|
|
|
|
|
|
یا حیا قبل کل حی , برداشتی از دعای شریف عهد
|
یا اول کل شی وآخره توآگاهی آنوقتها فقط از وصل شنیده بودم ومی دانی که آزمون عشق اول چه آسان می نمود تا پای به محبت خانه اش گذاردم دیدم آمدگان را سبوی تمحیص می دهند وجامه آورد به بر می کنند نه خود پای این زهر جگر سوز می مانم ونه خود مرد این میدانم سرانجامم را ، ختم کارم را گریز ننگاری یا مبدی کل شی ومعیده سپاهی اوشده ام وبه شوق ابتدا کرده ام زره ام پشت ندارد وکمانها به خون بازگشتم تشنه اند خونی که هیچ بها ندارد روزی را آور که رزق من سری شکسته باشد برآرامش بالینش وشبی که خفتنم رویایی باشد کودکانه درمهد قنوتش یا محی کل شی وممیته 1 مردگی پاییزیم را بدل به زندگی سبز امروز کردی ومرا از پوسته سرخوردگی درآوردی بیا الهی باردیگر مرا درمن بمیران ومیان من واو از میانم بردار تو بودی آنگاه که هیچ نبود وهستی پس از آنکه هیچ نباشد حال که او دربر شیدائیم نشسته پوچی نیستیش را نیست کن وخارهای بی بن سرراهم رابه طوفان فنا بسپار اورا برای من ومرا برایش باقی بگذار ...
یا حیا قبل کل حی ویا حیا بعد کل حی ویا حیا حین لا حی یا محیی الموتی وممیت الاحیا قسم به صاحت صبح ، قسم به شوکت شب ، به چشم سرخ غروب ، به گرگ ومیش سحر/ قسم به طاقت طوفان ، بدست نرم نسیم ، به جای پنجه باران به روی پنجره ها ، قسم به نقش گلیم / قسم به چشم غزال ، به آشیانه عنقا ، به بالهای پرستو ، به کاکل هدهد ، قسم به هق هق قمری ، قسم به حق حق مرغ / قسم به تلخی صبر ، به التیام تسلی به التهاب شکست ، قسم به ظهرظهور / به آرزو به خیال ، قسم به نوش تمنا به خط خاطره ها : که باز برسر دلدادگیت هم عهدیم قسم به عشق کزین راه بر نمی گردیم قسم می دهم به بی پروایی پروانه وشور بختی شمع که باورم کنی ؛ ببین که دوستی تنها حکایت قصه هاست ببین که عاطفه درپستوی اساطیر پنهان شده ببین مهر مرده اگر صدای قدمهایت دراین سرسرا نپیچید سکوت می کشدم اگر قافله عشق درمنزلگاهی رهایم کند عطش از پای می اندازدم نمی گویم مرا بخواه فقط بگذار بخواهمت نمی گویم با من سخنی گوی فقط رخصت بده بستایمت دست رنجم این باشد که لحظه ای غصه هایت یادت برود بغض نکن من طاقت اشک را ندارم چهره درهم نکش من غمزدگیت را نمی یارم اگرچه با ابروی گره خورده هم زیبایی وشاید زیباتر می خواهم قدر همه ناودانها زار بزنم اما مرام گریستن از یاد برده ام می خواهم به صداقت برکه ها اقتدا کنم اما شیعگی فراموشم شده دیگر نایی برایم نمانده خودت می دانی که دارم درعشق درجا می زنم رشک می برم حسرت می خورم کاش همه ماهها بود کاش شامهایم همه لیله الرغائب می شدند چرا استغاثه ام شکست می خورد چرا فریادم جایی را برای آزاد شدن پیدا نمی کند ؟ همین شکوه های تنگمایه هم از نمایش احساسم ناتوانند تومولایی ومن عبد تو کریمی ومن بخیل تو مالکی ومن مملوک توعظیمی ومن حقیر تودلیلی ومن متحیر تو عزیزی ومن ذلیل ؛ فهل یرحم الذلیل الا العزیز 1 ؟ شاهدباش که تنها دلبستگیم تویی راضی شو رحم کن من راه خانه ات را نمی دانم اما تو که نشانی کلبه خرابه ام را بلدی من خبر از رسیدن نامه هایم به تو ندارم برای تو که اجابت ، آسان است خاک برسرم که همه اش فکر خودم را می کنم آنقدر همه چیز را از توطلب دارم انگار زبانم لال من آقایم وتوخادم نمی فهمم رنجهایت را درک نمی کنم سرشکت را بی کسی سخت است نه ؟ استخوانهایت دارد زیر بار غربت خردمی شود ومن پی قسمت خویش می گردم چشمهایت از بس خسته ای کاسه خون است ومن به آتیه خویش می اندیشم چقدر خودخواهم من چقدر بی وفایم من
پی نوشت: 1- مناجات مسجد کوفه ، مفاتیح الجنان : آیا جز عزیز کسی برذلیل رحم می آورد؟ نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده صفحه 55-57 |
|
|
دفعات نمایش :
20
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
امام زمان (علیه السلام ) می فرمایند : همانا براحوال واخبار شما آگاهیم وهیچ چیز ازاوضاع شما برما پوشیده نیست .
|
|
|
|
|