مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
نظم در خانواده
آشنایی با بیماری ها
من و امام علیه السلام
چشم پزشکی
عقاید اسلامی
مهدویت در خارج از مرزها
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 75    دوشنبه 24 فروردین 1388 

  پرسشهایی درباره امى بودن پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

پرسشهایی درباره امى بودن پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

الف) امى بودن پيامبراكرم(ص) در قرآن به چه معنا است؟ ب) به چه دليلى پيامبر گرامى(ص)بعد از بعثت سواد داشته اند؟ ج) اگر ثابت شود كه پيامبر اكرم(ص) سواد داشته اند، اين مطلب با قضيه اى كه در صلح حديبيه نقل مى كنند كه «پيامبر به حضرت على(ع)فرمود: محل «بسم الله ...» را به من نشان بده تا آن را با انگشت پاك كنم!» چگونه تطبيق مى كند؟!
 
الف) «امى بودن» پيامبر عزيز و گرامى(ص) به معناى درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته مى باشد، زيرا كلمه «امّى» منسوب به «اُم» و به معناى مادر است. امّى يعنى كسى كه به حالت مادرزادى از لحاظ اطلاع بر خطوط و نوشته ها و معلومات بشرى باقى مانده است; و يا گفته شود كه كلمه «امى» منسوب به «امت» است، يعنى كسى كه به عادت اكثريت مردم است، زيرا اكثريت توده مردم در آن زمان خط و نوشتن نمى دانستند.[1]
ب) پيامبر گرامى(ص)پس از بعثت قدرت بر خواندن و نوشتن داشته و اگر آن حضرت مى خواست و اراده مى كرد مى توانست بخواند و بنويسد، ولى براى دفع اتهام مشركان و كافران مبنى بر اين كه مى گفتند قرآن نوشته و ساخته و پرداخته پيامبراكرم(ص)است خط ننوشتند، چون با شروع وحى تمام حجاب ها از برابر ديدگان آن حضرت كنار رفت و بر خواندن و نوشتن تمام حروف و نقوش قدرت پيدا كرد، ولى دليل و روايت معتبرى كه ثابت كند پيامبراكرم(ص)خطى نوشته باشند در دست نيست; تنها از برخى روايات مى توان استفاده كرد كه آن حضرت(ص)در دوران رسالت مى خواندند، ولى هرگز خطى ننوشتند; خداوند متعال نيز در ابتداى نزول آيات نخستين به آن حضرت دستور مى فرمايد: (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق);[2] بخوان به نام پروردگارت كه [جهان را] آفريد.
حضرت امام صادق(ع) مى فرمايد: پيامبر گرامى(ص) نوشته ها را مى خواند، ولى نمى نوشت.[3]
ج) در ماجراى صلح حديبيه كه حضرت على(ع)نقش كاتب پيمان پيامبراكرم(ص) را با طرف مقابلش بر عهده داشت، آن حضرت به امام على(ع)فرمود: ... بنويس اين قراردادى است كه ميان محمد رسول الله و قريش منعقد مى گردد، نماينده قريش اعتراض كرد و گفت ما تو را رسول الله نمى دانيم ... اسم خود و اسم پدرت را بنويس، ... سپس پيامبر گرامى(ص)به حضرت على(ع) فرمان داد كه بنويس: «اين پيمانى است كه ميان محمد بن عبدالله و مردم قريش منعقد مى شود». ... حضرت على(از اين كه با دست خود آن كلمه مبارك را محو كند معذرت خواست، در اين جا نقل ها مختلف است كه آيا حضرت على(ع) دست پيامبر را روى نوشته و كلمه «رسول الله» گذاشت و پيامبر با انگشت آن را پاك كرد؟ يا خود پيامبر آن كلمه را پاك نمود؟ در روايات شيعه آمده كه پس از امتناع حضرت على(ع) از اين كه به دست خود اين كلمه مبارك را محو كند، پيامبر گرامى(ص) خود آن كلمه را محو كرد و سپس حضرت على(ع) ـ به جاى آن «محمد بن عبدالله»(ص) ـ نوشت.
گرچه نقل غير معتبر، ـ يعنى پيامبر از حضرت على(ع) ـ براى پاك كردن كلمه مبارك كمك خواسته باشد ـ قابل تصور باشد، پاسخ اين است كه پيامبراكرم(ص) ـ در عين حال كه قدرت و توانايى خواندن و نوشتن را داشت، ولى نمى خواست كه از اين استعداد و قدرت، كمك و بهره ببرد، زيرا باعث سوءاستفاده مشركان و كافران و دشمنان قرآن قرار مى گرفت و اتهام بشرى بودن قرآن و اين كه قرآن از طرف خود پيامبر و نوشته او است، قوت مى گرفت.
بنابراين، با اين كه آن حضرت مى توانست بخواند و بنويسد، ولى اين كار را نكرد و گرنه آن حضرت اگر مى خواست بر هر علم و هنرى آگاه مى شد.[4]
آيا پيامبر اسلام(ص) قبل از نبوت، علم و دانش آموخته بودند؟ اگر علمى داشتند، مگر در آن زمان مكتب نبود، مگر پيامبر الگوى ما نيست، پس بايد يك الگوى كامل در زمينه علم ودانش هم باشند، نه اين كه منتظر وحى باشد. خداوند مى فرمايد: از شما حركت از من بركت، پس چگونه پيامبر در يك شب يا چند روز به علم نامحدود زمان خودش رسيد؟
موضوع خواندن و نوشتن و به مكتب رفتن با موضوع علم و دانش داشتن تفاوت دارد. اين گونه نيست كه هر كس چيزى نخواند و ننوشت، علم هم نداشته باشد.
در محيط آن روز حجاز، تعداد افراد با سواد بسيار كم بود و عدم توان خواندن و نوشتن يك امر كلى بوده است و بيشتر افراد جامعه عرب آن روز حجاز، از آن محروم بودند. از طرفى وجود صفت «اُمى» در پيامبراكرم(ص) تأكيدى بر اثبات نبوت آن حضرت بود، تا هرگونه احتمالى درباره ارتباط او با ديگران و بهره گرفتن از خواندن و نوشتن، جز ارتباط با خداوند متعال و جهان ماوراى طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد.
البته، درس نخواندن، غير از بى سواد بودن است; به تعبير ديگر، هيچ مانعى ندارد كه آن حضرت، به تعليم الهى، خواندن و يا «خواندن و نوشتن» را بداند، بى آن كه نزد انسانى آن را فرا گرفته باشد، زيرا چنين اطلاعى بى ترديد از كمالات انسان و مكمل مقام نبوت است. خداوند متعال مى فرمايد: (وَ مَا كُنتَ تَتْلُواْ مِن قَبْلِهِ مِن كِتَـب وَ لاَ تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لاَّرْتَابَ الْمُبْطِـلُونَ);[5] تو هرگز قبل از اين كتابى نمى خواندى و با دست خود چيزى نمى نوشتى، مبادا كسانى كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند.[6] در روايات اسلامى هم نقل شده: پيامبراكرم(ص) مى توانست بخواند و يا هم توانايى خواندن و نوشتن را داشت، ولى براى اين كه براى دعوت او، كوچك ترين ترديد نماند، از اين توانايى استفاده نمى كرد.[7]
علوم و دانش ها دوگونه است: بشرى و الهى. برخى از دانش ها را مى توان با رفتن به مكتب و كلاس درس از معلّم آموخت; مانند دانش هايى كه در مراكز علمى تدريس مى شود. ولى برخى از دانش ها جز از طريق وحى، از راه ديگر بدست نمى آيد. دانش هايى كه پيامبر اسلام(ص) پس از بعثت آموخت از نوع دوم است; يعنى تنها از طريق وحى الهى قابل كسب بود، لذا با رفتن به مكتب به دست نمى آيد، تا گفته شود چرا پيامبر براى آموختن آنها به مكتب نرفت. قرآن كريم در مورد اين نوع دانش ها مى فرمايد: (... وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَم ...);[8] ... و آن چه را تو خود نمى توانستى بدانى، به تو آموخت ... .
اين آموختن الهى، بر اين اساس بود كه پيامبر حركت كرده بود و در خود، زمينه و شايستگى فراگيرى چنين علومى را فراهم نموده بود. بايد توجه داشت كه علم پيامبر نامحدود نيست، تنها علم خداوند نامحدود است. گرچه علم پيامبر از همه افراد بشر بيشتر است، نسبت به علم خداوند محدود مى باشد.
خلاصه آن كه رسول اكرم(ص) به حكم تاريخ قطعى و به شهادت قرآن و به حكم قراين فراوانى كه از تاريخ اسلام استنباط مى شود، لوح ضميرش از تعلم از بشر پاك بوده است. او انسانى است كه جز مكتب تعليم الهى، مكتبى نديده و جز از حق، دانشى نياموخته است. او گلى است كه جز دست باغبان ازل دست ديگرى در پرورشش دخالت نداشته است. او با آن كه با قلم و كاغذ و مركب و خواندن و نوشتن آشنا نبود، در كتاب مقدس به قلم و آثار قلم به عنوان يك امر مقدس سوگند ياد كرد: (ن و القلم ...)[9] و در اولين پيام نعمت آفرينش، بزرگ ترين نعمت ارزانى شده به بشر معرفى كرد: (اقرأ باسم ربّك الذى خلق ...)،[10] آن كس كه خود قلم به دست نگرفته بود، بلافاصله پس از ورود به مدينه و ايجاد امكانات ساده، «نهضت قلم» ايجاد كرد و با آن كه خود معلمى از بشر نديده بود و دارالعلم و دانشگاهى طى نكرده بود، خود معلم بشر و پديد آورنده دارالعلم ها و دانشگاه ها شد.[11]
برخى معتقدند كه پيامبر اسلام(ص) با وجود اين كه بى سواد بوده، ولى چون شغل تجارت و طبيعتاً سفرهاى گوناگون داشته آوردن كتابى مانند قرآن، با توجه به اين كه به زبان خودش است، كار سختى نبود؟!
يكى از نكات روشن زندگى رسول اكرم(ص) اين است كه درس ناخوانده و مكتب ناديده بوده است. چنين شخصى هرگز نمى تواند كتابى را از پيش خود بياورد، كه فراتر از زمان بوده، در همه ابعاد معجزه است و جنّ و انس را به هم آوردى و آوردن سوره اى مانند آن، فرا خوانده است; اين تحدى را بشر معمولى حتى اگر دانشمندترين فرد عالم هم باشد نمى تواند بكند.
پيامبر اكرم(ص) تاجر نبوده است، آن چه در تاريخ نقل شده، اين است كه ايشان دو سفر به شام داشته است، يكى در نوجوانى، همراه عمويش، ابوطالب و ديگرى رفتن به تجارت به نمايندگى از حضرت خديجه![12]
اگر آوردن قرآن كار آسانى بود، كسانى كه كارشان تجارت بود،مانند ابوسفيان و ... بايد به جاى متّهم كردن پيامبر به ساحر، جادوگر و مانند آن و شكنجه و آزار دادن مسلمانان و به راه انداختن جنگ هاى بدر، احد، احزاب و ... كتابى همانند قرآن مى آوردند، تا با آسان ترين راه، پيامبر را شكست دهند. از اين كه چنين كارى نكردند و راه هاى سخت را برگزيدند، معلوم مى شود كه قرآن كلام الهى است، نه ساخته پيامبر.
خداوند به پيامبر دستور مى دهد كه به منكران قرآن بگو: اگر در آن چه بر بنده خود نازل كرده ايم شك داريد، پس ـ اگر راست مى گوييد ـ سوره اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را ـ غير خدا ـ فرا خوانيد. پس اگر نكرديد ـ و هرگز نمى توانيد كرد ـ از آتشى كه سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده، بپرهيزيد[13]
و نيز مى فرمايد: قرآن قطعاً گفتار فرستاده اى بزرگوار است و آن گفتار شاعرى نيست كه كمتر به آن ايمان داريد و نه گفتار كاهنى كه كمتر از آن پند مى گيريد. فرود آمده اى است از جانب پروردگار جهانيان. و اگر او پاره اى گفته هاى خود را بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مى گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مى كرديم و هيچ يك از شما مانع از عذاب او نمى شد.[14]

پی نوشتها

[1] ر.ك: راغب اصفهانى، مفردات، واژه امم; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار(پيامبر امى)، ج 3، ص 229.
[2] علق، آيه 1.
[3] شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 126.
[4] ر.ك: همو، پيامبر امى، ص 218ـ221; جعفر سبحانى، در مكتب وحى، ص 139 و محمدباقر حجتى، تاريخ قرآن، ص 187ـ200.
[5] عنكبوت، آيه 48.
[6] ر.ك: تفسير نمونه، ج 16، ص 303.
[7] ر.ك: علامه بحرانى، تفسير برهان، ج 4، ص 332، ذيل آيات سوره جمعه و ابن سعد، طبقات، ج 3، ص 148.
[8] نساء، آيه 113.
[9] قلم، آيه 1.
[10] علق، آيه 1 ـ 5.
[11] مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 3، ص 206 ـ 251.
[12] ر.ك: جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 1، ص 190ـ196.
[13] بقره، آيه 23 و 24.
[14] حاقه، آيه 40ـ47.

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
ناتوان ترین مردم کسی است که دردوست یابی ناتوان باشد وناتوان ترازاوکسی است که دوست یافته را ازدست بدهد





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما