اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی محرم87
مراکز دینی اصفهان
   اخبار ایران و جهان
فلسفه دعا و نیایش
زنان
گیاه درمانی

 مقالات برگزیده  
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهم‏تر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار می‏رود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
  پُر از بالِ فرشته     
   مهدویت کودک و نوجوان داستان

پُر از بالِ فرشته


پُر از بالِ فرشتهحال امام عسکری (علیه السلام ) بد بود و تب داشت . چشم هایش خسته بود . دست ها و پاهایش درد می کرد و صورتش زرد شده بود . همسرش نرگس ، گاه کنارش می نشست و با او حرف می زد. گاه دنبال دارویی تازه می گشت و با غصه می گفت : خدایا کمکم کن!
اما بی فایده بود . زهری که معتمد عباسی * به حضرت خورانده بود ، دیگر توانی برای امام نگذاشته بود . چشم های امام مثل همیشه آرام و درخشنده نبود . او فقط قرآن می خواند . نرگس که به امام نگاه می کرد ، فهمید که می خواهد چیزی بگوید. پس جلوتر رفت . امام عسکری (علیه السلام ) با ضعف شدیدی صدا زد: عقید ... عقید!
عقید، خدمتکارِ سیاه پوست امام که بیرون اتاق بود ، فوری خدمت امام رسید و گفت : بله مولای من!
امام گفت : عقید، برای من آب مَصطکی بجوشان ! عقیده با عجله کیسه ی کوچک مصطکی را از پستو آورد و به کمکِ نرگس آن در پیاله ی آب ریخت و پیاله را روی آتش گذاشت . آن ها چند دقیقه صبر کردند تا مصطکی به جوش آمد . نرگس با دستمال ، پیاله را از روی آتش برداشت و کنار امام برد . جوشانده خنک که شد ، امام پیاله را برداشت تا آن را بنوشد. دستش لرزید. نرگس و عقید ناراحت شدند . امام پیاله را به زحمت نزدیکِ دهانش برد، اما لرزشِ دست هایش نگذاشت که آن را به لب بگیرد. با ناراحتی پیاله را بر زمین گذاشت و به عقید گفت : در آن اتاق کودکی در حال سجده است، او را نزد من بیاور! نرگس تعجب کرد . او و همسرش ، فرزندشان را تا آن وقت از خدمتکارشان پنهان کرده بودند .** عقید به اتاقِ کناری رفت . تا پرده را کشید ، خشکش زد! پسرکی در سجده بود و داشت دعا می خواند. بالای سرش رفت و خیره نگاهش کرد . باورش نمی شد. وقتی سجده ی کودک تمام شد ، عقید گفت : پسرم! آقای من دستور داد که نزدشان بروی!
کودک با نگرانی برخاست. نرگس که به اتاق آمده بود ، با مهربانی دست او را گرفت . آن ها کنار بالین امام عسکری (علیه السلام ) رفتند . عقید هنوز به چهره ی زیبای کودک نگاه می کرد . امام عسکری (علیه السلام ) با دیدن او به گریه افتاد و گفت : ای سرورِ خاندانِ من! این جوشانده را به من بنوشان . من سوی پروردگار خواهم رفت! چشم های نرگس از دانه های اشک پر شد . کودک پیاله را برداشت و آن را نزدیک لب های خشکیده ی امام برد . امام با آرامی جوشانده را سرکشید. سپس گفت : مرا برای نماز آماده کنید!
عقید فوری آب آورد. نرگس جلوی امام پارچه ای پهن کرد . امام عسکری (علیه السلام ) با کمکِ کودک ، وضو گرفت . کودک هنوز با نگرانی نگاهش می کرد . رنگِ صورتِ نرگس از غصه زرد شده بود . امام رو به کودک گفت : پسر جانم ، بر تو مژده که صاحبِ زمان هستی ! تو مهدی هستی . تو حجت ِ خداوند بر زمینش هستی . تو فرزند و جانشینم هستی ... .
چشم های شگفت زده ی عقید می خواست از حدقه در بیاید. او تا آن وقت مهدی را ندیده بود . نرگس آهسته گریه کرد . امام عسکری (علیه السلام ) دعا خواند . سپس چشم های مهربانش را بست . اتاقِ کوچک پر از بالِ فرشته شد . نرگس بیشتر از همیشه بوی بهشت را حس می کرد.

پی نوشت:

* یک نوع کُندر رومی که سفید ، خوش بو و شیرین است و در سرزمین شام می رویید.
** برای این که دشمنان و خلیفه ی ستمگر خبردار نشوند .

منبع : کتاب ، آفتاب خانه ی ما ، مجید ملاّ محمّدی

  دفعات نمایش : 95      تاریخ:  1386.10.15






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما