|
مجموعه معارف مهدوي در مقايسه با مجموعة معارف ديني ما چه جايگاهي دارد و در چه مرتبهاي از اين معارف قرار ميگيرد؟
آقاي طباطبايي: شايد بتوان گفت در مباحث مربوط به امامت، معارف مهدوي، بالاترين حجم روايات را به خود اختصاص ميدهد؛ حتي نسبت به رواياتي كه در خصوص امام علي(ع) وارد شدهاند. نكتة مهم در اين زمينه اين است كه بسياري از اين روايات كه به اصل بحث مهدويت پرداختهاند بين شيعه و سني مشترك است؛ يعني جزء مشتركات ما با اهل سنت است. اما اگر بخواهيم بگوييم كه در زمينة چه مباحثي روايات بيشتري وارد شده است، بايستي به صورت جزئيتر بررسي كرد. اصل ظهور امام مهدي(ع) يا قيام ايشان، از جمله مسائلي است كه جزء متواترات و مسلمات است؛ يعني هم روايات شيعه و هم روايات سني در مورد آن بسيار ذكر شده است. اگر از نظر شيعه بخواهيم به اين قضيه نگاه كنيم، رواياتي كه ميگويند پس از پيامبر(ص) دوازده امام خواهند آمد يا رواياتي كه در آنها آمده است زمين هيچگاه خالي از حجت نيست ـ كه از آنها استفاده ميشود در هر زماني، امامي بايد حاكم باشد و يا حضور داشته باشد ـ فراوانتر از ديگر روايات نقل شدهاند و در بعضي موارد هم با اهل سنت اشتراك داريم. در بعضي از مباحث، روايات كمتري وجود دارد. اين نكته را هم بايد در نظر داشت كه روايات مربوط به «اشراط الساعة» يا نشانههاي نزديكي قيامت با روايات مربوط به نشانههاي ظهور امام مهدي(ع) در منابع خلط شده كه بايستي در مراحل بعدي تمييز داده شود. اجمالاً ميتوان گفت در مباحث مربوط به امامت، روايات امام مهدي(ع) حجم انبوهي را تشكيل ميدهد.
در اين زمينه، برخي از آمارها نقل ميشود كه مثلاً نزديك به شش هزار روايت در زمينة مباحث مهدوي نقل شده است كه اين رقم حجم بسيار بالايي از معارف ديني را دربر ميگيرد. نظر شما در اين مورد چيست و تا چه ميزان آن را درست ميدانيد؟ آقاي طباطبايي: پاسخ اين سؤال مقدار زيادي بستگي به تبيين تعريف حديث دارد؛ چون در تعريف حديث اختلاف نظر وجود دارد. برخي معتقدند اگر متن واحدي از طرق گوناگون يا در كتابهاي متفاوتي نقل شده باشد چند روايت تلقي ميشود و برخي معتقدند كه نه يك روايت بيشتر محسوب نميشود. مثلاً؛ روايات مشهور مربوط به ظهور امام زمان(ع) كه در آن آمده است «إنّه يملا الارض قسطاً و عدلاً بعد ماملئت ظلماً و جوراً» در مجموع كتب شيعي و سني از تعداد زيادي از معصومين(ع) حتي خود امام زمان(ع) نقل شده است. سه كتاب از صحاح ستّة و سي تا چهل مصدر از كتب ديگر اهل سنت نيز اين روايت را نقل كردهاند. حال اين سؤال مطرح ميشود كه آيا اين روايت مجموعاً يك يا دو روايت محسوب ميشود يا صد روايت؟ اين اختلاف نظر باعث ميشود برآورد ما از تعداد روايات تغيير كند. اما مجموعاً ميتوان گفت: اگر رواياتي را كه سند كاملاً مشابه دارند يكي قرار دهيم و رواياتي را كه سند يا متن متفاوتي دارند، چند روايت به حساب آوريم و همچنين روايات مربوط به ملاحم و فتن را جزء روايات امام مهدي(ع) قرار دهيم، تعداد چهار الي پنج هزار روايت دور از ذهن نخواهد بود. اما به هر حال اين تعداد با توجه به تعريف ما از حديث متفاوت خواهد بود.
اگر بخواهيم از مجموعة معارف مهدوي گزارشي ارائه دهيم و بيان كنيم كه چه مباحث و معارف فرعي در اين مجموعه معارف داخل ميشود، به چه مباحثي ميتوانيم اشاره كنيم؟ آقاي حسيني: تصور بنده اين است كه مجموعه مباحثي كه در روايات ما در زمينه مهدويت ـ به شكل مستقيم و يا غير مستقيم ـ مطرح شده در هفت بخش قابل دستهبندي است: 1. رواياتي كه بيانگر استمرار امر امامت تا آخر زمان هستند. اين مفهوم در روايات بسيار متقن و معتبر كه از نظر تعداد نيز به حد تواتر ميرسند وارد شده است. گروهي از روايات اين بخش با اين بيان كه «زمينه هيچگاه از حجت خالي نخواهد بود» و گروهي ديگر با اين بيان كه «زمين هيچگاه خالي از عالم نيست» عهدهدار بيان چنين مفهومي هستند. ارتباط بين دو مفهوم «عالم» و «حجت» به گونهاي ظريف در اين روايات تبيين شده است و توجه بيشتر به آن در تبيين هر چه بهتر مقام امامت و امام و از جمله وجود مقدس حضرت وليعصر ـ ارواحنافداه ـ بسيار سودمند است. 2. رواياتي كه به بيان تعداد امامان و اينكه آنها دوازده نفر هستند، پرداختهاند. در اين بخش به وضوح بر نسب اين امامان تصريح شده و همگي آنها از نسل وجود مقدس فاطمه زهرا(س) دانسته شدهاند. اشاره به وقايع خاص در مقاطع تاريخي حساس اين بزرگواران از ويژگي اين بخش از روايات است. اين بخش از قديميترين و محكمترين روايات مباحث مهدويت به شمار ميروند. 3. رواياتي كه دلالت بر تولد وجود مقدس امام مهدي(ع) دارند. اين روايات نيز بهخوبي و از ديدگاه حقير از مطمئنترين راهها به بيان اين امر پرداختهاند. 4. رواياتي كه به موضوع غيبت آخرين حجت خدا پرداخته و تصريح كردهاند كه آن حضرت در غيبتي طولاني بهسر خواهد برد. در گروهي از اين بخش به عوامل و موجبات اين امر؛ يعني غيبت طولاني نيز اشاره شده است. اين گروه نيازمند مطالعه جدي به منظور عبرتآموزي جامعه اسلامي است. 5. رواياتي كه در آنها به ضرورت و فضيلت انتظار و وظايف منتظران در دوران غيبت اشاره شده است. 6. رواياتي كه بيانگر نشانههايي هستند كه قبل از ظهور و يا همزمان با آن پديدار خواهند شد. 7. رواياتي كه به ترسيم وقايع پس از ظهور پرداخته و نويد تحقق جامعه آرماني اسلام را ميدهند. جامعهاي كه عدالت در آن فراگير ميشود؛ استعدادهاي نهفته افراد آن بهطور كامل به فعليت ميرسد و حركت به سوي كمال و خدا محوري در آن متجلي ميگردد.
آقاي طباطبايي! شما اشاره فرموديد كه ما در مجموعة معارف مهدوي با طيف گستردهاي از روايات روبرو هستيم كه روايات مربوط به امامان دوازدهگانه، روايات مربوط به اصل ظهور امام مهدي(ع) و نشانههاي ظهور را شامل ميشود، حال ميخواهيم بدانيم در اين مجموعة گسترده از روايات و معارف مهدوي، كدام مباحث به عنوان مشتركات و محكمات اين مجموعه بهشمار ميآيد. آقاي طباطبايي: مباحثي كه بين شيعه و سني مشترك هستند و مباحثي كه شيعيان در مورد آنها متفقند بايد از هم جدا شوند. بعضي از مباحث مشترك بين دو فرقه كه ظاهراً هيچ اختلافي در مورد آنها وجود ندارد، به اين شرح است: 1. اصل وجود حكومت جهاني امام مهدي(ع) و اينكه حكومتي در آخرالزمان خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد؛ 2. اينكه امام مهدي(ع) از خاندان پيامبر(ص) است؛ 3. اين نكته كه آن حضرت از نسل فاطمة زهرا(س) هستند. اگر چه بنيعباس رواياتي را جعل كردند كه آن حضرت را به خود نسبت بدهند. كه اينگونه روايات در متون روايي سنيها، البته در كتب ضعافشان، وجود دارد؛ 4. اين نكته كه امام مهدي(ع) از نسل امام حسين(ع) هستند؛ 5. بحث نزول حضرت عيسي(ع) بعد از ظهور امام مهدي(ع)؛ 6. اينكه دوران آن حضرت از جهت رفاه اجتماعي و نيز عدالت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، قضايي، يك دولت نمونهاي است. در واقع ما با توجه به اين تكيهگاه محكم نقلي كه داريم كاملاً در اين زمينهها مطمئن هستيم بنابراين، هيچ اختلافي بين شيعيان در اين موارد وجود ندارد. اما در بعضي از موارد از جمله علائم ظهور، نوع علائم، تعداد آنها و يا اينكه همه علائم محتوم هستند يا خير، در اين مورد روايات ما يك مقداري اختلاف دارند. سنيها روايات علائم ظهور به اين معنا ندارند؛ زيرا آنها غيبتي را تصور نميكنند كه روايات علائم ظهور داشته باشند. در روايات آنها علائمي براي آغاز قيام و انقلاب امام مهدي(ع) نقل شده است، كه اگر آن علائم را بر علائم ظهور خودمان منطبق كنيم، در اصل بحث علائم هم ما با آنها اتفاق نظر خواهيم داشت، اما در مباحث ريزتر يك مقدار اختلاف است و هر چقدر اين مباحث جزئيتر شود نسبت اختلاف بيشتر خواهد شد و شايد هم در ميان روايات خود ما نيز اختلافي وجود داشته باشد كه احتياج به يك بحث علمي در تبيين و تدوين داشته باشد.
موارد اختلاف چه چيزهايي هستند؟ آقاي طباطبايي: اختلاف اصلي ما با اهل سنت در بحث غيبت است. ما معتقديم امام مهدي(ع) متولد شدهاند و در حال حاضر دوران غيبت را ميگذرانند و در زمان خاصي ظهور ميكنند، اما سنيها معتقدند امام مهدي در همان عصري كه ظهور ميكنند به دنيا ميآيند و لذا يك عمر طولاني را براي حضرت در نظر نميگيرند. در روايات ما به اين نكته كه امام دوازدهم از نسل پيامبر(ص) از نوادگان امام حسين(ع) و فرزند امام حسن عسكري(ع) هستند و دوران غيبت طولاني دارند در موارد متعددي اشاره شده است. حتي روايات در اين مورد از حد استفاضه گذشته و به حد تواتر رسيده است.
جناب حسيني! به نظر شما آيا مجموعه معارف مهدوي يا رواياتي كه در زمينة باور مهدي به ما رسيده است نيازمند پالايش و پيرايش هستند يا خير؟ و اگر پاسخ شما در اين زمينه مثبت است، اين امر در چه زمينههايي بايد صورت گيرد؟ آقاي حسيني: نخستين مسئلهاي كه به عنوان ورودي مباحث و معارف مهدويت بايد به آن بپردازيم تبيين مبناي حديثشناسي در اين بحث است. گرايشي كه بر تاريخ حديث شيعه حاكم بوده به طبع شرايط مختلف، يك گرايش فقهي است كه در پرتو اين گرايش بسياري از شاخههاي مختلف معارف ما متأسفانه مورد بيمهري قرار گرفته است كه از جملة آنها مباحث مهدويت است. لذا پس از تبيين مبناي حديثشناسي در كل مباحث حديثي، لازم است به تبيين مبناي حديثشناسي در بحث مهدويت بپردازيم؛ زيرا ممكن است ما بتوانيم تفاوتي بين مباحث مهدوي و ديگر مباحث قائل شويم؛ يعني ممكن است حتي اگر ما در مباحث فقهي هم قائل به مبناي حجيت «خبر واحد» شويم در مباحث مهدوي در آن تشكيك كنيم و قول ديگري را بپذيريم كه آن مبناي حجيت «خبر موثوقٌبه» يا اطمينانآور است. اگر ما اين بحث را بپذيريم، مباحثي مثل اصل تولد، اصل مهدويت، نسب حضرت، ظهور ايشان، جزء مطالبي هستند كه به هيچ عنوان قابل خدشه و ترديد نيستند و جايي كه مورد بحث است بيشتر مباحث علائم ظهور است كه اين ظهور حتمي در چه مرحلهاي محقق خواهد شد و چه پيشزمينههايي در روايات ما براي اين واقعه تبيين شده است. به نظر بنده، مهمترين محوري كه در مباحث مهدويت جاي تأمل، نقد و بررسي علمي دارد، بحث نشانههاي ظهور است والاّ همانطور كه عرض كردم مباحثي مانند، اصل تولد، ظهور، غيبت طولاني و نسب آن حضرت جزء مسائلي است كه به هيچ عنوان نميتوان در مورد آنها خدشهاي وارد كرد.
آقاي حسيني آيا ميتوان گفت كه مباني حجيت در معارف مهدويت به طور خاص و در مباحث اعتقادي به طور عام، با مباني حجيت در مباحث فقهي، متفاوت است. يا به بيان ديگر برخورد ما با روايات در فقه و مباحث اعتقادي تفاوت دارد؟ آقاي طباطبايي: اين مسئله يك بحث تخصصي است و جاي آن، اينجا نيست. به نظر ميرسد كه حتي در فقه هم مبناي صحيح حجيت «خبر موثوقٌبه» است نه «خبر ثقه» و دليل حجيت خبر ثقه هم وثوق به خبر اوست. 4 يعني خبرثقه به جهت ثقه بودن مفخبفر آن تبديل به خبر «موثوقبه» ميشود و حجيت پيدا ميكند. سيرة عقلا هم اينگونه است كه به خبر موثوقبه اعتنا ميكند نه خبر ثقه. به همين جهت ميبينيم تمام كساني كه قائل به حجيت خبر ثقه هستند، خبر ثقهاي را كه مخالف با قرآن كريم باشد ـ حتي اگر همة شرايط حجيت را دارا باشد ـ به راحتي كنار ميگذارند و اصلاً آن را معارض با قرآن هم نميپندارند و ميگويند اين خبر صادر نشده است؛ يا اينكه آن را به گونهاي از معناي ظاهري خودش خارج ميكنند. بنابراين، در همه جا آن چيزي كه معتبر است خبر موثوقبه است. در بحث خبر موثوقبه مسئلهاي كه بسيار مهم و محوري است و آن را در بحث خبر ثقه هم ميتوان طرح كرد اين است كه اين خبر چه دلالتي براي ما دارد و در چه موردي وارد شده است؟ گاهي اوقات مبحث بسيار مهم و محوري است و ما در اينجا سختگيريهاي سندي و نقد محتوايي بسيار شديد انجام ميدهيم؛ مانند بحث امامت يا خلافت بعد از پيامبر. گاهي اوقات نيز ممكن است مبحث چندان مهم نباشد. فرضاً، اين مسئله كه امام زمان(ع) فرزند امام حسن عسكري هستند و متولد شدهاند و در حال حاضر در غيبت هستند يك مسلة ثابت و مسلم است و در مورد آن هم سختگيري ميكنيم، اما در مورد اينكه نرگس خاتون، مادر آن حضرت دختر پادشاه روم بود يا خير، نياز نداريم كه سختگيري سندي اعمال كنيم؛ زيرا هيچكدام از اين دو قول تأثير چنداني بر اصل جريان مهدويت نخواهد گذاشت. بنابراين، در مورد خبر موثوقبه ما بايد با توجه به اهميت مدلول خبر، سختگيريهاي سندي و محتوايي خودمان را يك مقداري كاهش و يا افزايش دهيم. بحثي كه به عنوان «تسامح در ادلة سنن» مطرح ميشود در واقع بازگشت به همين معنا ميكند. مثلاً اگر گفتند اين نماز يا اين دعا را در روز اول ماه رجب بخوانيد اين مسئلهاي نيست كه انجام دادن يا ندادن آن ضرري به اعتقادات شخص وارد بكند. بنابراين؛ در اينجا اگر كسي با توجه به اينكه خبري در اين مورد وجود دارد اين عمل را انجام دهد، نشان دهندة حسن فاعلي او است. پس ثوابي كه به شخص داده ميشود بر مبناي حسن فاعلي او است نه حسن فعلي. اين مسئله به مدلول خبر و اهميت آن برميگردد. نكتهاي كه در مورد روايات كلاً بايد مدنظر باشد اين است كه ما بر خلاف اهل سنت ـ كه كتابهايي با عنوان «صحاح» در اختيار دارند ـ كه همة احاديث آنها را صحيح و غير قابل خدشه ميدانند ـ معتقديم تنها كتابي كه در متن آن هيچ شك و شبههاي نيست، «قرآن كريم» است و روايات ما، چه روايات فقهي و چه روايات غير فقهي، بايستي بررسي گردد و صحت و درستي آنها براي ما اثبات شود و اگر درستي آنها اثبات نگردد براي ما حجيت نخواهند داشت و معتبر نيستند. اما اين بدين معنا نيست كه هر روايتي كه صحت آن براي ما اثبات نشود، جعلي است. روايت ممكن است آن قدر صحيح و قويم باشد كه قابل اتكاء و استناد باشد و ممكن است به اين درجه از حجيت نرسيده باشد. بنابراين ممكن است ما اصل صدور روايت را اجمالاً بپذيريم اما با اين وجود نتوانيم آن را نقطة اتكاء و اعتماد خودمان قرار دهيم
پينوشتها: 1 . «جعل» در لغت به معناي ساختن، قرار دادن، نهادن، مبدل ساختن، ديگرگون كردن و از حالتي به حالت ديگر درآوردن آمده است (ر.ك: علياكبر دهخدا، لغتنامه، ج5، ص6835) و در اصطلاح علم حديث به معناي ساخت حديث دروغين است، شايان ذكر است كه در كتابهاي «علمالحديث» يا «علم الدراية» به جاي اين واژه بيشتر از كلمه «وضع» استفاده ميشود. به حديث دروغين و حديثي كه راوي، خود آن را ساخته باشد، حديث مجعول يا موضوع ميگويند. (ر.ك: كاظم مدير شانهچي، علمالحديث و درايةالحديث، ج2، ص89؛ سيدرضا مؤدب، ص113. 2 . معناي لغوي «تحريف» گردانيدن سخن و چيزي از جاي خود است و معناي اصطلاحي آن كم و زياد كردن در سند يا متن حديث يا نهادن حرفي به جاي حرف ديگر است. گاه به جاي اين اصطلاح از كلمه «تصحيف» استفاده ميشود. شايان ذكر است كه تحريف يا تصحيف گاه به صورت غير عمدي و به دليل اشتباه راوي يا كساني كه از كتابهاي حديثي نسخهبرداري كردهاند رخ ميدهد و گاه به صورت عمدي با هدف تغيير در معناي حديث. به حديثي كه در آن تحريف و تصحيف رخ داده، محرَّف و مصَّحف ميگويند. (ر.ك: كاظم مدير شانهچي، همان، ص65 و 66؛ سيدرضا مؤدب، علمالحديث: پژوهشي در مصطلحالحديث يا علم الدراية، ص64 و 65). 3 . «تدليس» در لغت، پنهان كردن و پوشيدن عيب كالا بر خريدار معنا ميدهد. (ر.ك: علياكبر دهخدا، همان، ج4، ص5737) و در اصطلاح علماي حديث به معناي پوشاندن و مخفي كردن عيب حديث است. به اينگونه كه راوي در سند حديث عملي انجام دهد كه موجب اعتبار آن شود؛ مانند اينكه راويان ضعيف را از سند حديث حذف كند، يا از كسي روايت كند كه او را نديده يا از او خبري نشنيده است. به حديثي كه در آن تدليس صورت گرفته، حديث «مدلَّس» ميگويند (ر.ك: كاظم مدير شانهچي، همان، ص85؛ سيدرضا مؤدب، همان، ص105). 4 . «خبر» در يك دستهبندي كلي به خبر «متواتر» و «واحد» تقسيم ميشود. در بيان وجه اين دستهبندي گفتهاند: «در هر طبقه ] از سلسله راويان [ خبر يا به وسيلة افراد زيادي نقل شده ـ كه معمولاً هماهنگي و اتفاق آنان بر دروغ ممكن نيست ـ يا فقط يك يا چند نفر ـ كه به خودي خود از گفته آنها علم به مضمون خبر حاصل نميشود ـ آن را نقل كردهاند. قسم اول را خبر متواتر و دوم را خبر واحد يا آحاد مينامند. (كاظم مدير شانهچي، همان، ج2، ص33). از آنجا كه خبر متواتر به خودي خود مفيد علم است هيچ ترديدي در حجيت و قابليت استناد و استدلال به آننيست. اما در مورد حجيت خبر واحد بايد گفت كه «خبر واحد اگر همراه و محفوف به قرائتي باشد كه صدور آن از معصوم را تثبيت كند نزد تمام علما حجت است و به آن ميتوان استناد... ولي اگر فاقد قرائن مزبور باشد جمعي آن را حجت ندانستهاند ولي اكثر علماي فريقين خبر واحد را ـ خبر پارهاي از روايات كه جعل و ساختگي ] بودن [ آن مظنون هستند ـ حجت ميدانند» (همان، ج1، ص36-35). شايان ذكر است كه كساني كه خبر واحد را حجت ميدانند خود به دو دسته تقسيم ميشوند: گروهي خبر واحدي را كه راوي آن فرد ثقه (راستگو و مورد اطمينان) باشد حجت ميدانند و گروهي خبر واحدي را ـ كه صرفنظر از رواي آن ـ اطمينانآور باشد و بتوان به نوعي اطمينان به صدور آن پيدا كرد. خبر نوع اول را «خبرثقه» و خبر نوع دوم را خبر «موثوقبه» يا «موثوقالصدور» ميگويند. 5 . محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج40، ص152. موعود شماره 48 |