|
|
|
وانفذ امره واشددازره , دریافتی ازدعای شریف عهد
|
|
|
|
|
|
|
وانفذ امره واشددازره , دریافتی ازدعای شریف عهد
|
اللهم یا عظیم بحقک علی محمد صلی الله علیه وآله وسلم وآله صادقین وبحق محمد وآله صادقین علیک چهارده نوح ما را به سفینه خویش می خواند ماراباز دار که جای چشم داشت نجات از آنها ، پناه به قله های پست بریم – قله هایی که زود سردرآب می کند وعوض اتکا به آنان خبر آمدن سیل را انکار کنیم . اللهم بحقک علی علی وبحق علی علیک مارادر غزوه حضورش حاضر یراق پیشتازی کن چه درفتح مکه خاک چه درصلح حدیبه حکمت ، مارا به تعقیب قدومش ترغیب فرما شبهای زیستمان رایکسره لیله المبیت تدافع او قراربده اللهم بحقک علی فاطمه وبحق فاطمه علیک خواهرانمان را ، زنانمان را ازکام تجمل بگیر وبه سبزه زار تحمل راه ده از دسترس اسراف محافظ باش ودرجهاد قناعت پشتیبان شهرتشان رابه ناشناسی ، جمالشان رابه حجب تکاپوشان را به عاشق او پروردن ، آراسته ساز تا سهم خویش با صبوری از سفره نصرت برگیرند اللهم بحقک علی الحسن وبحق الحسن علیک دلمان می خواهد هماره هشیار « استعد لسفرک وحصل زادک قبل حلول اجلک » 1 باشیم تاهیچ کسیه زری نتواند ازهم رکابی او پیاده مان کند ربیع عمرمان را آنچنان به غربت بقیعش آغشته نما که هیچ غنچه ای درذهن نشکفد مگر آنکه ظرافت اورا فریاد کن سرمان را تا سپیدی آخرین مویش برکتیبه های بکا نه پلک های ما را تا بارش خون ، زخمی ضجه بدارآنگونه ارادتی عطا فرما که قطره ای آب ، قبل محبوب ننوشیم وآنگونه اطاعتی که خودنخواهیم گونه غلامی معین کنیم : که کاربه صاحب کار بگذاریم . اگر آزمودنمان به این بود که باهمه شهامت وشیرشکنی ، ازمابرای کودکان خشکیده لب ، آب آوری خواستند الهی توکلی ده که شمشیر بگذاریم ومشک برداریم
وانفذ امره واشدد ازره واعمر اللهم به بلادک واحی به عبادک پرسیدم : مهتاب کدامین آسمان خانه ساخته ای ؟ نسیم یاسینی ات گفت : والقمر قدرناه منازل حتی عاد 2 ... گفتم تو وآفتاب هردو می تابید انگار نجابت جانفزایت جواب داد : آینه را رسم است که اناالشمس بگوید گفتی : تو که از تبار مغیلان نبودی پس «دلازاری » چرا ؟ به اخفاف پاسخ گفتم : اما برای داشتنت منت هزار خار کشیدم گفتی من اگر نخواهم صحبت تورا ... گفتم باورم نمی آید اما من همانم که ازجلوت زباله دانها به خلوت خلت آوردی گفتم چیزی نمی فرمایی ؟ فرمودی : توکم اشتهایی گفتم لااقل بگوبه دوستی قبولم داری . گفتی :فتمنواالموت ان کنتم صادقین 3 گفتم ازمن خوشت نمی آید گفتی اما دیگر هیچ نگفتی ، تنها رویت را به پنجره گرداندی وآهت مه آلوده اش کرد آمدم بیشتر ازهرم شرم رنگم شده بود مثل گچ دستهایم یخ کرده بود ، کلنگ لکنت به جان کوهسار کلامم افتاده بود ؛ بریده بریده صدایت زدم : من ... من آخر داشتم تازه ... یعنی کوزه گلین دلم هنوز نپخته بود درکوره مهرت که زمین خوردم واز هم پاشیدم من مکسور را می خواهی به کدام کوزه گربسپاری ؟ از من چه می ماند جزتنی گروگان گور وروحی که زندان برزخ باشد ؟ پس کی می خواهی مرا از آخرین مدار منظومه ات جلو اندازی ومصاف نابرابر ما با خویش به بهارستان صلح وسلم رسانی ؟ دست روی دلم بگذار که کباب است هیهات که طوفان صدفه مرا تااینجا آورده باشد خطا نگفته ام که مرا خواسته ای اصلاچه می دانستم که کعبه راباهمه دستی که درتو آویخته بود جا گذاشتی وراحله ات به استقبال قبله قلبها – کربلا می رود ؟ هیچکس هم نگفته بود تواز دل ا فگاران کدام را می خواهی خودت مرا کشاندی وبه جاذبه ات شتاب دادی ومن آمدم اگر چه هیئت کودکی را داشتم تاتی کنان تواگر بخواهی پیش بیفتی وپشت سرت راهم نگاه نکنی می توانی اما من آنقدر نیستم که یارای پس افتادنم باشد وقتی با رفیقی می روم ومی آیم وقتی ملک مودت رابه نام کسی می کنم وقتی خانه دوستی رابرای همپائی ستون می زنم هنوز چشم برهم نزده ام که برایشان تکراری می شوم وهرچه چراغدان سرراهشان می آویزم خودم بیشتر به تاریکی فرو می روم دنبالشان که می افتم اطلسی های علاقه شان رابرطاقچه تکبر می گذارند تا دستم نرسد سراغشان را که می گیرم از هویدایی ابا می کنند ماهی امیدم را به دریاهایشان راه نمی دهند ؛ از صداقت مایوسم می کنند وگرز بدگمانی برسرم می کوبند راستی یار جانی میان بنی آدم جستن ، حماقت است وکسی که حبل سپهر آویز تو را به نردبانهای کوتاه وبلند مردم بدهد ، استخوانش سخت می شکند من آمده ام از تنهایی بدرت آورم آمده ام پشت گرمی تو باشم واز دلسردی خودم خلاص شوم . من به دنبال انفاذفرمان توام واجرای دستورت الهی آن خدایی که بشیر را به امیر مظاهرت داد ؛ آن خدایی که اباالفضل را جانمایه اطمینان اباعبدالله نمود ؛ توفیق درقفای تو رفتن را افاضه کند رایی بدهد ماثور صفایت با عاقبت نباختن نایی بدهد از نسل نیسانت برای از تونواختن وپایی تاول خورده بیابانت برای برخائنان تو تاختن باید به ساعت به ساعت برارادتمان بیفزاید وثانیه به ثانیه درخت اراده مان را برگ وبردهد حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور 4 ... این صفحات را خیمه ای گیر درعرفات بیتوته وسپید چادر مرا سرافراز کن به تشریفت می خواهم برایت روضه سقا بخوانم : چه زخمی بردلش چنگ می زد ؟ کدام بار برگرده اش سنگینی می کرد ؟ چرا کلافه بود ؟ آیا تلظی رضیع صغیر را می دید یا چشمش به زلف سرنگون بنفشه ها افتاده بود یا نه آنقدر صبر زینب درگرما گرم بودکه طاقت ایستادن برریگهای تفتیده را ذوب می کرد ؟ تقصیر خودش نبود آخر دیشب ، اواولین کسی بود که سفره فناء فی الحسین شدن را گشوده بود وحالا می دید که تنها اووبرادر مانده اند وهمه میهمانان تا غایه الغایات لاجوردی معراج ، اوج گرفته اند وشاید حق نیز همین بود؛ آخر میزبانی راهم به او داده بودند ومیزبان اگر کم وکسری آب ببیند خودش باید سقایی کند این بود که مشکها دست به دامنش شدند برای نوشیدن از فرات ووااسفا که کسی نگفته بودشان اگر یک وقت دستی برای حائل کردن نباشد شجره رشید عباس چگونه باید زمین بخورد ؟... وقتی کوران بکاء حسین خبر رسان انکسارش را یکراست رفت به یوم الترویه وعباسش رادید بربلندای بیت الله تا برادر فهمید حرامزاگان به احرام رفته خدنگ هاشان رابرای حسین آخته اند ؛ باسنان زبانش راهی پیکار شد : ایها الکفره الفجره اتصدون طریق البیت لامام البرره ؟5 عباس علیه السلام انذار می کرد که اگر اسرار علیه واختبار خفیه پروردگار نبود ، می دیدید که بیت به طواف حسین می آید وحجر به دست بوس اوسبقت می گیرد وای برشمایان که اگر او ظرف مشیت رحمان نبود ولوح محفوظ غیوب شهادت ما را رازداری نمی کرد ، چونان باز تیزبین که به صید درمیان جوجگان بیفتد برسرتان فرود می آمدم آیا به خوف موت بازدم می دارید درآن حال که می دانید مرگ درکودکی گویچه ای بود به بازی درمشتم ؟ چه رسدبه اکنون که شمشیر هاشمیان با نهیب من به خشم می آید ... خشتهای مسجد الحرام باهر کلمه عباس ، تلبیه می گفتند وصدای اودر گنبد می پیچید تاهمه گرگها را از برحسین بتاراند . اواین گله راازهم پراکند تا ظاهر برادر درامان بماند ودرباطن به اوثابت شود که سایه عباس ، سر پناه همیشه اش خواهد ماند او را آفریده بودند برای به حسین بند شدن ، چون زره به او چسبیدن وچاره او شدن ؛ اوزنده بود برای گره گشایی از ابروان حسین ومامور بود که علم قافله عشق ، ایستاده بمیرد فنعم الاخ المواسی ... فنعم الاخ المواسی ... اینچنین اگر قرار بود سرحسین برابر فرزندان روسپیان بر نی شود ، پیش از آن باید از پیکر پاره پاره عباس می گذشتند ... ماه را دیده ای که روشنی از خورشید می گیرد اگر بخواهی به منبع نور برسی بایداز نورگیر عبور کنی وسراینکه عباس را قمر بنی هاشم خوانده اند همین است ... حالا من می خواهم دنبال او راه بیفتم وبا جملات اواگرچه طوطی وار ، معادیان تورا خطاب کنم : وکیف یمکن لکم قتل ابی عبدالله الحسین ما دمت حیلا سلیلا ؟ تعالوا اخبرکم بسبیله بادروا قتلی واضربوا عنقی لیحصل مرادکم 6 چگونه قتال با حسین آخر الزمانی من برایتان میسور باشد مادام که من بر پایم بیایید تاراه هجوم براو را نشانتان دهم تدبیر مرگ من می کنید وگردن مرابه صلب سیوف بیاویزد تا به مراد خویش برسید من تا زنده باشم میدان شدائد رابرای تشدید عقبه او خالی نمی کنم بخاطر اواز هیچ خدمتی اگرچه درنظر دیگران پست باشد دست بردار نیستم من تا او اجازت ندهد حرفی با کسی ندارم اگر چه عموزاده ام باشد من دنیایم پلکان تا او رسیدن می دانم وعقبایم رابه او امید دارم واین هر دو را به او سپردم حاضرم هزبرای سیراب شدن از سجده هایش وبلعیدن دعاهایش مهلت بگیرم واینگونه : لااری الموت الا سعاده 7 هر نفسی که بایاد تو فرو رود تسبیح است وچون با بندگی تو برآید نفسی پاک برجای نهاده ؛ زوار توبودن تنها پاداشش این است که دل پینه بسته را می سایند وآدمی ، آدم می شود آنسان که ازچشمانش پیداست دردلش چه می گذرد ؛ زلال زلال«کیوم ولدته امه»8 اینست احیا عباد واگر زن ومرد این دیار به جای سرگرم گندابها شدن برای غربت تو شمع روشن می کردند ویکدله برای تو بارالها می گفتند ، سیاره زمین نظاره گر عمران بلاد هم می شد ... بگذرم ؛ ضحاک بن عبدالله تمام عاشورا را دررکاب امام عشق ، شمشیر زد اما جرمش این بود که بندگی به شرط مزد می کرد درگیر ودار نبرد حسین را یکه گذاشت واز جبهه محبت گریخت تا دوروزه دنیارابه کف آورد واین بود که قابلیت بلاگیر شدن از دستش رفت همه واهمه من از این سرنوشت است ومی دانم اینگونه عاقبتی را مرقوم نمی فرمایی وامضا نخواهی کرد ... انت اکرم من ان تضیع من ربیه ...9
پی نوشتها: 1- فرمایش امام حسن مجتبی علیه السلام بحار الانوار ج44 ص 138 ، آماده سفرت باش وپیش از پایان مهلتت زاد وتوشه را فراهم کن 2- اشاره به آیه 39 از سوره یس : وبرای ماه منزل هایی تقدیر کردیم تا اینکه برگشت ... 3- اشاره به آیه 6 از سوره جمعه : اگر راست می گویید مرگ را آرزو کنید 4- از مناجات شعبانیه ، مفاتیح الجنان : تااینکه چشمان قلوب ، حجاب های نوررا کنارزند 5- خطبه حضرت ابوالفضل علیه السلام برفراز کعبه خطیب کعبه ص45 : ای ناسپتسان بدکار آیا راه کعبه را برامام نیکان می بندید ؟ 6- خطبه حضرت ابوالفضل علیه السلام برفراز کعبه خطیب کعبه ص46 : چگونه می توانید اباعبدالله الحسین را بکشید تا موقعی که من زنده ام ؟ بیاید به شما خبر دهم که راهش چیست برای قتل من بشتابید وگردنم را بزنید تا مرادتان حاصل شود . 7 – تحت العقول ص 245 : مرگ را جز سعادت نمی بینم ( اشاره به جمله ای منقول از سید الشهدا علیه السلام ) 8- اشاره به فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم التهذیب ج6 ص22 مانند روزی که مادرش اورا زاده 9- ازدعای کمیل ، مفاتیح الجنان : تو کریم تر از آنی که پرورده خودرا ضایع کنی. نویسنده : سعید مقدس منبع : میثاق وسپیده صفحه 90 - 96 |
|
|
دفعات نمایش :
18
|
|
تاریخ:
1387.8.25
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مهدویت
|
علم وعقل درزمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام ) به کمال می رسد .
|
|
|
|
|