تیره است آسمان مسجد جمکران غرق در زمزمه از نگاه همه درد و اشک و دعا درد دل با خدا هی صدا می کنند آشنا می کنند پس کجا مانده ای؟ بی صدا مانده ای؟ تا بیایی ز راه جای خار گناه فکر آن مهربان نور و رنگین کمان سیّدی سبزپوش شالی از گُل به دوش می دمد آفتاب می رود بوی خواب مهربان می شود جمکران می شود |
پرزده آفتاب غرق در آدم است غرق در آدم است شعر غم می چکد عطر و تسبیح و مُهر غصّه و جانماز باز «او» را همه چشمشان را به اشک هی صدا می کنند مهربانا چرا منتظر مانده ایم تا که گُل بشکفد می روم توی فکر او که غرق است در عاقبت می رسد تاجی از گُل به سر در دل هرکسی از نگاه همه آن زمان هرکسی هر کجای جهان
|