اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  اللهم کشف هذه الغمه , دریافتی از دعای شریف عهد     
   مهدویت من و امام من، علیه السلام متون ادبی

اللهم کشف هذه الغمه , دریافتی از دعای شریف عهد


اللهم کشف هذه الغمه , دریافتی از دعای شریف عهد

ای رب فجر وشب بو
به گلدانهای توکل مان برگ وبرده قاب غبارگرفته روی رف رابیش ازاین خالی مخواه
ای قیوم زنبق وفلق
گرگ ومیش که هنوز فرق آسمان رانشکسته ای درقالب عهد بستن ما روح ناشکستن بدم وقرار نورسیده مارا به گودال زوال میفکن
ای صاحب صبح ویاس
هیچ ارزشی راجزاو منزلگاه دیدگاهمان وهیچ آرمانی راغیر اوکانون آیینمان مساز کیشمان عشق او باشد ومذهبمان حب او
ای صانع سحر ویاسمین
مااطفال گریز پای رابه دوا ودرمان پشیمانی شفا بخش چه کودکانه است ازاو رد تحیتی راخواستن ازآنکه یقین می دانم هموست که همیشه به سلام ابتدا می کند ونشانه اش آنانی است که رغبت زیارتش به تسخیرم می آورد .
ای پروردگار پگاه وپونه
توخالق اصباحی بیا ودست به فرق حجابها هم ببرتا همه بدانندتنها اوست که باید چاره کار کند ورنه هر بیرقی پیش ازاو سر بردارد برخاک افتادنی است

اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره

هل لی من توبه ؟جوابم را بده دیگر میان من وگناه همین تو مانعی زود باش لب ازلب بردار، دارند به من می رسند چیزی نمانده طراران محبت راهم بزنند قدمی پیش آمده ام که تورا به پس نگرفتن وعده هایت وادارد اما هرجمله ام ضربه اذعانیست برتن ظریف وسیمگون تو سنگ دلیم بارها دل توراسنگسار کرده آنوقت گله هم دارم که چرا ازمن گوشه می گیری وزاویه می گزینی دفتر عشق را ورق زده ام اما آنقدر نکته نفهمید دارم که برای سرگیجه تمام عمرم کافیست آنقدرحاجت بی جواب خواسته ام که دلم دارد می ترکد ! آنقدر ازندیدنت کمبود دارم آنقدر ا زنبوسیدنت عقده ای شده ام که هیچکس نمی تواند حل معمایم کند مهر همه مادرهای دنیا میوه بوته عطوفت توست ! هیهات که طفلت سرراه بماند حاشا که اگر ببینی برایت زحمت دارد ودست وپایت را می بندد سرگذری رهایش کنی یا حتی برای ثانیه ای دست دیگریش بسپاری تو حاضری شبها بیداری راضجر بکشی اما اووسرش را به نازبالش آرامش بگذارد حاضری پایت راازخانه بیرون نهی تااورا آواره کوی وبرزن نبین حاضری به پایش پیر شوی وباهمه اینها هیچ ، توقع قدردانی نداری محبت طبیعت توست واظهار آن برآمده از روحیه ات گاه این کودک تو ، پای برزمین می کوبد مسالتی را به التماس می گوید کلون باب تورا لجوجانه می زند کوبه توسل رابه رجا می کوبد اما دستگیرش نمی کنی چرا؟ چگونه است تویی که د راندرونت انبوهی ازریاض لطف داری دری نمی گشایی کدام سری رابااین نابخشودن ازمن پنهان می کنی ؟ تو می دانی اگر برای او مرکبی بخری چموشی دنیا بیچاره اش می کند برزمینش می زند می دانی اگر لعبتی دستش بدهی شاید دیگر ازتو نخواهد برایش قصه بگویی ونیمه شبها دست ترسش را بگیری تاخوابش ببرد تو خوب می شناسیش نمی خواهی چیزی حتی اگر نعمت خود تو باشد اورا ازتو غافل کند اینست که حرمان راهمراهش می کنی وافتقار رابه رفاقتش می خوانی تاهماره دنباله توبرود وملازمت رکابت کند ولی اووسوسه می شود که پای ازاین سرسرا بیرون بگذارد وپیش بیگانه برزنگ تقاضا زند ازروی اتفاق ، مطلوب خویش می ستاید اما وقتی به خود می آید که راه خانه راگم کرده است ویکی نیست طریقی نشانش دهد جایی هم که مصلحتی برایش نیندیشده ای خودش چتری سیاه از سیئه بالای سر می گیرد تادعایش حبس شود واصلا سوالش به گوش تو نرسد تا بخواهی پاسخ گویی واینگونه است که به حال خود رها می شود وچشم که باز می کند اثری ازتو نمی یابد لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا 1 من هم مسکینم ، هم یتیمم ، هم اسیر ! واز تو جز قرصی نان که درتنور ترحمت پخته باشی نمی خواهم کوچه چشم براهیم رابرایت چراغان کرده ام درساعات تنفسم برایت طاق نصرت زده ام ومیدان تمنایم رابه خاطرات باگلهای کاغذی آذین بسته ام توبیا تامن این شب پولکان نشان راتور گیسویت کنم یک آسمان ستاره دریایی رابه استقبالت آورم ویک دامن نقل علاقه برسرت بپاشم توبیا تامن بدانم می توانم تاسر دوراهیها به ژرفای دلباختگی به تو دیگران راهم دوست بدارم ؟ می توانم موقنی باشم که ازغیاب تو توجیه نسازم برای پیوست به غیر ؟ بیا تااز تو بپرسم هل لی من توبه ؟...
بگذار بار دیگر ازتو بخواهم بارهم وغم رااز دوشم برداری یک بار دیگر این جرات رابه من بده که بخواهم کاری کنی احساس بی وزنی کنم ! دریابم که توبا همه مدارایت مرا تدبیر می کنی وبرایم برنامه ریخته ای من هم مسکینم ، هم یتیمم وهم اسیر واز تو جز قرصی نان که درتنور ترحمت پخته باشی نمی خواهم مردم دیده ام راآورده ام به دولت کریمه ات رای دهند وامت سرپنجه ام رابرای اینکه نگهبان خیمه گاه تو باشند ! اگر می خواهی بیرونم کنی باشد می روم گم وگور می شوم اما بگو کجا بروم ؟ بگو کدام همدمی پیدا می شود که نامردی مرا به فتوت تلافی کند ؟ کدام زانویی پیدا می شود که بتوانم هرسب برآن بگریم ؟ کیست که هروقت بخواهم دردسترسم باشد وهر دم شیونی داشتم به تماس صورتم باپای ازگل نازکترش مطمئن باشم ؟ تواز قدیم وندیم ، ندیم صمیم من بودی توبه من هویت دادی ، شخصیت دادی ، تربیتم کردی توازمن ملول شدی اما نگذاشتی صاحبی دگر برگیرم ازبامن بودن ، روحت به استغفار افتاد اما همچنان به من هستی بخشیدی توکه تااینجا بامن آمده ای باقی این پیچ وخمهای نفس گیر هم همراهم باش نمی کشم این سربالایی رااگر حواست به من نباشد می برم نه راهی به پیش ماند چون مرا جا گذاشته ای ونه راه پس از ، آنکه تمام پلهای پشت سرم راخراب کرده ام گفتی تهادو تحابو ا2 خودت شاهد بودی بارها برایت شاخه گلی خریده ام پیش گذاشته ام وبرایت گفته ام بیا ! اینرا برای تو خرید ام اگر می پسندی امشب بیا وبردارش اما صبح که چشم بازکرده ام گلبرگهایی دیده ام که با پژمردگیشان مرا ازنخواستنت ترسانده اند ! گفتنی :اذا احببت احدا من اخوانک فاعلمه ذلک 3 کدام دفعه راسراغ داری که با هم حرف زده باشیم ومن سرسپردگیم رابه تو ، ابراز نکرده باشم ؟ پس چرا هدیه ت را ، احساست رابرای من محسوس نمی سازی ؟ چرا راضی می شوی این نیازم درغلیان خویش مدفون شود که دوست دارم کسی آشکارا به من بگوید حبیب اویم رادرعمل ثابت کند ؟ من هم مسکینم ، هم یتیمم وهم اسیر واز توجز قرصی نان که درتنور ترحمت پخته باشی نمی خواهمم وقتی روبه قبله افتادم ودربرابر کشف غطا شد وقتی همه از من دست شستند ومنتظر شدند تاملک الموت زحمتم رااز سرشان کم کند ؛ وقتی هیچکس وهیچ چیز نمی تواند مرا آرام کند تازه وقت مهمان نوازی توست مرا می برند می اندازند دریک چار دیواری تنگ ومی روند پی گذران روز وشب خودشان من می مانم وصف خفت موازینه4 من می مانم بارب ارجعونی لعلی اعمل صالحا5 من می مانم با من ورائهم برزخ 6 من می مانم و... وای ! اگر شب اول که به منزل نو آمدم توچشم روشنیم نشوی که بدبختم ! اگر سرنعشم که آل یس می خوانند تودلت نخواهد علیک السلام بگویی که مفلوکم! اگر تو اجابت دعای اللهم لقن حجته 7 نباشی چه راه گریزی می ماند ؟ من می روم زیرخروارها خاک ومرگ ، مفتون تورا از سرراهت برمی دارد ولی خودت می دانی که آنجا بیش از همه وقت نیازمند توام واز تو برمی آید که سر تربتم رامجلس خویش کنی وقدر تمام سلامهایی که به تو داده ام به خلوت گورستان سری بزنی نگذارحیرت بعداز مفارقت روح هم مستدام گردد نگذار آنجا هم نگران تو باقی بمانم وبازهم از نگریستنت وامانده باشم نگذار وله از ناپدیدی تو هیچگاه پایان نیاید آنجا همه درماندگیها وافسردگیها رااز یادم ببر ! اگر توبیایی دیگر ثقل لحد آزارم نمی دهد سبک می شوم درلابه لای ابرهای باران خیز چشمهایت پر می زنم اگر تورا بردر این زندان آمدی ، آزادی را می فهمم ورنه این تن نحیف استخوان می شود واستخوان خاک . دمادم درحال خفگیم اما نمی توانم این خاک را بشکافم وبیرون بزنم اینها که می گویم تورا کمک می کند که غم مرا کشف کنی وبی کسی غمگنا نه ام را با حضورت سامان دهی اگر چه توهمه چیز را می دانی پیش از آن که من صفحه ای راسیاه کرده باشم واصلا ازوقتی تو خیبر قلبم را فتح کرده ای سروسامان گرفته ام تاقبل از برگ ریزی که سرما وسوز ذنوب ساخته اند اشک تودرسرخی شفق می شکست وهروقت برابر آینه می رفتم برق نگاهت پیدا بود می توانستم خط شبنم رابربرگ شمعدانی بخوانم که از تو می نگاشت هر تاری ازبید که پرتویی ا زخورشید را انعکاس می داد ، نقطه ای راازتصور رخسارت تصدیق می کرد ولی حالا چه ؟ هرکاری می کنم چیزی از چمنزار ، یادم نمی آید ومثل پیشترها یاد آوری تو بی خویشتنم نمی کند ! اگر اللهم المم به شعثنا8 می گویم دنبال سیر کردن خودم افتادم ! نفسم ، مهموم بی هواداریت نیست ! غروبها ازرویت نشدنت غصه ام نمی شود اما خودت الهامم کرده ای برای باز پس گرفتن اینها اول سرشکستگی می خواهی وبعد دوستت داری که لحظه ای برمن نرود مگر آنکه پشتم به خدمتت دوتا شده باشد ومن می خواهم این الهام تورا تبلیغ کنم وداعی ناس باشم به غیر لسانم می خواهم صاحب الزمانی زینت من باشد ومن زیبایی این نسب وخودت باید این راه رابرایم هموار کنی
درتمام زندگیم تنها پس ازدوهنگام است که فهمیده ام پاک از مرداب بدرآمده ام ودوباره می توانم بیاغازم ؛ یکی زمانیست که دلگداخته ای با حلقوم اخلاصش روضه ابی عبدالله (علیه السلام ) می خواند وبرای هرکسی که هر دویمان جانی ریش ازمصیبتش داریم می گریاندم ودیگر آن هنگامی که دست بالا می زنم وبا همه بی چیزیم ، برای تو کمر به همت بندگی می بندم ! ثانیه هایی شیرنترازاین دوهنگام راسراغم نیست واکنون که دوباره باز آمده ام تا باحلقه به گوش توشدن شیرینی فرهاد بودن را بچشم باید ابتدا از تو بپرسم : هل لی من توبه ؟ !...

پی نوشتها:

1- مراچشم برهم زدنی به خودوامگذار ( دعایی منقول از امام صادق علیه السلام – اصول کافی ج2 ص 524)
2- به یکدیگر هدیه دهید ومحبت میان خویش برقرار کنید (فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم من لایحضره الفقیه ج3 ص 299)
3- وقتی یکی ازبرادرانت را دوست داری اوراازمحبت خود باخبر کن .( فرمایش امام صادق – اصول کافی ج2 ص644)
4- اعراف آیه 9 : میزانهای او سبک است
5- مومنون 99، 100 پروردگارامرابازگردان شاید که عمل صالح انجام دهم
6- مومنون 100 درپیش روی آنان برزخ است .
7- خدای حجت اورا به اوتلقین کن .(ازادعیه تلقین به میت )
8- خدایا پراکندگی مارا بوسیله او جمع فرما .( دعای افتتاح ، مفاتیح الجنان )

نویسنده : سعید مقدس
منبع : میثاق وسپیده صفحه 139- 146

  دفعات نمایش : 50      تاریخ:  1387.8.25






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما