اشاره:
طرح انديشه "وحدت جهان اسلام" يكي از مشغوليتهاي فكري ديرينه و اساسي حضرت امام(ره) بود كه در طول دوران فعاليت اجتماعي ـ سياسي خود چه قبل از پيروزي "انقلاب" اسلامي و چه بعد از آن لحظه اي ازآن غفلت نورزيدند. وفاداري صادقانه امام(ره) به "وحدت" نه تنها ايشان را به برجسته ترين شخصيت انقلابي جهان اسلام تبديل نمود، بلكه ايشان توانستند در ميان نحله ها و فرقه هاي اسلامي مختلف نيز جايگاه بسيار رفيعي كسب نمايند. امام(ره) در طرح شعار "وحدت" هيچ گاه دچار كلي گويي و سطحي نگري نگرديدند، بسيار عالمانه و فني با بررسي ابعاد گوناگون وحدت در دو بخش نظري و عملي توضيحات مفصلي ارايه دادند. يكي از ابعاد اساسي "وحدت" كه قابل بحث و بررسي مي باشد، بعد راهبردي و راهكاري آن است؛ به اين معني كه چگونه مي توان درجهان اسلام به اين پديده آرماني دست يافت؟ آنچه مي خوانيد بررسي پاسخ اين سؤال در چارچوب انديشه سياسي امام خميني(ره)، را تشكيل مي دهد كه با مطالعه در انديشه ايشان، راهكار عملي وحدت در سطح جهان اسلام را به بحث خواهد گذاشت. اين نوشتار برگرفته از مجله معرفت وابسته به مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) مي باشد كه تقديم خوانندگان قدس مي گردد. |
استراتژي وحدت استراتژي مبارزاتي امام(ره) درجهت ايجاد بستر و شرايط لازم براي تحقق وحدت وهمياري در جهان اسلام، اصولاً روي دو محور عمده تمركز يافته است: اول "حركت فكري ـ فرهنگي"، دوم "حركت سياسي ـ عملي". از لحاظ ترتيب و نظم منطقي، حركت فكري ـ فرهنگي كه امام به نامهاي "تحول دروني"، "بيداري قلبي" و "بازگشت به هويت اصيل" از آن ياد نموده است، بر حركت سياسي ـ عملي پيشي دارد. امام(ره) با توجه به ترتيب منطقي فازهاي مبارزه، "تعليم و تربيت" سياسي را زير بناي حركت سياسي دانسته و اولين وظيفه مردم را در تحقق و توسعه امر "تبليغ" و "تعليم" قرار داده است. ايشان مي فرمايند: "وظيفه ما اين است كه از حالا براي پايه ريزي يك دولت حقه اسلامي كوشش كنيم، تبليغ كنيم، تعليمات بدهيم، هم فكر بسازيم، يك موج تبليغاتي و فكري به وجود آوريم تا يك جريان اجتماعي پديد آيد وكم كم توده هاي آگاه، وظيفه شناس و ديندار در نهضت اسلامي متشكل شده قيام كنند وحكومت اسلامي تشكيل دهند. تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي ماست".(1) ما با الهام از اين استراتژي امام(ره) كه مبارزه "فكري ـ فرهنگي" را زيربناي مبارزه "سياسي و عملي" قرار داده است، بررسي راهكار عملي در انديشه امام(ره) را در دو بخش به ترتيب مورد مطالعه قرار مي دهيم:
الف: فكري ـ فرهنگي براساس تفكر و انديشه امام(ره)، ايجاد تحول در جوامع اسلامي و رهانيدن آنها از واگرايي، موضوعي نيست كه بدون پايه ريزي يك برنامه سراسري و ريشه دار فكري امكان پذير باشد، زيرا وضعيت كنوني جهان اسلام معلول عوامل گوناگوني مانند انحطاط فكري و اعتقادي مسلمانان و سلطه قدرتهاي استعماري و رژيمهاي استبدادي بر آن است كه در جهت مسخ هويت واقعي امت اسلامي و نيز غارت منابع زيرزميني آنها گام برمي دارند. رهايي از وضعيت فعلي و رسيدن به وضعيت مطلوب، جز در پرتو زدودن ريشه هاي انحطاط امكان پذير نيست كه اين خود ضرورت بسيج همه جانبه ملتها و دولتهاي اسلامي را تحت يك استراتژي مشخص و فراگير روشن مي سازد. بنابراين جهان اسلام به عنوان يك مجموعه واحد كه داراي سوابق تاريخي، فرهنگي و سياسي مشترك هستند، مي بايد بازگشت به اصالت تاريخي و فرهنگي را سرلوحه حركت خود قرار داده ومؤلفه هاي هويت ديني و ملي را به خوبي شناسايي و دروني نمايند. از ديدگاه امام خميني(ره) ظهور و رشد نهضت فكري ـ فرهنگي كه سرانجام باعث شكل گيري باورهاي مشترك در سطح عام خواهند شد طي دو مرحله قابل پيش بيني است كه در هر دو مرحله، نخبگان ديني وملي (علما و روشنفكران) مسؤوليت پيشاهنگي و هماهنگي حركت را به عهده خواهند داشت.
1- ايجاد نظام فكري ـ فرهنگي در امر سازماندهي يك جريان عام و فراگير، وجود روابط مستحكم ذهني و معنوي در ميان نيروهاي شركت كننده كه بتوانند آنها را به سمت اهداف مشخصي هدايت نمايند، بسيار ضروري است. حركتهاي جمعي بدون پشتوانه يك نظام فكري منسجم و خلاق كه ارزشها، باورها و هنجارهاي يكساني را خلق كنند، قرين به پيروزي نخواهد بود؛ زيرا تقويت انگيزه مبارزه جويي وحفظ انسجام سازماني كه دو عامل عمده در كاميابي نهضتها بشمار مي روند تا حدود زيادي وابسته به وجود نظام اعتقادي ارزشي است. حضرت امام(ره) نيز با اعتقاد به چنين امري، خلأ فكري ـ فرهنگي موجود در جوامع اسلامي معاصر را به خوبي درك مي كرد. لذا براي رفع و جبران اين خلأ فكري، بنيان يك نظام فكري ـ سياسي را در نجف پايه گذاري نمود و تئوري "حكومت اسلامي" را بر مبناي اسلام سياسي و انقلابي در حوزه علميه -اين مركز فكري جهان اسلام- ارايه داد. نظام فكري امام خميني(ره) از سه مفهوم اساسي تشكيل يافته بود: "اسلام"، "استقلال" و "آزادي". در واقع اين مفاهيم سه گانه بازگوكننده داروي تمامي نابساماني هاي جهان اسلام در گذشته وحال به شمار مي آيند. بازيابي اين مفاهيم، امكان بازسازي هويت فراموش شده و تخريب شده ملتهاي اسلامي را فراهم نموده و روزنه اي به سوي ايجاد روابط متقابل دوستانه بر روي كشورها خواهد گشود؛ زيرا به اعتقاد امام (ره) بحران اصلي جهان اسلام معلول فاصله گرفتن دولتها و ملتهاي اسلامي از آموزه هاي حيات بخش اسلام و قرار گرفتن مسلمانان در تحت سلطه قدرتهاي غربي و شرقي و نيز اعمال خودكامگي از سوي رژيمهاي مستبد و وابسته است. تنها راه رهايي از اين مشكلات بازيابي مفاهيم "اسلام"، "استقلال" و "آزادي" است. به همين دليل امام(ره) از علما و نخبگان ديني كه در تفسير درست اسلام و التزام به اصل استقلال و آزادي، مهارت و تجربه خوبي از خود نشان داده اند، مي خواهد تا در جهت احياي اين مفاهيم سه گانه وارد عمل شوند. به گفته ايشان: "علماي اسلام وظيفه دارند از احكام مسلمه اسلام دفاع كنند، از استقلال ممالك اسلامي پشتيباني نمايند، از ستم كاري ها و ظلم ها اظهار تنفر كنند."(2) امام(ره) درمان دردهاي جوامع اسلامي را صرفاً در احياي "اسلام ناب محمّدي" مي جويند. به عقيده ايشان، تنها اسلام ناب محمّدي است كه مي تواند پرده هاي مرزهاي جغرافيايي، علايق ملي، منافع فردي و وابستگي هاي فرهنگي را كنار زده و بدون تعلق رنگ و نژاد، تمامي"امت" را در مركز واحد آورد. اسلام ناب داراي پايگاه مستحكمي در ميان طبقات و اقشار محروم و رده پايين جامعه است كه معمولاً از تحولات بنيادي در نظامهاي سياسي و اجتماعي حمايت به عمل مي آورند. به گفته امام(ره)، "اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت، كوبنده سرمايه داري مدرن و كمونيسم خون آشام، نابود كننده اسلام رفاه و تجمل و اسلام التقاط و اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي درد و در يك كلمه اسلام آمريكايي مي باشد."(3) اين اسلام ناب كه توانايي رهبري فكري دنياي اسلام را در عصر مدرن، بلكه پست مدرن داراست و مي تواند بابهره گيري از قدرت بسيج توده ها، به بحران و انحطاط چند قرن جوامع اسلامي پايان ببخشد، داراي ويژگيهاي مختلفي مي باشد: ـ اسلام وارسته ازقيد وبندهاي تمايلات و سليقه هاي شخصي كه نسبت به تمامي انسانها با ديد يكسان و برابر مي نگرد. ـ اسلام سياسي و حكومتي كه مهمترين فريضه آن، تشكيل حكومت اسلامي و به عهده گرفتن امور اجتماعي و سياسي امت است. ـ اسلام مبارز و ستيزه جو كه عليه سلطه كفر و استعمار در تمامي ابعاد آن با جديت مبارزه مي نمايد. ـ اسلام طرفدار كرامت انساني و آزادي فردي كه سرنگوني طاغوتها را در رأس برنامه هاي خود قرار داده است. ـ اسلام وحدت گرا و همگرا كه همه مسلمانان را "امت واحده" و "يد واحده" دانسته است. ـ اسلام كار و تلاش كه تأمين رفاه عمومي و محروميت زدايي را در اولويت قرار داده است. اسلام ناب در انديشه امام خميني(ره) يك مجموعه فكري و عملي جامعي است كه در ماهيت خود از غناي مطلق برخوردار بوده ودر ارتباط با زندگي انسان برنامه هاي دقيق و همه جانبه به همراه دارد. اين اسلام به دليل جامعيت، جذابيت و جهان شموليت و نيز بهره مند بودن از زمينه هاي عميق اعتقادي در درون ملتها، قدرت مانور بزرگي خواهد داشت كه اگر خوب عرضه شود، قادر است مجد وعظمت دوباره جهان اسلام را به مسلمانان برگرداند. دومين مفهوم محوري در نظام فكري امام(ره)، مفهوم "استقلال" است كه يادآور بيداري، خوديابي و رهايي امت اسلامي از زير سلطه همه جانبه قدرتهاي غربي و شرقي مي باشد. بنيان انديشه استقلال خواهي امام(ره) را اين فراز ازگفتار ايشان تشكيل مي دهد: "خداوند تبارك و تعالي براي هيچ يك ازكفار، سلطه بر مسلمانان قرار نداده است و نبايد مسلمانان اين سلطه را قبول كنند."(4) از ديدگاه امام(ره)، "استقلال" در دو حوزه قابل تأمين است: حوزه دروني و حوزه بيروني. استقلال در حوزه دروني پيش شرط نيل به استقلال درحوزه بيروني شناخته شده است. بنابراين ملتهاي مسلمان درنخستين گام به سوي استقلال خواهي ابتدا بايد حركت بازگشت به خويشتن را درپرتو ارزشهاي اسلامي و ملي آغاز نمايند و سپس در گام دوم، به استعمارزدايي از سرزمينهاي اسلام بپردازند. تحليل امام(ره) در اهميت استقلال دروني چنين بيان شده است: "بزرگترين وابستگي ملتهاي مستضعف به ابرقدرتها و مستكبرين، وابستگي فكري و دروني است كه ساير وابستگي ها از آن سرچشمه مي گيرد و تا استقلال فكري براي ملتي حاصل نشود استقلال در ابعاد ديگر حاصل نخواهد شد. و براي بدست آوردن استقلال فكري و بيرون رفتن از زندان وابستگي، خود و مفاخر و آثار ملي و فرهنگي خويش را دريابيد."(5) روند بازگشت به "مفاخر و آثار ملي و فرهنگي"، با بيداري حس وطن دوستي و فرهنگ پروري در ملتها همراه خواهد شد. به هر ميزاني كه اين بازگشت تعميم و تعميق يابد، به همان ميزان انگيزه فرهنگ زدايي اجنبي درميان مردم نيز نيرومندتر مي گردد. و آنگاه كه شخصيت مستقل معنوي ملتها در پرتو فرهنگ خودي تكوين يافت، حركتهاي عملي استقلال خواهانه در ابعاد سياسي واجتماعي نيز آغاز خواهد شد؛ زيرا در اين مقطع از تحول فرهنگي، ملتهاي اسلامي به اين درك و باور حتمي دست يافته اند كه منافع اسلامي و ملي آنها با منافع استعمار در تضاد كامل قرار دارد و حضور استعمار در سرزمينهاي آنان، دستاوردي جز غارت سرمايه هاي ملي، انساني، فرهنگي و مادي آنها در پي نداشته و نخواهد داشت. آخرين مفهوم بنيادي در مجموعه نظام فكري امام خميني(ره) را مفهوم "آزادي" تشكيل مي دهد. بحث از "آزادي" اصولاً در بعد داخلي دولتهاي سرزميني قابل طرح و ارزيابي است نه در بعد خارجي آنها كه مربوط به روابط بين الملل مي گردد. اما اهميت اين مسأله از آن جهت قابل توجه است كه دولتهاي سرزميني اركان اساسي"دولت بزرگ اسلامي" را تشيكل داده و نقش محوري درشكل دهي و پيشبرد اهداف وبرنامه هاي آن رابه عهده مي گيرند. بنابراين اهميت بازسازي اركان "دولت بزرگ اسلامي" ضرورت طرح دولتهاي مردمي و غيرطاغوتي را كه پيام آور آزادي هستند، حتمي مي سازد. رژيمهاي استبدادي ماهيتاً با منافع مردمي سازگاري ندارند، زيرا بيشتر در راستاي اهداف بيگانگان عمل مي نمايند. از اين جهت است كه وجود دولتهاي وابسته و ضد مردمي مانع اصلي درروند حركتهاي همگرا و وحدت طلب كه خواست ملتهاست، به شمار مي روند. لذا رهايي از يوغ رژيمهاي ضد مردمي يكي از اركان اساسي انديشه امام(ره) را در تئوري وحدت تشكيل مي دهد. امام(ره) درباره ضرورت براندازي رژيمهاي طاغوتي به منظور فراهم شدن زمينه براي استقرار حكومت اسلامي چنين گفته اند: "برانداختن طاغوت يعني قدرتهاي ناروايي كه در سراسر وطن اسلامي برقرار است وظيفه همه ماست. دستگاه هاي دولتي جابر و ضد مردم بايد جاي خود را به مؤسسات خدمات عمومي بدهد و طبق قانون اسلام اداره شود و بتدريج حكومت اسلامي مستقر گردد."(6) اين نظام فكري ـ فرهنگي كه بر سه اصل "استقلال"، "آزادي" و "اسلام" استوار گرديده است در نتيجه دهي مطلوب خود، به "توسعه و تعميق" نياز دارد و در واقع همين امر مرحله دوم نهضت فكري را در سطح عام تشكيل مي دهد.
2- تعميم و تعميق نظام فكري و ايجاد باورهاي جهان شمول چنانچه اشاره شد نظام فكري ـ فرهنگي و خلق باورهاي جهان شمول، اولين گام در جهت همياري مسلمانان و ظهور نهضت جهاني اسلام شمرده مي شود. اما تأثير مطلوب "نظام فكري" در ايجاد باورها و ارزشهاي مشترك زماني قابل پيش بيني است كه نظام فكري ـ فرهنگي، جايگاه مناسب خود را در ميان ملتها به خوبي باز نموده و افكار عمومي را تا اندازه اي تحت تأثير قرار داده باشد، زيرا همگرايي كه در نهايت به وحدت و همياري در سطح ملتها منجر مي گردد وقتي مي تواند تحقق يابد كه اولاً، يك جهت فكري و ذهني در سطح لازم تحقق يافته باشد. ثانياً، روابط متقابل اجتماعي استحكام حاصل نموده باشد. ثالثاً، منافع عام اسلامي نيز شكل گرفته باشد. از طرف ديگر، اين شرايط زماني در سطح جامعه محقق خواهند شد كه مرحله "توسعه و تعميق" به خوبي انجام گرفته باشد؛ براي اين كه تنها با "توسعه و تعميق" و يا به تعبير حضرت امام(ره) "تبليغات و تعليمات" است كه مي توان به نتايج نامبرده دست يافت. از نظر امام(ره) توسعه و تعميق نظام فكري ـ فرهنگي، وابسته به عناصرو منابع چندي است كه هركدام در جايگاه خود بخشي از اين فرايند را تكميل مي نمايد. از مهمترين عناصر و منابع مؤثر در تكميل فرايند تعميق، منابع انساني فعال و همين طور زمينه هاي اجتماعي و ابزار مناسب ارسال پيام هستند كه مجموعه اين ها يك شبكه تبليغي و تعليمي مؤثري را به وجود مي آورند. در اين شبكه تعليمي ـ تبليغي دو عامل ويژه، بيشتر جلب توجه مي نمايد: الف: فعال شدن نخبگان ديني و ملي در عرصه عمل فرايند توسعه و تعميق نظام فكري ـ فرهنگي، حضور فعالانه نخبگان ديني و ملي را در عرصه فعاليتهاي فكري و تبليغاتي ضروري مي نمايد. نخبگان ديني در حوزه تعميق انديشه ديني و نخبگان ملي (روشنفكران متعهد) در حوزه تعميق فرهنگ ملي، نقش رهبري كننده را به عهده دارند. با توجه به جايگاه باورسازي و فرهنگ سازي نخبگان ديني است كه امام آنها را به مسؤوليتهاي اصيل شان متوجه نموده و به راه اندازي نهضت فكري دعوت مي نمايد. امام(ره) مي فرمايند: "امروز حوزه قم، حوزه مشهد و حوزه هاي ديگر موظفند كه اسلام را ارايه بدهند و اين مكتب را عرضه كنند. مردم اسلام را نمي شناسند شما بايد خودتان را، اسلام تان را، نمونه هاي رهبري و حكومت اسلام را به مردم دنيا معرفي كنيد مخصوصاً به گروه دانشگاهي و طبقه تحصيل كرده."(7) پيشاهنگان فكر و انديشه كه از لحاظ منابع فكري و فرهنگي غني هستند و نيز از لحاظ كميت و گستردگي در تمامي سرزمينهاي اسلامي حضور فيزيكي دارند، اگر به صورت فعالانه با اتكاي به مباني خودي وارد عمل شوند، تحول بنيادي در فرهنگ جوامع به وجود خواهند آورد؛ چه اين كه بحران و انحطاط فكري جوامع اسلامي معلول فقدان و يا نقصان داده هاي فكري نمي باشد، بلكه معلول اغماض از داده هاي فكري خودي (اسلامي و ملي) است. به همين دليل است كه امام راه خيزش فكري را در بازگشت به فرهنگ خود ملت دانسته است، اما بدين شرط كه صاحبان فرهنگ از اين رخوت بيرون آمده و متحول شوند. امام(ره) مي گويند: "وظيفه ما همه مسلمانان است، وظيفه علماء اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمانان است، وظيفه نويسندگان و گويندگان طبقات مسلمانان است... كه هشدار بدهند به ممالك اسلامي كه ما خودمان فرهنگ غني داريم... مسلمانها بايد خودشان را پيدا كنند؛ يعني بفهمند كه خودشان داراي يك فرهنگ و كشوري هستند... ."(8)
ب: توسعه و تحكيم پايگاههاي تبليغي و روابط اجتماعي نخبگان مذهبي و ملي كه مسؤوليت اجراي طرح "تعميم و تعميق" را به عهده دارند، از تمامي امكانات و منابع موجود براي رشد سطح فكري مردم و توسعه و تحكيم روابط متقابل اجتماعي ميان ملتها، نهايت استفاده را ببرند. ديدگاه امام(ره) در مورد بهره برداري از امكانات و زمينه هاي تبليغي، بسيار مترقيانه و فراگير است. ايشان بر خلاف دو جريان "سنتي" و "مدرن" در جامعه كه اولي بر استفاده از منابع و امكانات عمدتاً سنّتي سماجت نشان مي داد و دومي بر استفاده از شيوه ها و ابزار مدرن تأكيد مي كرد، خود روش فراسنتي و فرامدرني را در امر تبليغ و تعميق باورهاي ديني ـ ملي پيشنهاد مي كند. از ميان همه اين جريانها، پايگاههاي سنتي تبليغ و باوررسازي به دليل نفوذ و جايگاه مردمي داشتن و نيز سلطه ديرينه و سنتي نخبگان ديني بر آنها و همچنين هزينه بر نبودن آنها در شرايط ويژه طفوليت نهضت فكري اسلامي، بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. به عنوان نمونه از ميان امكانات و شيوه هاي سنتي مورد استفاده در امر باورسازي و تعميق انديشه، مراسم "جمعه" و "جماعات" در سطح ملي و "حج" در سطح بين المللي بيش از همه نظر امام(ره) را به خود جلب مي نمايد. ايشان درباره نقش برجسته جمعه و جماعات و حج در امر باورسازي و سپس ايجاد جنبشهاي سياسي ـ عملي چنين سخن مي گويد: "... اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفاده ديني بشود، عواطف برادري و همكاري افراد تقويت شود، رشد فكري بيشتري پيدا كند، براي مشكلات سياسي و اجتماعي خود راه حل هايي بيابند و به دنبال آن به جهاد و كوشش دست جمعي بپردازند... اگر هر روز جمعه مجتمع مي شدند و مشكلات عمومي مسلمانان را به ياد مي آوردند و رفع مي كردند و يا تصميم به رفع آن مي گرفتند كار به اينجا نمي كشيد. امروز بايد با جديت اين اجتماعات را ترتيب دهيم و از آن براي تبليغات و تعليمات استفاده كنيم، به اين ترتيب نهضت اعتقادي و سياسي اسلام وسعت پيدا مي كند و اوج مي گيرد."(9) امام خميني(ره) به عمق نقش اجتماعات ديني چه در بعد انديشه سازي و چه در بُعد اجتماع سازي به خوبي پي برده است. ايشان اجتماعات و مراسم ديني را صرفاً به منظور كاربرد تعليمي و آموزشي آن در مقولات فكري، مورد تشويق قرار نمي دهد، بلكه مهمتر از آن به نقش اجتماع سازي و شكل دهي روابط اجتماعي جديد هم اشاره دارند. به همين جهت است كه "روز قدس" به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام كه پيام انقلابي و ضد استعماري هم دارد و همچنين بزرگداشت "هفته وحدت" مورد حمايتشان قرار گرفت. "حج" با توجه به موقعيت جهاني آن، جايگاه ويژه اي در انديشه امام(ره) به خود اختصاص داده است. ايشان حج را نه يك عمل عبادي صرف، بلكه يك گردهمايي تمام عيار براي همه مسايل بين مسلمانان مي دانند؛ از انجام عبادات فردي گرفته تا بازگشت به هويت جمعي اسلامي و مركز تصميم گيريهاي سياسي، (محل اجتماع سران دول) و ارايه طرحهاي كارشناسي از سوي كارشناسان و متخصصان جهان اسلام و مبادله اطلاعات و تحكيم پيوند برادري و تشكيل جبهه واحد مستضعفين و ... . اهميت ويژه گردهمايي جهاني "حج" امام(ره) را واداشت تا تمام كوشش خود را در معرض چهره واقعي حج به كار ببندند و ابعاد مختلف آن را كه قرنها به فراموشي سپرده شده بود از نو احيا و بازگو نمايند. ادامه دارد... پي نوشت ها: 1ـ امام خميني(ره)، ولايت فقيه، امير كبير، 1357، ص 175 2ـ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 14، امير كبير، 1362، ص 340 3ـ مجموعه آثار كنگره بررسي مباني فقهي امام خميني(ره)، ج 13، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1374، ص 45 4 ـ تبيان (وحدت از ديدگاه امام خميني(ره))، دفتر 15، ص 195 5 ـ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر اول، پيشين، ص 186 6ـ همان، دفتر 15، ص 139 7ـ همان، دفتر هشتم، ص 285 8ـ همان، دفتر پانزدهم، ص 215 9 ـ ولايت فقيه، پيشين، ص 181 ـ 180 |