|
وقتى همتها كوچك مىشود،
هدفها تنزّل مىكند و چشماندازها هم محدود مىگردد.
هميشه چنين است كه چيزى انسان را از چيز ديگر غافل مىكند...
سه شنبه 2 اسفند 1390
|
 |
|
ديگر مهم نيست كه عقربه ها مي گويند از 15:20 دقيقه شب كه قرار پروازت بود 5 ساعت و نيم گذشته و هنوز صندلي هاي خشك و سرد فرودگاه ميزبانت...
پنج شنبه 27 بهمن 1390
|
 |
|
اکنون در سعادتگاه عشق و شهادت در حجلهگاه خون، عروس سرخ شهادت را در برمیگیرم و به دنبال خط سرخی که از لابهلای گونیهای سنگرم و اثر...
پنج شنبه 13 بهمن 1390
|
 |
|
استاد شهريار بين شهداي دفاع مقدس و انقلاب اسلامي تفاوتي قايل نيست؛ او در ادامه قصيده خود، ياد استاد کامران نجاتاللهي را گرامي ميدارد...
دوشنبه 19 دی 1390
|
 |
|
وقتي كه آمديد، با خود، شكوفايي استعدادهاي شگفت خويش را به ارمغان آورديد.
با باري عظيم از رنجها، كه بر دوش مسؤوليّت و تعهّد خويش...
یک شنبه 9 مرداد 1390
|
 |
|
زمانی که فرود آمدی، نمی دانستی که باید چندین سال در انتظار بمانی تا آن زن که هر روز صبح چادرش را کنار در خانه می گذاشت، در این اتاق...
چهارشنبه 18 خرداد 1390
|
 |
|
گلبرگ رخسارش همنشین شبنم اشك بود. قلب فعال او جز اندوه، در خود نداشت. درد در گستره قلبش زبانه میكشید و به شكل قطرههای اشك بر گونهاش...
چهارشنبه 6 بهمن 1389
|
 |
|
در تو، در چشمهای تو چیزی هست. نامی از خداوند. عطری شگفتاز رسالت انسان. نام تو بوی خوش خدا دارد. و تو چقدر صبور بودى.
آن همه دلیری...
شنبه 2 بهمن 1389
|
 |
|
تو مامِ استقامتي و خط مقدم ايثارى.
تو آن چكاوكِ خونینی كه به رغم خیال خام عقابها از آسمان، قطعهاي براي خود برميداري و آن را آزادي...
پنج شنبه 30 دی 1389
|
 |
|
پاسي از شب گذشته است. همه پيرامونم خسته و ناتوان در خوابي عميق، فرو رفته اند. من مانده ام با 28 سال كه از پي هم مي گذرد. تاريخي كه...
سه شنبه 16 شهریور 1389
|
 |
|
ميدان تجريش، محله امامزاده صالح تهران، كمي بالاتر از كاخ رياست جمهوري سابق، آسايشگاه بقيهًْالله واقع است؛ جايگاه جانبازاني كه سالها...
سه شنبه 19 مرداد 1389
|
 |
|
بچه های جنگ، بچه های کربلا بودند؛ بچه های خون و خطر، بچه های غم و زیاد، بچه های غیرت. شب آنان، قدر بود و روزشان، تقدیر عاشورایی انسان....
پنج شنبه 29 بهمن 1388
|
 |
|
خدایا! های و هوی بهشتیان را میشنوم. چه غوغايى! حسین به پیشواز یارانش آمده.
پنج شنبه 29 بهمن 1388
|
 |
|
«تقديم به شهيد بابازادگان كه در عمليات والفجر8 در شهر فاو به درجه رفيع شهادت رسيد».
سه شنبه 27 بهمن 1388
|
 |
|
چفیههای خون آلود، بر شط آرامش پل بستهاند. در لایههای زیرین هستی، غوغایی است. قسم به نام سرخ شهادت که پس از جنگ، راهی که شما به خون...
سه شنبه 17 شهریور 1388
|
 |
|
خرم آن شهر که در کشور دل جا دارد\کوچه ای پر ز گل لاله صحرا دارد \هر طرف می نگرم، تازه گلی جلوه گر است \چهره لاله رخانی که تماشا دارد...
پنج شنبه 12 شهریور 1388
|
 |
|
صحبت از لحظههایی است که توفان نشست و مردانی از سمت غرب، در غروب، چهره شستند و برای اقامه نماز در وطن، بازگشتند.شما کدام مسافرید که...
چهارشنبه 4 شهریور 1388
|
 |
|
درد، طاقتش را طاق کرده بود. دیگر واقعاً بریده بود. این، سی و هشتمین عملی بود که بر روی او انجام میشد. حتی دیگر امکان بیهوشی هم نبود...
چهارشنبه 4 شهریور 1388
|
 |
|
همه چشمها متوجّه توست، و نگاههایی که حرف میزنند، لبخند... و آنگاه که از پیچوخم کوچههای تنگ بهشتزهرا میگذری، تو را صدا میکنند....
چهارشنبه 4 شهریور 1388
|
 |
|
باران، رسالت رویش را از ابرها، به خاک منتقل کرده است و زمین، وامدار طراواتی است که در آن به ودیعه سپرده شده است؛ همان ودیعهای که خدا...
چهارشنبه 4 شهریور 1388
|
 |