«خودشناسی و شناختبهار» در اندیشه شیعه چنان به هم گره خورده است كه جز با شناختخود نمیتوان بهار را شناخت «شیعه به بهار زنده است» ، به پایان زمستان بشریت، «پایان فصل سردی» و رسیدن «بوی خوش زندگی» و بوی «بهار عدالت و آزادگی» . بهار محبوب شیعه است و شیعه «به دنبال سرزمین محبوب» گاه بقیع را میبوید، شاید كه «بهار در بقیع» باشد، در كنار قبر یاس عصمت .
بهار تنها از آن شیعه نیست «بهار و بشریت» واژگانی هستند به هم گره خورده، نه شیعه بلكه یكایك منتظران بهار، در انتظار روزی هستند كه فریادی جهان را فراگیرد كه ای بشریتخسته: «بهار دولتیار» آمد، «بهار بشریت روز عمل به معارف» فرارسید، «بهار بشریت كابینه عدالت» اعلام موجودیت كرد، دیگر «هیچ كس حق وتوی قانون خدا را ندارد» و شیعه بر این باور است «فردایی كه چنین خواهم گفت» و چنین خواهند گفت نزدیك است .
ای بهار «بی تو هرگز» نه امیدی به ماندن دارم و نه امید رویش، «در خیال تو است كه شكوفه میكنم» ; بی تو در ساحل تنهایی خواهم خشكید «قطرهام ای اقیانوس بیكران» .
پس بخوان با من «بخوان میرسد، از راه گل نرگس» . «سبزترین روز سال» ، «بهار بی خزان» ، «آری بهار میآید» برای بر پایی «آرمان شهر موعود» و آمدنش حتمی است چون وعده خداوندی است .
بهار بیخزان . . . یخرج الحی من المیت . نخستین چیزی كه از بهار در ذهن خطور میكند، آغاز زندگی است . اما بشر بهاری دیگر را به انتظار است . بهاری كه گرد هیچ خزانی بر چهره آن نخواهد نشست . روزگاری كه آسمان آبی است و دریا بی انتها، زمین سبز است و پر از یاس و نسترن و مریم; روزگاری كه در آن هر كس در بیباغچهای به وسعت هستی گلهای صفا و صمیمیت و پاكی میكارد و در كوچهها بوی «نرگس» روحت را به نوازشی سبز فرا میخواند; زمانی كه آن محبوب جاودان بر مظلومین تاریخ منت مینهد و جهان پر از بیداد را با دستانی از جنس عدالتبه داد میكشاند .
روزگار موعود . آری، از دیدگاه شیعه، روزی كه آن منتظر بر منارههای عشق «بقیة الله خیر لكم ان كنتم مؤمنین» سر خواهد داد و نبرد آسمانی خویش را با صولتحیدری به اتمام خواهد برد، روز پایان درد و رنج است . زمانی است كه «ستم ریشه كن میشود» ، نادرستی و كجی به راستی میرسد، فرائض و سنن تجدید میشود، بشریت غریب و بی كس كه ابزار اهداف سیاه متكبران گردیده، جوانه میزند و شكوفه میدهد و پربار میشود . بهاری كه میوههای آن صداقت و پاكی و عدالت و عشق است، بهاری كه پس از زمستانی سرد و تار و یخ زده میآید; اما میآید و ما بدان یقین داریم .
در خیال تو است كه شكوفه میكنم . . . بهار من! سالها پی در پی میگذرد با آن كه بهار تقویم عمرمان هنوز نیامده است و این سالها همه در پیاش میگردند و نمییابند . شكوفه اگر ببارد × شكوفه اگر به بار آرد × اما خیالی است كه روزگاری استبا من است و من درست در میان خیالم است كه میرویم و شبنم میستانم از دستت و میرویم . من درست در میان خیال تو است كه شكوفه میكنم . پس بیش از این سالهای عمرم را چشم انتظار مگذار .
خودشناسی و شناختبهار . . . حال من بیایم از بهار بشریت صحبت كنم؟ ! كسی كه خود بهاری نباشد، كجا بهار بشریت را میتواند درك و از دریای جوشانش استفاده كند؟ چرا كه من عرف نفسه فقد عرف ربه . چرا خودم را گول بزنم؟ حرفی كه از عمل خالی باشد، به قول شاعر سودمند نیست: «عالمان بی عمل همچو زنبورند لكن بی عسل» . تا خودم را نشناختم، هرگز آقایم را نخواهم شناخت; باید دریابم من یك فقیر ذاتی و به قول قرآن انتم الفقراء هستم و نیاز به یك غنی را احساس كنم تا فقر مرا درمان كند . من یكسره نمیتوانم به خدا توجه كنم، چرا؟ هله نومید نباشی چو تو را یار براند اگر امروز براند نه كه فردات بخواند گر به روی تو بندد همه درها و گذرها در دیگر بگشاید كه كس آن راه نداند در به روی تو ببندد تو مرو، صبر كن آن جا كی پس از صبر تو را او به سر صدر نشاند
بوی خوش زندگی . . . بهار یعنی سر سبزی و طراوت و بهار بشریت آن زمان است كه منتظر آن منتظر به آرزوی دیرینه خود یعنی رویش گلهای آزادی و عشق میرسد . آن زمان، فصل شكوفایی محبتهای سبز است . با قدم زدن منجی عالم بشریت در برابر چشمان عاشق دیدارش، بوی خوش زندگی به معنای واقعی مشام محبان را نوازش میدهد . در این فصل است كه قلبهای همگان مملو از صفا است . آسمان دلها صاف صاف است و خورشید دوست داشتنی با طلوع خود از نشاط و طراوتی طولانی خبر میدهد . زمین مانند آغوش مادر، خوشبو و لبریز از گرما میشود . حالا دیگر گردو غبار كینه و نفرت و هزاران گرد و غبار جانفرسای دیگر، عاشقان را نمیآزارد . چكاوكهای نغمه خوان سرود وحدت و عشق سر میدهند . دریاهای متلاطم نهان و آشكار در دنیا جایی ندارند . آرامشی بر دلها حاكم است كه پس از آن طوفانی نیست . آری، وقتی او بیاید، هدایت میكند به نور و معنویت كه او واقعا مهدی است . با پای گذاشتن او بر زمینی كه پر است از خارهای شرك و بدی كه عاشقان را زخم میزنند، نسیم روح بخش و دلنواز رهایی و آزادی نوازشگر تمام منتظران خواهد شد .
بهار و بشریت . . . بهار دمیدن گرمی و حرارت به طبیعتسرمازده و خاموش است . بهار روییدن گل و برگ زندگی بر شاخههای خشكیده و بی حركت طبیعت است . بهار تكان دادن زمین به خواب رفته است و شكفتن زندگی بر طبیعتی است كه به مرده شباهت دارد . و بشریت همان كه «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء؟» همان كه سالها و قرنها خون ریخت و كشتار كرد و خدعه كرد، همان كه مدینه فاضله را شهری آرمانی و عاری از بدی و گناه و بدكاری میپندارد، آن كه خود را خدا میداند، آن كه در سر گردانی و حیرت رها شده است . بشری كه هستی و اصالت، ماندن خویش را در خور خدایی میداند، آن كه فصل سرد و وحشت زده و تاریك خویش را میگذراند و . . . . و چه زیبا استبهار بشریت . بشریتخواب زده، غفلت زده، خشكیده، سرمازده و به عصیان كشیده، . . . را بهاری فرار رسد از پس زمستان انسانیت . و خوبیاش . همان گل هایی كه در برابر سوز و سرمای زمستان بیشتر تاب آوردند، سیصد و سیزده گل زیبا، كه گل سر سبدشان، طاووس بهشت، همه را گرد هم میآورد میشوند و مدینه آرمانی و رؤیا گونه را با زدودن خارهای گل وجودی بشریت، پیش روی آنها مینهد تا حقیقت زیبای خویش را در آن بنگرند و باور كنند كه میتوان در بهاری آرمانی زندگی كرد .
سبزترین روز سال . . . من میدانم كه روزی جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار خواهد گرفت و امتیازهای طبقاتی از بین خواهد رفت و نشانی از شرك و كفر در روی زمین باقی نخواهد ماند و جهان در ثروت و آبادانی غوطه ور خواهد شد . كجایی، پس تو كی میآیی؟ همه خوابهای خوش و شیرین، خوابهایی چون شبنم و آینه، میبینند . بیماران بهبود مییابند و ضعیفان قدرتمند میشوند و رود مهربانی جاری خواهد شد . همیشه نام بهشت گل را تداعی میكند و تو آن گلی! همه ما در انتظار فتح خورشیدیم و پنجره سرخمان را به باغ پرطراوت عشقت وصل كردهایم . همیشه برای آمدنت نگاهمان را از سقف آبی آسمان آویختهایم . جمعهها نور و استغاثه و سرشار از انتظار . مولا، به دستهای خالی مان نگاه كن . به تنهایی ما بنگر . لغزش و گناهمان را به رخمان نكش . دوستت داریم و برای ظهورت دعا میكنیم . جادهها خود را آماده میكنند برای قدمهای استوار تو و فرشی از زیارت السلام علیك یا اباصالح بر خود میگسترند . تو كه میآیی سنگها غزل میخوانند و نگاهشان معنا میگیرد . تو كه میآیی بر آسمان تاریك دلها میتابی و روشنی را به شبهای تاریك هدیه میكنی و دلهای شكسته را با مهربانی پیوند میزنی . تو اگر بیایی، كویر معنا نخواهد داشت . همه جا سبز سبز است، چون دل بهار، اگر تو بیایی . در چهارچوب شكسته ذهنم تصویری از ظهور تو را دارم . نقطه مبهمی از عشق یك پرده از روشنایی شمایل سبزی با هیات بلند شال سپید كه دستهای خاك آن را به التماس گرفته است . برای ذرهای از نور ماهت دو چشمم منتظر مانده به راهت به باغ آینه حاجت ندارم تمام هستی من در نگاهت من به خوبی میدانم نیمه شعبان سبزترین روز سال است و دل من سبزتر از آن و دلی كه با آسمان دوست نباشد، تنهاترین دلها است .
بهار در بقیع . . . گفتم: بسم الله النور . گفتا: الذی هو مدبر الامور . گفتم: بسم الله النور النور . گفتا: الذی خلق النور من النور . گفتم: مولا جان میخواهم شیرینی وصال را بچشم . گفتا: تا تلخی فراق نچشی، به شیرینی وصال خرسند نگردی . گفتم: افضل اعمال كدامین است؟ گفتا: به فرموده جدم، انتظار فرج . گفتم: عزیز علی ان اری الخلق و لاتری . گفتا: غبار را پاك كن تا ببینی . گفتم: این استقرت بك النوی؟ گفتا: كنار قبر مادرم فاطمه . گفتم: الی متیاجار فیك یا مولای؟ گفتا: صبرا جمیلا .
قطرهام، ای اقیانوس بی كران . . . به نام آن كه عشق را به صفا و حقیقت تمام كاملان آفرید تا او را به نام عشق در یابیم . كاش میشد اشتیاق درونم را، تپش قلب ملولم را، كبوتر جان غریبم را به پابوس قدمت ای آروزی آرزومندان فدا كنم . ای آن كه به نامت جان افسردهام در شور و سرور است، كجایی؟ جانم به قربانت ای صاحب زمان مهدی جان . از آن دم كه گرمای خورشید وجودت را با جان حقیرم احساس كردم، اشتیاقم به درگاه مقدست پیوسته رو به فزونی است . از كدامین لحظههایم برایتبنویسم، لحظهای كه كوچكی خود و عظمت وصفناپذیر تو را در یافتم، یا لحظهای كه دانستم دلیل آفرینشی و ستون تمام موجودات؟ دریای پر موج احساسم نزد اقیانوس عظمتت قطرهای بیش نیست، لیكن حباب وجودم رافقط در ساحل اشتیاقت آرام مییابم . زبان از گفتن و قلم از نوشتن همه آنچه میخواهم به محضرت تقدیم دارم، ناتوان است; لیكن تو میدانی چقدر آرزویت را دارم . اشك چشمانم به سان آب دریاها زچشمانم روان باشد كه این رود خروشانم در این گمراهی دنیا به سویتساحلی خواهد تو را ای مهدی زهرا (روحی و ارواح العالمین لك الفدا)
بهار دولتیار . . . او میآید . او تنها میآید و اول مكان قدم گذاشتن او مسجدالحرام است . اول جایی كه بوی بهار بشریت راخواهد شنید، همین جا است و چه فخری میفروشد این مكان مقدس؟ نه به این دلیل كه حرم امن الاهی است، بلكه بدان مسبب كه باقی مانده خدا در زمین ظهور خویش را از آنجا نمایان خواهد ساخت، او رو به كعبه و پشتبه مقام ابراهیم (ع) میایستد و دو ركعت نماز عشق میخواند . آری، سلام بر تو هنگامی كه نماز میخوانی; «السلام علیك حین تصلی و تقنت» ; و سلام بر تو هنگامی كه تكبیر میگویی و ندای الاهی را بر جهانیان آشكار میكنی; «السلام علیك حین تهلل و تكبر» بعد از یاد خدا، خویش را به عالمیان معرفی میكند: منم بقیةالله، منم باقی مانده خدا، منم یادگار آدم و نوح، ابراهیم و اسماعیل، موسی و عیسی، منم یادگار محمد (ص) و منم یادگار پیامبران .
بهار بشریت، كابینه عدالت . . . او كه بیاید، كابینه تشكیل میدهد; اما منافع این كابینه; منافع سرمایه داران و كشورهای جهان اول نیست . در این دولت جهانی دهكده جهانی . قلدران جایی ندارند . در این دولت . هیچ گاه كودكان گرسنهای كه پوستشان به استخوان چسبیده و تو آنهاو چاپیدن كشورهای جهان سوم را با مرده اشتباه میگیری، نخواهی دید . در این دولت دوز و كلك، دروغ و نفرت و دست زدن به هر كاری برای پس زدن رقبا هیچ جایی ندارد . اگر مواد غذایی در این دولت فراوان باشد، آنها را به دریا نخواهند ریخت تا دیگر كشورهای جهان سوم به او محتاج باشند و دست گدایی جلوی او دراز كنند .
بهار بشریت، روز عمل به معارف . . . بهار بشریتیعنی طلائیترین عصری كه انسان سپری كرده و یا با توجه به اعتقادات دینی ما مسلمانان (شیعیان) در آینده پیش رو خواهد داشت .(ان شاءالله) بهار بشریت هنگامهای است كه ابرهای تیره دشمنی از آسمان قلب انسانها زدوده شود و جای خود را به عطوفت و مهربانی و نوع دوستی سپارد . آری، روزی است كه زنگار سیاهی كه مانع بازتاب حقیقت است از آینه دل سترده شود . بهار بشریتیعنی ایمان به خدا باتمام وجود، احترام به انسانیت انسانها، دوری از گناه، رختبربستن ریا و تظاهر و دورویی از جامعه اسلامی كه درد جامعه امروز ما است . روزی است كه عمل به معارف و احتراز از منكرات در جامعه نهادینه گردد . روزی كه یگانه منجی عالم بشریت قیام كند و ظلم و فساد را از دامن جامعه بزداید .
بهار عدالت و آزادگی . . . با ظهور او است كه جانها همه بهاری تازه را درك خواهند كرد; بهاری را كه از ابتدای خلقت جهان منتظر آن بود، بهاری كه عدالت، آزاداگی، طراوت و همبستگی و همه اهداف والای وجودی برای همه جهانیان بوسیله او ارزانی خواهد شد . همه اینها روزی محقق میشود كه همه منتظرآنند و آن جمعه وصال است، جمعهای كه شهد شیرین وگوارای عدالت علوی و آزادگی بشریت و خلقت در آن روز به تصویر كشیده خواهد شد . روزی كه هیچ كس حق وتوی قانون خدا را ندارد . . . مقارن با یكی از روزهای خوب خدا، ابرهای غیبت را كنار میزنی و اشعههای طلایی مهر و امید را بر دلهایمان میتابانی . زمینیان به یمن قدوم مبارك تو، سر از خواب غفلتبر میدارند و دلهای غبار گرفته خود را خانه تكانی میكنند . در بهار دلانگیز ظهور تو، شكوفههای زیبا و رنگارنگ بر شاخههای تنومند خودنمایی میكنند و كسی به خود اجازه پرپر كردن شكوفههای نو رسته را نخواهد داد . صحنههای فجیع پرپر شدن گلهای معصوم فلسطینی و اندوه و رنج كودكان افریقایی دیگر دیده نخواهد شد . در بهار گرمی بخش حضور تو، دیگر شانهای از سوز ظلم و جور نخواهد لرزید و حضور مهربان تو سردی همه فریبها و نیرنگها را خواهد زدود . باآمدن بهار عظیم ظهور تو، كوچه پس كوچههای سرد غربت و تنهاییمان، از عطر شورانگیز یگانه یاور و پناه بیكسیمان سرشار خواهد شد . در این بهار زندگی بخش، با حضور تو قوانین و سنن الاهی مو به مو به اجرا در خواهد آمد و دیگر هیچ كس حق وتوی قانون خدا را نمییابد .
باغبان گلهای عدالت . . . بهار بشریتباغی استبه وسعت دلهای دریایی با گلهای شكوفای عدالت كه هر عاشق منتظری را سر مست از بوی گلهای نرگس و «یاس» میسازد; باغبان این باغ با مركب ذوالجناح و ذوالفقار بر دست از جادههای باران پیش میتازد . آسمان قدومش را ستاره باران میكند و در حقیقتشبنم قدوم این باغبان گلهای عدالت را در بهاریترین فصل بیخزان بشریتبه ثمر مینشاند .
شیعه به بهار زنده است . . . . شیعه، آن یار گمنام، آن بی كس و تنها با یاد او زنده است . تنها و تنها امید او است كه او را پا برجا نگه داشته است . تنها و تنها ظلمها و دردها و غربتها را با نام و یاد او تحمل كرده است . او میداند مهدیاش میآید . او میداند دردهایش پایان میپذیرد . او میداند روزی خواهد رسید كه در برابر قدرتمندان دارای علم و سلاح و بمبهای هیدروژنی، آنان را كه درونشان پر از عشق وستسر بلند خواهد كرد و به پدر مهربانش خواهد گفت از تمام ناجوانمردان انتقام بگیرد . او میداند روزی خواهد آمد كه با یك سبد سیب سرخ میتوان تا انتهای دنیا رفت . او میداند روزی خواهد آمد كه دستان نیازمندش، آن دستان تهی را كه برای یاری بلند شده است، خواهد گرفت . او میداند بهار خواهد آمد . او میداند بشریت زمستان را پشتسرخواهد گذاشت . او میداند بهار بشریتبالاخره فرا میرسد . او همه را میداند . او در انتظار بهار میماند .
بخوان میرسد از راه گل نرگس . . . بخوان تاریخ را انسان، یقین دان میرسد پایان، به ظلمت عاقبت دوران، رسد سر لوحه ایمان، امام عصر (عج) ای یاران، نباشد دور آن لحظه زدید جمله عشاقان، ولی دشمن كجا باور كند، تاریخ را بنگر كه چون آیینهای تصویر دورانهای پیشین را به انسانهای آتی مینمایاند; . . . دشمن، با شگردی نو به میدان آمده، با ماهواره، با نوار و دیسكت و انوع ترفندش، پی نابودی نسل جوان ما; . . . ولی با یاری یزدان و آگاهی مسؤولان، به ویژه رهبر فرزانگان، بیدار مانده تا مبادا سرشكسته در بر تاریخ گردیم و شرمگین از روی جانبازان; . . . خدایا، خود صلاح ما زهر كس بیشتر دانی و بهتر از همه اما، زتو از جان و دل خواهیم رسان در این زمانهای خدا، ای ذولجلال، ای خالق یكتا، گل بستان نرگس (س) سرا كه باشد جمله انس و جان، زهجرانش همه نالان، بده بر غیبتش پایان كه تا گردد جهان آسوده از ظلم و جفای بی حد شیطان .
پایان فصل سردی . . . از نظر من، «بهار بشریت زمانی به وقوع میپیوندد كه زمستان با سردی ظلمتش خواستار گرمی صفا باشد .» آری بهار میآید زهرا سبحانی/الاهیات . . . ای بهار، روزگار غدار را بنگر، ظلمی كه در حق مظلومان میشود و خونهایی را كه از بال كبوتران بی گناه بر زمین میریزد، مشاهده كن . بهار من، تو زیباترینی . پس بیا و زشتیها را نابود كن . هر سحرگاه، شقایقها را بنگر چقدر متین و باوقار پژمرده میشوند و سر برسینه خاك میگذارند . آری بهار، میآید و از زمستان سرد و سخت انتقام میگیرد . میدانم سرانجام سرسبزی بهار بر یخبندان زمستان غلبه خواهد كرد . بهار بشریت نزدیك است . آن قدر نزدیك كه دیگر مجالی برای دیوصفتان روزگار باقی نمیماند . بهار میآید و عدالتی شیرین همچون عدالت جدش علی (ع) را بر پا میدارد و من و تو نظارهگر خواهیم بود . بشریت دوران خوشی پیش رو خواهد داشت; دوران آزادی قدس، خاموشی همه ظلمها، پاسخ به ناله و آه یتیمان و هزاران عید در پرتو آن بهار زیبا . سرسبزی بهار سراسر كره زمین را در برخواهد گرفت و پرچم جمهوری اسلامی را بر كره زمین برافراشته میشود; پرچمی كه دردستان نایب بر حقش سید علی خامنهای - حفظه الله تعالی - به ودیعت نهاده شده است; و چه زیبا است این بهار در سایه سار لطف حضرت حق .
به دنبال سرزمین محبوب . . . میخواهم كبوتر دلم را همراه با قدسیان آسمان پرواز دهم به سرزمین حقایق، به سرزمین واقعیتها، به سرزمینی كه در آنجا دلهای آدمیان به وسعت دریا است، به وسعت آسمان است، واضحتر بگویم به وسعت كهكشانها است . به سرزمینی كه در آن جا خیال معنا ندارد . تنها و تنها در آنجا واقعیت میبینی . آری، میخواهم به سرزمینی بروم كه بهار بشریت تنها و تنها در آنجا است . بگذارید صریح و بی پیرایه سخنم را بگویم، سرزمینی كه مردمانش حتی بویی از ریا و نفاق نبردهاند . به سرزمینی كه روشنفكران ما آن را آرمان خواندهاند . به سرزمینی كه دیگر بر گریههای ما نخندند . سرزمینی كه حجابش حجاب فاطمی است . سرزمینی كه غیرت در رگهای مردانش به جوش میآید . آری، بهار بشریت تنها در این سرزمین به وقوع خواهد پیوست . بگذارید برایتان بگویم منظورم كدامین سرزمین است; همان سرزمینی كه بوی محبوب میدهد .
. . . مهدی (عج) تمامیت مهدی روح بزرگی است كه در هیچ ظرفی نمیگنجد وجود مغتنمی است كه تمام یافتهها، همه تمناها و تمامیت گذشته و حال و آینده را در خود دارد . مهدی همه زمان، همه مكان و همه پهنای اندیشهها را در مینوردد تا به انسان وامانده درس آزادگی، سنتبودن و طریق شدن را بیاموزد . از ورای قرون چون كوهی استوار از صبر میآید . در دستان آسمانیاش برای سركوبی نامردمان شمشیر میخروشد و برای هدایت مردمان قرآن میدرخشد . در تیرهترین شب بشریت میآید . چون قامتبلند راستی در جنگل ناراستیها . عمامه محمد (ص) بر سر، پیراهن محمد (ص) بر تن، قرآن در سینه، شمشیر علی (ع) در دست . با مهر زهرا (س)، حلم حسن (ع)، شجاعتحسین (ع)، عبادت سجاد (ع)، علم باقر (ع)، صدق صادق (ع)، بردباری كاظم (ع)، رضای رضا (ع)، جود جواد (ع)، هدایت هادی (ع) و هیبت عسگری (ع) میآید . غیبتش شب یلدای مشتاقان ستمدیده و ظهورش صبح راستین محبان به جان آمده اوست . چگونه باید ساختبنایی را كه انسان منتظر در تمامیت عظمتش حیران جلوه خداوندی شود؟ چگونه باید پوشید جامه انتظار را تا از منكران مهدی (عج) باز شناخته شد؟ چگونه باید در صحنه حیات حاضر شد تا كیان سرزمین اسلامی در امان ماند؟ رحمة للعالمین تك سوار دشت عشق كه دلدادگان را صلا میدهد «موعود» همه آرزوی ما و شما است .
بهار و توحید . . . زمانی كه بخواهی ظهور كنی ندایی آسمانی آمدنت را خبر میدهد، پرندگان دیگر آواز نمیخوانند بلكه به یمن آمدنت آوایی قرآن گونه سر میدهند و پیروان راستین تو همگی فریاد توحید را، و به تو خواهند گفت: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری .
بی تو هرگز . . . یوسف زهرا (س) این جمله را از من به عنوان هدیهای ناقابل پذیرا باش و بدان كه «زندگی میتواند زیبا باشد اما نه بدون شما .» همیشه چشم به راهت هستم . فردایی كه چنین خواهم گفت . . . حالا كه آمدهای تازه میفهم چقدر به ما نزدیك بودهای و فقط ظرف كوچك ما بود كه فاصلهها را بعید مینمود . و اگر وجود ما ظرفیت درك حضور غایبانه تو را داشت، امروز این قدر دیر از راه نمی رسید . آن روزها چقدر لحظهها كشنده بود . اگر چه دنیا آن قدر مشغولمان میكرد كه گذر زمان را از یادمان میبرد . اما هر وقتیاد تو میافتادم، تازه میفهمیدم ثانیه یعنی چه و چقدر میترسیدم از این كه صدای جبرئیل حتی مردگان را زنده كند . ولی من آن را نشنوم; از این كه حضورت را باور نكنم، از این كه صدایت را نشنوم و . . . . این روزها گاهی به گذشته تلخ بی تو بودن فكر میكنم و چه كابوسی بود; اما اگر همین كابوس نبود، چه میفهمیدیم دولت كریمه چیست؟ چه میفهمیدیم زیر چتر محبت تو بودن چه لذتی دارد؟ چه میفهمیدیم مطیع امر ولایتبودن یعنی چه؟ این روزها دیگر كسی اخبار را برای شنیدن خبر قتل عامی جدید یا بیانیه و قطع نامهای بی سر و ته گوش نمیدهد . دیگر كسی به واژه حقوق بشر نمیخندد . امروز واژهها معنا دارند، هویت پیدا كردهاند .
آرمان شهر موعود شاید بتوان بهار موعود را با عباراتی چون عدالت، معنویعت، اخلاق، استحكام روابط معتدل انسانی و مانند آن توصیف كرد; اما آیا این اصطلاحات حق مطلب را ادا میكنند؟ پس چه میتوان كرد؟ آیا میتوان به منبعی سرشار و خالی از خطا و اشتباه دستیافت؟ كسی كه بهار بشریت را در ازل تقدیر میكند، چگونگی محتوای آن را برای بشر تعریف نمیكند تا حس سیریناپذیر بهاریاش را ارضا كند؟ ظلم است اگر من به جای این مرجع صاحب صلاحیت و مهر تایید خورده الاهی اظهار نظر كنم . تلاش بر آن استخود را به منبع و معدن ناب و لایزال الاهی یعنی قرآن و عترت وصل كنم . كه حكومت آرمانی امام عصر (عج) در آیینه زلال روایات نظاره كنیم: چون مهدی (عج) ظهور كند، خواهشهای نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند، پس از آن كه رستگاری را به هوای نفس بازگردانده باشندو رایها و افكار را پیرو قرآن كند، پس از آن كه قرآن را تابع رای خود گردانده باشند . (1) مهدی (عج) یارانش را در تمام شهرها پراكنده میسازد و به آنها دستور میدهد عدل و احسان را شیوه رفتاری خود سازند و آنان را فرمانروایان كشورهای جهان گرداند و به آنها فرمان میدهد شهرها را آباد سازند . (2) او دقیقا فرمان خدا را اجرا میكند و با كسی حساب خویشاوندی ندارد و سنگی روی سنگ برای خود نگذارد . (3) مهدی (عج) بخشندهای است كه مال رابه وفور میبخشد، بر كارگزاران و مسؤولان دولتخویش بسیار سختگیر است و بر بینوایان بسیار رؤوف . (4) زمین را سراسر قسط و عدل میكند همان گونه كه سراسرش تمام دشمنی شده بود . (5) در پرتو عنایات و ارشادات حضرت، مغزها و اندیشهها شكوفا میشود . بدین ترتیب، تمام كوته بینیها و تنگنظریها و رذائل اخلاقی كه منشا بسیاری از درگیریهای اجتماعی است، از بین میرود . (6) او مردم را به سوی كتاب خدا، سنت پیامبر (ص)، ولایت علی بن ابی طالب (ع) و بیزاری از دشمنان دعوت میكند . (7) در روزگار او دنیا پاكیزه شود و اهل دنیا نیكو شوند . (8) در آن زمان، مردم چنان از نعمتبرخوردار شوند كه هرگز امتی آن چنان از نعمتبرخوردار نشده باشد . زمین به تمام محصول دهد و هیچ چیز را از آنان دریغ ندارد و اموال انبوه شود . هر كس نزد مهدی (ع) آید و گوید به من مالی ده، مهدی (ع) بی درنگ گوید بگیر . (9)
پینوشتها: 1 . امام علی، نهج البلاغه، خطبه 138 . 2 . پیامبر اكرم، الزام الناصب، ص 201 . 3 . پیامبر اكرم، الملاحم و الفتن، ص 108 . 4 . امام صادق، الملاحم والفتن، ص 137 . 5 . امام صادق، الغیبه، شیخ طوسی، ص 32 . 6 . امام باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 336 . 7 . امام باقر، الزام الناصب، ص 177 . 8 . امام صادق، روزگار نهایی، ج 2، ص 650 . 9 . سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366 . بحارالانوار، ج 52 . |