راهنماى تربيت
قرائتى از يك حديث نبوى پيرامون مراحل و دورههاى تربيتى
پينوشتها:
1. بحار الانوار، ج101، ص95، ح42 و نيز وسائل الشيعه، ج15، ص195، حديث7 و مكارم الاخلاق، ص55. شبيه اين مضمون در روايات ديگر نيز آمده است از جمله در روايت منقول از امام جعفر صادق (ع): دَع إبنَكَ يلعَب سَبعَ سِنينَ وَ يوءَدَّب سَبعَ سِنينَ وَ الزِمهُ نَفسَكَ سَبعَ سِنينَ فَإن أفلَحَ وَ إلا فَلا خَيرَ فيهِ (وسائل الشيعه، ج15، ص194، حديث4) فرزندت را هفت سال واگذار و هفت سال ادب آموز و هفت سال ملازم خويش گردان پس اگر رستگار گرديد (شكر خداى نما) و الاّ خيرى در او نيست. 2. در روايات متعددى كه در كتب معتبر حديث نقل شدهاست، دوران ابتدايى حيات كودك به دوران «سيادت» تعبير شده و عنوان «امير» براى كودك هرچند بسيار مشهور گشته اما مستندى ندارد. شايد از اين رو كه امير در تصميمات خود، حداقل با وزراى خويش، مشورت مىنمايد اما كودك بهسان موالى، بردگان خويش را لايق نظر خواهى و استشاره نمىداند و احكام خود را بدون جلب نظر آنها صادر مىكند. 3. چنانچه عمل كودك شايسته تحسين باشد، تحسين والدين رغبت او را به عمل مىافزايد. و چنانچه در خور تحسين نباشد سكوت و بىتوجّهى والدين كودك را نسبت به قبح آن آگاه نموده و موجب ترك آن عمل مىگردد. 4. اين حديث شريف در مقام بيان قاعده اوّليه و اصل كلى برخورد با كودك است. يعنى سيره ابتدايى و روش غالب والدين در مواجهه با كودك بايد طورى تنظيم شود كه، «سيادت، «عبوديت» و «وزارت» او در مراحل مختلف زندگىمحفوظ باشد و به تناسب آن با او رفتار شود. اين اصل تنها در مواردى كه مصلحت بالاترى مطلوب باشد نقص مىگردد. امّا به طور كلى موارد نقض اين قاعده عام هميشه بايد در حدّ استثنا باقى بماند. از جمله اين موارد، جايىاست كه كودك با سوء استفاده از مقام سيادت خود قصد تجاوز به حريم ديگران را دارد. توضيح اينكه والدين و تمام كسانى كه با كودك سر و كار دارند، بايد مطيع و خدمتگذار كودك باشند و تقاضاهاى او را به جان دل و با محبّت تأمين كنند. امّا چنانچه كودك ديگرى نيز در محيط پرورش او، وجود داشته باشد، حوزه سيادت هر كدام محدود شده و مرز و حريم خاصى مىيابد. به قول سعدى «ده درويش در گليمى بخسبند و دو پادشاه در اقليمى نگنجند». لذا بايد حريم و ثغور فرمانروايى كودك را به او گوشزد نمود و او را متوجّه ساخت كه اوامرش در خارج از حوزه عمل منطقىخود، مطاع نيست. از همين قبيل است مواردى كه اجابت تقاضاى كودك، سبب پيدايش عادات و ملكات ناپسندى در وجود او مىشود؛ مثلاً اگر كودك چندين بار به صورت متوالى، تقاضاى خود را با نق زدن و بيهوده داد و فرياد كردن و سر و صدا به راه انداختن، برآورده سازد و سخن خود را به كرسى نشاند، به مرور عادت به نق زدن و تحميل خواستههاى خود از غير مسير معقول مىنمايد، پدر و مادر همانگونه كه وظيفه دارند خواستههاى كودك را برآورده سازند، وظيفه دارند كه طريق درست درخواست را نيز به او بياموزند و او را از عادات ناشايست باز دارند و در تزاحم بين اين دو وظيفه، وظيفه دوّم اهمّيت بيشتر و اولويت دارد. در چنين شرايطى، پاسخ ندادن به كودك او را متوجه مىسازد كه استفاده از چنين روشى نتيجهبخش نيست. او در اين موقعيت ناخواسته اقدام به تغيير شيوه مىنمايد. البته راهنمايى بهموقع والدين، كودك را در يافتن شيوه صحيح كمك مىكند. روانشناسان رفتارگرا بر اساس آزمايشهايى كه بر روى انسان و حيوان نمودهاند معتقدند يادگيرى با «تكرار محرّك» ارتباط مستقيم دارد. اوّلين كسى كه در اين زمينه به آزمايش پرداخت «پاولف» دانشمند بنام روسى است. شيوه كار او در آزمايشى كه بر روى سگ انجام داد، به اين صورت بود كه پيش از دادن غذا، صداى خاصى را به گوش او مىرساند. پس از چند بار تكرار، حيوان بدون آنكه غذا دريافت كند، در مقابل صدا عكسالعمل نشان داده و بزاقش مترشح مىگرديد و به اصطلاح «شرطى» مىشد. شبيه همين آزمايش را بر روى جوجه مرغ خانگى در منزل نيز مىتوان انجام داد جوجه مرغ پس از شنيدن صدا، به قصد دريافت غذا، خود را به سرعت در محل حاضر مىگرداند. بىافاسكينر استاد دانشگاه هاروارد آمريكا آزمايش مشابهى را با كبوتر انجام داد. اسكينر كبوتر را درون جعبهاى كه به يك دكمه و يك دستگاه توزيع كننده غذا مجهّز بود مىگذاشت. ارتباط دكمه با دستگاه توزيع كننده غذا طورى بود كه هر وقت كبوتر به دكمه نوك مىزد غذا خود به خود در اختيار او قرار مىگرفت، حيوان در داخل جعبه به كنجكاوى مىپرداخت و برحسب تصادف به دكمه نوك مىزد و بلافاصله غذا دريافت مىكرد. اين كار چند بار تكرار مىشد. تا اين كه حيوان به خوبى ياد مىگرفت كه براى دسترسىبه غذا بايد به طور مرتّب نوك بزند. حال كبوتر شرطى شده است. يعنى ياد كه هر وقت در جعبه قرار بگيرد، به دكمه نوك بزند و به غذا دسترسى پيدا كند. مىدانيم كه بين محرك اصلى (دانه) و پاسخ اصلى (نوك زدن به دانه) يك ارتباط طبيعى وجود دارد و نشانه اكتسابى نبودن پاسخ است، امّا وقتى بين محرّك شرطى(دكمه) و پاسخ شرطى (نوك زدن به دكمه) ارتباط برقرار مىشود، اكتسابى بودن پاسخ را نشان مىدهد و بنابراين پاسخ آموخته شده است. روش بالا به اسكينر اجازه مىداد تا رفتارهاى زيادى را شرطى كند و حتّى شكلهاى تازهاى به رفتار حيوان بدهد، مثلاً به حيوان ياد بدهد كه يك دور از سمت راست به دور خود بچرخد و بعد به دكمه نوك بزند تا به غذا برسد براى توضيح بيشتر به كتب روانشناسى مراجعه شود . اين آزمايشها نسبت به انسان نيز مشابه همين نتيجه را مىدهد. كودكى كه چند بار به صورت متوالى خواسته خود را از روش خاصّى بهدست آورد، نسبت به آن روش ناخواسته اطمينان پيدا مىكند و شرطى مىشود. در مقابل اگر چند مرتبه متوالى روش خود را در تأمين تقاضايش موفّق نبيند، به دنبال راه چاره موءثرترى مىگردد. 5. مراد از تربيت مستقيم آن است كه كودك خود نيز احساس كند كه تحت تربيت قرار دارد و صاحب اختيار كامل نيست، به اين معنى تربيت كودك در دوران سيادت، عملاً و نظراً، غير مستقيم و در دوران عبوديت، عملاً و نظراً، مستقيم و در دوران وزارت، عملاً مستقيم و نظراً غير مستقيم است. توضيح بيشتر، در صفحات آينده خواهد آمد. 6. اشعار و داستانها وسيلههاى بسيار مناسبى براى انتقال مفاهيم اخلاقى و علمى به كودكان محسوب مىشوند و بايد در محتواى آنها نهايت دقّت و باريك انديشى مراعات شود. متأسفانه بسيارى از شعرهاى كودكانه كه در گذشته به صورت وسيعى ميان كودكان رواج داشت و شايد همه ما نيز در ايام خردى از آنها استفاده مىكردهايم، فاقد محتوا و بىمعنا هستند و صدر و ذيل آنها هيچ ارتباطى ندارد. درد آورتر اينكه در آنها فقط به قافيهپردازى توجه شده و كلمات نامأنوس بدون معنى به كار رفته است. به عنوان نمونه براى نشان دادن عمق مسئله، اشعار زير را كه از شايعترين اشعار كودكانه است، با هم مرور نمائيم؛ اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره،.... ده، بيست، سه پانزده؛ هزار و شصت و شانزده،.... عمو زنجير باف، بله.... دستمال من زير درخت آلبالو گم شده... تب تب خمير، كاسه و پنير... پالام پولوم پىليش.... اجى مجى لاترجّى... البته اخيرا كتابها، اشعار و داستانهاى پرمغز و جذابى براى كودكان تهيه شده كه تا حدود زيادى كاستى گذشته را جبران كرده است. تلاش شايستهاى كه «كارلوكولودى» در پردازش داستان «پينوكيو» نموده، بسيار قابل تحسين و درخور ستايش است. در اين داستان: پينوكيو نماد موجود لابشرطى است كه بر اثر متابعت از هواى نفس و شيطان وسوسهگر چنان پست و بىمقدار مىشود كه به شكل حيوان و در زمره چارپايان درمىآيد و براثر تبعيت از قواى عقلى، قابليت كمال واقعى و انسان شدن را مىيابد. روباه مكار نماد شيطان وسوسهگر، فرشته مهربان نماد عقل يا پيامبران وهاديان و جوجه اردك يا جيرجيرك نماد نفس ملامتگر مىباشد. كارلوكولودى از رهگذر اين موجودات نمادين، عالىترين مفاهيم اخلاقى و نيز ارزشهاى متعالى انسانى و رذائل ضدارزش حيوانى را در قالب افسانهاى جذاب به كودكان منتقل مىگرداند. 7. استدلالات منطقى بر حسب مقدماتى كه در آنها بهكار مىرود و نتايجى كه مىدهد به پنج قسم برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه تقسيم مىشوند؛ «شعر» استدلالى است كه در آن تصديق مخاطب، مطلوب نيست و تنها مهيج قواى خيالى مىباشد و تأثير روحى خاصى در برانگيختن عواطف مثل سرور و حُزن و شجاعت و خشم و كينه و ترس و تحقير و... به دنبال دارد. «خطابه» استدلالى است كه موجب تصديق غير يقينى مىشود، يعنى مستمع يقين به نتيجه پيدا نمىكند ولى به نتيجه آن قانع و راضى مىشود. «جدل» استدلالى است كه تصديق قطعى يقينى به دنبال دارد ولىحق بودن در آن لحاظ نشده و غرض از آن صرفاً ساكت كردن، محكوم نمودن و تسليم مخاطب است. «برهان» و «مغالطه» نيز هر دو تصديق قطعى و جزمى ايجاد مىنمايند. با اين تفاوت كه مغالطه در واقع حق نيست ولى برهان در واقع حق است. براى توضيح بيشتر به كتب منطق مراجعه شود.
محمد عالم زاده نورى