مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
نظم در خانواده
آشنایی با بیماری ها
من و امام علیه السلام
چشم پزشکی
عقاید اسلامی
مهدویت در خارج از مرزها
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 114    دوشنبه 1 تیر 1388 

خانواده و نحوه برخورد با عضو   معلول


خانواده و نحوه برخورد با عضو معلول

در زندگي هر فردي معلوليت نهفته است، پيري و دوران كهولت، حوادث و بسياري از وقايعي كه ممكن است بر سر كار، خيابان و حتي منزل براي ما رخ دهد و ما را دچار معلوليت كند. پس خواهيد ديد كه تنها با يك بدشانسي در زندگي مي‌توان به جرگه معلولان پيوست.
ولي آيا با معلول شدن و نقص عضو بايد به گوشه‌اي رفت و عزلت برگزيد يا اين كه دوباره سعي كرد چرخ زندگي را به حركت درآورد؟!
دكتر ربابه غفار تبريزي، داراي دكتراي تخصصي روان‌شناسي باليني و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي مي‌گويد: احساس نقص عضو داشتن با معلوليت بسيار متفاوت است مثلا گاهي فرد از نظر جسمي سالم است و حتي داراي تحصيلات عاليه نيز مي‌باشد، ولي نتوانسته در جامعه جايگاه خود را پيدا كند، به همين دليل به آن معلول تلقي مي‌شود و بالعكس ممكن است شخص دچار نقص عضو باشد؛ ولي آنچنان توانسته از توانمندي‌هاي خود استفاده كرده باشد كه جامعه نيز پذيراي مشاركت وي شده است. به همين ترتيب ديدي كه خانواده نسبت به معلوليت دارد (توانمندي، نقص، تحقير، ترحم و...) بسيار مهم است و باعث مي‌شود معلول با آن ديد رشد كند و شكوفا شود يا عزلت تنهايي را براي خود برگزيند.
مثلا مي‌توان از فردي كه دچار نقص عضو در چشمانش است،‌ خواست تا با به‌كارگيري ساير اعضاي بدن خود، نقص خود را بپوشاند يا به كمك خانواده، فردي را كه در پاهايش دچار اختلال است را به شخصي مثمرثمر جهت تايپ و كار با كامپيوتر، تبديل كرد. پس مي‌توان گفت مي‌توان با ديد مثبت در خانواده، ناتواني و نقص عضو را از ذهن‌ها پاك كرد و به ساير توانمندي‌هاي معلول پرداخت.
اعضاي خانواده مي‌توانند با همان نقص عضو، وي را به شخصي توانا در جامعه تبديل كنند، چراكه زندگي معلول نبايد تحت‌الشعاع معلوليت وي قرار بگيرد به عنوان مثال اعضاي خانواده نبايد معلوليت فرد معلول در خانواده خود را ننگ بدانند و بر همين اساس كمتر با ساير افراد جامعه معاشرت كنند، چراكه اين خود ما هستيم كه به افراد اجازه مي‌دهيم با چشم ديگري به معلولمان بنگرند.
دكتر غفار تبريزي با اشاره به اين مطلب عنوان مي‌كند: مي‌توان با عادي ساختن اين موضوع، سر معلول را در جامعه بالا نگاه داشت و با افتخار اعلام كرد كه اين آقا يا خانم معلول، شوهر يا همسر ماست.
همچنين گاهي همدردي با معلول مي‌تواند مثمرثمر باشد، فرد معلول گاهي خود را با ساير اعضاي خانواده مقايسه مي‌كند كه با مراجعه به مشاوره رواني مي‌توان از جراحت‌هاي روحي وي كاست و آن را التيام داد و از دريچه‌اي ديگر وي را با ديدي باز به چيزي فراتر از مشكل كنوني آشنا كرد و به او فهماند زندگي كردن يك پله فراتر از اين موضوع‌هاست.
اين عضو هيات علمي دانشگاه متذكر مي‌شود: معلولان نسبت به ساير اعضاي خانواده، نياز بيشتري به رسيدگي و توجه سايرين دارند كه در صورت وجود عشق و تفاهم، اين نيازها خود به خود مرتفع خواهند شد و بالعكس آن نيز صدق مي‌كند و اگر همه افراد خانواده در كمال صحت و سلامت باشند و در قبال آن ارتباطات ناسالم، در خانواده باشد، رفته رفته تمامي رفتارها و ارتباطات، مخدوش خواهند شد.

در شوره‌زار هم مي‌توان گلي كاشت

آنچه مهم است اين است كه اعضاي خانواده به معلول خود بفهمانند هر فرد سالمي، توانمندي‌هاي وي را ندارد مثلا ممكن است شخصي از نظر جسمي در كمال صحت باشد، ولي در خانواده شاهد خشونت و رفتار بد پدر و مادر با يكديگر باشد.
دوم آن كه امروزه پدر و مادرها فرزندان خود را مصرفي بار آورده و سعي در فراهم كردن كليه مايحتاج فرزندان خود دارند در صورتي كه در نسل‌هاي قبل، محروميت باعث مي‌شده فرزندان سالم و حتي معلول با مهيا ساختن (آرزو و رويا)‌ به آنچه در خيال خود مي‌پروراندند، برسند ولي اكنون اوليا سعي مي‌كنند به جاي كودك فكر كنند، تصميم بگيرند و حتي اهداف خود را به آنها تزريق كنند به همين دليل هيچگاه فرزند ياد نخواهد گرفت كه در شوره‌زار نيز مي‌توان گلي كاشت ولي شاهد اين مثال را مي‌توان در بسياري از روستاهاي كشورمان جستجو كرد كه كودك هم درس مي‌خواند و هم به چراندن احشام مي‌پردازد و آرزو و روياهايي كه در ذهن خود مي‌پروراند، چند صبا بعد با سعي و پشتكارش در بهترين دانشگاه كشور نيز پذيرفته مي‌شود.

همدردي

نقش همدردي و برآورده كردن حاجات، از همان ابتدا كه كودك پا به دنيا مي‌گذارد، توسط مادر صورت مي‌گيرد و مادر نقش آينه‌اي را بازي مي‌كند كه كودك خود را در آن مي‌بيند. نقش اين آينه در زندگي كودك به قدري حائز اهميت است كه اگر نباشد و به نوزاد روحيه ندهد، وي احساس پوچي مي‌كند، اين روان‌شناس باليني با اعلام اين مطلب مي‌افزايد: اين امر تا زماني كه به تدريج دروني شوند لازم است پس مي‌بينيم كه محبت اصل اول ارتباطات در خانواده است ولي از طرف ديگر بايد توجه داشت كه اگر در همه شرايط حاجات معلول برآورده شود، او هيچگاه قدرتمند نخواهد شد و هميشه سربار ديگران خواهد ماند، پس بايد سعي كرد تا جايي كه امكان دارد، وظايف شخص معلول را به خود او بسپاريم، چرا كه با آموزش ماهيگيري مي‌توان به خودكفايي فرد كمك كرد كه در اين خصوص، جامعه مي‌تواند گام‌هاي فراواني را بردارد.
يكي از راه‌هاي پيشبرد هماهنگ معلول با جامعه را مي‌توان دادن مسووليت در جهت توانمندي ذكر كرد مثلا اگر معلولي سالخورده در خانواده است مي‌توان با دادن يك سيني حبوبات به وي، از او خواست كه آنها را برايمان پاك كند يا براي كودكان قصه تعريف كند. گفتني است بهتر است در اين خانواده‌ها، تقسيم كار براساس نقش‌ها باشد و بر پايه علاقه و عدالت در خانواده به هر يك از اعضا تكليفي داده شود. به عنوان مثال اگر فرزندي تمايل به خريد براي خانه دارد، اين مسووليت را به وي بسپاريم و اگر عضوي از خانواده تمايل به انجام كارهاي منزل دارد، سعي شود اين وظيفه به وي سپرده شود و در كنار آن «عدالت» حفظ شود و مثلا وظيفه ميهمان‌داري عده زيادي از افراد به تنهايي به وي سپرده نشود و خود نيز به همراه سايراعضاي خانواده وي را در اين راه ياري كنيم.

برخورد با روحيات تند

برخورد و رفتارهاي تند افراد ناشي از روحيات تند والدين است كه فرزندان از آنها مي‌آموزند، پس در ابتدا بايد ديد كه علت خشم چيست؟! و آيا خشم به دليل برآورده نشدن حاجات، تبعيض، طرد و بي‌محلي يا در واكنش با برخورد ماست، پس از پيدا كردن علت، به حل مساله پرداخت چرا كه گاهي مي‌توان با همدردي ساده‌اي مشكل را حل كرد و غم و رنج وي را به رسميت شناخت و در برابر صحبت‌هاي آنان، شنوايي فعال داشت و از نصيحت‌هاي خشك، پرهيز كرد.

دعوت به آرامش

بهتر است همه اعضاي خانواده به هنگام عصبانيت، براي لحظاتي از يكديگر فاصله بگيرند و فرد با ضربه وارد كردن بر روي بالش، كيسه بوكس، تمرينات آرام‌سازي، نفس عميق كشيدن و نامه نوشتن، از عصبانيت خود بكاهد، والدين بايستي از همان ابتدا به فرزند خود محبت كنند و در عين حال با باز كردن فضا براي آنها، به فرزند خود اجازه كاوش در مهارت‌هاي حسي، حركتي و شناختي را بدهند تا كودك در عين شناسايي پدر و مادر، بتواند خود را نسبت به آنها تمييز دهد، چرا كه او كودك ماست و نه اسير ما، پس نبايد عينا همانند پدر و مادر فكر و عمل كند، دكتر غفار تبريزي در پايان با بيان اين مطلب مي‌افزايد:
شكسته‌بال ، پروازت چه معصوم
دل پر مهر تو از كينه‌ها دور
اگر چه راه ويران است و متروك
بدست خويش بنيان كن رهي نو
 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
اگر درباره آينده نينديشيد، يقينا آينده اي هم نخواهيد داشت.





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما