|
|
|
|
|
|
وعجل فرجه وسهل مخرجه , برداشتی ازدعای شریف عهد
|
یا ذاالنعمه السابغه نعمت سابغه ای راکه درباطن تقدیر ، پنهان کرده ای ، برسرما ببار یا ذاالمنه السابقه ازهمان ازل که ما به دلجوئیش بلی گفتیم ؛ عیون عشقش را سویمان سرازیر کردی وسابقه آشنائیمان رابا او به این قدمت رساندی واینها نبودمگر به اراده منتی که می خواستی برسرما بگذاری این اکرام را به تلاقی با او اکمال بخش یا ذاالحجه البالغه1 توختم اسرار، هتک مکن تا سیه چرده نمانیم ودمادم به سپید صورتان رشک نبریم . توسند وعماد ماراروکن تاسرمان برابرمسند پست مایگان به زیر نماند تو آن حجت بالغه برسان به بارقه ای که شهاب ثاقب می زند .
وعجل فرجه وسهل مخرجه واوسع منهجه واسلک بی محبته پایم که به ساحل رسید تازه رنگ وروی آسمان باز شده بود تو پرنیان پرتوهایت را پهن کرده بودی روی آب وهر قطره ستاره ای شده بود برای خودش . ازوقتی دردهکده سوت وکور ما ، باران نزده بود دستم عادت داشت به تنگی از زندگی بقدر یک بیابان می فهمیدم واززمین زیر پایم شیارهای تشنه ودهان گشوده اما حالا من بودم ونمناکی ماسه ها که چقدر دلم می خواست روی آنها غلت بزنم پاهایم پیش از من می آمد دریا با همه آرامشش مرا به خود می خواند دریای مهر تو.. یک به یک موجها با من معانقه می کردند ونسیم نمی گذاشت آب دردلم تکان بخورد تورا هم می دیدم که دیده ات را به من پیوند زده ای ودستی از دور برایم تکان می دهی سکوتت چه بدبخت ربا بود ولی منی که اینهمه نعمت یکجا ندیده بودم منی که تازه به دوران منورت رسیده بودم من بادیه نشین که تا آن موقع چیزی از متانت مدینه ات نمی دانستم مات ومبهوت دیده از تو گرفتم وگرم این مناظر شدم آرام آرام ، عطای تو داشت بی آنکه بفهمم لقای تورا دشوار تر می کرد ؛ آب تا سینه ام رسیده بود ... نسیم ، دست از گردنم باز کرد ورفت گفتم بیم نیست ؛ موج ، مهربان است امااو رفته بود که طوفان بیاورد ومرا از امداد همه چیز وهمه کس ناامید کند زیر پایم یکباره خالی شد گردباد دنیا را پیش چشمم تیره وتار می کرد هرچه دست وپا می زدم تنهاتر می شدم دلم می گفت نکند فریب خورده ای اما نه من خیس سخاوت تو بودم اطمینان داشتم از بیراهه نیامده ام خودت مرا آورده بودی آخر می فهمیدم تو داشتی دنیارا برسرم خراب می کردی تا خوب احساس بی نوایی کنم این بی نوایی مرا به استیصال اندازد واین اضطرار زورقی بادبانی شود وتا اسکله تکلم با توام برساند ؛ داشتی از من آزمون صداقت می گرفتی اما خودت پاسخها رامی رساندی الهام می کردی شکیبایی را من بی رمق درآشفته بازار ذلت این سو وآن سو می رفتم ؛ همه مرا به عقب می راندند ؛ خروش موج ، دست ردبه سینه ام می زد اما این را به حساب تو نگذاشتم عوضش قلمی روانتر از آن پهنه یافتم . گفتم «اذکر عند ربک» 2 وپرتابش کردم طرف افق . نمی دانم یادش ماند یا او هم مثل بقیه مرا واگذارد . ابرهای تیره نامردمیم تورا درمحاق غربت بردند کس وناکس به من تهمت ارتدارد می زدند تگرگ بدگمانی شلاقم می زد ؛ حالا اگر تودورم را نمی گرفتی ونگیری دلم را به که خوش کنم ؟ به کدام همراه دست اعتماد دهم ؟ پشت سر کدام مراد ، راه بیفتم مرا با خودت محشور کن ؛ این دنیای صحرای محشر است همه کلاه خود چسبیده اند تاباد نبرد کسی به فکر من نیست برای کسی اهمیت ندارم اصلا چرا داشته باشم مگر کی ام ؟ که گفته باید برای من فاتحه منفعتشان را بخوانند؟ که گفته از غمزدگی من باید احساس بازندگی کنند ؟ ومن برای هزارمین بار ، وجدان می کنم هرکه دلبست غیر تو باشد به خطا رفته زود می گذرد آن تبسمی که اصالت دارد آن تشکری که به طوطی شکر خوار می چسبد آن حمایتی که هرگز بی پناه را از سر خود وا نمی کند ، از آن توست ومن همین را می خواهم .. خدا به خروجگاهت ، سهولت بخشد خدا گره گشائیت را از تعلل باز دارد خدا کند اگر جز شاهراه توراسالک شدم ،شاهرگم ازهم بدرد خداکند به هرکه بی تو پیوستم بگسلد می بینی چقدر دلم برایت پرپر می زند ؟ می بینی چه خدایی می کنم برایت ؟... .. لختی که درنگ تامل می کنم ، می بینم دارم گزافه می گویم کدام خدا خدا ؟کی خویشتن رابه زبانه های تضرع زدم ؟ کی دردعا برای توشاخه گونه ای به شاخه نحوه ای دگرپریدم ؟ اویی که درطلب بسوزد ، دعایش کارگر می شود اما درد اینست که مادرد نداریم از سر سیری استغاثه می کنیم نه از روی درد اگر آنقدر که برای این دوروزه بودنمان برباب حوائج می کوفتیم یک بارپای تو می ایستادیم وتا تو را نمی دادند باز نمی گشتیم اگر کتاب دعا را درجستجوی توزیر ورومی کردیم اگر همه کس راازهمه جا فراتر می خواندیم اگر می گذاشتند صوت هر رسانه ای وبانگ هر تبلیغی ، صورتهای آفتاب سوخته را به نماز استسقاء بخواند ؛ آنوقت ما نیز چون بنی اسرائیل زودتر ازشرفراعنه عوام فریب می رستیم . کلیم الله قرار بود از پس پرده ضجری چهارصدساله برون آید اما صد وهفتاد سال آمدن او پیش افتاد؛ تنها به خاطرآن چهار صباح که مردمان زار گریستند وناجی طلبیدند دریغ نایابند آنانکه این هشدار ابوعبدالله بترساندشان : هکذا انتم لو فعلتم لفرج الله عنا فاما اذلم لم تکونوا فان الامر ینتهی الی منتها ه 3 مصلحت دید من آنست که یاران همه کار بگذرند وسرطره یاری گیرند باید تو درهر «نسئلک اللهم » برهر چه هست مقدم باشی ؛ اهالی این مغاک باید دست از تلویح بردارند ونام تو را به صراحت برند باید فرج تورا جلو اندازند باید برآوردن خواسته یکدیگر را- که فقط تو باشی – از خدای ادعونی گفته تمنا کنند یا از مسبب الاسباب رفع ماتم تورا تقاضا گویند یا غفران معاصیشان را که میان تو وآنان دیواری قطور کشیده بجویند یا اصلا برای هم ، توفیق یک اللهم عجل لولیک الفرج را التماس کنند اما چه سود که دست به همه اینها ببرند ولی این تحرک ، از ژرفای جانشان نجوشیده باشد وتوبازگویی طبیب عشق مسیحادم است ومشفق لیک چودرد را درتونبیند چه را دوا بکند مرابه کشتی خود میهمان کن ودرعرشه تشریف به برم گیر قول می دهم دیگر دریا زده نشوم آه کاش بدور فکرم برچینی می کشیدی وهیچکس را راه نمی دادی کاش مرادوباره ازقوم وقبیله نقمت مبعوث می کردی کاش لحظه ای به تزویر نمی افتادم وخودرااز سحوری اخلاص که می دادی محروم نمی کردم کاش ... اینها دیگر دارد برایم آرزو می شود اما وقتی به گل نشسته ها را می بینم وقتی سردرگمی رفته ها ، شوربختی بریده ها ، تلنگرم می زند حالیم می شود که مهر توهرگز تحلیل نرفته است وکسی جرات تجری به تجمل کاروان ما ندارد ؛ چون سوای توهیچکس عرضه نداشت مرا دریایی کند ...
پی نوشتها: 1- عبارتی از دعای جوشن کبیر از مفاتیح الجنان 2- اشاره به آیه 42 ازسوره یوسف : مرا پیش پروردگارت یاد کن 3- بحارالانوار ج52 ص131 ح34 شمانیز چنین هستید اگر چنان کنید خدا از ما رفع گرفتاری می کند وگرنه امر ما به منتهای خود می رسد . نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده صفحه 85- 89 |
|
|
دفعات نمایش :
18
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
روز ظهور امام زمان علیه السلام را « یوم الخلاص » وروز فتح جهان به دست ایشان را « یوم الفتح » نامیده اند .
|
|
|
|
|