اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
راه های بهبود زندگی
هنر اصفهان
آسیب شناسی تربیتی
فضائل اخلاقی
قلمرو و اختیارات ولی‏فقیه
ایمنی غذایی

 مقالات برگزیده  
امام حسن (ع)، امام دوم شيعيان و سبط اكبر و ريحانه رسول خدا(ص) و سيد جوانان بهشت و از اصحاب كساست. به اتفاق مفسران و...
امام حسن(علیه السلام)در اثر توطئه اى شوم كه از سوى معاويه تدارك ديده شد به شهادت رسيد و جلوه هاى شكوهمند امامت در ديگر يادگارفاطمه و...
  عبرت ها و درس های ماندگار حماسه عاشورا (قسمت دوم)     
   تاریخ و سیاست تاریخ اسلام (عصر امامت) امام حسین علیه السلام



عبرت ها و درس های ماندگار حماسه عاشورا

قسمت دوم

امام (علیه السلام ) ؛ مظهر رحمت الهی

صحنه ی بازگشت نادمی گریان و مضطرب ، به محضر مولا و مرشدش آن چنان با شکوه بود که هر بیننده ای را به حیرت وا می داشت . در حالی که حرّ بن یزید ریاحی در روز عاشورا به امام (علیه السلام ) نزدیک می شد ، یکی از یاران امام (علیه السلام ) به نام مهاجرین اوس که هم قبیله ی حرّ بود ، گفت : « برای چه می آیی و چه می خواهی ؟!» حرّ لحظه ای خاموش ماند و در حالی که سرو پایش می لرزید ، گفت : « به خدا خود را بین بهشت و جهنم می بینم . به خدا اگر پاره پاره ام کنندو بسوزانند ، چیزی جز بهشت را بر نمی گزینم.» سرانجام حرّ به نزدیک امام (علیه السلام ) رسید و خاضعانه و با شرمندگی تمام گفت : « آقا اینک توبه کنان به پیش تو آمده ام . آمده ام تا جانم را نثار تو کنم . آیا توبه ی مرا می پذیری ؟!» امام (علیه السلام ) فرمود : « نام تو چیست؟» گفت : «حرّ» . فرمود : « چنان که مادرت نامت داده است ، حرّی. ان شاء الله در دنیا و آخرت حرّی. فرود آی.(1) » و بدین سان بود که امام (علیه السلام ) با آغوشی باز از او استقبال کرد و با این کار به سیاه دلان و دنیاطلبان صحنه ی کربلا نشان داد که مظهر رحمت الهی و باب نجات امّت اسلامی است.
اوّل این آیینه از من یافت زنگ
من نخست انداختم برجام ، سنگ
باید اوّل از پی دفع گله
من بجنبانم سر این سلسله
پاسخش را از دو مرجان ، ریخت درّ
گفت احسنت انت فی الدّارین حرّ
قصد جانان کرد و جان بر باد داد
رسم آزادی به مردان یاد داد(2)

عبرتی بزرگ : « مقدّم داشتن دیگران برخود»

امام حسین (علیه السلام ) به جامعه ی اسلامی آموخت که در راه انجام تکالیف الهی ، هیچ گاه نباید خود را بر دیگران مقدّم داشت . چنان که مصداق از این صدق و جلوه ای از این عظمت ، جریان اجازه خواستن حضرت علی اکبر (علیه السلام ) بود ، که بر خلاف دیگر اصحاب ، امام (علیه السلام ) بی درنگ علی اکبر (علیه السلام ) را اجازه ی رفتن به میدان عطا فرمود. و در حالی که قطرات اشک از چشمان مبارکش می ریخت ، بدو می نگریست و می فرمود: « اللهم اشهد فقر برز الیهم غلام اشبه الناس خلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولک و کنا اذا أشتقنا الی نبیک نظرنا الیه فصاح و قال یا بن سعد قطع الله رحمک کما قطعت رحمی...» خدایا بر این قوم شاهد باش که جوانی به سوی آن ها رفت که از نظر جمال و کمال و سخن گفتن ، شبیه ترین مردم به رسول توست . به طوری که هرگاه ما مشتاق دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) تو بودیم ، به چهره ی علی اکبر (علیه السلام ) نگاه می کردیم. و نیز فرمودند : « ای عمر سعد! خدا رَحِمَت را قطع کند ، هم چنان که رَحِم مرا قطع کردی ...»(3)

سبقت عاشقانه در مسیر کمال

سبقت گرفتن یاران حسین(علیه السلام ) در اظهار وفاداری و رفتن به میدان جنگ و شهادت در راه آرمان های مقدّس اباعبدالله الحسین(علیه السلام ) ، به منزله ی آن بود که در کار خیر منتظر دیگران نباید بود و در حقیقت مصداق « سارعوا الی الخیرات» را به وضوح نشان می داد. یاران امام (علیه السلام ) در شب عاشورا همه بالاتّفاق می گفتند: « ... لا و الله یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) لانفارقک ابداً و لکنا نقیک بانفسنا حتی نقتل بین یدیک...»
... به خدا قسم ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم ) هرگز تو را رها نخواهیم کرد ...(4) میزان عشق و ارادت پاک باخته گان حسینی به سیّد و سالارشان چنان بود که حتّی در آخرین لحظات جیات نیز لحظه ای از مراد خود غافل نمی شدند . چنان که مسلم بن عوسجه در آخرین لحظات عمر به حبیب بن مظاهر ، حمایت از حسین (علیه السلام ) را وصیت کرد. « فقال له مسلم : فانی اوصیک بهذا و اشار الی الحسین (علیه السلام ) ، فقاتل دونه حتّی تموت...» (5) در روایت دیگری می گوید:«و جعل اصحاب الحسین (علیه السلام )یسارعون الی القتل بین یدیه ...»(6) استاد شهید مرتضی مطهری (رحمت الله علیه) در مورد علّت این گونه پیشی گرفتن ها می گوید: « خصوصیات دیگر اصحاب ابا عبدالله (علیه السلام ) این بود که خودشان را قبل از شهادت حضرت و بنی هاشم به شهادت رساندند و این دلیل بر کمال ایمان این ها به قائدشان بود.» (7) و نیز می فرماید : « اصحاب اباعبدالله (علیه السلام ) ، نه برای مزد و اجرت می جنگیدند و نه از ترس و بیم ، بلکه فقط برای ایمان و عقیده و حرّیت می جنگیدند ... مکتب حسین ، مکتب عشق بود...»(8)

تجلّی کامل عشق و قدرت

از مصادیق بارز این معنا ، حمله ی حضرت عباس (علیه السلام ) به سوی شریعه ی فرات بود که حدود چهار هزار نفر از آن پاسداری می کردند ؛ امّا بزرگ پاسدار رشید سپاه حسینی ، با شجاعت وصف ناپذیری وارد شریعه شد ، کف از آب پُر نمود ، سپس مشک را پر کرد و از فرات خارج شد و در حین رفتن می فرمود:« و الله لا اذوق الماء و سیّدی الحسین (علیه السلام) عطشاناً» « به خدا قسم لب به آب نمی زنم در حالی که آقایم حسین (علیه السلام ) تشنه باشد.»(9) در فراز دیگری از حماسه ی جاوید کربلا ، خود امام (علیه السلام ) با شجاعت تمام وارد شریعه ی فرات شد و فرمود : « ای اسب ( ذوالجناح) تو تشنه ای و من هم تشنه ، ولی به خدا تا تو آب ننوشی من هم نخواهم نوشید » چون اسب سخن امام (علیه السلام ) را شنید ، سر از آب برداشت و آب ننوشید . ناگاه یکی از کوفیان فریادبرآورد که « یا ابا عبدالله (علیه السلام ) ! تو آب می نوشی و خیمه هایت غارت می شود!» . به هر حال امام (علیه السلام ) و ذوالجناح وفادار آن حضرت بدون آن که آبی بنوشند از شریعه ی فرات خارج شدند.(10)

عالی ترین جلوه های رُحماءُ بینهم

ترحّم به ایتام و فرزندان شهدا در زیباترین شکل خود و احترام متقابل آنان به مولایشان حسین(علیه السلام ) گوشه های دیگری از عظمت تاریخ جاودانه ی کربلاست. امام (علیه السلام ) وقتی خبر شهادت مسلم را شنید ، بسیار متأثر شد . مسلم دختر کوچکی داشت . امام (علیه السلام ) او را صدا کرد و او را روی زانوی خود نشاند و دست نوازش به سر و رویش می کشید . دخترک که زیرک و باهوش بود ، متوجّه شد که این نوازش ، یک نوازش فوق العاده و پدرانه است . عرض کرد : « یا اباعبدالله! یابن رسول الله! اگر پدرم بمیرد ، چقدر...؟» حضرت فرمود: « دخترم ! من به جای پدرت هستم » در همین حال ناگهان صدای گریه ی اهل بیت ( علیهما السلام) بلند شد . حضرت فرمود: « اولاد عقیل ! شما یک مسلم دادید کافی است . اگر می خواهید برگردید ، آزادید.» عرض کردند : « یا حسین(علیه السلام ) ابداً تو را رها نخواهیم کرد ، ما در خدمت تو هستیم تا همان سرنوشتی که نصیب مسلم شد ، نصیب ما هم بشود.»(11) صحنه ی باشکوه دیگر ، جریان شهادت قاسم بن الحسن (علیه السلام ) ، آن طفل نابالغ بود که در نهایت ارادت به مولایش حسین(علیه السلام ) جان فشانی کرد و چه دردناک بود آن گاه که حسین(علیه السلام ) بر بالین قاسم نشسته و سرش را به زانو گرفت و فرمود: « به خدا برای عمویت گران است که او را بخوانی امّا جوابت ندهد ... به خدا دشمنش بسیار است و یاورانش اندک!»(12) عبدالله بن الحسن(علیه السلام ) نیز که کودکی حدود ده ساله بود ، حماسه ای شکوهمند در حمایت از مولایش آفرید که همواره اسوه ی جاویدی در تاریخ عاشورا است . در آخرین لحظاتی که امام (علیه السلام ) به روی زمین افتاده بود ، حرمله بن کاهل به سویش حمله آورد . عبدالله خود را به روی امام (علیه السلام ) انداخت و گفت : « به خدا از عمویم جدا نمی شوم» امّا حرمله دستش را قطع کرد و امام (علیه السلام ) عزیزش را به سینه چسبانید تا آن که به شهادت رسید.(13)

ترسیم روشن گرانه ی حق و باطل و اتمام حجّت های مستمر

مطالعه در سیره ی حسینی ، به وضح نشان می دهد که حضرت برای کوفه به عنوان پایگاهی مهم در تاریخ اسلام ، اهمیّت خاصی قایل بود از این رو ایجاد انقلاب در کوفه و ترسیم مرزبندی حق و باطل ، هدف مهمی بود که بزرگ پاسدار کربلا همواره بدان عنایت داشت. بنابراین ارسال رسولانی متعدّد به کوفه ، در حقیقت وصول به این هدف مهم را دنبال می کرد . در حالی که امام (علیه السلام ) به همین اندازه هم اکتفا نمی فرمود ، که نامه های هانی و سعیدبن عبدالله حنفی و سایر سران کوفه رسیده است و فراتر از این ها می فرمود : « این که شما گفته اید که ما امام نداریم ، به زودی نزد شما می آیم...»(14) قرآن کریم صراحت دارد که : « هیچ امّتی نیست مگر این که پیامبر بیم رسانی در آن بوده است.» ( سوره ی فاطر ، آیه ی 24 ) و نیر سقوط قریه ها و جوامع بشری را منوط به ارسال رسل و اتمام حجّت می داند. بر این اساس است که می فرماید: « ... و ما کان ربک مهلک القری حتّی یبعث فی امها رسولاً یتلوا علیهم آیاتنا». پروردگارت نابود کننده ی قریه ها نبود تا این که در مرکز آن ها پیامبری برانگیزد که آیه های ما را بر آنان بخواند .( سوره ی قصص ،آیه ی 59)
بنابراین به وضح روشن است که اتمام حجّت های مستمر امام حسین(علیه السلام ) نسبت به دشمنان گمراه خویش ، تا آخرین مراحل مصاف حق و باطل در تعقیب همین سنّت الهی بوده است. چنان که امام (علیه السلام ) در خطبه ی خویش در محل «بیضه» با یاران حرّ به این نکته ی مهم اشاره فرمودند :
« ... بنی امیه از سنّت پیامبرر(صلی الله علیه و آله و سلم ) عدول کرده و حرام خدا را حلال کرده اند و حلال خدا را حرام شمرده اند ...». سپس به معرفی خود می پردازد و اشاره به پیمان شکنی کوفیان با پدر و برادر بزرگوارشان کردند و آنان را بیم دادند.(15) و نیز در اوّلین خطبه ی نمازش در کربلا که حرّ و یارانش نیز به حضرتش اقتدا کرده بودند ، به طور طبیعی واقع گرایانه ، اشاره به دعوت خود توسط کوفیان نمودند و از آنان خواستند تا پیمان شکنی نکنند.(16) پس از اتمام نماز عصر ، امام (علیه السلام ) دوباره خطاب به سپاه حرّ خطبه ی دیگری خواندند و فرمودند :« ... ای مردم ! اگر پرهیزکار باشید و حق را برای صاحب حق بشناسید ، بیشتر مایه ی رضای خداست ... ما اهل بیت ( علیهما السلام) به کار خلافت شما از مدعیان ناحق که با شما رفتار ظالمانه دارند ، شایسته تریم ...»(17)

پوشیدن عبا و عمّامه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و معرفی خود

نمونه ی دیگر از اتمام حجّت های امام (علیه السلام ) ، خطبه ی حضرت در مقابل کوفیان در صبح عاشورا بود که فرمود : « ... نسب مرا به یاد آرید و بنگرید که من کیستم، آن گاه به خویشتن خویش بازگردید و خودتان را ملامت کنید و بیندیشید که آیا رواست مرابکشید و حرمتم را بشکنید؟! ...» و سپس خود را معرفی فرمود . امّا مردم خاموش ماندند و سخنی نگفتند.

تجاهل از بزرگ ترین آفات خواص

دوباره امام (علیه السلام ) فریادزد که : « ای شبث بن ربعی! ای حجار بن ابجر ! ای قیس بن اشعث ! ای یزید بن حارث! مگر به من ننوشید که میوه ها رسیده و باغستان ها سرسبز شده و چاه ها پر آب شده و پیش سپاه آماده خویش می آیی، بیا؟ » گفتند: « ما ننوشتیم.» امام (علیه السلام ) فرمودند : « سبحان الله ! چرا . به خدا شما نوشتید!.»(18)

اقامه ی نماز ؛ بزرگ ترین درس عاشورا

برپاداشتن نماز در هنگام جنگ و به یاد خدا بودن در سخت ترین شرایط ممکن از فرازهای مهمّ تاریخ کربلاست . ابوثمامه ی صیداوی ( یا ابو ثمامه ی صائدی) یکی از یاران امام حسین (علیه السلام ) ، دریافت که موقع ظهر است و به حضرت عرض کرد : « دوست دارم قبل از آن که شهید شوم این نمازم را نیز با تو بخوانم.» امام (علیه السلام ) به آسمان نگاه کرد و فرمود: « مرا به یاد خدا انداختی ؛ خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد! از دشمن مهلت بخواهید تا نماز بخوانیم.» در همین حال حصین بن نمیر( یا حصین بن تمیم) گفت : « نماز شما که قبول نمی شود.» حبیب بن مظاهر که این سخن را شنید ، برآشفت و پاسخ داد: « ای شراب خواره ی پَست! آیا از فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) قبول نمی شود ولی از شما قبول می شود؟!.» در آن گیرودار سخت، امام (علیه السلام ) با جمعی نماز ظهر را با عنوان « نماز خوف» خواندند ، در حالی که زهیر بن قین و سعید بن عبدالله جلوی حضرت سپر بلا شدند ؛ چنان که گویند سیزده تیر به سعید اصابت کرد و سپس به زمین افتاد. آن گاه با آن حال خاصی که از شدّت جراحات بر او عارض شده بود ، به امام (علیه السلام ) عرضه داشت: « من به عهد خود وفا کرده ام یا نه؟» امام (علیه السلام ) فرمود: « نعم انت امامی فی الجنة » ، یعنی : آری تو جلوتر از من در بهشت هستی.(19) آری! کدام صحنه باشکوه تر از آن که مریدی سرو جان در راه مراد ببازد و هنوز نگران باشد که آیا به تکلیف الهی خود عمل کرده است یا نه؟! آیا این همه عظمت و نقش آفرینی عاشقانه را چگونه می توان با واژه ها به تصویر کشید. حاشا که واژه ها تا واژه اند از عجز خواهند گفت و بس.

پاسداری از اسلام در اوج مظلومیت

شهادت علی اصغر (علیه السلام ) جلوه ی روشنی از اوج مظلومیت جبهه ی حق بود . چنان که سید ابن طاووس می گوید: آن گاه امام (علیه السلام ) در حالی که فرزند شش ماهه اش را به روی دست گرفته بود ، می فرمود: « و قال یا قومٍ ، ان لم ترحمونی ، فارحموا هذه الصغیر ، فرماه حرملة بن کاهل الاسدی ، فوقع فی نحره ، فقال الحسین(علیه السلام ) : الهم انت الشاهد علی قومٍ قتلوا اشبه الناس بنبیک محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) ...» « ای قوم اگر به من رحمی نمی کنید ، لااقل به این کودک صغیر رحم کنید» ، امّا د همین حال حرمله ، تیری پرتاب کرد که به گلوی آن تشنه لب اصابت کرد. سپس امام (علیه السلام ) فرمودند : « خدایا تو شاهد باش که این قوم شبیه ترین مردمانت به پیامبرت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) راکشتند.»(20) اما نحوه ی شهادت امام (علیه السلام ) نیز نشان روشن دیگری از مظلومیت جبهه ی حق و خباثت باطل بود. آن چنان که منابع تاریخی می گویند: امام (علیه السلام ) در حالی که تنها سه یا چهار نفر از یارانش باقی مانده بودند ، جامه ی زبری خواست ؛ آن را پاره پاره کرد تا مگر از بدن مبارکش بیرون نیاورند . امّا ابجر بن کعب با کمال بی رحمی و گستاخی ، آن جامه را درآورده و امام (علیه السلام ) را برهنه رها کرد . هر چند هرگز از عذاب الهی مصون نماند ؛ به طوری که گفته اند در زمستان های سرد ،از دست هایش آب می چکید و در تابستان هم چون چوب خشک می شد تا آخرین لحظات عمر نکبت بارش.(21) و نیز ابی مخنف روایت کرده است که وقتی امام (علیه السلام ) به شهادت رسید ، جای 33 ضربه نیزه و 34 ضربه شمشیر در بدن مطهّرش بود.(22)

امام حسین (علیه السلام ) ؛ تجسّم حقیقی عزّت و حیا، شرف و مردانگی

آن چنان که از منابع تاریخی برمی آید ، امام حسین (علیه السلام ) در دادن روحیه و عزّت نفس به اهل بیت (علیهما السلام) تا آخرین لحظات حیات ، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت . حضرت نقطه ای را در بین خیمه گاه و صحنه ی جنگ قرار داده بود و هراز چند گاهی که احساس می فرمود اهل بیت (علیهما السلام) نگرانش می شوند ، به آن مرکز باز می گشت ( ثم یرجع الی مرکزه) و می فرمود : « لا حول و لا قوة الا بالله».(23) امام (علیه السلام ) برای حفاظت از حرم تدابیری اندیشیده بود که در فصل پیشین به برخی از آن ها اشاره شد . قابل توجّه است این است که در حالی که حضرت می دانستند که به زودی به خیمه ها حمله خواهد شد ، برای آگاهی وجدان های خفته ی کوفیان و دستگاه اموی ، سعی داشت تا آخرین نصایحش را ابلاغ فرماید و غیرت و مردانگی آنان را برانگیزد . از این جهت می فرمود: « ویلکم یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکن دین و کنتم لاتخافون المعاد، فکونو احراراً فی دنیاکم...» جلوه ی دیگری از مظلومیت آن بزرگوار در پاسداری از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم ) ، مکالمه ای است که بین امام (علیه السلام ) و شمر صورت گرفت . شمر گفت : « چه می گویی پسر فاطمه ( علیهما السلام)؟!» فقال انی اقول : « اقاتلکم و تقاتلوننی ، و النساء لیس علیهن جناح فامنعوا اعتاتکم و جهالکم و طغاتکم من التعرض لحرمی مادمت حیا...». حضرت فرمود : « به شما می گویم: من با شما می جنگم و شما با من جنگ دارید ، نباید آسیبی به زنان حرم من برسد ، ای شمر ! یاران و جاهلان و طاغیانتان را از تعرّض به حرم من منع کن، مادامی که من زنده هستم ...»(24) امّا مظلومیّت حضرتش آن گاه بیش از پیش روشن شده که امام (علیه السلام ) ، مصادف با آخرین لحظات حیاتش ، خطاب به یاران شهیدش فرمودند : « یا ابطال الصفاویا فرسان الهیجاء قوموا عن نومتکم ایها الکرام و امنعوا عن حرم الرسول العتاة. » « ای شجاعان بیشه ی شجاعت و ای یکه تازان میدان نبرد ! از خواب های گران خویش ، سر بردارید و بنگرید که چگونه دشمنانتان قصد تعرّض به حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) را کرده اند.»(25)

نمودهایی عینی از عذاب الهی

تاریخ سراسر عبرت کربلا نشان داد که یأس رهبری از هدایت امّت ، سرنوشت جامعه را با سقوط رقم می زند و نیز آشکار ساخت که میان ناخشنودی بزرگ پاسدار دین محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم ) و رضایت یگانه هستی بخش جهان آفرینش ، هماهنگی کامل وجود دارد . زیرا که حسین (علیه السلام ) از سویی مظهر رحمت الهی و از سوی دیگر نشانه ی قهر و عذاب خدا بود ، که در این جا به نمونه هایی از عذاب الهی در حق قاتلان حسین (علیه السلام ) اشاره می کنیم: وقتی که نامه ی عبیدالله بن زیاد برای عمر بن سعد آمد که « حسین (علیه السلام ) را محاصره کن و او را از دست یابی به آب محروم ساز» ؛ عمر بن حجاج را با پانصد نفر سوار فرستاد تا آب را محاصره کنند . در همین شرایط عبیدالله بن ابی حصین ازدی که از طایفه ی بجیله بود بانگ زد : « ای حسین (علیه السلام ) ! آب را می بینی که به رنگ آسمان است ؟ به خدا یک قطره از آن نمی چشی تا از تشنگی بمیری.» حسین (علیه السلام ) فرمود : « خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز او را نبخش .» حمید بن مسلم گوید : « به خدا بعدها هنگامی که بیمار بود به عیادتش رفتم . به خدایی که جز او خدایی نیست ، دیدمش آب می خورد تا شکمش پر می شد و قِی می کرد. آن گاه باز آب می خورد و سیراب نمی شد تا بدین صورت جان داد.»(26)
از ابی مخنف نیز روایت شده که : « امام (علیه السلام ) هنگامی که اردوگاهش به تصرّف دشمن در آمد ، آهنگ فرا ت کرد . عدّه ای مانع او شدند . مردی از بنی ابان تیری زد که بر چانه ی امام (علیه السلام ) نشست . حضرت فرمود: « خدایا تشنه اش بدار». گوید چیزی نگذشت که تشنگی بر او مسلّط شد . قاسم بن اصبغ بن نباته گوید : « از جمله کسانی بودم که برای تسکینش می کوشیدیم. هر چه آب می خورد ، می گفت وای بر شما! آبم بدهید که تشنگی مراکُشت . و عاقبت چیزی نگذشت که شکمش چون شکم شتر بشکافت.»(27) و نیز روایت کرده اند که در روز عاشورا هنگامی که جنگ آغاز شده بود ، عبدالله بن حوزه در مقابل حسین (علیه السلام ) آمد و گفت : « ای حسین ! ای حسین!» امام (علیه السلام ) فرمود : « چه می گویی؟» او گفت : « آگاه باش که به سوی جهنم می روی !» امام (علیه السلام ) فرمود: « هرگز ! بلکه به سوی پروردگار رحیم و توبه پذیر و در خور اطاعت می روم» و فرمود : « پروردگارا او را به حوزه ی آتش ببر!» ابوجعفر حسین ، راوی این روایت گوید : « اسبش او را به طرف نهری برد که در آن افتاد و پایش در رکاب ماند و سرش به زمین افتاد و اسب دوان بود و او را می برد و سرش به سنگ ها و درخت ها می خورد تا جان داد». همین راوی گوید: « مسروق بن وائل حضرمی دست از جنگ کشید . به او برخورد کردم ، گفتم : چرا برگشتی ؟ و گفت : از این خاندان چیزی ندیدم که هرگز با آن ها جنگ نمی کنم».(28) امام (علیه السلام ) در آخرین لحظات حیات ، در گودال قتلگاه ، عبدالله بن حسن (علیه السلام ) ، کودک پنج یا ده ساله که دستش از ضربت شمشیر ابجر بن کعب در دفاع از مولایش قطع شده بود را به سینه چسبانید و او را به شکیبایی دعوت کرد و فرمود : « بار خدایا اگر این مردم را تا زمانی بهره ای از زندگانی دادی ، پس ایشان را به سختی پراکنده ساز و گروه هایی پراکنده دل ساز و هیچ فرمانروایی را هرگز از ایشان خشنود منما زیرا که اینان ما را خواندند که یاری مان کنند ، سپس به دشمنی با ما برخاسته و ما را کشتند.»(29) بنا به روایت طبری ، عمر بن سعد ( پس از شهادت امام (علیه السلام ) و یارانش ) به یارانش ندا داد که « چه کسانی داوطلب می شوند تا بر جنازه ی حسین (علیه السلام ) اسب بتازند؟!» از میان کوفیان 10 نفر داوطلب شدند که از آن جمله اخنس بن مرثد بود که پس از فاجعه ی کربلا در یکی از جنگ ها تیری ناشناس قلبش را شکافت و جان داد و اسحاق بن حیوة حضرمی بود که دچار مرض پیسی شد.(30)

پی نوشت ها :

1- طبری : همان، ج7 ، صفحات 3029-3027 و نیز مفید(رحمت الله علیه): الارشاد ، همان ، ج2 ، صفحات 103و104 .
2- سامانی ، عمان : دیوان اشعار ( گنجینة الاسرار ).
3- ابن طاووس : مقتل الحسین(علیه السلام ) ، منشورات مکتبه الداوری ، قم ، ص47.
4- همان : ص39.
5- همان : ص45.
6- همان: ص47.
7- مطهری (رحمت الله علیه) ، استاد شهید مرتضی : حماسه حسینی ، صدرا، ج3 ، ص159.
8- همان : جلد 3 ، ص159.
9- مجلسی(رحمت الله علیه) : بحارالانوار ، ...، ج45 ، ص41 و نیز قمی (رحمت الله علیه): نفس المهموم ، ... ، ص155.
10- قمی (رحمت الله علیه) : نفس المهموم، ... ، ص164.
11- مطهری (رحمت الله علیه) : نفس المهموم، ...، ص123 و ابن طاووس : مقتل الحسین ( علیه السلام ) ،... ، ص46 و نیز مطهری (رحمت الله علیه):حماسه حسینی ، صدرا، تهران 1364 ، ج1 ، صفحات 204و 205.
12- طبری: همان ، ج7 ، ص3054 و نیز: مفید(رحمت الله علیه) : الارشاد ، ... ، ج2 ، صفحات 111و 112.
13- ابن طاووس : مقتل الحسین(علیه السلام ) ، ... ، ص51 و نیز: مطهری (رحمت الله علیه): حماسه حسینی ، ... ، ج1 ، ص311.
14- طبری: همان ، ج7 ، ص2924 و نیز: ر.ک: خبار الطوال ، دینوری ، ... ، ص278.
15- همان : صفحات 2993و 2994.
16- طبری: همان ، ج7 ، ص2991.
17- همان : صفحات 2991و 2992.
18- همان : صفحات 3023 و 3024 و نیز : مفید(رحمت الله علیه) : الارشاد ، ...، ج2 ، صفحات 100و 101.
19- مقرّم : مقتل الحسین(علیه السلام ) حدیث کربلا ، مکتبة بصیرتی ، الطبعة الخامسة ، قم 1394ق ، صفحات 297-294 و نیز: قمی (رحمت الله علیه) :نفس المهموم، ...، ص123 و ابن طاووس : مقتل الحسین (علیه السلام ) ، ...،ص46 و نیز مطهری(رحمت الله علیه ): حماسه حسینی ، ...، ج1 ، صفحات 304و 305.
20- ابن طاووس : مقتل الحسین (علیه السلام ) ، ... ، ص49.
21- طبری: همان ، ج7 ، صفحات 3059 و 3061.
22- همان : ج7 ، ص3061 و نیز قمی (رحمت الله علیه) : نفس المهموم، ... ، ص166.
23- ابن طاووس : مقتل الحسین (علیه السلام ) ، ... ، ص50.
24- این طاووس : مقتل الحسین (علیه السلام ) ، ص50.
25- مطهری (رحمت الله علیه) : گفتارهای معنوی ، صدرا، ص254.
26- طبری: همان ، ج7 ، ص3006.
27- طبری: همان ، ج7 ، ص3057.
28- همان : صفحات 3032 و 3033.
29- مفید(رحمت الله علیه) : الارشاد، ... ، ج2 ، صفحات 114و 115.
30- همان : ج2 ، ص118 و نیز : طبری: همان ، ج7 ، ص3064 و هم چنین : ر.ک. صافی ، لطف الله : پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام ) ، فصل معجزات حضرت سیدالشهداء(علیه السلام ).

کتاب : عاشورا خروش بیداری ، نوروز اکبری زادگان .

  دفعات نمایش : 174      تاریخ:  1386.8.24






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما