مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهان اخبار ایران و جهان اخبار ایران و جهان بانک سوال و جواب دانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
نظم در خانواده
آشنایی با بیماری ها
من و امام علیه السلام
چشم پزشکی
عقاید اسلامی
مهدویت در خارج از مرزها
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 202    پنج شنبه 10 مرداد 1387 

هشت مانع ازدواج

موانع ازدواج
بحث ما درباره‏ى موانعى است كه دنياى روز براى ازدواج به وجود آورده است و اين موانع و سدها نظير خاكريزهاى جبهه است كه گذشتن از آنها كار بسيار مشكلى است. موانعى كه دنياى روز بدست خود ما را براى ازدواج به وجود آورده است فراوان است و ما بايد بطور فشرده راجع به اين موانع صحبت كنيم. گرچه معلوم است رفع اين موانع به يك جلسه صحبت يا به اين گونه مجالس، كار مشكلى است اما بطور مسلم بى‏نتيجه هم نخواهد بود.
 
موانع ازدواج

1- بهانه گيريها

اولين مانعى كه در راه ازدواج هست و روز به روز هم رو به ازدياد است بهانه گيريهائى است كه طرف دختر، از طرف پسر و يا پدر و مادر دختر و پسر پيش مى‏آيد. گاهى اين بهانه گيريها منجر مى‏شود كه دختر سى سال داشته اما ازدواج نكرده باشد پسر چهل سال داشته اما ازدواج نكرده باشد. وقتى به او مى‏گويند چرا شوهر نكردى؟ چرا زن نگرفتى؟ مى‏گويد همسر خوب پيدا نكردم. چيزى كه بايد همه‏ى ما به آن توجه داشته باشيم و بعد هم ان شاء الله درباره‏ى آن صحبت مى‏كنم اين است كه معنى ندارد يك دخترى بتواند شوهر صددرصد مورد پسند خود را پيدا كند يا مردى بتواند همسر صددرصد مورد پسند خود را پيدا كند. معمولا اگر صدى پنجاه مورد پسند و توافق اخلاقى باشد كافى است. و اگر صدى هفتاد مورد پسند واقع شود اين زن بسيار خوبى خواهد بود و آن شوهر بسيار خوبى خواهد بود.
اين بهانه گيريها در ميان مقدسين بگونه‏اى و در ميان غير مقدسين بگونه‏اى ديگر است. يكى خانه مى‏خواهد داماد خانه ندارد. يكى زيبائى صددرصد مى‏خواهد دختر ندارد. يكى حسب بالا مى‏خواهد براى او پيدا نمى‏شود. خود او را از نظر حسب و نسب پائين است اما وقتى دنبال خواستگارى مى‏رود سليقه‏اش خيلى بالاست. و اينها موجب مى‏شود كه اين مرد نتواند زن بگيرد و آن زن نتواند شوهر كند. همين كه مثلا دختر عينك دارد ديگر مادر حاضر نمى‏شود اين دختر را براى پسرش بگيرد يا پسر قدش كوتاه است دختر زير بار او نمى‏رود. در حقيقت بهانه گيرى است نه چيزى كه عقلا بپسندند يا بتوان روى آن حساب كرد. شايد در جلسه‏ى ما فراوان باشد كه براى بعضى از دختران بيست خواستگار به بالا آمده اما شوهر نكرده است و هر كدام را به يك مانع يا بهانه‏ى كوچكى رد كرده است. شايد الان در جلسه‏ى ما پسرى باشد كه دو، سه، چهار، سال باشد دنبال زن است اما پيدا نكرده است. دختر عمو دارد، دختر خاله دارد، همسايه‏ها دختر دارند، خويشان دختر دارند اما روى هر كدام نقصى گذارده و از او مى‏گذرد و بالاخره با اين بهانه گيريها دچار يك همسر بدى مى‏شود.
پيغمبر اكرم عليه‏السلام بارها روى منبر مى‏فرمود: مردم! وقتى دخترتان به حد ازدواج رسيد او را شوهر دهيد. زيرا دخترى كه به حد شوهر رسيده باشد نظير ميوه‏اى است به درخت كه رسيده باشد. اگر آن ميوه‏ى رسيده را از درخت نچينى از بين مى‏رود و اگر دختر كه به حد رشد و ازدواج رسيده است او را شوهر ندهى از بين مى‏رود. (1)
اين مطلب راجع به پسر هم هست كه پسر هم هست پسر به حد ازدواج رسيده باشد و بتواند زن بگيرد بايد زن بگيرد وگرنه نظير ميوه رسيده مى‏افتد و ديگر اين ميوه به درد نمى‏خورد.
بعضى از بهانه گيريها پاى منبر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بلند مى‏شدند و مى‏گفتند يا رسول الله به چه كسى دختر بدهيم؟ مى‏فرمود: به كفو او، به آن كسى كه به او بخورد. بهانه گيرى مى‏كردند. مى‏گفتند يا رسول الله كفو كيست ؟ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم چند مرتبه روى منبر تكرار مى‏كردند :
» المؤمنون بعضهم اكفاء بعض « (2)
مؤمن كسى است كه اخلاقش خوب است، دينش خوب است. اين كفو شماست. اگر آمد به او دختر بدهيد. يكى از مصيبتهاى بزرگ جامعه‏ى اسلامى ما اين است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم روى منبر تكرار مى‏كردند، بارها مى‏فرمودند :
» اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه ان لا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير« (3)
اگر همسرى پيدا بشود كه از نظر اخلاق خوب باشد، از نظر دين خوب باشد دختر به او بدهيد، دختر به او شوهر كند. اگر ازدواج روى دين و اخلاق صورت نگيرد فتنه و فساد در جامعه‏ى اسلامى پيدا مى‏شود. فتنه و فساد بالاتر از اين وضع فعلى كه در جامعه‏ى اسلامى پيدا شده است چيست؟ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمود: ببين اخلاق خوب دارد يا نه؟ دين دارد يا نه؟ من گمان نمى‏كنم خانمى در جلسه باشد كه دنبال خواستگارى پسرش رفته باشد و به فكر باشد كه اين دختر حسود است يا نه؟ متكبر است يا نه؟ منيت دارد يا نه؟ دنبال چيزهاى ديگرى است. گمان نمى‏كنم در همين جلسه‏ى مقدس كسى باشد كه ببيند اين پسر دين دارد يا نه؟ اخلاق دارد يا نه؟ و اتفاقا آن كه در روايات مى‏خوانيم و تجربه هم شده است اين است كه اگر فقط مال و جمال و ظاهر و بالاخره حسب و نسب مطرح باشد به غير از بدبختى چيزى ندارد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: اگر دنبال مال فقط رفت، اگر دنبال جاه فقط رفت، اگر دنبال جمال فقط رفت غير از حسرت و ندامت چيزى نخواهد داشت. به جمالش مى‏نازد. به مالش مى نازد . به وجاهت و حسب و نسبش مى‏نازد . و همين نازيدنها موجب اختلاف و بدبختى مى‏شود.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: دخترت را به كسى بده كه دين داشته باشد. زيرا اگر دوستش داشته باشد آن محبت موجب خدمت به او مى‏شود و اگر هم دوستش نداشته باشد دينش نمى‏گذارد به او ظلم كند. چقدر روايت امام صادق عليه‏السلام عالى است. من گمان نمى‏كنم در اين جلسه مقدس كسى باشد كه اين بهانه گيريهاى رايج را نداشته باشد با توجه به اين كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آنها را رد كرده است.
در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چند ازدواج عجيب واقع شده است تا اين بهانه گيريها از بين برود قضيه‏ى » جويبر « ، » زيد « ، » مقداد «از همين قبيل است. يعنى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بعضى اوقات يك دختر خانم با تمام معنى داراى جمال، حسب و نسب را فداى اين مى‏كردند كه بتوانند قانون اخلاق و دين را در جامعه زنده كنند. براى اين كه بتوانند بگويند ملاك در ازدواج اخلاق است، دين است نه چيز ديگر نمى‏گويم دنبال مسائل ديگر نباش مى‏گويم دنبال دين و اخلاق باش. اگر راستى يك دخترى هفتاد درصد مورد پسنديدى ديگر بهانه گيرى نكن. حتى استخاره نكن زيرا استخاره جا دارد. معمولا در امر مهم بايد استخاره كرد آن هم در بن‏بستها. يعنى وقتى كه فكر انسان كار نكند، وقتى مشورت مؤثر نباشد، وقتى ابهام و تاريكى در مسئله باشد جاى استخاره است . اما مسئله روشن باشد، عقلت كشش داشته باشد مى‏بينى پسر آمده و اين پس از نظر اخلاق و دين خوب است و مى‏تواند زن دارى كند ديگر استخاره ندارد. يا اگر ديدى دختر، دختر متدينى است، از طايفه‏ى متدينى است، اخلاقش خوب است مى‏تواند شوهر دارى كند اين ديگر استخاره ندارد. اصلا استخاره يك معناى ديگرى دارد كه از همه‏ى شما تقاضا دارم آن استخاره‏اى كه اسلام دارد بكنيد. و آن اين است كه اگر كارى مى‏خواهى انجام دهى دو ركعت نماز بخوان و بعد از نماز صد مرتبه بگو خدايا اين كار را مبارك فرما. بگو استخير الله برحمته. بعد وارد عمل شو. اين عمل ان شاء الله مبارك مى‏شود. اصلا استخاره در اسلام اين است. آن استخاره‏هائى كه روايت صحيح و مستند دارد آن استخاره‏اى كه صاحب جواهر رضوان الله عليه در كتاب جواهر بر آن پافشارى دارد اين است كه در كارتان از خدا طلب خير كنيد. بله اگر انسان ابهام و تاريكى در كار داشته باشد، فكرش كشش نداشته باشد، مشورتش به جائى نرسد، در آن وقت مى‏تواند با خدا مشورت كند و اگر با خدا مشورت كرديد حتما عمل كنيد. اگر استخاره بد آمد حتما ترك كنيد و استخاره روى استخاره غلط است . اين كارهاى عوامانه‏اى كه ما داريم غلط است .
خلاصه اين كه اول مانعى كه در ازدواج‏ها ديده مى‏شود و بسيارى از دخترها و پسرها مانده‏اند بهانه گيريهايى است كه از دختر يا پسر و يا پدر و مادر آنها ديده مى‏شود . تقاضا دارم بجاى اين بهانه گيريها توكل به خدا داشته باشيد . خداوند مقلب القلوب است . خدا بايد آينده را اصلاح بكند . از نظر قرآن دوست خدا آن كسى است كه غم و غصه از گذشته نداشته باشد ، ترس از آينده نداشته باشد :
) الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ( (4)
آن افرادى كه دوست خدا هستند اينها از گذشته غم و غصه ندارند ، از آينده ترس ندارند زيرا توكل به خدا دارند . در ازدواجها به جاى بهانه گيريها توكل به خدا كنيد و اين خاكريز اول را جمع كنيد .
اين خاكريزى كه پيغمبر اكرم قبول ندارد . اين موانعى كه ائمه طاهرين عليهم‏السلام قبول ندارند ؛ علماى بزرگ اسلام قبول ندارند .
يك قضيه‏اى از مرحوم كاشف الغطاء رضوان الله عليه نقل مى‏كنند . او يكى از مراجع بزرگ تقليد است . مردى كه از نظر علم ، از نظر شجاعت ، از نظر رياست دينى مثل ايشان كم آمده است . روزى پس از تدريس فرمودند من يك دخترى دارم كه موقع ازدواج اوست . اگر يك آقاى متدين با اخلاقى باشد به او مى‏دهم . يكى از فضلاى جلسه بلند شد و نشست . همين بلند شدن يعنى خواستگارى . مرحوم كاشف الغطاء فرمود : بيا خانه و خود به خانه رفت اين طلبه هم آمد . مرحوم كاشف الغطاء او را مى‏شناختند كه طلبه‏ى فاضل متدينى است . طلبه‏اى است كه از نظر اخلاق اسلامى متخلق به اخلاق نيكوست اما هيچ ندارد . مرحوم كاشف الغطاء همان وقت به دختر خانم گفتند دختر خانم ! شوهرى برايت پيدا كردم . چيزى ندارد اما علم دارد ، دين دارد ، اخلاق دارد . حاضرى ؟ در جواب گفت اختيار من دست تو است . همان وقت عقد را خواندند . يكى از اطاقهاى منزل خودشان را حجله كردند و دختر را همان شب براى شوهر دارى مهيا كردند دختر و پسر به حجله رفتند .
قبل از اذان صبح كه مرحوم كاشف الغطاء براى نماز شب بلند شد ، آمد در زد . آب گرم كرده‏ام . ) آن وقت حمام در خانه نبود ( در فلان اتاق است برويد براى نماز شب غسل كنيد . رفتند غسل كردند و نماز شب را هم خواندند . اما بگويم گذشت و ايثار كاشف الغطاء به اين جا ختم نمى‏شود .
) الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ( (5)
آن كسانى كه براى خدا كار كنند خدا در قرآن وعده داده است كه آنها را يارى كند . همين داماد كاشف الغطاء مرحوم شيخ محمد تقى مسجد شاهى شد . اين مرد از نظر علمى به آن جا رسيد كه حاشيه‏اى بر » معالم « نوشت . با توجه به اين كه قريب سيصد ، چهارصد سال قبل نوشته است باز هم يك اصول زنده‏اى است . از كاشف الغطاء مقدم شد و اولاد او همه مجتهد شدند . اجتهاد از خانه‏ى اينها بريده نشد . همه‏شان متدين ، متمكن ، با قدرت ، باندازه‏اى در اصفهان قدرت داشتند ، احترام داشتند كه همه از علماء و حكام آن زمان در قابلشان متواضع بودند . و بالاخره اين عروسى ، عروسى شيرينى شد همان كه قرآن مى‏خواهد . به اين مى‏گويند يك ازدواج اسلامى . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روشش همين بود ، ائمه طاهرين روششان همين بود ، فقهاى بزرگ روششان همين بود .
علامه‏ى مجلسى از نظر علمى مقام خيلى بلندى داشت . از نظر قدرت ، از نظر تمكن مالى به اندازه‏اى قوى بود كه انصافا بايد بگوئيم صفويه را دربار خودش كرده بود. و اگر مقامى براى علامه مجلسى نباشد جز تحرير كتاب بحارالانوار ، كافى است كه بگوئيم مثل او نيامده يا كم آمده است .
علامه مجلسى يك دختر دارد كه فاضله است ، مجتهده است و از نظر جمال در حد بالائى است . از نظر سن بيش از بيست سال ندارد ، از نظر حسب و نسب در زمان خودش نمونه است . اما يك نفر طلبه كه اتفاقا كم استعداد هم بوده است علامه‏ى مجلسى اين دختر فاضل را به اين ملا صالح مازندرانى داد كه از نظر شهرت ، شهرتى نداشت و از نظر مالى چيزى نداشت . اما يك طلبه‏ى متدينى بود ، طلبه‏ى با اخلاقى بود . و علامه‏ى مجلسى هم دختر به اخلاقش داد ، دختر به دينش داد آن هم نه يك دختر معمولى . درباره‏ى اين دختر نقل كرده‏اند كه وقتى داماد به حجله آمد و ديد بايد مطالعه كند، در مطالعه گير كرد و نتوانست مسئله را حل كند ، آن دختر خانم مسئله را برايش حل كرد . خيال نكنيد دختر معمولى بوده عالى بوده است . پس چرا علامه او را قبول كرد ؟ براى اين كه بهانه گير نبود . مى‏گفت كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است :
» اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه و ان لا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير« (6)

2- تشريفات بيجا

سد دومى كه مهمتر از اين سد است و مخصوصا در زمان فعلى عبور از آن مشكل است چيزى است كه داماد به خانه عروس مى‏برد . اول يك قرآن بوده كم‏كم يك آئينه و شمعدان هم به آن اضافه شده و به آن جا رسيده است كه همه مى‏دانيد كه چه خبر است . يعنى اول زنجيرى كه به گردن اين پسر مى‏آيد به گونه‏اى است كه اگر هستى‏اش را هم بفروشد نمى‏تواند آن طلائى كه بايد ببرد ، بخرد . اصلا مى‏گويد ما هيچ وقت زن نمى‏خواهيم . اگر اين دختر خانم آئينه و شمعدان نداشته باشد چه كسى را بايد ديد ؟ چه مى‏شود اگر يك آئينه معمولى با يك قرآن ببرد؟ چه كمبودى پيدا مى‏شود ؟ اگر طلا نبرد چه مى‏شود ؟ چه مانعى دارد داماد يك انگشتر معمولى دست عروس كند و عروس هم يك انگشتر عقيق دست داماد كند به جاى اين كه يك حلقه طلا در دست داماد كند و او را به بدبختى بيندازد . زيرا اول بدبختى اين است كه با اين طلا كه نماز مى‏خواند نمازش باطل است . اول بدبختى اين كه حلقه طلا را سر عقد كه به دست او بكند لحظه به لحظه گناه در نامه‏ى عملش ديده مى‏شود . زيرا مرد حق ندارد خود را متزين به طلا كند . انگشتر طلا ، ساعت طلا ، دگمه‏ى طلا ، عينك طلا و هر چه كه موجب زينت مرد باشد حرام است . چه مانعى دارد كه اصلا انگشتر نباشد يا يك انگشتر عقيق باشد ؟ و از آن طرف يك حلقه‏ى معمولى باشد ؟ بخدا قسم بقول مردم نه آسمان به زمين مى‏آيد و نه زمين به آسمان مى‏رود . اما با اين كارهاى زشت ما ، هم آسمان خراب مى‏شود و هم زمين نابود مى‏گردد .
چه كسى است كه بتواند از اين سد دوم عبور كند ؟ بيائيد اين سد دوم را بشكنيد . نمى‏گويم دو يا سه نفره . نمى‏گويم يك دسته از مردم چون به اين صورت نمى‏شود . بايد بگوييم اين قم امتيازهاى فراوانى دارد . الان قم تصميم بگيرد كه اين سد دوم ، اين خاكريز دوم را بگيرد . يعنى شمعدان موقوف ! آئينه گرانقيمت موقوف ! طلا بردن و آوردن موقوف ! پشت پا ، روسر و امثال اينها موقوف ! چه مانعى دارد از قم به جاهاى ديگر سرايت كند و بالاخره جامعه‏ى اسلامى به آن جا برسد كه بگوئيد ما آنيم كه انقلاب كرديم و خاكريز دوم ازدواج را شكستيم .
شخصى خدمت امام باقر عليه‏السلام رسيد فرمود : زن دارى ؟ گفت : نه فرمودند اگر تمام دنيا و آنچه در آن است را به من بدهند و بگويند يك شب بى‏زن باش حاضر نيستم . سپس فرمود : دو ركعت نماز دخترى كه شوهر دارد يك پسرى كه زن دارد بهتر از عبادت از شب تا به صبح و روزه‏ى يك عزب است . ) مرادم اين جاست ( امام باقر عليه‏السلام هفت دينار به او دادند و فرمودند برو زن بگير . (7)
هفت دينار هفت مثقال طلاست آن هم نه هر مثقالى كه بيست و چهار نخود باشد ، مثقال شرعى كه هفده نخود است و تقريبا پيج مثقال است . اين ازدواج با هفت دينار الان با هفتاد دينار است باز هم بيشتر و مى‏رسد به آن جا كه خانه‏اش را اول بايد بفروشد تا بتواند مجلس عقدى بر پا كند . خدا نمى‏پسندد .
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم با اصحابش نشسته بودند يك خانم آمد پشت پرده و گفت يا رسول الله من شوهر مى‏خواهم مرا شوهر بده . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب رو كردند و گفتند : چه كسى زن مى‏خواهد ؟ يك كسى بلند شد و گفت من . پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند : براى مهريه چه دارى ؟ گفت : هيچ غير از اين پيراهن كه پوشيدم هيچ ندارم . حضرت فرمودند قرآن ياد دارى گفت : بله يك سوره‏ى قرآن بلدم سوره‏ى واقعه را بلدم . به خانم گفتند حاضرى با اين مهريه ازدواج كنى ؟ گفت : بله و عقد جارى شد .
آنچه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏خواست اين است . نمى‏گويم چنين اما مى‏گويم چرا اسير اين بندها ؟ چرا همه‏مان گرفتاريم ؟ روحانى ، بازارى ، زارع ، دهاتى ، شهرى ، مقدس ، غير مقدس همه گرفتارند . بهانه گيرها و مقدسها بيشتر گرفتارند ؛ مخصوصا با استخاره‏هائى كه مى‏كنند و بالاخره اين بهانه‏ها ، برد و آوردها سد است زنجير است . آن وقتى كه داماد سر عقد نشسته است به فكر اين است كه قرض اين طلاها را چه وقت ادا كند ؟ چگونه ادا كند ؟ مى‏شود يا نه ؟ چرا اين سد باشد ؟ بدون طلا چه اشكالى دارد ؟ يقين داشته باشيد بعد خدا عنايت مى‏كند . معنى ندارد كسى براى خدا كار كند اما خدا پاداش او را ندهد . شما براى افراد معمولى كار مى‏كنيد هر وقت به شما برسند تشكر مى‏كنند . حال براى خدا كار كنيد خدا براى شما عنايت نكند !
خانم ! طلا بعد هم پيدا مى‏شود . دنبال اين باش كه يك دامادى پيدا كنى كه دخترت را دوست داشته باشد . بقول امام صادق عليه‏السلام اگر هم دوستش نداشته باشد دينش نگذارد غصه بخورد . وقتى مى‏بيند طلا ندارد و مى‏تواند طلا بگيرد مى‏گيرد و بقول معروف اگر بتواند سراپايش را طلا مى‏كند . نمى‏خواهد سد درست كنى . نمى‏خواهد قبل از عقد ضربه به احساسات و محبت او بزنى .
يك جمله‏اى مى‏خواهم بگويم و آن اين است كه لااقل آنچه هست بگذار باشد ديگر بيشترش نكن . يك وقتى رسم غلط پشت پائى انجام مى‏گرفت يعنى يك مقدار ميوه و يك كت و شلوار براى داماد مى‏فرستادند . بعد زيادتر شد گفتند شيرينى هم بايد باشد و الا تلخ است . شيرينى هم اضافه شد حالا مى‏گويند نمى‏شود براى داماد بدهيم اما براى مادر شوهر ندهيم بايد براى او هم يك چيزى بدهيم . خوب ، آنهائى كه دارند مى‏گذارند اما آن كسى كه ندارد و بايد قرض كند ، آن بيچاره‏اى كه به نان شب محتاج است ، آن بيچاره‏اى كه با وضع فعلى يك كيلو خيار براى زن و بچه‏اش نمى‏تواند بخرد ، يك كيلو كاهو براى افطار زن و بچه‏اش نمى تواند بخرد ، حالا بخواهد براى مادر شوهر هم يك چيزى بگذارد تا او هم از او خوشحال شود . نه ، مادر شوهر اگر بد باشد هيچ وقت خوشحال نخواهد شد . اگر هم خوب باشد هميشه خوشحال است . به اين چيزها نمى‏شود محبت آورد ما اشتباه مى‏كنيم ، خيال مى‏كنيم ، ما سوراخ دعا را گم كرديم .
مثنوى گويد يك كسى به مستراح رفته بود در آن جا دعائى را مى‏خواند كه وقت وضو گرفتن و آب در دهان گرداندن مى‏خوانند و وقتى وضو مى‏گرفت آن دعائى را مى‏خواند كه در مستراح مى‏خوانند . گفت جانا ورد خوبى به دست آوردى لكن سوراخ دعا را گم كردى .
ما خيال مى‏كنيم كه محبت به اين است كه طلاى زياد براى عروس ببريم . ما خيال مى‏كنيم كه محبت به اين است كه عروس را پر از طلا كنيم . ولى نه . اينها به غير از گرفتارى چيزى ندارد محبت را خدا بايد بدهد و قرآن مى‏گويد محبت را به اينها مى‏دهيم :
) ان الذين امنوا و عملو الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا ( (8)
مى‏فرمايد اگر مى‏خواهى محبت دخترت در دل داماد ريخته شود و اگر تو اى داماد مى‏خواهى محبتت در دل عروس قرار گيرد بايد رابطه‏ى با خدايت محكم باشد بايد ببينى خدا چه مى‏خواهد . شما را به خدا قسم يكى از شما مى‏تواند با جرأت بگويد با اين ازدواجهاى ما خدا و امام زمان راضى است ! مى‏توان گفت با اين ازدواجهاى ما ، با اين سدهاى ما ، با اين موانع ما اسلام راضى نيست ؛ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم راضى نيست ؛ حضرت ولى عصر عليه‏السلام راضى نيست ؛ حضرت زهرا عليهاالسلام راضى نيست . بيائيد اين سد دوم را بشكنيم .

3- مهريه‏هاى سنگين‏

سد سوم كه مصيبتى شده است راجع به مهريه است يك وقتى آنها كه سر و كار با انقلاب و دين و امثال اينها نداشتند مى‏گفتند يك ميليون ، دو ميليون ، سه ميليون حالا كم‏كم يك قدرى رنگ انقلابى به خود گرفته مى‏گويند به اسم صد و بيست و چهار هزار پيغمبر ، سكه آزادى !! معلوم است اين بيچاره زير بار ازدواج نمى‏رود . بعضى اوقات از جمله در قم يك چيز مزخرف هم اضافه مى‏كنند بنام شيربها ، مى‏دانيد شيربها يعنى چه ؟ يك امر خرافى است . يك امر بدى است . معناى شيربها اين است كه من اين دختر را شيرش دادم لذا بايد يك پولى از تو بگيرم . اين پول را هم كه به مادر نمى‏دهند ؛ پدر مى‏خورد اما به عنوان شيربها . شيربها چيست ؟ مگر دختر مى‏فروشى كه شيربها مى‏خواهى ؟ شيربها يعنى دختر فروختن . بسيارى از فقها مى‏گويند مهريه‏ها از نظر شرعى اشكال دارد . يعنى يك كسى كه هيچ ندارد آيا مى‏تواند يك ميليون به ذمه قبول كند يا نه ؟ بسيارى از فقهاء مى‏گويند اين آقا كه چيزى ندارد نمى‏تواند يك ميليون را به ذمه بگيرد . بعضى فقهاء من جمله مرجع تقليد شما مى‏فرمايد ذمه وسيع است . حالا او كه يك ميليون ندارد هيچ وقت هم نمى‏تواند از او بگيرد حالا به ذمه‏ى او آمد . در روايات مى‏خوانيم از شومى دختر اين است كه مهريه‏ى او زياد باشد . اگر محبت نباشد مهريه چه مى‏تواند بكند ! شما كه مهريه را زياد مى‏كنيد براى اين است كه مى‏خواهيد پايبندى براى اين پسر براى اين دختر درست بكنيد . خوب اين پسر اگر محبت نداشته باشد خداى ناكرده ناسازگار باشد دختر شما را از نظر خرج و مخارج بسيار عالى اداره مى‏كند ، از نظر رفت و شد بسيار عالى و موافق شما هم با او رفتار مى‏كند اما وقتى مى‏آيد توى خانه باد مى‏كند ، حرف مى‏زند . روز اول ، روز دوم ، روز دهم اين خانه براى دختر تو يك سلول مى‏شود كه از هر زندانى بدتر است . كتك نمى‏زند كه بگوئيد نامسلمان است فحش نمى‏دهد كه بگويند نامسلمان است اما با دخترت حرف نمى‏زند ، عبوس مى‏شود. يكسال طول نمى‏كشد كه اين دختر خانم مى‏گويد از مهرم كه گذشتم ، گذشتم تمام هستى‏ام را مى‏دهم هر چه جهازيه هم دارم مى‏دهم . بقول معروف مهرم حلال جانم آزاد . مهريه كه نمى‏تواند پا بند شوهر شود . بله اين را هم عرض كنم كه موافق بعضى از كارهاى انقلابى ديگر هم نيستم بدون مهريه هم نمى‏شود . اين هم درست نيست . مهريه يك جلد كلام الله مجيد ! پنج تا سكه آزادى ! موافق اين هم نيستم . نه افراط نه تفريط . مهريه يك ميليون ، دو ميليون، يك ميليارد، دو ميليارد افراط است .
» لا يرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا « (9)
هر دو غلط است . پس چه بايد باشد ؟ حد وسط ، تعادل ، شأن دختر ، شأن پسر را بايد مراعات كرد ببينم شأن اين دختر خانم ، شأن اين آقا پسر چه مقدار است ؟ بسيارى از دامادها ، بسيارى از خانواده‏هاى داماد و عروس همان شب قباله برون با هم بد مى‏شوند يعنى ضربه به محبتشان مى‏خورد . خيال مى‏كند خانه مى‏خواهد بفروشد . مى‏گويند اين خانه را چند ؟ مى‏گويد يك ميليون ! تقاضا دارم يك قدرى كمتر . يكى دو نفر از آن طرف ، يكى دو نفر از اين طرف چك و چك مى‏كنند و بالاخره اين خانه را به جائى مى‏رسانند ! حالا مى‏خواهد خواستگارى برود ، قباله برون برود . چند نفرى از آن طرف و چند نفرى از اين طرف مى‏آيند . آنها مى‏گويند آقا چند ؟ مى‏گويد : يك ميليارد ! مى گويد : زياد است كمش كن! و گاهى بگو و مگو به آن جا مى‏رسد كه حرفهاى تند مى‏آيد جلو ، زخم زبانها مى‏آيد جلو ، قهر و طرحها مى‏آيد جلو و همان وقت به محبتها ضربه مى‏خورد . محبت نظير شيشه است » شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است « ديگر اين مادر شوهر تا عمر دارد دشمن اين عروس است و اين مادر زن تا عمر دارد دشمن اين داماد است . و واى به آن ازدواجى كه در آن اختلاف باشد .

4- وليمه‏هاى بى‏حساب‏

سد چهارم سد وليمه است . وليمه در اسلام خوب اما به كى ؟ آن وليمه‏اى كه در اسلام است اين است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در ازدواج زهرا عليهاالسلام وليمه داد . يك گوسفندى كشتند فقراى مدينه را دعوت كردند ، فقراى مدينه كه گوشت نخورده بودند از آن گوشت خوردند . مابقى‏اش را هم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دستور دادند به آن فقرائى كه نتوانستند يا نخواستند بيايند بدهند . اين وليمه را دادند بعد هم دختر را بردند منزل شوهر . و اما وليمه‏هائى كه الان هست اين وليمه‏ها غير از دردسر ، غير از مصيبت چيزى ندارد براى پدر عروس . وقتى مى‏بينيم پدر عروس دخترش را شوهر نمى‏دهد دلش را كه مى‏شكافيم و به حرفهايش گوش مى‏دهيم مى‏بينيم اين كسى است كه وليمه نمى‏تواند بدهد چون نمى‏تواند وليمه بدهد بهانه‏گيرى مى‏كند . دخترش بيست سال ، بيست و پنج سالش است و در خانه مانده ، براى اين كه وليمه نمى‏تواند بدهد .
اين وليمه‏ها غلط است اين وليمه‏ها بدبختى است و به شما بگويم يك ذره ثواب ندارد . وليمه را مى‏دهند براى اين كه عروسى مبارك باشد اين وليمه‏هائى كه ما مى‏دهيم عروسى نه تنها مبارك نمى‏شود نا مبارك هم مى‏شود.
يكى از كارهاى غلط غذاهائى است كه در عزاها مى‏دهند . بعضى اوقات مى‏بينيم كسى پدرش مرد . ولى او به فكر پدرش نيست . به فكر مصيبت ناهار است ، به فكر شبى است كه بايد شام به مردم بدهد؛ آن هم اين مردم به عنوان تسليت هى بيا ، برو ، بنشين ، بخور . بعضى اوقات مى‏بينيم دويست هزار تومان ، سيصد هزار تومان و يا خانه‏اش را مى فروشد تا خرج عزاى پدرش كند در حالى كه اسلام مى‏گويد : وقتى پدر كسى مرد، تا سه روز نگذاريد غذا بپزد ، براى او غذا ببريد ، نگذاريد در خانه بماند به خانه‏تان ببريد . نرويد خانه‏اش غذا بخوريد . آن جا خوردن غذا كراهت دارد ، خوردن چاى كراهت دارد .
چند روز قبل جوانى آمده بود پيش من . مى‏گفت بابام مرد و هفتاد هزار تومان قرض پيدا كردم خيلى هم كم خرج كردم تا به اين جا رسيده است .
باباش مى‏ميرد اول مصيبت او اين است كه بايد ناهار و شام بدهد تا هفته تمام شود . خودش هم نادان است . مى‏گويند هفته نمى‏خواهد بدهى مى‏گويد چغندر كه زير خاك نكردند . چغندر زير خاك نكردند يعنى چه ؟ اين مرد بيچاره در قبر از قرض تو مى‏نالد . نفرين مى‏كند به تو كه اين خرافه بازيها را درآوردى و نفرين مى‏كند به آن افرادى كه مى‏آيند اين ناهار و شام را مى‏خورند . و ناراحت مى‏شود از اين كه دخترش ، پسرش ، همسرش ناراحتند .
اگر راستى مى‏خواهى وليمه بدهى وليمه اين است كه به فكر فقرا، به فكر آبرومندها باشى . مى‏گويند يك زنى مرتب هفته به هفته يك ظرف حلوا مى‏پخت مى‏داد به پسرش و مى‏گفت ببر روى قبرستان تا مردم يكى يك انگشت بردارند . مدتها اين كار را مى‏كرد . يك روز اين پسر گرسنه بود دلش حلوا مى‏خواست . مادرش اين حلوا را داد و گفت ببر قبرستان ولى بجاى اين كه قبرستان ببرد رفت يكجاى تنها و همه‏ى حلواها را خورد . شب شوهرش را خواب ديد كه خيلى خوشحال است گفت اين يكسال حلوائى كه تو دادى هيچ از آن به من نرسيد فقط ديشب حلوايت به من رسيد و خيلى شيرين بود ، خيلى با مزه بود .
بايد به فكر بچه‏هاى آن مرده باشيم ، به فكر زن و بچه او باشيم . اگر راستى متموليم و مى‏خواهيم كار بكنيم به فكر فقرا ، به فكر ضعفاء ، به فكر بيچاره‏ها باشيم نه به فكر آن كسى كه خودش مى تواند شامى بخورد، مى‏تواند ناهارى بخورد . صحيح نيست ما مزاحم او شويم و دعوتش كنيم و مقروض شويم . روغنش را از يكجا ، برنجش را از يكجا ، گوشتش را از يكجا و بالاخره قرض روى قرض بعد هم از قرض آن دق كنيم و خودمان بميريم . وليمه‏هاى عروسى ما غلط است ، ناهار و شامهاى عزاى ما غلط است . بايد اين خرافه‏ها برداشته شود . خدا راضى نسيت . پيغمبر راضى نيست . ائمه طاهين عليهم‏السلام راضى نيستند . حضرت بقية الله ولى عصر ) عج ( راضى نيست .

5- جهازيه‏هاى سنگين

خرافه‏ى پنجمى كه مخصوصا در ازدواجهاى زمان ما هست جازيه‏هاست . اين جهازيه‏ها يعنى جهازيه‏هاى چشم و همچشمى ، يعنى جهازيه‏هائى كه خلاف شرع است ، يعنى جهازيه‏هائى كه تجملى و خرافى است. اينها مانع ازدواج است . دختر سى ساله است و نمى‏تواند ازدواج كند براى اين كه آن جهازيه‏اى كه دختر همسايه برده اسات نمى‏تواند بدهد. پدر مى‏بيند دخترش بزرگ است خواستگار هم يكى پس از ديگرى مى آيد اما مرتب عذر مى‏آورد براى اين كه مى‏بيند اگر بگويد بله نمى‏تواند جهازيه بدهد مخصوصا الان كه حداقل جهازيه را نمى‏توان تهيه كرد چه رسد بخواهد جهازيه كمرشكن تهيه كند . جهازيه بايد باشد اما چه جهازيه‏اى ؟جهازيه‏اى كه اگر خود مى‏تواند خود بدهد اگر نمى‏تواند دولت اسلامى بايد بدهد و اگر دولت اسلامى نمى‏دهد بر همه‏ى مردم واجب است بدهند . چون از ضروريات زندگى است آن جهازيه‏اى است كه پيغمبر به زهرايش داده است .
وقتى بنا شد زهراء عليهاالسلام شوهر كند پيعمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دو تا مرد و يك زن براى تهيه‏ى جهازيه زهراء عليهاالسلام به بازار فرستادند كه هفده قلم جنس آوردند و قيمت آن شصت و سه درهم بود . واحد پول آن وقت درهم بود . اين هفده قلم يك چادر نه چادرهائى كه ما مى‏دهيم ، نه اين چادرهائى كه پوشيدنش ضرر به شخصيت خانم مى‏زند . چادر شرمن نه ، چادر بدن نما نه ، يك چادر معمولى يك مقنعه ، يك پيراهن كه آن را هم حضرت زهراء عليهاالسلام داد به يك فقير و با همان پيراهن كهنه‏اى كه روز پوشيده بود به خانه‏ى شوهر آمد . فردا پدرش آمد پرسيد پيراهنت كو ؟ گفت دادم در راه خدا گفت چرا پيراهن كهنه‏ات را ندادى گفت براى آن كه خدا فرمود : وقتى انفاق مى‏كنيد آن را كه دوست داريد انفاق كنيد . (10) من پيراهنم را دادم در راه خدا . يك پوست گوسفند به عنوان فرش ، يك دست رختخواب اما پنبه او از ليف خرما ، چند تا كاسه‏ى گلى ، يك كوزه‏ى گلى ، يك قدح گلى به اندازه‏اى كه وقتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يك نگاهى به اين جهازيه كرد يك گريه‏ى شوقى كرد .
بقضا دارم همه‏تان مخصوصا خانمها يك نگاهى به اين جهازيه كنيد .
بعد فرمود : خدايا مبارك كن اين جهازيه‏اى كه غالبش از گل است . جهازيه به اندازه ضرورت زندگى زهراء عليهاالسلام . جهازيه بايد باشد اما به اندازه‏ى ضرورت . چه كنيم با اين خرافه‏ها ، با اين چشم و هم چشمى‏ها چه كنيم با اين كه اگر صندوق پر نباشد مادر عروس مثل اين كه شب اول قبرش است ديگر وامصيبتا به مارد شوهر . وقتى كه ببيند صندوقش پر نيست دادش بلند است . حتى كار مى‏رسد به اين جا كه بعضى اوقات بى‏حيائى مى‏كنند جهازيه را برمى‏گردانند معلوم است ديگر اين خرافه نمى گذارد كه دختر به خانه شوهر برود و مانع از ازدواج مى‏شود . من يك تقاضا دارم و آن اين است كه آقاى متمدن ! آقاى متمكن ! اگر جهازيه مى‏دهى بده اما اين خرافه را دامن نزن . يك وقتى فريزر و مبل و غيره رسم نبود اما يك احمق پولدارى آمد فريزر هم آمد روى كار ؛ يك احمق ديگر آمد فرش آن چنانى آمد روى كار. اقلا بيائيد براى خاطر خدا دامن به آتش نزنيد ؛ دامن به اين خرافه نزنيد . من نمى‏گويم چيز به دخترت نده . وقتى كه دختر خانه شوهر رفت بدون اين كه كسى بفهمد يك خانه به اسم او كن ؛ هستى‏ات را به او بده . اما مى‏گويم كارى نكن كه آن فقير نتواند بكند و دخترش در خانه بماند . اين خرافه است اين خلاف شرع است و اين مبارك هم نيست . شما خيال مى‏كنيد اين ازدواجها ، اين جهازيه‏ها مبارك مى‏شود ؟ اين طور نيست معمولا اين جهازيه‏ها خير ندارد مخصوصا اين كه عروس بخيل باشد كه اصلا حق ندارند دست بزنند به اثاثيه او ؛ حتى به يخچال او . بايد از همان ظرفهاى كهنه‏ى داماد استفاده شود . بخواهند به جهازيه دست بزنند فريادش بلند مى‏شود خيال مى‏كند بايد آثار باستانى شود ؛ بايد صد سال ، دويست سال بماند .

6- مسكن

خرافه‏ى ششم مسكن است . وضع فعلى ما حتى روستائيان به آن جا رسيده است كه حاضلر نيستند زندگى اشتراكى داشته باشند . يعنى مادر شوهر حاضر نيست عروس را بپذيرد . عروس حاضر نيست كه با مادر شوهر زندگى كند بايد يك خانه تهيه شود ولو اجاره‏اى . و اين يكى از مشكلات بزرگى است كه نمى‏گذارد جوانها ازدواج كنند . او حقوقش به اندازه‏ى مخارجش هم نيست حالا بخواهد اجاره خانه بدهد يا بخواهد خانه داشته باشد . آن هم حاضر نيست تا خانه نباشد . اول چيزى كه سؤال مى‏كنند اين است كه خانه دارى يا نه ؟
اين كه سوال كنند دين دارد يا نه ؟ اخلاق دارد يا نه ؟ اگر دين نداشته باشد ، اگر اخللاق نداشته باشد آن خانه براى عروس سلول است . معنايش اين است كه سلول دارد يا نه ؟ و اين قضيه‏ى مسكن هم مسئله مشكلى شده است. در گذشته اين طور نبود . يك مرد ، يك زن ، چهار تا عروس اطراف خود داشت . خانه‏اى داشت داراى پنج اطاق يكى خودش نشسته بود چهار تا هم عروسها . يك زندگى مرفه خوشى هم داشتند . الان اين وضع مسكن كه مشكل شده است براى اين است كه مردم راحت طلب شده‏اند . يكى از مشكلات ايران همين است .
يكى از علماى بزرگ اصفهان مى‏گفت يك پسرى آمد پيش من و گفت مادر من به من زن نمى‏دهد اين باباى من به من زن نمى‏دهد اينها مريد شمايند بيا با اين‏ها حرف بزن بگو من زن مى‏خواهم زنم بدهند . اين آقا مى‏گويد يك روز صبح به آن جا رفتم خيلى به من احترام كردند تعجب كردند كه من خانه‏ى آنها رفتم بعد از صبحانه شروع كردم - بقول خودش - يك منبر براى اين حاج خانم خواندم . گفتم و گفتم تا آن كه منبر يك ساعته‏ى من تمام شد . بعد يك كلمه جواب داد : حاج آقا من تا زنده‏ام نمى‏شود عروس بيايد درون خانه‏ى من . مى‏گويد من هم رو كردم به پسر گفتم پس دعا كن حاج خانم بميرد .
وضع رسيده به اين جا كه حاج خانم حاضر نيست عروس را بپذيرد ؛ چنان چه عروس خانم هم حاضر نيست مادر شوهر را بپذيرد .
يكى از مشكلات هم مسئله درس خواندن دختر و پسر مخصوصا درس خواندن پسر است . فردوسى در داستانى كه درست كرده است مى‏گويد : رستم از هفت خوان گذشت ديو اول را كشت ، ديو دوم را كشت و ديو سوم را كشت تا بالاخره به نتيجه رسيد .
حالا اگر يك جوانى اين هفت خوانى كه گفتم ، اين هفت مشكلى را كه گفتم برطرف كند ، يكى پس از ديگرى اين خاكريزها را كنار بزند كه دختر بيايد خانه‏ى شوهر ، آيا مشكل تمام مى‏شود ؟ نه . آيا اين خاكريزهائى كه يكى پس از ديگرى گرفت خاكريز اول را گرفت خاكريز دوم را گرفت بالاخره خاكريز هفتم را گرفت تمام مى‏شود ؟ نه .

7- چشم و همچشميها

اول جنگ تن به تن ، اول نزاع بين زن و شوهر شروع مى‏شود . چه نزاعى ! زندگى تجملى ، زندگى چشم و همچشمى اقتضايش اين است كه اختلاف بيندازد . اصلا طبيعت زندگى چشم و همچشمى نزاع است . اين نزاعهاى بين زن و شوهرها را وقتى بررسى كنيم مى‏بينيم صدى هشتاد آن برمى‏گردد به زندگى چشم و همچشمى . عروس مى‏آيد خانه شوهر ، همان روزهاى اول كه يك دست لباس پوشيد ، دست دوم لباس را هم پوشيد ، دست سوم را هم مى‏خواهد . يعنى حاضر نيست در يك جلسه يك دست لباس بپوشد . يعنى اگر اين دست را پوشيد دفعه‏ى ديگر كه خواست جلسه برود بايد يك لباس ديگر بپوشد . و چون ندارد نزاع از همين جا شروع مى‏شود . او مى‏گويد قباله را بده مى‏خواهم لباس بگيرم . مى‏خواهم زندگى تجملى بكنم . خيال هم نكنيد كه اگر اين هفت خوان را هم گرفت مى‏تواند به مرادش برسد نه . اگر رستم به مقصودش رسيد ما به اول اختلاف رسيديم ؛ به درد چه كنم چه كنم رسيديم .
بقول آن آقا كه مى‏گفت جوان تا زن ندارد مثل مردى است كه كلاه ندارد وقتى هم زن گرفت كلاه خوبى سر او گذاشته مى‏شود . وضع زندگى ما به اين جا رسيده كه اگر شوهر كند يا زن بگيرد مى‏بيند عجب كلاهى سرش رفته است . مى‏گويد كاش شوهر نكرده بودم ؛ اى كاش زن نگرفته بودم . آنچه ديروز و امروز گفتيم دردهاى اجتماعى هستند كه غده‏ى چركين و درد سرطان جامعه مى‏باشند .
اما مداواى آنها آسان است . دوا يك آيه قرآن است . اگر جامعه اسلامى به اين آيه عمل كند تمام اين دردها تمام اين موانع برطرف مى‏شود . جنگ تن به تن هم كه مانند شش مشكل اول خرافى بود رفع مى‏شود، مشكل سواد كه يك مسئله اصولى بود برطرف مى‏شود . قرآن شريف راجع به مؤمن مى‏فرمايد :
) و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ... والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و ام يقتروا و كان بين ذلك قواما ( (11)
مؤمن آن است كه وقتى مى‏خواهد خرج كند اسراف ندارد ؛ زندگى چشم و همچشمى ندارد؛ اما بخيل هم نيست ؛ بلكه معتدل است و كان بين ذلك قواما . اگر انسان تجملى فكر نكند ، اگر انسان ساده زندگى كند ، اگر انسان زندگى تجملى و چشم و همچشمى را كنار بگذارد ، اين خرافه‏ها رفع خواهد شد . حتى جوان مى‏تواند دانشگاهش را هم برود زن هم بگيرد . اگر مى‏بينى جوانى كه دانشگاه مى‏رود نمى‏تواند زن بگيرد براى اين است كه خرافه يكى پس از ديگرى جامعه را گرفته است . براى اين كه زندگى چشم و همچشمى ، زندگى تجملى و بقول قرآن شريف زندگى افراطى جامعه را گرفته است . و الا اگر زندگى تجملى نباشد ، خرج باشد نه برج ، مى‏تواند دانشگاهش را برود ، درسش را هم بخواند .

8- بخل در زندگى

اسلام مى‏فرمايد : در خرج و مخارج بخيل نباشيد و بسيار هم آدم بخيل را كوبيده است . قرآن مى‏فرمايد :
) و لا يحسبن الذين يبخلون بما اتيهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة و لله ميراث السموات و الارض و الله بما تعملون خبير ( (12)
كسانى كه مالشان را به زن و بچه‏شان نمى‏دهند و زن و بچه‏هايشان را در رفاه نمى‏گذارند خيال نكنند كه اينها كار خوبى مى‏كنند اينها كار بدى مى‏كنند . بعد مى‏فرمايد : همين مالشان در روز قيامت طوقى از آتش به گردنشان شده و با همين طوق و رسوائى در صف محشر مى‏آيند . لذا قران مى‏فرمايد : بخل غلط است . يك كسى بتواند زن و بچه‏اش را در رفاه بگذارد و نگذارد ، يك كسى ندارم ندارم ورد زبانش باشد ، هر چه خانمش درخواست مى‏كند مى‏گويد ندارم ، بچه‏اش درخواست مى‏كند مى‏گويد ندارم ، اگر كم‏كم لفظ ندارم عادتش شده باشد و به او بگويند ايمان دارى يا نه ؟ آن هم مى‏گويد ندارم ! قرآن مى‏گويد بخل نكنيد . اگر براى بخل روايت نداشتيم ، آيه نداشتيم ، جز اين آيه‏اى كه خواندم بس بود كه در خانه بخيل نباشيم ، در جامعه بخيل نباشيم و به ديگران رسيدگى كنيم . ننگ است ، سخت است در روز قيامت خانه‏اش ، مستغلاتش ، همه پولهايش يك طوقى از آتش به گردنش شود و با اين رسوائى به صف محشر بيايد .
بخل غلط است از آن طرف اسراف يعنى عياشى ، زندگى چشم و همچشمى ، زندگى تجملى هم غلط است كه قرآن مى‏گويد جامعه نابود مى‏شود ، جامعه به فساد كشيده مى‏شود.
) و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا ( (13)
آن ملتى كه عياش است ، آن ملتى كه زندگى چشم و همچشمى دارد اين ملت نابود شدنى است . و نابود شدنش خيال نكنيد كه مثلا سيل بيايد يا زمين لرزه بشود آنها يك دفعه زير خاك بروند . نه . اين وضع نكبتبارى كه الان براى دنيا جلو آمده است بنام زندگى چشم و همچشمى ، بنام زندگى تجملى ، اين از هر سيلى از هر زلزله‏اى بالاتر است ؛ از هر بلائى مشكلتر است . شما را بخدا قسم اين نوع زندگى از اين خرافه‏هائى كه گفتم كدامش از زلزله بالاتر نيست از موشك صدام بالاتر نيست ؟ قرآن مى‏گويد : زندگى چشم و همچشمى موجب اين است كه انسان گناه بزرگ انجام دهد .
) و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال - فى سموم و حميم و ظل من يحموم - لا بارد و لا كريم - انهم كانوا قبل ذلك مترفين - و كانوا يصرون على الحنث العظيم ( (14)
يعنى اصحاب دست چپ شوم است ؛ چقدر شوم است اينها . در جهنمند با آن عذابهاى دردناكشان . مى‏فرمايد : آنهايند كه زندگى چشم و همچشمى داشتند ؛ زندگى تجملاتى داشتند . بعد مى‏فرمايد : اينها آنانى هستند كه زندگى تجملى آنها را وادار كرد گناه بزرگ ، گناه روى گناه كردند .
قرآن شريف مى‏فرمايد : اصلا نگذاشتند پيغمبران راهشان را بروند . چه كسانى نگذاشتند ؟ عياشها ، آنهائى كه زندگى تجملى خود را در خطر مى‏ديدند . اين آيه شريفه كه مى‏فرمايد :
) و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون ( (15)
ما هيچ پيغمبرى را نفرستاديم جز اين كه مترفين مانع پيشرفت‏شان شدند و با كمال شهامت در مقابل پيامبر قد علم كردند و گفتند ما تو را قبول نداريم . اگر زنگ خطرى براى زندگى چشم و همچشمى ، براى زندگى تجملى ، براى اسراف و تبذير نبود جز همين آيه شريفه بس بود كه در زندگى ما اسراف نباشد ؛ در زندگى ما تبذير نباشد ؛ در زندگى ما چشم و همچشمى نباشد .
در معراج السعاده آمده است بخيلى باندازه‏اى بخل داشت كه مقدارى ماست را داخل شيشه ريخته بود . شيشه را مى‏گذاشت وسط سفره و به بچه‏هايش گفته بود كه نانتان را بزنيد به شيشه و نان و ماست بخوريد . يكروز مسافرت رفته بود اين شيشه را در جايى گذاشته و آن را قفل كرده بود . بچه‏ها ديدند پدر نيامد . اين بچه‏هاى بيچاره آمدند نان را به قفل بزنند و بخورند يكوقت پدر رسيد و چوب را به سر اينها كشيد كه يك روز نتوانستيد نان خالى بخوريد ! اگر زندگى از روى بخل باشد اين است . راستى آدم بخيل خيلى پست است . خواب از او گرفته مى‏شود ، راحتى از او گرفته مى‏شود . پس زندگى راحت چيست ؟ زندگى راحت آن است كه انسان مى‏خواهد يك غذائى بخورد داشته باشد يك مسكن داشته باشد ، پوشاك كافى داشته باشد .
در روايت است پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با اصحاب مى‏رفتند . رسيدند به يك چوپان . از او شير خواستند نداد . حضرت فرمودند : خدا آن قدر به تو بدهد كه نتوانى حساب آن را بكنى . رسيدند به يك چوپان ديگرى درخواست شير كردند خيلى محترمانه به همه شير داد . حضرت فرمودند كه خدا به اندازه‏ى كفاف به تو بدهد . اصحاب فرمودند : يا رسول الله ! آن دعاى اول كه بهتر از اين دعا بود . فرمودند : نه . آن دعاى اول دردسرى بيش نيست . آنچه كه انسان مى‏تواند در اين دنيا به آن خوش باشد زندگى ساده‏ى رفاهى بى غل و غش است ؛ زندگى بى‏دردسر است . اين زندگى آن است كه زن و شوهر در آن ضعف اعصاب ندارند . بقول اميرالمؤمنين عليه‏السلام زندگى خرجى نه برجى و الا اگر زندگى برجى شد گردن مردان را به شكست و بندگى مى‏كشاند .

خلاصه بحث

خلاصه‏ى حرف ما اين شد كه بايد انقلاب كنيم ؛ دگرگونى در ما بايد ايجاد شود . ما بايد بازسازى اخلاقى كنيم و قدم اولش از همين جا شروع مى‏شود . قدم اولش از ازدواجها بايد شروع شود . ما بايد اين خرافه‏ها را يكى پس از ديگرى زير پا بگذاريم . بالاخره زندگى ما زندگى رفاهى باشد نه زندگى تجملى . مى‏دانى مرد مسلمان چه وقت زندگى خوش دارد ؟ وقتى كه يك خانه براى خود داشته باشد، يك خانه هم براى ديگرى بخرد يك زندگى متوسط براى خود داشته باشد چهار تا پنج تا شش تا به اندازه وسعش زندگى متوسط هم براى ديگران درست كند.
آقا ! خانم ! همين طورى كه ما نياز مادى داريم نياز روحى هم داريم . ما بايد از نظر جسمى نياز خود را برطرف كنيم . ما بايد زندگى رفاهى داشته باشيم . اما بالاتر از اين نياز روحى ماست و نياز روحى ما به خوردن و آشاميدن ، به خانه‏ى خوب ، به زن خوب ، به شوهر خوب نيست . نياز روحى ما اين است كه بتوانيم يك مظلومى را به فريادش برسيم ؛ بتوانيم يك فقيرى را به فريادش برسيم ؛ بتوانيم حداقل سالى يك مرتبه يك دخترى را شوهر بدهيم يا يك پسرى را زن بدهيم . مثل اميرالمؤمنين عليه‏السلام مثل زهراء عليهاالسلام زهراى مرضيه عليهاالسلام چادرش وصله داشت اما خيلى چادر به ديگران مى‏داد . مولى اميرالمؤمنين عليه‏السلام لباسش وصله داشت اما خيلى لباس به ديگران مى‏داد . پسران و دختران زيادى را ازدواج مى‏داد . فدك مال زهراء عليهاالسلام اما پيراهنش كرباس است ، چادرش هم وصله دارد .
يك تاجرى با همسرش خدمت مرحوم آية الله صدر آمده بود . خانم رفت منزل اندرونى و اين تاجر رفت قسمت بيرونى پيش مرحوم صدر كار داشت . اين خانم آمد در زد، زن مرحوم صدر آمد پشت در ، در را باز كرد . اين زن تاجر ديد لباسهاى او خيلى معمولى است خيال كرد كلفت است گفت خانم كجاست ؟ من با خانم كار دارم . او خجالت كشيد بگويد من خانم هستم گفت خانه نيستند . زن تاجر رفت . مرحوم صدر رضوان الله عليه آمدند خانه ديدند خانم خيلى گرفته است . گفتند چرا شما را گرفته و ناراحت مى‏بينم ؟ گفت : اين زن تاجر آمد خيال كرد من كلفتم و به من گفت خانم كجاست من گفتم خانم نيست . اين جمله مرحوم صدر چه جمله‏ى عالى است ! جمله يك مرجع تقليد است . مرحوم صدر فرمودند راست گفتى براى اين كه تو خانم نيستى خانم آن است كه چادرش دو وصله داشت اما فدكش مال فقرا و ضعفا و بيچاره‏ها بود .
چقدر عالى گفتند . مرد آن نيست كه زندگى چشم و همچشمى داشته باشد مرد آن است كه بتواند دست يك بينوا دست يك آبرو دارى را بگيرد قرض يك آبرو دارى را ادا كند . خانم آن نيست كه در اين جلسه يك دست لباس و در جلسه ديگر لباس ديگر و در جلسه ديگر لباس ديگر بپوشد . خانم آن نيست كه چادر شرمن بپوشد . اين ضرر به شخصيت و خانمى او مى‏زند . پس خانم كيست ؟ آن است كه چادر شرمنش را چهار تا پنج تا شش تا چادر كند يكى خود بپوشد پنچ تا چادر هم بدهد به آن بينوايانى كه در خانه نشسته‏اند و چادر ندارند تا به منزل شوهر بروند .
بيائيد براى رضاى خدا ، براى خاطر اولادتان ، براى عاقبت به خيريتان ، بيائيد براى خاطر اسلامتان براى خاطر رضايت حضرت ولى عصر ) عج ( يك مقدار روى اين بحثها فكر كنيد . نگوئيد سطح بحث پائين است سطح بحث خيلى بالاست اما چه كنم :
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من‏
آنچه البته به جائى نرسد فرياد است‏
خدايا بخق باب الحوائج ، بحق آن كسى كه ايثار كرد چه ايثارى ، خدايا بحق آن كسى كه آب نخورد بياد بچه‏هاى ابى‏عبدالله الحسين ، خدايا! صفت گذشت و فداكارى و ايثار را به همه ما عنايت فرما .

پی نوشتها:

1- وسائل الشيعه جلد 14 صفحه‏ى 39 .
2- وسائل الشيعه جلد 14 صفحه‏ى 49 ترجمه : مؤمنان كفو و همشأن يكديگرند .
3- وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 51 .
4- سوره‏ى يونس آيه‏ى 92 ترجمه : آگاه باشيد كه دوستان خدا هرگز هيچ ترس ) از حوادث آينده‏ى عالم ( و هيچ اندوهى ) از وقايع گذشته جهان ( در دل آنها نيست .
5- سوره‏ى عنكبوت آيه‏ى 69 ترجمه : آنان كه در راه ما ) با جان و مال ( كوشش كردند محققا آنها را به راه ) معرفت و لطف خويش ( هدايت مى‏كنيم .
6- بحارالانوار جلد 103 صفحه‏ى 373 ترجمه : اگر كسى ) به خواستگارى ( آمد كه دين و اخلاقش مورد رضايت است به او زن دهيد كه اگر ندهيد باعث فتنه و فساد خواهد شد .
7- وسائل الشيعه جلد 14 صفحه‏ى 7 .
8- سوره‏ى مريم آيه‏ى 96 ترجمه : همانا آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند خداى مهربان آنها را ) در نظر ديگران ( محبوب گرداند .
9- نهج‏البلاغه ، حكمت 67 ترجمه : نادان ديده نمى‏شود مگر آن كه يا تندرو است يا كندرو .
10- لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ) سوره‏ى آل عمران آيه 92 ) ترجمه : شما هرگز به مقام نيكوكاران و خاصان خدا نخواهيد رسيد مگر آن كه از آنچه دوست مى‏داريد و بسيار محبوب است در راه خدا انفاق كنيد .
11- سوره‏ى فرقان آيه‏ى 67 و 65 ترجمه : و بندگان ) خاص ( خداى رحمان آنان هستند كه بر روى زمين ره بتواضع و فروتنى روند . و هر گاه مردم جاهل به آنان خطاب ) و عتابى ( كنند با سلامت نفس ) و زبان خوش ( جواب دهند ... و آنان هستند كه هنگام انفاق ) به مسكينان ( اسراف نكرده بخل هم نورزند ؛ و احسان ميانه‏رو و معتدل باشند .
12- سوره آل عمران آيه‏ى 179 ترجمه : آنها كه بخل نموده حقوق فقيران را از مالى كه خدا از فضل خويش به آنها داده ادا نمى‏كنند گمان نكنند كه اين بخل به نفع آنها خواهد بود بلكه به ضرر آنهاست چه آن كه مالى كه در آن بخل ورزيده‏اند روز قيامت زنجير گردن آنها شود ) و آن روز هيچ كس مالك چيزى نيست ( و تنها خدا وارث آسمانها و زمين خواهد بود و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است .
13- سوره‏ى اسراء آيه‏ى 16 ترجمه : و ما چون اهل ديارى را بخواهيم ) بكيفر گناه ( هلاك سازيم متنعمان و راحت طلبان آن شهر را امر كنيم ) به طاعت ( ليكن آنها راه فسق و تبهكارى را پيش گيرند در اين صورت بر آنان تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت آن گاه همه را ) بجرم بدكارى ( هلاك سازيم .
14- سوره‏ى واقعه آيات 41 تا 45 ترجمه : و اصحاب شقاوت ) كه نامه‏ى عملشان به دست چپ است ( آنها در عذاب سموم و آب جوشان و سايه‏اى از دود باشند كه نه سرد شود و نه خوش نسيم گردد . اين عذاب آنها بدين سبب است كه از اين پيش ) در دنيا ( در ناز و نعمت بودند و بر گناه بزرگ لجاجت و اصرار داشتند .
15- سوره‏ى سبا آيه‏ى 34 : و ما هيچ رسولى در ديارى نفرستاديم جز آن كه بناز و نعمت به سر برده‏هاى آن ديار به رسولان گفتند ما به رسالت شما كافريم ) و هيچ ايمان و عقيده به شما نداريم ( .

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه ای عطوفت وچشمه عنایت است .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما