|
|
|
وملکک القدیم , برداشتی از دعای شریف عهد
|
|
|
|
|
|
|
وملکک القدیم , برداشتی از دعای شریف عهد
|
مشکورا شکر خویش یادمان ده وپیش ازآن رموز عجز پرده بردارا زانوانمان را آشناکن با خضوع وگونه هایمان را ساییده کن به سجود ؛ به روح رنگ ورورفته مان صبغه اخلاص زن مقصود قصد ما رااز این خطوط به خطا مزن نیت نوایمان را به چراغانی انعام تنها خودت بینایی ده مارا از این کهف حصین دور مساز وبراین اخراج دل بستن به کورسوها را بهانه مکن . معروفا به ما زودتر بشناسانش ازبند انساءمان ببر وبه طومار تعریف بدوز
وملکک القدیم گاه بی آنکه سببی بدانم انگار غم همه عالم به یکباره درکلبه دلم جا می شود گوشه ای کز می کنم سر می برم درگریبان گمان ؛ هرجا که می گردم خودم را می بینم وهزار هزار ماتم زاده که دورم حلقه بسته اند ازتو می پرسم حتما تومی دانی می گویی « اگر دلت را هجوم حزنی هست یا محفل فرحی نه آنکه خودت برسر خودت آورده باشی که دل من وتوبه هم راه دارد تورا ازمن تنیده اند واگر من به پنجه نوحه گریبان چاک زده باشم نه عجبد اگر تو عزابگیری وچاره ای نیابی جز اینکه این گره به های هایت بگشایی اما دلت قرص باشد تومثل گلبرگ آفتاب گردانی خواستم بروم همه شعله هایی را که به گوشه وکنار آویخته ام جمع می کنم اهل واولاد خویش را بر می چینم توبه من باز می گردی ملحق می شوی واین الحاق تورابامن یکی می کند1 آنوقت ها که دستم بوی لجن می داد وحالا که هر ازگاهی لب به مرداب می زنم از آلایش دشمنان توست که قدری از این خوش گل رابه آن آلوده نهاد آمیخته اند خسته ام از این طینت سجینی که تورا پشت هزار درقفل زده از من کتمان می کند ببین که دردیوار این روزگار همگی زبان به انکارت گشوده اند بگریز از محاصره تنهایی بیا که ملال جز دوری توبسیار است وتوخود باید نبودنت را تنها محنت من کنی می اندیشم جاده دلمان یکسو دارد نگو توهم آنگاه که بیماری مرا به ابتلا می بینی خنده برلبت می میرد مریض می شوی از دلمردگی من بار رنج به دوش می بری ازرمیدن من درسکوتم دعایم می کنی وبرمناجات های نیم سوخته دلم آمین می گویی 2 توچقدر خوبی چقدر فکر مایی تو نازدانه زنده دلانی تو ترجمان تیک تاک ساعتی تواجابت نجوای جیر جیر کی کجا به سفر رفتی ؟ کدام صحرا خیمه زده ای ؟ نیامدی ونگفتی ، نهرها کجا به هم برسند ؟ نیامدی ونگفتی درختان خاطر که سبز شوند نیامدی ونگفتی ، گل رز به کدام انگیزه مفهوم عشق باشد نیامدی ونگفتی مابرها سجاده شان را پیش پای که پهن کنند ؟ نینامدی ونگفتی کوهسار به که تکیه کند صخره ها به که بنازند ؟ نیامدی ونگفتی سرما چه می آید ؟ می خواهند دست ما را از تو جدا کنند می خواهند بلایی سرمان آورند که عشق را بااشتهای شیطانی اشتباه بگریم محبت را به پای علفهای هرز بریزیم می دانی که خیلی حرفهای ناگفته دارم که به هیچکس نمی توانم گفت ؛ تازه اگر بگویم چه می شود مگر کسی حاضر است دل به دل زخمدید ه ام دهد ؟ مگر کسی می آید بفهمدمن چه می کشم ؟ توکه نیستی صبر جمیل هم لبریز می شود صبری که شکوا ندارد مرا نگاه کن درطوف ضریح نگاهت شیدائیم را به آغوش کش خودت راضی شو من عرضه ندارم دلت را به دست آورم لبهای داغمه بسته ام را تماشاکن پای تاول زده ام را ببین رحم کن برمن انا فقدناک فقد الارض وابلها 3 ... ملکا دیریست که برمکنون وظاهر حکم می رانی ...- از آن زمان که نخستین تملیک را برماهیت قدوس تو آوردند – آنکه اعطای ملک می کرد همه هستی را رعیت تو خواست وتورا که خدای دهکده خلقت وچه کدخدایی با خدا این بود من قدیمی که بر سر آدمی نهادند واورا شکری واجب آمد که اگر هر نفس الحمد الله گوید عمرش به تلاقی کفاف نمی دهد . فتعالی الله الملک الحق ما و فرشتگان را درآن حال گفتی خدای من فراتر است از صفات والهی جز او نیست من عبد اویم وشما را مباد که جز او را بندگی کنید لبخندی زدی وهمانجا بود که تهلیل را به ماآموختی همینگونه گفتی تکرا ر کنیم با توتسبیح را تکبیر را حمد را ولا حول را سجده ملائک تعظیم حمله عرش وبالاتر از همه اینها امر پروردگار به فرشتگانش جز برای شما نبود ورنه آدمی که از ما وطین بر آمده باشد کجا لایق است که قبله آتش طینتان گردد ؟ وامر الملائکه بالسجود له تعظیما لنا واکراما 4 ... خداوند تصرف دراین مملکت را به تو وانهاده است توآن میعادی که هرگز تبدیل وتغییر نمی بینی گویی هردقیقه امضا شده ای وقتش شده اعلی حضرتا این فدویان فقیر مایه را گرد آور وقدری ازخمیر مایه کربلائیان نصیبشان فرما وبعد برهمه نامردمیها بتاز بایست وسوسن ویاسمن ازکام شکوفا کن ای کلامت سلسله الذهب رضا ای سلامت گلابدان سیمین تسلیم
پی نوشتها: 1-بحار الانوار ج5 ص 242 2-بحار الانوار ج26 ص140 3- ما تورا ازدست داده ایم همچون زمین که باران را از دست بدهد ... ( اشاره به فرمایش حضرت زهرا علیه السلام درفراق پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم ) 4- علل الشرایع ج1 ص5 ملائکه را به سجده آدم امر فرمود به جهت بزرگداشت واکرام ما ... ( فرمایش رسول اکرم صل الله علیه واله وسلم ) نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده صفحه 45-48 |
|
|
دفعات نمایش :
15
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
درعصر ظهور ، نعمت وبرکت از زمین وآسمان می روید ومی بارد
|
|
|
|
|