|
|
|
انی اجد وله , برداشتی از دعای شریف عهد
|
|
|
|
|
|
|
اللهم انی اجد وله , برداشتی از دعای شریف عهد
|
ای خدای عهدهای ناگسستنی قدمهامان رابرای صداقت وثبات سرپنجه هامان را در تعهد ووفا وقلبهامان را درسرشاری مدام از مهرش مدد فرما ای خدای میثاقهای ماندنی اطمینان ما را به اوویقینمان را به وثوقش بیفزای ازما شمشیر زنانی ساز که نه درداغ خرما پزان نه درسوز برف ریزان ونه درپوسیدگی پاییز ربیع طراوتش را باهیچ متاعی معامله نکنیم ای خدای قولهای از یاد نرفتنی بدعهدی ما را سبب ساز شکستگیمان مخواه وناسپاسیهایمان را سبب سوز ترحمش مکن به ما بفهمان که نقض هر پیمانی پس از اورواست وحالیمان کن که قرار عاشقی هماره پابرجاست ما را از مصالحه برسراوباز دار وپایمان را گامزن کوچه اش بدارواقرن ثارنا بثاره1
اللهم انی اجدد له فی صبحه یومی هذا وما عشت من ایامی عهدا وعقدا وبیعه له فی عنقی لا احول عنها ولا ازول ابدا صلی الله علیک یا نور صلی الله علیک یا عزیز صلی الله علیک یا وفی صلی الله علیک ادرکنی... مرا دریاب که بوران ، مرا از مرصد تصویرت دورانداخته است ودیده ام سوی آمدنت نمی شناسد تا سیاهی خود به پایش سپید کند مرا دریاب تا ناقوس رهاییم را ازقید تو فریاد نزند تا برای دمی آسودنت ، حسرت به دل نمانم . مرا دریاب که دراجتهاد طاعتت شکست خورده ام وبگذار تکاپو از سربگیرم مرا دریاب که پابند هرکه شدم از سرخویش بازم کرد وحالا راه برگشت راهم نمی دانم . کوچک بودم ؛ تنها قدمی آنطرف برایم پیدا بود اما تو تا عمق افق را می دیدی روی زانو می نشستی وبرایم از نورستانت می گفتی خلعت خدمتت را برم کردی اما وقتی راه می رفتم به خاک می کشید کوتاه بودم ؛ زود بود برایم انگار اما تو می دانستی روزی قد می کشم وآستین نصرت ، از سرپنجه ام پیش نمی ماند ومن هنوز هم کوتاهی های امروز را می بینم ونمی فهمم اگر دلهره های تو نباشد همین برده به پایم می پیچید وزمین می خورم . بگذار شکوفه شکوایم برشمشاد نیوشایت جوانه زند بعدهر چه می خواهی ملامتم کن بگذار لب برچیده ام ، بغضهای فروخورده را بیرون بکشد ، آنوقت اگر رغبت مرا نکردی بیرونم انداز مرا با تو سخنی هست اگر از رنجیدنت امانم می دهی می گویم حس می کنم دلت را زده ام وپایم دارد از میهمانیت می برد دروغ نمی گویم حالا که از زشتروئیم بری شده ای عتابت را لمس می کنم می فهمم اکنون که ماتم گرفته ای ومدام محزونی ولی من نیز مدعای دروغین ندارم نمی گویم اگر باهم از یک کوچه بگذریم تنها رد پای تو به جا می ماند لاف وفا نزده ام یقین کرده ام که هر سرتراشیده ای رسم قلندری نمی داند هر شبگردی دلشدگی را تجربه نکرده است من اگر سنگ تورا به سینه زده ام اگر وقت وبی وقت برایت عریضه نوشتم اگر نام تورا از نامردمان کتمان کرده ام همه از شوری است که ازحقیقت مهر توبرآشفته ؛ همه اش از وفور آن سرزندگی است که از نفسهای عمیقم دریا سخانه ات دارم نه برای از کسی جز تو حتی مرحبائی طلبیدن مرا با تحول نگرفتنت تادیب نکن باورکن من از روی حماقت است که خویش به تغافل می زنم نه ازسر تمرد به من حق بده کسی را دردربارت ندارم یک سکه هم درتوشه بارم نیست برای خریدن نازت یا انیس می ترسم از آینده ای که درهوای مه آلوده تقدیر گم شده هراس دارم نکند مرا محکوم کنی به ازدست دادنت نکند نابود شوم با هبوط از نینوایت صلی الله علیک یا عشق ادرکنی پای برکه ات قرارمان برای وعده ای که داده ا ی برایم عقدی از ثریا برچین تا عقدمان درنور مستور بماند باغت اگر لاله داشت بیاور تا شمعدانش کنیم آینه ای هم تا اگر نتوانستم خیره ات شوم عکست را چشم انداز تماشا کنم برقع از روی بینداز نقاب ازچهره برگیر وشکوه هویدا کن توبا سرکشی چون من عقد اخوت نبسته ای اما من روزی هزار بار بربنوت خویش سوگند خورده ام تو من مسیی را نمی پسندی اما من همه جا را گشته ام وتو محسن را گزیده ام بیا اکنون که سپیده از فراز شانه شب سرک می کشد با من سر سفره ای که با سلیقه خودم چیده ام میثاقی بدار بیا ومرا از غل وزنجیرها با بیعت خویش ابتیاع کن بیا از قفایم بگیر وبه مرزهای خودت بسپار مرابا حلقه یاس که دستم می کنی تحویل کن زیر ورویم ساز می خواهم آدم دیگری شوم می خواهم بلندم کنی وراهم اندازی تو همانی که من می خواهم بی تا بی بدیل بی نظیر رضیتک یا مولای اماما وهادیا وولیا ومرشدا لا ابتغی بک بدلا 2 اگر آن پیمان زرین وعهد عتیق نبود که دیروز درعالم زر بستیم کجای امروز خبراز جستاری عاشقانه بود ؟ گفتند به ربوبیت اقرار کنم وگردن بگذارم طاعت تورا آندم که پذیرا شدم . لولو شاهوار ولایت را پیشم به ودیعت دادند چه نفرین شدگانند آنانکه نقض میثاق کنند براستی عاقبتی رابرایشان رقم نزده اند جز خانه هایی که از آن سعیر زبانه می کشد وقتی عهدت می شکنند کامت تلخ می شود باهریک نفری که ابلیس ازرکابت می رباید خیمه های سپید سپاهت تنک تر می شود چیست دشواری این معاهده که غربال گون خبیث را از طیب تمیز می دهد ؟سختیش به تحمل طعنه هاست به قناعت درغنای تورا داشتن به از جرگه غلامانت عزلت نگزیدن به تهمت دیوانگی شنیدن وسنگ طفلان خوردن به خویشتن را پای تو پیر کردن وحیات را آلت مواسات تو دانستن ... وسر این شدائد را تنها آنانی درخواهند یافت که لب به لب مودت توتر کرده باشند . انما یتذکر اولو الالباب الذین یوفون بعهدالله ولا ینقصون المیثاق3 کسی که می اندیشد ستودن تو آسودگی دارد بیاید واز دور میثمی را بنگرد برچکاد دار ابتلا قصیده وصل توسرودن ومثنوی وصف تو خواندن آسان نیست خودت می دانی ... حجر الاسود را می شناسم ؛ نخست ملکی بود که مقر به عهد الست آمد تا پروردگارش میان مخلوقات ، امین قرار دهد اورا بدل به سنگی ساختند ساکن دررکن بیت تا حاجیان تجدید قول وقرار نزد اوامانت نهند وای دل غافل مباش که امین الله تودرمطاف است – همو که ثقل میثاقش درتسلیم حجر می کنی – نگاه کن کعبه تبرک ازاستلام او می جوید دیده به خانه دوختی مات صاحبخانه هم باش دست سوی او فراگیر وبرکبریای او تکبیر گوی وآنگاه: امانتی ادیتها ومیثاقی تعاهدانه لتشهد لی بالموافاه4
پی نوشتها: 1- مصباح المجتهد صفحه 842 : خون ما را قرین خون او کن 2-زیارت سرداب مطهر ، مفاتیح الجنان مولای من راضیم به اینکه توامام وهادی وولی من وراهنمای من باشی وجایگزینی برایت نمی جویم 3- سوره رعد آیات 19و20 جز این نیست که صاحبان خرد تذکر می یابند همانان که به عهد خدا وفا می کنند وپیمان را می شکستند 4- فروغ کافی ج4 ص184 : امانتم را ادا کردم ومیثاقم را از عهده برآمدم تا گواهی دهی به وفایم ( جمله ای که مستحب است حجاج هنگام استلام حجر بخواننند ) نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده 63- 67 |
|
|
دفعات نمایش :
16
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
درعصر ظهور ، نعمت وبرکت از زمین وآسمان می روید ومی بارد
|
|
|
|
|