
ضرورت و اهمیت نظم در خانواده
يكي از
اموري كه ذهن والدين را در خانواده مشغول مي سازد ، بي نظمي فرزندان است . به
منظور آشنايي هر چه بيشتر والدين گرامي با نظم ، اهمّيّت و ضرورت منظّم بودن ، علل
بي نظمي و پيامد هاي ناشي از آن و نيز نحوه ي ايجاد نظم در فرزندان به بحث و بررسي
مي پردازيم.
خانواده
يك نظام اجتماعي است.
در بيان تعريف سيستم مي گويند:« سيستم مجموعه اي از اجزا
است كه به صورتي هماهنگ در جهت تحقّق هدفي واحد به فعل و انفعال مي
پردازد .» پس اگر خانواده نيز يك سيستم است و در صورت هماهنگي و همكاري اعضاي آن
هدفي مشخّص دنبال مي شود ، بايد گفت كه اگر يكي از اعضاي آن بدون نظم و
هماهنگي حركت كند ، اين امر منجر به ناهماهنگي و نا كارآمدي در كل سيستم مي شود،
پس خانواده وقتي موفّق و پوياست و به اهداف خود دسترسي پيدا مي كند كه همه ي اعضاي
آن منظّم و دقيق باشند. به عبارت ديگر ، براي داشتن خانواده اي مطلوب و متعالي
بايد براي نظم و ترتيب اهمّيّتي ويژه قائل شد.
حال مي
خواهيم بيان كنيم كه نظم خانه نشانه ي توجّه به موارد ذيل است:
1- نظم
بيروني ، نشانه ي نظم دروني و فكري است.
وقتي به امور
منظّمي فكر مي كنيم ، در مي يابيم كه در وراي نظم ، ناظمي وجود داشته است و تا
نظمي در درون آدمي و در تفكّر او پديد نيايد ، امكان تحقّق نظم در بيرون وجود
نخواهد داشت.امانوئل كانت مي گويد: كار ذهن ، نظم بخشيدن به اطّلاعاتي است كه حواس
آن ها را در اختيار ذهن گذاشته اند . او هم چنين متذكّر مي شود كه معلّم نيز بايد
اطّلاعات منظّم را در اختيار شاگردان قرار دهد.مراجعه به ذهن منظّم كاري سهل تر و
مانند مراجعه به يك كتابخانه ي منظّم است كه به راحتي مي توانيم كتاب مورد نظر را
در آن پيدا كنيم . امّا ذهن در هم ريخته مانند كتابخانه اي است كه همه ي كتاب هاي
آن را بر روي هم ريخته اند و در اين حالت با دشواري ودردسرهاي فراوان مي توان
به كتاب مورد نظر دست يافت . پس مي توان گفت كه وجود نظم در خانواده بيانگر آن است
كه فكري منظّم از ذهن به عين منتقل شده و در اشيا و امور منزل تجلّي يافته است .
هم چنين ، آن جا كه خانه نظم و نسقي ندارد ، حاكي از آن است كه ذهني مغشوش در وراي
اين بي نظمي حاكم است .
2- نظم
خانه ، نشانه ي برنامه داشتن است
.آن ها كه بي
برنامه زيست مي كنند ، طبيعي است كه خانه اي بي نظم نيز داشته باشند. وجود برنامه
و تنظيم آن ، خود حكايت از نظم و پاي بندي به آن دارد. وقتي به برنامه ي درسي
فرزند خويش نگاه مي كنيد ، در مي يابيد كه اين برنامه بر اساس ساعات مشخّص و دروس
معيّن تنظيم شده است و اين امر بيانگر آن است كه مسئولين مدرسه اين كار را انجام
داده اند. بدين ترتيب با نگاه به خانه ي منظّم نيز به اين امر پي مي بريم كه نظم
در خانه ، نشانه ي برنامه داشتن والدين ، به ويژه والدي است كه بيشتر در خانه حضور
داشته ، تنظيم امور خانه را از وظايف خود مي داند. پس براي منظّم بار آوردن
فرزندان به آن ها بياموزيم كه از بدو ورود به مدرسه بر اساس برنامه اي منظّم
به فعّاليّت در درون خانه بپردازند.
3- نظم،
نشانه ي سلامت روان است.
وقتي كه وارد خانه اي منظّم مي شويم ، يكي از پيام
هايي كه نظم موجود در خانه به ما مي دهد اين است كه ناظم اين نظم فردي
است كه از بهداشت و سلامت روان برخوردار است ، زيرا كسي كه از سلامت روان برخوردار
است انگيزه ي كافي و تلاش وافي دارد تا به پاخيزد و به خانه نظم و ساماني ببخشد.
اگر چه نظم افراطي نشانه ي وسواس است ، امّا غالبا” وجود نظم در خانه بيانگر سلامت
رواني است. افراد سالم ، از ذهني آرام و منظّم برخوردارند. عكس العمل آن ها
متناسب با اعمال ديگران است . آن ها درزمان حال زندگي مي كنند
و مقتضيّات زمان را در مي يابند و بر اساس هنجارهاي اجتماعي عمل مي كنند.پس براي
داشتن فرزنداني منظّم و دقيق ، بايد تمهيداتي انديشيد كه سلامت و بهداشت رواني آن
ها محقّق گردد.
4- نظم ،
نشانه ي هوشمندي است .
وقتي وارد خانه اي مي شويد كه وسايل آن با نظم
خاصّي چيده شده است ، به خوبي در مي يابيد كه به وجود آورنده ي اين نظم
فردي هوشمند و دقيق است .هوش ( Intelligence ) را برايند استعداد هاي عالي ذهن تعريف كرده اند و پياژه آ ن را
ظرفيت سازگاري با محيط مي داند. نشانه ي سازگاري مطلوب با محيط خانه آن است
كه فرد بتواند آ ن را به گونه اي سامان دهد كه دسترسي به وسايل مورد نياز
سهولت يابد. بنابر اين آن جا كه هوشمندي كم تر است ، بي نظمي و آشفتگي بيش تر
ملاحظه مي شود . به عبارت ديگر ، وجود نابهنجاري در والدين يا فرزندانشان مانع
تحقّق نظم در خانه مي گردد.
5- نظم ،
نشانه ي توجّه به مديريت زمان است .
مديريّت
زمان ، كه خود يكي از مهارت هاي زندگي است ، بيانگر آن است كه فرد بر اقتصاد
در زمان وقوف يافته است .اگر به عمر و وقت آدمي بنگريم ، در مي يابيم كه عمر آدمي
چندان بلند نيست.حضرت علي (ع) مي فرمايند: «فرصت بين دو عدم را مغتنم
شماريد.» منظور از دو عدم ، گذشته و آينده است .گذشته كه گذشته است وآينده
نيز هنوز نيامده است پس .بايد زمان حال را دريابيم . لذا مديريّت زمان ، كه
بهره وري مطلوب و مناسب از زمان است ، امري حياتي و لازم محسوب مي شود.لازمه
ي مديريّت زمان ، رعايت نظم و ترتيب است .