یكون ما لایتناهی مثل مایتناهی و اذ قد ثبت لنا ذلك فقد ثبت فی عقولنا ان مالایتناهی هو القدیم الازلی، و اذا ثبت شی‏ء قدیم و شی‏ء محدث، فقد استغنی القدیم الباری للاشیاء عن المحدث الّذی انشأه و برأه و احدثه و صح عندنا بالحجة العقلیة انّه المحدّث للاشیاء... (ص90 و 91)
این گونه بحثها و الفاظ فیلسوفانه پس از این هم ادامه می‏یابد.
امّا الرد علی من قال بالرأی و القیاس و الاستحسان و الاجتهاد و من یقول ان الاختلاف رحمة فاعلم انا لما رأینا من قال بالرأی و القیاس قد استعمل شبهات الاحكام لمّا عجزوا عن عرفان اصابة الحكم و قالوا مامن حادثه الا ولله فیها حكم ولا یخلو الحكم من وجهین اما ان یكون نصاً او دلیلا و اذ رأینا الحادثه قد عدم نصهّا فزعنا ـ ای رجعنا ـ الی الاستدلال علیها با شباهها و نظائرها (ص91)
در ادامه استدلالهای مختلف از آیات و روایات پیامبر و عمل صحابه در اثبات قیاس نقل و نقد شده است كه به هیچ وجه شبیه روایات نقل شده از ائمه بویژه حضرت امیر علیه‏السلام نیست.
نكته قابل توجه در این بحث این است كه اساساً قسمتهای پایانی رساله از چهره عقلانی فلسفی بیشتری برخوردار است و با سبك و سیاق آغاز و میانه‏های رساله نیز هماهنگ نیست.
خلاصه سخن این كه نگاهی هر چند كوتاه به متن این كتاب و مقایسه سبك ادبی و اندیشه‏های طرح شده در آن با سبك ادبی احدایث حضرت امیر علیه‏السلام و اندیشه‏های رائج در عصر آن حضرت، احتال صدور این روایت را از آن حضرت تقریباً منتفی می‏سازد.
البته جناب آقای مددی سخنی درباره این رساله و رساله سعد بن عبدالله آورده‏اند كه در مجموع كلامی درست و استوار می‏نماید: هر دو رساله، قطعاً ریشه در متون روایات اهل بیت علیهم‏السلام دارند، و بسیاری از مضامین هر دو ـ حتی روایات تحریف ـ با الفاظ و عبارات دیگر ـ مرسلاً یا مسنداً ـ از ائمه علیهم‏السلام به ما رسیده است، و به احتمال قریب به یقین مقدار فراوانی روایات در زمینه فضائل قرآن، انواع آیات، دسته‏بندی موضوعی دلالت آیات كتاب بر حقانیت طریقه اهل بیت و بطلان سایر راههای انحرافی و به عبارت جامع: حضور فعّال و روشن قرآن در تمام زمینه‏های معارف و احكام اسلام از ائمه علیهم‏السلام ـ و بالخصوص امیرالمؤمنین علیه‏السلام ـ در اختیار قدماء اصحاب بوده كه به صورت نقل به معنی یا به مضمون، و با سبك و ذوق شخصی مؤلفین آنها، در این دو رساله فعلی در آمده است.(128)

ضمیمه

در بحث وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه، از محدّث نوری رحمه‏الله نقل كردیم كه ایشان از جمله به روایت احمد بن محمد بن ابی نصر از وی استدلال ورزیده است، روایت مورد نظر ایشان با این سند و متن نقل شده است:
عنه (كه به محمد بن احمد بن یحیی باز می‏گردد) عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن الحسن بن علی بن ابی حمزه عن ابی الحسن علیه‏السلام قال قلت له: ان ابی هلك و ترك جار یتین... فقال رضی الله عن ابیك و رفعه مع محمد و اهله...(129)
ولی این روایت هم از جهت سند با دشواری روبروست و مقایسه سند آن با متن حدیث نیز سبب می‏گردد كه نتوان بدان استناد كرد:
اولاً: طبقه محمد بن احمد بن یحیی نشان می‏دهد كه وی به طور مستقیم از احمد بن محمد بن ابی نصر روایت نمی‏كند بلكه كسی بین این دو واسطه می‏گردد، البته در پاره‏ای از اسناد روایت محمد بن احمد از احمد بن محمد بن ابی نصر دیده می‏شود كه ظاهراً مرسل بوده یا در آنها سقط یا تحریفی رخ داده است، تفصیل این مطلب در خور این نوشتار نیست.
در اسنادی كه تحریف رخ داده، احتمال تحریف در سایر اجزاء آن نیز بیشتر می‏گردد، زیرابرخی از عوامل تحریف همچون خستگی ناسخ در هنگام كتابت سند یا در هم ریختگی حاشیه و متن یا ناخوانا بودن خط ناسخ، چه بسا به تمام اجزاء سند سرایت كند.
ثانیاً: در برخی نسخه‏های تهذیب به جای نصر، نصیر ذكر شده، البته این نسخه ظاهراً اشتباه است زیرا كسی بدین نام در اسناد و كتب رجالی دیده نشده است،(130) ولی همین اشتباه با توجه به نكته‏ای كه گذشت می‏تواند در بحث از سند مؤثر باشد و چه بسا برخی از این گونه اشتباهات می‏تواند در تشخیص سند صحیح به ما یاری رساند.
ثالثاً: قرار گرفتن حسن بن علی بن ابی حمزه در این سند هم با توجه به راوی و هم با توجه به متن حدیث غریب است، زیرا روایت احمد بن محمد بن، ابی نصر از وی در جای دیگر دیده نشده است، از سوی دیگر مراد از ابوالحسن علیه‏السلام در حدیث با وضعیت فعلی با توجه به متن آن نمی‏تواند امام كاظم علیه‏السلام باشد، چه در متن حدیث از مرگ پدر راوی سخن به میان آمده است، علی بن ابی حمزه در زمان امامت امام رضا علیه‏السلام زنده بوده و مذهب وقف را با گروهی دیگر پی‏ریخته‏اند و درگیری‏های وی با امام رضا علیه‏السلام مشهور است،(131) وی در اواخر زمان امام رضا علیه‏السلام در گذشته است، مراد از ابوالحسن علیه‏السلام چه امام رضا علیه‏السلام باشد و چه امام هادی، حدیث با مشكل مواجه است، اولاً با توجه به واقفی بودن حسن بن علی بن ابی حمزه، و عدم اعتقاد وی به امامت امام رضا علیه‏السلام و امامان بعدی، بسیار بعید است كه از ایشان از حكم شرعی خود پرسش كند.
ثانیاً: تعبیر بلند ®رضی الله عن ابیك و رفعه مع محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اهله¯ به هیچ وجه با علی بن ابی حمزه بطائنی كه بنابر روایات در حال وقف و فساد مذهب از دنیا رفته است و به عذاب اخروی گرفتار شده تناسبی ندارد.
آیت الله والد ـمد ظله ـ در بحث مشایخ بزنطی و بررسی این بحث كه آیا وی از افراد غیر ثقه روایت كرده یا خیر، با عنایت به نكات فوق، روایت را برای اثبات نقل بزنطی از حسن بن علی بن ابی حمزه شایسته نمی‏دانستند و احتمال جدّی وقوع تحریفی در سند این حدیث را مطرح می‏ساختند.
حال كه این سند محرّف می‏نماید، سند صحیح چیست؟ چند احتمال در اینجا در كار است:
1 ـ نخستین احتمالی كه به ذهن نگارنده آمد این است كه راوی حدیث یكی از فرزندان ابو حمزه ثمالی ـ راوی عظیم الشأن و جلیل القدر كه به تعبیر برخی احادیث، ابوحمزه فی زمانه مثل سلمان فی زمانه.(132)
لذا دعای رفیع این حدیث در شأن وی كاملاً متناسب است ـ باشد، برای بررسی این احتمال به كتاب خطی اسناد اصحاب اجماع از آیت الله والد ـ بخش اسناد بزنطی ـ كه مراجعه كرد، به روایت بزنطی از محمد بن ابی حمزه در یك سند برخورد كرد، این روایت در كتاب حسین بن سعید كه به نام نوادر احمد بن محمد بن عیسی چاپ شده به این شكل نقل شده است: النضر و احمد بن محمد و عبدالكریم جمیعاً عن محمد بن ابی حمزة عن سعید بن یسار...(133)، احمد بن محمد ـ استاد حسین بن سعید ـ احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است زیرا وی از شخص دیگری به نام احمد بن محمد روایت نمی‏كند؛(134) محمد بن ابی حمزه فرزند ابو حمزه ثمالی معروف است.(135)
در توضیح تحریف سند مورد بحث می‏توان این احتمال را داد كه اصل سند: ®ابن ابی حمزه¯ بوده و مراد از آن محمد بن ابی حمزه بوده است ولی برخی از محدّثان به اشتباه مراد از این نام را الحسن بن علی بن ابی حمزه گرفته‏اند و از باب نقل به معنی، سند را به شكلی كه در تهذیب آمده است نقل كرده‏اند.
این احتمال، احتمال خوبی است ولی با عنایت به این كه روایت بزنطی از محمد ب ابی حمزه در غیر از مورد فوق دیده نشده حكم قطعی بر طبق این احتمال دشوار است.
2 ـ احتمال دیگر در این سند این است كه راوی حدیث علی بن ابی حمزه باشد كه احمد بن محمد بن ابی نصر روایاتی چند از وی دارد(136) كه در برخی از آنها از وی با تعبیر ®ابن ابی حمزه¯ یاد كرده است،(137) لذا می‏توان اصل سند را ابن ابی حمزه گرفت كه به اشتباه بر علی بن ابی حمزه تطبق شده است.
در تأیید این احتمال می‏گوییم كه تعبیر ®هلك¯ به معنای ®مات¯ و بدون داشتن بار مفهومی منفی، تعبیر ویژه‏ای است، این تعبیر هر چند در ایه ارث كلاله [نساء / 176] وارد شده ولی به هر حال تعبیر چندان شایعی نیست، این واژه در پاره‏ای از سؤالات علی بن ابی حمزه هم دیده می‏شود.(138)
درباره این احتمال گفتنی است كه در روایات بسیاری، نقل علی بن ابی حمزه از پدرش دیده می‏شود(139) كه غالباً از علی بن ابی حمزه با عبارت علی بن سالم یاد شده است،(140) با این حال دلیلی در دست نیست كه نشان دهد كه سالم ابو حمزه بطائنی از بزرگان و اجلاء بوده است، چه در هیچ كتاب رجالی نام وی ذكر نشده، تنها در برخی نسخه‏های رجال شیخ نام وی در اصحاب الصادق علیه‏السلام وارد شده است.(141)
3 ـ اصل سند: احمد بن محمد بن ابی نصر عن الحسن بن علی عن ابی الحسن علیه‏السلام باشد، ®بن ابی حمزه¯ به اشتباه به سند افزوده شده یا بدین شكل كه حاشیه‏ای تفسیری بوده كه به گمان افتادن از متن، به متن وارد شده یا برخی ناسخان مراد از الحسن بن علی را ابن ابی حمزه انگاشته از باب سبق قلم یا به عمد این عبارت را به سند افزوده‏اند.
در توضیح این احتمال می‏گوییم كه در همین جلد هشتم تهذیب كه حدیث مورد بحث را نقل شده حدیث دیگر وارد شده است با این سند:
عنه (= محمد بن احمد) عن ابی عبدالله الرازی عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن الحسن بن علی عن ابی الحسن7 قال قلت له انّ لی جاریة...
سند این حدیث كه از جهات چندی با سند حدیث مورد بحث مشابه است و در متن آن نیز همچون حدیث مورد بحث از جاریه سخن به میان آمده می‏تواند در حل مشكلات سند مورد بحث ما مفید باشد، زیرا در این سند بین محمد بن احمد بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر، نام ابو عبدالله رازی وجود دارد كه با افزودن آن به سند مورد بحث مشكل نخست ما حل می‏گردد.
از سوی دیگر با توجه به تعبیر ®الحسن بن علی¯ (بدون بن ابی حمزه) مشكل راوی پایانی حدیث هم وجود ندارد.
حال اگر این احتمال صحیح باشد، مراد از الحسن بن علی كیست؟ توجه به سندی در مستطرفات سرائر: 575 به نقل از جامع بزنطی می‏گوید: قال و حدّثنا الحسن بن علی بن یقطین عن ابیه علی بن یقطین.
شاید مراد از الحسن بن علی همین راوی باشد، پدر وی علی بن یقطین از اجلاء و بزرگان شیعه است و دعاء بلند ®رضی الله عن ابیك و رفعه مع محمد و اهله¯ در حق وی كاملاً شایسته است.
البته با عنایت به دشواریهای مستطرفات سرائر به طور كلی و غرابتهای چندی كه به ویژه در نقل از جامع بزنطی در این كتاب دیده می‏شود نمی‏توان روایت بزنطی را از حسن بن علی بن یقطین با این یك سند به اثبات رساند.
بهر حال در سند مورد بحث تردیدی نیست كه تحریفی رخ نموده، ولی عبارت اصلی سند به روشنی معلوم نیست، با توجه به محرّف بودن این سند استناد بدان در بحث از وثاقت حسن بن علی بن ابی حمزه ناتمام است.

پی نوشت:

1 ـ ذریعه، ج 16، ص79.
2 ـ ذریعه، ج 22، ص183.
3 ـ رجال نجاشی، ص383 / 1043.
4 ـ كتاب العین، ج7، ص28.
5 ـ لسان العرب، ج7، ص202.
6 ـ لسان العرب، ج7، ص203.
7 ـ رجال نجاشی، ص324 / 884.
8 ـ در كافی، ج1، ص265، بابی با نام باب التفویض الی رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم والی الائمه علیهم‏السلام فی امر الدین، و در بصائر الدرجات ص 378 و 383 دو باب در این مضمون وارد شده كه از روایات بسیاری كه در آنها نقل شده به روشنی ولایت تشریعی پیامبر و ائمه معصومین علیهم‏السلام به دست می‏آید.
9 ـ خصال، ص284 / 35، فقیه ج1، ص339 / 991 و نیز تهذیب، ج2، ص152 / 55 كه ظاهراً برگرفته از فقیه است.
10 ـ از كتابهای كلامی فقهی دیگر، از كتاب جمل العلم و العمل اثر سید مرتضی و مختصر مالایسع المكلف الاخلال به تألیف شیخ طوسی، و واجب الاعتقاد علامه حلی (ذریعه، ج25، ص4) می‏توان یاد كرد.
11 ـ علاوه بر مواردی كه پس از این خواهد آمد، ر.ك. رجال نجاشی، ص36 / 73، ص97 / 240 (این نویسنده كتابی هم در غیبت دارد)، 132 / 339، 166 / 438، 215 / 561، 263 / 688، 283 / 752، 339 / 908، 341 / 916، 385 / 1046، 393 / 1051، 399 / 1067، 433 / 1164، 443 / 1194.
فهرست طوسی، ص29 / 34، ص72 / 91، ص325 / 504، 401 / 611، 426 / 663 (كتاب الفرائض عن الصادق علیه‏السلام )، 519 / 824.
12 ـ رجال نجاشی، ص58 / 137، فهرست طوسی ص150 / 230.
13 ـ رجال نجاشی، ص89 / 223.
14 ـ رجال نجاشی، ص197 / 524، فهرست طوسی، ص242 / 356.
15 ـ رجال نجاشی، ص240 / 640.
16 ـ رجال نجاشی، ص257 / 676.
17 ـ رجال نجاشی، ص329 / 891، و نیز ر.ك. فهرست طوسی ص407 / 621.
18 ـ رجال نجاشی، ص406 / 1078.
19 ـ رجال نجاشی، ص41 / 84، فهرست طوسی، ص134 / 193، رساله ابی غالب زراری، ص184.
20 ـ رجال نجاشی، ص255 / 667.
21 ـ رجال نجاشی، ص354 / 948.
22 ـ رجال نجاشی، ص412 / 1098.
23 ـ فهرست طوسی، ص122 / 162.
24 ـ رجال نجاشی، ص307 / 840، شیخ طوسی در فهرست ص361 / 564 تنها دو كتاب الفرائض الكبیر و الفرائض الصغیر را به وی نسبت می‏دهد.
25 ـ كافی، ج7، ص88 ـ 90، 95 ـ 96، 98 ـ 99، 105 ـ 108، 116 ـ 118، 120 ـ 125، 142، 145 ـ 146، 148 ـ 149، 161 ـ 162، 166 ـ 167، فقیه، ج4، ص257، ص267، 269، 274، 276، 286، 292، 295، 320.
26 ـ كافی، ج7، ص83 ـ 84، 115 ـ 116 و نیز ر.ك. ص145 و 164 و ص121 فقیه، ج4، ص293.
27 ـ رجال نجاشی، ص447 / 1208 و نیز ر.ك. فهرست طوسی، ص511 / 813.
28 ـ این كتاب در ضمن الرسائل العشر (ص267 ـ 281) توسط دفتر انتشارات اسلامی، قم، حدود 1403ق، انتشار یافته است.
29 ـ رجال نجاشی ص177 / 467، و نیز ر.ك. كافی، ج7، ص75، ص407 / 2.
30 ـ كافی، ج7، ص93 / 1، 94 / 3، 98 / 3، فقیه، ج4، ص263 / 5614، 268 / 5616، تهذیب، ج9، ص247 / 2، ص270 / 4 و....
31 ـ كافی، ج7، ص81 / 4، 94 / 2، تهذیب، ج9، ص272 / 6، ص273 / 9، 306 / 14.
32 ـ كافی، ج7، ص93 / 1، تهذیب، ج9، ص247 / 2، 270 / 4.
33 ـ در كتاب المیراث از كتاب علی علیه‏السلام كه حضرت در پاسخ سؤالات ابی بصیر از فرائض، كتاب علی را كه ®كتاب جلیل¯ بوده، به وی نشان می‏دهند. و نیز فقیه ج4، ص283 / 5636، ص306 / 5656، تهذیب، ج9، ص308 / 24، 325 / 9.
34 ـ به عنوان نمونه برای معنا بین غیر فقهی همچون مضامین اعتقادی و اخلاقی ر.ك. كافی ج1، ص41 / 1 (لزوم بذل علم)، ص407 / 1 (باب ان الارض كلّها للام)، ج2، ص71 / 2 (باب حسن الظنّ بالله)، ص136 / 22 (باب ذمّ الدنیا)، ص259 / 29 (باب شده الكبائر)،... و در مضامین فقهی، كافی ج3، ص419 (باب الوضوء من سؤر الدواب)، ص175 / 6، باب جنائز الرجال و النساء)، ص505 / 17 (باب منع الزكاة)، ج4، ص340 / 7 (باب مایلبس المحرم من التیاب و مایكره له لباسه)، 368 / 3 (باب المحرم یموت)، 389 / 5 (باب كفارة ما اصاب المحرم من الطیر و البیض و ابواب دیگر فقهی.
35 ـ كافی، ج7، ص330 / 1، تهذیب ج10، ص285 / 9 كه مأخوذ از كافی است.
36 ـ كافی، ج7، ص311 / 1، تهذیب ج10، ص245 / 1 كه برگرفته از كافی است.
37 ـ در كافی، ج7، ص327 / 5 با عبارت: ®عرضت الكتاب¯ نقل شده كه همین روایت در تهذیب ج10، ص292 / 1135 با عبارت ®عرضت كتاب علی¯ نقل شده كه احتمالاً نقل به معنا است.
38 ـ در لسان العرب، ج7، ص203، آورده است: الفریضة من الابل و البقر ما بلغ عدده الزكاة... و الفریضة ما فرض فی السائمة من الصدقة... و فی حدیث حنین: ®فان له علیناست فرائض و هو البعیر المأخوذ فی الزكاة، سمی فریضة، لانّه فرض واجب علی رب المال، ثم استع فیه حتی سمی البعیر فریضة فی غیر الزكاة معانی چندی برای فرض هم ذكر شده كه نمی‏دانیم كلمه فریضه هم بدین معانی به كار رفته است،
مثلاً: 1 ـ التوقیب، و كل واجب موقت فهو مفروض 2 ـ القرائة، یقال فرضت جزئی ای قرأته 3 ـ الهبه 4 ـ العطیة المرسومة و...
39 ـ مثلاً در لسان العرب ج7، ص203، آورده: الفرض: السنة، فرض رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ای سنّ، اگر مردا از سنت، مستحب باشد، چنین استعمالی روشن نیست.
40 ـ رجال نجاشی، ص383 / 1043.
41 ـ رساله ابو غالب زراری، ص179.
42 ـ مهج الدعوات: 233، بحارالانوار، ج94، ص182.
43 ـ بحارالانوار، ج90، ص143.
44 ـ ر.ك. بحارالانوار، ج1، ص16، 47.
45 ـ بحار الانوار، ج94، ص190 ذیل ج2 و مختصر آن در ج86، ص202 / ذیل ج15.
46 ـ فرج المهموم، ص95، الامان، ص119.
47 ـ كتابخانه ابن طاوس، ص228.
48 ـ كنز الفوائد، ج1، ص353.
49 ـ در نسخه چاپی، حفض آمده كه مصحف است و كلمه جعفر به جای آن صحیح است، چنانچه در بحار ج93، ص3 نقل كرده است.
50 ـ ®الف¯ ابن راما افزوده‏ایم، پیشتر درباره علّت این امر سخن گفتیم.
51 ـ رجال نجاشی، ص270 / 708.
52 ـ فهرست شیخ طوسی، ص288 / 432. در این كتاب آمده له من التعانیف و مسائل البلدان شی‏ء كثیر، یشتمل علی ذلك فهرسته المعروف غیر انی اذكر اعیان كتبه و كبارها، آیا مراد از فهرست معروف همان اجازه بصروی است تا اثر دیگری است، روشن نیست.
53 ـ ریاض العلماء، ج4، ص34.
54 ـ معالم العلماء، چاپ نجف، ص69 / 477، چاپ تهران، ص61 / 465.
55 ـ در وسائل بارها عبارت ®علی بن الحسین المرتضی فی رسالة المحكم و المتشابه نقلاً من تفسیر النعمانی¯ تكرار شده است، مثلاً ج1، ص27 / 35، 107، 263، 300 / 789، 399 / 1042، 483 / 1281 و بیش از چهل مورد در دیگر مجلدّات،.
56 ـ امل الآمل ج2، ص184 و به نقل از آن در ریاض العلماء، ج4، ص47.
57 ـ الفصول المهمه فی اصول الائمة، ج1، ص36 و 345.
58 ـ بحارالانوار، ج1، ص10.
59 ـ به عنوان نمونه بحارالانوار، ج5، ص208 / 48، ج6، ص245 / 76، ج7، ص43 / 22 و... البته درج 110، ص114 این نسبت در ضمن اجازه شیخ حر عاملی به فاضل مشهدی آمده است و به احتمال زیاد مرحوم مجلسی هم به تبع صاحب وسائل چنین نسبتی را در مقدمه بحار مطرح ساخته است.
60 ـ بحارالانوار، ج93، ص1.
61 ـ حدائق، ج6، ص299، ج12، ص371، ج13، ص59، ج22، ص496 و ج25، ص633 و به نقل از وسائل در ج2، ص270 و ج23، ص13.
62 ـ لؤلؤة البحرین، ص322 و به نقل از آن روضات الجنات.
63 ـ ریاض العلماء، ج8، ص42.
64 ـ غنائم الایام، ج2، ص379، ج4، ص359.
65 ـ مستند الشیعه، ج1، ص247، ج10، ص84.
66 ـ جواهر الكلام، ج30، ص33، ج33، ص98.
67 ـ مقدمه امالی سیّد مرتضی، ص14.
68 ـ لؤلؤة البحرین، ص322.
69 ـ ریاض العلماء ج4، ص29
70 ـ بغیه الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج2، ص162
71 ـ در نگارش این قسمت، راقم سطور مقاله جناب آقای مددی در شماره 28 مجله كیهان اندیشه با نام ®رسائلی پیرامون قران منسوب به اهل بیت¯ ص116 و 117 را پیش دید داشته است.
72 ـ این برداشت بر این پایه استوار است كه مراد از ®وصّی لی¯ را وصیت به اصطلاح فقهی آن بگیریم، در نتیجه ابو عبدالله شجاعی نسخه‏های كتب نعمانی را به نجاشی تملیك كرده و طبعاً پس از مرگ شجاعی این نسخه‏ها به دست نجاشی آمده از جمله نسخه مقروه غیبت نعمانی، ولی با توجه به معنای وصیت در علم درایه چنین برداشتی مسلّم نیست. (ر. ك. مقباس الهدایه ج 3، ص162)
73 ـ معالم العلماء، چاپ نجف ص134/904، چاپ تهران ص121/877.
74 ـ كیهان اندیشه، شماره28، ص116
75 ـ معالم العلماء چاپ نجف ص118/783، چاپ تهران ص105/759.
76 ـ رجال نجاشی ص383/1043، در غیبت شیخ طوسی ص127/90 در سندی وی را معروف به ابن ابی زینب النعمانی الكاتب معرفی می‏كند.
77 ـ خاتمه مستدرك، ج4 (مستدرك الوسائل ج22)، ص243.
78 ـ كیهان اندیشه، شماره 28، ص116 و 117.
79 ـ ر.ك. تارخی العلویین، نگارش محمد امین غالب الطویل بویژه صص 259، 260، 314، 316، 318، 324، این كتاب وفات خصیبی را در سال 346 ضبط كرده است و نیز ر.ك. مقدمه هدایه كبری، ص5.
80 ـ لسان المیزان، ج2، ص517 / 2710.
81 ـ رجال نجاشی، ص94 / 233، فهرست شیخ طوسی، ص68 / 86، رجال طوسی، ص409 / 5949 = 30، غیبت نعمانی، ص25.
82 ـ رجال نجاشی، ص26 / 49، كه ظاهراً برگرفته از فهرست شیخ طوسی، ص27 / 32 است.
83 ـ رجال كشی، ص589 / 1102.
84 ـ رجال ابن غضائری، ص38، مجمع الرجال، ج1، ص225، رجال ابن داود، ص428 / 61، رجال علامه حلی، ص8 / 6.
85 ـ رجال شیخ طوسی، ص124 / 1246 = 18.
86 ـ رجال نجاشی، ص4 / 1، 10 / 7، 28 / 53، 36 / 73، 46 / 95، 124 / 320، 126 / 328، 171 / 450، 323 / 585، 252 / 663، 281 / 745، 303 / 826، 356 / 952، 414 / 1103، 417 / 1115، 449 / 1212 و نیز ر.ك. به حاشیه بعدی.
87 غیبت نعغمانی، ص34 / 3، 51 / 2، 54 / 6، /194 / 1، 198 / 11، 200 / 16، 204 / 6، 234 / 21، 240 / 35، 241 / 37،
250 / 6، 253 / 13، 257 / 14، 263 / 22 و 24، 264 / 27، 267 / 37، 269 / 40، 317 / 2، 320 / 10 و نیز مزار مفید ص158 / 3، فهرست شیخ طوسی ص89 / 119.
88 ـ شیخ صدوق در ابواب ثواب سوره‏های قرآن روایات بسیاری نقل می‏كند كه سند آنها تا حسن بن علی بن ابی حمزه یكی و از وی اسناد از هم جدا می‏شوند، ظاهراً این احادیث برگرفته از همین كتاب فضائل القرآن است (ر.ك. ثواب الاعمال ص130 ـ 158).
89 ـ رجال نجاشی، ص36 / 73.
90 ـ در مورد آغاز مذهب وقف ر.ك. رجال كشی، ص404 / 759، 459 / 871، 467 / 888، علل الشرائع، ج1، ص235، عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ج1، ص112 / 2 و 113 / 3، غیبة الطوسی، ص64.
91 ـ خاتمه مستدرك، ج4 (مستدرك الوسائل ج22)، ص468 ـ 471.
92 ـ شیخ بهائی در برخی كتب خود به این مطلب تصریح كرده است.
93 ـ درباره واقفه بویژه ر.ك. به رجال كشی، ص455 ـ 467، غیبت شیخ طوسی، ص23 ـ 81.
94 ـ رجال كشی، ص457 / 864، و نیز در ص229 / 410 و 411، 460 / 873 و 874.
95 ـ رجال كشی، ص460 / 875 و 461 / 878 و 879، غیبة طوسی، ص69، الفصول العشره فی الغیبة، ص48 و 109، كمال الدین ص93، المسائل الصاغانیه، ص6.
96 ـ در كتب مقالات فوق همچون فوق الشیعه نوبختی، ص81 و 82، المقالات و الفرق، ص92 و 93، مقالات الاسلامیین، ص29، به سابقه تاریخی این لقب اشاره شده، وجه سمیة به آن تعفّن شدید سگ باران خورده و بی‏ارزشی آن دانسته شده، ولی شاید این تعبیر اشاره به نجس شدن افرادی كه به چنین حیوانی نزدیك می‏شود باشد، بهر حال اوج فاصله بین امامیه و واقفه از این تعبیر آشكار می‏گردد و نیز ر.ك. مكتب در فرآیند تكامل. ص84، حاشیه 33.
97 ـ رجال كشی، ص552 / 1042، لازم به ذكر است كه عین همین مطلب با همین الفا