|
|
|
اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی
|
|
|
|
|
|
|
اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی علیه السلام , برداشتی ازدعای شریف عهد
|
هذا مقام البائس الفقیر دستم خالی از غله تقواست وعریانم از قبای ایمان برهنه پایم از نعلین ثبات وبی نوایم ازنان ونوای عنایت الهی هر آنچه از شکوه می شناختم هرسراغی که از آراستگی داشتم آورده ام سرراه او بیفشانم ؛ دیگر چه باک اگر این وآن ندانند ونفهمند زبانم را تنها ازتوام آرزوست به هر طریق که خود می دانی این عریضه ها به او برسانی هذا مقام الخائف المستجیر درهراسم از آنگاه که اومیان اهل تورات به تورات حکم می گوید وبا اهل انجیل وزبور وفرقان از کتب مسطورشان سخن می راند . هول آن دارم که مخاطبش نباشم درتورات محبت واز او خطی وخالی نبینم از انجیل جمال وبه آواززبورش ناشنوا باشم وآنگاه که فرقان قرائت می کند به اشاره نفرینم گوید نخواه چنین کند وبگو نخواهدچنین کنی هذا مقام المهموم المغموم خدایا دلم خراشید احساساتم مجروحند همگان درهای صداقتشان را برویم بسته اند من غمزده ام وغبار گرفته نشسته ام کنج نمور بیچارگیم ؛ آواره ام ، آواره وکس را هم نمی دهد درغرفه دوستیش من تنها اورا می خواهم از تو ونه دیگری را هذا مقام المستوحش الفرق 1 حق داریم وحشت کنیم پروردگارا وقتی پدر بالای سرمان نیست نمی توانیم صعود کنیم وقتی کسی زیر پال وپرمان نمی گیرد دل ندرایم الها پا به نبرد نهیم وقتی علمدار وفرمانروایمان پنهان است نگذار عقب بنشینیم اذن مفرما بی تاب شویم با احساس حضورش وحشتمان رادرهم ریز
اللهم بلغ مولینا الامام الهادی المهدی القائم بامرک صلوه الله علیه وعلی آبائه الطاهرین عن جمیع المومنین والمومنات فی مشارق الذی ومغاربها سهلها وجبلها وبرها وبحرها وعنی وعن والدی عن الصلوات زنه عرش الله ومداد کلماته وما احصاه علمه واحاط به کتابه ... تو آن خواجه ای که ا لحاح سائلت دوست می داری نمی دهیش چون لحن مناجاتش برایت آشناست ونمی خواهی غریبه شود نیازش را باز بدنبال خود می کشی چون می خواهی گرفتارت باشد ای سروناز از ضمیر صامت من جز التماس می شنوی ؟ مراهم راه بده به دیار طرفدارانت بیرونم کش از ناکجای ناآباد منکرانت دراین افتضاح کل حزب بما لدیهم فرحون 2 مرا تنها با ناقه خودت همسفر کن کوچه های شهر ماویران است وعشق تو بازاری بی سامان دارد دیروز از کودکان گذرگاه برایت نرگس خریدم میان همه این بوهای زمخت ، شمیم لطیفت غنیمت بود اما هنوز نرسیده به تو گلبرگها ازاینهمه سیاهی خشکشان زد می بینی حتی نرگس هم ...؟ چرا مهدی نام گرفتی سرش اینست که شبنم هدایت تنها از گلبرگ لبان تو می چکد ؛ آنهم درخفا تودست راه گمکرده می گیری وبی آنکه خود بفهمد ، می آوریش به جاده ای که می پسندی آنکه خواست بی تو سیر کند یا سوای تو به سلوکی رود هرگز روی مقصود نمی بیند همه راه را درتاریکی است ودور نیست که به چاه افتد اما اویی راکه تو پا به پا بری همه زوایای زیبای این شمیمستان برایش به روشنی تو آشکار است هم می داند از کجا می آغازد هم قافله وساربان را می شناسد وهم می داند که درکدام سرمنزل باید اتراق کند سرمنزلی که سبزه هایش خاک نشینان قدمهای تواند سروهایش درسایه تو می زیند ولاله هایش جام برکف به لب یا « ایها العزیز» دارند . پنج حسن من شرر زده اشارات تواند اما نمی گذارم ابلیس بمانم دست از سرم برنمی دارد لحظه ای نیست که از وسوسه ام بازماند اگر سرراهم به توراقلم گرفته است حاضرم دگر هیچ صفحه ای را سیاه نکنم اگر دیدگان است لمس کردن صورتت را دیدنت معاوضه می کنم اگر زبان دهانم را می دوزم ومی نشینم فقط نگاهت می کنم اگر بودن است حاضرم نباشم بگو دیگر چیست بهای کامروایی من ؟ اگر جان بود خریدارم تن بیجان یادت را هیچکس تشیع نمی کند واز آنانکه پی تو راه افتاده اند جز قلیلی نمانده اند ارتداد را دربازار ناسپاسی ارزان می فروشند ... قائما برخیز قامت برفراز وقیامت کن تورا می بینم بر نوک صخره ای ایستاده وامواج بی اختیار را که سربه سینه ساحل می شکنند تا مگر واپاشی از خودرابه مهتاب گیرایت برسانند ... نمی رسند دوباره باز می گردند بردوش هم می نشینند از شانه هم بالا می روند بادرا به یاری می طلبند ودوباره تن به عدم می دهند شاید به قدر یک قطره به تو بپیوندند این جزرها را جلال جبینت هدایت می کند وآن مدها به مدد موذن سرمه ای است که برمناره مژگانت «حتی علی المهدی» می گوید حدیث پلکهای نقره فامت چه خواندنی است به اعراب ابروانت وروایت یاقوت لبانت چه گفتنی است به زیر وزبر محاسنت به این عرض حال که می نویسم قسم که حالم خوش نیست وجز پیوستن به تو دیگر هیچ راهی برای عاشق شدن نمانده است . سلام من صلوات من ، درود من ، مدح وتحیت وثنای من پیشکش به تو ؛ برابر منزلت عرش ووسعت کلمات درهمه زبانها مساوی آنچه علم پروردگار می شمرد ودراحاطه کتاب آمده است الله اکبر ببین کتاب فضل تو را بحر کفایت نمی کند که سرانگشت تر کنم وصفحه بشمارم : قل لوکان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی ولوجئنا بمثله مدادا 3 گربه سر منزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی زمنش به ادب نافه گشایی کن از زلف سیاه جای دلهای عزیز است به هم برمزنش
پی نوشتها: 1- دعای ابوحمزه ثمالی ، مفاتیح الجنان 2-اشاره به آیه 53 از سوره مومنون : هرگروهی به آنچه نزدشان است مسرورند . 3- سوره کهف آیه 109 : بگو اگر آب دریا جوهر شود برای نگاشتن کلمات پروردگارم ، پیش ازآنکه کلمات به پایان رسد آب دریا تمام می شود هرچند مثل آن هم به آن اضافه شود . نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده صفحه 58- 62 |
|
|
دفعات نمایش :
16
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
روز ظهور امام زمان علیه السلام را « یوم الخلاص » وروز فتح جهان به دست ایشان را « یوم الفتح » نامیده اند .
|
|
|
|
|