|
|
|
اللهم ارنی الطلعه الرشیده , دریافتی از دعای شریف عهد
|
|
|
|
|
|
|
اللهم ارنی الطلعه الرشیده , دریافتی از دعای شریف عهد
|
ای خدای دیده بی فروغ ای وخدای وعده نادروغ اویی راکه پیش پایش را تاربیند کجا قدرت آنست که یار بیند نظری که در دهلیز هوا گرفتارافتاده باشد کجا سراغ از دالان ولا دارد ؟ آدمی را که پیر چشم شهوات باشد که می تواند جوانی دهد ؟ به یک نظر به خوب رویم ، سرمه بهبود به مژگانم بگذار ای خدای زلف عنبرین وموی مشکین بانمایاندنش به پری رویان ، غبطه بیاموز وفرشته خویان را دیده به او بدوز نسخه رویش ، نزد نقاش برتا از صورتگری توبه آرد وجبین آفتاب گردانش را نشان آسمان بده تا ناهید به شرمساری ، هلال گون ازهم بشکند
اللهم ارنی الطلعه الرشیده والغره الحمیده واکحل ناظری بنظره منی الیه تن اینجاست وجان پیش تو وتاتن به جانان نرسد از خمودیش خلاص نیست . توخانه دار دلی ازسفر برگرد وسرایت راتکانی بده تا نخوت رقیب بیش از این خاک آلوده اش نکند گفتم رقیب ، یادم آمد نمی خواستم تورا به کسی بدهم یا با کسی درعشق ، شریک شوم ؛ حرفم این بود که دیگری چون من خاطر خواه تو نیست وتو باید فقط مرا ملک خود بدانی . دلم آب می شد گاه و بیگاه ، وقتی می دیدم غیرمن لذید مناجاتت را می چشید وفهمش به مهابت تو فتح می شود حسودیم می شد به مردمی که کیش تورا پیشه می کردند واز من به توپیشتر می افتادند اما چیزی که تومی خواستی این نبود تو می گفتی تنها آنانی چنین می گویند که به اسارت مجاز آمده اند وزبان آنهاست که اینگونه می چرخد : غبرتم کشت که محبوب جهانی وزلیوکشب عربده با خلق خدا نتون کرد عاشق صادق برای تو آن بود که جور عتابت را بکشد وتورا سرهرگذر جار بزند تودنبال رعیتی بودی که مزدنطلبد فکر وذکرش اربابش باشد برایت مهم بود فاش نبودن شور اما پیش ازآن پی اثری عیان بودی تاتورادر سراپرده سینه ها جاکند اگر چه : فی ذلک فلیتنافس المتنافسون ....1 اتاق زیر شیروانیم را می دهم به تو ایوانش دیدنیست می شود بنشینی آنجا ودفترهایی که برایت پر کرده ام بخوانی ؛ فرشی سرراهت گسترده ام بافته از پلکهایم ؛ هرچه تو از پا بخورد قیمتی تر می شود گنجه هایم را انباشته ام از سپید صفحه ها وکوزه های سبز را چیده ام لب بام؛ آمدی ، یادت باشد به همه زاویه ها سری بزنی ؛ فقدان تو با تفقد خودت دوا می شود سر شمعدانی ها دستی بکش نرو پیشم بمان اگر نخواستی علاقه ات به مرا روبه رو بگویی دستخطی پشت قرآن بگذار برایم وآنجا بگو دوست داریم می دانی ؟ خیلی درد دارد بی خاطره زیستن تجسمی که از تو ندارم نامت را بردیوارها تحریر کرده ام اما نه به ثلث به تمامت اسمت را از نسخ گرفته ام وهمه را منسوخ کرده ام تو را شکسته نمی خواهم جایش از میم وحاء ومیم ودال ، چلیپایی ساخته ام . ساعتها سیاه مشق کرده ام : السلام علیک ایها العلی عن نقص الاوصاف 2 هیچ سپید ناصیه ای نیست که وامدار پیشانی رخشان تونیست وتا رشادت تو – ولو به یک نظر طالع نشود رعنایی معنا ندارد سویی برای دیده ام نمانده عصا بردست زمین را می کاوم وهیچکس حتی مقصود مرا کنجکاوی نمی کند تو مقلب قلوب وابصار باشی ومن کور بمانم خاک پای عزیز تو برخیزد ومن محتاج گردی از تربت قدمت باشم توچهره درآینه بیارایی ومردمک من خالی از تصویر بخشکد هیهات... هیهات ... وقتی تو نامرئی شدی من خیلی عذاب کشیدم این چشم را دیگر می خواستم چه کار ؟ آخر دیده را فایده آنست که دلبر ببیند اصلا یک اربعین و«اکحل ناظری » گفته ام تا بدانی این نگاه را می خواهم چه کنم .. به تو لبیک می گویم اما اگر لالبیک بگویی ، سربه کدام سجده بگذارم ؟ اگر حنای مهرم پیشت رنگ نداشته باشد اگر ظرف سفالین ارداتم خرد می شود وا غوثاه ... واغوثاه ... دروغ نمی گویم که معشوق منی ؛ دروغ نمی گویم که آکنده ازتوام هرچند حق داری وقتی خود را کمر بسته طاعتت بدانم کذابم بخوانی . هدیه ای آورده ام برایت برای آنکه مرا از قلم عنایتت نیندازی قربانیست تا باهم عید اضحی بگیریم آمده ام علایقم را ، خواسته هایم را تعلق هایم را ، دینایم را ، آورده ام تا کارد به گلویشان بفشارم وداغشان رابا رضا به قضای تو بردل خودم بگذارم آری راست می گویی نباید درداشتنها فرحناک می شدم ونباید تاسف نداریها بسوزاندم من بنده توام ومیان دستهای تو هرچه کنی نکوست هرچه گویی سزاست صبر کن ای دل که صبر ، سیرت اهل صفاست چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد وقبول هرچه کند پادشاست گربزند حاکم است وربنوازد رواست گرچه بخواند هنوز دست جزع بردعاست ورچه براند هنوز روی امید از قفاست ازدرخویشم مران کین نه طریق وفاست درهمه شهری غریب درهمه ملکی گداست باهمه جرمم امید با همه خوفم رجاست گردرم مامس است لطف شما کیمیاست
پی نوشتها: 1-اشاره به آیه 26 ازسوره مطففین : درطلب چنین نعمتی باید رقابت کنندگان بکوشند 2- اززیارت کاظمین علیه السلام مفاتیح الجنان : سلام برتوای کسی که از کوتاهی توصیف ها برتری نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده صفحه 81 - 84 |
|
|
دفعات نمایش :
23
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
روز ظهور امام زمان علیه السلام را « یوم الخلاص » وروز فتح جهان به دست ایشان را « یوم الفتح » نامیده اند .
|
|
|
|
|