اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  محكم و متشابه در تفسیر نعمانی     
   مهدویت معرفی کتاب های مهدوی
  • 1. ظاهر آیه یاد شده، این است كه تقسیم آیات قران به محكم و متشابه، تقسیمی فراگیر بوده، هیچ آیه‏ای از این دو دسته، بیرون نیست.
  • 2. این آیه، آیات محكم را ام الكتاب می‏خواند. معنای حقیقی امّ ظاهرا مادر می‏باشد(2) و اطلاق آن به آیات محكم گویا از این روست كه آیات محكم پناهگاه و مرجع سایر آیات قرآنی بوده، هم‏چنان كه فرزندان به سوی مادر خویش رفته و از آبشخور وی سیراب می‏شوند، آیات متشابه نیز به آیات محكم بازگشته، در پناه آن‏ها معنا می‏یابند.
    البته این نكته بر جای می‏ماند كه آیا آیات متشابه، به تنهایی و بدون كمك گرفتن از قرینه‏های خارجی می‏تواند به آیات محكم بازگردد، یا برای ارجاع متشابه به محكم نیازمند مراجعه به قرینه‏هایی هم‏چون احادیث پیامبر و اوصیای وی صلوات اللّه علیهم به عنوان مرجع تفسیر آیات می‏باشد؟ از این آیه پاسخ صریحی به این سؤال استفاده نمی‏شود، البته اگر راسخون در علم را عالمان به تأویل بدانیم، به طور طبیعی برای تأویل آیات متشابه باید بر ایشان رجوع كرد.
  • 3. آیات متشابه به دلیل تأویل پذیری دست آویز بیماردلان برای رسیدن به اهداف ناروای خویش می‏باشد. معنای اصلی تأویل، بازگرداندن یك شی‏ء از حالت خویش می‏باشد. اگر آیه معنایی ظاهری داشته باشد، بازگرداندن آیه از این معنا وتفسیر آن به معنای دیگر، از مصادیق تأویل به شمار می‏آید. اگر آیه مجمل بود و دو یا چند معنا در آن احتمال رود، تعیین یك معنا برای آیه مصداق دیگری از تأویل می‏باشد، البته این نكته اهمیت دارد كه آیا تأویل هماره در ارتباط الفاظ بامعانی آن‏ها (یعنی كاربرد آن‏ها) می‏باشد، یا تعیین مصداق معانی و ارایه تصویری برای مفهوم واژه‏ها، (برتر از آن‏چه از الفاظ استفاده می‏شود و با مقوله دلالت لفظ بر معنا ارتباط می‏یابد) هم در حوزه تأویل جای می‏گیرد؟ در این‏باره بیش‏تر سخن می‏گوییم.
    نكته‏ای كه در این‏جا بر آن تأكید می‏ورزیم آن است كه ظاهرا، تفسیر آیه به معنای ظاهری آن تأویل خوانده نمی‏شود؛ هر چند قراین قطعی در كار باشد كه معنای ظاهری آیه، مراد خداوند سبحان نیست. البته گاه قراین قطعی به اندازه‏ای روشن است كه در شكل‏گیری ظهور آیه نقش دارد؛ مثلاً آیات مربوط به صفات الهی كه در آن برای حضرت حق «ید» و «وجه» اثبات كرده است، با توجه به قرینه قطعی عقلی روشن كه بر جسم نبودن پروردگار دلالت دارد، اصلاً ظهور در معنای جسمانی ندارد؛ لذا جسم گرایان كه به این آیات تمسك جسته‏اند در واقع معنای خلاف ظاهر آیه را پیروی كرده كه در گستره تأویل جای می‏گیرد. بنابراین، آیات بالا می‏تواند از مصادیق متشابه به شمار آید.

    نگاهی به احادیث مربوط به آیه شریفه

    احادیث پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) و اهل بیت (علیه السلام) گاه به صراحت، با آوردن این آیه یا بخشی از آن درصدد تفسیر آن برآمده است. از جمله روایات بسیاری كه تأكید می‏كند ائمه معصومان راسخان در علمند و آنان علم تأویل كتاب را دارا می‏باشند، از جمله در صحیحه فضیل بن یسار می‏خوانیم:
    قال سألت ابا جعفر (علیه السلام) عن هذه الروایة: ما من القرآن آیة الاّ و لها ظهرو بطن، فقال: ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما قدمضی و منه ما لم یكن(3)، یجری كما یجری الشمس و القمر... قال اللّه «و ما یعلم تأویله الاّ اللّه و الراسخون فی العلم» نحن نعلمه(4).
    بنابراین حدیث، تأویل به بطن قرآن ارتباط دارد و عالمان به تأویل ائمه (علیهم السلام) می‏باشد. درباره ارتباط تنزیل و تأویل پس از این سخن خواهیم گفت.
    در صحیحه ابن بصیر عن ابی عبداللّه (علیه السلام) می‏خوانیم: «نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله»(5). در نقلی ابوبصیر از ابو جعفر (علیه السلام) هم قطعه اول حدیث را روایت كرده است.(6)
    در صحیحه ابوالصباح الكنانی عن ابی عبداللّه (علیه السلام) همین جمله «و نحن الراسخون فی العلم» تكرار شده است.(7)
    در روایات دیگر هم بر این امر تأكید شده است(8)، لذا در كافی و بصائر الدرجات(9)، بابی را به این امر اختصاص داده‏اند كه راسخان در علم ائمه (علیهم السلام) می‏باشند.
    در پاره‏ای از روایات هم از آیه شریفه اقتباس شده و از آن به روشنی برمی‏آید كه «راسخون فی العلم» عطف بر اللّه است.(10) هم‏چون صحیحه ابوعبیده كه در آن درباره آیه اول سوره روم به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده: «یا ابا عبیده ان لهذا تأویلاً لایعلمه الاّ اللّه و الراسخون فی العلم من آل محمد.»(11)
    در مقابل این نقل‏های بسیار معتبر و اطمینان بخش(12)، از خطبه‏ای كه از حضرت امیر (علیه السلام) نقل شده برمی‏آید كه راسخون در علم، تأویل كتاب را نمی‏دانند(13)، این روایات در مقابل آن همه روایات قابل استناد نیست، نكته جالب در این روایت این است كه از آن استفاده می‏گردد كه معنای ظاهری راسخون در علم غیر از تفسیری است كه در این حدیث ارایه داده؛ لذا روایت درصدد توجیه آیه برآمده است:
    و قد مدح اللّه اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علما، و سمی تركهم التعمّق فیما لم یكلّفهم البحث عنه رسوخا، اگر معنای ظاهری راسخان فی العلم مطابق این روایت باشد، نیازی به چنین توضیحی نیست كه خداوند ترك تعمّق این افراد را در آن چه به دانش آن احاطه ندارند، رسوخ نامیده است.(14)
    به هر حال، با عنایت به احادیث اهل بیت تردیدی برجای نمی‏ماند كه قرائت وقف بر «اللّه» در آیه شریفه بالا نادرست بوده و باید «الراسخون فی العلم» را معطوف بر اللّه بدانیم.
    احادیث بسیاری نیز، درباره محكم و متشابه و تفسیر این دو واژه یا بیان حكم آن‏ها وارد شده است؛ از جمله در موثقه ابی بصیر از ابی عبداللّه (علیه السلام) آمده:
    سمعتران القرآن فیه محكم و متشابه، فامّا المحكم فنؤمن به، فنعمل به وندین به و امّا المتشابه فنؤمن به ولا نعمل به و هو قول اللّه تبارك و تعالی: «فامّا الّذین فی قلوبهم زیغ الی آخر الآیه».(15)
    همین متن را جابر جعفی از حضرت نقل كرده است.(16)
    از احادیث بسیار دیگر هم استفاده می‏گردد كه وظیفه مؤمنان در برابر آیات محكم، عمل به آن‏ها و درباره آیات متشابه ایمان به آن‏ها می‏باشد؛(17) از جمله در صحیحه هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) پس از تقسیم قاریان قرآن به سه گروه، در وصف قاریان بهشتی آمده:
    قارئی قرأ القرآن فاستتر به تحت برنسه فهو یعمل بمحكمه و یؤمن بمتشابهه و یقیم فرائضه و یحلّ حلاله و یحرّم حرامه.(18)
    در روایتی از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) نقل شده كه باید به محكم عمل كرده و متشابه را رها ساخت(19)؛ ظاهرا مراد از این احادیث عمل نكردن به متشابه تا زمانی است كه بدین وصف باقی باشد وگرنه اگر متشابه به روشی هم‏چون تفسیر اهل بیت از دایره تشابه بیرون رود مشمول چنین حكمی نیست.(20) حال شیوه رفع تشابه از متشابهات چیست؟ بحثی دیگر است.
    باری، این احادیث هر چند در صدد روشن ساختن مفهوم محكم و متشابه نیست و تنها به بیان حكم آن‏ها پرداخته است، ولی از آن‏ها می‏توان در تفسیر محكم و متشابه بهره جست، مثلاً با عنایت به این كه به آیات منسوخ عمل نمی‏شود، این آیات در دایره آیات متشابه قرار می‏گیرد. در هنگام توضیح دیدگاه تفسیر نعمانی، خواهد آمد.
    در روایاتی كه به طور مستقیم به تفسیر محكم و متشابه پرداخته شده(21)، با تفسیر محكم به آیاتی كه به آنها عمل می‏شود، دو تفسیر برای متشابه ارایه داده است: یكی «الّذی یشبه بعضه بعضا»(22)، و دیگری: «ما اشتبه علی جاهله.»(23)
    تفسیر نخست از نوعی ابهام برخوردار است؛ گویا مراد این است كه آیه متشابه آیه‏ای است كه می‏تواند به معانی گوناگون گرفته شود و چون این معانی از این نظر كه هر یك می‏توانند مفاد آیه باشند شبیه یكدیگرند، آیه متشابه خوانده شده است.
    در تفسیر دوم، تشابه به معنای اشتباه گرفته شده. اشاره شده كه معنای آیه متشابه، بر نادان به آن مشتبه و پوشیده است. این تفسیر بیانگر این است كه تشابه آیه امری است نسبی و تنها نادانان به آیه، معنای آیه را درك نمی‏كنند.(24) در روایتی از لزوم ردّ متشابه قرآن به محكم آن سخن رفته است(25) با عنایت به روایات بسیاری كه امامان معصوم (علیه السلام) را به عنوان مرجع در شناخت متشابهات معرفی می‏كند(26)، باید ردّ متشابه به محكم را به گونه‏ای تفسیر كرد كه با مرجعیت اهل بیت در این زمینه سازگار باشد. در روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‏خوانیم:
    علیكم بهذا القرآنْ احلّوا حلاله، حرّموا حرامه و اعلموا بمحكمه و ردّوا متشابهه الی عالمه، فانّه شاهد علیكم و افضل ما به توسلتم.(27)
    در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) هم می‏خوانیم كه حضرت خطاب به یكی از دانشمدان می‏گوید:
    لا تتأوّل كتاب اللّه برأیك، فان اللّه عزوجل یقول: و ما یعلم تأویله الاّ اللّه و الراسخون فی العلم.(28)

    معنای محكم و متشابه از دیدگاه تفسیر نعمانی و مقایسه آن با آرای قدمای مفسّران

    از دیرباز، تفاسیر گوناگونی برای دو اصطلاح قرآنی محكم و متشابه ارایه شده كه گاه به 16 قول رسانیده شده است.(29) در این‏جا ما در صدد بحث از این اقوال و بیان تفاوت و بررسی آن‏ها نیستیم. پاره‏ای از این اقوال نیز در عصرهای پس از تفسیر نعمانی مطرح شده كه ما به آن‏ها كاری نداریم. در این‏جا ما درصدد یافتن شباهت‏هایی هستیم كه میان دیدگاه تفسیر نعمانی درباره این دو اصطلاح و آرای مفسّران متقدم بر وی دیده می‏شود. در تفسیر نعمانی یك تعریف كاملاً مشخص برای این دو دیده نمی‏شود، بلكه عناصری در توضیح آن‏ها به كار گرفته شده كه برخی از آن‏ها در كلمات قدمای مفسران مشاهده می‏گردد. در مجموع چهار عنصر در تفسیر نعمانی درباره این دو اصطلاح بدست می‏آید:
  • 1 ـ آیات محكم نسخ نشده‏اند.
    در كلمات مفسّران نخستین شبیه این مطلب دیده می‏شود؛ مثلاً از ابن عباس نقل شده كه «محكمات ناسخاتی است كه به آن‏ها عمل می‏گردد و متشابهات منسوخات».(30) این عبارت ظاهرا مسامحه آمیز بوده و منظور گوینده را نمی‏رساند. ظاهرا منظور از این قول این است كه هر آیه‏ای كه منسوخ نشده باشد، محكم است (خواه ناسخ آیه دیگر باشد یا نباشد). تعبیر صحیح همین تعبیر تفسیر نعمانی است و شبیه آن در یكی از نقل‏ها از ضحاك دیده می‏شود كه محكم به غیر منسوخ (و نه ناسخ) تفسیر شده است.(31)
    در پاره‏ای از روایات نیز محكم در برابر منسوخ قرار گرفته است؛ هم‏چون صحیحه معمربن یحیی از ابی‏جعفر علیه‏السلام (32). در روایتی دیگر هم از امام باقر علیه‏السلام نقل شده كه «فالمنسوخات من المتشابهات والمحكمات من الناسخات»(33) كه با دقت در حدیث، به نظر می‏رسد كه الفاظ آن پس و پیش شده و عبارت درست آن چنین است: «الناسخات من المحكمات». در كلمات مفسّران هم گاه محكم در برابر منسوخ به كار برده شده است.(34) البته در اطلاق متشابه بر آیات منسوخ اشكالی به نظر می‏رسد كه خواهد آمد.
  • 2. محكم همان است كه در اقسام آیات قرآنی با تعبیر «ما تأویله فی تنزیله» از آن یاد شده است. در توضیح این تعبیر آمده كه مراد آیاتی است كه برای تأویل آن به چیزی بیش‏تر از تنزیل آن نیازی نیست.
    برای روشن شدن بیش‏تر این مطلب، باید به اقسامی كه در آغاز تفسیر نعمانی برای آیات قرآنی ذكر شده توجه كرد، كه این سه قسم دیده می‏شود: «منه ما تأویله فی تنزیله، و منه ما تأویله قبل تنزیله و منه ما تأویله بعد تنزیله».(35)
    در شرح تفصیلی این اقسام "ما تأویله فی تنزیله" را به آیات تحریم و تحلیل مربوط دانسته و اشاره شده كه در این آیات، شنونده نیازی به سؤال درباره آن‏ها ندارد.(36) "ما تأویله قبل تنزیله" را هم آیاتی دانسته شده كه درباره اموری كه در زمان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پدیدار شده كه حكم آن پیش‏تر بیان نشده و پیامبر خود نیز نسبت به حكم آن‏ها آگاهی نداشته است.(37) "ما تأویله بعد تنزیله" هم آیاتی است كه در آن‏ها حوادث آینده هم‏چون جنگ‏های حضرت امیر علیه‏السلام با گردنكشان و قیامت و رجعت گزارش شده است.(38)
    وجه منطقی این تقسیم بندی آشكار نیست و معلوم نیست كه آیا درباره آیات قسم دوم و سوم آیا نیازی به سؤال از مفاد آیه وجود دارد یا خیر؟ از سوی دیگر این تقسیم بندی فراگیر نبوده؛ مثلاً آیات مربوط به قصص انبیای گذشته یا آیات مربوط به توحید و صفات الهی یا اخلاق را در بر نمی‏گیرد.
    در شرح تفصیلی اقسام در تفسیر نعمانی علاوه بر سه قسم بالا، قسم چهارمی هم افزوده شده كه "ما تأویله مع تنزیله"(39)؛ در توضیح این قسم گفته شده كه در این آیات بر خلاف آیات قسم نخست كه "تأویله فی تنزیله"، تنها به تنزیل آیه نمی‏توان بسنده كرد، بلكه باید تفسیر آیه نیز با آن همراه باشد. با ذكر چند مثال این قسم توضیح داده شده؛ یكی آیه «كونوا مع‏الصادقین» كه در این‏جا شنونده باید بداند كه مراد از صادقین كه باید مؤمنان همراه آنان باشند كیانند. بر پیامبر لازم است آنها را معرفی كند و امت نیز امر پیامبر را پیروی نمایند. آیه دستور اطاعت از اولوا الامرهم مثال دیگری است كه بدون تفسیر اولوا الامر به عترت پیامبر نیاز مردم بر آورده نمی‏گردد. آیات نماز و روزه و دیگر عبادات نیز از این قسم است كه در كتاب خدا به گونه مجمل وارد شده و كیفیت آن به تبیین پیامبر واگذار شده است. آیاتی كه در تولی اولیاء اللّه و تبری اعداء اللّه وارد شده همگی نیازمند تفسیر پیامبر برای شناخت اولیاء اللّه و اعداءاللّه می‏باشند.
    در این‏جا بد نیست این توضیح را بیفزاییم كه تفسیر و تأویلی كه در این قسم مطرح شده به تعیین مراد از الفاظ قرآن مربوط نمی‏شود.(40) «صادقین» از نظر لغوی و مراد از آن در استعمال ابهامی ندارد، ولی چون شناخت مفاهیم مورد امر و نهی بدون شناخت مصادیق آن، برای امتثال امر و نهی كفایت نمی‏كند، لاجرم باید مصادیق این مفاهیم هم روشن گردد. منظور از تفسیر و تأویل در این‏جا تعیین مصادیق این مفاهیم می‏باشد؛ لذا این آیات از این جهت در محدوده آیات متشابه جای می‏گیرد. از مجموع این توضیحات چنین برداشت می‏شود كه آیات محكم بی‏نیاز از تفسیر (هم در مرحله مدلول استعمالی الفاظ و هم در مرحله تعیین مصداق آن‏ها) می‏باشند، ولی آیات متشابه آیاتی هستند كه در یكی از این دو مرحله نیازمند تفسیر و تبیین می‏باشند.
  • 3. لحن تفسیر نعمانی این معنا را به ذهن می‏رساند كه آیات محكم تنها در مورد حلال و حرام و واجبات و محرمات می‏باشد،(41) شبیه همین لحن در كلمات برخی از مفسّران پیشین هم دیده می‏شود،(42) همین مطلب با تعبیری روشن‏تر هم از برخی دیگر نقل شده؛ مثلاً از مجاهد حكایت شده كه وی در تفسیر محكم می‏گوید: «ما فیه من الحلال والحرام، و ما سوی ذلك فهو متشابه یصدّق بعضه بعضا».(43)
    البته در جایی دیگر در تفسیر نعمانی اشاره شده كه آیات مربوط به نماز و روزه و دیگر فرایض نیازمند بیان پیامبر خدا می‏باشند.(44) شاید بتوان این دو گونه عبارت را چنین با هم سازگار نمود كه این آیات در بیان اصل فرایض، از ابهامی برخوردار نیستند، ولی در آن‏ها خصوصیات این فرایض ذكر نشده است. بنابراین، این آیات از جهتی محكم و از جهتی دیگر متشابه می‏باشند.
  • 4. در تفسیر نعمانی آمده: «و امّا المتشابه من القرآن فهو الّذی انحرف منه متّفق اللفظ مختلف المعنی». بنابراین، توضیح الفاظی كه در قرآن در وجوه و معانی مختلف استعمال شده‏اند متشابه می‏باشند. در ادامه به وجوه و معانی مختلف ضلال (ص 12 - 16)، وحی (ص 16)، خلق (ص 17)، فتنه (ص 17 و 18)، قضاء (ص 18 - 20)، نور (ص 20 - 22)، امة (ص 22 - 23) ذكر شده است. در جای دیگری از تفسیر نعمانی معانی كفر (ص 60 و 61)، شرك (ص 61 و 62)، ظلم (ص 63) آمده است.
    شبیه این تفسیر برای متشابه در مقدمه تفسیر قمی نیز ذكر شده؛(45) در جای جای جلد اوّل تفسیر قمی معانی الفاظ مختلف بیان شده است: ضلال (ص 7)، هدایه (ص 30)، ایمان و كفر (ص 32 در ضمن روایت)، حیاة (ص 35)، عدّة (ص 78)، صلاة خوف (ص 79)، صوم (ص 185 ـ در ضمن روایت ـ)، امّة (ص 323)، هدی (ص 359)، زنا و حدود آن (ص 95).
    این تفسیر برای متشابه، با تفسیر پیشین برای محكم (عنصر دوم) چندان سازگار به نظر نمی‏آید. واژه‏هایی كه در موارد گوناگون قرآن در معانی مختلف به كار برده می‏شوند، الزاما نیازمند تأویل نیستند؛ زیرا چه بسا در همین واژه‏ها نیز در هر مورد قرائنی همراه لفظ وجود دارد كه به آن ظهور خاصی می‏دهد و دیگر نیازی به تأویل باقی نمی‏ماند. پس این تفسیر یا تفسیر دیگری كه در برخی كتب تفسیری برای محكم و متشابه انجام گرفته (كه محكم تنها یك تأویل بر می‏تابد و متشابه چند تأویل)(46) یكسان نیست.

    ارتباط متشابه با اصطلاح قرآنی وجوه

    یكی از بحث‏هایی كه از دیرباز شاخه‏ای از علوم قرآنی به شمار می‏آید، بحث وجوه و نظایر است؛ فن وجوه، مربوط به الفاظی است كه در جاهای گوناگون قرآن به معانی مختلف بكار می‏رود.
    البته در تفسیر دو واژه وجوه و نظایر اختلاف شده(47) كه چندان به بحث ما مربوط نیست.
    قدیمی‏ترین كتاب موجود در این فن از مقاتل بن سلیمان بلخی (م 150) می‏باشد كه به نام الاشباه والنظائر فی القرآن الكریم با تحقیق دكتر عبداللّه محمود شحاته به چاپ رسیده است.(48)
    در این‏جا مجال توضیح كامل بحث وجوه نیست، تنها اشاره می‏كنیم كه بسیاری از معانی گوناگونی كه برای واژه‏ها ذكر شده، از دقت كافی برخوردار نیست. در واقع الفاظ در معانی جامعی به كار رفته‏اند كه معانی مختلفی را در بر می‏گیرد، در برخی موارد نیز خصوصیات معانی از قراین دیگری غیر از لفظ مورد نظر استفاده می‏شود كه در واقع استفاده معنای خاص از باب تعدّد دالّ و مدلول است.
    مقایسه وجوهی كه در تفسیر نعمانی برای الفاظ ذكر شده با كتاب مقاتل نشان می‏دهد كه تفسیر نعمانی كاملاً مستقل می‏باشد؛ مثلاً نعمانی برای خلق چهار وجه ذكر كرده است: خلق اختراع، خلق استحالة، خلق تقدیر، خلق تغییر.(49) مقاتل بن سلیمان هفت وجه برای خلق ذكر كرده(50) كه تنها یكی از آن‏ها با كلام نعمانی سازگار است. وی یكی از معانی خلق را الخلق فی الدنیا دانسته كه با خلق اختراع هماهنگ است. نعمانی درباره واژه وحی، هفت وجه آورده است: 1. وحی النبوة والرسالة، 2. وحی الالهام، 3. وحی الاشارة 4. وحی التقدیر، 5. وحی الامر، 6. وحی الكذب، 7. وحی الخبر.(51)
    مقاتل برای این واژه پنج معنا آورده است كه سه معنای آن با معانی نعمانی یكسان است (اول و دوم و پنجم) و دو معنای دیگر متفاوت است: كتاب و قول.(52)
    تنها در موارد واژه قضاء، تفسیر نعمانی و كتاب مقاتل، وجوه یكسانی ارایه داده‏اند(53) كه البته در تعابیر این دو تفاوت‏هایی دیده می‏شود.
    بنابراین، هیچ گونه ارتباط ویژه‏ای میان تفسیر نعمانی و كتاب مقاتل در بحث وجوه قابل اثبات نیست.
    كتابی كه با تفسیر نعمانی ارتباط تنگاتنگی دارد، تفسیر قمی است. تفسیر قمی كه برای بحث محكم و متشابه اهمیت ویژه‏ای قایل است و بارها در ذیل آیات به محكم بودن آن‏ها اشاره می‏كند(54) و چه بسا به تبیین وجوه مختلف یك واژه پرداخته. وجوه ذكر شده در تفسیر قمی، غالبا همان وجوه تفسیر نعمانی است؛ مثلاً در تفسیر نعمانی پنج وجه برای فتنه ذكر شده: اختبار(55)، كفر، عذاب، محبت مال و ولد، مرض(56) كه به جز وجه اخیر، بقیه وجوه در مقدمه تفسیر قمی برای این واژه ذكر شده است.(57) در تفسیر نعمانی امت را بر پنج قسم دانسته(58) كه همین پنج قسم به همراه سه قسم دیگر در تفسیر قمی آمده است.(59)
    بی تردید بین تفسیر نعمانی و تفسیر قمی ارتباطی ویژه وجود داشته كه به نظر می‏آید یكی از دیگری یا هر دو از منبع مشترك دیگری اخذ و اقتباس نموده‏اند.

    تذكر چند نكته درباره محكم و متشابه در تفسیر نعمانی

  • 1. در تفسیر نعمانی تأكید شده است كه برای روشن ساختن متشابه نیاز به مسأله الاوصیاء می‏باشد و بدون آن، آیات متشابه سبب هلاكت مردمان می‏باشد.(60) این مطلب در روایات بسیار دیگری هم دیده می‏شود؛ چنان‏چه پیشتر اشاره شد.
  • 2. متشابه خواندن آیات منسوخ خالی از دشواری نیست؛ زیرا علمای اصول روشن ساخته‏اند كه پدیده نسخ در واقع، تقیید اطلاق زمانی آیات منسوخ می‏باشد. ظاهر اوّلی آیات منسوخ این است كه حكمی كه در این آیات بیان شده برای تمام زمان‏ها می‏باشد. با آمدن آیه ناسخ معلوم می‏گردد كه آیه نسخ شده تنها در زمانی خاص (یعنی تا زمان ورود آیه ناسخ) كاربرد داشته است. بنابراین، آیه ناسخ قرینه بر این معنا است كه معنای ظاهری آیه منسوخ (و اطلاق زمانی آن) مراد نیست. با توجه به این توضیح، دشواری متشابه دانستن آیات منسوخ آشكار می‏گردد؛ چون پیش‏تر گفتیم كه آیات متشابه تأویل پذیرند و بیمار دلان با ارایه معنایی كه از ظاهر آیات متشابه بر نمی‏آید، در صدد رسیدن به اهداف ناروای خود می‏باشند. در آیات منسوخ معنای ظاهری آیه، معنایی است كه مراد خداوند سبحان نمی‏باشد؛ نه معنای تأویلی آیه.
    به نظر می‏رسد كه متشابه دانستن آیات منسوخ در حقیقت نوعی گسترش مفهومی برای متشابه از مورد آیه 7 آل عمران می‏باشد. در واقع با توجه به این كه آیات منسوخ با آیات متشابه تأویل‏پذیر از این جهت كه هر دو قابل عمل نیستند مشابهت دارند، آیات منسوخ در حوزه آیات متشابه قرار داده شده است. البته این گسترش مفهومی كه از باب مجاز می‏باشد، نیازمند به دلیل است كه می‏توان روایات دیگر را دلیل آن دانست.
  • 3. در پاره‏ای از قسمت‏های تفسیر نعمانی كه به بحث محكم و متشابه می‏پردازد اشتباهایی در نسخه موجود این تفسیر رخ داده كه برخی از آن‏ها را مصحّح بحار تصحیح كرده و برخی دیگر تصحیح نشده باقی مانده است. هم‏چون:
    ـ در آغاز تفسیر واژه فتنه، عبارت افتادگی دارد؛ اصل عبارت باید مثلاً چنین باشد: «سألوه عن المتشابه فی تفسیر الفتنة فقال [هو علی خمسة اوجه فمنه فتنة الاختبار و هو قوله تعالی] الم احسب الناس ان یتركوا...(ص 17)» كه عبارت داخل كروشه افتاده و به قرینه سیاق و به قرینه تفسیر قمی، ج 1، ص اصلاح شد.
    ـ در عبارت «امّا قضاء الكتاب والحتم فقوله تعالی: فی قصة مریم: و كان امرا مقضیا، "ای معلوما"»(ص19) ظاهرا معلوما مصحّف بوده و اصل آن مكتوبا یا محتوما بوده است.
    ـ در آغاز ذكر اقسام الامة نیز عبارت افتادگی دارد، اصل عبارت نظیر این می‏باشد: "و سألوه صلوات اللّه علیه عن اقسام الامة فی كتاب اللّه فقال: [الامة فی كتاب اللّه علی وجوه، منها المذهب و هو] قوله تعالی: كان الناس امة واحدة"، كه به قرینه تفسیر قمی، ج 1، ص 323 و تفسیر نعمانی، ص 26 عبارت داخل [ [ افزوده شد.
    خلاصه كلام درباره تفسیر نعمانی به عنوان متنی تفسیری
    این تفسیر با وجود پاره‏ای اختلالات (كه برخی ناشی از اشتباه ناسخان می‏باشد) از متون ارزشمند تفسیری است. دیدگاه‏های مؤلف در تفسیر آیات باید مدّ نظر باشد و انكار این كتاب به عنوان متنی روایی سبب بی‏ارزش شدن آن به عنوان متنی تفسیری نیست.

    پی نوشت

    1. از مصادر سودمند در این زمینه مقاله «آیا تأویل قرآن را فقط خداوند می‏داند؟» نوشته بهاءالدین خرمشاهی است. ر.ك: قرآن پژوهی، صص 732 - 745.
    2. در بسیاری از كتب لغت، یكی از معنای حقیقی «ام» (یا معنای حقیقی منحصر آن)، اصل و پایه اشیا دانسته شده است (به طور نمونه كتاب العین، ج 8، ص 426؛ تهذیب اللغة، ج 15، صص 631 و 633؛ الصحاح، ج 5، ص 1863؛ لسان العرب، ج 12، صص 28 و 31 و 32؛ مجمع‏البحرین، ج 6، ص 9)، ولی بعید نیست معنای اصلی واژه ام، مادر باشد كه با تجرید این معنا از خصوصیت آن، معنای انتزاعی اساس و پایه برای این واژه شكل گرفته باشد. روند طبیعی وضع الفاظ این است كه واژگان نوعا در معانی محسوس و ملموس وضع شده سپس به معانی انتزاعی و نامحسوس گسترش می‏یابد.
    3. در نقل بصائر، ج 2، ص 203: «ما لم یجئ» ذكر شده و در نقل تفسیر عیاشی، ج 1:11/5، «مالم یكن بعد»، به هر حال مراد آن است كه تأویل آیه، پس از تنزیل آن می‏باشد.
    4. بصائر الدرجات ص 196/7 و با اختلافی در الفاظ در ص 203/2 و در تفسیر عیاشی ج 1، ص 11/5 و قعطه آخر حدیث در تفسیر عیاشی ج 1، ص 164/7.
    5. كافی ج1، ص 213/1، بصائر الدرجات ص 204/5 و 7، تفسیر عیاشی ج 1، ص 164/8.
    6. تأویل الآیات ص 423 به نقل از تفسیر ابن ماهیار.
    7. كافی ج 1، ص 186/6، تهذیب ج 4، ص 132/1، بصائر الدرجات، ص 202/1 و 204/6، تفسیر عیاشی ج 1، ص 247/155، مناقب ابن شهر آشوب ج 1، ص 285، ج 4، ص 215.
    8. همچون روایت برید بن معاویه عجلی از امام باقر (علیه السلام) كه در برخی نقل‏ها با تعبیر «احدهما» آمده است (كافی ج 1، ح2، ص 213؛ بصائر الدرجات، ح 4 ص 203 و ح 8 ص 204؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ح 6، ص 164؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 96، با اختلافاتی در الفاظ احادیث و زیاده و نقیصه در این مصادر) و همین متن با سندی دیگر در بشارة المصطفی، ص 193 و به گونه مرسل از امام باقر (علیه السلام) در دعائم الاسلام، ج 1، ص 20. و نیز روایت عبدالرحمن بن كثیر از ابوعبداللّه (علیه السلام) (كافی ج 1، ح 3، ص 213 و نیز ح 14، ص 414؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 421. و نیز روایت الحسن بن عباس بن حریش از ابن جعفر ثانی كه در ضمن آن به نقل از امام باقر (علیه السلام) راسخون در علم بر پیامبر و ائمه تطبیق شده است (كافی ج 1، ص 245) و نیز در دو نقل در كتاب سلیم بن قیس هلالی (صص 771 و 941) و نیز در روایت امام حسن و احتجاج وی با معاویه (احتجاج، ج 2، ص 63) و در روایت ابی القاسم كوفی (مناقب ابن شهر آشوب ج 1، ص 285) و در روایت ابانه ابی العباس فلكی از حضرت امیر (علیه السلام) (مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 98) نیز راسخون در علم به امیرالمؤمنین و ائمه تفسیر شده است.
    9. به نقل احتجاج، ج 1، ص 536، ابن عباس در خطاب به حضرت امیر گواهی داده كه حضرت از راسخون در علم می‏باشد. نیز در خطبه 144 نهج البلاغه آمده است: این الّذین زعموا انّهم الراسخون فی العلم دوننا كذبا و بغیا علینا (شرح ابن ابی الحدید، ج 9، ص 84؛ غرر الحكم، صص 115،2001؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 285)
    10. كمال الدین، ح 3، ص 649؛ بصائر الدرجات، ح 6، ص 506؛ دلائل الامامه صص 483 و 478؛ غیبت نعمانی، ح 1، ص 41 و ح 5، ص 250.
    11. كافی ج 8، صص 269 و 397؛ تفسیر قمی، ج 2، ص 152 (ذیل سوره روم).
    12. البته پاره‏ای از این احادیث از جهت سندی غیر معتبر است، ولی مجموع این احادیث اطمینان‏آور بوده و برخی از آن‏ها از جهت سندی نیز معتبر می‏باشد.
    13. نهج البلاغه، خطبه 91 معروف به خطبه اشباح، شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 403؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ح 5، ص 163، توحید، ص 53. برخی از مفسّران با عنایت به همین نكته و با توجه به ظاهر وصف راسخان در علم، آن را معطوف بر اللّه دانسته‏اند.
    14. شبیه این كلام از عایشه هم نقل شده است (تفسیر طبری ج 3، ص 214)
    15. تفسیر قمی ج 2، ص 451؛ تفسیر عیاشی ج 1، ح 6، ص 11 و ح 4، ص 162 و نیز در بصائر الدرجات، ح 3، ص 203 این روایت به نقل از وهیب بن حفص از ابی عبداللّه (علیه السلام) آمده كه با عنایت به سایر موارد بویژه نقل تفسیر قمی و نیز نقل بسیار وهیب بن حفص از ابی بصیر به نظر می‏رسد كه در سند آن «عن ابی بصیر» افتاده است.
    16. اصل جعفر بن محمد بن شریح چاپ شده در ضمن اصول ستة عشر (ص 66، چاپ تحقیقی، ص 225)
    17. 1 ـ روایتی از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) (خصال، ح 216، ص 164؛ معدن الجواهر، ص 31) 2 ـ روایتی از امام مجتبی (علیه السلام) (احتجاج، ج 2، ص 27 و نزدیك به مضمون آن در ارشاد القلوب، ج 1، ص 79) 3 ـ دعای امام صادق (علیه السلام) (كافی، ج 2 ص 574) 4 ـ دعایی دیگر (مصباح المتهجد ص 456، بلدامین ص 115) نیز، ر.ك: سعدالسعود، ص 222؛ تفسیر عیاشی ج 1، ح 2، ص 9و ح 185، ص 80 و ح 2، ص 162؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 96؛ كافی ج 2، ح 11، ص 630؛ معانی الاخبار، ح 1، ص 189.
    18. خصال، ح 165، ص 142.
    19. امالی طوسی، ص 357/743 (مج 12/82)
    20. به ویژه ر.ك؛ احتجاج، ج 1، ص 146؛ یقین، ص 351؛ اقبال ص 456؛ تحصین، ص 582.
    21. تفسیر عیاشی ج 1، ح 3، ص 10/1، ص 162/3 و نیز ص 11/7 كه به نظر می‏رسد كه تفسیر محكم از متن حدیث افتاده است (بویژه ر.ك. ص 162/3)
    22. تفسیر عیاشی ج 1، ص 10/1.
    23. تفسیر عیاشی ج 1، ص 11/7، و 162/3.
    24. لذا این حدیث در شمار احادیثی قرار می‏گیرد كه راسخون در علم را عالمان به تأویل متشابهات كتاب می‏داند.
    25. در روایات بسیاری اشاره شده كه معرفت كامل به كتاب خدا جز در دست ائمه معصومین (علیهم السلام) نیست، از جمله در روایتی آمده كه امام باقر (علیه السلام) خطاب به قتاده فرمودند كه: انّما یعرف القرآن من خوطب به (كافی ج 8، ص 311/485) البته اصولیان در كتب خویش روشن ساخته‏اند كه این گونه روایات با حجیت ظواهر قرآن پس از مراجعه به احادیث منافاتی ندارد و از آنها استفاده نمی‏شود كه شرط تفسیر قرآن، یافتن حدیثی بر طبق آن می‏باشد (ر.ك. فرائد الاصول، ج 1، ص) باری ما در اینجا تنها موارد روایاتی را ذكر می‏كنیم كه در آن از محكم و متشابه سخن به میان آمده، معرفت به آنها را منحصر در اهل بیت دانسته و بر لزوم مراجعه به ایشان در این زمینه تأكید ورزیده است: كتاب سلیم ص 783 و 843، كافی ج 1، ص 64/1، ج 5، ص 65/1، اختصاص ص 98 و 235، بصائر الدرجات ص 135/3، 198/3، تحف العقول ص 193 و 348 و 451، تفسیر عیاشی ج 1، ص 14/1 و 2، ص 253/177، تفسیر قمی ج 1، ص 182، احتجاج، ج 1، ص 610، ارشاد ج 1، ص 34، امالی صدوق مج 55/1، توحید ص 304/1، خصال، ح 131، ص 257 و ح 1، ص 576؛ شواهد التنزیل، ج 1، ح 41، ص 47؛ غیبت نعمانی، ص 80؛ كمال الدین، ح 37، ص 284؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 38؛ تأویل الآیات، ص 631 (ذیل سورة حدید)؛ نهج البلاغه، خطبه اول و نیز خطبه 210 و شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 116، و نیز ر.ك: كافی ج 1، ص 43/9، امالی صدوق مج 15/16، محاسن ج 1، ص 206/201.
    26. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ح 39، ص 290؛ احتجاج، ج 2، ص 383.
    27. غرر الحكم، ح 1986، ص 111.
    28. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ح 1، ص 191؛ امالی صدوق، مجلس 20، ح 3.
    29. گزارش اقوال قدمای مفسّران به صورت گسترده در تفسیر طبری ، ذیل آیه مورد بحث آمده است (تحقیق محمود شاكر، ج 3، ص 202 ـ 206)، برای اقوال دیگر ر.ك: اتقان سیوطی (تصحیح فوّاز احمد زمرلی) ج 1، ص 592 ـ 601 و برای بررسی این اقوال ر.ك به تفسیر مناهج البیان، المیزان و...، در حاشیه البرهان فی علوم القرآن، زركشی، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلی، ج 2، ص 197، مصادر بسیاری را كه به بحث محكم و متشابه پرداخته نام برده است.
    30. تفسیر طبری، ج 3، صص 202 و 203.
    31. تفسیر نعمانی، ج 3، ص 203.
    32. كافی، ج 5، ح 8، ص 556؛ تهذیب، ج 7، ح 64، ص 463 و نظیر آن در مسائل علی بن جعفر، ص 144.
    33. كافی، ج 2، ح 1، ص 28.
    34. به عنوان نمونه ر.ك: فقه القرآن راوندی، ج 2، صص 184 و 344 و 346؛ سعدالسعود، صص 226 و 286 والتمهید فی علوم القران، ج 2، صص 306، 308، 333، 344، 363، 378 (به نقل از كتب تفسیری مختلف)؛ بحوث فی تاریخ القران و علومه، صص 207، 211، 241، 250، 254 (به نقل از كتب گوناگون بویژه الاتقان سیوطی).
    35. بحارالانوار، ج 93، ص 4، در این باره هم‏چنین ر.ك: تفسیر قمی، ج 1، صص 5 و 13 - 15.
    36. بحار، ج 93، ص 68.
    37. همان، ج 93، ص 69.
    38. همان، ج 93، ص 77.
    39. همان، ج 93، ص 68، البته در ص 78 كه به توضیح این قسم پرداخته شده عنوان فوق از نسخه تفسیر نعمانی افتاده و مصحح كتاب با عنایت به متن قبلی، و تفسیر قمی ص 12، عنوان را افزوده است.
    40. البته ممكن است گفته شود تفسیر «الصادقین» به اهل بیت، بر این مبناست كه الف و لام در «الصادقین» عهد است نه جنس؛ لذا به نوعی به تعیین مراد استعمالی واژه‏ها باز نمی‏گردد، ولی روشن نیست كه روایات به چنین مطلبی نظر داشته باشد، بلكه روایات می‏تواند به این نكته ناظر باشند كه كسانی كه از همه جهت در اندیشه و گفتار و كردار صادق و درست می‏باشند جز اهل بیت نیستند، به قول شهریار:
    چو به دوست عهد بندد زمیان پاكبازان چو علی كه می‏تواند كه به سر برد وفا را
    صادق به معنای واقعی جز در سایه عصمت معنا ندارد.
    41. بحارالانوار، ج 93، ص 12.
    42. ر.ك: تفسیر طبری، ج 3، ص 202 (نقل علی بن ابی طلحة از ابن عباس).
    43. تفسیر طبری، ج 3، ص 204.
    44. بحارالانوار، ج 93، ص 78.
    45. تفسیر قمی، ج 1، صص 7 و 96.
    46. تفسیر طبری، ج 3، ص 204.
    47. ر.ك: اسماعیل بن احمد حیری نیشابوری، مقدمه وجوه القران، تحقیق دكتر نجف عرشی، مشهد بنیاد پژوهش‏های اسلامی، 1422، صص 33 - 35.
    48. در مقدمه كتاب پیشین، صص 36 - 39، فهرست كسانی كه در این فن كتاب نوشته‏اند (خواه كتاب آن‏ها به دست ما رسیده باشد یا نرسیده باشد) ارائه شده است.
    49. بحارالانوار، ج 93، ص 17.
    50. الاشباه والنظائر، ح 124، ص 261.
    51. بحارالانوار، ج 93، ص 16.
    52. الاشباه والنظائر، ح 55، ص 168.
    53. بحارالانوار، ج 93، ص 18 - 20، الاشباه و النظائر، ح 152، ص 294.
    54. تفسیر قمی، ج 1، صص 106، 129، 133، 142، 145، 159، 163، 168، 190، 194، 195، 203، 204 (دو بار)، 208، 219 (دو بار)، 221، 223، 226، 227، 239، 240، 283، 301، 309، 311، 312، 313، 320، 321، 359، 363، 367، 384، 385، 387، ج 2، صص 17، 19، 21 (دو بار)، 37، 212 (دو بار)، 223، 288 و 350.
    55. البته این عنوان از تفسیر نعمانی افتاده، چنان‏چه خواهد آمد.
    56. بحارالانوار، ج 93، ص 17.
    57. تفسیر قمی، ج 1، ص 7؛ در ص 175 و ج 2، صص 70، 111 و 341 معنای اختبار و در ج 1، ص 277، معنای كفر و در ج 2، ص 223، معنای عذاب و درج 2، ص 372، معنای حب تكرار شده است. در ج 1، ص 195 فتنه به معنای عذاب و درج 2، ص 372 معنای حب تكرار شده است. درج 1، ص 195، فتنه را به معنای كذب و در ج 2، ص 110 به معنای بلیه تفسیر كرده است.
    58. بحارالانوار، ج 93، ص 22 و 23.
    59. سه معنای دیگر تفسیر قمی چنین است: امت محمد، الخلق كله و نیز تفسیر امت معدوده به اصحاب قائم (و نیز ر.ك: ج 1، ص 323، ج 2، ص 205)، در ج 1، ص 62 امت به ائمه و در ج 1، صص 70، 310، 337 و 389، ج 2، ص 282، امت به مذهب و در ج 1، ص 345 امت به حین، و در ج 1، ص 321 امت به خروج القائم تفسیر شده است.
    60. بحارالانوار، ج 93، صص 12 و 15.



  • محكم و متشابه در تفسیر نعمانی

    اشاره:
    در سلسله مقالات «نعمانی و مصادر غیبت»، با بررسی آثار نعمانی، درباره تفسیر نعمانی به تفصیل بحث كردیم و بدین نتیجه رسیدیم كه این رساله را نمی‏توان روایت به شمار آورد. در ادامه این كتاب را به عنوان متنی تفسیری بررسی و درباره جایگاه ناسخ و منسوخ در آن بحث می‏كنیم. همچنین در این شماره درباره محكم و متشابه در این تفسیر سخن می‏گوییم و با اشاره به آیه قرآن و احادیث اهل بیت در ذیل آیه، دیدگاه این كتاب در این زمینه را توضیح داده خواهیم داد.
    دومین مبحث از مباحث علوم قرآنی كه در تفسیر نعمانی به توضیح گسترده‏ای درباره آن داده شده، مبحث محكم و متشابه است. برای روشن شدن دیدگاه این تفسیر، ناگزیر به ذكر خاستگاه این بحث و برخی از نكات اساسی مرتبط با آن می‏باشیم.

    خاستگاه اصطلاح محكم و متشابه

    دو اصطلاح محكم و متشابه برگرفته از آیه 7 از سوره آل عمران می‏باشد:

    «هوالّذی انزل علیك الكتاب منه آیات محكمات، هن ام الكتاب، و اخر متشابهات، فأمّا الّذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله، و مایعلم تأویله الاّ اللّه والراسخون فی العلم یقولون امنّا به، كل من عند ربّنا، و ما یذكّر الاّ اولوا الالباب»
    از دیر باز بحث از محكم و متشابه، گستره قابل توجهی از اندیشه دانشمندان را به خود اختصاص داده است. توضیح مفاد محكم و متشابه و تعیین مصادیق این دو واژه، تلاش برای بر طرف ساختن ابهام از آیات متشابه، ارایه معنای درست آیات متشابه و تبیین حكمت آیات متشابه، از كوشش‏هایی بوده كه در این زمینه صورت گرفته است. این پرسش اساسی كه آیا دانش آیات متشابه تنها در اختیار ذات ربوبی است یا راسخون در علم نیز به این دانش راه دارند، شیوه برخورد با آیات متشابه را تعیین می‏كند. پاسخ این پرسش با چگونگی تركیب آیه فوق مرتبط است؛ اگر «راسخون فی العلم» عطف بر «اللّه» گرفته شود و جمله «یقولون...» جمله حالیه، راسخون در علم نیز عالمان به آیات متشابه خواهند بود، ولی اگر «راسخون فی العلم» مبتدأ و جمله «یقولون...» خبر آن، و واو عطف، جمله دوم را بر جمله اول عطف كند، یا اساسا واو استینافی دانسته شود، قهرا علم به آیات متشابه، به پروردگار عالم اختصاص می‏یابد. تعیین هر یك از دو احتمال بالا، روش مفسّر را در تفسیر روشن می‏سازد.(1) ما در این‏جا به چند نكته برگرفته از آیه شریفه اشاره می‏كنیم، سپس به احادیثی كه در زمینه محكم و متشابه وارد شده نگاهی می‏اندازیم و در پایان دیدگاه تفسیر نعمانی در این مبحث و مقایسه آن‏ها با آرای مفسران قدیم را توضیح می‏دهیم.

    نكاتی بر گرفته از آیه

    جواد شبیری زنجانی / انتظار شماره 11
     
      دفعات نمایش : 58      تاریخ:  1386.4.28






    ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

    پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
    copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
    صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما