اخبار ایران و جهان
کتابخانه الکترونیکی
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
تبلیغات در پایگاه
مقالات برگزیده
حضرت حجت (عج) ...
بشر، برای رسیدن به این هدف، به دو محور اصلی ملكی (ظاهری) و ملكوتی (باطنی) نیاز دارد . انسان در محور ملكی و ظاهری به رهبری نیازمند است كه همان مساله امامت، اداره جامعه و كشورداری و رهبری نظام است . محور دوم كه بسیار مهمتر از اولی است و تكیه گاه آن به شمار میرود، رهبری باطنی و ملكوتی است ...
رويكرد غرب و مسيحيت...
اخيرا مقاله اى به دست ما رسيده است كه در بر دارنده نكات جالب توجهى در خصوص عنوان اين سلسله مقالات يعنى «رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت » است; اين مقاله مصاحبه اى است كه با دكتر «مايكل برادين » در مورد انگيزه اسلام آوردن ...
بُغضِ عمه حکیمه
مهدویت
کودک و نوجوان
داستان
بُغضِ عمه حکیمه
روزی که عمه حکیمه می خواست به خانه ی برادرزاده اش – امام عسکری (علیه السلام ) – برود ، حالی بهتر از همیشه داشت . نه پایش درد می کرد ، نه ضعف داشت و نه غصه دار بود . آن روز انگار یک دنیا آرزو در دلش زنده شده بود و او به همه آن ها می رسید . خوشحالی عمه حکیمه به خاطر دیدن امام عسکری (علیه السلام ) و فرزند دوست داشتنی اش مهدی بود . او مهدی را بیشتر از نزدیکانش دوست می داشت . مهدی برایش بوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) می داد . در چشم های او ، خدا جاری بود و دلِ عمه حکیمه را پر از نسیم امید می کرد . آن روز عمه حکیمه با خوشحالی و علاقه پا به خانه ی امام عسکری (علیه السلام ) گذاشت . با امام و نرگس احوال پرسی کرد . صورت نرگس را بوسید و نشست و به پُشتی سبزِ اتاق تکیه داد . بعد منتظر ماند تا کودکِ خردسالِ برادرزاده اش به اتاق بیاید و توی بغل او بپرد . چند دقیقه گذشت . از مهدی خبری نشد . عمه حکیمه رنجید . در اتاق چشم گرداند و به حیاط نگاهی انداخت . آن جا هم نبود . طاقت نیاورد و فوری از امام عسکری (علیه السلام ) و نرگس پرسید: پس عزیزِ دلم مهدی کجاست؟ امام عسکری (علیه السلام ) کمی ناراحت شد . به پیشانی نرگس هم چین افتاد . هر دو غمگین به عمه حکیمه خیره شدند . عمه حکیمه ترسید . تا آمد سؤالش را تکرار کند ، امام گفت : او را به خدا سپردیم! عمه حکیمه با ترس پرسید: به خدا ... یعنی چه شده؟ امام عسکری (علیه السلام ) ادامه داد: مثل مادر حضرت موسی که فرزندش را ( هنگام گذاشتن در رود نیل) به خدا سپرد . عمه حکیمه در فکر فرورفت . کمی آرام شد و فهمید که آن ها به خاطر دشمنی خلیفه و مأمورانش ، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) را به جای امنی فرستاده اند . عمه حکیمه از این که نتوانسته بود مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) را ببیند ، بغض کرد و دیگر نتوانست حرفی بزند.
منبع : کتاب ، آفتاب خانه ی ما ، مجید ملاّ محمّدی
دفعات نمایش : 109
تاریخ: 1386.10.18
اخبار مهدویت
هدف جشنواره آخرین منجی خنثی سازی دکترین صهیونیسم ...
انتشار کتاب «پایان جهان؛ مدرنیته یا...»
اماکن مقدس استان قم از جمله مسجد جمکران توسعه ...
باید با فعالیت های ضدمهدوی مقابله کنیم
دعای ندبه در جزیره قشم طنین انداز می شود
برنامه «خورشيد انتظار» از شبکه تهران پخش می شود ...
از موعودگرايي در سينماي ملي غافل شديم
برگزيدگان هفتمين همايش «سوختگان وصل» معرفی میشوند ...
عنوان مقالات و شاخه ها
چشم هایِ کور فرمانده
مسافری از آسمان
نامه های شهر مدائن
بُغضِ عمه حکیمه
لبخندِ آسمانی
پیامبر و برادرانش
انتظار
اسم این کودک چیست؟
پُر از بالِ فرشته
پولِ حلال
آفتاب خانه ی ما
تعریف کن اسماعیل!
فرزند موعود
از تولد تاشش سالگي
حافظان دین
امام غایب و شیعیان منتظر
تنها بازمانده ی ابراهیم (علیه ...
نامه ای به دوست
آرزویی که بر آورده شد
بهترین استاد ، بهترین شاگرد
مسافری از سرزمین های دور
بشارت پیامبر(صلی الله علیه و ...
1
2
کوتاه و خواندنی
مهدویت
امام زمان (علیه السلام ) می فرمایند : همانا براحوال واخبار شما آگاهیم وهیچ چیز ازاوضاع شما برما پوشیده نیست .
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
کتابخانه الکترونیکی
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©