بسم الله نور ، بسم الله نور النور ، بسم الله نور علی نور ، به نام خداوند تدبیرگر امور : او که نوررا از نور آفرید سپاس ازآن اوست که نوررا از نور آفرید وبرطورنازل فرمود درکتابی نگاشته برصحیفه صحفات گسترده به تقدیری معین برپیامبری آراسته . سپاس مرااورا که به عزت مذکور است وبه فخر مشهور ودرتلخ کامی ها وشادمانی ها مخاطب زبانهای شکر ودرود خدا برسرور ما محمد خاندان پاک او باد 1 الها توخود نوری وهم پروردگار نور اما نه آنگونه که سنخیتی میان تو واین آفریده باشد بل توبه کناری ازتاریکی ومنزهی ازظلمات به لسان اهل وحی : هیچ شباهتی میان صانع وساخته ، بی کران ومحصور رب ومربوب نیست که توای منیر هادی زمینیانی وساکنان سرزمینهای آسمان . ای نورای قدوس تورا به ابرهای فراگیر رحمتت به قوت بی قرین الوهیتت تورابه بلندای شکوهت به فیضان عظمتت به سیطره ملکوتی ملکت تورابه صورتهای ماندنی از پس جانهای ازهم پاشیدنی به نور وجهت که اضاء له کل شی2 بشنواز این فانی : ارنا نروه سرمدا لالیل فیه 3
اللهم رب النور العظیم مرایادت می آید ؟ همانم همان درودگوی دردکشیده همان نفس بریده همان تنها . دربرویم گشودی ودرآغوشم فشردی . دانه دانه پیش پایم نهادی تا قدم به قدم به دامت نزدیک شوم وحالا اینجایم میان دام وگرسنه ام صیاد منت نهادی واین سویم کشاندی واین جاذبه کار چشمهایت بود . می بینی که مردمان سردرآخور عادات سخیف دارند می بینی کبکی شده اند سردربرف هیچکس سرش را بالا نمی کند ببیند امروز آفتابی هست یا نه چراهمه روزهای ابری دوست دارند دربستر نخوت بمانند ؟چرا کسی با خورشید میانه ندارد ؟ بیا راویه ات را کنار چشمه شوق ما بخوابان بیا مراهم با عشایرت به کوچ ببر بیا چاووشی برآور تااز ییلاق قهر به قشلاق عشق بارسفر بندیم ... آه ای ماه هاشمی می دانم تا آسمان چادرشب پرستاره به سر نگیرد وستاره ها از سوسو نیفتد تو نمی درخشی می دانم تا همه سروهایت سربرخاک نسایند نمی خرامی آیا رواست توباشی وگمکردگانت یک تنه برابر هزار خنجر آخته تمسخر بمانند ؟ توبجوشی ، جاری شوی وتشنگانت آواره این سو وآن سو گردند ؟ دل اگر چه آباد است اما طوفان فتنه بیداد می کند غشوه تاریک شام بشکن به ناشئه لیل ، نورعظیم توآن آیتی که اگر حجاب برداری صعق می آفرینی توآن اشارتی که از من می آغازی ازما می گذری وبه او می رسانی فردوس تحفه هستی از نور حسین علیه السلام دارد وشمس ومهتاب از حسن علیه السلام اینکه افلاک یخبندانی متروک نمانده اند به گرمای اوست .فوج فرشتگان بال وپر ازضیا امیر علیه ا لسلام گرفته اند واطباق سماوات وپهنه ارض جان از روشنایی زهرا علیه السلام وهمه اینها به مطاف عرش می گردند وعرش ، گردنور الانوار اوکه شعاع روشنایی بخش نورخداست رسولش وسلام برتو که از پس این پنج نوررخشانترین نوری تابیده از منور النور4 السلام علیک یا نور الله الذی لایطفی 5 هرکه اطفای حریق گدازنده ات را قصد کند خودش به شرار رذالتش می سوزد قلبی که روی از تو بگرداند سنگین می شود ونگاهی که عاشقانه ات نبیند کور دراین هزاره ضلالت دراین قرون دروغ دراین سالهای پستی تنها افق را آشیان کرده ای نیستی اما پرتو می پراکنی . نمی آیی اما می بری ای نور ابصار الوری . چشمانمان را خاکستر انباشت دیدگانمان به راه ماند رویای راستین جلوس براورنگ ظهور را تعبیر ودرکدامین زمانه نهفته اند ؟ انی رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهم لی ساجدین 6 کدام برادران حسادت تورا باثمن بخس به قافله غربت فروختند ؟ کدام گمانهای نیرنگ پیراهن ظرافتت را پاره پاره کردند ؟ کدام چاه جرات کرد ماه را به غروب بخواند ؟ چرا رفتی ؟ چرا یعقوب دلمان ازتوغفلت ورزید ؟ وقتی نگاه از خودمان گرفتیم وقتی دلواپست شدیم وقتی دلمان هوایت کرد دیگر کار از کار گذشته بود همه دستها قمیص غیبتت را به خون دروغین نبودنت آلوده بودند اماماکه می دانستیم خودت به ما گفته بودی این بود که نماندیم راه افتادیم ازاین دیار وآن دیار گذشتیم کنار هرسبزه پیش هر چشمه یادت کردیم حتی درغارها هم نشان ازتوجستیم وهرکه سرزنشمان گفت پاسخ دادیم : انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون7 رفتیم میان گندمزار خوشه ای برچیدیم ازباغستانها دسته ای سبز ینه برداشتیم تارسیدیم به مصر سلطنت توایستاده بودی به منظر راز وهر کس نامی می نوشت درزمره خواستارانت یکی دل آورده بود دیگری سرآن یکی هستیش را اما نه مرد راه بودیم ونه قدم عقب می نهادیم آن خوشه گندم وآن سبزینه دوستی بضاعت ما بود وتوخود به این توشه ناچیز دل را ، سر را وهستی مان را افزودی واینگونه بودکه بالادست شدیم وگوهر سبقت ربودیم این ماییم زلیخای ویرانه نشین بندگان نامردم خریداران بی چیز خواستاران بی سرمایه دست فرود آر روحمان را تا آستانه ات فرا بر..
پی نوشتها: 1- حرز حضرت زهرا (س) ، مهج الدعوات ص 19 2- دعای کمیل ، مفاتیح الجنان 3- دعای عصر جمعه ، ملحقات مفاتیح الجنان 4- بحارالانوار ج 54 ص193 5- زیارت سرداب مطهر ، مفاتیح الحنان : سلام برتو ای نور خدا که خاموش نمی گردد . 6- سوره یوسف آیه 4 من یازده ستاره وخورشید وماه را درخواب دیدم که برمن سجده می کردند 7- سوره یوسف آیه 94 من بوی یوسف را می شنوم اگر مرا سرزنش نکنید نویسنده : سعید مقدس منیع : میثاق وسپیده صفحه 11- 14 |