اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  بهار بشریت چگونه است؟     
   مهدویت من و امام من، علیه السلام دل نوشته ها


بهار بشریت چگونه است؟

دریچه

«خودشناسی و شناخت‏بهار» در اندیشه شیعه چنان به هم گره خورده است كه جز با شناخت‏خود نمی‏توان بهار را شناخت «شیعه به بهار زنده است‏» ، به پایان زمستان بشریت، «پایان فصل سردی‏» و رسیدن «بوی خوش زندگی‏» و بوی «بهار عدالت و آزادگی‏» .
بهار محبوب شیعه است و شیعه «به دنبال سرزمین محبوب‏» گاه بقیع را می‏بوید، شاید كه «بهار در بقیع‏» باشد، در كنار قبر یاس عصمت .

بهار تنها از آن شیعه نیست «بهار و بشریت‏» واژگانی هستند به هم گره خورده، نه شیعه بلكه یكایك منتظران بهار، در انتظار روزی هستند كه فریادی جهان را فراگیرد كه ای بشریت‏خسته: «بهار دولت‏یار» آمد، «بهار بشریت روز عمل به معارف‏» فرارسید، «بهار بشریت كابینه عدالت‏» اعلام موجودیت كرد، دیگر «هیچ كس حق وتوی قانون خدا را ندارد» و شیعه بر این باور است «فردایی كه چنین خواهم گفت‏» و چنین خواهند گفت نزدیك است .

ای بهار «بی تو هرگز» نه امیدی به ماندن دارم و نه امید رویش، «در خیال تو است كه شكوفه می‏كنم‏» ; بی تو در ساحل تنهایی خواهم خشكید «قطره‏ام ای اقیانوس بی‏كران‏» .

پس بخوان با من «بخوان می‏رسد، از راه گل نرگس‏» . «سبزترین روز سال‏» ، «بهار بی خزان‏» ، «آری بهار می‏آید» برای بر پایی «آرمان شهر موعود» و آمدنش حتمی است چون وعده خداوندی است .


بهار بی‏خزان

. . . یخرج الحی من المیت . نخستین چیزی كه از بهار در ذهن خطور می‏كند، آغاز زندگی است . اما بشر بهاری دیگر را به انتظار است . بهاری كه گرد هیچ خزانی بر چهره آن نخواهد نشست . روزگاری كه آسمان آبی است و دریا بی انتها، زمین سبز است و پر از یاس و نسترن و مریم; روزگاری كه در آن هر كس در بی‏باغچه‏ای به وسعت هستی گل‏های صفا و صمیمیت و پاكی می‏كارد و در كوچه‏ها بوی «نرگس‏» روحت را به نوازشی سبز فرا می‏خواند; زمانی كه آن محبوب جاودان بر مظلومین تاریخ منت می‏نهد و جهان پر از بیداد را با دستانی از جنس عدالت‏به داد می‏كشاند .


روزگار موعود .

آری، از دیدگاه شیعه، روزی كه آن منتظر بر مناره‏های عشق «بقیة الله خیر لكم ان كنتم مؤمنین‏» سر خواهد داد و نبرد آسمانی خویش را با صولت‏حیدری به اتمام خواهد برد، روز پایان درد و رنج است . زمانی است كه «ستم ریشه كن می‏شود» ، نادرستی و كجی به راستی می‏رسد، فرائض و سنن تجدید می‏شود، بشریت غریب و بی كس كه ابزار اهداف سیاه متكبران گردیده، جوانه می‏زند و شكوفه می‏دهد و پربار می‏شود . بهاری كه میوه‏های آن صداقت و پاكی و عدالت و عشق است، بهاری كه پس از زمستانی سرد و تار و یخ زده می‏آید; اما می‏آید و ما بدان یقین داریم .

در خیال تو است كه شكوفه می‏كنم

. . . بهار من!
سال‏ها پی در پی می‏گذرد با آن كه بهار تقویم عمرمان هنوز نیامده است و این سال‏ها همه در پی‏اش می‏گردند و نمی‏یابند .
شكوفه اگر ببارد × شكوفه اگر به بار آرد × اما خیالی است كه روزگاری است‏با من است و من درست در میان خیالم است كه می‏رویم و شبنم می‏ستانم از دستت و می‏رویم .
من درست در میان خیال تو است كه شكوفه می‏كنم .
پس بیش از این سال‏های عمرم را چشم انتظار مگذار .

خودشناسی و شناخت‏بهار

. . . حال من بیایم از بهار بشریت صحبت كنم؟ ! كسی كه خود بهاری نباشد، كجا بهار بشریت را می‏تواند درك و از دریای جوشانش استفاده كند؟ چرا كه من عرف نفسه فقد عرف ربه . چرا خودم را گول بزنم؟ حرفی كه از عمل خالی باشد، به قول شاعر سودمند نیست: «عالمان بی عمل همچو زنبورند لكن بی عسل‏» . تا خودم را نشناختم، هرگز آقایم را نخواهم شناخت; باید دریابم من یك فقیر ذاتی و به قول قرآن انتم الفقراء هستم و نیاز به یك غنی را احساس كنم تا فقر مرا درمان كند . من یكسره نمی‏توانم به خدا توجه كنم، چرا؟
هله نومید نباشی چو تو را یار براند
اگر امروز براند نه كه فردات بخواند
گر به روی تو بندد همه درها و گذرها
در دیگر بگشاید كه كس آن راه نداند
در به روی تو ببندد تو مرو، صبر كن آن جا
كی پس از صبر تو را او به سر صدر نشاند

بوی خوش زندگی

. . . بهار یعنی سر سبزی و طراوت و بهار بشریت آن زمان است كه منتظر آن منتظر به آرزوی دیرینه خود یعنی رویش گل‏های آزادی و عشق می‏رسد . آن زمان، فصل شكوفایی محبت‏های سبز است . با قدم زدن منجی عالم بشریت در برابر چشمان عاشق دیدارش، بوی خوش زندگی به معنای واقعی مشام محبان را نوازش می‏دهد . در این فصل است كه قلب‏های همگان مملو از صفا است . آسمان دل‏ها صاف صاف است و خورشید دوست داشتنی با طلوع خود از نشاط و طراوتی طولانی خبر می‏دهد . زمین مانند آغوش مادر، خوشبو و لبریز از گرما می‏شود . حالا دیگر گردو غبار كینه و نفرت و هزاران گرد و غبار جانفرسای دیگر، عاشقان را نمی‏آزارد .
چكاوكهای نغمه خوان سرود وحدت و عشق سر می‏دهند . دریاهای متلاطم نهان و آشكار در دنیا جایی ندارند . آرامشی بر دل‏ها حاكم است كه پس از آن طوفانی نیست .
آری، وقتی او بیاید، هدایت می‏كند به نور و معنویت كه او واقعا مهدی است . با پای گذاشتن او بر زمینی كه پر است از خارهای شرك و بدی كه عاشقان را زخم می‏زنند، نسیم روح بخش و دلنواز رهایی و آزادی نوازشگر تمام منتظران خواهد شد .

بهار و بشریت

. . . بهار دمیدن گرمی و حرارت به طبیعت‏سرمازده و خاموش است . بهار روییدن گل و برگ زندگی بر شاخه‏های خشكیده و بی حركت طبیعت است . بهار تكان دادن زمین به خواب رفته است و شكفتن زندگی بر طبیعتی است كه به مرده شباهت دارد .
و بشریت همان كه «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء؟» همان كه سال‏ها و قرن‏ها خون ریخت و كشتار كرد و خدعه كرد، همان كه مدینه فاضله را شهری آرمانی و عاری از بدی و گناه و بدكاری می‏پندارد، آن كه خود را خدا می‏داند، آن كه در سر گردانی و حیرت رها شده است .
بشری كه هستی و اصالت، ماندن خویش را در خور خدایی می‏داند، آن كه فصل سرد و وحشت زده و تاریك خویش را می‏گذراند و . . . .
و چه زیبا است‏بهار بشریت . بشریت‏خواب زده، غفلت زده، خشكیده، سرمازده و به عصیان كشیده، . . . را بهاری فرار رسد از پس زمستان انسانیت .
و خوبی‏اش .
همان گل هایی كه در برابر سوز و سرمای زمستان بیش‏تر تاب آوردند، سیصد و سیزده گل زیبا، كه گل سر سبدشان، طاووس بهشت، همه را گرد هم می‏آورد می‏شوند و مدینه آرمانی و رؤیا گونه را با زدودن خارهای گل وجودی بشریت، پیش روی آن‏ها می‏نهد تا حقیقت زیبای خویش را در آن بنگرند و باور كنند كه می‏توان در بهاری آرمانی زندگی كرد .

سبزترین روز سال

. . . من می‏دانم كه روزی جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار خواهد گرفت و امتیازهای طبقاتی از بین خواهد رفت و نشانی از شرك و كفر در روی زمین باقی نخواهد ماند و جهان در ثروت و آبادانی غوطه ور خواهد شد .
كجایی، پس تو كی می‏آیی؟ همه خواب‏های خوش و شیرین، خواب‏هایی چون شبنم و آینه، می‏بینند . بیماران بهبود می‏یابند و ضعیفان قدرتمند می‏شوند و رود مهربانی جاری خواهد شد .
همیشه نام بهشت گل را تداعی می‏كند و تو آن گلی!
همه ما در انتظار فتح خورشیدیم و پنجره سرخمان را به باغ پرطراوت عشقت وصل كرده‏ایم .
همیشه برای آمدنت نگاهمان را از سقف آبی آسمان آویخته‏ایم . جمعه‏ها نور و استغاثه و سرشار از انتظار .
مولا، به دست‏های خالی مان نگاه كن . به تنهایی ما بنگر . لغزش و گناهمان را به رخمان نكش . دوستت داریم و برای ظهورت دعا می‏كنیم .
جاده‏ها خود را آماده می‏كنند برای قدم‏های استوار تو و فرشی از زیارت السلام علیك یا اباصالح بر خود می‏گسترند . تو كه می‏آیی سنگ‏ها غزل می‏خوانند و نگاهشان معنا می‏گیرد . تو كه می‏آیی بر آسمان تاریك دل‏ها می‏تابی و روشنی را به شب‏های تاریك هدیه می‏كنی و دل‏های شكسته را با مهربانی پیوند می‏زنی . تو اگر بیایی، كویر معنا نخواهد داشت . همه جا سبز سبز است، چون دل بهار، اگر تو بیایی .
در چهارچوب شكسته ذهنم تصویری از ظهور تو را دارم . نقطه مبهمی از عشق یك پرده از روشنایی شمایل سبزی با هیات بلند شال سپید كه دست‏های خاك آن را به التماس گرفته است .
برای ذره‏ای از نور ماهت
دو چشمم منتظر مانده به راهت
به باغ آینه حاجت ندارم
تمام هستی من در نگاهت
من به خوبی می‏دانم نیمه شعبان سبزترین روز سال است و دل من سبزتر از آن و دلی كه با آسمان دوست نباشد، تنهاترین دل‏ها است .

بهار در بقیع

. . . گفتم: بسم الله النور .
گفتا: الذی هو مدبر الامور .
گفتم: بسم الله النور النور .
گفتا: الذی خلق النور من النور .
گفتم: مولا جان می‏خواهم شیرینی وصال را بچشم .
گفتا: تا تلخی فراق نچشی، به شیرینی وصال خرسند نگردی .
گفتم: افضل اعمال كدامین است؟
گفتا: به فرموده جدم، انتظار فرج .
گفتم: عزیز علی ان اری الخلق و لاتری .
گفتا: غبار را پاك كن تا ببینی .
گفتم: این استقرت بك النوی؟
گفتا: كنار قبر مادرم فاطمه .
گفتم: الی متی‏اجار فیك یا مولای؟
گفتا: صبرا جمیلا .

قطره‏ام، ای اقیانوس بی كران

. . . به نام آن كه عشق را به صفا و حقیقت تمام كاملان آفرید تا او را به نام عشق در یابیم .
كاش می‏شد اشتیاق درونم را، تپش قلب ملولم را، كبوتر جان غریبم را به پابوس قدمت ای آروزی آرزومندان فدا كنم . ای آن كه به نامت جان افسرده‏ام در شور و سرور است، كجایی؟ جانم به قربانت ای صاحب زمان مهدی جان .
از آن دم كه گرمای خورشید وجودت را با جان حقیرم احساس كردم، اشتیاقم به درگاه مقدست پیوسته رو به فزونی است . از كدامین لحظه‏هایم برایت‏بنویسم، لحظه‏ای كه كوچكی خود و عظمت وصف‏ناپذیر تو را در یافتم، یا لحظه‏ای كه دانستم دلیل آفرینشی و ستون تمام موجودات؟
دریای پر موج احساسم نزد اقیانوس عظمتت قطره‏ای بیش نیست، لیكن حباب وجودم رافقط در ساحل اشتیاقت آرام می‏یابم . زبان از گفتن و قلم از نوشتن همه آن‏چه می‏خواهم به محضرت تقدیم دارم، ناتوان است; لیكن تو میدانی چقدر آرزویت را دارم .
اشك چشمانم به سان آب دریاها زچشمانم روان باشد
كه این رود خروشانم در این گمراهی دنیا به سویت‏ساحلی خواهد
تو را ای مهدی زهرا (روحی و ارواح العالمین لك الفدا)

بهار دولت‏یار

. . . او می‏آید . او تنها می‏آید و اول مكان قدم گذاشتن او مسجدالحرام است . اول جایی كه بوی بهار بشریت راخواهد شنید، همین جا است و چه فخری می‏فروشد این مكان مقدس؟ نه به این دلیل كه حرم امن الاهی است، بلكه بدان مسبب كه باقی مانده خدا در زمین ظهور خویش را از آن‏جا نمایان خواهد ساخت، او رو به كعبه و پشت‏به مقام ابراهیم (ع) می‏ایستد و دو ركعت نماز عشق می‏خواند . آری، سلام بر تو هنگامی كه نماز می‏خوانی; «السلام علیك حین تصلی و تقنت‏» ; و سلام بر تو هنگامی كه تكبیر می‏گویی و ندای الاهی را بر جهانیان آشكار می‏كنی; «السلام علیك حین تهلل و تكبر»
بعد از یاد خدا، خویش را به عالمیان معرفی می‏كند:
منم بقیة‏الله، منم باقی مانده خدا، منم یادگار آدم و نوح، ابراهیم و اسماعیل، موسی و عیسی، منم یادگار محمد (ص) و منم یادگار پیامبران .

بهار بشریت، كابینه عدالت

. . . او كه بیاید، كابینه تشكیل می‏دهد; اما منافع این كابینه; منافع سرمایه داران و كشورهای جهان اول نیست . در این دولت جهانی دهكده جهانی . قلدران جایی ندارند . در این دولت . هیچ گاه كودكان گرسنه‏ای كه پوستشان به استخوان چسبیده و تو آن‏هاو چاپیدن كشورهای جهان سوم را با مرده اشتباه می‏گیری، نخواهی دید . در این دولت دوز و كلك، دروغ و نفرت و دست زدن به هر كاری برای پس زدن رقبا هیچ جایی ندارد .
اگر مواد غذایی در این دولت فراوان باشد، آن‏ها را به دریا نخواهند ریخت تا دیگر كشورهای جهان سوم به او محتاج باشند و دست گدایی جلوی او دراز كنند .

بهار بشریت، روز عمل به معارف

. . . بهار بشریت‏یعنی طلائی‏ترین عصری كه انسان سپری كرده و یا با توجه به اعتقادات دینی ما مسلمانان (شیعیان) در آینده پیش رو خواهد داشت .(ان شاءالله) بهار بشریت هنگامه‏ای است كه ابرهای تیره دشمنی از آسمان قلب انسان‏ها زدوده شود و جای خود را به عطوفت و مهربانی و نوع دوستی سپارد . آری، روزی است كه زنگار سیاهی كه مانع بازتاب حقیقت است از آینه دل سترده شود . بهار بشریت‏یعنی ایمان به خدا باتمام وجود، احترام به انسانیت انسان‏ها، دوری از گناه، رخت‏بربستن ریا و تظاهر و دورویی از جامعه اسلامی كه درد جامعه امروز ما است . روزی است كه عمل به معارف و احتراز از منكرات در جامعه نهادینه گردد . روزی كه یگانه منجی عالم بشریت قیام كند و ظلم و فساد را از دامن جامعه بزداید .

بهار عدالت و آزادگی

. . . با ظهور او است كه جان‏ها همه بهاری تازه را درك خواهند كرد; بهاری را كه از ابتدای خلقت جهان منتظر آن بود، بهاری كه عدالت، آزاداگی، طراوت و همبستگی و همه اهداف والای وجودی برای همه جهانیان بوسیله او ارزانی خواهد شد . همه این‏ها روزی محقق می‏شود كه همه منتظرآنند و آن جمعه وصال است، جمعه‏ای كه شهد شیرین وگوارای عدالت علوی و آزادگی بشریت و خلقت در آن روز به تصویر كشیده خواهد شد .
روزی كه هیچ كس حق وتوی قانون خدا را ندارد
. . . مقارن با یكی از روزهای خوب خدا، ابرهای غیبت را كنار می‏زنی و اشعه‏های طلایی مهر و امید را بر دل‏هایمان می‏تابانی . زمینیان به یمن قدوم مبارك تو، سر از خواب غفلت‏بر می‏دارند و دل‏های غبار گرفته خود را خانه تكانی می‏كنند .
در بهار دل‏انگیز ظهور تو، شكوفه‏های زیبا و رنگارنگ بر شاخه‏های تنومند خودنمایی می‏كنند و كسی به خود اجازه پرپر كردن شكوفه‏های نو رسته را نخواهد داد . صحنه‏های فجیع پرپر شدن گل‏های معصوم فلسطینی و اندوه و رنج كودكان افریقایی دیگر دیده نخواهد شد .
در بهار گرمی بخش حضور تو، دیگر شانه‏ای از سوز ظلم و جور نخواهد لرزید و حضور مهربان تو سردی همه فریب‏ها و نیرنگ‏ها را خواهد زدود .
باآمدن بهار عظیم ظهور تو، كوچه پس كوچه‏های سرد غربت و تنهایی‏مان، از عطر شورانگیز یگانه یاور و پناه بی‏كسی‏مان سرشار خواهد شد . در این بهار زندگی بخش، با حضور تو قوانین و سنن الاهی مو به مو به اجرا در خواهد آمد و دیگر هیچ كس حق وتوی قانون خدا را نمی‏یابد .

باغبان گلهای عدالت

. . . بهار بشریت‏باغی است‏به وسعت دل‏های دریایی با گل‏های شكوفای عدالت كه هر عاشق منتظری را سر مست از بوی گل‏های نرگس و «یاس‏» می‏سازد; باغبان این باغ با مركب ذوالجناح و ذوالفقار بر دست از جاده‏های باران پیش می‏تازد . آسمان قدومش را ستاره باران می‏كند و در حقیقت‏شبنم قدوم این باغبان گل‏های عدالت را در بهاری‏ترین فصل بی‏خزان بشریت‏به ثمر می‏نشاند .

شیعه به بهار زنده است .

. . . شیعه، آن یار گمنام، آن بی كس و تنها با یاد او زنده است . تنها و تنها امید او است كه او را پا برجا نگه داشته است . تنها و تنها ظلم‏ها و دردها و غربت‏ها را با نام و یاد او تحمل كرده است . او می‏داند مهدی‏اش می‏آید . او می‏داند دردهایش پایان می‏پذیرد . او می‏داند روزی خواهد رسید كه در برابر قدرتمندان دارای علم و سلاح و بمب‏های هیدروژنی، آنان را كه درونشان پر از عشق وست‏سر بلند خواهد كرد و به پدر مهربانش خواهد گفت از تمام ناجوانمردان انتقام بگیرد . او می‏داند روزی خواهد آمد كه با یك سبد سیب سرخ می‏توان تا انتهای دنیا رفت . او می‏داند روزی خواهد آمد كه دستان نیازمندش، آن دستان تهی را كه برای یاری بلند شده است، خواهد گرفت . او می‏داند بهار خواهد آمد . او می‏داند بشریت زمستان را پشت‏سرخواهد گذاشت . او می‏داند بهار بشریت‏بالاخره فرا می‏رسد . او همه را می‏داند . او در انتظار بهار می‏ماند .

بخوان می‏رسد از راه گل نرگس

. . . بخوان تاریخ را انسان، یقین دان می‏رسد پایان، به ظلمت عاقبت دوران، رسد سر لوحه ایمان، امام عصر (عج) ای یاران، نباشد دور آن لحظه زدید جمله عشاقان، ولی دشمن كجا باور كند، تاریخ را بنگر كه چون آیینه‏ای تصویر دوران‏های پیشین را به انسان‏های آتی می‏نمایاند; . . .
دشمن، با شگردی نو به میدان آمده، با ماهواره، با نوار و دیسكت و انوع ترفندش، پی نابودی نسل جوان ما; . . .
ولی با یاری یزدان و آگاهی مسؤولان، به ویژه رهبر فرزانگان، بیدار مانده تا مبادا سرشكسته در بر تاریخ گردیم و شرمگین از روی جانبازان; . . .
خدایا، خود صلاح ما زهر كس بیش‏تر دانی و بهتر از همه اما، زتو از جان و دل خواهیم رسان در این زمانه‏ای خدا، ای ذولجلال، ای خالق یكتا، گل بستان نرگس (س) سرا كه باشد جمله انس و جان، زهجرانش همه نالان، بده بر غیبتش پایان كه تا گردد جهان آسوده از ظلم و جفای بی حد شیطان .

پایان فصل سردی

. . . از نظر من، «بهار بشریت زمانی به وقوع می‏پیوندد كه زمستان با سردی ظلمتش خواستار گرمی صفا باشد .»
آری بهار می‏آید
زهرا سبحانی/الاهیات
. . . ای بهار، روزگار غدار را بنگر، ظلمی كه در حق مظلومان می‏شود و خون‏هایی را كه از بال كبوتران بی گناه بر زمین می‏ریزد، مشاهده كن .
بهار من، تو زیباترینی . پس بیا و زشتی‏ها را نابود كن . هر سحرگاه، شقایق‏ها را بنگر چقدر متین و باوقار پژمرده می‏شوند و سر برسینه خاك می‏گذارند . آری بهار، می‏آید و از زمستان سرد و سخت انتقام می‏گیرد . می‏دانم سرانجام سرسبزی بهار بر یخبندان زمستان غلبه خواهد كرد .
بهار بشریت نزدیك است . آن قدر نزدیك كه دیگر مجالی برای دیوصفتان روزگار باقی نمی‏ماند . بهار می‏آید و عدالتی شیرین همچون عدالت جدش علی (ع) را بر پا می‏دارد و من و تو نظاره‏گر خواهیم بود .
بشریت دوران خوشی پیش رو خواهد داشت; دوران آزادی قدس، خاموشی همه ظلم‏ها، پاسخ به ناله و آه یتیمان و هزاران عید در پرتو آن بهار زیبا .
سرسبزی بهار سراسر كره زمین را در برخواهد گرفت و پرچم جمهوری اسلامی را بر كره زمین برافراشته می‏شود; پرچمی كه دردستان نایب بر حقش سید علی خامنه‏ای - حفظه الله تعالی - به ودیعت نهاده شده است; و چه زیبا است این بهار در سایه سار لطف حضرت حق .

به دنبال سرزمین محبوب

. . . می‏خواهم كبوتر دلم را همراه با قدسیان آسمان پرواز دهم به سرزمین حقایق، به سرزمین واقعیت‏ها، به سرزمینی كه در آن‏جا دل‏های آدمیان به وسعت دریا است، به وسعت آسمان است، واضح‏تر بگویم به وسعت كهكشان‏ها است . به سرزمینی كه در آن جا خیال معنا ندارد . تنها و تنها در آن‏جا واقعیت می‏بینی . آری، می‏خواهم به سرزمینی بروم كه بهار بشریت تنها و تنها در آن‏جا است . بگذارید صریح و بی پیرایه سخنم را بگویم، سرزمینی كه مردمانش حتی بویی از ریا و نفاق نبرده‏اند . به سرزمینی كه روشنفكران ما آن را آرمان خوانده‏اند . به سرزمینی كه دیگر بر گریه‏های ما نخندند .
سرزمینی كه حجابش حجاب فاطمی است . سرزمینی كه غیرت در رگ‏های مردانش به جوش می‏آید . آری، بهار بشریت تنها در این سرزمین به وقوع خواهد پیوست .
بگذارید برایتان بگویم منظورم كدامین سرزمین است; همان سرزمینی كه بوی محبوب می‏دهد .

. . . مهدی (عج) تمامیت

مهدی روح بزرگی است كه در هیچ ظرفی نمی‏گنجد وجود مغتنمی است كه تمام یافته‏ها، همه تمناها و تمامیت گذشته و حال و آینده را در خود دارد .
مهدی همه زمان، همه مكان و همه پهنای اندیشه‏ها را در می‏نوردد تا به انسان وامانده درس آزادگی، سنت‏بودن و طریق شدن را بیاموزد . از ورای قرون چون كوهی استوار از صبر می‏آید . در دستان آسمانی‏اش برای سركوبی نامردمان شمشیر می‏خروشد و برای هدایت مردمان قرآن می‏درخشد .
در تیره‏ترین شب بشریت می‏آید . چون قامت‏بلند راستی در جنگل ناراستی‏ها . عمامه محمد (ص) بر سر، پیراهن محمد (ص) بر تن، قرآن در سینه، شمشیر علی (ع) در دست . با مهر زهرا (س)، حلم حسن (ع)، شجاعت‏حسین (ع)، عبادت سجاد (ع)، علم باقر (ع)، صدق صادق (ع)، بردباری كاظم (ع)، رضای رضا (ع)، جود جواد (ع)، هدایت هادی (ع) و هیبت عسگری (ع) می‏آید .
غیبتش شب یلدای مشتاقان ستمدیده و ظهورش صبح راستین محبان به جان آمده اوست .
چگونه باید ساخت‏بنایی را كه انسان منتظر در تمامیت عظمتش حیران جلوه خداوندی شود؟ چگونه باید پوشید جامه انتظار را تا از منكران مهدی (عج) باز شناخته شد؟
چگونه باید در صحنه حیات حاضر شد تا كیان سرزمین اسلامی در امان ماند؟
رحمة للعالمین تك سوار دشت عشق كه دلدادگان را صلا می‏دهد «موعود» همه آرزوی ما و شما است .

بهار و توحید

. . . زمانی كه بخواهی ظهور كنی ندایی آسمانی آمدنت را خبر می‏دهد، پرندگان دیگر آواز نمی‏خوانند بلكه به یمن آمدنت آوایی قرآن گونه سر می‏دهند و پیروان راستین تو همگی فریاد توحید را، و به تو خواهند گفت: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری .

بی تو هرگز

. . . یوسف زهرا (س)
این جمله را از من به عنوان هدیه‏ای ناقابل پذیرا باش و بدان كه «زندگی می‏تواند زیبا باشد اما نه بدون شما .»
همیشه چشم به راهت هستم .
فردایی كه چنین خواهم گفت
. . . حالا كه آمده‏ای تازه می‏فهم چقدر به ما نزدیك بوده‏ای و فقط ظرف كوچك ما بود كه فاصله‏ها را بعید می‏نمود . و اگر وجود ما ظرفیت درك حضور غایبانه تو را داشت، امروز این قدر دیر از راه نمی رسید . آن روزها چقدر لحظه‏ها كشنده بود . اگر چه دنیا آن قدر مشغولمان می‏كرد كه گذر زمان را از یادمان می‏برد . اما هر وقت‏یاد تو می‏افتادم، تازه می‏فهمیدم ثانیه یعنی چه و چقدر می‏ترسیدم از این كه صدای جبرئیل حتی مردگان را زنده كند . ولی من آن را نشنوم; از این كه حضورت را باور نكنم، از این كه صدایت را نشنوم و . . . .
این روزها گاهی به گذشته تلخ بی تو بودن فكر می‏كنم و چه كابوسی بود; اما اگر همین كابوس نبود، چه می‏فهمیدیم دولت كریمه چیست؟ چه می‏فهمیدیم زیر چتر محبت تو بودن چه لذتی دارد؟ چه می‏فهمیدیم مطیع امر ولایت‏بودن یعنی چه؟
این روزها دیگر كسی اخبار را برای شنیدن خبر قتل عامی جدید یا بیانیه و قطع نامه‏ای بی سر و ته گوش نمی‏دهد .
دیگر كسی به واژه حقوق بشر نمی‏خندد . امروز واژه‏ها معنا دارند، هویت پیدا كرده‏اند .

آرمان شهر موعود

شاید بتوان بهار موعود را با عباراتی چون عدالت، معنویعت، اخلاق، استحكام روابط معتدل انسانی و مانند آن توصیف كرد; اما آیا این اصطلاحات حق مطلب را ادا می‏كنند؟ پس چه می‏توان كرد؟ آیا می‏توان به منبعی سرشار و خالی از خطا و اشتباه دست‏یافت؟ كسی كه بهار بشریت را در ازل تقدیر می‏كند، چگونگی محتوای آن را برای بشر تعریف نمی‏كند تا حس سیری‏ناپذیر بهاری‏اش را ارضا كند؟
ظلم است اگر من به جای این مرجع صاحب صلاحیت و مهر تایید خورده الاهی اظهار نظر كنم .
تلاش بر آن است‏خود را به منبع و معدن ناب و لایزال الاهی یعنی قرآن و عترت وصل كنم . كه حكومت آرمانی امام عصر (عج) در آیینه زلال روایات نظاره كنیم:
چون مهدی (عج) ظهور كند، خواهش‏های نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند، پس از آن كه رستگاری را به هوای نفس بازگردانده باشندو رای‏ها و افكار را پیرو قرآن كند، پس از آن كه قرآن را تابع رای خود گردانده باشند . (1)
مهدی (عج) یارانش را در تمام شهرها پراكنده می‏سازد و به آن‏ها دستور می‏دهد عدل و احسان را شیوه رفتاری خود سازند و آنان را فرمانروایان كشورهای جهان گرداند و به آن‏ها فرمان می‏دهد شهرها را آباد سازند . (2)
او دقیقا فرمان خدا را اجرا می‏كند و با كسی حساب خویشاوندی ندارد و سنگی روی سنگ برای خود نگذارد . (3)
مهدی (عج) بخشنده‏ای است كه مال رابه وفور می‏بخشد، بر كارگزاران و مسؤولان دولت‏خویش بسیار سختگیر است و بر بینوایان بسیار رؤوف . (4)
زمین را سراسر قسط و عدل می‏كند همان گونه كه سراسرش تمام دشمنی شده بود . (5)
در پرتو عنایات و ارشادات حضرت، مغزها و اندیشه‏ها شكوفا می‏شود . بدین ترتیب، تمام كوته بینی‏ها و تنگ‏نظری‏ها و رذائل اخلاقی كه منشا بسیاری از درگیری‏های اجتماعی است، از بین می‏رود . (6)
او مردم را به سوی كتاب خدا، سنت پیامبر (ص)، ولایت علی بن ابی طالب (ع) و بیزاری از دشمنان دعوت می‏كند . (7) در روزگار او دنیا پاكیزه شود و اهل دنیا نیكو شوند . (8)
در آن زمان، مردم چنان از نعمت‏برخوردار شوند كه هرگز امتی آن چنان از نعمت‏برخوردار نشده باشد . زمین به تمام محصول دهد و هیچ چیز را از آنان دریغ ندارد و اموال انبوه شود . هر كس نزد مهدی (ع) آید و گوید به من مالی ده، مهدی (ع) بی درنگ گوید بگیر . (9)

پی‏نوشت‏ها:

1 . امام علی، نهج البلاغه، خطبه 138 .
2 . پیامبر اكرم، الزام الناصب، ص 201 .
3 . پیامبر اكرم، الملاحم و الفتن، ص 108 .
4 . امام صادق، الملاحم والفتن، ص 137 .
5 . امام صادق، الغیبه، شیخ طوسی، ص 32 .
6 . امام باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 336 .
7 . امام باقر، الزام الناصب، ص 177 .
8 . امام صادق، روزگار نهایی، ج 2، ص 650 .
9 . سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366 . بحارالانوار، ج 52 .

پرسمان شماره 1
 
  دفعات نمایش : 48      تاریخ:  1386.4.28






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما