اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مداحی
آسیب شناسی تربیت دینی
خواندنی ها
مردم سالاری دینی
کار و اشتغال
جوان،نشاط،تفریح
واژه شناسی‏ سیاسی

 مقالات برگزیده 
برای بحث پیرامون مد و مدگرایی، لازم است به تاریخچه زندگی بشر نگاهی کوتاه داشته باشیم و ببینیم این مسئله از کجا سرچشمه می گیرد. در ...
ابن سينا ...
فلسفه اسلامى كه با كندى در قرن دوم هجرى، فارابى در قرن سوم و اخوان الصفا در قرن چهارم هجرى آغاز شده بود، با نبوغ ابن سينا در...
  نگاهي به تمايزهاي تمدن «غرب» با فرهنگ «شرق»     
   علمی و فرهنگی فرهنگ واندیشه

نگاهي به تمايزهاي تمدن «غرب» با فرهنگ «شرق»


فاصله ها را پر كنيم1 ) مهمترين پرسش فكري- فرهنگي ما در سده هاي اخير اين بوده كه «غرب» چيست؟ نكته اي كه در پاسخ به اين پرسش مي توان گفت، اينكه غرب به عنوان يك پرسش فرهنگي، به نقطه اي جغرافيايي اشاره نمي كند، بلكه از همان ابتداي تفكر فلسفي، به حوزه اي فكري و فرهنگي توجه داشته است. در واقع، تلقي خاصي نسبت به انسان، جهان و جامعه انساني است كه غرب يا به تعبير دقيق تر «هويت غربي» را به وجود آورده و اين تفكر در مقابل تفكر و «هويت شرقي» قرار مي گيرد.
«هويت شرقي» هويتي است كه گونه اي همدلي و همرازي با طبيعت را در خود احساس مي كند و قايل به جدايي ميان انسان و جهان نيست، در حالي كه تفكر غربي در نقطه مقابل اين تصوير قرار مي گيرد.
اگر «دكارت» فيلسوف معروف فرانسوي را نماينده تفكر غرب جديد كه به مدرنيته معروف است، بدانيم و مهمترين شعار وي را «من مي انديشم، پس هستم»، معرفي كنيم اين شعار دكارت به وضوح تفكر و هويت غربي را كه ميان انسان و جهان تمايز مي افكند، نشان مي دهد. از سوي ديگر، تصويري كه غرب از انسان ارائه مي كند، با تصوير شرقي متفاوت است. طبق اين تصوير جديد، انسان موجودي است كه با عقل شناخته مي شود، اما در تفكر شرقي، هر چند عقل جايگاهي ويژه دارد، در ذيل هويت برجسته تري آشكار مي شود.به همين دليل، تفكر غربي و شرقي براي سامان دادن به امور اجتماعي هر يك مشي و روشي منحصر به فرد را اتخاذ مي نمايند.تفكر شرقي بيش و پيش از آنكه به سامان نظامها و سازوكارهاي اجتماعي بپردازد، به درون انسانها مي رود و اصلاح درون را شرط لازم هر گونه اصلاح و تحول بيروني معرفي مي كند؛ در حالي كه تفكر غربي هر چند اصلاح درون را منتفي نمي داند، با سامان مسايل بيروني تعارض دارد. بدين گونه است كه اين تمايز و نه لزوماً تقابل شكل مي گيرد.
2) با وجود آن كه اين تمايز براي بيان برخي تمايزهاي فكري در طول تاريخ بشري سودمند است، اما هنگامي كه از تنوعهاي موجود در غرب و شرق سخن مي گوييم، معنا و مبناي خود را از دست مي دهد، زيرا در تمدنهاي غرب و شرق نيز رويكردهاي بسيار متفاوت و متمايزي سر بر مي آورند. اين موضوع سبب مي شود كه برخي ويژگيهاي اين دو تمدن برجسته تر نشان داده شود. به طور مثال، در تمدن شرق ميان تفكر ايراني و هندي و يا ميان تفكر هندي و چيني تمايزهاي بسياري موجود است و همين موضوع ما را وا مي دارد كه ضريب تمايز كلان شرق و غرب را نخوريم. با وجود اين، در يك سطح كلي مي توان تمايز شرق و غرب را جدي به شمار آورد؛ چنانكه بسياري آن را جدي مي گيرند.
اين تقسيم بندي را تحولي به نام «مدرنيته» بيش از پيش موجه كرده است. با رواج جهان جديد شاهد رويكردي هستيم كه به تمايز غرب و شرق بيشتر دامن زده است. اگر در يونان باستان رويكردهاي شرق و غرب به هم نزديك بودند و همين باعث مي شد نتوانيم تمايزي ماهوي ميان شرق و غرب قايل باشيم، با رواج مدرنيته غرب مهر تأييدي بر تمايز جديد گذاشت و فاصله را پر نمود. مدرنيته وجوه غيرمعرفتي شخصيت انسان را برجسته ساخت و مفاهيمي چون انقلاب، تحليل، نقد، تأكيد بر دنيا و عقل مداري جاي مفاهيم ريشه داري چون اصلاح، تجليل، فهم، تأكيد بر آخرت و عشق را گرفت.
3) نمي توان از غرب پرسيد و پاي مفهوم مهم «سكولاريسم» را به ميان نياورد. سكولاريسم مهمترين مفهومي است كه در غرب رشد كرده است. سكولاريسم كه آن را «دنياگرايي» هم ترجمه كرده اند و عربها بدان «علمانيت» مي گويند، رويكردي جديد را به بشر معرفي كرد كه طبق آن، آنچه ارج و قرب دارد، زندگي همين جهان است كه تحت عنوان دنياگرايي از آن ياد مي شود. دنياگرايي با اين معنا، با آموزه هاي فرهنگهاي ديگر از جمله فرهنگهاي شرق در تعارض قرار گرفت. به تعبير ديگر، دنياگرايي نه تنها با اسلام و اديان شرقي كه با مسيحيت و يهوديت كه خاستگاه شرقي داشتند، در تعارض بود. همين نكته مدعاي ما را ثابت مي كند كه نبايد غرب را يك حوزه جغرافيايي در نظر گرفت، بلكه غرب يك رويكرد و يك جهان بيني است. البته انسان به جهان بيني غربي هم نياز دارد و نمي توان تصور كرد بشر بدون رويكرد شرقي يا غربي بتواند به زندگي خود ادامه دهد. به همين دليل، هم اكنون مهمترين پرسش فرهنگي كه براي انسان مطرح است، گفتگوي فرهنگ غرب با ديگر فرهنگها در قالب گفتگوي تمدنهاست.
ضرورت انجام اين گفتگو چند دهه است ذهن و زبان نخبگان فرهنگهاي بشري را بيشتر به خود جلب نموده است. از الزامهاي اين گفتگو آن است كه بدانيم به هر دوي اين رويكردها بسيار نيازمنديم. بدون رويكرد شرقي، انسان بخشي مهم از هويت تاريخي خود را گمشده مي يابد و بدون رويكرد غربي، برخي از شؤون اجتماعي، سياسي و اقتصادي انسان بي پاسخ مي مانند. موانع فراواني در مقابل اين گفتگو قرار دارند، اما نفس ضرورت آن را نمي توان ناديده گرفت و بايد به راههايي براي تحقق بيشتر و بهتر آن انديشيد.
4) در ميان فرهنگهاي مختلف، فرهنگ ايراني- اسلامي ما در بسياري از زمانها و دوره هاي تاريخي محل گفتگوي ميان فرهنگهاي شرقي و غربي بوده و اين امر به دليل رويكرد دوگانه اين فرهنگ است. فرهنگ ايراني- اسلامي نه تنها دل به شرق دارد، بلكه سري هم به غرب داشته و متفكران برجسته و بزرگ آن درصدد بوده اند ميان اين دو مؤلفه جمع ايجاد كنند.به همين دليل است كه متفكري ندا مي دهد بدون فرهنگ ايراني نمي توان شرق و غرب را به خوبي شناخت. توجه افرادي چون «كربن» به «سهروردي» به اين دليل است كه اين متفكر برجسته، رويه اي از شرقي بودن افلاطون را در چهره سهروردي مي ديد. از سوي ديگر، «ابن سينا» از جمله متفكراني است كه برخلاف «ابن رشد»، درصدد جمع ميان رويه شرقي و غربي است. با توجه به همين موضوع، اهميت برقراري گفتگو ميان دو فرهنگ شرق و غرب ملموس تر مي شود. ما كه حاملان فرهنگ برجسته اي هستيم، بايد اين نقطه قوت و مزيت را جدي بگيريم و در صدد استفاده مناسب از آن باشيم.

شيدا اميني-روزنامه قدس-شماره 5614

  دفعات نمایش : 97      تاریخ:  1386.9.13






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما